چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۶ - ۲۰ جمادى الاول ۱۴۲۸
Wed, Jun 6, 2007
سياست
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
رسانه
ماجرا
رودررو
سلامت
شاخصه هاى اسلام ناب محمدى
از ديدگاه امام خمينى(ره)
معرفى كتاب
درآمدى بر گفت وگوى سه جانبه ايران، آمريكا و عراق
شاخصه هاى اسلام ناب محمدى
از ديدگاه امام خمينى(ره)
درس هاى ماندگار
293928.jpg
سيد محمد مهدى موسوى
چهاردهم خرداد، گذشته از آن كه فرصتى است براى يادمان ارتحال بزرگمردى كه توانست در ابعاد مختلف، الگويى بشود براى چندين نسل كه نه فقط در ايران، بلكه در هر جا كه بوى آزادگى، عدالت و معنويت به مشام مى رسد اين الگو جهانگير شده است، مجالى است تا در حد بضاعت خويش نگاهى داشته باشيم به بازشناسى اسلام اصيل و اسلام آمريكايى از زاويه نگاه بلند امام(ره).
با عنايت به اين نكته مهم كه در انديشه و نگرش سياسى امام(ره)، حكومت اسلامى برابر با تمام مفهوم سياسى است، بازشناسى اسلام اصيل از اسلام غير اصيل، يكى از مهم ترين و درخشان ترين بخش هاى انديشه سياسى امام راحل(ره) را تشكيل مى دهد؛ اين بازشناسى به خوبى توانست اسلام ناب محمدى را از تحجر و التقاط و دگرانديشى تميز دهد و البته بايد هم از سوى كسى صورت گيرد كه قبل از هرچيز يك اسلام شناس واقعى است و در وهله بعد يك شخصيت كاريزماتيك سياسى و اجتماعى به شمار مى آيد و مى تواند تاريخ ساز باشد.
مبارزه امام(ره) را با جريان التقاط مى توان از بيانات ايشان فهميد، آن جا كه مى فرمايند: «روشن ساختن اين حقيقت كه ممكن نيست در يك مكتب و در يك آئين، دو تفكر متضاد و رو در رو وجود داشته باشد، از واجبات سياسى بسيار مهم است.... وظيفه همه علماست كه با روشن كردن اين دو تفكر، اسلام عزيز را از شرق و غرب نجات دهند». حضرت امام(ره) به خوبى از خطر تفكر التقاط و دگرانديشى و تأثيرات مخرب آن، با خبر بودند، از اين رو با تقسيم اسلام به اسلام ناب محمدى(ص) و اسلام آمريكايى، مانع از سوءاستفاده كسانى مى شوند كه به ظاهر مسلمانند اما به تعبير خود ايشان مروج اسلام آمريكايى و دشمن رسول الله(ص) هستند.
اسلام آمريكايى از نگاه امام(ره)
اسلام آمريكايى از ديدگاه امام(ره) داراى چند ويژگى اساسى است؛
۱) اسلام آمريكايى به هيچ وجه در تضاد با آمريكا به عنوان شيطان بزرگ و منافع آن نيست، لذا طبيعى است كه با تمسك بر چنين اسلامى، نمى توان داعيه اسلام ظلم ستيز را داشت. چه آن كه در چنين تفكرى، منافع شخصى و رفاه فردى بر مصلحت دين و امت، رجحان دارد و از آن سو در لايه هاى درونى چنين اسلامى، ترس، انفعال و دوگانگى موج مى زند. و اين يعنى رسوخ تمام عيار نفاق در كالبد دين؛ دينى كه عين سياست نيست! ۲) تأييد و حمايت آمريكا از چنين اسلامى، خود مهم ترين دليل بر غير واقعى بودن آن است. به اين ترتيب بايد دانست كه حمايت سردمداران اين كشور از جريانى سياسى در جهان به معنى ضديت اسلام انقلابى با آن جريان است و چنين معيارى مى تواند براى رهپويان اسلام ناب در جهاد عليه دشمنان اسلام، بهترين معيار باشد.
۳) چنين تقسيمى براى تثبيت نظام، يك ضرورت غير قابل انكار است، چه آن كه با اين تقسيم بندى بر مردم روشن شد، هرچيزى كه برچسب اسلام را داشته باشد، اسلام حقيقى نيست و اين آگاهى بهترين اهرم مقابله است.
