يكشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۶ - ۱۷ جمادى الاول ۱۴۲۸
Sun, Jun 3, 2007
ويژه ۵ (يادمان)
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
ويژه ۱(يادمان)
ويژه ۲(يادمان)
ويژه ۳(يادمان)
ويژه ۴(يادمان)
ويژه ۵ (يادمان)
ويژه ۶ (يادمان)
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
طرح يك رهيافت در سيره شناسى تاريخى امام خمينى
پاسخ منتشر نشده امام خمينى (ره)
به يك استفتاء
حجت الاسلام والمسلمين سيدهادى خسروشاهى
دكتر سعيد رمضان، داماد شهيدحسن البناء ـ مؤسس و نخستين مرشد اخوان المسلمين مصر ـ پس از آن كه در مصر ناصرى محكوم به اعدام شد، به سوريه رفت و به انتشار مجله «المسلمون» كه ارگان تئوريك اخوان بود، ادامه داد.
293853.jpg
از همان زمان من با دكتر سعيد رمضان در رابطه با مجله، مكاتبه داشتم و درواقع تبادل فرهنگى صميمانه اى با اينجانب برقرار شده بود. تا اين كه مجبور شد در اثر فشار «امن مصر»، «سوريه» را هم ترك كند و سپس از طريق ايران با كمك دوستان عازم اروپا شد و در ژنو سوئيس ، ـ مركز فرهنگى ـ اسلامى را تأسيس كرد.(۱) و به نشر مجدد مجله «المسلمون» به دو زبان عربى و انگليسى پرداخت و نشرياتى نيز به زبان هاى فرانسوى و آلمانى منتشر مى ساخت. البته در اين دوران، فعاليت سعيد رمضان منحصر به چاپ مجله و نشريات مختلف درباره اسلام نبود، بلكه در همه زمينه هاى مذهبى، فرهنگى و سياسى فعال بود كه شركت در كنفرانس هاى اسلامى، گفت وگوهاى تلويزيونى، مصاحبه هاى مطبوعاتى، ملاقات هاى سياسى و ... از آن جمله بود. مكاتبات ما ادامه داشت كه ناگهان! در يكى از نامه هايى كه از وى رسيد، از من خواسته بود كه «فتوى»! و «نظريه خود» را درباره چند «موضوع فقهى» بيان دارم! تا از سوى مركز فرهنگى اسلامى ژنو، همراه فتاوى ديگر مفتيان و علماى اسلام بلاد ديگر منتشر سازد؟!
اينجانب چون «اهل فتوا» نبودم، اصل نامه را برداشتم و خدمت امام خمينى (ره) ـ «حاج آقا» ـ بردم. البته من تقريباً اغلب روزها «حاج آقا» را در بيرونى منزلشان و يا در حال حركت به سوى درس ـ و يا برگشت از تدريس، مى ديدم و همين ديدارها در آن زمان در بسط روح معنوى و روش ساده زيستى، تواضع و اخلاق نيك ديگر، در اينجانب، نقش اساسى داشت.
وقتى متن نامه يا سؤالات فقهى را خدمت امام (ره) بردم و قرائت كردم ـ بدون ذكر نام و عنوان طرف گيرنده كه من باشم ـ پس از تمام شدن قرائت پرسش ها، «حاج آقا» پرسيدند: نامه خطاب به كيست؟ گفتم خطاب به اينجانب است؟ لبخندى زدند و فرمودند: پس چرا پاسخ را من بدهم؟ گفتم اين مركز فرهنگى، «فتوا» مى خواهد و حقير اهل فتوا نيستم و دخالتم در اين امر درست نيست و هر گونه پاسخى هم كه خود تهيه كنم، مستند به نظر فقها خواهد بود و چه بهتر كه اصل پاسخ ها از حضرتعالى باشد. امام (ره) اين برداشت و توضيح من را ـ بدون اين كه اظهارى بكنند ـ پذيرفتند و فرمودند: پس شما بهتر است اين سؤالات را با خط خودتان خطاب به من بنويسيد و سؤالات را از من بپرسيد. من به نامه شما جواب مى دهم، نه به نامه مركزى كه براى شما نامه را فرستاده است. «بعد خود دانيد كه چه بكنيد.»
بلافاصله به منزل برگشتم و متن نامه واصله را رونويس كرده و خطاب به امام (ره) و با امضاى خودم، از ايشان پاسخ خواستم. ايشان پاسخ ها را به طور شفاهى به من گفتند و فرمودند: «شما اين ها را به عربى بنويسيد و بياوريد تا من امضا كنم...»
من همان شب پاسخ هاى امام (ره) را به عربى نوشتم و صبح موقعى كه عازم درس بودم، دم در منزل امام، جناب شيخ حسن صانعى را ديدم و پاكتى را كه شامل نامه من و پاسخ هاى شفاهى حاج آقا بود، به ايشان دادم و گفتم كه «اين نامه مربوط به حاج آقا است، لطفاً زود به ايشان تحويل دهيد!» و ايشان پاكت را گرفت. بعدازظهر كه به منزل مراجعت مى كردم، آقاى صانعى مرا ديد و همان پاكت را در بسته به من تحويل داد ... پرسيدم: حاج آقا نامه را ديدند و امضا كردند يا نه؟ آقاى صانعى گفت: «چون شما گفتيد نامه مربوط به حاج آقا است، من آن را باز نكردم و به ايشان تحويل دادم و ايشان هم عصرى مرا خواستند و فرمودند اين پاكت را به آقاى خسروشاهى بدهيد و لذا من اصلاً خبر ندارم كه موضوع چه بوده؟ و امضا شده يا نه؟ ...»
