يكشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۶ - ۱۷ جمادى الاول ۱۴۲۸
Sun, Jun 3, 2007
ويژه ۶ (يادمان)
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
ويژه ۱(يادمان)
ويژه ۲(يادمان)
ويژه ۳(يادمان)
ويژه ۴(يادمان)
ويژه ۵ (يادمان)
ويژه ۶ (يادمان)
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
نگاهى به پيام امام (ره) به هنرمندان در سال ۱۳۶۷
نگاهى دوباره به اشعار عرفانى امام(ره)
نگاهى به پيام امام (ره) به هنرمندان در سال ۱۳۶۷
هنروقتى بالايى مى شود
على اكبر باقرى ارومى
293856.jpg
هر سال در ايام سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى (ره)، انبوهى از خاطرات ذهن ما را دربرمى گيرد و در سيرى از گذشته ها به آينده، لحظات خوش در كنار امام (ره) بودن را به ياد مى آوريم و از آنها به خوبى ياد كرده و اين تجربيات گرانقدر عمر را براى آينده حفظ مى كنيم.
مسلم است كه شخصيت امام (ره) از ديدگاه هاى مختلف مورد بررسى و تجزيه و تحليل قرار گرفته و ابعاد متمايزى از شخصيت ايشان شناخته شده است. يكى از اين ابعاد متمايز كه سزاوار پرداختن بيشترى است ، ابعاد هنرى شخصيت ايشان است و حال در آستانه هجدهمين سالگرد ارتحال ملكوتى ايشان، نگاهى به اين بعد از معرفت در وجوه علمى و عملى ايشان مى كنيم .
آنهايى كه با شخصيت والاى ايشان آشنا هستند و شناخت كافى از ايشان به عنوان معمار انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى دارند، بر اين نظر متفق القول اند كه تأثير ايشان در مسائل مبتلابه و نظريات بديع ايشان بويژه در مسائل حساس فرهنگى و اجتماعى و قدرت حلاجى ايشان در طرح بديع و مبتكرانه مسائل روز، بلاشك بوده و با واقعيت قرين است و بى هيچ تعارفى بايد در قرن معاصر امام راحل را به عنوان يك انسان جامع الاطراف و تاريخ ساز شناخت و بر اين وجود پربركت صحه گذاشت. نظرات بديع ايشان در تمامى موارد براى آيندگان عبرت برانگيز بوده و كاربرد خويش را حفظ خواهد كرد. بنابراين از تسلط ايشان برمى آيد كه در زمينه ارائه مسائل نظرى درباره هنر و اهميت آن، صرف يك تكريم عارى از مبانى، از هنرمندان بوده باشد و بس!! اين ظلمى مضاعف به ساحت ايشان و مكتب پربار اسلام است كه در زمينه هنر و هنرمندى خالى از مشى صحيح راهبردى معرفى شود.
براى اين كه ما پيش از هر چيز به آنچه كه در اين نظريه نهفته است بتوانيم دست يابيم، نخست لازم است اين سؤال را پاسخ دهيم كه آيا امام (ره) به عنوان يك عارف عامل، سابقه و تاريخ زندگى شان چه برآيندى از هنر اصيل و واقعى را در خود داشته كه بتواند با اتكا به آن در اين زمينه نظريات خويش را به جامعه ارائه و روش راهبردى اين مقوله حساس يعنى هنر را مشخص نمايد.
آنچه كه شخصيت اجتماعى ايشان را شكل مى دهد رهروى ايشان و اصرار پوياى شان بر تداوم بخشيدن به راه پدر در كسوت روحانيت مبارز براى حفظ كيان و استقلال مملكت و دين مبين است.
يكى از ويژگى هاى اين سلسله جليله كه در سوابق درخشان تاريخى آنان نيز به عنوان سابقه روشن مستند است، پرورش گوهر هنر اصيل علمى و عملى است. بويژه در علماى سلف ايشان اين مورد به كرات وجود داشته كه به خاطر شرايط علمى و سروكار داشتن با ادبيات فارسى و عرب به طور همزمان به سرايش شعر علاقه خاصى نشان مى دادند و شعر را در واقع به عنوان منفذ ورودى به عالم هنر قرار مى دادند. همين مدخل ابتدايى به عرصه هنر، تأثير خود را در معرفت به ديگر هنرها شفاف تر و عارفانه تر مى نمود بيشتر علما در شاعرى، توانايى هاى خاصى از خود نشان دادند ولى برجسته ترين آنها را مى توان از جمله ملااحمد نراقى، ملاهادى سبزوارى، شيخ نجم الدين شبسترى، عمر خيام نيشابورى، شيخ بهايى، صدراى شيرازى و حسن زاده آملى و بالاخره امام خمينى (ره) را معرفى كرد. (۱)
ورود از عالم شعر و ادبيات به دنياى هنر داراى محاسن زيادى است كه مى توان در كل آن را چنين بيان كرد كه عالم ادبيات مدخل ورودى معارف هنرى است و رشته پايه اى براى هنر به حساب مى آيد. مزيت علماى دين در ورود به عرصه هنر مجهز بودن به پشتوانه هاى فلسفى در اين كار است كه تمايز خاصى را به نحوه نگرش آنان نسبت به هنر به دست مى دهد.