۴) حضرت امام(ره) چهارگروه را به عنوان حاميان و مروجان اسلام آمريكايى مى دانست كه شامل سرمايه داران، راحت طلبان، متحجران و مقدس مآبان مى شوند.
امام(ره) بويژه در قبال متحجران و مقدس نمايان بيشترين موضع گيرى ها را داشت. نگاهى كوتاه به بخشى از بيانات ايشان در همين زمينه، همه چيز را روشن مى كند؛
«راستى اتهام آمريكايى و روسى و التقاطى، اتهام حلال كردن حرام ها و حرام كردن حلال ها، اتهام كشتن زنان آبستن و حلال بودن قمار و موسيقى از چه كسانى صادر مى شود؟ از آدم هاى لامذهب يا از مقدس نماهاى متحجر و بى شعور!»
«ديروز حجتيه اى ها مبارزه را حرام كرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب را با چراغانى نيمه شعبان به نفع شاه بشكنند، امروز انقلابى تر از انقلابيون شده اند!»
شاخصه هاى اسلام ناب
همان گونه كه مقام معظم رهبرى در ديدار با مسئولان مراسم هجدهمين سالگرد ارتحال امام(ره) فرمودند، مبارزه با تحجر در عين پايبندى كامل به احكام اسلامى، مقابله با جريان كوته بين و جزم انديش انقلاب، مبارزه با ليبرال ها و اسلام ستيزان از جمله مهم ترين شاخصه هاى اسلام نابى است كه امام(ره) برايمان مى گفت. حقيقت آن است و جز اين نيست كه در مكتب سياسى پير جماران، معنويت از سياست جدا نيست، چه آن كه در بيان ايشان سياست و عرفان، سياست و اخلاق و ... در پى هم و با هم اند. امام(ره) كه تجسم مكتب سياسى خود بود، سياست و معنويت را با هم داشت و خود همين را هم دنبال مى كرد و بر آن تأكيد مى ورزيد، به طورى كه حتى در مبارزات سياسى، كانون اصلى در رفتار امام(ره)، معنويت او بود. همه رفتارها و همه مواضع امام(ره) در طول سال ها عمر پر بركتش حول محور خدا و معنويت دور مى زد. امام(ره) به واقع، به اراده تشريعى پروردگارش اعتقاد و به اراده تكوينى او اعتماد داشت و مى دانست كسى كه در راه تحقق شريعت الهى حركت مى كند، قوانين و سنت هاى آفرينش كمك كار اوست. قابل توجه مروجان و حاميان تز جدايى دين از سياست (سكولارها) اين كه حضرت امام(ره) در نخستين نوشته هاى خويش بر مسأله پيوند دين و سياست تأكيد نموده اند. جدايى دين از سياست از نظر ايشان فكرى است كه ابتدا از سوى بنى اميه در صدر اسلام و قرن ها پس از آن، به كيفيتى ديگر از سوى استعمارگران اسلام ستيز مطرح شده است. به تعبير خود ايشان «استعمارگران تبليغ كردند كه اسلام دين جامعى نيست؛ دين زندگى نيست، براى جامعه نظامات و قوانين ندارد، طرز حكومت و قوانين حكومتى نياورده است». چنين شعارى البته از نظر امام خمينى(ره)، شاخصه مهم اسلام آمريكايى است. آن جا كه مى فرمايند: «... اسلام آمريكايى اين بود كه ملاها بايد بروند درسشان را بخوانند چه كار دارند به سياست، با صراحت لهجه مى گفتند...».
در زمانه اى كه هر كس مى خواهد پيرايه اى بر پيكره اسلام ناب محمدى(ص) بربندد، بى گمان بازشناسى اسلام اصيل از اسلام غيراصيل بويژه اسلامى كه به اسلام آمريكايى با ويژگى هايى كه برشمرده شد، معروف است، از مهم ترين تكاليف سياسى شهروندان جامعه اسلامى است.
تكليف امروز ما
امام عزيز(ره) طلايه دار اين حركت مقدس در عصر ما بود و ما اينك به عنوان رهروان راه امام(ره) و مقلدان رساله سياسى او بايد در عرصه چنين بازشناسى اى كوشا باشيم و البته خستگى ناپذير!