بلافاصله به منزل خود ـ كه متصل به بيت امام (ره) در «يخچال قاضى» بود ـ رفتم و پاكت را باز كردم. ديدم كه امام (ره) بدون حذف يا اضافه كلمه اى، آن را امضا و مهر كرده اند. چون من در پاسخ مسأله حجاب، مطلب ايشان را كمى «بسط» داده و جمله اى اضافه كرده بودم، احتمال مى دادم كه ايشان آن جمله را خط زده باشند. آن جمله چنين بود:«مقصود از حجاب پوشيدن لباس هاى موجود و معمول در نزد شرقى ها نيست، بلكه هدف پوشيدن مو و جسم است ولو با لباس محلى!» اين جمله در پاسخ شفاهى امام (ره) به من نبود و من آن را خود اضافه كرده بودم. تعجب كردم كه امام (ره) اشكالى نگرفته و يا در آن تغييرى نداده اند.
... فردا ساعت ۱۱ صبح كه نوعاً امام (ره) در «بيرونى» منزل خود پذيراى طلاب و علاقه مندان بودند، خدمت ايشان رسيدم و در كنارشان نشستم و نامه را باز كردم و از ايشان پرسيدم: حاج آقا! حضرتعالى نامه را به طور كامل ملاحظه فرموديد؟!
ايشان با لبخندى خاص فرمودند: يعنى معقول است كه من بدون مطالعه آن را امضا كرده باشم؟ گفتم نه، مرادم اين دو سطرى است كه درباره نوع لباس و پوشش كه در فرمايشات حضرتعالى نبود و من آن را اضافه كردم ... ايشان لبخند محبت آميز ديگرى زدند و فرمودند: «خوب جنابعالى مطلب را كامل تر كرديد... نخير، هيچ اشكالى ندارد و مطلب صحيح است.»
پرسيدم: آيا اجازه مى دهيد كه اگر روزى صلاح باشد در ايران هم به تناسبى اين پرسش و پاسخ چاپ و منتشر شود؟ يا بايد ملاحظه «حوزه» و «عوام الناس» را بكنيم؟
فرمودند: «از نظر من نشر فتوا و يا نظريه اى كه امضا و مهر شده اشكالى ندارد چه در خارج و چه در ايران ... جنابعالى هر طور به «مصلحت اسلام» ديديد، عمل كنيد.»
با خوشحالى از اصل «امضا و مهر» پاسخ ها و محبت و حسن ظن «حاج آقا» نسبت به اينجانب، بيرون آمدم و فردا كپى نامه را با پست هوايى به ژنو براى دكتر «سعيد رمضان» فرستادم و اصل دستخط را طبق معمول نگه داشتم ، بعداً آن را به بعضى از دوستان خودى (؟!) نشان دادم و همين امر موجب آن شد كه مدت ها بعد، موضوع به گوش «بعضى از خودى هاى ديگر؟»! كه ما را «غيرخودى!» مى پنداشتند، رسيد... و به فكر «چاره اى» افتادند! البته من با توجه به جو حاكم بر حوزه و جامعه در حفظ و عدم نشر آن دقت كامل داشتم. حتى بعدها كه مرحوم استاد شهيد مطهرى از من پرسيدند كه: گويا جنابعالى همچو نوشته اى از امام داريد؟ اگر صلاح باشد در كتاب «حجاب» متن آن را چاپ كنيم!... من به استاد شهيد گفتم كه آن نامه نوعى «امانت» در نزد اينجانب است، اگر اجازه دهيد، من كسب اجازه كتبى از امام بكنم، اگر مخالفتى نفرمودند، كپى آن تقديم مى شود؟ ... ايشان هم فرمودند: بسيار خوب! البته قبلاً اشاره كردم كه من مجوز شفاهى نشر آن را در ايران، از امام (ره) داشتم، ولى چون كتاب استاد شهيد مطهرى درباره حجاب، در آن ايام موجب چالش ها! و تنش هايى! در محافل ارتجاعى حوزه و عوام الناس! شده بود، من فكر كردم كه نشر نامه امام (ره) در آن ايام به صلاح نباشد و البته استاد شهيد هم بعدها موضوع را پيگيرى نكردند!
داستانى عجيب!
روزى يكى از دوستان عزيز آن زمان! ـ صبح زود، كه هنوز آفتاب نزده بود، به در منزل من آمد و گفت كه شنيده ام گويا بعضى از دوستان «خودى!» مى خواهند آن نامه امام را از «غيرخودى!» ـ كه بنده باشم! ـ (به كاربردن اين تعبيرها از اينجانب است) ـ به نحوى بگيرند؟ چون تصور مى كنند كه شما براى ضربه زدن!! در غياب ايشان آن را منتشر مى كنيد؟ ... براى من واقعاً خيلى دردآور بود كه دوستان عظام! بدون شناخت افراد دچار «توهم توطئه» شده و درباره آن ها چنين تصور و داورى واهى داشته باشند؟! من كه حتى بعدها حاضر نشدم آن را خدمت استاد شهيد مطهرى بدهم، آيا معقول بود كه در شرايط بحرانى، آن هم براى «ضربه زدن!» به امام (ره) آن را منتشر كنم؟
البته در آن زمان ما با آن دوست محترم همكارى هايى داشتيم و از ايشان خيلى تشكر كردم كه تذكر دادند! به ايشان گفتم كه متن اصلى نامه، همراه صدها سند و اعلاميه و نامه و عكس، در يك «خانه امن!» خاصى قرار دارد و در منزل خودم نگهدارى نمى شود كه روزى در حمله و بازرسى حضورى يا غيابى! احتمالى مأموران رژيم، به دست ساواك بيفتد و يا در يك شبيخون فرهنگى! «خودى ها» آن ها را «قربة الى الله!» «مصادره» كنند؟!
