تكليف ايران چيست
بلاشك تكليف ايران در اين محشر نشور ملل كه نه تنها ملل متمدن، بلكه نيم وحشيان عالم نيز به مقتضاى اذ الوحوش حشرت در جست وخيز رستخيزند هم استفاده از فرصت و جنبش بى تردد است. هر ملتى كه در اين قيامت امم حركتى نكرد لايق زندگى شمرده نخواهد شد و تا قيامت موعود خواهد خفت. آنان كه پس از جنبش باز از ناكامى بميرند جزو شهدايى هستند كه احياء عند ربهم يرزقون هستند و باز اميد حيات آينده براى آنها خواهد بود. اما كار را به طبيعت كور سپردن در شريعت لها ماكسبت و عليها ما اكتسبت معفو نخواهد بود. ملت ايران بايد حركت بكند و در پى اصلاح امور و نجات ملى خود برآيد. مقصود از حركت تنها جنگ و دخول در معركه حاليه نيست. آيا اقلاً براى قدرت بر حفظ بى طرفى هم داشتن قوه منظم شرط نيست؟ اگر روزى دولت ايران بايد حركتى براى نجات از سلاسل اسارت بنمايد وقت آخرى آن همين روز است و بس وگرنه شايد در صورت بى حركتى (نه بى طرفى) تا چند سال ديگر نيز مقدارى «حقوق» ديوانى و مستمرى به جمعى و پنج هزار خروار كاه و جو مقررى به اصطبل همايونى برسد ولى ديگر هيچ اثرى از حقوق حقه استقلال ملى باقى نخواهد ماند و آن «حقوق» باطله هم به زودى قطع خواهد شد. ايران بايد حركت كند، قواى نظامى و ذخيره و قورخانه واسلحه براى خود تهيه كند، منابع مالياتى آزاد تدارك نمايد. ولايات خود را كه در زير تصرف قشون بيگانه است از آنها پاك كند و مانع بشود كه در خاك او قونسول هاى دول متحابه را اسير و حبس كنند و اگر بتواند آزادى استخدام مأمورين از ملل خارجه را نيز دوباره كسب كند. ايران بايد حركتى بكند تا امانتى كه از زمان خيلى قديم از اسلاف به اخلاف به وديعت گذاشته شده و دولتى كه در هزار و دويست سال قبل از اسلام بنا شده به رايگان از دست نرفته و با ذلت وحقارت تمام نشود و به ننگ و رذالت خاتمه نپذيرد. امروز نام ايران ننگين شده و اين دولت قديم با شوكت در ميان كثافات عجز و ناتوانى و ادنى درجه ذلت دارد فرو مى رود. هيچ دولتى از همگنان و اقران او به اين انجام ننگين از دنيا نرفت. بابل و آشور در ميدان جنگ شهيد شدند، مصر و يونان با آهن و خون برانداخته شدند، روم جان كنى بسيار سختى داشت. عثمانى به آسانى جان تسليم نمى كند و غروب دولت محمدى را در عالم بى سر و صدا نمى گذراند. بوئر و بلژيك كوچولو و صرب و كوه سياه بالكانى هم به انقراض خود قيمت بزرگى مى گذارند. واى بر ايران اگر زنده زنده و با چشم باز به گور رود و روز وفاتش را در سنگ قبرش نتوان نوشت!
ايران بايد حركت كند و بايد بگويد كه مى خواهم زنده بمانم و هر قوه منظم يا غيرمنظم را كه اين مملكت دارا است بايد براى دفعه آخرى به موقع امتحان بگذارد و تكليف مرگ و زندگى خود را معين نمايد.
بعضى از مطلعين از اوضاع ايران خواهندگفت پول و اسلحه و ذخيره و صاحب منصب درايران نيست تا يك قوه صحيح در ايران به عمل آيد.
اين صحيح است ولى دولت ايران بدون آن كه خود را از قيود گذشته آزاد كند اصلاً نمى تواند تحصيل اين لوازم را نيز بنمايد.
براى هر حركتى يك بندى ازتعهدات رسمى نسبت به روس و انگليس در دست و پاى ايران هست. نجات از قيود موقوف به اصلاحات و امكان اصلاحات موقوف به بازكردن بندهاى دست و پاى است و بدين طريق دور و تسلسل بى پايانى دركار است. پس يا ايران بايد از نجات چشم بپوشد و يا از قيود عهود جبريه و اگر دويمى را اختيار كرد بايد پول و اسلحه و ذخيره لازم را پيش بينى و برآورده كرده از دول خارجه بخواهد. هردولتى كه به شرايط سهل تر حاضر معاونت شد فوراً از او بگيرد و با كمال جد شروع به اصلاحات نظامى و مالى كند و هركه او را از اين كار بازدارد آخرين قواى خود را بر ضد او استعمال كند.
معلوم است كه براى اين امور بيش از هرچيز يك اتحاد درميان پيشروان ملت و دولت و تمامى مصادر قواى مملكتى لازم است. با كشمكش و اختلاف و برعهده گرفتن يك دسته مسئوليت نجات وطنى را هيچ كارى نمى شود كرد.
امروز درتمام دنيا و درهمه ممالك عالم احزاب و طبقات ملل متحد شده اند يعنى خواه مللى كه در جنگ اند و خواه بيطرفها تماماً اهميت سياسى فوق العاده موقع را سنجيده و همه يكدل و يكدست شده يك روى به خارج نشان مى دهند. در ملل بالكان، در ممالك «اسكانديناو» عين اين سياست معمول است. فقط يك ملت متحد، يك كابينه قوى و ثابت مى تواند كارى براى مملكت بكند. ايران يك سال بيشتر هنگام باريك تاريخ عالم را با تبديل پى درپى كابينه ها و شكايت از وزرا و برانداختن آنان و طرفدارى هركس از يك شخص و غوغاى مجلس و اختلاف احزاب و هتاكى روزنامه ها به همديگر گذراند بدون آن كه قدمى جنبيده باشد. مذاكرات و مباحثات مجلس ملى ما را بعضى از روزنامه هاى فرنگى به كومدى مسخره آميزى تشبيه مى كنند. بدون داشتن يك هيأت وزراى ثابت خيلى قوى و با نفوذ كه تمام مجلس و ملت از هر نقصانى صرف نظر كرده و با تمام قوا از آن پشتيبانى نموده و اختيار وسيع بدهد نجات ايران محال عقل است.
جرايد ايران هم بايد بهتر از آنچه هست بشود و خيلى اصلاح لازم دارد كه بدون آن باز كاميابى غيرممكن است. زيرا امروزه نشريات مطبوعه يكى از مؤثرات سياست شده حتى درايران و انصاف آن است كه گاهى جرايد ايران از هر حدى درعالم تجاوز كرده و آداب و سياست و منافع وطنى را اهمال نموده اعلانمونه فضاحى و هتاكى و مظهر اكمل فساد اخلاقى ملى شده اند كه بيشتر از هرچيز نام ايران را درخارجه ننگين و چركين كرده و لوث و كثافت بى اخلاقى ايران را با حروف جلى در عالم اعلان مى كنند و هر ايرانى با حس در خارج مملكت خود شرمگين و سرافكنده مى شود. بايد يك روح پاكيزه ترى در نشريات ايران جارى شود و انطباعات آن مملكت نيز مثل جرايد ممالك ديگر بايد خود را غيرمسئول ندانسته تكليف خود را بفهمد و خود را به قدر يك وزير امورخارجه شريك مسئوليت دانسته كسب متانت و باملاحظگى نمايد.
پيش از اين كه دير شود و ندامت سودى نبخشد بايد ايران حركتى براى تهيه نجات خود، براى محكم ساختن يا دوباره به دست آوردن استقلال خود، براى كسب قوت و آماده كردن قواى ضروريه زندگى ملى بكند. بايد پيشروان سياست امروزه ايران اندازه مسئوليت موقع حاليه را بسنجند و آنچه تكليف تاريخى خودشان است به جاى آرند. حفظ «بيطرفى» كه افسانه هر انجمن و داستان كوى و برزن ايران است بدون يك قوه منظمه ملى كى حصول پذير تواند شد.
ايرانى بايد بداند وقتى كه قوه مسلحه و زور و زر در دست نيست شادى بر فتوحات ديگران بى معنى است، پيشرفت يكى در فرنگ، مغلوبيت دشمنان ايران در دست يكى ديگر اندك فايده اى به حال ايران نخواهد داشت و دل خوش كردن به اميد مرغ هوا جزو حماقت است. وقتى كه ما ضعيف شديم دوستان ما جانشين دشمنان شوند و از چنگال گرگ نجاتمان داده خودشكارمان كنند. اقامه دلايل تاريخى براى اين حقيقت محض بى لزوم است. در دنياى امروزه ناتوان را قابل اعتنا نمى شمرند و حقوق او را رعايت نكنند. حرمت عاجز را نه دوست نگاه مى دارد نه دشمن. جزاى ضعف قتل عام و بلند شدن دارها است چه در تبريز و گيلان و چه در كرند و سر پل. احترام امروزه فقط براى توپ و پول و سرنيزه است نه به پير ريش سفيد دول عالم كه يادگار عهد هرودوت و هم عهد مصر و بابل بوده.
راست است فتح و شكست و ترقى و انقراض «عثمانى» در اين معركه اهميت مخصوص فوق العاده براى شرق دارد و در حقيقت سرنوشت اسلام در عالم بسته به فرجام كار اين دولت در اين جنگ است كه از حيث هيأت جامعه مسلمانان عالم بر ايران نيز تأثير بزرگى خواهد داشت. در صورت زبونى عثمانى و برانداخته شدن آن دولت آخرين دولت بزرگ اسلامى نه بلكه دولت اسلام كه سيزده قرن پيش در حجاز از طرف پيغمبر اسلام بنا شده بود سرنگون ابدى شده دولت محمدى در عالم غروب مى كند و نام و نشانى از اسلام نماند و اين يك واقعه بزرگ تاريخى در سرگذشت دنيا مى شود كه عمر يك دولت مذهبى يا دين سياسى پس از سيزده قرن به پايان مى رسد. اما در صورت فتح آن دولت و متحدينش نيز كار ايران يكسره نشده و به راحت تمام نمى رسد و باز يك سياست ملى براى اين مملكت كه پيش از اسلام هم وجود داشته لازم است كه حفظ استقلالش باز تماماً محتاج به قوه است.
خاتمه - نتيجه
همچنان كه براى پيشروان مسئول و غير مسئول ملت ايران در اين روزهاى تاريخى عمر دنيا، يك تكليفى است كه بايد با تمام هوش و دقت ملتفت مسئوليت تاريخى و وجدانى خود باشند همچنان براى هر فرد از ملت ايران نيز يك تكليفى هست و كسى بى تكليف نيست مگر آنان كه مانند انعام از نعمت ادراك محروم و يا به خوشبختى بى رشدى و غير مميزى و سقوط تكليف بهره مندند. پس براى هر يك ايرانى در هر گوشه نيز اقلاً اين تكليف هست كه آنچه را در صلاح مملكت خود در استفاده از اوضاع حاليه به نظرش مى رسد بگويد و بنويسد تا در تاريخ بماند كه در اين روز بحران بين الملل ايران چه حال داشته و چه خيال مى كرد.
اينك در نتيجه مختصر چشم انداز فوق نويسنده سطور را چنان به خاطر ضعيف مى رسد كه دولت و مملكت ايران بايد قدر اين موقع زودگذر را چنان كه لازم است بشناسد و آنچه ممكن است در تقويت مزاج ملى بكوشد و بداند كه اين تنها موقعى است كه بالنسبه دست و پاى او بازتر است و مى تواند و بايد تداركى براى قوت خود بكند. بايد به قدر مقدور اسلحه و ذخيره در ايران وارد كرد و زياد نمود، آنچه ممكن است مردان جنگى زياد حاضر كرد، هر اندازه كه ميسر است افواج منظمه ترتيب داد و مخصوصاً منابع مالياتى را از اسارت خارجه آزاد كرد. چه خوش است اگر به امور ماليه نيز به جاى بلژيكى ها از سوئدى ها بگماريم كه اساس قراسورانى (ژاندارمرى) تزلزل ناپذير گردد. چه خوب است اگر اردويى نظامى در زير اداره صاحب منصبان سوئدى داير شود و بالاخره زهى بر پيشوايان ايران اگر تمامى قواى خود را در نشر روح جنگى و ترويج فنون رزم و ترغيب مردم به جنگجويى و رزم آزمايى نموده اختلافات ملى را كاملاً كنار گذارند، قواى مسلحه ايلات را تحت ترتيب بياورند. دولت آنچه بتواند توپ و ذخيره و اسلحه بخرد و تدارك نمايد و بالجمله آماده حفظ حقوق خود شده سعى كند كه براى مصونيت حقوق ايران و تحصيل آزادى مملكت صداى او هم قوتى داشته باشد.