فرمايشات مقام معظم رهبرى را هم همواره مد نظر داشته باشيم كه مطرح كردن ظاهرى نام امام(ره) و ناديده گرفتن اصول ايشان بويژه در عرصه مبارزه باتحجر و جزم انديشى و مقدس مآبى از يكسو و مقابله با جريان هاى ليبرال منش و سكولار انديش از سويى ديگر، ظلم به امام(ره) است و مباد ما را از چنين ظلمى كه در حق آن يار سفر كرده داشته باشيم!
معرفى كتاب
نگاهى به كتاب «زيتون سرخ» اثر على دارابى
حزب الله چگونه الگوى مقاومت شد
293961.jpg
حميدرضا يوسفى ورجانى
مقاومت حزب الله لبنان در برابر اسرائيل و هوشيارى اين حزب در مواجهه با ديگر احزاب داخلى لبنان، الگوى نوينى از مقاومت براى آزاديخواهان جهان ارائه داده است. در اين الگو مقاومت، تنها يك روى سكه است و هوشيارى و درايت را بايد روى ديگر سكه به حساب آورد. سكه اى كه ضرب آن ميسر نمى شد مگر با رهبرى سيدحسن نصرالله. درباره مقاومت لبنان كتاب هاى بسيارى اين روزها به زيور طبع آراسته مى شود و دوست و دشمن دست به قلم مى برند تا از حزب الله بگويند. در آثار جبهه مخالف اما اعتراف به درايت حزب الله به خوبى مشاهده مى شود وحتى خاطرات افسران بازنشسته اسرائيلى نيز پر از اين اعترافات است. در جبهه دو ملت نيز همه چيز روشن است. آنجا كه «على دارابى» در كتاب خود «زيتون سرخ» مى نويسد: «حزب الله كه در سال هاى اوليه شكل گيرى توانسته بود ضربات محكمى به ارتش اشغالگر اسرائيل وارد كند و به همراه ديگر شاخه هاى مقاومت، اين ارتش مجهز را به فرارى ذلت بار تا جنوبى ترين نقاط كشور وادار سازد، توانست در كوتاه مدت قلوب مردم لبنان بخصوص شيعيان جنوب را به تسخير درآورد.»
به بيان دارابى در مقدمه كتاب «هدف از نگارش اين كتاب بررسى و كنكاش در وضعيت سياسى، اجتماعى كشور لبنان و همچنين فعاليت ها و عملكرد حزب الله و به تبع يافتن پاسخى به اين سؤال است؛ آيا جنبش مقاومت اسلامى حزب الله در ثبات و امنيت كشور لبنان نقش داشته است؟»
دغدغه نويسنده كتاب «زيتون سرخ» و كمك به حل آن در اصل پاسخ به ابهامى است كه اين روزها در اذهان برخى شكل گرفته و آن اين كه مقاومت حزب الله به همان اندازه كه در لرزه انداختن بر تن اسرائيل تبحر دارد، در بى ثبات كردن خود لبنان نيز منشأ اثر است. مطالعه كتاب اما به مانشان مى دهد كه ميان برقرارى امنيت در لبنان و مقامت در برابر اسرائيل رابطه اى تنگاتنگ برقرار است.
