داوود فيرحى
|
|
|
مفهوم انسان، هرچند يك امر تعبيرى است، اما اساس هر فلسفه سياسى و اجتماعى قابل اعتنايى است. بنا بر اين، تحليل مفهوم انسان درانديشه امام خمينى(ره) شايد نقطه عزيمت مناسبى براى درك و توضيح ديدگاههاى اجتماعى- سياسى و حقوقى اين فقيه- فيلسوف معاصر و بنيانگذار بوده باشد. دو واژه انسان و اسلام يا اسلاميت و انسانيت در انديشه امام (ره) اغلب كنارهم و به صورت عطف يكى بر ديگرى به كار رفته است. تعابيرى هم عرض چون «حفظ جهات انسانيت و جهات اسلاميت يا ... حفظ اين جهات انسانى و اسلامى» در بيانات امام (ره) فراوان ديده مى شود. امام (ره) در جايى با ايجاد پيوند ميان اين دو مفهوم مى افزايد؛ «بايد با نظم و ترتيب و انسانيت و اسلاميت رفتار كنيد و به دنيا بفهمانيد كه شما ملت مسلم به حقايق اسلام آگاهيد و به دستورات اسلام پايبند هستيد». امام (ره) از يك سو بر درك اسلامى از مفهوم انسان نظر دارد و از سوى ديگر مقصد اصلى اسلام را انسانيت معرفى مى كند. «انسان كامل» در انديشه امام (ره) همان انسان اسلام كامل است كه الگوى كاملش پيامبر اسلام(ص)، على (ع) و امام عصر(عج) است. يك انسان كامل، يك انسان اسلامى است. در عين حال،هدف اصلى اسلام همان انسان سازى است؛«و قرآن كريم كه در رأس همه مكاتب و تمام كتب است، آمده است كه انسان را بسازد، انسان بالقوه را انسان بالفعل كند. تمام دعوت انبيا هم در همين جهت تعريف و تبيين مى شود.» به نظر امام(ره)، بشر غير از انسان و انسانيت انسان است و شايد بتوان گفت انسانيت بيشتر ناظر به بعد فرا مادى و فرا طبيعى انسان است. «اسلام براى بشر آمده است، نه براى مسلمين و نه براى ايران». اما، آنان كه از حقوق بشر سخن مى گويند، «اينها فقط اين حيوان يك سر و دو گوش را مى بينند.» سر دو راهى واقع شده ايم، يك راه، راه انسانيت است كه اين صراط است، صراط مستقيم يك سرش به طبيعت است، يك طرفش به الوهيت. راه مستقيم از علق شروع مى شود، منتها بعضى از آنها طبيعى است و آنجايى كه مهم است آنجايى است كه ارادى است. يك سرش طبيعت است و يك طرفش مقام الوهيت و انسان از طبيعت شروع مى كند تا اين كه برسد به آنجايى كه در وهم من و تو نمى آيد. آشكار است كه اين نوع از تحليل درباره انسان، البته تحليل سه وجهى/سه سطحى است؛
الف) از يك سوى به طرح آرمانى از انسانيت مى پردازد؛آرمانى كه غايت قصواى انسان بما هو انسان است. و،
ب) از سوى ديگر شرايط امكان و محدوديتهاى وجودى و فطرى انسان را توضيح مى دهد؛ انسان به مثابه يك نوع، با همه ويژگى هاى نوعى اش.
ج) و به عنوان گام سوم، تلاش در توضيح موانع و موجبات تاريخى، سياسى و اجتماعى انسان جهت گذر از مشكلات، شكوفايى فطرت و نزديك شدن به آرمان انسانيت. از ميان اضلاع اين مثلث انسان شناختى، آنچه اكنون مورد توجه ما دراين مختصر است، ارزيابى اجمالى مطلب دوم از ديدگاه امام خمينى (ره) است. در زير به عناصر تحليلى اين امر مى پردازيم.