مدتى گذشت، روزى باز قبل از طلوع آفتاب «شهيد محمد منتظرى» به در خانه ما در يخچال قاضى آمد و گفت كه: بعضى از آقايان! شنيده اند همچو نامه اى در نزد شماست، مرا فرستادند كه آن را ببرم و ايشان ملاحظه كنند؟ و صحبتى از «مرجوع» كردن نامه به ميان نيامد!
گفتم: محمد آقا! مى دانيد كه خانه من امن نيست و من نامه را در منزل ندارم، عصرى آن را به مدرسه فيضيه مى آورم و به شما مى دهم ... خيلى خوشحال شد و تشكر كرد. البته تعارف كردم به داخل منزل براى صبحانه بيايد ولى عجله داشت. باز تشكر كرد و رفت . ظهر به «خانه امن»! رفتم و نامه را برداشتم و در عكاسى هماى آقا رضا ـ در خيابان ارم ـ همراه دو سه نامه معمولى ـ كه طرف متوجه نامه اصلى و امضا و مهر امام (ره) نشود ـ فتوكپى گرفتم و اصل را بلافاصله به خانه امن! بردم و عصر، همراه كپى نامه، در داخل پاكتى به مدرسه فيضيه رفتم!
293850.jpg
در بالاى پله هاى در ورودى فيضيه ـ متصل به صحن كوچك آستانه حضرت معصومه (ع) كه محل قرار ما بود ـ ايستادم و با آقاى اسدالله طباطبايى و آقاى صحفى ـ دو كتابفروش دوطرف پله ها! ـ به صحبت پرداختم كه ناگهان ديدم، محمدآقا به سرعت از پله ها بالا آمد و نامه را خواست!، پاكت را از لاى كتاب ـ مخفى گاه! هميشگى من براى حمل ونقل اعلاميه ها! و نامه ها! ـ درآوردم و به ايشان دادم. خداحافظى كرد و با سرعت تمام به سوى مدرسه دارالشفا رفت!
از دور كه نگاه مى كردم، ديدم: دو نفر از بزرگان محترم حوزه آنجا ايستاده اند و محمدآقا پاكت را تسليم آنها كرد. باز از دور ديدم كه يكى از بزرگان پس از ديدن نامه ـ كه كپى بود ـ سخت ناراحت شد و با حركت دست و سر، اعتراض! خود را به محمدآقا ابلاغ كرد! و بعد نامه را پس داد. محمدآقا دوباره و به سرعت تمام نزد من ـ كه به بهانه بررسى كتاب ها آنجا ايستاده بودم و آنها را زير نظر داشتم! ـ آمد و گفت: آقاى خسروشاهى! اين كه اصل نامه نيست؟ كپى است !ـ با لهجه نجف آبادى ـ گفتم: محمدآقا مگر اطلاع از «محتوا»ى نامه مورد نظر آقايان نبود؟ اصل يا كپى چه فرقى دارد؟ من قبلاً به شما گفتم كه اصل را هيچ وقت در منزل يا همراه ندارم! و بالطبع به هيچ كس هم نمى دهم...
گفت: نه! آقايان مى خواستند اصل آن را ببينند! ... گفتم خدمت هر دو بزرگوار سلام برسانيد و بگوييد فلانى گفت كه «اصل مطابق كپى است» و متأسفانه من خود را مجاز نمى دانم كه بدون كسب تكليف كتبى از امام (ره) آن را در اختيار كسى بگذارم و به همين دليل عذر مى خواهم.
... محمدآقا رفت .... ما هم رفتيم! ... هر كسى به سوى راهى كه خود تشخيص داده و انتخاب كرده بود! ... با اين فرق كه «حقير» هرگز عملاً و قلباًً فرقى بين خود و آن آقايان قائل نبودم، ولى متأسفانه آنها همان زمان خط كشى خودى! و غيرخودى را داشتند كه تبعات و آثار ناگوار آن را حتى پس از ۲۷ سال كه از پيروزى انقلاب مى گذرد، ديدند و ديديم «و مى بينيم»!
... من تا امروز كپى اين نامه را فقط به مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام (ره) ـ همراه نامه هاى امام (ره) به اينجانب ـ فرستاده ام و اينك با توجه به مرور تقريباً نيم قرن از تاريخ صدور نامه يا سند، به مناسبت هجدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى قدس سره متن پاسخ ها كه به خط حقير و با مهر و امضاى حضرت امام (ره) است و همچنين ترجمه فارسى سؤال ها و جواب ها، براى نشر تقديم مى گردد، با يادآورى اين نكته كه اصل اين نامه و اسناد و نامه هاى ديگر، همچنان در منزل مسكونى حقير نگهدارى نمى شود!
البته همانطور كه ملاحظه مى كنيد، اينجانب در تاريخ ۱۳۸۴ هـ . ق ـ ۴۴ سال پيش ـ در ضمن ارسال كپى آن نامه به مرحوم دكتر سعيد رمضان، به ژنو، مركز فرهنگى ـ اسلامى، لقب «حاج آقا» را چنين نوشته ام: «نص الجواب، للأمام الاكبر (۲) و المرجع الدينى للشيعه الامامية فى ايران، سماحة آيت الله الحاج آقا روح الله الخمينى الموسوى.»