با همين پشتوانه است كه وقتى شيخ بهايى به عالم هنر شهرسازى و معمارى شهر اصفهان وارد مى شود، مكتب معمارى اصفهان را پى مى ريزد كه هنوز در عالم اسلامى تأثيرگذار است. براى مثال وقتى ابن سينا محاكات (بخوانيد نمايشنامه) معروف حى بن يقضان را مى سرايد اعتبار فلسفى اش را به رخ كشيده كه غنا يافته در فلسفه اسلامى است و الخ!!
از معاصران نيز مى توان به آيت الله حسن زاده آملى مظهر عرفان كامل اسلامى و امام خمينى (ره) اين عارف عامل اشاره نمود كه درواقع عرفان را براى خويش مجوز ورود به حوزه عمل در تمامى زمينه ها قلمداد مى نمودند براى همين است كه اين عرفان درواقع هدايت عملى را بيشتر برعهده مى گيرد تا ظاهرسازى هاى مرسوم را!
اين است كه اشعار امام (ره) تا بعد از ارتحال ايشان منتشر نمى شود چون براى امام (ره) اداى وظيفه در پاسخ به نياز فطريشان درباره هر مسأله بالاتر از جنبه تبليغاتى ظاهرى بود. شيوه پسنديده اى كه همه علما در طول حيات پربركت شان داشتند.
درمورد حضرت امام (ره) مى توان اين نكته را هم متذكر شد كه امام (ره) تكيه ادبيات خويش را در تجلى همان عرفان عملى خود مى ديدند. ادبيات امام (ره) در دو بخش منثور و منظوم قابل بررسى است.
در بخش منثور، ادبيات امام (ره) بر چند شاخه مى شود: ادبيات كتاب هاى تأليف شده به زبان عربى (۲) و فارسى، پيام هاى حضرت امام (ره) به زبان فارسى ادبيات شفاهى بخش سخنرانى هاى ايشان.
در بخش منظوم نيز اشعار ايشان كه در ديوان شان موجود است. بررسى تمام اين ها و دقت نظر در آنها كار اين مقال نيست وتحقيق گسترده ترى را مى طلبد كه اميدواريم اين فرصت در اختيار بنده و ديگر عزيزان باشد تا به نكات بديع موجود در آثار ايشان دست يابيم ولى مجمل اين كه غرض ما از بررسى پيام امام (ره) به هنرمندان اين است كه بدانيم حضرت ايشان با توجه به سابقه روشن در ادبيات منظوم و منثور و تحولى كه در استفاده از اين هنر از خود بروز دادند به عنوان يك صاحبنظر كه از مبناى عرفانى و الهى عميقى برخوردار است در مورد كليت هنر، نظريه پردازى كرده و نظريه هنر متعهد را ارائه دادند.
حال پيش از ورود به مبحث اصلى بايد به تحول ايجاد شده توسط ايشان در زمينه ادبيات منثور متنوع مستفاد اشاره كرد.
تحول بديع
تحول بديع در ادبيات منثور به توسط ايشان با تأكيد بر فهم دقيق شان از نحوه تأثيرگذارى قرآن كريم و ارتباط دو جانبه قرآن كريم و آحاد بشر استوار است كه به شرح زير و به طور اجمال يادآورى مى شود:
۱ـ تأكيد بر در پيش گرفتن ادبيات قرآنى و الهام گيرى از سلامت روانى آن است و توجه دقيق به مسأله «هوالظاهر و هوالباطن» است كه هر ظاهرى باطنى دارد و مطمئناً هر كلمه اى معنا و مفهومى گسترده كه نهفته در ظاهرى آراسته و در عين حال همه فهم است.
۲ـ گسترش ادبيات قرآنى بر پايه ادبيات عرب و تأثير آن در ادبيات فارسى است كه اين پايه هم مورد نظر حضرت امام (ره) بوده. تسلط به هر دو زبان و نگارش روان هر دوى آنها، از ويژگى خاص ايشان بوده است.
۳ـ اتكا به ادبيات نمادين و شكافتن معناهاى نمادين و همه فهم كردن معنا و مفهومى مانند شهادت، جهاد، ايمان، استقامت والخ!!
۴ـ محوريت ادبيات قرآن كريم در تبيين فلسفى ايده هاى آن.
۵ـ وحدت بخشى انواع ادبيات و تجلى آن در ادبيات براى مفاهمه ايده ها و پيش بردن آرمان هاى ملموس براى نيل به يك جامعه مردم سالار دينى ، به اين معنا كه امام (ره) حتى در كتاب هاى خويش كه به طور تخصصى براى طلاب و دانشجويان و فضلا نگاشته اند و يا كتاب هاى مفيدى كه براى استفاده همه آحاد جامعه تأليف نموده اند، وجه تفارق را درعين وحدت بخشى بر يك مبناى كلى قرار داده اند كه همانا نشأت گرفتن همه اين انواع مختلف ادبيات از منبع واحد و غنى قرآن كريم است.
۶ ـ زمينى كردن ادبيات ملكوتى قرآن كريم و ملكوتى نمودن مخاطبان به تبع روند حاكم بر قرآن كريم: امام (ره) با اصل قراردادن ادبيات قرآن كريم و عنايت به اصل نزول آيات الهى از ملكوت، از آن به عنوان كتابى كه مراتب نزول را از سر لطف خدا به پيامبر اكرم(ص) و بعد به آحاد بشر داشته ياد مى نمايند.
قرآنى كه با بيان سليس و روان و با تركيبى در نهايت زيبايى و اعجاز جاودانگى خود را در ميان بشر حفظ نموده است، امام اين نزله قدسى را در ادبيات خويش به مردم عرضه مى نمايند. رشد شخصيت ايشان به منزله آن در آويختگان به شاخه هاى درخت طوبايى مى شود كه آنها را به زمين نزديك گردانيده تا اهل زمين از آن بهره مند شوند و به اين ترتيب به يكى از وظايف دانايى خويش در جهت گسترش آن عمل مى نمايند(۳)
تعهد هنرى از ديدگاه امام (ره)
روى همين اصل است كه امام (ره) تعريف هنر را در واقع از ديدگاه قرآن كريم تبيين و برآن تأكيد مى نمايند.
دراين پيام عرفانى و قرآنى ايشان هنر و هنرمندى واقعى را با شهادت طلبى مرتبط ، از اين ديدگاه ايشان هنرمند واقعى را با اوج آرمان هاى يك انسان يعنى رسيدن به لقا و عبور از مرز شهادت طلبى يكسان دانسته و ارزش و جايگاهى برابر به آن داده اند.
بنابراين شرافت يك هنرمند در رسيدن به اوج خواسته يك انسان يعنى رسيدن به خداوند برابر قرار مى گيرد و هنرمند الگوى خويش را يافته و خود را با يك انسان شهادت طلب برابر مى بيند:
بسم الله الرحمن الرحيم
«خون پاك صدها هنرمند فرزانه در جبهه هاى عشق و شهادت و شرف و عزت ، سرمايه زوال ناپذير آن گونه هنرى است كه بايد به تناسب عظمت و زيبايى انقلاب اسلامى هميشه مشام جان زيباپسند طالبان جمال حق را معطر كند» (۴)
در قسمت اول اين پيام امام (ره) اين رفعت درجه و آرمان اين گونه هنرمندان رابه خوبى ترسيم مى كند و آن را سرمايه زوال ناپذير هنرى مى داندكه «بايد عظمت انقلاب اسلامى را كه ناشى از جمال حق است به جان طالبانش آشنا كند. » (۵)
بنابراين به طور اصولى امام(ره) هنرى را مطرح مى نمايند كه در آشكار نمودن جمال حق كوشش نموده و اين سرمايه عظيم را جز با شناخت راستين از انسان و انسانيت كه در اوج آن شاهدان شهادت طلب قرار دارند نمى توان به دست آورد.
وظايفى كه دراين پيام امام (ره) براى هنر و هنرمندى ارائه مى دهند بعد از آن كه سرمايه اصلى را براى هنرمند مشخص نمودند و آن عبارت از موارد زير است:
293727.jpg
1 ـ «مقبول بودن هنر از ديدگاه قرآن» را صيقل دادن و معرفى برتر چهره اسلام ناب محمدى (ص) و بعد از آن اسلام ائمه هدى و بالاخره اسلام حامى محرومان مى دانند. يعنى امام وظيفه هنر را ايجاد شفافيت لازم براى معرفى دينى مى دانند كه عزم جدى براى به عزت رساندن محرومان دارد، عرفان در هنر مورد نظر امام (ره) يعنى اصالت اين مسأله قرآنى كه دين را نه از زواياى روشنفكرى وابسته و نه از ديدگاه تجملاتى و وابستگى ، بلكه دين را بايد از ديدگاه اصيل آن شناخت كه همانا حاكميت مطلق رحمت الهى و عام و شامل دانستن اين رحمت براى محرومان است و اين تعهد يعنى ضمانت بر حضور دائمى و فعال و پوياى هنر و هنرمندى در عرصه اجتماع است.
در قسمت هاى بعد اين وجهه از هنر را امام شفاف تر مطرح مى نمايند.
معرفى هنر زيبا و پاك آن گونه معنى مى شود كه كوبنده سرمايه دارى مدرن و كمونيسم خون آشام باشد.
«هنر زيبا و پاك يعنى نابودگر معنى دروغين از اسلام در قالب اسلام رفاه، التقاط ، سازش و فرومايگى ، اسلام مرفهين بى درد و آمريكايى » (۶) اين گونه معرفى از هنر، يعنى معرفت بخشيدن و غنا بخشيدن به ساحت آن است در اين تعاريف هنر يعنى جلوه پيوستگى و دردمندى و همراهى با مردم و نه تنها مردم بل محرومان است ، مضاف برآن بايد دانست كه هنرمندان ما بايد معرفت هنرى خود را به معرفت سياسى و اجتماعى بياميزند و تنها به معرفت خاص هنرى بسنده ننمايند.
بعداز اين فرازها امام (ره) به نقش هاى مؤثر در هنر از ديدگاه خود مى پردازد. هنر در مدرسه عشق، هنر در عرفان اسلامى و سرانجام به هنر در جايگاه واقعى خود مى پردازند.
از ديدگاه ايشان هنر در مدرسه عشق نشان دهنده معضلات كور و مبهم اجتماعى ، اقتصادى ، سياسى و نظامى است. (۷)
اين يعنى تأكيد براين كه هنر نبايد منزوى شده و راه انزوا در پيش گيرد بلكه بايد آگاهانه در همه مسائل دقت نظر داشته باشد.
در عرفان اسلامى و از ديدگاه شناخت واقعى نسبت به انسان و رابطه او با خدا، امام هنر را «ترسيم روشن عدالت و شرافت و انصاف» مى دانند و ايضاً تجسيم
(تجسم دهنده ) تلخكامى گرسنگان مغضوب قدرت و پول مى دانند.