فطرت انسان:
الف)ذات نورانى فطرت
امام خمينى (ره) تعريف بسيار مثبت و خوش بينانه اى از فطرت انسان دارد؛«فطرت انسانى كه يك فطرت نورانى است به حسب خلقت». «فطرت انسانى چون معدن طلا و نقره خالص است». «و تفصيل اين اجمال آن كه چون فطرت انسانى به دست قدرت جمال و جلال حق - جل و علا - تخمير شده، و از عالم طهارت و قدس نازل شده است، در اول فطرت خلقت نورانى و صيقلى است». در نظر امام(ره)، «انسان از اول اين طور نيست كه فاسد به دنيا آمده باشد از اول با فطرت خوب به دنيا آمده، با فطرت الهى به دنيا آمده، «كل مولود يولد على الفطره » كه همان فطرت انسانيت، فطرت صراط مستقيم، فطرت اسلام، فطرت توحيد است، اين تربيت هاست كه يا همين فطرت را شكوفا مى كنند و يا جلوى شكوفايى فطرت را مى گيرند». اين اشارات تنها بدين معنى است كه فطرت آدمى، از ذات خود ميل به شرارت ندارد، بلكه برعكس، تمايل ذاتى به خير نشان مى دهد. «فطرت انسان، فطرت سعيد است». اما هرگز بدين معنى نيست كه فطرت آدمى - آن گونه كه در فلسفه هاى ليبرال تصور مى شود- فطرتى خود بنياد است و در مقابل محركهاى شرارت زاى بيرون و درون انسان تاب و توان مقاومت دارد. به عبارت ديگر، فطرت آدمى بنا به خلقت نورانى خود ميل كلى به خير دارد. اما فعليت خير و يا، بالعكس،تغيير ميل از خير به شر برحسب تربيت، تكرار و عادت، امرى است كه آن را بايد در سيماى عمومى نظامهاى تعليم و تربيت و بنا براين، نوع و جهت نظامهاى سياسى بايد جست وجو كرد. شايد درست به همين دليل است كه امام خمينى (ره) بر اولويت امر سياسى در تربيت و تعليم انسان تأكيد دارد.
ب)فطرت دليل جويى
با اين حال، اين طور نيست كه فطرت انسانى در برابر تعليم و تربيت( اعم از مدرسه و رسانه و... ) كه خود منبعث از سياست كلى نظامهاى سياسى است كاملاً منفعل بوده باشد. اگر امام (ره) برچنين برداشتى مى رفت آنگاه مى بايد راه هرگونه رهايى از نظامهاى آموزش و پرورش، رسانه هاى ديدارى و شنيدارى و تبعاً نظامهاى سياسى نامطلوب را براى هميشه مسدود مى ديد و اميد تدارك نظريه اى در باب انقلاب فرهنگى / اجتماعى و در نتيجه، سياسى را نمى داشت بلكه امام (ره) فطرت انسانى را، حداقل در قلمروهاى خاصى، حساس، فعال و تعيين كننده مى داند. به گونه اى كه هر سخن و عملى را به آسانى نمى پذيرد و در صورت عدم تلائم با فطرت پس مى زند. بدين سان، مى توان تصور كرد فطرت آدمى منطق و ساختار منطقى از پيش تعيين شده و به اصطلاح پيشا - اجتماعى دارد.
اين ساخت فطرى پيشين (a priori ) بى آن كه تابع صرف ساختارها و محركهاى تربيتى، اجتماعى و سياسى بوده باشد، تعاملى فعال با آنها دارد و درصورت تغاير امر بيرونى با فطرت پيشينى، لا جرم استنكاف نموده و امر بيرونى را از هر جنس و رنگى باشند- اعم از فلسفى، دينى، سياسى و... - پس مى زند. به همين دليل است كه در انديشه امام (ره) نه تنها تبليغات و رسانه ها و نظامها نبايد امورى متنافر با فطرت انسان را به فطرت انسان عرضه كنند، بلكه حتى بيان و عرضه امور موافق با فطرت - مثل ديانت اسلام- با ابزارها و شيوه هاى مغاير با فطرت انسانى نيز آب در هاون كوبيدن است. امام (ره) در راستاى اين ديدگاه به تأكيد مى گويد؛ «كسى كه يك مطلبى را همين طورى قبول كند، اين اصل از فطرت اسلامى، از فطرت انسانى خارج است. فطرت انسانى براى هر مطلبى كه واضح نيست، دليل طلب مى كند.» سخن امام (ره) منحصر در قول و تبليغ نيست بلكه حيطه عمل را هم شامل مى شود. به نظر او عمل صالح نيز عملى است كه با فطرت انسان سازگاراست.