... آن وقت صاحب چنين عقيده اى، توسط بعضى از «بزرگان»! حوزه در آن دوران، غيرخودى! تلقى مى شود و طرح و برنامه مى ريزند كه سند را از دست او بگيرند؟! خداوند همه را پاداش نيك دهد و همه ما را عاقبت بخير فرمايد!
***
اينك قبل از نقل ترجمه كامل متن پاسخ هاى امام (ره) خلاصه دو سؤال وارده را مى آورم:
سؤال ها:
نسل جوان و دانشجويان مسلمانان، در غرب دچار مشكلاتى هستند كه از لحاظ تكليف شرعى درخواست داريم فتواى خود را در اين دو مورد مرقوم داريد:
۱ـ خلوت با اجنبيه در اداره و دانشگاه و محل كار و غيره، چه حكمى دارد؟ و از طرف ديگر نگاه كردن به زنان بى حجاب خارجى، چه صورتى دارد؟ چون امكان اين كه آدم همه جا بتواند چشم خود را ببندد، وجود ندارد.
۲ـ هنگامى كه دختر يا زن غربى مى خواهد مسلمان شود، با مشكل «حجاب» روبه رو هستيم و گاهى ديده شده كه آنها به خاطر الزامى بودن حجاب، از پذيرفتن اصل اسلام خوددارى كرده و دور شده اند. تكليف در قبال الزامى كردن حجاب بر زنان غيرمسلمان چيست؟...
قبلاً از پاسخ هاى شما سپاسگزارم.
پاسخ ها:
متن پاسخ امام اكبر، مرجع دينى شيعه اماميه در ايران، حضرت آيت الله حاج آقا روح الله خمينى موسوى
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته. با درود پاك اسلامى. بعد: پرسش هاى شما درباره مشكلاتى كه نسل جديد و فرزندان دانشجوى غرب نشين ما به آن ها مبتلا هستند، واصل گرديد اينك پاسخ آنها:
مسأله نخست: خلوت ـ با اجنبيه ـ به خودى خود در نزد ما حرام نيست. همانطور كه از نصوص استفاده مى شود، بلكه يك امر «مكروه» است، البته اگر منجر به هيچ نوع عمل حرامى نشود.
پس مانعى نيست از حضور در جلسات خصوصى كه زن اجنبى در آن حضور دارد. اعم از اهل كتاب يا غيرآنان در بلاد كفر يا در بلاد اسلام. در منزل يا كارگاه يا اتاق و البته در اين امر، فرقى ميان دانشجويان و كارمندان و نمايندگان اعزامى نيست.
اما حكم شرعى درباره نگاه به افراد بى حجاب غربى، «جواز» است. يعنى: نگاه كردن به: سر و گردن و صورت آنان و آنچه كه پوشاندن آن در نزد آنان متعارف نيست، بدون هيچگونه لذت جويى و ريبه، جائز است. اما نگاه كردن به غير آنچه كه ذكر شد، جايز نيست. مسئله دوم: جاى شك نيست كه حجاب يك امر ضرورى از ديدگاه اسلام است و پوشش يك حكم اسلامى واجب براى زنان مسلمان است ـ بجز صورت و دست ها ـ ولى اگر ملزم كردن زنان غربى نوآشنا با اسلام، براى استفاده از حجاب، موجب عدم رغبت آنان به اسلام گردد، پس مانعى نيست كه آنها به اين امر ملزم نشوند البته با توجه به اين نكته كه حكم ـ «وجوب» بر قوت خود باقيست.
و سزاوار است به آنها اعلام شود كه حجاب اسلامى در واقع براى عفاف است و معنى آن، اين نيست كه حتماً از لباس هاى متعارف در نزد شرقى ها استفاه شود، بلكه پوشيدن مو و جسم ولو با لباس هاى محلى، كافيست. البته پوشيدن صورت و دست ها واجب نيست. بنابر حكم مشهور ميان همه فقها شيعه اماميه، رضوان الله عليهم.
در پايان از خداوند، دوام توفيق دانشجويان عزيزمان را در ديار غرب، خواستارم.
والسلام عليكم اولا و آخرا
روح الله الموسوى الخمينى
(محل مهر)
۱۵ جمادى الاول
۱۳۸۴ هـ
توضيح:
مرحوم امام قدس سره، در پاسخ به سؤال شفاهى من در رابطه با جواز «عدم الزام به امرى واجب» فرمودند: «قبول «اصل توحيد» و «نبوت رسول اكرم (ص)» در مرحله نخست قرار دارد و مهم تر از اجراى احكام است و اين امور، پس از پذيرش اسلام، به طور طبيعى و به تدريج حاصل مى شود... درصدر اسلام هم همه احكام كه مرة واحده بر مسلمين واجب يا حرام اعلام نشد، بلكه به تدريج و با مرور زمان لازم الاجرا گرديد.»
... چنين بود خلاصه اى از يك خاطره و متن يك سند تاريخى و فتواى منتشر نشده از امام خمينى قدس سره كه براى نخستين بار به مناسبت سالگرد رحلت در اختيار علاقه مندان قرار مى گيرد.
تهران ۸۶‎/۳‎/۱۰
سيدهادى خسروشاهى
۱ـ هم اكنون فرزندش طارق سعيد رمضان اين مركز را اداره مى كند و يكى از چهره هاى معروف اسلامى و از استادان دانشگاه ها در اروپا به شمار مى رود. او داراى تأليفات و مقالات ارزنده اى درباره مسائل اسلامى است.