اين كه امام عرفان اسلامى را مبناى شناخت هنرى قرار مى دهند كه بايد آواى عدالت طلبى دين اسلام را آشناى همه بنمايند. در واقع نگرشى را شكل مى دهد كه بايد هنر، خود را همتراز عدالت طلبى مغضوبين خاك قراردهد.
و بعد از اينها جايگاه واقعى هنر را تشريح مى نمايند و اين نيست جز مقابله با كسانى كه با فرهنگ اسلامى مقابله مى كنند و با هنر خويش ـ ضدهنر اصيل ـ زندگى خويش را شكل مى دهند ولى چاره چيست.
چاره را هم حضرت امام(ره) نشان مى دهد و آن قرارگرفتن درمتن مبارزه با تهاجم جهانخواران شرق و غرب يعنى شوروى (۸) و آمريكا است.
اين يعنى اين كه هنر ما بايد پيشرو و پيشتاز بوده و حالت تهاجمى دشمن را با پويايى خويش به حالت تدافعى آنان تبديل نموده و بتواند درونيات و مكنونات خويش را به بروز و ظهور نزديك بگرداند.
خب اين هنر، هنرمندى مى خواهد كه به هنر خويش عمل نمايد. عمل نمودن به آن از ديدگاه ايشان مستلزم چه چيزى است؟ اينجا باز امام (ره) آن پيوند و برابرى هنرمندان با شهدا را يادآور مى شوند.
«هنرمندان ما تنها زمانى مى توانند بى دغدغه كوله بار مسئوليت و امانتشان را زمين بگذارند كه مطمئن باشند مردمشان بدون اتكا به غير، تنها و تنها در چارچوب مكتبشان به حيات جاويدان رسيده اند و هنرمندان ما درجبهه هاى دفاع مقدسمان اين گونه بودند تا به ملأ اعلا شتافتند و براى خدا و عزت و سعادت مردمشان جنگيدند و در راه پيروزى اسلام عزيز تمام مدعيان هنر بى درد را رسوا نمودند. خدايشان در جوار رحمت خويش محشورشان گرداند.» (۹)
در انتهاى پيام ، امام (ره) بر مطالب زير تأكيد مى ورزند:
۱ـ هنر بايدحامى استقلال و عزت مردم باشد.
۲ ـ هنر بايد حامى حيات راستين مردم باشد .حيات راستينى كه از ابتدا تاحيات جاويدان بر مبناى عشق به خدا و حركت و جهاد در راه خدا تداوم داشته باشد.
۳ ـ هنر بايد مظهر دفاع از اين مردم و تجسم فداكاريها و شهادت طلبى هاى شاهدان باشد و راه عزت و فداكارى در راه خدا را فراموش ننمايد.
۴ ـ هنر و هنرمندى هيچ تناسبى با بى دردى و دورى از مردم ندارد. چنانچه شهداى ما باهمراهى و همدردى با مردم تا اوج آرمان هاى اسلامى رفتند و از اين كار ابايى نداشتند.
293730.jpg
بنابراين از ديدگاه امام راحل هنر و هنرمند بايد شاخصه پويايى، پاسخ گويى، عدالت طلبى، دين مدارى، خدا دوستى و پيشتاز بودن بر قله هاى ايثار و فداكارى به خاطر مردم را همواره براى خود حفظ كرده و تعهد هنر و هنرمند اين گونه است كه در تجلى راستين آن باقى مى ماند. مخلص كلام اين كه هنر اگر مى خواهد وجهه اجتماعى و سياسى و انسانى داشته باشد نمى تواند آن را به دست آورد، مگر با حركت در راه اصيل و دورى از شعار، بلكه آن هنگام كه با شعور و معرفت و صبغه دينى همگام شود ، مى تواند واجد اين تعهد گردد و اين هنر انسانى واقعى را به تجلى برساند. ان شاءالله كه چنين باد و جز اين مباد.
پانوشت ها:
۱ـ هر كدام از اين بزرگواران دست كم بيش از پنج تأليف در زمينه هاى مختلف ادبى دارند.
۲ـ در تسلط خاص امام (ره) به زبان عربى كه ايشان برخى از كتاب هايشان را به اين زبان نگاشته اند همين بس كه مرحوم سيداحمد فهرى مترجم كتاب شرح دعاى سحر در مقدمه آن آمده كه: مطالب اين كتاب در سطح عالى بود... بضاعت علمى مترجم كافى نبود كه مطالب كتاب را آنچنان كه شايد توضيح و تشريح نمايد. ر. ك. به كتاب شرح دعاى سحر ‎/ انتشارات نهضت زنان مسلمان ‎/ چاپ ۱۳۵۹.
(۳) ـ ر.ك به كتاب قرآن باب معرفت الله (مجموعه بيانات و نوشته هاى حضرت امام خمينى (ره) درباره قرآن كريم ‎/ انتشارات مركز فرهنگى قدر ‎/ چاپ ۱۳۷۱ ‎/ ص ۲۸ ، ۲۹ ، ۳۰ و ۳۱
(۴) ر.ك مجموعه كتاب صحيفه نور ‎/ جلد ۲۱ ‎/ ص ‎/۳۰ سازمان اسناد و مدارك انقلاب اسلامى
(۵) ر.ك به همان منبع
(۶) و (۷) ر.ك به همان منبع
(۸) البته الحمدلله كه شوروى به عنوان مظهر كمونيسم و جهانخواران شرق با خردشدن استخوان هاى كمونيسم به موزه تاريخ پيوست.