«اعمال صالحه آنهايى است كه سازش داشته باشد با نفس انسان، نفس انسان سعادتمند خلق شده است، يعنى استعداد سعادت در آن هست و فطرت انسان فطرت سعيد است». روشن است كه اين برداشت از معيار عمل صالح پيامدهاى سياسى - اجتماعى مهمى دارد. زيرا، اگرهيچ عيارى مطمئن تر از سازگارى يا ناسازگارى سياستگذارى هاى عمومى، در هر سطحى از جامعه و جهان، با فطرت اوليه انسانى به مثابه ملاك صلاح و درستى هر عمل نيست؛ واگر بپذيريم سازگارى يا ناسازگارى با فطرت امرى قابل پرسش و آزمون تجربى است؛ در اين صورت مبناى مهمى براى اتخاذ فطرت عمومى انسانها به مثابه معيار نقد و داورى سياستها و كاركردها بويژه در حوزه عمومى در سطح ملى و جهانى فراهم شده است.
ج) كمال جويى
كمال جويى نيز جزوى از فطرت انسان است و البته تعين مصاديق آن به نوع ميزان آگاهى هر فرد از مفهوم كمال بستگى دارد. و بدين سان،شايد بتوان بخش عمده اى از مسائل انسانها و مصائب اجتماعى را تابعى از فهم هاى متفاوت انسانها و يا به تعبير امام(ره) ، ناشى از «حجابهايى [باشد] كه در ما هست... . و عذابهايى كه به ما مى شود براى حجابهايى است كه در ما هست». به نظر امام(ره) ، «در فطرت انسان اين است كه هيچ وقت بس ندارد. فطرت اين طورى است؛ اين فطرت انسان است، فطرت خداخواهى است، اين يكى از فطرتهايى است كه هر كس هرچه بيابد، آن گم شده خودش را نيافته، آن گم شده يك چيز ديگرى است و لهذا آن كه دنبال قدرت مى رود، قدرت مطلق مى خواهد، قدرت مطلق خداست».
امام خمينى(ره) در نامه اى به يكى از رهبران سياسى- ايدئولوژيك جهان معاصر به روشنى اشاره مى كند كه؛ «انسان در فطرت خود هر كمالى را به طور مطلق مى خواهد و شما خوب مى دانيد كه انسان مى خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتى كه ناقص است، دل نبسته است. اگر عالم را در اختيار داشته باشد و گفته شود جهان ديگرى هم هست، فطرتاً مايل است آن جهان را هم در اختيار داشته باشد... . پس قدرت مطلق و علم مطلق بايد باشد تا آدمى دل به آن ببندد. آن خداوند متعال است... . اصولاً اشتياق به زندگى[بقاء] ابدى در نهاد هر انسانى نشانه وجود جهان جاويد و مصون از مرگ است». دراين عبارت از امام (ره)، دو مطلب مهم لحاظ شده است؛ نخست آنكه، امام (ره) ميل فطرى انسان به قدرت را امرى بديهى و مفروض تلقى كرده است؛ ثانياً،از اين امر فطرى و مفروض، استدلالى عقلى در جهت اثبات خدا و معاد تدارك شده است. هرچند غرض اوليه امام (ره) همين مطلب دوم، يعنى استدلال در راستاى اثبات وجود خدا و جهان آخرت است، اما اين نكته هرگز به معناى نديدن بخش نخست مطلب نيست. سخن از قدرت طلبى فطرى و متزايد انسان، همچنين به اين معنا نيز هست كه انسان همواره در پى قدرت است. ولى سمت و سوى قدرت ممكن است نيل به خدا و اخلاق الهياتى باشد و البته ممكن است چنين هم نباشد.
در صورت تحقق فرض دوم، آيا آن گونه كه مكتب واقع گرايى سياسى مدرن مى انديشد، ممكن است زياده خواهى در قدرت را با قدرتى هم وزن آن تعديل و مهار كرد؟يا آنكه زندگى انسانى در گردونه اى بى پايان از كشمكشها و كژتابى ها قرار مى گيرد؟ امام (ره) درجاى ديگرى تأكيد مى كند كه كمال جويى و مطلق خواهى، آنگاه كه از مسير الهياتى خود جدا شده و در زمين هموار نيازها و خواهشهاى غير اخلاقى قرار مى گيرد، به فزون خواهى در اموال و قدرت تبديل مى شود، ودر كوره رقابتها و انحصار طلبى آدميان، جامعه و جهان را به جهنمى از بهانه ها و منازعات بى پايان مى كشاند. اين اتخاذ ديدگاه نسبت به ذات انسان، البته چشم انداز تحليلى معينى در باب زندگى انسان مى گشايد و آن اين كه فطرت آدمى در صورت گسست از بنياد الهياتى / اخلاقى خود قادر به تنظيم زندگى مسالمت آميز و توأم با صلح پايدار در جهان نيست.
به سخن ديگر، ذات انسانى به گونه اى است كه بدون فرض نوعى مابعد الطبيعه/متافيزيك قادر به تأسيس اخلاق و زندگى اخلاقى / اجتماعى نيست. زيرا، اگر بپذيريم كه فطرت حبّ حيات/بقاء وميل به كمال قدرت در انسان سرشته است، لاجرم بايد اين دو راهى تحليلى را براى چنين انسانى تصور كرد؛
1)سوق دادن اين گرايش فطرى آدمى به سمت امر اخلاقى كه با نوعى متافيزيك و به تعبير امام (ره) «الهيات و توحيد»تلازم دارد.
۲ ) رها شدن اين گرايش ذاتى در جاده تعلقات مادى پايان ناپذير كه سرانجامى جز تزلزل در فرد و اجتماع ندارد. ليكن، انسان از آن حيث كه وجود مدنى دارد و به اين دليل كه تأسيس مدينه وتحقق اجتماع بى فرض نظم و نظم بدون قانون و قانون بدون اخلاق و اخلاق بدون مابعد الطبيعه ممكن نيست، ناگزير فرض خداوند و اعتقاد به مابعد الطبيعه شرط ناگزير آرامش در فرد و قرار در اجتماع است. به تعبير امام(ره) ، «آنى كه انسان[و جامعه] را از تزلزل بيرون مى آورد آن ذكر خداست، ياد خداست كه تزلزل ريخته مى شوند، اطمينان پيدا مى شود». در ادامه به برخى نتايج انسان شناسى امام (ره) در باب حقوق انسان اشاره مى كنيم.
۳- برخى نتايج اشاره كرديم كه انسان در انديشه امام (ره) وجودى مدنى دارد و براى حفظ و توسعه حيات و بقاء و قدرتش نيازمند تشكيل و عضويت در اجتماع /اجتماعات است. با وجود فطرت نورانى و كشش عمومى به خيرات، اخلاق و نوع دوستى، گرايشهاى ديگرى هم دارد كه در صورت گسست از اخلاق و الهيات منبع توليدات فكرى/رفتارى مخرب حيات نيز تواند بود. درست به همين دليل است كه امام (ره) از چيزى به نام «ملكه » و ضرورت «مراعات عمل» در پيوند با اخلاق ديانتى سخن مى گويد.
و از همين جا است كه، بر خلاف انديشه هاى جديد غرب ، حقوق و تكاليف انسان در انديشه امام (ره) با مفهوم ما بعد الطبيعه، ديانت و توحيد گره مى خورد. به نظر امام(ره)، مراقبت در عمل براى انسان از آن رو اهميت دارد كه هر عملى آن گاه كه در چرخه تكرار قرار گيرد مولد ملكه اى در نفس انسانى مى شود. بنا براين، هرعمل اخلاقى مقدمه اى بر ملكه اخلاقى در نفس انسانى شده و، برعكس،هر عمل غير اخلاقى نيز مقدمه اى بر ملكه رذيلت مى گردد. «ما هر كارى كه انجام بدهيم، چه كار خوب و چه كار بد، همان را خواهيم ديد... خود عملى كه انجام مى دهيم در آنجا متحقق مى شود ملكات انسان، يكى هست كه ملكه خوب دارد و يكى هست كه ملكه زشت دارد ... . در نفس انسان ملكه است، ملكه خيانت، طبيعتش طبيعت خائن است... ، همه چيز در انسان به طور استعداد هست يعنى تحقق باز ندارد، اما قابل است. قابل است كه ملكات صالحه پيدا كند و قابل است كه ملكات رذيله، اگر سعى كرد در آن طرف ملكات رذيله كم كم اينها تحقق پيدا مى كنند و باطن ذات انسان يك موجود رذل مى شود». استدلال فوق بدين معنا است كه«باطن ذات انسان محفوف است به چيزهايى كه تمام هدايتها و انحرافات از آن سرچشمه گيرد».
اما امام (ره) همچنين عقيده دارد كه بسط ملكات مولد رفتار نيك تنها از اخلاقيات مبتنى بر توحيد و ديانت ناشى مى شود زيرا در غياب چنين مبنايى، انسان حتى اگر از مفهوم طبع پسندى چون «عدالت» هم سخن بگويد، البته آن را در منافع مادى و خواست نفسانى خود تحليل مى برد و بدين سان مفاهيم بزرگ جهانى ابزار دست قدرت طلبان مى شود. امام (ره) از همين زاويه است كه بر تلاشهاى مبتنى بر شعار حقوق بشر توسط قدرتهاى استعمارى جهان مشكوك است؛ «آنها با اسم صلح دوستى، جنگ افروز اول جهانند، آنها با اسم حقوق بشر، بالاترين كسانى هستند كه حقوق بشر را پايمال مى كنند آنها در عين ادعاى خيرخواهى، آنچه را براى ديگران مى خواهند جز شر نيست، براى خودشان هر چه هست مى خواهند و ديگران را پايمال مى كنند».
امام (ره) با تعميم اين وضعيت بر اكثر جوامع و انسان ها، مى گويد ؛ «اين براى همان است كه باطن ذات انسان تهذيب نشده كه عدل را براى عدل بخواهد، نه براى خود. و ما اگر عدل هم بخواهيم، براى خودمان مى خواهيم خودمان را نبايد بازى بدهيم. ما هر چى مى خواهيم براى خودمان مى خواهيم. ما عدل را براى عدلش دوست نداريم، اگر اين عدل براى ما جارى بشود و خلاف ما باشد دشمن با آن عدل هستيم. اگر يك ظلمى به نفع ما باشد دوست آن ظلم هستيم. همه اينها ريشه اش در خود انسان است.»
|
|
|
به نظر امام (ره)، ريشه شكل گيرى اين نوع از ملكات در انسان همان عدم توجه در رعايت اعمال است كه به تدريج موجب ظهور چنين كشش هاى قدرتمند و مخرب فرد و جامعه مى شود. زيرا، «كسى كه حب نفس و خودخواهى ملكه و شاكله نفس اوست... ، غايت مقصد و نهايت مطلوب او رسيدن به ملايمات نفسانيه است و محرك و داعى او در اعمال همين غايت است». امام (ره) با استناد به روايتى از امام باقر (ع) مى نويسد؛ «مراعات عمل سخت تر است از عمل». و اين بدين مفهوم است كه حتى عمل نيك و اخلاقى نيز ممكن است در گردونه اى قرار بگيرد كه پيش درآمدى بر نتايج سوء و غير اخلاقى بوده و بدان منتهى گردد. چنين مى نمايد كه امام خمينى(ره) به اعتبار تحليلى كه از فطرت انسانى دارد، چنين مى انديشد كه مراعات عمل و پرهيز از شرايط امكان ظهور «مفسدات» براى بسيارى از انسانها و جوامع دشوار است.
بنابراين، از يك سوى لازم است كه همواره كاستى هاى اخلاقى ناشى از تعارضات منافع انسانى/انسانها درجامعه فاضله جبران شود و از سوى ديگر جوامع و انسانهاى فاضله بايد آمادگى دفاعى لازم را در برابر هجومهاى احتمالى افراد و جوامع غير فاضله كسب كنند. انديشه امام (ره) در اين باره بر يك تحليل دو سويه استوار است؛ اولاً،«نوع انسان در دنيا با معاونت و معاضدت بعضى با بعضى زندگانى راحت مى تواند بكند، زندگانى انفرادى براى هيچ كس ميسر نيست، مگر آنكه از جامعه بشريت خارج شده به حيوانات وحشى ملحق گردد و زندگانى اجتماعى چرخ بزرگش بر اعتماد مردم به يكديگر مى چرخد، كه اگر خداى نخواسته اعتماد از بنى الانسان برداشته شود، ممكن نيست بتوانند با راحتى زندگانى كنند و پايه بزرگ اعتماد بر امانت و ترك خيانت گذاشته شده است». بنا براين، زندگى اخلاقى هر انسان و جامعه اى لزوماً بر زندگى اخلاقى ديگرى/ديگران و اعتماد متقابل بر امانت و ترك خيانت استوار است.
ثانياً،«انسان تا در عالم ماده و طبيعت واقع است، به واسطه تضاد و تصادمى كه در اين عالم است و به واسطه قوه قبول و انفعال و تأثرى كه در طبيعت او است، دائماً در نضج و تحليل است كه اگر بدل ما يتحلل به او نرسد، به زودى مفسدات داخلى او را فانى و نابود مى كنند و همين طور تا در عالم دنيا و تصادم واقع است، از براى او دشمنها و مفسداتى هست كه اگر از آنها جلوگيرى نشود، انسان را به زودى زائل و فانى كنند. …و همين طور كه از براى شخص و فرد حيوان و انسان، مفسدات و موذيات خارجى و داخلى هست، از براى نظام عائله انسانى و نظام جمعيت و مدينه فاضله انسانيه، مفسدات و مخلاتى است كه اگر ذب و دفع از آنها نشود به زودى نظام عائله و نظام مدينه فاضله به هم مى خورد و به اسرع اوقات، عالم مدنيت رو به زوال و اضمحلال مى گذارد... .
از اين جهت، عنايت ازليه الهيه و رحمت كامله رحمانيه اقتضا نمود كه در حيوان مطلقاً و در انسان بالخصوص، اين قوه شريفه غضبيه را قرار دهد كه حيوان و انسان - بما هو حيوان - دفع موذيات خارجى و داخلى فردى خود كند و انسان، بالخصوص، دفع و رفع مفسدات و مخلات نظام عايله و نظام جامعه و مدينه فاضله نمايد.» تحليل بالا نشان مى دهد امام (ره) با توجه به تفسيرى الهياتى كه از فطرت، اخلاق و حقوق انسانى دارد، جامعه اخلاقى و فاضله را جامعه اى فارغ از جنگ و تهاجم تلقى كرده و قوه غضبيه در فطرت انسان را ، صرفاً، ابزارى براى دفاع از چنين جامعه اخلاقى - و نه هجوم به ديگر انسانها - تعريف مى كند. در اين برداشت عمومى از ذات انسان، انسانها گرگ يكديگر نيستند، بلكه اين تنها انسانها/جوامع غير اخلاقى است كه گرگ يكديگر و نيز مزاحم انسان و جامعه فاضله هستند.
امام (ره) چنين تفسيرى از ماهيت انسان اخلاقى /فطرى را به ديانت اسلام نيز، به مثابه اكمل اديان فطرى، سرايت مى دهد و مى گويد؛«اسلام را به اين زودى نمى شود شناخت، اسلام را با دو تا جنگ نمى شود (شناخت)، اسلام جنگ نيست، جنگ به اسلام مربوط نيست. مكتب اسلام... را من و ما نمى شناسيم، چنانچه انسان را نمى شناسيم. اين كه مى شناسيم همين موجود طبيعى است، اين انسانيت نيست».