ايران بايد پس از تدارك مختصر وسايل ممكنه زور و زر به ملل خارجه بگويد كه: «من مى خواهم حقوق زندگانى و استقلال داشته باشم، مى خواهم خود قادر بر اصلاحات شوم و آنچه براى حفظ استقلال ملى لازم است به عمل بياورم، مى خواهم ماليات ايران را خود جمع كنم نه قونسول هاى روس، مى خواهم مأموران ماليه را موافق ميل خود انتخاب كنم، مى خواهم دستم در جلب مأموران اصلاح مالى و نظامى و غيره از ملل خارجه باز باشد و بالاخره مى خواهم خودم قوت و استقلال كافى داشته و شرايط دوستى را با دول متحابه نگاه دارم و چون بدون آزادى از بعضى قيود اجراى هيچ اصلاح و حتى حركت هم محال است لهذا اگر دول خارجه و همسايه حقيقتاً نيت درست و ميل صميمى به اصلاح و ترقى و قوت ايران دارند بايد كه هيچ گونه اشكال تراشى و ممانعت در اجراى اصلاحات ننمايند وگرنه اگر صريحاً مى خواهند ايران را به تدريج خفه كنند و مجال هيچ حركت اصلاحى و نجات نخواهند داد، بلكه هر روز قدرى هم قواى ايران را كم تر كرده و از قوت بنيه او خواهند كاست و يك سال ديگر زمزمه خلع سلاح ايلات و سال ديگر صاحب منصبى روس و انگليس در نظميه و قراسوران شمال و جنوب ايران و سال ديگر اداره ماليه ايران از طرف آنان ظهور خواهد كرد پس خوب است با آنچه هنوز باقى است يك اداى تكليف آخرى نموده و جهادى در راه آزادى و استقلال قديم خود كرده باشيم».
در اين صورت معلوم است كه دولت بايد در مملكت داراى نفوذ كامل بوده و با تمام اقتدار رشته همه كارها را در دست خود بگيرد، به بى نظمى و اقدام هايى از مجارى مختلفه و بى ترتيب راه ندهد، تمام قوا را از راه رسمى اعمال بكند و هر حركتى را فقط در موقعى كه صلاح مملكت و مطابق رأى دولت و موافق منافع عاليه ملى است بگذارد به عمل آيد نه آن كه در هر نقطه مملكت يك آشوبى يا اقدام هايى مستقل به ظهور بيايد.
خواه دولت ايران جنگ كند يا بى طرف بماند قتل قونسول هاى روس و انگليس در بلاد ايران مطابق منافع سياسى ايران نيست ولى از آن طرف هم اگر دولت كاملاً بى حركت و تماشاچى صرف بماند نه تنها به حفظ بى طرفى خود قادر نخواهد شد، بلكه خواهى نخواهى ديگران به واسطه هزاران دسايس و اغتشاشات در آن مملكت تماشاخانه و مبارزه آنها با همديگر عاقبت دولت ايران را به جنگ خواهند كشيد و يا اقلاً ايلات و قواى جنگى ايران را در هر ولايت و امرا و منتقذين را تماماً از آن طرف و اين طرف داخل معركه كرده سرتاسر ايران را ميدان مبارزه و زد و خورد نموده و فقط طهران را با هفت وزير و هفتاد وكيل به عنوان دولت صورى در فرمانفرمايى ممالك محروسه سنگلج و چاله ميدان و پاقاپوق و شاه آباد «بى طرف» خواهند گذاشت كه آنها هم پس از وسعت گرفتن دايره اختلال در اكناف ايران معروض كتك كارى قشون روس مقيم قزوين براى اهمال در خدمتگزارى حفظ بى طرفى خواهند شد. پس بايد هرچه مى شود يا نمى شود خود ايران بكند و سرنوشت خود را خود و به اراده و اختيار و صلاحديد خود معين كند آن هم فقط با اتحاد داخلى و فراهم آوردن اسباب قوت مى شود و بس.
ورنه در صورت مداومت اين بى حركتى (نه بى طرفى) در نتيجه اين جنگ ايران نيز به رفقاى تاريخى خود ملحق شده مملكت كيان در دست دشمنان مثله خواهد شد و خداى نخواسته آخرين پادشاه معصوم ايران گرفتار نتايج سيآت گذشتگان و جهالت ملت گرديده احمدشاه قاجار نيز مانند يزدگرد گناهكار نمونه شعله آخرى چراغ زندگى ايران خواهد شد.
در خانه اگر كس است، اينقدر بس است.
اول ذى الحجه ۱۳۳۳