(۹) ر.ك به همان منبع
نگاهى دوباره به اشعار عرفانى امام(ره)
عاشق دوست زِ رنگش پيداست
عباس آل طه

از غم دوست در اين ميكده فرياد كشم
دادرس نيست كه در هجر رخش داد كشم
سال ها مى گذرد حادثه ها مى آيند
انتظار فرج از نيمه خرداد كشم
شناخت ابعاد وجودى انسانى كه به مراحل بالاى تكامل انسانى دست يافته بسيار ديرياب و دشوار است، چرا كه توانمندى ادراك هر كس به اندازه دانش و ايمانى است كه در وجودش ريشه افكنده و اگر هر عامى بتواند ابعاد تكامل افراد متكامل را بشناسد به طور قطع او نيز جزو به تكامل رسيدگان است.
امام خمينى(ره) از آن تكامل يافتگانى است كه بايد افراد متبحر و متخصص و آگاه در حوزه هاى مختلف بنشينند و زواياى انديشه اين بزرگوار را بررسى كنند. ايشان در انديشه عرفانى و فلسفى خود اين قدر عميق و والا بودند كه نوشتن گاه گاهى شعر براى شان شكل انتقال مفاهيم را داشت. چرا كه زبان و ادبيات يكى از بهترين ابزارها براى بيان انديشه هاى انسانى است. حضرت امام(ره) نگاه ويژه اى نسبت به هنر و ادبيات داشتند، ايشان معتقد بودند جايگاه و نقش هنر به معنى اعم كلمه (شعر، فيلم، تئاتر، نقاشى و ...) بر دو دسته است يا مورد قبول قرآن كريم است يا مورد قبول قرآن نيست و شاخصه هنر قرآنى اين است كه مشام جان زيبا پسند طالبان حق را معطر كند. پس ادبيات براى حضرت امام(ره) تلاشى بود براى معطر كردن مشام جان زيبا پسند طالبان حق تعالى و به طور قطع شعر ايشان پر از مفاهيم عرفانى، اخلاقى و مذهبى است.
293667.jpg
نوع نگاه امام(ره) به آفريننده آن گونه است كه در ادبيات عرفانى ايران آمده، آن گونه كه عاشق بى رخ او رنگى زرد دارد و رويى ترش شده، به اين ابيات توجه كنيد:
عاشق دوست ز رنگش پيداست
بى دلى از دل تنگش پيداست
نتوان نرم نمودش به سخن
اين سخن از دل سنگش پيداست
يار امشب پى عاشق كشى است
من نگويم، زخدنگش پيداست.
رنگ چهره عاشق آن چنان است كه سر دلش را افشا مى كند، همان گونه كه امام(ره) در بيت اول اين غزل شيوا آورده است كسى كه عاشق راه و سير الهى است از چهره اش پيداست و به قول شاعر: «رنگ رخساره گواهى دهد از سر درون». عبادت عاشق، او را نه آن گونه مى كند كه نتوان شناخت. پوست به استخوان مى چسبد و لرزه بر قدم، چرا كه راه حق راهى است پر كرشمه كه جانت را مى طلبد و خون بهايش همان گونه كه امام على(ع) مى فرمايد خودش است. «عشق و رسيدن».
امام(ره) به درستى در اين ابيات انسان عاشق راه حق را تصوير مى كند.
در جاى ديگر امام(ره) نگاه دوست و معشوق را به عاشق هميشگى مى داند و معتقد است اگر دوست (حق تعالى) به ما نظرى نمى افكند، عيب از ماست كه ناقصيم، چرا كه حق سرچشمه همه هستى است، ايشان در غزل «رخ خورشيد» مى فرمايد:
عيب از ماست اگر دوست زما مستور است
ديده بگشاى كه بينى همه عالم «طور» است
امام(ره) پيوستن به معشوقى را مى پسندد كه گوهر وجودى او ارزش اين جان مايه و عمر را داشته باشد، معشوقى كه همه خوبى ها از او منشعب مى شود:
باد صبا گذر كنى ار درسراى دوست
برگو كه دوست سر ننهد جز به پاى دوست
مجنون اسير عشق شد اما چو من نشد
اى كاش كس چو من نشود مبتلاى دوست
در برخى از آرا و انديشه هاى امام(ره) كه در لابه لاى سطور اشعار ايشان نهفته است، مى توان دريافت كه نگاه ايشان به ايمان تا حدى چگونه بوده است. ايمان، اگر چه رعايت اش در ظاهر هم حكم و شرع است، اما امام(ره) دل و نيت انسان ها را بسيار تأثيرگذار در طلب آمرزش و دعا مى داند و معتقداست ، كعبه و بتخانه به شكل نمادين است و اين نيت انسان هاست كه شكل عبادت ها را متفاوت مى كند:
آن كه دل خواهد، درون كعبه و بتخانه نيست
آنچه جان جويد به دست صوفى بيگانه نيست
گفته هاى فيلسوف و صوفى و درويش و شيخ
درخور وصف جمال دلبر فرزانه نيست
در واقع نگاه دقيق و موشكافانه امام(ره) به ايمان آن چنان است كه از مرز هاى عقلى در مى گذرد و همه چيز را در حق مى بيند و در نيت افرادى كه پاى در راه حق مى نهند. ايمان تعريف شده در اين سطر از تعريفى تاريخى مى آيد، تعريفى كه از ناصر خسرو، خاقانى، حافظ، مولوى، عطار و ... آمده است. اين شكل از ايمان و تصوف هميشه در رأس ادبيات متعهد ايران از دير باز تاكنون بوده و چون مفهومى از لى- ابدى ست تا انسان در اين هستى مى زيد، در انديشه او حضور خواهد داشت. انديشه امام(ره) نيز در اين «وحدت» نهفته است، وحدت انديشه اى كه در عين كثير بودن آن در ميان ائمه معصومين و فقها، اما به نقطه مشخصى مى رسد. به آن جايى كه «نورالانوار» است.
يكى از اصلى ترين و اساسى ترين اركان انديشه عرفانى امام(ره) را مى توان در غزل «پرواز جان» درك كرد. غزلى كه همان گونه كه از نامش پيداست، پرواز عاشق است به سمت معشوق، معشوقى كه جز او را دل امام(ره) خواستار نبوده و نيست. «پرواز جان» از خواهش ها و آرزوهاى ايشان مى گويد، خواهش ها و آرزوهايى كه در طلب يار مانده اند و مى كوشند و مى خواهند به ديار «فى الحق» برسند.
گر به سوى كوچه دلدار راهى بازگردد
گر كه بخت خفته ام با من دمى همساز گردد
گر نسيم صبحگاهى ره به كوى دوست يابد
گر دل افسرده با آن سرو قد همراز گردد
در هوايش سرسپارم، در قدومش جان بريزم
گر برويم در گشايد گر به نازى باز گردد
در اين غزل در مى يابيم كه جان عاشق امام(ره) تا چه حد تمايل به رسيدن داشت، رسيدن به جايى كه دلدار در را بگشايد و او را بخواند. روح و روان ملكوتى و عرفانى ايشان هميشه در پى شناخت بود، شناختى كه خداوند را به عنوان معشوق هميشگى بيشتر درك كند. اين راه و مسير اين قدر براى آن حضرت طناز و مسرت بخش بود كه انگار ديگر راه ها چندان در نظر ايشان نمى آمده اما در غزل «سفر عشق» تذكر مى دهد كه هر راه و مسيرى را نمى توان در جهت معشوق دانست و انسان ها را بر حذر مى دارد از مسير هايى كه انتهايش ناكجا آباد است. ايشان در انديشه متعالى شان انسان ها را به مسير خدا جويى و خداخواهى دعوت مى كنند، اما به دقت در انتخاب مسير نيز سفارش شان مى كنند، هر راهى مثل هر بارى به مقصد نمى رسد، راه هاى مجازى را نبايد با راه هاى حقيقى و والا اشتباه گرفت. آدمى را عمرى است كه مى بايد در آن زمان محدود جام جانش را پر از باده حق تعالى كند. ايشان در غزل «سفر عشق» مى فرمايند:
با دل تنگ به سوى تو سفر بايد كرد
از سر خويش به بتخانه نظر بايد كرد
پير ما گفت ز ميخانه شفا بايد جست
از شفاجستن هر خانه حذر بايد كرد
گر دل از نشئه ى مى دعوى سردارى داشت
به خود آييد كه احساس خطر بايد كرد
اين «احساس خطر» كه در بيت پايانى اشاره مى كند، همان راه هاى مجازى شبيه به راه هاى حقيقى است. به خوبى مى توان دريافت كه خداى تعالى راه هاى بسيارى براى شناخت خويش گشوده است و به قول شيخ ابوسعيد راه هاى بسيارى هست براى شناخت حق اما اگر به گونه اى ديگر بنگريم، درخواهيم يافت كه همين تعداد نيز ممكن است راه هاى فرعى وجود داشته باشد كه اين راه ها جز ختم به ناكجا آباد شدن، انديشه والاى انسان را كه خداوند به همه يكسان عطا كرده به جاى ديگر نمى كشاند. مگر مى شود راه هاى شناخت را انسان خود بپويد، بدون راهبر و راهدان؟ مى دانيم و مى دانيد كه پوييدن به خود، آزمون و خطايى است كه نمى شود آن گونه كه در باطن، در نظر است، انسان مسيرش را دريابد، هر مسير پيرى و داناى طريقى مى خواهد كه دستت بگيرد و راه نشانت دهد. اما اين «پير» همين طور بر تو نازل نخواهد شد، بلكه بايد شرايطى مهيا سازى تا برآن شرايط فروافتد نه بر روان ناپاك كه پر از تقصير و ناسزاست.
اى دوست پير ميكده از راه مى رسد
با يك گل شكفته به همراه مى رسد
گل نيست، بلكه غنچه باغ سعادت است
كز جان دوست بر دل آگاه مى رسد
آن نغمه ى فرشته ى فردوس جاودان
برگوش جان مى زده گهگاه مى رسد
در اين غزل كه «اسرار جان» نام دارد و همان گونه كه از نام غزل پيداست به قول شيخ لسان الغيب حافظ قرار است سر مى فروش را به ما بگويد، اسرارى را فاش مى سازد كه فقط آگاهان در مى يابند، آگاهانى كه فضاى روح شان رامعطر به نام حق تعالى كرده اند، معشوقى كه اسرار جهان در پس اوست نهفته. هر كس دريچه اى به سوى او گشوده داشته باشد جهانش بى رخوت و تيرگى خواهد گذشت.
امام(ره) در اين غزل به چند «سِر» بزرگ اشاره مى كند كه ما دو «سِر» را به گزين كرده ايم. سر اول اين است كه نغمه هاى روحانى حق بر «دل آگاه» مى تابد، دل آگاهى كه بستر و حالت روحانى را براى اين اتفاق آماده و مهيا كرده است. پس تابيدن نور الهى بر صفحه اى بازتاب خواهد داشت كه روشن و صاف باشد. آينه تيره و تار اين نور را بازتاب نخواهد داد، چرا كه دل انسان همان لوح پاكى است كه اگر تيره نشده باشد اين نور را مى تواند دريابد و بعد انتقال دهد. «سر» و راز دوم، رازى است پنهان كه نشايد هر جا و هر گوشه اى بيان كرد، رازى كه كاردان تيز هوش (به قول حافظ شيراز) به دوستان مى گويد و آن اين است كه نغمه هاى خداوندى گه گاه مى آيند، اگر چه اگر دلى روشن داشته باشى هر لحظه از زيستن ات نور ها به سوى تو هم مى تابند اما در ابتدا بايد دريچه هاى دانايى و عشق ات را آنقدر گشاده بگذارى كه اگر هر نورى از سمت حق تعالى تابيد جذب وجود زمينى انسان شود.
در جاى ديگر امام(ره) در غزل «راز نهان» نيز اين حرف ها و راهنمايى ها را دوباره تكرار مى كنند. در اين غزل ايشان مى فرمايند:
داستان غم من رازنهانى باشد
آن شناسد كه زخود يكسره فانى باشد
به خم طره زلفت نتوانم ره يافت
آن تواند كه دلش آنچه تو دانى باشد
در اين غزل همانگونه كه شاهديد، آن كسى مى تواند رمز و راز الهى را دريابد كه دلش آن رمز و رموز را قبلاً دريافت كرده و يا دست كم نشانه هايى دارد. به قول حافظ بنده ى طلعت آن باش كه «آنى» دارد.
اين «آن» همان «آن»ى است كه خداوند و بندگان حقيقى اش مى دانند. بندگانى كه روح شان سال ها با خداى خود معشوق خود گفت وگو داشته است. قرآن خوانى، نماز خوانى و عبادت و ذكر همان گفت وگو هاى الهى است كه ما آن گونه كه شايسته ضميرمان و آفريننده ماست به آن توجهى نداريم. در اشعار امام(ره) مفاهيم بسيارى نهفته است، مفاهيمى كه در ژرف آنها مى شود انسانى عميق را دريافت، در برخى از غزل ها به تلاش براى ديدن روى دلدار (حق تعالى) اشاره شده است، بدان معنا كه عاشق، تلاش مى كند با ارادت هاى مختلف نزد معشوق او را آگاه كند كه چگونه راه ورود ايجاد مى شود.
حضرت امام(ره) در غزل «نيمه غمزه» مى فرمايند:
پروانه وار بر در ميخانه پر زدم
در بسته بود با دل ديوانه در زدم
خوابم ربود آن بت دلدار تا به صبح
چون مرغ حق ز عشق ندا تا سحر زدم
ديدار يار گرچه ميسر نمى شود
من در هواى او به همه بام و در زدم.
در هر چه بنگرى رخ او جلوه گر بود
لوح رخش به هر در و هر رهگذر زدم
در اين غزل تلاش براى رسيدن به حق را احساس مى كنيم، واژه ها آن قدر پرند از فراق و عطش ديدار كه كمتر ديده اى است كه آنها را نبيند و كمتر دلى است كه آنها را نشناسد.
«ديدار يار گرچه ميسر نمى شود» در اين سطر امام(ره) به خاطر اين كه حق تعالى را نمى شود به چشم ديد و چشم دل است كه بايد و مى تواند مقدار اندكى از بزرگى را ادراك كند، چرا كه ظرف ادراك و احساس ما كوچك است و معناى خداوند بيش از آن، پس تلاش مى كنيم ظرف ادراكمان راگشاده كنيم و دانايى و در راه حق بودن را هرچه بيشتر در سر لوحه رفتار مان قرار دهيم. در اين بيت امام(ره) مى فرمايند گرچه ديدار ميسر نمى شود، اما ما براى اين كه طريق خويش را بپوييم و سفر «الى الحق» مان را بپيماييم بايد «در هواى او به همه بام و در» بزنيم. اين تلاش همان تلاشى است كه خداوند براى آن اجر گذاشته است. تلاشى براى فرزانگى و انسان بودن.
در شعر ديگر دوباره اين مضمون راتكرار مى كند، چرا كه امام(ره) اين قدر به راه حق گرويده بودند كه ديگران را نيز به كرات مى خواستند به اين طريق و صراط مستقيم دعوت كنند و ديديم انسان هاى زيادى به اين مسير گرويدند و امام(ره) يك اسطوره اخلاق استوارى و ايمان شد. در غزل «شهره شهر» مى فرمايند:
به كمند سر زلف تو گرفتار شدم
شهره شهر به هر كوچه و بازار شدم
گر برانى ز درم از در ديگر آيم
گر برون رانيم از خانه ز ديوار آيم
مستى علم و عمل رخت ببست از سر من
تا كه از ساغر لبريز تو هشيار شدم
293670.jpg
در اين غزل نيز مى كوشيدند همان مفهوم را به گونه اى ديگر بيان كنند. «گربرانى زدرم از در ديگر آيم» اگر مرا از راه هايى كه جسته ام برانى راه ديگرى براى، به راه تو آمدن، مى يابم، انسان عاشق حق تعالى براى رسيدن به معشوقه اش از هر راهى مى آغازد. هر راه براى او شعفى است مضاعف، شعفى كه پايان مسير را برايش رسيدن به معشوق تصوير مى كند. اين راه ديگر مسيرى نيست كه بشود از آن به راحتى گذشت، هرچه معشوق (حق تعالى) عتاب كند، عاشق سركش تر مى شود و در طلب او بيشتر مى دود، چرا كه عاشق شيفته است و شيفته راهى به جز راه معشوق نمى شناسد و راه را نه به خود مى پويد، راه را راهبرى پنهان هست كه او خود هدايت مى كند، راهيان را. نكته مهمى كه در اشعار امام(ره) بسيار جالب توجه و در خور عنايت ويژه بود مفهومى است كه تكامل دهنده مفاهيمى بالاست. مفهومى كه در آن همه انسان ها به شكلى فطرى دارند به سمت خداوندى مى روند و راه او را مى پويند. ايشان در اين غزل مى فرمايند كه ما انگار نمى دانيم كه همه داريم در راه خدا گام بر مى داريم و همه به سمت و سوى او در حركتيم. اين مسأله بسيار مهم است چرا كه اگر همه در راه و مسير درست الهى باشند، پس ظلم ها و جورها هم آيا در مسير الهى اند. اما امام(ره) به دقت در اين مورد نيز ابياتى را اشاره كرده اند. در نظر امام(ره) تا اين جايى كه شعر پاسخ مى دهد رستگارانى را مى گويد كه مراحل اوليه تكامل انسانى را طى كرده اند. ايشان در اين شعر به انسان هايى اشاره مى كنند كه در ظاهر و باطن دين در مجادله اند. اين نوع مجادله ها با نيت ها حل خواهد شد همانگونه كه در اين نوشتار آمد، مسأله، مسأله وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت است. يعنى آنهايى كه مراحل اوليه تكامل را طى كرده اند و دريافته اند كه جهان را علتى است و آن علت را علتى و تمام علت ها به علتى مى رسند كه علت العلل است و آن همانا خداست، همه مى دانند كه در مسير حق تعالى هستند. غزل «عطريار» را مى خوانيم:
ما ندانيم كه دلبسته ى او ييم همه
مست و سرگشته ى آن روى نكوييم همه
فارغ از هر دو جهانيم و ندانيم كه ما
در پى غمزه او باديه پوييم همه
هرچه بوييم زگلزارگلستان وى است
عطر يار است كه بوييده و بوييم همه
خود ندانيم كه سرگشته و حيران همگى
پى آنيم كه خود روى بروئيم همه
باز هم در اين مضمون غزلى دارد كه «مهر كوى» خداوند را درهم آميخته با خلقت ما مى داند. يعنى زمانى كه گل ما سرشته مى شد، اين مهر در دلش نشست و ما همه به سمت و سوى آن «مهر فطرى» گرايش داريم و مى خواهيم به آن نيكى ابدى- ازلى بپيونديم. دريايى كه كرانه اش ناپديد است. اين غزل را كه «ساحل وجود» نام دارد با هم مى خوانيم:
عاشق روى توام دست بدار از دل من
به خدا جز رخ تو حل نكند مشكل من
مهر كوى تو در آميخته در خلقت ما
عشق روى تو سرشته است به آب و گل ما
موج درياست جهان، ساحل و دريايى نيست
قطره اى از غم درياى تو شد ساحل ما.
امام(ره) در شعرى به نام «دخترم» از فاطمه(س) بانوى دوعالم و آبروى زنان هستى مى گويد:
فاطى از فاطمه خواهد سخنى
بين چه مى خواهد از مثل منى
آن كه جبريل پيام آور اوست
عارف منزلتش داور اوست
دخترم دست بدار از دل من
عشق من جوى در آب و گل من
ايام ، ايام فاطميه است. امام در پاسخ به سؤالى كه از ايشان درباره فاطمه پرسيده اند با اين شعر پاسخ داده، اويى كه از نوادگان زهرا(س) است و خون مطهر آن بزرگواران در روح و روانش مى جوشد چنين درباره بانوى دو عالم سخن مى گويد. دريافتن اين موضوع بسيار تأثير گذار است و لرزه براندام مى اندازد. چرا كه وقتى انسان برگزيده اى چون امام(ره) درباره فاطمه(س) چنين سخن بگويد نوشتن و گفتن امثال ما هيچ تأثيرى نخواهد داشت.
در پايان دو شعر از بنيانگذار عالى قدر و معظم جمهورى اسلامى ايران درباره «جمهورى» مى خوانيم. باشد كه سرلوحه قرار دهيم رفتار و كردار و منش اين قافله سالار انسانيت در دوران را:
جمهورى اسلامى ما جاويد است
دشمن ز حيات خويشتن نوميد است
آن روز كه عالم ز ستمگر خالى ست
ما را و همه ستمكشان را عيد است
***
جمهورى ما نشانگر اسلام است
افكار پليد فتنه جويان خام است
ملت به ره خويش جلو مى تازد
صدام به دست خويش در صد دام است


|   شناسنامه   |   آرشيو   |