۲ـ در مصر «الامام الاكبر» لقبى است كه تنها در مورد شيخ الازهر به كار برده مى شود.
طرح يك رهيافت در سيره شناسى تاريخى امام خمينى
آن يك سال آخر...
293808.jpg
فرزاد زادمحسن
اينك، نزديك به دو دهه از معراج آن مبشر مطلع الشمس مشرق توحيد و منادى عصر فراموش شده عالم به غيب در عصر محو «معنا» و محاق «يقين»، آن كه فاتح منظومه كرامات كامل انسان در اتصال با مناهج قدسى سر وصول و تشرف به سرچشمه نورالانوار «عبوديت» و «عرفان» بود مى گذرد. آن كه آسمان، در راز هستى شگفت و خداگونه اش، خويش را به تمامى بر اهل زمين تابيد و ميراث همه پيامبران و سنت مصلحان در تباهى تاريخ بى «آرمان» و «ايمان» و «راز» عصر حاكميت مطلق اتوريته اتوپياى مدرن، كه چيزى جز تسليم و تمكين به وضع موجود نبود، عصر سلطه هژمونى «تكنيك»، «توسعه» و «تمدن توليد و مصرف» بر تقدير تاريخى انسان، در سخن و سيماى او درخشش از سر گرفت و آذرخش جان پراعجازش، مفتاح ملكوت «صدق و سلام» و مشارق فيض و فتوحات «وحى» و «ولايت» شد و كوله بار آن امانت برجاى مانده را در عصر فراموشى «فطرت» بر دوش كشيد و كاروان شب زدگان و اسير ماندگان طلسم «شك» و «شكست» را به شهود آفتابى ترين حقيقت عالم برد و به كهكشان نور واصل كرد...
* اما قصه ما در اين نوشتار نگاهى تحليلى به يك سال واپسين حيات الهى
امام خمينى (ره) در ميان ماست. نظرى به اجمال بر حوادث و اتفاق هايى كه از آغاز سال ۱۳۶۷ تا خردادماه ۶۸ و عروج آن عزيز، از پى يكديگر رخ داد. حجم و دامنه و شعاع بازتاب، نفوذ و اثرگذارى اين رخدادها بر روند تحولات و سير سرنوشت انقلاب و نظام، كيفيت و نحوه وقوع اين حوادث و جست وجوى مواضع، تحليل ها، برخوردها و واكنش ها و چگونگى نسبت و تعامل و زاويه ديد امام (ره) نسبت به آنها و تبيين آن براساس هندسه نگاه و افق كلى انديشه و شخصيت و شناخت و نيز شيوه مديريت، ساماندهى، جريان سازى و هدايتگرى ايشان ، منظر پژوهشى گسترده اى را در دور نمايى از آفاق شخصيتى و سلوك رهبرى آن يگانه دوران به روشنى پيش چشم مى گشايد. وسعت، امتداد و كيفيت اين حوادث در فاصله اى كوتاه و دامنه تأثيرگذارى هر يك بر حالات و روحيات و كلام حضرت امام (ره) به حدى پراهميت و بايسته بازشكافى و تعمق است كه هر مطالعه اى بر محور سيره سياسى و سلوك معنوى، روحى و عرفانى آن عزيز بدون دريافت نقش محورى سال آخر عمر ايشان ناقص و بى ثمر خواهد بود. پيش از ورود به بحث بايد ضرورت يك بررسى جامع و دقيق بر مراحل و مقاطع مختلف حيات و حركت امام (ره) از آغاز عمر تا رحلت را با استناد به منابع مطالعاتى موجود، مستندات، مكتوبات، خاطرات و ... بر پايه روشى متريك، ميان رشته اى، متكثر و بينامتنى و مشتمل بر وجوه متنوع و متعدد شخصيتى امام (ره) براساس دوره بندى و سير تاريخى يادآور شد كه مقطع مورد اشاره و بحث ما نيز مى تواند حلقه اى از اين زنجيره به شمار آيد. اين گفتار، تنها طرح موضوع و رهيافتى به يك گستره تحليلى و پژوهشى وسيع تر مى تواند بود.
* مقطع مورد نظر (۶۸ ـ ۶۷) دربرگيرنده شمارى از مهم ترين حوادث تاريخ انقلاب و ايران بود. سال ۱۳۶۷ با انتخابات مجلس سوم آغاز شد كه با موشك باران سنگين تهران توسط عراق و افزايش حجم گسترده سلاح شيميايى در حلبچه و ديگر مواضع تثبيت شده توسط نيروهاى ايران از سوى رژيم بعث و ورود جنگ به دوره اى بحرانى و پرتلاطم، همراه بود:در اين انتخابات، اولين صف بندى سياسى درون نظام نيز پس از سال ۶۰ با اعلام انشعاب مجمع روحانيون مبارز از جامعه روحانيت كه تنها تشكل فراگير، مسلط و مرجع سياسى و روحانى داخل حاكميت محسوب مى شد در حال شكل گيرى بود. پيام مهم امام (ره) به مناسبت انتخابات در اين شرايط منتشر شد. اين پيام آغازگر جريانى شد كه از آن پس در تمامى سخنان امام (ره) تا هنگام رحلت انعكاس و امتداد يافت و آن تبيين و تشريح دو تلقى از اسلام: اسلام آمريكايى و اسلام ناب محمدى (ص) و مرزبندى روشن و ترسيم دقيق افق هاى اين دو بود كه به عنوان اصلى ترين محور و انديشه مركزى
(Light motif) در تمامى مواضع و رويكردهاى ايشان از آن پس با جديت و وضوح و تأكيد و به طور بى وقفه دنبال شد.