اين اثر كه در هشت فصل (به انضمام به پيوست) به رشته تحرير آمده در ابتدا به شناسايى جغرافياى سياسى لبنان مى پردازد و ضمن بررسى تاريخچه احزاب سياسى در اين كشور، ورود شيعيان به لبنان را نقطه عطف تاريخ اين منطقه حياتى مى شمارد. در فصل دوم به زمينه هاى فكرى حزب الله و همچنين ساختار تشكيلاتى اين حزب پرداخته شده و ضمن تحليلى از رفتار رسانه اى حزب الله، موضع اين حزب در برابر حكومت نيز مورد ارزيابى قرار گرفته است. با مطالعه اين فصل خواننده درمى يابد كه حزب الله در انتخاب ميان گزينه هاى محدود كه گاه انتخاب ميان بد و بدتر است، چگونه عمل مى كند كه بيشترين ضرر متوجه بزرگترين دشمنان شود و در عين حال كمترين خدشه اى به وحدت لبنان وارد نيايد. در فصل سوم اين كتاب نيز به حماسه جنگ ۳۳ روزه اشاره شده و نويسنده با اشاره به برخى حواشى جذاب تر از متن، زواياى تازه اى از مقاومت حزب الله را پيش روى خواننده قرار مى دهد. در فصول ديگر نيز بازتاب مقاومت ۳۳ روزه، تأثير حزب الله از جمهورى اسلامى و نوع برخورد اسرائيل در برابر اين جنبش مورد نقد و ارزيابى قرار گرفته است. دارابى در فصل ششم كتاب مى نويسد: «مزيت نسبى حزب الله لبنان همانا اتخاذ رويكرد فرهنگى، اجتماعى، عمرانى و آبادانى در كنار جنبش مقاومت در برابر اسرائيل است كه موجب افزايش روزافزون محبوبيت اين جنبش در ميان مردم لبنان شده است.»
***
«زيتون سرخ» را مى توان تفسير ديگرى بر آيه «حزب الله هم الغالبون» خواند. اين كه چگونه حزبى كه الگوى خود را جمهورى اسلامى انتخاب كرده بود، خود مايه مباهات همه مسلمين و الگوى مقاومت تمام آزاديخواهان شد.
دست بالا از آن چه كسى است
درآمدى بر گفت وگوى سه جانبه ايران، آمريكا و عراق
293964.jpg
حسين قديانى
بازتاب گفت وگوهاى سه جانبه ميان ايران، عراق و آمريكا در رسانه هاى اصلاح طلب متأسفانه اغلب تكرار تحليل هاى رسانه هاى غربى است. اين تبليغات مى خواهد به مخاطب نشان دهد كه اين مذاكرات اگر آمريكا را تنها از باتلاق عراق نجات مى دهد، اما براى ايران در مواجهه اش با كل جهان نجات دهنده است و آن را از انزواى مورد ادعاى آنها رها و به سمت تعامل مى كشاند. گويى براى جمهورى اسلامى تنها يك راه به رهايى وجود دارد و آن مذاكره با آمريكا (ولو با محوريت موضوع عراق) است. مذاكره اى كه اگر امروز در باره اوضاع عراق است، لاجرم در آينده بايد در باره موضوعاتى نزديك تر به مسائل درگير ميان دو كشور صورت پذيرد و ايران وقتى نفس راحت مى كشد كه با آمريكا نه در باره عراق كه درباره خود آمريكا پاى ميز مذاكره بنشيند. اما اين ادعا چقدر با واقعيت منطبق است:
۱- براى پاگرفتن مذاكرات اخير، آن كشورى كه نخست از كانال هاى غيررسمى و سپس رسمى پيغام فرستاد، آمريكا بود. آمريكا كه مى ديد بدون درنظر گرفتن ايران امكان برقرارى امنيت را در عراق ندارد، براى مذاكره با جمهورى اسلامى تا حد «توسل» نيز پيش رفت و نه يك بار و ۱۰ بار كه به گفته اخير رئيس جمهور نزديك به ۴۰ بار براى مذاكره با ايران از هر راهى كه مى شد رفت و از هر كليدى كه فكر مى كرد، استفاده كرد. آمريكا به خوبى مى دانست كه قفل عراق، كليدى جز ايران ندارد. پس تا اينجاى كار، مذاكره نياز آمريكا بود نه نياز ايران. اين در حالى است كه رسانه هاى غربى ادعا مى كنند كه ايران و آمريكا تنها به دليل درخواست عبدالعزيز حكيم و ديگر مقام هاى عراقى پاى ميز مذاكره نشستند. از ياد نبريم كه بسيار قبل تر از درخواست سياسيون عراقى، اين خود آمريكايى ها بودند كه براى مذاكره با ايران سر و دست مى شكستند.
۲- از ديگر محورهاى تبليغاتى اين رسانه ها، سرزش اصلاح طلبان ايران است كه آنقدر تعلل كرديد كه ميوه مذاكره با آمريكا در سبد اصولگرايان افتاد! جالب اين جاست كه اصلاح طلبان خود نيز بر همين باورند و براين فرصت از دست رفته، افسوس مى خورند! آن ها كه در ساليان اخير بسيار مقدس زدايى كردند و تابو شكستند و اى دريغا سر مى دهندكه چرا قرعه اين تابوشكنى نيز به نام ايشان صادر نشد. حال اين كه اين مذاكره تابوشكنى نبود و جمهورى اسلامى تنها به خاطر ملت و دولت عراق حاضر به شركت دراين مذاكره شد. مرورى بر حواشى و متن اين مذاكرات (كه در اصل گفت وگويى سه جانبه ميان ايران ، آمريكا و عراق بود) نشان مى دهد كه ايران تنها براى نشان دادن نمايش هاى دروغين آمريكا به سياستمداران اين كشور درخواست گفت وگو را پذيرفت. پذيرفت تا به آمريكايى ها نشان دهد متهم اصلى در جريان ناامنى هاى دامنه دار بين النهرين، اشغالگران اند، نه شيعيان و نه سنى ها. چه اين كه عراق هم شيعيان ميانه رويى دارد ، هم سنيان معتدلى و برعكس برخى كشورها ، در عراق كمتر مى توان «غالى» يا «سلفى» پيدا كرد. پس مجبوريم ريشه ناامنى هاى موجود در عراق را به حضور آمريكا و انگليس نسبت دهيم. اتفاقاً بهترين توجيه براى باقى ماندن اشغالگران در عراق، ادامه يافتن همين كشتارها و جنايت هاست. با اين حساب زياد كار سختى نيست پاسخ دادن به اين پرسش كه چه كسانى از عراق ناامن و ناآرام سود مى برند.
۳- اصلاح طلبان البته مى بايست در وراى اين گفت وگوها افسوس بخورند ولى نه از بابت آنچه كه هم اينك افسوس مى خورند. افسوس اصلاح طلبان بايد از اين باشد كه چرا در جريان محاكمه آمريكا توسط ايران كه در لابه لاى اين مذاكرات صورت گرفت، غايب هستند. چرا آنها نتوانستند كج رفتارى ها و كژگفتارى هاى كاخ سفيد را در حضور خودشان به آنها گوشزد كنند و آ مريكا را نه حامل دموكراسى به خاورميانه كه عامل ناامنى در منطقه بخوانند.
۴ - دلايل عدم مذاكره مستقيم ميان ايران و آمريكا البته هنوز هم به قوت خود باقى است اما اين كه چرا جمهورى اسلامى حاضر به شركت در اين نشست شد به اهميت موضوع عراق در نگاه ملت و دولت ايران بر مى گردد. روشن است كه عراق عمق استراتژيك ايران است و اينجا ايران نقش مادرى دلسوز را بازى مى كند كه براى آسايش خاطر فرزند خود حاضر است هزينه هايى البته عقلانى و منطقى را بپردازد. اين اعتراف همگان است كه بدون درنظرگرفتن جايگاه والاى ايران، نه تنها درعراق كه در سراسر خاورميانه، پيشبرد هيچ صلحى ممكن نيست. پس در اين وادى آن كس كه به نوعى مجبور به كوتاه آمدن و پذيرفتن نقش آن ديگرى شد، آمريكا بود نه ايران. زين رو بايد به نويسنده نيوزويك حق داد كه مى نويسد: «دراين مذاكرات ، دست بالا با ايران بود. ايران بدون آن كه الگوبودنش در مبارزه با آمريكا دستخوش تغيير شود، با آمريكا وارد گفت وگو شد. گفت وگويى كه سود آن به جيب دوست ديرينه ايران يعنى ملت عراق مى رود.»
اتفاقى كه اين روزها در عالم ديپلماسى افتاد تعريفى جز «گفت وگوى سه جانبه ايران، عراق و آمريكا» ندارد. با اين حال، رسانه هاى غربى از همان عنوان «مذاكره ايران و آمريكا» استفاده مى كنند. خود همين مسأله مؤيد اين مهم است كه در اين وادى، كدام كشور است كه به ديگرى نياز دارد تا خود را از مشكلات بزرگ و كوچكش نجات دهد.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   سياست   |   اقتصاد   | 
|   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   رسانه   |   ماجرا   |   رودررو   | 
|   سلامت   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |