در يك دهه اخير اغلب محكمات اعتقادى و هويتى ملت ايران مشمول انديشه وارداتى و ترجمه اى «صد قرائتى بودن» يا «غير قابل دسترسى بودن» گشته اند، تا جايى كه گفتمان پاره اى از فعالان فرهنگى و سياسى جامعه امروز مبتنى بر نبود هيچ اصل قطعى و بى اعتبارى همه چيز است. در اين ميان انديشه سياسى امام (ره) كه برگرفته از اصول مسلم و شناخته شده اسلام است نيز از اين آفت مصون نماند و تلاش هاى فراوانى در راستاى مخدوش كردن محكمات آن انجام پذيرفت تا جايى كه نسل سوم انقلاب در فهم اين گفتمان با دشوارى هايى مواجه گشته است. در گفت و شنودى كه مى خوانيد، حجت الاسلام والمسلمين روح الله حسينيان پژوهشگر تاريخ معاصر و رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامى به بررسى اين رويداد درخور توجه در تاريخ انقلاب اسلامى پرداخته و به زمينه ها و آثار آن نيم نگاهى افكنده است.
|
|
|
در يك دهه اخير، انديشه سياسى حضرت امام (ره)، دست كم در سطوح كلان آن، محل بحث صاحبنظران اعم از وفاداران به انقلاب و كسانى كه از خط امام (ره) فاصله گرفته اند، بوده است تا جايى كه براى بسيارى از علاقه مندان امام (ره) شبهه اى پيش آمده كه اساساً اصول كلان انديشه سياسى امام (ره) چه بوده است. اين شبهه عمدتاً از جانب كسانى طرح مى شود كه تظاهر به وفادارى به اين انديشه ها مى كنند، وگرنه كسانى كه در قالب خاطره و سفرنامه و مصاحبه اعلام كرده اند كه ما روزگارى به اين انديشه ها وفادار بوديم و اينك نيستيم، از بحث ما خارج هستند. كسانى هستند كه اعلام وفادارى مى كنند، اما امامى را معرفى مى كنند كه با تلقى رايج در دو دهه اول انقلاب تفاوت دارد. از ديدگاه شما محكمات انديشه سياسى امام كدامند؟
بسم الله الرحمن الرحيم. اجازه بدهيد صحبت شما را به شكل سؤال اساسى ترى دربياورم و پيرامون آن سؤال توضيح بدهم. سؤال اساسى اين است كه آيا اصولاً روشى براى شناختن انديشه سياسى شخصيتى مثل حضرت امام (ره) وجود دارد يا خير. اين سؤال در واقع به سؤالى اساسى تر بر مى گردد كه طرفداران پلوراليسم دينى سعى كردند آن را القا كنند. سخن آنان اين بود كه جوهر دين يك واقعيتى است كه امكان دسترسى به آن وجود ندارد، به دليل اين كه يك طرف قضيه، واقعيتى است آسمانى و طرف ديگر اشخاص مختلف با بينش هاى گوناگون و انديشه هاى مختلف، در زمان هاى مختلف و هر كسى قرائت خود را به عنوان دين ارائه مى دهد. اين مبناى فكرى كسانى است كه درباره حضرت امام (ره) هم چنين قضاوتى كرده اند كه امكان شناخت انديشه حضرت امام (ره) مثل دين و مثل اسلام وجود ندارد. اما اين حرف به ادله مختلف ابطال مى شود . اجازه بدهيد پاسخ به اين پرسش را در قالب خاطره اى از شهيد بهشتى نقل كنم.
ايشان يك بار به قم آمده بودند و در فلسفه بحثى مطرح شد كه آيا اساساً امكان شناخت وجود دارد يا خير. آن كسى كه اين سؤال را مطرح كرد، به اين نكته اشاره كرد كه ما حتى در شناخت واقعيت هاى خارجى، برداشت ها و قرائت هاى مختلفى داريم، چه رسد به ذهنيات و اعتباريات. شهيد بهشتى گفتند انسان موجودى است كه مى تواند شناخت داشته باشد، اما اين شناخت، مراتبى دارد. سپس مثالى زدند و گفتند شما از فاصله زياد، يك شىء را مى بينيد. چند نفر حضور دارند. يكى مى گويد آن شىء درخت است، ديگرى مى گويد انسان است و سومى معتقد است كه حيوان است، اما همه در يك نكته اشتراك نظر دارند و آن شىء بودن چيزى است كه از راه دور مى بينند. هرچه فاصله كمتر مى شود، شناخت دقيق تر مى شود و هر سه به اين نتيجه مى رسند كه آن شىء، انسان است. يكى مى گويد حسن است، ديگرى مى گويد تقى است و سومى معتقد است كه عمر و زيد است. نزديك تر كه مى شويم، مى بينيم او مثلاً حسن، پسر على است و خصوصيات اخلاقى وى چنين است و در مجموع جزئيات ظاهرى و خلقى او را بهتر مى توانيد توصيف كنيد. اين هر سه مرحله، شناخت هستند، منتهى با توجه به فاصله شما و ابزارى كه براى شناخت به كار مى گيريد، نتايج تفاوت مى كنند. بنابراين، اين سخن كه ما قادر به شناخت واقعيت ها نيستيم، قابل قبول نيست، منتهى شناخت اسلام و شناخت انديشه سياسى امام (ره)، شرايطى دارد و نكته مهم اين است كه ما شرايط را كشف كنيم و بر مبناى آنها، انديشه دقيق و صحيح يا دست كم نزديك تر به واقع انديشه امام (ره) را بفهميم.
با توجه به سخنان شما، شرايطى را كه بدان ها اشاره كرديد، كدامند و آنها را چگونه تبيين مى كنيد؟
اجازه بدهيد اين مسئله را به شكل عميق ترى مطرح كنم، چون يك بحث نظرى عميق و دقيقى است و بايد مورد بحث هم قرار گيرد. قرآن هم در مورد آيات الهى، همين بحث را دارد، «هُوَ الّذى اَنْزَلَ عَلَيْكَ الكِتابَ مِنْهُ آيات مُحكَمات هُنَّ اُمُّ الكِتاب وَ آخَرِ مُتَشابِهات...» (۱) يعنى الفاظى كه عهده دار انتقال معانى به انسان هستند، چه آنهايى كه مى خواهند كلام خدا را به انسان منتقل كنند و چه كلام انسان به انسان، اعم از فيلسوف يا فردى عادى باشد، از آنجا كه شنونده و مخاطب انسان است، براى فهم و تفهيم مفاهيم اسلوبى دارد و از استعاره، كنايه، مطلق، مقيد، عام و خاص براى انتقال معانى استفاده مى كند، به همين دليل بحث محكم و متشابه پديد مى آيد. اما از متشابهات، چه كسانى استفاده مى كنند؟ كسانى كه اهل سوء استفاده هستند، «... فاما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه...»(۲) كسانى كه منصف نيستند و نمى خواهند در باره مسائل به شكلى عادلانه قضاوت كنند. آنان سعى دارند از متشابهات سوء استفاده كنند و به همين دليل براى فهم قرآن و فهم دقيق اسلام، شرايطى آمده است. حتى در كلام امام على بن ابيطالب(ع) درخطبه ۱۲۱ هم كه ملاحظه كنيد، اين بحث آمده كه چرا در قرائت هاى مختلف از دين، اختلاف نظر وجود دارد و افراد با يكديگر متفاوتند؟ حضرت توجيه مى كنند و مى فرمايند علت اين است كه احاديث داراى ناسخ و منسوخ، عام و خاص و مطلق و مقيد هستند و اگر كسى همه اينها را با هم بررسى نكند، موجب مى شود كه هر كسى از ديدگاهى و جنبه اى به دين نگاه كند و بخشهاى ديگر را نبيند و لذا نتواند به جمعبندى و استنباط صحيحى برسد و اختلاف در قرائت هاى گوناگون پيش مى آيد. اما در اين باب، راهى وجود دارد و آن راه اين است، «لايدافع عن الاسلام الامن احاط به» كسى نمى تواند از اسلام دفاع كند، مگر اين كه بر آن احاطه داشته باشد. شرط دفاع از اسلام و نيز دفاع از انديشه هاى امام(ره)، احاطه برتمام وجوه دين و احاطه بر تمام كلمات و سخنان امام(ره) است.
دومين شرط براى درك، شناخت شأن نزول است. اين كه كلام در چه زمانى نازل شده، درباره چه موضوعى بوده، آيا اين كلام امام عام است يا خاص، آيا در جايى قيدى براى آن قرار داده است يا خير و به اصطلاح اصوليين، مقدمات حكمت فراهم آمده است يا خير؛ وقتى همه اينها را در نظر بگيريد، مى توانيد هم اسلام را بشناسيد و هم مى توانيد نظريه و انديشه سياسى امام(ره) را به دست آوريد، البته به شرط آن كه ابتدا احاطه كامل بر تمام جوانب موضوع داشته باشيد و ثانياً شرايط و اصول استنباط را به تمامى بدانيد.
برخى معتقدند قرائت امام(ره) از ولايت فقيه با قرائت فقهاى پيشين تطابق ندارد و فقط اقليتى طرفدار اين قرائت بودند كه همانها هم سكان انقلاب را در دست گرفتند و كار را به سرانجام رساندند. با توجه به اين كه جنابعالى كارهاى پژوهشى فراوانى را در زمينه تاريخ انقلاب انجام داده ايد، تحليل خود را از اين تلقى بيان نماييد، بويژه آن كه عده اى اين شبهه را در اذهان ايجاد كرده اند كه حضرت امام(ره) به قدرى درانديشه هاى دينى- سياسى خود نوآورى كرده اند كه اسلام ايشان، اسلامى كاملاً جديد است.
اين سخن با ادله مختلف فقهى و نيز فرهنگى شيعى، به هيچ وجه صحيح نيستند. خمير مايه و اصل انديشه سياسى امام (ره) ، در يك كلام، ولايت فقيه است. در كلام شيعى، حتى از زمان ظهور خود ائمه معصوم(ع) هم ولايت فقها مطرح بوده است. شيخ طوسى به عنوان نخستين مجتهد شاخص و بارز، در مباحث مختلف از جمله در اجراى حدود، حكم قصاص، تعزيرات و امثالهم، بحث ولايت فقيه را مطرح كرده است. در طول زمان، هرچه جلوتر مى آييم، بحث ولايت فقيه به شكل جدى ترى مطرح مى شود. خصوصاً در دوره صفويه و پس از آن به موارد گوناگونى بر مى خوريم. براى مثال سياحانى چون كمپبل و شاردن، در سفرنامه هاى خود مى نويسند در دوران صفويه، بحث ولايت فقيه چنان درجامعه مطرح بود كه در قهوه خانه ها درباره آن بحث مى كردند و با نهايت تعجب مى گويند بحث ولايت فقيه و يا به قول آنها، ولايت مجتهد عادل، چنان عمومى است كه حتى فلاسفه هم كه ازنظر علمى، شأن بالايى دارند و نيز مفسران، معتقد بودند كه بايد مجتهدى عادل بر مسند حكومت صفويان تكيه بزند و چنين استدلال مى كردند كه پادشاهان شرابخواره بيسواد، اساساً اجازه ندارند بر امت اسلامى حكومت كنند. جالب اينجاست كه حتى خود پادشاهان صفوى هم كه زير لواى دفاع از احكام دين به حكومت رسيدند، در احكام صادره خود، اصل ولايت فقيه را اصلى مسلم در نظر مى گيرند. شاه طهماسب در حكمى كه به مرحوم محقق كركى مى دهد، تصريح مى كند كه، «انك احق منى بهذالعهد» تو از من به حكومت سزاوارترى «لانك نائب الامام» زيرا تو نايب امام هستى و «انا عامل من عماله» و من به عنوان كارگزار تو، حكومت مى كنم. و يا شاه اسماعيل در حكمى كه به مرحوم محقق مى دهد، تصريح مى كند كه چون امام صادق(ع) فرمود كه بايد در اختلاف ها به مجتهدين مراجعه شود و حكم شما حكم امامان معصوم است، لذا دست شما براى هر كارى باز است و هر حكمى كه بدهيد، لشكريان موظف به اطاعت از آن هستند و هر كس كه حكم شما را رد كند، حكم امام زمان را رد كرده و هر كس كه حكم امام زمان را رد كند، محارب با خداست. مى خواهم عرض كنم كه ولايت فقيه، فرهنگ جامعه شيعه بوده، زيرا اصولاً مر كلام شيعه، مسئله امامت است و امامت پس از امامان معصوم به شكل مرجعيت ادامه پيدا كرد. اساساً فرق ما با اهل سنت در همين است كه ما معتقديم بايد يكى از امامان معصوم، خلافت را به دست مى گرفت. همين نظريه امتداد پيدا كرد. منتهى در اين مسئله نبايد از نكته مهمى غفلت كرد و آن هم اين نكته است كه اساساً در يك جامعه، چه موقع نظريه پردازى مى شود؟ بسيارى از پژوهشگران و دانشمندان علوم اجتماعى بر اين باورند كه نظريه پردازى زمانى صورت مى پذيرد كه جامعه دچار بحران مى شود. كشورهاى آلمان و فرانسه در طول تاريخ با بحران هاى فراوانى روبه رو بوده اند و لذا در آنجا، درعرصه هاى مختلف سياسى، اقتصادى، اجتماعى و امثالهم، نظريه پردازى زيادى شده است. در آمريكا مشكل كمتر بوده، لذا نظريه پردازى كمترى صورت گرفته، مگر پس از بحران بزرگ اقتصادى سال ۱۹۲۴ كه آمريكا با ركود بزرگ اقتصادى مواجه شد و نظريه هاى اقتصادى كينز به وجود آمد. پژوهشگران معتقدند بحران، پيوسته نظريه هاى متناسب با خود را توليد مى كند. مشكل شيعه در طول تاريخ، اساساً مشكل حكومتدارى نبوده، زيرا شيعيان اقليتى بودند كه پيوسته از سوى اكثريت تهديد مى شدند و تمامى تلاش آنها معطوف به اين بود كه حذف و يا در اكثريت مستحيل نشوند. بحث تقيه، همكارى با دستگاه ها و حكومت ها و مباحثى از اين دست به تفصيل در فقه شيعه مورد بررسى قرار گرفته اند. از دوران صفويه كه حكومتى شيعى با مرز هاى جغرافيايى مشخص و بدون مشكلات گذشته تشكيل شد، به تدريج بحث هاى مربوط به ولايت فقيه مطرح شدند. در اين دوره، مرحوم نراقى در كتاب «عوايد الايام» ، بحث مبسوطى را درباره ولايت فقيه و مبانى آن مطرح مى كند. حتى در اوايل دوره قاجار، مرحوم فراهانى در كتاب «رسائل جهادى» احكام جهاديه مرحوم كاشف الغطا را گردآورى مى كند. در آنجا مرحوم كاشف الغطا به عنوان مرجع بزرگ زمان، چنين مى گويد، «جنگ و صلح در اختيار ما فقهاست كه نايبان امام زمان هستيم، ليكن در حال حاضر كسانى چون فتحعليشاه و وليعهد او عباس ميرزا، متعهد به اجراى احكام اسلام شده اند و لذا ما به آنها اجازه مى دهيم امور جنگ را به عهده بگيرند و آن كسى كه در معيت اينها كشته شود، همانند كسى است كه در ركاب ما كشته شده است» و در انتهاى صحبتش هم مى افزايد، «كه خداوند اينها را در جهان آخرت از شفاعت ما بهره مند گرداند». همين جمله نشان مى دهد كه مرحوم كاشف الغطا چه شأن بالايى را براى فقها قائل است، به طورى كه در دنيا كه هيچ، در آخرت هم شأن شفاعت را براى آنان مسلم مى داند. مرحوم آيت الله بروجردى و نيز مرحوم آيت الله گلپايگانى و بسيارى از فقها به اصل ولايت فقيه اعتقاد داشتند. صاحب جواهر مى گويد: فقيهى كه اعتقادى به ولايت نداشته باشد كانه «لم يذق طعم الفقه» مانند كسى است كه اصلاً مزه فقه را نچشيده باشد. منتهى امام در اين اصل، تحولى را ايجاد كردند و آن هم اين بود كه برخلاف فقهايى كه معتقد بودند فقيه توان اجرايى كردن ولايت فقيه را ندارد گفتند كه ، چنين نيست.
مرحوم نائينى در كتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله» مى گويد گرچه حكومت متعلق به نايبان عام حضرت است، اما چون اخذش مقدور نيست، لذا ما حكومت مشروطه را به استبداديه ترجيح مى دهيم. يعنى حتى نظريه پرداز حكومت مشروطه هم تصريح مى كند كه چون حكومت فقها مقدور نيست، به حكومت مشروطه قناعت مى كنيم، وگرنه نظريه سياسى ايشان، همان حكومت فقهاست. امام(ره) فرمودند اين حرف، صحيح نيست كه امكان اجراى حكومت اسلامى وجود ندارد و به همين دليل، پس از ۱۵ خرداد كه به اين نتيجه رسيدند كه امكان تعامل با حكومت وجود ندارد، طرحى نو درانداختند و بحث ولايت فقيه را جدى تر از قبل، دنبال كردند و نهايتاً هم محكم روى حرف خود ايستادند و گفتند بايد جمهورى اسلامى ايجاد شود و چنين كردند.
در دهه اخير، مجموعه اى از بحران هاى فكرى اعم از آن كه آنها را واقعى، طبيعى، تصنعى يا برنامه ريزى شده بدانيم، در پى ايجاد نوعى ابهام غيرمتعارف و غيرطبيعى در انديشه امام هستند، به گونه اى كه نسل سوم كه معتقد به امام(ره) هم هست، دچار نوعى سرگشتگى شده است. سؤال اين است كه آيا اين ابهام به شكلى طبيعى در انديشه سياسى امام(ره) وجود دارد و يا نوعى ابهام ساختگى و معلول چالش هاى سياسى يك دهه اخير است؟
به اعتقاد من، دو علت اين ابهام را به وجود آورده اند. يكى كم كارى ماست، يعنى بايد اعتراف كنيم كه در اين زمينه ها كار نظرى چندانى انجام نداده ايم. ما بايد در بحث انديشه سياسى حضرت امام(ره)، صدها كتاب براى مخاطبانى از قشرها و سطوح مختلف جامعه اعم از مردم عادى، دانشگاهيان، دانش آموزان و امثالهم، به زبان مناسب آنها مى نوشتيم و اين مباحث را باز و درباره آنها به شكلى علمى، دقيق و جدى بحث مى كرديم. متأسفانه شاگردان و دوستان حضرت امام(ره)، «كم كارى» كردند. نمى گويم كار نشده، ولى در برابر سيل كتاب ها و مقاله هايى كه در داخل و خارج كشور، مشغول شبهه پراكنى بوده اند، بسيار كم كار شده است. از طرف ديگر از ياد نبريم كه مبناى تفكر عده اى، ليبراليسم است، حتى كسانى كه دست اندركار حكومت بودند و من آنها را «دگماتيست» مى نامم؛ اصل و حقانيت را براى ليبراليسم قائلند و كوچك ترين فرصت و امكان بحث درباره اين موضوع را به كسى نمى دهند. البته عده اى از آنها از سر دلسوزى مى گويند براى اين كه اسلام بماند، بايد چنين رويكردى داشته باشيم. عده اى هم كه اساساً اعتقادى به اسلام ندارند و با آن كه مبناى تفكرشان، ليبراليسم است، سعى مى كنند نوعى روشنفكرى دينى را با همان مبانى به جامعه القا كنند. با جريان دوم خرداد، متأسفانه افرادى كه بنيانگذار اين تفكر بودند و ساليان سال در اين زمينه كار كرده بودند، فرصت يافتند كه بيشترين تلاش را در ايجاد ابهام در انديشه سياسى امام بكنند.
در بحث محكمات انديشه امام(ره)، كمتر كسى به اصل وجود ولايت فقيه تشكيكى وارد مى كند؛ اما در بحث محتوا، منشأ و چگونگى فعليت ولايت فقيه، كسانى ولايت فقيهى را ساخته اند كه از نظر منشأ مردمى ، هيچ تفاوتى با الگوى ليبرال دموكراسى، ندارد و فاصله زيادى هم با مباحث امام(ره) دارد. اين تشكيك بخصوص درباره منشأ الهى ولايت فقيه، پررنگ تر بوده و اينان معتقدند اصولاً مردم هستند كه به فقيه ولايت مى دهند و منشأ الهى در اين زمينه محلى از اعراب ندارد. به نظر مى رسد بازسازى انديشه سياسى امام(ره) به صورتى شكل گرفته كه با انتخاب رئيس جمهور در آمريكا تفاوتى ندارد. اساس و مبانى ولايت فقيه، بويژه منشأ الهى آن را با توجه به اين شبهه افكنى ها تحليل بفرماييد.
تفكر شيعى اساساً مبتنى بر اصل عدم حاكميت انسان بر ديگرى است. منشأ اين اصل هم آيات فراوانى است كه در قرآن كريم وجود دارد. حكومت فقط مختص به خداست و انسان حق حكومت كردن و حاكميت بر ديگرى را ندارد. حتى هيچ انسانى حق ندارد كسى را به عنوان حاكم خود انتخاب كند. حضرت اباعبدالله(ع) مى فرمايد: «تو حر آفريده شده اى و حق ندارى زير بار كسى بروى و بنده كسى جز خدا باشى». مهم ترين مبناى توحيد اسلامى، اصل آزادى انسان ها از حاكميت انسان هاست، يعنى كسى كه عبد خدا شد، حق ندارد فرمانبر كسى باشد. اين مبناى تفكر شيعى است كه امام(ره) در صحيفه نور، در بحث حكومت اسلامى به شكل جامعى بدان پرداخته اند. پس چه كسى حق حكومت دارد؟ كسى كه خداوند به او اذن داده است. اين اذن يا بى واسطه به انبيا داده شده است تا انسان ها را به صراط مستقيم هدايت كنند و يا كسانى كه به واسطه پيامبر(ص)، عهده دار اين ولايت مى شوند، يعنى ائمه معصومين(ع) و يا كسانى كه با واسطه ائمه، ولايت پيدا مى كنند يعنى فقها. حتى در كلام معصوم هم اين معنا مشاهده مى شود. هنگامى كه به امام صادق(ع) مراجعه مى شود كه براى پاسخ گرفتن در مسائلمان به چه كسانى رجوع كنيم، ايشان مى فرمايند، «انا جعلته عليكم الحاكم» يا «انا جعلته عليكم القاضى» يعنى به طور عام، اذن داده شده است. ائمه بر حسب رواياتى كه از پيامبر(ص) نقل شده، ولى خاص هستند و حضرت رسول(ص) با اسم و مشخصات و خصوصيات امام بعد از خود را معرفى مى كنند. هر امامى نيز همين كار را مى كند و اين كار را به حكم قرآن كريم انجام مى دهند.
|
|
|
قرآن كريم در مورد حضرت ابراهيم مى فرمايد: «و اذابتلى ابرهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماماً...»(۳) خداوند فرمود حالا كه از آزمايش هاى گوناگون درآمدى، تو را امام كردم. اين از مبانى تفكر شيعه است كه پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) از سوى خداوند، ولايت دارند و سپس علما و فقهايى كه داراى آن ويژگى ها هستند، يعنى اهل نظرند در باب حلال و حرام ما، اهل عدالتند و ويژگى هاى ولى امر را دارند و اما اين كه چه كسى بايد ولى فقيه را انتخاب كند، امام(ره) مى فرمايد، «تنظروا...» اين انتخاب را به عهده مردم گذاشته اند. اما آيا مردم حق دارند فردى را برگزينند كه فاقد اين خصوصيات است؟ خير، چون با مبانى فكرى و اصول شيعه سازگار نيست. اما اين كه مردم در اصل ولايت چه نقشى دارند، بايد متذكر شد كه ولايت فقها امرى است الهى و ملازم با اذن الهى، اما اگر مردم مثل دوره اميرالمؤمنين(ع) يا ساير ائمه(ع) نخواهند ولايت وى در جامعه سارى شود، نمى شود. رسول اكرم(ص) در مورد امام حسن(ع) و امام حسين(ع) مى فرمايند، «الحسن و الحسين اماما قاموا او قاعدوا» حسن(ع) و حسين(ع) امامند، چه قيام كنند چه نكنند، مردم كمك كنند يا نكنند. بنابراين، الهى بودن ولايت، يك ضرورت شيعى است. هيچ يك از فقها هم در اصل موضوع ترديد نكرده اند. البته عده اى به سخنان مرحوم دربندى استناد كرده اند كه گفته است، «ولايت دو نوع است: ولايت سلطنتيه و ولايت فقهيه. معنويات و احكام به عهده مجتهدين است و اداره كشور با متولى سلطنت.» مرحوم دربندى روضه خوان بود و مرحوم علامه محسن امينى درباره كتاب او گفته است حرف هايى زده كه هيچ عاقلى باور نمى كند. فقهاى اصيل، همگى به اين اصل قائلند، حتى در مورد شيخ مرتضى انصارى كه مى گويند با اصل ولايت فقيه موافق نيست، در يكى از آثارش گفته است كه «فقها به اندازه رؤسا و پادشاهان، صاحب قدرت و ولايت هستند.» لذا اصل ولايت فقيه، چه از لحاظ فقهى، چه كلامى و چه اعتقادى، يك اصل ضرورى و مسلم شيعى است، به همين دليل حضرت امام(ره) در احكام مختلفى كه صادر مى كردند، هم به اين مسئله كه مردم ايشان را انتخاب و از ايشان حمايت كرده اند، اشاره مى كردند و هم پيوسته، ولايتى را كه از ناحيه شارع مقدس اسلام به ايشان واگذار شده بود، متذكر مى شدند.
در ارتباط با اصل ولايت فقيه، عده اى اين شبهه را ايجاد مى كنند كه به هنگام تقديم پيش نويس قانون اساسى به امام(ره) در پاريس، ايشان در پيش نويس اصلاحاتى را اعمال كردند، اما با آن كه اصل ولايت فقيه در آنجا نيامده بود، اشارتى به اين امر نكردند. اينان معتقدند كه در واقع اين مجلس خبرگان قانون اساسى بوده كه از محدوده وظايفى كه امام(ره) برايش در نظر گرفته بودند، تجاوز كرد و مسئله ولايت فقيه را قانونى كرد. البته به اين شبهه پاسخ هاى متعددى داده شده، اما از آنجا كه جنابعالى در اين زمينه نيز پژوهش هاى مبسوطى داريد، شنيدن آرا و انديشه هاى شما، ارزشمند خواهد بود.
به اعتقاد من ابداً صحيح نيست كه ما محكمات حضرت امام(ره) را رها كنيم و به متشابهات بچسبيم. هر كسى كه زندگى حضرت امام(ره) را مطالعه كند، به خوبى در مى يابد كه اعتقاد ايشان به ولايت فقيه، اعتقادى ديرينه است. امام(ره) در سال ۱۳۲۳ كتاب كشف الاسرار را نوشتند و در آن، ولايت فقيه و مبانى آن را مطرح كردند. بعد هم در سال ،۱۳۴۸ به شكلى مبسوط آن را در سخنرانى ها و درس هاى خود مطرح كردند. در مصاحبه ها و سخنرانى هاى ايشان در پاريس هم، ولايت فقيه به عنوان پشتوانه حكومت اسلامى و ابزار مشروعيت بخشيدن به حكومت، تصريح مى شود و اما چرا برخى به ايجاد چنين شبهاتى پرداختند؟ وقتى ولايت فقيه مطرح شد، عده اى از ملى گراها موضع گيرى كردند و حتى خواستند مجلس خبرگان را منحل و تعطيل كنند. اين حضرت امام(ره) بودند كه به ميدان آمدند و از ولايت فقيه دفاع كردند و به آنهايى كه مى گفتند اگر ولايت فقيه در قانون اساسى بيايد، منجر به ديكتاتورى مى شود، گفتند اينها ولايت فقيه را نشناخته اند. ولايت فقيه آمده تا جلوى ديكتاتورى را بگيرد. اگر اين حكومت، ولى فقيه نداشته باشد، احتمال وابستگى مجدد براى آن مى رود. اگر ولايت فقيه نباشد، ممكن است گرايش به استبداد به وجود بيايد. آيا اينان مى خواهند كلام صريح امام(ره) را ناديده بگيرند و به نكته اى كه اطلاع چندانى هم از آن ندارند متشبث شوند؟ آيا آنها مى دانند كه امام(ره) چرا چنين برخوردى كرده است؟ امام (ره) به ولايت فقيه به عنوان يك اصل معتقد بوده، ولى هنوز به حجيت مورد نظر خود نرسيده بودند كه اعلام موضع كنند. اعضاى مجلس خبرگان هم كه خود غالباً از فقها و علما بودند، خيلى خوب مى دانستند كه اساس فكرى امام(ره)، اصل ولايت فقيه است.
استكبارستيزى و مبارزه با شيطان بزرگ، يكى از محكمات انديشه هاى امام(ره) است. اين روزها عده اى شبهه افكنى مى كنند كه اگر امام(ره) زنده بودند در بسيارى از مواضع خود، از جمله مذاكره با آمريكا تجديدنظر مى كردند، لذا كسانى را كه بر خط امام (ره) پافشارى مى كنند، متحجر مى دانند. تحليل شما از اين شبهه افكنى ها چيست؟
در اينجا دو مسئله مطرح است: يكى استكبارستيزى و حمايت از مستضعفان عالم است و ديگرى مسئله برقرارى رابطه. بايد اين دو موضوع را از يكديگر تفكيك كنيم. يعنى اگر عرضه و قدرت داشته باشيم، هم مى توانيم رابطه برقرار كنيم و هم از مبارزه با ستمكاران دست برنداريم. به عنوان نمونه عرض مى كنم. ما در جنگ با صدام درگير بوديم، ولى در همان فاصله، سفارتهاى ما در حد كاردار فعال بودند. جالب اينجاست كه وقتى جنگ تمام شد، سفارت خود را تعطيل كرديم. مبارزه با استكبار منافاتى با رابطه داشتن ندارد. اتفاقاً من در اين زمينه سندى را در اختيار دارم. فردى حضور امام (ره) رسيده و پرسيده بود كه آيا اجازه مى دهيد با آمريكا وارد مذاكره شويم؟ امام (ره) سه شرط مهم گذاشته بودند. نخستين شرط اين بود كسانى كه مى خواهند با آمريكا وارد مذاكره شوند بايد سينه شان مالامال از كينه نسبت به آمريكا باشد. ايشان فرمودند ما هرگز با دو حكومت غاصب يعنى اسرائيل و آفريقاى جنوبى، به علت غيرمشروع بودن و غاصب بودنشان، رابطه برقرار نخواهيم كرد، ولى با بقيه مشكل خاصى نداريم، شايد حضرت امام (ره) در كسانى كه قصد مذاكره با آمريكا را داشتند، نخستين شرط را نمى ديدند. اين احتمال وجود داشت افرادى كه حكومت را دردست داشتند، اصل را بر رابطه بدانند و وقتى رابطه برقرار شد، حاضر به استكبارستيزى نباشند. غالباً هم كسانى كه تمايل زيادى براى ايجاد رابطه با استكبار را دارند، همان هايى هستند كه استكبارستيزى را مخالف اصول ديپلماتيك بين المللى مى دانند. اگر با توجه به اصل استكبارستيزى بخواهيم رابطه برقرار كنيم، من اشكالى در اين كار نمى بينم، ولى اگر بخواهيم اين اصل را زيرپا بگذاريم، بديهى است كه به كلى ضرر كرده ايم.
پانوشت:
۱. سوره آل عمران، آيه ۷. اوست پروردگارى كه بر تو قرآن را فرستاد كه بعضى از او، آيات محكمند كه آنها (مادر و) اصلند (كه هيچ گونه قصورى نسبت به مدلول خود ندارند و مرجع ديگر آياتند) و بعضى، متشابهند (كه مدلول واقعى آنها در ابتدا معلوم نيست)...
۲. همان؛ و اما آنان كسانى هستند كه در دل هايشان ميل از حق به باطل است، پس پيروى مى كنند از آياتى كه متشابهند.
۳. سوره بقره، آيه ۱۲۴؛ و به يادآر هنگامى را كه پروردگار ابراهيم، وى را به ابتلائات چندى بيازمود، پس او آنها را به انجام رسانيد. خداوند فرمود به درستى كه من تو را پيشواى خلق كنم...