در ۲۸ تير اين سال پيام تاريخى و سرنوشت ساز امام (ره) كه طى آن ايران به طور رسمى قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل مبنى بر آتش بس را پذيرفت صادر شد و استراتژى كلى انقلاب و چشم انداز آينده نظام در آن ترسيم گرديد. در شهريور اين سال فتواى راهگشا و روشنگر امام (ره) در مورد شطرنج و موسيقى و آلات مشتركه بازتاب فراوان و فراگيرى چه در حوزه ها و مجامع فقهى و چه در سطح عمومى و فرهنگى يافت و ايشان در پاسخ به نامه انتقادى يكى از مدرسان حوزه علميه موضع خود را به نحوى روشن تر تبيين كردند. در دى ماه اين سال پيام تاريخى ايشان به گورباچف رهبر اتحاد جماهير شوروى سابق تسليم وى گرديد كه در آن سقوط قريب الوقوع نظام كمونيستى و جهان سوسياليسم و اردوى شرق پيش بينى شده بود. در بهمن اين سال فتواى مهم امام (ره) مبنى بر ارتداد و قتل سلمان رشدى (نويسنده كتاب كفرآميز آيات شيطانى) انتشار يافت كه خود منشأ تحولات و پيامدهاى بسيارى در جهان اسلام و دنياى غرب شد و سير روابط ايران با جهان غرب و اتحاديه اروپا را تحت الشعاع قرار داد. در اسفند همين سال پيام ايشان به روحانيت منتشر گرديد كه در آن با معرفى تقدس نمايى و تحجر و كژانديشى و تنگ نظرى به عنوان بزرگ ترين خطر و چالش حوزه ها و روحانيت، افق آينده و دورنماى فقاهت و اجتهاد را تعيين كردند. در آغاز سال ۶۸ نامه مهم ايشان مبنى بر عزل آقاى منتظرى از قائم مقامى رهبرى صادر شد و سرانجام در ارديبهشت همين سال و چند هفته پيش از بيمارى و رحلت، نظر نهايى و تكميلى خود را مبنى بر ضرورت نداشتن شرط مرجعيت براى رهبرى نظام اعلام و عنوان كردند.
نظرى اجمالى به مواضع امام (ره) در قبال مهم ترين حوادث اين سال از قبيل: پايان جنگ و پذيرش قطعنامه، اختلافات بين جناح هاى سياسى، تعيين خط مشى كلى نظام پس از جنگ و در دوران بازسازى، ادامه كار و حدود وظايف و اختيارات مجمع تشخيص مصلحت، تعيين شوراى بازنگرى قانون اساسى، ورود مؤثر و تعيين كننده در مسئله حوزه و جامعه مدرسين و چالش هاى روحانيت براساس يك احساس خطر جدى، عزل قائم مقام رهبرى و... نشان از تأثير و تسلط انكار نكردنى بر مسير اين رخدادها و هدايت و جهت بخشى آن در مسيرى مطمئن دارد كه در تمامى پيام ها و تصميم گيرى هاى اين دوره يك ساله چند محور مشترك خواهيم يافت و در اينجا به آن اشارتى در حد مجال مى رود:
۱ـ دور انديشى، آينده نگرى و نگاه به افق هاى دور: در آخرين دوره از حيات مبارك امام (ره) به وضوح درمى يابيم كه ايشان با گذر از حوادث روزمره و فراتر از سطح ظاهرى رخدادها و تحولات پيرامون، بر فراز و فراسوى اين جريان ها، افقى دورتر را فراروى خود مى بيند و چشم اندازى وسيع تر را در نظر و ميدان ديد و اشراف خود دارد و همواه در پى ترسيم آن برمى آيد. واكنش امام (ره) نسبت به حوادثى متعارف و معمول در مديريت نظام همچون تعيين تكليف مجمع تشخيص مصلحت و محدوده و چارچوب اختيارات آن يا پاسخ به ايرادات فقهى يكى از مدرسين حوزه علميه قم از فتاوى ايشان يا پيام به كاركنان صنعت نفت، جهادگران و مهاجران جنگ و پيام هاى سالگرد بسيج يا ارتش و ... نه تنها در محدوده موضوع و مخاطب اصلى پيام منحصر نمى ماند ؛ بلكه با عبور از آن گويى همه تاريخ را مخاطب گرفته و روى با همه جهان دارد و ايده ها و آرمان هايى را پيش رو مى نهد كه تنها از منظرى به غايت دورانديشانه، حكمت باور و يقين يافته و پيوسته به گستره هاى بى انتهايى از احاطه ضمير و ادراك ملهم و شهود باطنى و حدس اشراقى برمى خيزد. نگاهى گذرا به محتواى اين پيام ها و مقايسه آن با سال هاى پيش از آن مؤيد اين معناست كه امام (ره)، گويى از رفتن زودهنگام خويش خبر دارد و بر آن است تا در اندك فرصت هاى باقى مانده و با هر بهانه و به هر مناسبتى، مسير پيش رو را در چشم آيندگان روشن سازد و خطرها و موانع را يكى پس از ديگرى يادآور شود، معيارها را به وضوح تمام آشكار نمايد و مواضع هميشگى خود را شفاف تر و بى پرده تر و در يك قالب و صورت بندى جديدتر بيان دارد و جاى هيچگونه ابهام و ترديدى باقى نگذارد. ايده و الگوى اصلى و راهبردى امام (ره)، مرزبندى دقيق و صف آرايى علنى و رودرروى اسلام ناب محمدى (ص) ـ به عنوان تجسم كامل همه ارزش ها و فضيلت هاى راستين مكتب توحيد با همه حقانيت و اصالت خويش در برابر اسلام آمريكايى است كه تقريباً هيچ يك از پيام ها و موضع گيرى ها و اظهارنظرهاى ايشان در اين يك سال آخر، فارغ از آن نيست و در هيچ فرصت و مناسبتى از آن غفلت نشده است كه از اهميت اين موضوع در تعيين مسير آينده انقلاب و ضرورت جاانداختن آن در اذهان عمومى و فرهنگ انقلابى و سياستهاى استراتژيك و دورنماى بين المللى نظام نزد ايشان خبر مى دهد.
۲ـ دغدغه و نگرانى نسبت به آينده: هر چه به پايان عمر امام (ره) نزديك تر مى شويم حجم نگرانى و دغدغه ايشان را نسبت به آينده اسلام و نظام و انقلاب بيشتر و جدى تر احساس مى كنيم. حتى طرح مسئله اسلام ناب محمدى (ص) و اسلام آمريكايى نيز از متن همين دغدغه مندى برمى خيزد تا مبادا در آينده شاخص ها و معيارهاى اصيل اسلام راستين با دروغ و نفاق و فريب و تزوير، صورتى ديگرگونه به خود گيرد و مشتبه و مقلوب و مسخ و تعريف شود: اين دغدغه ها از عمق درك هوشمندانه ايشان نسبت به نقاط آسيب شناختى و حساس و ضربه پذير انقلاب و جمهورى اسلامى در طى مسير آينده و در رويارويى با پيشامدها و مخاطرات محتوم درميانه راه بر آمده است. گذشت زمان و ظهور تدريجى بسيارى از مسائل و چالش ها و بحران ها در سال هاى پس از فقدان امام (ره) نشان داد كه عمق هوشمندى و نگاه واقع بينانه، جامع و فرانگر ايشان تا چه ميزان، گره ها و گسل ها را از دوردست و پيشاپيش و زودهنگام رصد كرده و نسبت بدان هشدار داده است.
۳ـ نگاه جهانى و فرامنطقه اى به انقلاب و تداوم تاريخى آن؛ سخنان يك سال آخر ا مام (ره) نشان از يك نگاه جهانى و در گذر از مصلحت ها و موقعيت هاى داخلى و داراى ابعادى فرامنطقه اى و معطوف به تغيير هندسه سياسى جهان و معادلات حاكم برآن دارد. طرح ضرورت تشكيل هسته هاى مقاومت حزب الله در سراسر جهان، بخشيدن ابعادى جهانى به بسيج و عدم انحصار آن به ايران، توجه ويژه به جنبش هاى مقاومت شيعى در لبنان، پاكستان و ... تأكيد بر امتداد و گسترش جبهه هاى جديد در جنگ فقر و غنا و توسيع و بسط دايره مفهومى مبارزه و مقاومت در يك گستره جهانى، با پايان يافتن جنگ عراق و ايران هم در اين بستر شكل مى گيرد.
امام (ره) در اين يك سال، حساسيت و هوشيارى مضاعفى توأم با يك اشراف دقيق به موقعيت ايران در منطقه، جهان اسلام و نيز سراسر دنيا دارد. نسبت آن را با سياست هاى بين المللى بخوبى مى نگرد، چالش هاى سران قدرت هاى جهانى را با انديشه و افق انقلاب اسلامى به دقت زير نظر مى گيرد و در هر مناسبتى، تداوم تاريخى انقلاب و گسترش آن از مرزهاى گذشته به سمت تعيين تقدير آينده جهان و به تعبير خود ايشان «فتح سنگرهاى كليدى جهان» را گوشزد مى كند. همچنين امام (ره) در سال آخر، ابعاد رهبرى خود را كاملاً در معيارهاى جهانى و منطبق و متناظر با مفهوم «هدايت انقلاب جهانى اسلام» تعريف و تثبيت كرده است. ارسال پيام به گورباچف، ديدار با شواردنادزه، صدور حكم قتل سلمان رشدى، اعلام موضع صريح نسبت به بحران هاى ايجاد شده در روابط اتحاديه اروپا و سران غرب با جمهورى اسلامى پس از اين فتواى تاريخى، برجسته تر شدن و اهميت بى سابقه مقوله سياست خارجى، روابط بين الملل و اولويت هاى راهبردى نظام در اين زمينه در مواضع ايشان بازنماى اين رويكرد امام (ره) در آخرين سال حيات و رهبرى خويش است.
