يكشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۶ - ۱۷ جمادى الاول ۱۴۲۸
Sun, Jun 3, 2007
ويژه ۳(يادمان)
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
ويژه ۱(يادمان)
ويژه ۲(يادمان)
ويژه ۳(يادمان)
ويژه ۴(يادمان)
ويژه ۵ (يادمان)
ويژه ۶ (يادمان)
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
تنزل از راه امام، بسترها و پيامدها در گفت وگوى «ايران»
با حجت الاسلام والمسلمين محمدحسن رحيميان
محكمات و متشابهات انديشه امام (ره)
در گفت و گوى «ايران» با حجت الاسلام والمسلمين روح الله حسينيان
تنزل از راه امام، بسترها و پيامدها در گفت وگوى «ايران»
با حجت الاسلام والمسلمين محمدحسن رحيميان
تجديدنظرطلبان
تأثيرى برملت ندارند
نزديك به ۳۰ سال مؤانست با آن پيرمراد، از طلبه نوجوانى كه با عشق او در سال ۱۳۴۳ قم را به مقصد نجف ترك كرد و از آن پس تا آخرين دم حيات، همگامى با او را فرو نگذاشت، شخصيتى درد آشنا پديد آورده است كه سلوك آن عارف واصل بر همه رفتارهاى فردى و اجتماعى او سايه افكنده است، از اين روى كوچك ترين انحرافى را از طريق معمار انقلاب بر نمى تابد. با اين همه بر اين باور است كه آنان كه در ساليان اخير با نفس هاى بى رمق خود بر چراغى دميده اند كه ايزد برافروخته است، آب در هاون كوبيده اند و امواج خروشان جوانانى كه در ايران و جهان اسلام، پرشكوه ترين حماسه هاى عصر حاضر را با الهام از امام(ره) و منش او آفريده اند، شاهد صادقى بر اين مدعاست.
293814.jpg
در طول يك دهه اخير، ما شاهد تجديدنظرطلبى و عقبگرد بسيارى از كسانى هستيم كه چه قبل و چه بعد از انقلاب، اقبال همراهى و همكارى با امام(ره) را داشته اند. برخى حتى مى گويند ، كار به جايى رسيده كه اينان در تبليغات رسمى خود، حتى از بردن نام امام(ره) ابا دارند و تصور مى كنند كه شرايط جديد ايجاب مى كند، نامى از ايشان برده نشود، چون با اقبال مردم روبه رو نخواهد شد و حتى اگر به امام(ره) و خط امام اعتقاد هم داشته باشند، در اين باره سكوت مى كنند. برخى ديگر به ورطه تجديدنظرطلبى افتاده اند و از ابراز مخالفت با انديشه امام(ره) ابايى ندارند. به اعتقاد شما، چه بخش از اين تنزل ها و ريزش ها به ويژگى هاى خصلتى اين افراد ارتباط پيدا مى كند كه شايد در گذشته هم اعتقاد درستى به اين اصل نداشته اند و يا تا چه ميزان تحت تأثير امواجى كه ممكن است در هر عصر و زمانى پيش بيايد، قرار گرفته اند؟اعوذبالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. اين مسئله اى است كه در صدر اسلام هم اتفاق افتاد و در روايات مشهور آمده است كه پس از رحلت پيامبر اكرم(ص)، بسيارى از مردم، دچار تراجع و بازگشت و تنازل شدند مگر عده قليلى. من مى خواهم عرض كنم كه پس از رحلت امام(ره)، قضيه عكس صدر اسلام است. در اين جا اكثريت بر خط امام پايدار و استوار ماندند الا معدودى و اين شايد باز دليل محكمى بر اثبات همان نكته اى است كه حضرت امام(ره) درباره ملت ايران فرمودند و آن را برتر از مردمان صدر اسلام ناميدند. شما اگر درباره تاريخ صدر اسلام مطالعه كنيد، درمى يابيد كه فاصله ميان روز بزرگ عيد غدير كه نقطه اوج صراحت پيامبراكرم(ص) درباره اميرالمؤمنين على(ع) بود تا آن روزهايى كه خانه حضرت امير(ع) در محاصره قرار گرفت و آن اتفاق هاى بسيار تأسفبار پيش آمد، چند ماه فاصله بيشتر نبود. در آن روزهايى كه حضرت زهرا(س)، دست حسن(ع) و حسين(ع) را مى گرفتند و به در خانه مهاجر و انصار مى رفتتند و سخنان پيامبر(ص) را يادآورى مى كردند ؛ اما همه جا با درهاى بسته روبه رو مى شدند و بعد هم دوران خلافت خود حضرت على(ع) و جنگ هايى كه پيش آمد و در هر ۳ جنگ دوره ۵ ساله خلافت ايشان، نقش آفرينان در طرف مقابل، مدعيان اسلام و مسلمانى و بسيارى از آنها، جزو اصحاب برجسته پيامبراكرم(ص) بودند. آنان در زمان حيات پيامبراكرم(ص) شخصيت هاى تأثيرگذارى بودند. حتى از اعضاى خانواده پيغمبر(ص) و همسران ايشان هم، بر ضد اميرالمؤمنين(ع) بهره بردارى شد. در نسل تابعين و به اصطلاح نسل دوم و سوم، كار به جايى رسيد كه مردم به فرماندهى كسانى كه مدعى خلافت پيامبراكرم(ص) بودند، به كربلا آمدند و بزرگ ترين فاجعه تاريخ را به وجود آوردند. در آن طرف، شمر بود كه در زمان اميرالمؤمنين(ع) جزو فرماندهان لشكر ايشان بود. بسيارى ديگر از سران و فرماندهان هم در واقعه عاشورا، چنين سوابقى داشتند. اگر ما تاريخ صدر اسلام را با دقت تحليل و ارتدادها و تراجع ها و تنازل هاى آن زمان را با آنچه كه در زمان حضرت امام(ره) و پس از رحلت ايشان روى داد، مقايسه كنيم به يكى از ويژگى هاى ارزشمند و برجسته ملت ايران و اصحاب و ياران حضرت امام(ره) و پيروان خط امام كه همانا وفادارى و پايدارى آنان در راه حق است مى رسيم و در مى يابيم كه به حق اين ها كم نظير يا بى نظير هستند. اما اين كه تصور كنيم از اين سو هيچ اتفاقى نبايد پيش بيايد و همه چيز بايد صددرصد صحيح و مهيا باشد، انتظار بى جايى است. در قرآن، داستان بلعم باعورا كه جزو بنى اسرائيل است، از جمله داستان هاى بسيار آموزنده است. داستان هاى قرآن، داستان هاى تكرارشونده در زندگى بشر، در هر زمان و هر مكانى و براى هر كسى هستند. از اين رو در آنجا مى بينيم كه اسمى از بلعم باعورا، زمان و مكان تولد و محل سكونت و جزئياتى از اين قبيل نيست و فقط شاخص هاى تكرارشونده، بيان مى شوند:«واتل عليهم نباالذى اتيناه اياتنا فانسلخ منها فاتبعه الشيطان فكان من الغوين»(۱) مى گويد كه او منسلخ شد، پوست انداخت. شايد اشاره اى باشد به اين كه ايمان، آنچنان كه بايد در جان او رسوخ نكرده بود. پوسته روئينى بود كه وقتى شرايط عوض شد، آن پوسته هم از او كنده شد؛ مثل پوستينى كه از روى دوش كسى بردارند يا مارى كه پوست بيندازد. حالا بايد ديد علت اين امر چه بود؟ رمز اين قضيه را قرآن به وضوح بيان مى كند، بدين ترتيب كه هر كسى در هر رتبه و مقامى كه باشد، هنگامى كه «اتيناه اياتنا» شد، اگر به جاى آن كه دست خود را به سوى عالم بالا و خداى بى نياز بلند كند، «اخلدالى الارض» (۲) باشد و چنگ بر زمين بزند و به خاك و ماديات و دنياطلبى بچسبد، پيروى از هواى نفس كند، آن وقت «كان من الغاوين» مى شود و با صراحت مى گويد كه مثل آنان «كمثل الكلب»(۳) است و در پايان آيه شريفه هم مى گويد« ناقصص القصص لعلهم يتفكرون». اين داستان، داستان تذكر براى همه انسان ها در همه زمان هاست كه اگر انسان، گرفتار دنياطلبى شد و از خداپرستى به هوى پرستى تنزل و تنازل كرد، آن وقت از همه چيز منسلخ مى شود، گمراه مى شود، سرگشته مى شود. چنين انسانى دچار حبط عمل مى شود. گذشته او، جهاد او، مجاهدت او، زندان رفتن او، شكنجه شدنش و همه فضايل گذشته اش، يكسره بر باد فنا مى رود.
بسط و گسترش كاريزماى امام(ره) چه در ايران و چه در كشورهاى ديگر و حتى در ميان نسل سوم ايران، بسيار بديهى است و بسيارى هستند كه متأثر از شخصيت و راه امام(ره)، همچنان حماسه مى آفرينند كه نمونه بارز آن را در لبنان مشاهده كرديم. در چنين شرايطى، عده اى از نزديك ترين افراد به امام(ره)، در قالب خاطره، سفرنامه و مصاحبه ها، نسبت به شخصيت و پيام و راه امام، در ذهن كسانى كه زمان حيات ايشان را درك نكرده اند، شبهه و تشكيك ايجاد مى كنند. به نظر شما چه عواملى موجب اين تراجع شد و تأثير اين رجعت ها را در نسل سوم انقلاب چگونه ارزيابى مى كنيد؟
من ترجيح مى دهم از متن و جامعه شناسى قرآن كريم استفاده كنم. داستان بلعم باعورا كه كاملاً روشن است و مظاهر دنياطلبى هم كه بسيار متنوع و آشكارند. هر آنچه غيرخدا باشد، در عرض خدا قرار گيرد و در مقابل خدا قرار گيرد، مظهر دنياطلبى است. منظور مااز دنيا طلبى، فقط پول و خانه و امثالهم نيست. شهرت طلبى، رياست طلبى، جاه طلبى و هواهاى نفسانى ديگر نيز از آن جمله اند. يكى گرايش جنسى دارد، يكى گرايش به پول دارد، يكى گرايش به خانه و انباشتن ثروت دارد، يكى گرايش به رياست و رسيدن به جاه و مقام دارد و گمان مى كند كه براى دستيابى به آن، بايد از ارزش هايش دست بردارد و شعارهايش را عوض كند.كما اين كه ما در سال هاى اخير ديديم، عده اى كه در انتخابات شركت كردند، اين تصور را در ذهن داشتند كه مردم از راه امام(ره) و خط امام(ره) تراجع كرده اند و حالا برايشان شيرين عبادى مهم شده، رابطه با آمريكا مهم شده، آزادى هاى كذايى به صورت غربى مهم شده و بسيار دم از اين مسائل زدند و مردم به همين شعارها و به همين افراد، رأى ندادند. اين ها همه ناشى از جاه طلبى و دنياطلبى است. مى خواهد به رياست برسد، همه چيز را زير پا مى گذارد. امام(ره) در همه طول حيات پربركت خويش، سر سوزنى آخرتش را به دنيا نفروخت، بلكه برعكس هيچ كس به اندازه امام(ره)، دنيا به او رو نكرد و به اندازه امام(ره) از دنيا نگريخت. هيچ كس به اندازه امام(ره) از شهرت فرار نكرد و به اندازه امام(ره) مشهور نشد. هيچ كس به اندازه امام(ره) از مرجعيت اجتناب نكرد و مانند او مرجع نشد. امام(ره) به هر جا كه رسيد، براساس ميل و خواست شخصى خودش نبود. او خود را وقف اسلام كرد؛ در راه خدا گام برداشت، از هجمه ها و حمله ها و هتاكى ها و فحاشى ها و تهمت ها نهراسيد و مشمول كلام خدا شد كه مى فرمايد، «ان الله يدافع عن الذين امنوا ان الله لا يحب كل خوان كفور»(۵) خدا خود مدافع كسى است كه ايمان داشته باشد و در راه او جهاد كند. امام(ره) براى شهرت به زندان نرفت. براى اسلام به زندان رفت و خداوند از زندان رفتن او، به او اوج محبوبيت را در قلوب همه انسان ها داد. امام(ره) براى آسايش طلبى يا شهرت يا امور مادى و دنيوى تبعيد نشد و همان تبعيد و انتقال به تركيه و عراق، زمينه ساز مرجعيت ايشان در جهان اسلام و تشيع و وقوع انقلاب عظيم اسلامى شد. امام(ره) از نردبام سير و سلوك الى الله عروج كرد و به اوج رسيد، اما برخى، راه را اشتباه رفتند و از اين همه آيات و نشانه هاى حق در وجود امام(ره)، درس نگرفتند. تصور كردند اگر جورى حرف بزنند كه غربى ها خوششان بيايد، براى خود جاى پايى پيدا كرده اند. اگر طورى حرف بزنند كه مردمان بر حسب ظاهر لاابالى خوششان بيايد، جايگاهى پيدا كرده اند، هر چند من اعتقاد راسخ دارم، حتى افراد به ظاهر لاابالى در ايران، آدم هايى هستند كه در عمق جان و ريشه وجودشان به امام حسين(ع) و اسلام، متصل هستند. به هر حال، مظاهر دنيا و دام هاى شيطان به اندازه تنوع گرايش ها و نقاط ضعف درونى انسان ها، متنوع هستند. البته به هواى نفس و دنياطلبى، مسأله همنشين ها و عناصر نفوذى را هم اضافه مى كنم. در اين جا هم با مراجعه به قرآن، مطلب را توضيح مى دهم. قرآن مى فرمايد، «افلا يتد برون القران ام على قلوب اقفالها»(۶) در قرآن تدبر نمى كنند يا قفل بر قلب هايشان زده شده است؟ «ان الذين ارتدوا على ادبارهم من بعد ما تبين لهم الهدى الشيطان سول لهم و املى لهم»(۷) كسانى كه عقبگرد كردند، تراجع كردند، دچار ارتداد شدند. ارتداد هم مراتبى دارد. ممكن است كسى از اصل اعتقاد به خدا، ارتداد پيدا كند. ممكن است كسى خدا را قبول داشته باشد، از پيامبر خدا، ارتداد پيدا كند. يكى ممكن است از قيامت، ارتداد پيدا كند، يكى از ولى فقيه، دچار ارتداد مى شود؛ يكى از خط انقلاب و امام(ره) دچار ارتداد مى شود. ارتداد معناى عامى دارد كه شامل اين موارد هم مى شود. آن كسى كه ضد آمريكايى بود از ديوار سفارت بالا رفت، چنان دچار ارتداد مى شود كه حاضر است در عذرخواهى از آمريكا، پيشگام شود و در برابر گروگان ديروز خودش اظهار ندامت و شرمسارى كند. او امروز خودش را اين طور ذليل و گروگان آنها مى بيند كه مى خواهد در برابرشان عجز و لابه كند. يكى كه ديروز رزمنده بوده، امروز از رزم و جهاد و دفاع مقدسش تراجع مى كند و راهى مخالف آن را برمى گزيند و جبهه و جهاد را مورد هجمه و سؤال قرار مى دهد: «ان الذين ارتدوا على ادبارهم...» اين كسانى كه دچار ارتداد مى شوند، قبلاً پشت كوه قاف نبوده اند كه از هيچ جا خبر نداشته باشند. بعضى از آنها «من بعد ما تبين لهم الهدى...» هستند و بعد از اين كه همه چيز براى آنها روشن شده، بعد از اين كه امام(ره) آمد و حجاب ها را از چهره اسلام ناب زدود، نور اسلام، نور حقيقت اسلام را بر دل ها تابانيد، حجت را بر همه تمام كرد، ماهيت آمريكا را براى همه روشن كرد، به اين سرنوشت دچار شدند. حالا ديگر دورانى نيست كه در مورد ماهيت آمريكا ابهام و شبهه اى وجود داشته باشد. ديگر آن دوران كه عده اى از روى حماقت تصور كنند آمريكا فرشته نجات است، سپرى شده و پرده از روى چهره كريه زورمداران و اهل تزوير و ريا عقب رفته و چهره اسلام ناب، درخشيده است. اينها «بعد ما تبين لهم الهدى...»، «ارتدوا على ادبارهم...» چرا چنين شد؟ قرآن مى گويد، «الشيطان سول لهم و املى لهم» شيطان شروع مى كند به تسويل كردن، توجيه كردن، شيطنت هاى خاص، القائات خاص شيطانى را در دل آنها افكندن. دورنماها و سراب هاى فريبنده را در برابر آنها متجلى ساختن. در آيه ديگر قرآن، بحث را عميق تر و ريشه اى تر بررسى مى كند: «ذلك بانهم كرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم»(۸) علت اين كه اينها دچار ارتداد شدند اين است كه نسبت به «ما انزل الله...» كراهت دارند. معنايش اين نيست كه الزاماً نسبت به آن، كافرند،كراهت دارند. مى گويند اگر هم احكام اسلام در ۱۴۰۰ سال پيش كاربرد داشته، امروز كه عقل بشر به اوج خود رسيده، ديگر كاربرد ندارند؛ متناسب با امروز نيستند.
293817.jpg
اگر هم به درد مى خورده، به درد ۱۴۰۰ سال پيش مى خورده است. اينها جملاتى هستند كه در مقاله هاى اين آقايان نوشته شد. اينها نسبت به آنچه «ما انزل الله...» و احكام الهى است، كراهت دارند و برايشان خوشايند نيست. آقايان انقلابى ديروز و حتى داعيه داران والامقام ديروز در خط امام(ره) و انقلاب، با اين افراد نشستند و برخاستند و به اصطلاح «گفتمان» ميان آنها برقرار شد و به پست هم خوردند، با همديگر نشستند و ارتباط برقرار شد. آنهايى كه «كرهوا ما انزل الله...» بودند، آمدند و خودشان را توى دل و ذهن اينها جا انداختند و «گفتمان» به راه افتاد و حاصل اين گفت وگو و همنشينى شد، «... فى بعض الامر...»(۹) ما در بعضى از مسائل از شما اطاعت و با شما همراهى خواهيم كرد و اين، نقطه آغاز است. با مخالفان دين، با مخالفان «ما انزل الله...» نشستن و رفيق بودن و مأنوس بودن و همدم بودن، به مرور زمان، نتيجه اش مى شود، «... فى بعض الامر...» و انسان قدم به قدم تنازل مى كند و به خاطر خوشايند آنها و در فضاى گفتمان آنها، تراجع و ارتداد شروع مى شود و به تدريج مى شنويم كه خوب است با آنها تعامل كنيم، رفاقت كنيم، مرزهايمان را با آنها كمرنگ كنيم و حرف هايى بزنيم كه خوشايند آنها باشد و از آنجا كه، «الله يعلم اسرارهم»، اين درون ها و رازهاى پنهانى آنها آشكار مى شوند و كار تسويل با شيطان به جايى منتهى مى شود كه با آنها با خوشرويى برخورد مى كنند و حزب اللهى ها و عناصر وفادار و پايبند به اسلام و خط امام مى شوند چماقدار! هر چه تمايل به آنها بيشتر مى شود، انزجار و نفرت از اينها افزايش پيدا مى كند. هرچه فاصله با عناصر وفادار بيشتر مى شود، ارتباط با آنها مستحكم تر مى شود. به همين دليل است كه حضرت امام(ره) حتى به مراجع گوشزد مى كردند كه مراقب اطرافيان خود و كسانى كه با آنها معاشرت مى كنند، باشند. به قول شهيد محمد منتظرى، دستگاه هاى جاسوسى هيچ وقت به آدم هاى عادى كارى ندارند. آنها به سراغ آدم هاى كليدى، تأثيرگذار، مراجع تقليد و حكام بزرگ مى روند، چون مى دانند كه اگر در آنها نفوذ كنند، مى توانند ميليون ها تن را تحت سيطره خود بگيرند و در واقع، راه ميانبر را اختيار مى كنند و همه قواى خود را روى آنها متمركز مى كنند. او مثال جالبى مى زد و مى گفت دستگاه هاى جاسوسى مانند ميكروب ها هستند. ميكروب هيچ وقت با شلغم و چغندر كارى ندارد. او به سراغ گوشت راسته مى رود. دزدها هم با كالاهاى ارزان قيمت فراوان كارى ندارند. سروكار آنها با جواهرات با ارزش و قيمتى است. شهيد محمد منتظرى مى گفت در نجف آباد، غروب كه مى شود سبزى فروش ها به خودشان زحمت نمى دهند شلغم و چغندر و اين جور چيزها را داخل مغازه ببرند. پارچه اى چيزى روى آنها مى كشند و مى روند و خيالشان راحت است كه كسى به آنها كارى ندارد. پارچه هم اگر مى كشند براى اين است كه يخ نزند، اما طلافروش ها قفل روى قفل و در پشت در مى زنند و مى گذارند و آخر سر هم جواهرات را در گاوصندوق مى گذارند. دستگاه هاى جاسوسى و شياطين هم كمتر دنبال مردم عادى مى روند. آنها براى ضربه زدن به يك ملت، دنبال نخبگان و عناصر كليدى تأثيرگذار مى روند و لذا اين مراقبت و هوشيارى، بايد در شخصيت هاى مهم، بيشتر باشد.
اما نكته اى كه درباره تأثير اين عملكردها بر مردم گفتيد و اين كه نسل سوم از طريق اينها با انقلاب و خط امام(ره) آشنا شدند و حالا با توجه به اين رويكردها، چه تأثيرى بر تفكر آنها مى گذارد. جريان هاى سال هاى اخير نشان داد كه آن واسطه هايى كه مردم از طريق آنها به امام(ره) پيوسته بودند، هنگامى كه برخلاف خط امام(ره) عمل كردند، حذف شدند و مردند، اما پيوند مردم با امام(ره) گسسته نشد، چون امام(ره) و اسلام به مردم ياد داده اند كه، «اعرف حق تعرف اهله» حق را بشناس و انسان ها را با حق بسنج، نه اين كه انسان ها را معيار حق قرار دهى و دچار تناقض و تضاد بشوى. يادم هست كه امام(ره) از همان روزهاى اول فرمودند، «اگر خمينى هم از اين راه برگردد، ملت برنمى گردد». او مى خواست به مردم ياد بدهد كه در اين مسير ، تابع شخص نباشند، تابع مكتب و تابع حق باشند و لذا اگر ، مردم به امام(ره) عشق مى ورزند، براى آن است كه او را مظهر و جلوه و مدافع حق در عصر حاضر مى دانند. مردم در دنياى امروز به اين رشد رسيده اند كه افراد را با حق بسنجند نه حق را با افراد. جوان ها، نسل دوم و نسل سوم، روز به روز پايبنديشان به خط امام(ره) كه همانا خط ولايت و ولايت فقيه است، بيشتر مى شود. ستون محكم خط امام(ره)، اصل ولايت فقيه است. جوانان ما اين راه را ادامه مى دهند و عملكرد برخى از افراد، تأثير چندانى بر جامعه ما نگذاشته است. ملت ايران به رشد كافى رسيده و لذا با اين تنازل ها و تراجع ها، دچار تزلزل و تضاد و از مسير حق، منحرف نمى شود و اين هم يكى از امتيازهاى بزرگ اين ملت است.برخى از اين افراد، در مقاطعى مورد تأييد امام(ره) بودند و امروز نيز براى جا انداختن افكارشان از آن تأييدها، استفاده مى كنند، در حالى كه در آن زمانى كه مورد تأييد امام(ره) بودند، افكارشان دقيقاً در تضاد با افكار امروزشان بود. شما به عنوان يكى از افرادى كه مورد تأييد حضرت امام(ره) بوده ايد، اعتبار آن تأييدها را در شرايط كنونى اين افراد، چگونه ارزيابى مى كنيد؟من يك جمله از حضرت امام(ره) نقل مى كنم كه پاسخ سؤال شما هم هست. امام(ره) مى فرمود، «ملاك، وضعيت فعلى افراد است». اگر يادتان باشد، عبدالرضا حجازى در دوران خفقان و نه در دوره تقسيم غنائم، در آن دوران سخت قبل از انقلاب، مورد تأييد و تقدير امام(ره) قرار گرفت، اما نه در دوران پس از رحلت امام(ره) كه بگويند پس از امام(ره) با او چنين كردند كه در دوران حاكميت امام، اعدام شد، بنابراين، ملاك، وضعيت فعلى افراد است. اين مسئله در صدر اسلام هم بوده است. پيامبر(ص) در مورد طلحه و زبير، آن تعابير عجيب را به كار بردند، ولى همين ها در زمان حضرت امير(ع) در مقابل ايشان ايستادند و به روى وى شمشير كشيدند. مسئله بسيار روشن است و مردم هم خيلى خوب اين چيزها را مى فهمند. اگر كسى صدها تأييديه و تقدير هم از امام(ره) داشته باشد، ولى امروز راهش را از راه امام(ره) و خداى امام(ره) جدا كرده باشد، نمى تواند سرش را با سرافرازى بالا بگيرد. البته كسى كه در خط امام(ره) است، همه اينها برايش افتخار است كه، «السابقون السابقون»(۱۰)، «اولئك المقربون»(۱۱). آن كسى كه دچار حبط عمل نشود و در مسير و خط امام(ره) پايدار و استوار بماند، تك تك تعبيرات امام(ره) و حتى نگاه هاى مشفقانه امام(ره) در امروز و تا روز قيامت، برايش منشأ افتخار و عزت است. اصل اين است كه شخص در مسير امام(ره) مانده باشد، نه اين كه يك روز با حرارت تر از همه از ضديت با آمريكا و اسرائيل دم بزند و روز ديگر حمايت از ملت فلسطين يا ضديت با دولت غاصب اسرائيل را تخطئه كند و احياناً غاصب و مغصوب را يكسان مورد خطاب قرار دهد.
بعضى از تراجع كنندگان آشكارا اعلام پشيمانى مى كنند و حتى از كسانى كه روزگارى با آنها مخالفت كرده اند، عذرخواهى هم مى كنند. برخى از آنها در خاطراتشان، حتى كار را به هتاكى نسبت به امام(ره) هم كشانده اند. شما نسبت به اين جريان و در مواقع گوناگون واكنش نشان داده ايد. اما دسته دوم كسانى هستند كه صراحتاً اين موضعگيرى را نمى كنند، اما به حربه هايى متوسل مى شوند كه لازمه به كارگيرى آنها، به خودى خود منجر به مسخ شدن، تهى كردن و بى روح ساختن فكر و انديشه امام(ره) است. مثلاً برخى از آنها مدعى شده اند كه انديشه هاى امام(ره) با توجه به مقتضيات زمانى و مكانى قابل تغييرند و كارى كه آنها مى كنند، در واقع تغييرات ضرورى است. آنان مى گويند اگر امام(ره) زنده بودند، خودشان همه اينها را تغيير مى دادند. متأسفانه اين حرف ها را كسانى مى زنند كه گاه در مؤسسات و نهادهاى منتسب به امام(ره) و با بودجه اى كه به نام امام(ره) هزينه مى شود، مشغول فعاليت هستند. به اعتقاد ما، اين يكى از راه هاى بسيار دقيق مسخ انديشه و راه امام(ره) است، زيرا اين افراد حتى خود را متوليان خط امام(ره) هم مى دانند، اما نتيجه عملكردشان، دقيقاً همان چيزى است كه دسته اول مى خواهند. تحليل شما از اين سنخ برخوردها چيست؟
به نظر من اين گروه از گروه اول خطرناك ترند، چون رندانه تر و در لفافه، همان حرف را مى زنند و خط امام(ره) را خدشه دار مى كنند. معلوم است كه اين يك مغالطه است، يك فريب است، يك شگرد شيطانى است كه مى گويند اگر امام(ره) بود، خودش اين كار را مى كرد.اينها حتى وفاداران به خط امام(ره) را به حماقت و تحجر متهم مى كنند.بسيار روشن است. اگر اينها بتوانند اين تز را جلو ببرند و خداى ناكرده موفق شوند، نتيجه آن خواهد شد كه در آينده هر كسى كه در خط امام (ره) باشد و از امام(ره) واقعى و اصلى پيروى كند، ضد امام جلوه خواهد كرد و هر كسى كه در حال حاضر، ضد امام عمل مى كند، مى شود پيرو خط امام (ره). شگرد جالبى است. اما به نظر من موضوع فوق العاده بديهى است. ما وقتى از امام (ره) مى گوييم، درحقيقت از اسلام مى گوييم. امام فى حد نفسه براى ما موضوعيت ندارد، بلكه به عنوان بنده خالص خدا و عارف عرفان الهى و عامل به اسلام ناب و قرآن و كسى كه مى خواست قرآن را محقق سازد، واجب الاتباع است. اگر امام (ره) را غير از اين فرض كنيم، اين امام (ره) از نظر ما و از نظر مسلمان ها ارزشى ندارد. يك آدم سياستمدار انقلابى منهاى اسلام، چيزى است كه خود امام (ره) هم قبول نداشت. امام (ره) مى فرمود: «ما چيزى جز قال الصادق و قال الباقر نداريم.» همه هدف امام (ره)، تحقق اسلام بود. اين بدين معناست كه اگر بخواهيم امام را واژگونه كنيم، بايد اسلام را واژگونه كنيم، اما اين طور نيست كه اسلام و مخصوصاً محكمات اسلام اين جور در معرض قرائت ها و افكار و هواهاى نفسانى، سيال باشند و متحول شوند. ما در قرآن كريم محكماتى داريم كه در بخش اعظم آنها، حرف شيعه و سنى يكى است، بنابراين اگر امام را جلوه گاهى از اسلام بدانيم و اسلام را داراى محكماتى بدانيم كه خدشه ناپذيرند، بنابراين محكمات خط امام (ره) هم قابل خدشه، قابل تأويل و قابل تغيير و تفسير سليقه و قرائت هاى مختلف نخواهند بود.

293811.jpg
مثلاً يكى عدم جدايى دين از سياست. حالا كسى اصرار كند و بگويد كه اگر امام (ره) زنده بود مى گفت دين از سياست جداست، بديهى است كه همه دنيا به اين تفكر مى خندند، چون اساس انقلاب امام (ره) بر مبناى عدم جدايى دين از سياست بود و لذا به دنبال همين مبنا حركت كرد و پيوسته به دنبال ايجاد يك حكومت اسلامى بود. تشكيل حكومت اسلامى جزو بينات خط امام (ره) و عدم جدايى دين از سياست، زيربناى آن است. تشكيل حكومت اسلامى يك شرايط حصولى دارد و يك شرايط تحصيلى. امام (ره) ننشست تا شرايط حصولى حكومت اسلامى فراهم شود. اين شرايط را تحصيل كرد، تمهيد كرد. پانزده سال و شايد بيشتر براى تمهيد و تحصيل، براى زمينه سازى و تحقق حكومت اسلامى تلاش كرد. امام (ره) در اين پانزده سال عمدتاً در راستاى جلب و جذب مردم، راهنمايى و هدايت مردم درجهت شناخت اسلام و اين كه در اسلام، سياست از دين جدا نيست و اگر دين بخواهد به صورت جامع محقق شود، فقط در سايه حكومت اسلامى ممكن است، تلاش كرد. اين از بينات خط امام (ره) است و لذا، رهبرى حكومت اسلامى نيز يك مسأله كاملاً عقلى، منطقى، بديهى و ضرورى است. اين اصل نه براى حكومت اسلامى كه در كل بشريت صادق است. آمريكا اگر بخواهد حكومت سرمايه دارى داشته باشد، چه كسى را در رأس هرم قرار مى دهد؟ بديهى است آن كسى را كه برحسب تشخيص آن ملت و آن مردم، شايسته ترين فرد در ملت آمريكا براى صيانت از نظام سرمايه دارى است. اگر حكومتى كمونيستى باشد، بديهى است كسى را برمى گزيند كه آگاه ترين فرد نسبت به كمونيسم باشد. هيچ وقت در يك نظام كمونيستى، رهبر ضدكمونيسم و طرفدار سرمايه دارى را انتخاب نمى كنند يا برعكس. در يك نظام اسلامى هم كه قرار است اسلام محقق شود، كسى را بايد در رأس امور قرار داد كه آگاه ترين فرد نسبت به اسلام و ملتزم ترين فرد براى عمل به احكام اسلامى باشد و اين يعنى اصل ولايت فقيه. پس در ولايت فقيه، يعنى بودن ولى فقيه در رأس يك حكومت اسلامى، شبهه اى وجود ندارد و بديهى ترين اصل در خط امام (ره) و اسلام است. اگر اين اصل را يك اصل مسلم بدانيم كه بدون آن، تحقق و دوام يك حكومت اسلامى امكان ندارد، حال اين سؤال مطرح مى شود كه منشأ اين ولايت فقيه كجاست؟ در مبحث ولايت فقيه امام، موضوع كاملاً روشن است، «انما وليكم الله...»(۱۲) تنها كسى كه بر انسان ولايت دارد، فقط خداست، فقط اوست چون انسان را خلق كرده، چون هستى انسان و جهان پيرامون او از خداست. ولايت هاى ديگرى هم هستند كه در طول اين ولايت قرار دارند و سپس مى گويد، «رَسُولُهُ...» يعنى رسول او، فرستاده او. رسول او كيست؟ كسى كه عبد اوست. چون عبد اوست، رسول شده است. بعد از پيامبر (ص) ائمه معصومين (ع) هستند يعنى كسانى كه خدا و رسول خدا معرفى كرده اند و پس از آنها براساس شاخص ها و معيارهايى كه بيان شده اند، ولايتى كه از جانب خدا به پيامبر (ص) رسيده است به آنها و بعد هم به ولى فقيه منتقل مى شود؛ بنابراين در بحث اداره جامعه اسلامى، اصل ولايت فقيه امرى بسيار بديهى است. در اينجا نكته اى كه مطرح مى شود، مسئله مقبوليت و مشروعيت يا ثبوت و اثبات و يا شرط وجوب و شرط واجب است. اين طور نيست كه اگر ولايت ولى فقيه از مقبوليت مردم برخوردار نباشد، منتفى باشد. مثال آشكار آن ولايت اميرالمؤمنين (ع) است. اگر همه دنيا هم ولايت ائمه معصومين را انكار كنند، اين ولايت از آنها سلب نمى شود، اما زمينه اجرايى پيدا نمى كند، يعنى فعليت خارجيش به وقوع نمى پيوندد، بنابراين اقبال و پذيرش مردم، شرط تحقق عينى و تنجز خارجى ولايت است، لذا امام (ره) ظرف پانزده سال تلاش كرد زمينه مقبوليت ولايت فقيه فراهم گردد تا تنجز خارجى آن محقق شود؛ بنابراين خدشه بر اصل ولايت فقيه، خدشه بر خط امام (ره) است و آنچه از اسلام آموخته ايم.
امام (ره) در بسيارى از بياناتشان، نبرد هميشگى ميان حق و باطل، فقر و غنا، اسلام ناب و اسلام آمريكايى را تصريح كردند. پيام همه انبيا از آدم(ع) تا خاتم (ص) جز پيروى از خدا و اجتناب از طاغوت نبود. آيا آمريكا با روحيه سلطه طلبيش، طاغوت نيست؟ آيا اين آمريكا نسبت به گذشته تغييرى پيدا كرده است؟ بله اگر امام (ره) زنده بود و آمريكا تغيير ماهيت مى داد، امام (ره) هم تغيير موضع مى داد، ولى آمريكا نه تنها درجهت مثبت تغيير ماهيت نداده كه بدتر از گذشته هم شده است. كسانى كه مى گويند آمريكا تغيير ماهيت داده، درواقع خودشان تغيير ماهيت داده اند و گردن امام (ره) مى گذارند كه اگر زنده بود، چنين مى كرد. اين چه مغالطه بى ربطى است. امام (ره) مى فرمودند جنگ ميان حق و باطل و فقر و غنا، يك جنگ هميشگى است. شما عوض شدى، عوض شدن خودت را مى خواهى بگذارى گردن امام (ره)؟ مى پرسيد كه اگر امام (ره) زنده بود امكان داشت تراجع كند؟ مى گويم بله، ممكن بود امام (ره) ديدگاه هاى جديدى پيدا كنند و دستورهاى جديدى بدهند، اما اين كار را براساس تغيير در مخاطب و موضوع انجام مى دادند. تا وقتى كه شراب، شراب باشد، اگر امام (ره) تا ابد هم در اين دنيا زندگى مى كرد، نمى گفت شراب حلال است. اگر آمريكا تغيير ماهيت داد و آدم شد و دست از اين روحيه استكباريش برداشت، ممكن بود امام(ره) اجازه بحث با آنها را بدهد. تا وقتى كه شراب همان شراب است و مست كنندگيش صدبرابر بدتر هم شده، چه تهمت بزرگى است كه به امام(ره) مى زند كه اگر زنده بود، حلال مى كرد. يكى از مهمترين ويژگى هاى امام(ره)، پايدارى بر اصول اسلام و احكام الهى بود. اين جور نبود كه تابع شرايط باشد. يك وقت سفيرى براى امام(ره) نوشت كه سفارتخانه ها به مناسبت روز ملّيشان ما را دعوت مى كنند. در آنجا مشروب سرو مى شود.ما اگر برويم، حضور در چنين مجلسى حرام است. اگر نرويم، آنها هم متقابلاً در جشن روز ملى ما شركت نمى كنند و مجلس ما از رونق مى افتد. امام(ره) صراحتاً پاسخ دادند، «به جهنم! قرار است به قيمت ارتكاب حرام، رونق درست كنيد؟ نرويد و علت را هم ذكر كنيد تا تدريجاً جا بيفتد. قرار است اسلام دنيا را تغيير دهد نه بالعكس.» امام(ره) آمد كه دنيا را متحول كند، نه اين كه دنيا امام(ره) را تغيير دهد و واژگونه كند.
يكى از مصاديق مهم تراجع از خط امام كه بسيار مهم هم هست، اين است كه بسيارى از كسانى كه در مقطع حضور امام(ره)، به نام امام مخالفان خود را مى كوبيدند، پس از رحلت امام(ره) و در مواجهه با جانشينى ايشان و مصداق ولى فقيه، امتحان بسيار بدى پس دادند. رويكردهاى اينان از همان مقطع و با توجه به تغيير فضاى سياسى جامعه، به شكلى تلويحى و تصريحى و از طريق رسانه هايشان، متضمن هجمه هاى بسيار نسبت به شخص ولى فقيه بود. كسانى كه بعد از امام(ره)، ادعا مى كردند اختيارات ولى فقيه بايد گسترش يابد، اينك حملات مستقيم و غيرمستقيم خود را متوجه شخص ولى فقيه كرده اند. سؤال اين است كه آيا اين ها از ابتدا اعتقادى به اصل ولايت فقيه نداشتند و امام(ره) را بدون اصل ولايتش، قبول داشتند يا بعد از امام(ره) احساس كردند كه از پول و قدرت و ثروت خبرى نيست و دنياطلبى و هواهاى نفسانى موجب شد كه به اين ورطه بيفتند و در مقابل رهبرى بايستند؟
اين افراد معمولاً دودسته هستند، يك عده از همان اول به اصل ولايت فقيه اعتقاد نداشتند، منتهى هواشناس ها و موج سواران خوبى بودند. درصدر اسلام هم عده اى از علماى يهود و براساس بشارت هاى كتب آسمانى، مى دانستند پيامبراكرم(ص)، پيروز و حاكم خواهد بود، بنابراين آمدند و به جريانى كه به راه افتاده بود پيوستند تا سوار بر موج شوند. از اوايل كار هم طورى وارد صحنه شدند كه بتوانند بر خر مراد سوار شوند و به حكومت برسند. از بسيارى از آيات قرآن كريم استنباط مى شود كه عده اى از علماى يهود از اين موضوع مطلع و حتى در انتظار بودند و گاهى هم ديگران را ملامت مى كردند كه چرا مى رويد و اين را به مسلمانان مى گوييد؟ عده اى از يهود منتظر بودند پيامبر اسلام بيايد، اما وقتى آمد، ديدند كه دكانشان دارد تخته مى شود و در مقابل او ايستادند. عده اى از مشركان و يهود هم براساس همان بشارت هايى كه از كتب آسمانى به آنها رسيده بود، هر طور بود، خود را وارد عرصه كردند تا در آينده و در وقت مناسب بر خر مراد سوار شوند.در حقيقت، آنها از ابتدا به قصد موج سوارى و به شكلى منافقانه وارد صحنه شدند. عده اى هم واقعاً و صميمانه به پيغمبر(ص) پيوستند و نقش خوبى را هم ايفا كردند، منتهى بعدها به خاطر منافع و مسائلى كه برايشان پيش آمد، از مسير خارج شدند. اين مورد در صدر اسلام مصاديق زيادى دارد. همين معنا را در مورد نهضت امام(ره) هم مى توان تصور كرد كه عده اى از ابتدا اعتقاد نداشتند و آمدند، مخصوصاً آنهايى كه در آستانه فتح يا بعد از آن آمدند. عده اى هم واقعاً در خط امام(ره) بودند و بعد به خاطر هواهاى نفسانى، با اين خط، زاويه پيدا كردند. در مورد اين كه آيا اينها در وفاداريشان به خط امام(ره) صادق هستند، اما با رهبرى و ولايت فقيه زمان همراه نيستند، باز شاهد مثالى از الگوى صدر اسلام مى آورم. حضرت اميرالمؤمنين(ع) در نهج البلاغه مى فرمايد: «اگر من بينى مؤمن را با شمشير قطع كنم كه دشمن من شود، نمى شود. اگر هم دنيا را به پاى منافق بريزم كه مرا دوست بدارد، نمى دارد.» بعد اشاره مى كند به دليل اين قضيه كه اثبات و قطعيت آن بر زبان پيامبر جارى شده بود كه «على! هيچ مؤمنى دشمن تو نمى شود و هيچ منافقى، تو را دوست نخواهد داشت.» امروز آن كسى در خط امام(ره) و صادق است كه در اين خط مانده و دوستدار و پيرو ولى فقيه است؛ همان ولى فقيهى كه امام(ره) فرمود: «پيرو ولايت فقيه باشيد تا به مملكت آسيبى نرسد.» ولايت فقيه جزو بينات روشن كلام امام(ره) است. آن كسى كه با ولى فقيه زمان همراه نباشد، حداقل در ارتباط با ادعاى «در خط امام(ره) بودن» دروغ مى گويد و منافق است، چون اساساً روح و حقيقت و خط برجسته تفكر امام، ولايت فقيه و پيروى از ولى فقيه است. همدلى، همراهى و همسويى با ولايت فقيه و ولى فقيه و محبت و دوستى نسبت به اوست؛ بنابراين امروز وجه مميزه تشخيص ميان پيروان حقيقى خط امام و منافقين نسبت به خط امام(ره)، پيروى از ولى فقيه حاضر و يا عدم همراهى با ايشان است. حال اين كه چرا بعضى ها اين طورى شده اند و به اين شكل عمل مى كنند، بحث مفصل ترى را مى طلبد.
در يكى دو سال اخير در ميان برخى از سياسيون، رسمى رايج شده است. اينان تا زمانى كه در مسند قدرت و ثروت هستند، به هيچ وجه حاضر نيستند تلويحاً يا تصريحاً از امام(ره) و خط امام(ره) دفاع كنند و با جريان و موج مهاجم همراهى و همسويى مى كنند، اما به محض اين كه در انتخابات رأى نمى آورند و قدرت را از دست مى دهند، دچار نوعى توهم «خود خط امام پندارى» مى شوند، به اين شكل كه چون به ما رأى ندادند و به ما توجه نكردند، پس خط امام(ره) زير پا گذاشته شده است، گويى مصداق تحقق خط امام(ره) در جامعه، پست و ثروت داشتن اينهاست كه در زمان قدرت، از طريق رسانه هايشان، بدترين هجمه ها را به خط امام(ره) كردند. اين هم مشكل تازه اى است كه گريبان جامعه را گرفته است. تحليل شما از اين رويكردها چيست؟
خط امام(ره) براى خيلى ها تابع منافع شخصى است و آنها مى بينند كجا دم زدن از خط امام(ره)، صرف دارد، كجا ندارد. البته اين طرف قضيه هم هست. خيلى ها كه امروز دم از ولى فقيه و ولايت فقيه مى زنند، در زمان حيات امام(ره)، رابطه خوبى با ايشان نداشتند، اما چون مقهور هيبت و قدرت امام(ره) بودند، حرف نمى زدند. آنها به خوبى از محبوبيت خارق العاده امام(ره) آگاهى داشتند و لذا يا حرف نمى زدند يا خودشان را كنار مى كشيدند و يا چون جرئت نداشتند به خود امام(ره) تعريضى داشته باشند، خاكريزهاى بعد از امام(ره) را نشانه مى گرفتند و البته بديهى است كه هدفشان شخص امام(ره) بود. حالا اين روزها بعضى از آنها كاسه داغ تر از آش و طرفدار دوآتشه ولايت فقيه شده اند. بايد مراقب اينها هم بود، چون احتمال دارد براساس همان شم هواشناسى و زمان شناسى، احساس كرده باشند كه چون عده اى عقب رانده شده اند، وقتش هست كه بيايند و جاى خالى آنها را پر كنند و مهار امور را در دست بگيرند. از كيد اين طيف از افراد هم نبايد غافل بود. اينها غالباً در دم زدن از ولايت فقيه و دفاع از آن، خيلى داغ تر و افراطى تر از ديگرانند. خلاصه اين كه ما بايد حواسمان خيلى جمع باشد. البته مهم ترين نكته اى كه لحظه اى نبايد از آن غفلت كنيم اين است كه بايد حيطه تبعيت از اسلام و ولايت را هرچه گسترده تر كرد تا زير سايه اسلام، وحدت و انسجام جهان اسلام تحقق پيدا كند، چون دشمنان اسلام اگر قدم به اين سرزمين بگذارند، به صغير و كبير رحم نخواهند كرد و چپ و راست را درو خواهند كرد. در موردى مشاهده كرديد كه حتى وقتى يكى از كسانى كه از همه اصول انقلاب تراجع كرد، براى امرى كانديد شد، او را پس زدند، چون در سوابق خانوادگيش، در جبهه شهيد داشت. استدلالشان هم دست كم نزد خودشان اين بود كه اين به رگ و ريشه خود جفا كرده و لذا به آنها هم وفا نخواهد كرد. براى دشمن ، مسلمان و غيرمسلمان، جريان اسلامى و ضداسلامى فرق نمى كند. وقتى بيايد، همه را نابود مى كند، بنابراين اصلح اين است كه براى حفظ اسلام و انقلاب اسلامى و هموار كردن راه ظهور امام زمان(عج) و حاكميت اسلام بر كل زمين دست در دست يكديگر، حركت كنيم و يكديگر را با برخوردهاى جزمى طرد نكنيم. كسانى كه دچار تراجع شدند، همان طور كه قبلاً هم گفتم چند دسته اند. عده اى گرفتار نفسانيات خود شدند. عده ديگرى تحت جاذبه دشمنان قرار گرفتند كه زير پاى اينها پوست خربزه انداختند و اينها را لغزاندند، اما دليل سوم هم برخوردهاى دفعى خود نظام و انقلاب بود. بايد مراقب باشيم و همه جوانب قضايا را ببينيم. بايد تلاش كنيم دايره انقلاب گسترده تر شود، اما در عين حال نبايد از كيد شياطين و عناصر نفوذى، چه آنان كه افراط مى كنند چه آنان كه دچار تفريط مى شوند، غافل باشيم. بنده همچنان اعتقاد راسخ دارم كه بسيارى از نيروهايى كه امروز ما تصور مى كنيم كه از خط ولايت و خط نظام جدا شده اند، عميقاً با نظام و انقلاب و رهبرى همراهند. گاهى اختلاف هاى جناحى در سطوح پائينى موجب مى شود كه عده اى و جناحى، رهبرى را به نام خود مصادره كند و ديگران را جداى از رهبرى قلمداد نمايند، اما من اطمينان دارم كه اتفاقاً عده اى از قرص ترين طرفداران ولى فقيه كه مقلد شخص ايشان هم هستند، در همان جناحى حضور دارند كه امروز به نام جناح چپ شناخته مى شوند و احياناً از منظر بعضى از افراطيون جناح راست، ضد ولايت فقيه تلقى مى شوند. آنها در صورت لزوم، در اين راه، هستى خود را چون گذشته، فدا خواهند كرد.
خداوند انشاءالله همه ما را از كيد شيطان نفس و شياطين انس، مخصوصاً شيطان بزرگ و ايادى آن محفوظ بدارد و عاقبت همه ما را ختم به خير كند كه امام(ره) فرمود، «يكى از بهترين دعاها، دعا براى عاقبت به خيرى است». خداوند ان شاء الله همواره دست ما را بگيرد و حق را به ما نشان دهد و ياريمان كند كه تابع حق باشيم و از باطل اجتناب كنيم، «اللهم ارن الحق حقاً و الباطل باطلا و اجتنب» و السلام عليكم و رحمه الله.
محكمات و متشابهات انديشه امام (ره)
در گفت و گوى «ايران» با حجت الاسلام والمسلمين روح الله حسينيان
محكمات انديشه امام
قابل تحريف نيست
در يك دهه اخير اغلب محكمات اعتقادى و هويتى ملت ايران مشمول انديشه وارداتى و ترجمه اى «صد قرائتى بودن» يا «غير قابل دسترسى بودن» گشته اند، تا جايى كه گفتمان پاره اى از فعالان فرهنگى و سياسى جامعه امروز مبتنى بر نبود هيچ اصل قطعى و بى اعتبارى همه چيز است. در اين ميان انديشه سياسى امام (ره) كه برگرفته از اصول مسلم و شناخته شده اسلام است نيز از اين آفت مصون نماند و تلاش هاى فراوانى در راستاى مخدوش كردن محكمات آن انجام پذيرفت تا جايى كه نسل سوم انقلاب در فهم اين گفتمان با دشوارى هايى مواجه گشته است. در گفت و شنودى كه مى خوانيد، حجت الاسلام والمسلمين روح الله حسينيان پژوهشگر تاريخ معاصر و رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامى به بررسى اين رويداد درخور توجه در تاريخ انقلاب اسلامى پرداخته و به زمينه ها و آثار آن نيم نگاهى افكنده است.
293793.jpg
در يك دهه اخير، انديشه سياسى حضرت امام (ره)، دست كم در سطوح كلان آن، محل بحث صاحبنظران اعم از وفاداران به انقلاب و كسانى كه از خط امام (ره) فاصله گرفته اند، بوده است تا جايى كه براى بسيارى از علاقه مندان امام (ره) شبهه اى پيش آمده كه اساساً اصول كلان انديشه سياسى امام (ره) چه بوده است. اين شبهه عمدتاً از جانب كسانى طرح مى شود كه تظاهر به وفادارى به اين انديشه ها مى كنند، وگرنه كسانى كه در قالب خاطره و سفرنامه و مصاحبه اعلام كرده اند كه ما روزگارى به اين انديشه ها وفادار بوديم و اينك نيستيم، از بحث ما خارج هستند. كسانى هستند كه اعلام وفادارى مى كنند، اما امامى را معرفى مى كنند كه با تلقى رايج در دو دهه اول انقلاب تفاوت دارد. از ديدگاه شما محكمات انديشه سياسى امام كدامند؟
بسم الله الرحمن الرحيم. اجازه بدهيد صحبت شما را به شكل سؤال اساسى ترى دربياورم و پيرامون آن سؤال توضيح بدهم. سؤال اساسى اين است كه آيا اصولاً روشى براى شناختن انديشه سياسى شخصيتى مثل حضرت امام (ره) وجود دارد يا خير. اين سؤال در واقع به سؤالى اساسى تر بر مى گردد كه طرفداران پلوراليسم دينى سعى كردند آن را القا كنند. سخن آنان اين بود كه جوهر دين يك واقعيتى است كه امكان دسترسى به آن وجود ندارد، به دليل اين كه يك طرف قضيه، واقعيتى است آسمانى و طرف ديگر اشخاص مختلف با بينش هاى گوناگون و انديشه هاى مختلف، در زمان هاى مختلف و هر كسى قرائت خود را به عنوان دين ارائه مى دهد. اين مبناى فكرى كسانى است كه درباره حضرت امام (ره) هم چنين قضاوتى كرده اند كه امكان شناخت انديشه حضرت امام (ره) مثل دين و مثل اسلام وجود ندارد. اما اين حرف به ادله مختلف ابطال مى شود . اجازه بدهيد پاسخ به اين پرسش را در قالب خاطره اى از شهيد بهشتى نقل كنم.
ايشان يك بار به قم آمده بودند و در فلسفه بحثى مطرح شد كه آيا اساساً امكان شناخت وجود دارد يا خير. آن كسى كه اين سؤال را مطرح كرد، به اين نكته اشاره كرد كه ما حتى در شناخت واقعيت هاى خارجى، برداشت ها و قرائت هاى مختلفى داريم، چه رسد به ذهنيات و اعتباريات. شهيد بهشتى گفتند انسان موجودى است كه مى تواند شناخت داشته باشد، اما اين شناخت، مراتبى دارد. سپس مثالى زدند و گفتند شما از فاصله زياد، يك شىء را مى بينيد. چند نفر حضور دارند. يكى مى گويد آن شىء درخت است، ديگرى مى گويد انسان است و سومى معتقد است كه حيوان است، اما همه در يك نكته اشتراك نظر دارند و آن شىء بودن چيزى است كه از راه دور مى بينند. هرچه فاصله كمتر مى شود، شناخت دقيق تر مى شود و هر سه به اين نتيجه مى رسند كه آن شىء، انسان است. يكى مى گويد حسن است، ديگرى مى گويد تقى است و سومى معتقد است كه عمر و زيد است. نزديك تر كه مى شويم، مى بينيم او مثلاً حسن، پسر على است و خصوصيات اخلاقى وى چنين است و در مجموع جزئيات ظاهرى و خلقى او را بهتر مى توانيد توصيف كنيد. اين هر سه مرحله، شناخت هستند، منتهى با توجه به فاصله شما و ابزارى كه براى شناخت به كار مى گيريد، نتايج تفاوت مى كنند. بنابراين، اين سخن كه ما قادر به شناخت واقعيت ها نيستيم، قابل قبول نيست، منتهى شناخت اسلام و شناخت انديشه سياسى امام (ره)، شرايطى دارد و نكته مهم اين است كه ما شرايط را كشف كنيم و بر مبناى آنها، انديشه دقيق و صحيح يا دست كم نزديك تر به واقع انديشه امام (ره) را بفهميم.
با توجه به سخنان شما، شرايطى را كه بدان ها اشاره كرديد، كدامند و آنها را چگونه تبيين مى كنيد؟
اجازه بدهيد اين مسئله را به شكل عميق ترى مطرح كنم، چون يك بحث نظرى عميق و دقيقى است و بايد مورد بحث هم قرار گيرد. قرآن هم در مورد آيات الهى، همين بحث را دارد، «هُوَ الّذى اَنْزَلَ عَلَيْكَ الكِتابَ مِنْهُ آيات مُحكَمات هُنَّ اُمُّ الكِتاب وَ آخَرِ مُتَشابِهات...» (۱) يعنى الفاظى كه عهده دار انتقال معانى به انسان هستند، چه آنهايى كه مى خواهند كلام خدا را به انسان منتقل كنند و چه كلام انسان به انسان، اعم از فيلسوف يا فردى عادى باشد، از آنجا كه شنونده و مخاطب انسان است، براى فهم و تفهيم مفاهيم اسلوبى دارد و از استعاره، كنايه، مطلق، مقيد، عام و خاص براى انتقال معانى استفاده مى كند، به همين دليل بحث محكم و متشابه پديد مى آيد. اما از متشابهات، چه كسانى استفاده مى كنند؟ كسانى كه اهل سوء استفاده هستند، «... فاما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه...»(۲) كسانى كه منصف نيستند و نمى خواهند در باره مسائل به شكلى عادلانه قضاوت كنند. آنان سعى دارند از متشابهات سوء استفاده كنند و به همين دليل براى فهم قرآن و فهم دقيق اسلام، شرايطى آمده است. حتى در كلام امام على بن ابيطالب(ع) درخطبه ۱۲۱ هم كه ملاحظه كنيد، اين بحث آمده كه چرا در قرائت هاى مختلف از دين، اختلاف نظر وجود دارد و افراد با يكديگر متفاوتند؟ حضرت توجيه مى كنند و مى فرمايند علت اين است كه احاديث داراى ناسخ و منسوخ، عام و خاص و مطلق و مقيد هستند و اگر كسى همه اينها را با هم بررسى نكند، موجب مى شود كه هر كسى از ديدگاهى و جنبه اى به دين نگاه كند و بخشهاى ديگر را نبيند و لذا نتواند به جمعبندى و استنباط صحيحى برسد و اختلاف در قرائت هاى گوناگون پيش مى آيد. اما در اين باب، راهى وجود دارد و آن راه اين است، «لايدافع عن الاسلام الامن احاط به» كسى نمى تواند از اسلام دفاع كند، مگر اين كه بر آن احاطه داشته باشد. شرط دفاع از اسلام و نيز دفاع از انديشه هاى امام(ره)، احاطه برتمام وجوه دين و احاطه بر تمام كلمات و سخنان امام(ره) است.
دومين شرط براى درك، شناخت شأن نزول است. اين كه كلام در چه زمانى نازل شده، درباره چه موضوعى بوده، آيا اين كلام امام عام است يا خاص، آيا در جايى قيدى براى آن قرار داده است يا خير و به اصطلاح اصوليين، مقدمات حكمت فراهم آمده است يا خير؛ وقتى همه اينها را در نظر بگيريد، مى توانيد هم اسلام را بشناسيد و هم مى توانيد نظريه و انديشه سياسى امام(ره) را به دست آوريد، البته به شرط آن كه ابتدا احاطه كامل بر تمام جوانب موضوع داشته باشيد و ثانياً شرايط و اصول استنباط را به تمامى بدانيد.
برخى معتقدند قرائت امام(ره) از ولايت فقيه با قرائت فقهاى پيشين تطابق ندارد و فقط اقليتى طرفدار اين قرائت بودند كه همانها هم سكان انقلاب را در دست گرفتند و كار را به سرانجام رساندند. با توجه به اين كه جنابعالى كارهاى پژوهشى فراوانى را در زمينه تاريخ انقلاب انجام داده ايد، تحليل خود را از اين تلقى بيان نماييد، بويژه آن كه عده اى اين شبهه را در اذهان ايجاد كرده اند كه حضرت امام(ره) به قدرى درانديشه هاى دينى- سياسى خود نوآورى كرده اند كه اسلام ايشان، اسلامى كاملاً جديد است.
اين سخن با ادله مختلف فقهى و نيز فرهنگى شيعى، به هيچ وجه صحيح نيستند. خمير مايه و اصل انديشه سياسى امام (ره) ، در يك كلام، ولايت فقيه است. در كلام شيعى، حتى از زمان ظهور خود ائمه معصوم(ع) هم ولايت فقها مطرح بوده است. شيخ طوسى به عنوان نخستين مجتهد شاخص و بارز، در مباحث مختلف از جمله در اجراى حدود، حكم قصاص، تعزيرات و امثالهم، بحث ولايت فقيه را مطرح كرده است. در طول زمان، هرچه جلوتر مى آييم، بحث ولايت فقيه به شكل جدى ترى مطرح مى شود. خصوصاً در دوره صفويه و پس از آن به موارد گوناگونى بر مى خوريم. براى مثال سياحانى چون كمپبل و شاردن، در سفرنامه هاى خود مى نويسند در دوران صفويه، بحث ولايت فقيه چنان درجامعه مطرح بود كه در قهوه خانه ها درباره آن بحث مى كردند و با نهايت تعجب مى گويند بحث ولايت فقيه و يا به قول آنها، ولايت مجتهد عادل، چنان عمومى است كه حتى فلاسفه هم كه ازنظر علمى، شأن بالايى دارند و نيز مفسران، معتقد بودند كه بايد مجتهدى عادل بر مسند حكومت صفويان تكيه بزند و چنين استدلال مى كردند كه پادشاهان شرابخواره بيسواد، اساساً اجازه ندارند بر امت اسلامى حكومت كنند. جالب اينجاست كه حتى خود پادشاهان صفوى هم كه زير لواى دفاع از احكام دين به حكومت رسيدند، در احكام صادره خود، اصل ولايت فقيه را اصلى مسلم در نظر مى گيرند. شاه طهماسب در حكمى كه به مرحوم محقق كركى مى دهد، تصريح مى كند كه، «انك احق منى بهذالعهد» تو از من به حكومت سزاوارترى «لانك نائب الامام» زيرا تو نايب امام هستى و «انا عامل من عماله» و من به عنوان كارگزار تو، حكومت مى كنم. و يا شاه اسماعيل در حكمى كه به مرحوم محقق مى دهد، تصريح مى كند كه چون امام صادق(ع) فرمود كه بايد در اختلاف ها به مجتهدين مراجعه شود و حكم شما حكم امامان معصوم است، لذا دست شما براى هر كارى باز است و هر حكمى كه بدهيد، لشكريان موظف به اطاعت از آن هستند و هر كس كه حكم شما را رد كند، حكم امام زمان را رد كرده و هر كس كه حكم امام زمان را رد كند، محارب با خداست. مى خواهم عرض كنم كه ولايت فقيه، فرهنگ جامعه شيعه بوده، زيرا اصولاً مر كلام شيعه، مسئله امامت است و امامت پس از امامان معصوم به شكل مرجعيت ادامه پيدا كرد. اساساً فرق ما با اهل سنت در همين است كه ما معتقديم بايد يكى از امامان معصوم، خلافت را به دست مى گرفت. همين نظريه امتداد پيدا كرد. منتهى در اين مسئله نبايد از نكته مهمى غفلت كرد و آن هم اين نكته است كه اساساً در يك جامعه، چه موقع نظريه پردازى مى شود؟ بسيارى از پژوهشگران و دانشمندان علوم اجتماعى بر اين باورند كه نظريه پردازى زمانى صورت مى پذيرد كه جامعه دچار بحران مى شود. كشورهاى آلمان و فرانسه در طول تاريخ با بحران هاى فراوانى روبه رو بوده اند و لذا در آنجا، درعرصه هاى مختلف سياسى، اقتصادى، اجتماعى و امثالهم، نظريه پردازى زيادى شده است. در آمريكا مشكل كمتر بوده، لذا نظريه پردازى كمترى صورت گرفته، مگر پس از بحران بزرگ اقتصادى سال ۱۹۲۴ كه آمريكا با ركود بزرگ اقتصادى مواجه شد و نظريه هاى اقتصادى كينز به وجود آمد. پژوهشگران معتقدند بحران، پيوسته نظريه هاى متناسب با خود را توليد مى كند. مشكل شيعه در طول تاريخ، اساساً مشكل حكومتدارى نبوده، زيرا شيعيان اقليتى بودند كه پيوسته از سوى اكثريت تهديد مى شدند و تمامى تلاش آنها معطوف به اين بود كه حذف و يا در اكثريت مستحيل نشوند. بحث تقيه، همكارى با دستگاه ها و حكومت ها و مباحثى از اين دست به تفصيل در فقه شيعه مورد بررسى قرار گرفته اند. از دوران صفويه كه حكومتى شيعى با مرز هاى جغرافيايى مشخص و بدون مشكلات گذشته تشكيل شد، به تدريج بحث هاى مربوط به ولايت فقيه مطرح شدند. در اين دوره، مرحوم نراقى در كتاب «عوايد الايام» ، بحث مبسوطى را درباره ولايت فقيه و مبانى آن مطرح مى كند. حتى در اوايل دوره قاجار، مرحوم فراهانى در كتاب «رسائل جهادى» احكام جهاديه مرحوم كاشف الغطا را گردآورى مى كند. در آنجا مرحوم كاشف الغطا به عنوان مرجع بزرگ زمان، چنين مى گويد، «جنگ و صلح در اختيار ما فقهاست كه نايبان امام زمان هستيم، ليكن در حال حاضر كسانى چون فتحعليشاه و وليعهد او عباس ميرزا، متعهد به اجراى احكام اسلام شده اند و لذا ما به آنها اجازه مى دهيم امور جنگ را به عهده بگيرند و آن كسى كه در معيت اينها كشته شود، همانند كسى است كه در ركاب ما كشته شده است» و در انتهاى صحبتش هم مى افزايد، «كه خداوند اينها را در جهان آخرت از شفاعت ما بهره مند گرداند». همين جمله نشان مى دهد كه مرحوم كاشف الغطا چه شأن بالايى را براى فقها قائل است، به طورى كه در دنيا كه هيچ، در آخرت هم شأن شفاعت را براى آنان مسلم مى داند. مرحوم آيت الله بروجردى و نيز مرحوم آيت الله گلپايگانى و بسيارى از فقها به اصل ولايت فقيه اعتقاد داشتند. صاحب جواهر مى گويد: فقيهى كه اعتقادى به ولايت نداشته باشد كانه «لم يذق طعم الفقه» مانند كسى است كه اصلاً مزه فقه را نچشيده باشد. منتهى امام در اين اصل، تحولى را ايجاد كردند و آن هم اين بود كه برخلاف فقهايى كه معتقد بودند فقيه توان اجرايى كردن ولايت فقيه را ندارد گفتند كه ، چنين نيست.
مرحوم نائينى در كتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله» مى گويد گرچه حكومت متعلق به نايبان عام حضرت است، اما چون اخذش مقدور نيست، لذا ما حكومت مشروطه را به استبداديه ترجيح مى دهيم. يعنى حتى نظريه پرداز حكومت مشروطه هم تصريح مى كند كه چون حكومت فقها مقدور نيست، به حكومت مشروطه قناعت مى كنيم، وگرنه نظريه سياسى ايشان، همان حكومت فقهاست. امام(ره) فرمودند اين حرف، صحيح نيست كه امكان اجراى حكومت اسلامى وجود ندارد و به همين دليل، پس از ۱۵ خرداد كه به اين نتيجه رسيدند كه امكان تعامل با حكومت وجود ندارد، طرحى نو درانداختند و بحث ولايت فقيه را جدى تر از قبل، دنبال كردند و نهايتاً هم محكم روى حرف خود ايستادند و گفتند بايد جمهورى اسلامى ايجاد شود و چنين كردند.
در دهه اخير، مجموعه اى از بحران هاى فكرى اعم از آن كه آنها را واقعى، طبيعى، تصنعى يا برنامه ريزى شده بدانيم، در پى ايجاد نوعى ابهام غيرمتعارف و غيرطبيعى در انديشه امام هستند، به گونه اى كه نسل سوم كه معتقد به امام(ره) هم هست، دچار نوعى سرگشتگى شده است. سؤال اين است كه آيا اين ابهام به شكلى طبيعى در انديشه سياسى امام(ره) وجود دارد و يا نوعى ابهام ساختگى و معلول چالش هاى سياسى يك دهه اخير است؟
به اعتقاد من، دو علت اين ابهام را به وجود آورده اند. يكى كم كارى ماست، يعنى بايد اعتراف كنيم كه در اين زمينه ها كار نظرى چندانى انجام نداده ايم. ما بايد در بحث انديشه سياسى حضرت امام(ره)، صدها كتاب براى مخاطبانى از قشرها و سطوح مختلف جامعه اعم از مردم عادى، دانشگاهيان، دانش آموزان و امثالهم، به زبان مناسب آنها مى نوشتيم و اين مباحث را باز و درباره آنها به شكلى علمى، دقيق و جدى بحث مى كرديم. متأسفانه شاگردان و دوستان حضرت امام(ره)، «كم كارى» كردند. نمى گويم كار نشده، ولى در برابر سيل كتاب ها و مقاله هايى كه در داخل و خارج كشور، مشغول شبهه پراكنى بوده اند، بسيار كم كار شده است. از طرف ديگر از ياد نبريم كه مبناى تفكر عده اى، ليبراليسم است، حتى كسانى كه دست اندركار حكومت بودند و من آنها را «دگماتيست» مى نامم؛ اصل و حقانيت را براى ليبراليسم قائلند و كوچك ترين فرصت و امكان بحث درباره اين موضوع را به كسى نمى دهند. البته عده اى از آنها از سر دلسوزى مى گويند براى اين كه اسلام بماند، بايد چنين رويكردى داشته باشيم. عده اى هم كه اساساً اعتقادى به اسلام ندارند و با آن كه مبناى تفكرشان، ليبراليسم است، سعى مى كنند نوعى روشنفكرى دينى را با همان مبانى به جامعه القا كنند. با جريان دوم خرداد، متأسفانه افرادى كه بنيانگذار اين تفكر بودند و ساليان سال در اين زمينه كار كرده بودند، فرصت يافتند كه بيشترين تلاش را در ايجاد ابهام در انديشه سياسى امام بكنند.
در بحث محكمات انديشه امام(ره)، كمتر كسى به اصل وجود ولايت فقيه تشكيكى وارد مى كند؛ اما در بحث محتوا، منشأ و چگونگى فعليت ولايت فقيه، كسانى ولايت فقيهى را ساخته اند كه از نظر منشأ مردمى ، هيچ تفاوتى با الگوى ليبرال دموكراسى، ندارد و فاصله زيادى هم با مباحث امام(ره) دارد. اين تشكيك بخصوص درباره منشأ الهى ولايت فقيه، پررنگ تر بوده و اينان معتقدند اصولاً مردم هستند كه به فقيه ولايت مى دهند و منشأ الهى در اين زمينه محلى از اعراب ندارد. به نظر مى رسد بازسازى انديشه سياسى امام(ره) به صورتى شكل گرفته كه با انتخاب رئيس جمهور در آمريكا تفاوتى ندارد. اساس و مبانى ولايت فقيه، بويژه منشأ الهى آن را با توجه به اين شبهه افكنى ها تحليل بفرماييد.
تفكر شيعى اساساً مبتنى بر اصل عدم حاكميت انسان بر ديگرى است. منشأ اين اصل هم آيات فراوانى است كه در قرآن كريم وجود دارد. حكومت فقط مختص به خداست و انسان حق حكومت كردن و حاكميت بر ديگرى را ندارد. حتى هيچ انسانى حق ندارد كسى را به عنوان حاكم خود انتخاب كند. حضرت اباعبدالله(ع) مى فرمايد: «تو حر آفريده شده اى و حق ندارى زير بار كسى بروى و بنده كسى جز خدا باشى». مهم ترين مبناى توحيد اسلامى، اصل آزادى انسان ها از حاكميت انسان هاست، يعنى كسى كه عبد خدا شد، حق ندارد فرمانبر كسى باشد. اين مبناى تفكر شيعى است كه امام(ره) در صحيفه نور، در بحث حكومت اسلامى به شكل جامعى بدان پرداخته اند. پس چه كسى حق حكومت دارد؟ كسى كه خداوند به او اذن داده است. اين اذن يا بى واسطه به انبيا داده شده است تا انسان ها را به صراط مستقيم هدايت كنند و يا كسانى كه به واسطه پيامبر(ص)، عهده دار اين ولايت مى شوند، يعنى ائمه معصومين(ع) و يا كسانى كه با واسطه ائمه، ولايت پيدا مى كنند يعنى فقها. حتى در كلام معصوم هم اين معنا مشاهده مى شود. هنگامى كه به امام صادق(ع) مراجعه مى شود كه براى پاسخ گرفتن در مسائلمان به چه كسانى رجوع كنيم، ايشان مى فرمايند، «انا جعلته عليكم الحاكم» يا «انا جعلته عليكم القاضى» يعنى به طور عام، اذن داده شده است. ائمه بر حسب رواياتى كه از پيامبر(ص) نقل شده، ولى خاص هستند و حضرت رسول(ص) با اسم و مشخصات و خصوصيات امام بعد از خود را معرفى مى كنند. هر امامى نيز همين كار را مى كند و اين كار را به حكم قرآن كريم انجام مى دهند.
293796.jpg
قرآن كريم در مورد حضرت ابراهيم مى فرمايد: «و اذابتلى ابرهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماماً...»(۳) خداوند فرمود حالا كه از آزمايش هاى گوناگون درآمدى، تو را امام كردم. اين از مبانى تفكر شيعه است كه پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) از سوى خداوند، ولايت دارند و سپس علما و فقهايى كه داراى آن ويژگى ها هستند، يعنى اهل نظرند در باب حلال و حرام ما، اهل عدالتند و ويژگى هاى ولى امر را دارند و اما اين كه چه كسى بايد ولى فقيه را انتخاب كند، امام(ره) مى فرمايد، «تنظروا...» اين انتخاب را به عهده مردم گذاشته اند. اما آيا مردم حق دارند فردى را برگزينند كه فاقد اين خصوصيات است؟ خير، چون با مبانى فكرى و اصول شيعه سازگار نيست. اما اين كه مردم در اصل ولايت چه نقشى دارند، بايد متذكر شد كه ولايت فقها امرى است الهى و ملازم با اذن الهى، اما اگر مردم مثل دوره اميرالمؤمنين(ع) يا ساير ائمه(ع) نخواهند ولايت وى در جامعه سارى شود، نمى شود. رسول اكرم(ص) در مورد امام حسن(ع) و امام حسين(ع) مى فرمايند، «الحسن و الحسين اماما قاموا او قاعدوا» حسن(ع) و حسين(ع) امامند، چه قيام كنند چه نكنند، مردم كمك كنند يا نكنند. بنابراين، الهى بودن ولايت، يك ضرورت شيعى است. هيچ يك از فقها هم در اصل موضوع ترديد نكرده اند. البته عده اى به سخنان مرحوم دربندى استناد كرده اند كه گفته است، «ولايت دو نوع است: ولايت سلطنتيه و ولايت فقهيه. معنويات و احكام به عهده مجتهدين است و اداره كشور با متولى سلطنت.» مرحوم دربندى روضه خوان بود و مرحوم علامه محسن امينى درباره كتاب او گفته است حرف هايى زده كه هيچ عاقلى باور نمى كند. فقهاى اصيل، همگى به اين اصل قائلند، حتى در مورد شيخ مرتضى انصارى كه مى گويند با اصل ولايت فقيه موافق نيست، در يكى از آثارش گفته است كه «فقها به اندازه رؤسا و پادشاهان، صاحب قدرت و ولايت هستند.» لذا اصل ولايت فقيه، چه از لحاظ فقهى، چه كلامى و چه اعتقادى، يك اصل ضرورى و مسلم شيعى است، به همين دليل حضرت امام(ره) در احكام مختلفى كه صادر مى كردند، هم به اين مسئله كه مردم ايشان را انتخاب و از ايشان حمايت كرده اند، اشاره مى كردند و هم پيوسته، ولايتى را كه از ناحيه شارع مقدس اسلام به ايشان واگذار شده بود، متذكر مى شدند.
در ارتباط با اصل ولايت فقيه، عده اى اين شبهه را ايجاد مى كنند كه به هنگام تقديم پيش نويس قانون اساسى به امام(ره) در پاريس، ايشان در پيش نويس اصلاحاتى را اعمال كردند، اما با آن كه اصل ولايت فقيه در آنجا نيامده بود، اشارتى به اين امر نكردند. اينان معتقدند كه در واقع اين مجلس خبرگان قانون اساسى بوده كه از محدوده وظايفى كه امام(ره) برايش در نظر گرفته بودند، تجاوز كرد و مسئله ولايت فقيه را قانونى كرد. البته به اين شبهه پاسخ هاى متعددى داده شده، اما از آنجا كه جنابعالى در اين زمينه نيز پژوهش هاى مبسوطى داريد، شنيدن آرا و انديشه هاى شما، ارزشمند خواهد بود.
به اعتقاد من ابداً صحيح نيست كه ما محكمات حضرت امام(ره) را رها كنيم و به متشابهات بچسبيم. هر كسى كه زندگى حضرت امام(ره) را مطالعه كند، به خوبى در مى يابد كه اعتقاد ايشان به ولايت فقيه، اعتقادى ديرينه است. امام(ره) در سال ۱۳۲۳ كتاب كشف الاسرار را نوشتند و در آن، ولايت فقيه و مبانى آن را مطرح كردند. بعد هم در سال ،۱۳۴۸ به شكلى مبسوط آن را در سخنرانى ها و درس هاى خود مطرح كردند. در مصاحبه ها و سخنرانى هاى ايشان در پاريس هم، ولايت فقيه به عنوان پشتوانه حكومت اسلامى و ابزار مشروعيت بخشيدن به حكومت، تصريح مى شود و اما چرا برخى به ايجاد چنين شبهاتى پرداختند؟ وقتى ولايت فقيه مطرح شد، عده اى از ملى گراها موضع گيرى كردند و حتى خواستند مجلس خبرگان را منحل و تعطيل كنند. اين حضرت امام(ره) بودند كه به ميدان آمدند و از ولايت فقيه دفاع كردند و به آنهايى كه مى گفتند اگر ولايت فقيه در قانون اساسى بيايد، منجر به ديكتاتورى مى شود، گفتند اينها ولايت فقيه را نشناخته اند. ولايت فقيه آمده تا جلوى ديكتاتورى را بگيرد. اگر اين حكومت، ولى فقيه نداشته باشد، احتمال وابستگى مجدد براى آن مى رود. اگر ولايت فقيه نباشد، ممكن است گرايش به استبداد به وجود بيايد. آيا اينان مى خواهند كلام صريح امام(ره) را ناديده بگيرند و به نكته اى كه اطلاع چندانى هم از آن ندارند متشبث شوند؟ آيا آنها مى دانند كه امام(ره) چرا چنين برخوردى كرده است؟ امام (ره) به ولايت فقيه به عنوان يك اصل معتقد بوده، ولى هنوز به حجيت مورد نظر خود نرسيده بودند كه اعلام موضع كنند. اعضاى مجلس خبرگان هم كه خود غالباً از فقها و علما بودند، خيلى خوب مى دانستند كه اساس فكرى امام(ره)، اصل ولايت فقيه است.
استكبارستيزى و مبارزه با شيطان بزرگ، يكى از محكمات انديشه هاى امام(ره) است. اين روزها عده اى شبهه افكنى مى كنند كه اگر امام(ره) زنده بودند در بسيارى از مواضع خود، از جمله مذاكره با آمريكا تجديدنظر مى كردند، لذا كسانى را كه بر خط امام (ره) پافشارى مى كنند، متحجر مى دانند. تحليل شما از اين شبهه افكنى ها چيست؟
در اينجا دو مسئله مطرح است: يكى استكبارستيزى و حمايت از مستضعفان عالم است و ديگرى مسئله برقرارى رابطه. بايد اين دو موضوع را از يكديگر تفكيك كنيم. يعنى اگر عرضه و قدرت داشته باشيم، هم مى توانيم رابطه برقرار كنيم و هم از مبارزه با ستمكاران دست برنداريم. به عنوان نمونه عرض مى كنم. ما در جنگ با صدام درگير بوديم، ولى در همان فاصله، سفارتهاى ما در حد كاردار فعال بودند. جالب اينجاست كه وقتى جنگ تمام شد، سفارت خود را تعطيل كرديم. مبارزه با استكبار منافاتى با رابطه داشتن ندارد. اتفاقاً من در اين زمينه سندى را در اختيار دارم. فردى حضور امام (ره) رسيده و پرسيده بود كه آيا اجازه مى دهيد با آمريكا وارد مذاكره شويم؟ امام (ره) سه شرط مهم گذاشته بودند. نخستين شرط اين بود كسانى كه مى خواهند با آمريكا وارد مذاكره شوند بايد سينه شان مالامال از كينه نسبت به آمريكا باشد. ايشان فرمودند ما هرگز با دو حكومت غاصب يعنى اسرائيل و آفريقاى جنوبى، به علت غيرمشروع بودن و غاصب بودنشان، رابطه برقرار نخواهيم كرد، ولى با بقيه مشكل خاصى نداريم، شايد حضرت امام (ره) در كسانى كه قصد مذاكره با آمريكا را داشتند، نخستين شرط را نمى ديدند. اين احتمال وجود داشت افرادى كه حكومت را دردست داشتند، اصل را بر رابطه بدانند و وقتى رابطه برقرار شد، حاضر به استكبارستيزى نباشند. غالباً هم كسانى كه تمايل زيادى براى ايجاد رابطه با استكبار را دارند، همان هايى هستند كه استكبارستيزى را مخالف اصول ديپلماتيك بين المللى مى دانند. اگر با توجه به اصل استكبارستيزى بخواهيم رابطه برقرار كنيم، من اشكالى در اين كار نمى بينم، ولى اگر بخواهيم اين اصل را زيرپا بگذاريم، بديهى است كه به كلى ضرر كرده ايم.
پانوشت:
۱. سوره آل عمران، آيه ۷. اوست پروردگارى كه بر تو قرآن را فرستاد كه بعضى از او، آيات محكمند كه آنها (مادر و) اصلند (كه هيچ گونه قصورى نسبت به مدلول خود ندارند و مرجع ديگر آياتند) و بعضى، متشابهند (كه مدلول واقعى آنها در ابتدا معلوم نيست)...
۲. همان؛ و اما آنان كسانى هستند كه در دل هايشان ميل از حق به باطل است، پس پيروى مى كنند از آياتى كه متشابهند.
۳. سوره بقره، آيه ۱۲۴؛ و به يادآر هنگامى را كه پروردگار ابراهيم، وى را به ابتلائات چندى بيازمود، پس او آنها را به انجام رسانيد. خداوند فرمود به درستى كه من تو را پيشواى خلق كنم...


|   شناسنامه   |   آرشيو   |