۴ـ راهگشايى، عرصه آفرينى و تحول جويى؛ سراسر سخنان، تصميم گيرى ها و تدابير حكومتى امام (ره) در واپسين سال، منظرى بى سابقه از جسارت، هوشمندى و به دست گرفتن ابتكار عمل در رفع محدوده ها و موانع و بسترسازى تحول در تمامى عرصه هاى سياسى، فرهنگى، اجتماعى را آشكار مى سازد. در نگاهى گذرا به برخى مواضع امام (ره) از جمله: تصميم تاريخى پذيرش قطعنامه با مسئوليت شخصى خويش، پاسخ به نمايندگان و تصميم گيرى درباره انطباق تمامى سياست ها با قانون اساسى پس از جنگ، شوراى بازنگرى قانون اساسى، مسائل جامعه مدرسين و طرح نكاتى بى سابقه درباره آينده روحانيت و اداره حوزه ها و مديريت فقهى، تعيين تكليف رهبرى، فتاوى مشهور به شطرنج و موسيقى و ... نشانگر يك روحيه مصمم و انديشه خلاق در سنت شكنى و گذر از چارچوب هاى پيشين با جسارت و جرأتى بى نظير و براساس ضرورت حفظ مصلحت كلى نظام و اسلام دارد. اين عرصه آفرينى، مرزگشايى، ابداع و ابتكار و طرح نظريه هاى نوين و منطبق با نياز ها و مقتضيات روز و گشودن افقهاى جديد، به نحوى كه هيچ كس را جز او ياراى اين ورود شجاعانه به بسيارى از مقوله ها و حريم هاى غيرقابل تغيير نبود، حاكى از محوريت انديشه و گفتمان «تحول آفرينى» در مسير پيشبرد نظام و جلوگيرى از ركود، جمود و توقف آن در لايه هاى جزم انديشى، تنگ نظرى و انحصار در منافع محدود و سياست هاى معطوف به حفظ وضع موجود در نگاه و نظر ايشان دارد.
۵ ـ نگاه كلان، جامع و راهبردى به همه مقوله ها؛ در امتداد اين انديشه و نگرش راهگشاست كه شاهد يك نگاه كلان نگر، منظومه وار، متكامل و فراگير در تمامى مواضع و بيانات امام (ره) در اين يك سال هستيم. نگاهى كه در كوتاه ترين زمان ممكن، با جامعيت و كليت خود، جغرافياى انديشه و هندسه معرفتى آن حضرت را ترسيم مى كند. امام (ره) حتى در نامه ها و پاسخ هاى كوتاه خود نيز، گويى نه با مخاطبى خاص كه با همه تاريخ و بشريت رودررو است و مى كوشد تا جوهره تفكر خود را به هر بهانه اى متبلور سازد. نگاهى به افزايش حجم پيام هاى امام (ره) ـ نسبت به سال هاى ۶۴ تا ۶۷ ـ و تحليل محتوايى اين پيام ها حاكى از اين حقيقت است كه ايشان در زمانى فشرده، گويى در پى آن است تا تمام ناگفته ها را مطرح و چكيده تمامى انديشه هاى خود در طول تمامى سال هاى مبارزه و رهبرى را يك جا عرضه و تبيين نمايد. همچنين در تداوم همان نگره عرصه گشايى و گستردن افق ها و ساحت هاى نايافته از بينش و دريافت خود، نگاهى راهبردى، طراح، نظام ساز و مبتنى بر ترسيم (vision) و چشم انداز دارد.
اين جامعيت، راهبردى بودن و تعبيه راهكارهاى عملى و ظرفيت هاى اجرايى را در مواردى چون منشور بازسازى و سازندگى، منشور برادرى، توصيه ها و رهنمودها به روحانيت در زمينه اجتهاد و منابع فقهى و روزآمدى و كارآمدى آن، بازنگرى قانون اساسى، اصلاح اساسنامه مجمع تشخيص مصلحت و ... به وضوح مى توان مشاهده كرد.
۶ ـ ظهور، تكامل و اوج گيرى ابعاد و عرصه هاى عرفانى، عاطفى و معنوى و سرانجام در آخرين سال حيات و حضور حضرت امام (ره)، شكفتگى و ظهور قابليت هاى عظيم عرفانى و معنوى را در رفتار و سيره و سخن آن عزيز، در اوج و اكمال آن شاهديم. با گذرى به اشعار سروده شده (در فاصله فروردين ۶۷ تا فروردين ۶۸) كه حاوى بسيارى از منويات درونى و تأملات اشراقى و عرفانى و حالات عاطفى و روحى ايشان است تجليات بديع و بى سابقه اى از اين تكامل را درآخرين حد خويش مى توان يافت. نگارنده در گفت وگوهاى متعددى كه با برخى از نزديكان حضرت امام (ره)داشته اين حقيقت را دريافته است كه رفتار و سيره فردى آن يگانه اعصار در اين يك سال نسبت به گذشته بسيار متفاوت و ناشى از يك ارتقا و اعتلاى روحى و تصعيد و تجليه باطنى و سرشار از تجارب ناب برخاسته از شهودات باطنى و اتصال آن روح قدسى و جان ربانى با سرچشمه هاى فيض و حكمت و اشراق و معرفت قلبى بوده است.
جلوه روشن و برجسته اين «حكمت» و «عرفان» و پررنگ شدن معنى دار و پررمز و راز آن در تمامى حالات و روحيات و بويژه در ادبيات امام (ره) ـ چه در وجه فردى آن كه در اشعار يك سال آخر ايشان نمودى كامل و چشمگير دارد و چه در وجه عمومى آن كه پيام ها و مواضع علنى آن حضرت است ـ وجهى ناشناخته از آن شخصيت بى مانند را به قدر استعداد و استطاعت باز مى نمايد.
* اين همه، تنها نكاتى به اختصار و اجمال بود از طرح و پژوهش گسترده ترى كه پيرامون آخرين سال حيات و حضور آن آخرين يادآور پيامبران در عصر غيبت و شاهد و شمع جمع سرحلقه عاشقان و به حق پيوستگان توسط نگارنده در دست انجام بوده و به يارى خدا در آينده به صورت كتابى مستقل منتشر خواهد شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |