پنجشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ - ۲۸ جمادى الاول ۱۴۲۸
Thu, Jun 14, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه (اشارات و تنبيهات )
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
دانشگاه
ماجرا
قاب عكس
كمين پليس براى كشف يك محموله ميلياردى اشياى زيرخاكى
شكار در بزرگراه
در سالهاى اخير برخى از مردم در دام هاى مأموران قلابى گرفتار شده و دارايى خود را از دست داده اند.
چند روز قبل مأموران پليس كلانترى ۱۳۸ با تماس تلفنى يكى از ساكنان غرب تهران در جريان دستگيرى يكى از اين تبهكاران قرار گرفتند.
خبرنگار ما با اين متهم در دادسراى جنايى تهران گفت وگويى انجام داده كه مى خوانيد.
اسمت چيه؟
محسن ۲۵ ساله ام.
چرا دستگير شدى؟
به اتهام زورگيرى تحت عنوان مأمور پليس.
در كدام منطقه؟
غرب تهران. وقتى همراه دوستم از راننده يك خودروى زانتيا مدارك خواستيم، او مقاومت كرد و از ما خواست تا مدرك شناسايى بدهيم. دوستم با ديدن اين وضع پا به فرار گذاشت و من هم توسط مردم دستگير شدم.
چگونه مى خواستيد اخاذى كنيد؟
قصد اخاذى نداشتيم. من و دوستم سوار خودروى پژو بوديم. زانتيا با سرعت زياد از كنارمان رد شد. ما هم براى رو كم كنى به تعقيب او پرداختيم. وقتى مقابل خانه اش مى خواست ماشين پارك كند، ما چراغ گردان را روى سقف گذاشته و خود را مأمور معرفى كرديم.
بعد چه اتفاقى افتاد؟
مرد راننده از ما خواست مدرك شناسايى ارائه دهيم. ما كه مدركى نداشتيم، خواستيم با تهديد او را تحت تأثير قرار دهيم. اما او اصرار داشت بايد كارت شناسايى نشان دهيم. در نتيجه دوستم وقتى اوضاع را وخيم ديد سوار ماشينش شد و فرار كرد اما من توسط مردم دستگير شدم.
اگر او مدارك نشان مى داد بعد چه كار مى كرديد؟
فقط مى خواستيم او را به خاطر سرعت زيادش بترسانيم.
اما در گزارش پليس آثار درگيرى و جراحت روى پاى تان اعلام شده است؟
اين زخم مربوط به مدتى قبل است. آن موقع ما در بزرگراه همت در حال حركت بوديم كه خودروى پژو ۴۰۵ از ما سبقت گرفت. با قرار دادن چراغ گردون روى سقف او را متوقف كرديم. اما وقتى در حين بازرسى پى به هويت ما برد، با چاقو مرا زد و به سرعت فرار كرد.
چرا از چراغ گردون استفاده مى كرديد؟
مى خواستيم راننده ها فكر كنند ما از مأموران تجسس پليس هستيم.
پليس عقيده دارد كه شما در فعاليت هاى تبهكارانه ديگرى نيز دست داشته ايد؟
ما براى تفريح و هيجان اين كارها را مى كرديم و اصلاً قصد ارتكاب كارهاى خلاف را نداشتيم.
شغل شما چيست؟
من بنگاه فروش خودرو دارم.
شما كه درآمد خوبى داريد، پس چرا به اين كارها رو آورده بوديد؟
تنها از هيجان تعقيب و گريز پليسى خوشمان مى آمد. قصد آزار و اذيت كسى را نداشتيم.
الآن چه احساسى داريد؟
خيلى پشيمانم. تنها از سر كنجكاوى اين كارها را انجام مى داديم. اما الآن مدتى است كه گرفتار شده ام. كاش هرگز اين كار را نمى كردم.
بنا به اين گزارش، با توجه به اطلاعاتى كه اين متهم از همدست فرارى خود در اختيار پليس قرار داده است، مأموران با طراحى تصوير رايانه اى از وى تجسس براى دستگيرى او را آغاز كرده اند.
در چند ماه اخير شكايت هاى زيادى درباره زورگيرى و سرقت توسط سرنشينان يك خودرو پژو پارس در غرب تهران به پليس گزارش شده و تحقيق از اين متهم ادامه دارد.
اعتراف «پرستار مرگ»
295299.jpg
حسين خانى
زن جوانى كه به عنوان پرستار، مرد ۶۸ ساله اى را با ۱۳ ضربه كارد به قتل رسانده است، از سوى دادسراى جنايى تهران با صدور قرار مجرميت و كيفر خواست، مجرم شناخته شد.
به گزارش خبرنگار ما، على حيدرى داديار دادسراى جنايى تهران پرونده پرستار مرگ را به اتهام قتل عمد براى رسيدگى به دادگاه كيفرى استان تهران ارجاع كرد.
برپايه اين گزارش، ساعت ۱۷ و ۳۰ دقيقه ۲۷ آذر سال ۸۳ مأموران كلانترى تهرانسر گزارشى از يك جنايت دريافت كردند كه در آن مرد ۶۸ ساله اى به نام على در خانه اش، در ساختمان متين خيابان بيستم تهرانسر به قتل رسيده است. در بررسى هاى اوليه مشخص شد، مقتول با ۱۳ ضربه كارد از پا درآمده است.
مأموران پس از تحقيق و بازرسى خانه مقتول، يك روزنامه به تاريخ ۱۲ آذرماه و يك ظرف ماست به همان تاريخ پيدا كردند كه نشان مى داد مرد ۶۸ ساله تا آن تاريخ زنده بوده است.
در تجسس هاى پليسى مشخص شد، قربانى به خاطر اختلاف هاى شديدى كه با اعضاى خانواده اش داشت از سوى همسر و بچه هايش طرد شده بود و با توجه به وضع مالى مناسب زندگى مرفهى نيز داشته است.
همچنين در بازجويى از بستگان مقتول مشخص شد، خودروى پژو آردى وى به همراه يك دستگاه ضبط سى دى ، تلفن همراه و مقدارى پول و مدارك از خانه اش به سرقت رفته است.
كارآگاهان جنايى دريافتند قربانى براى نظافت خانه اش و مراقبت از خود از شركت هاى خصوصى پرستار استخدام مى كرد و پرستاران بسيارى به اين خانه رفت و آمد داشته اند.
وقتى پليس براى شناسايى آخرين پرستار به شركت خصوصى كه پير مرد از آنجا پرستار خواسته بود، مراجعه كردند با گره ديگرى در اين جنايت روبه رو شدند.
كارآگاهان پس از تحقيق دريافتند؛ زن جوانى به نام معصومه آخرين بار در خانه مقتول رفت و آمد داشته كه به زاهدان گريخته است.
آنها همچنين دريافتند اين زن با فروش خودروى مقتول قصد دارد به پاكستان فرار كند.
كارآگاهان براى دستگيرى او به زاهدان رفتند. اما او را پيدا نكردند بنابر اين با تصور اين كه پدرش در اين جنايت نقش دارد، او را دستگير و به تهران انتقال دادند. پدر اين زن در تمام مراحل بازجويى از وقوع چنين جنايتى در تهرانسر اظهار بى اطلاعى مى كرد.
براساس همين گزارش، معصومه- پرستار مرگ- كه خاك ايران را ترك كرده بود، وقتى شنيد پدرش به خاطر جنايتى كه او انجام داده، دستگير شده است تصميم به بازگشت گرفت. تا اين كه روز ۶ اسفند سال ۸۳ خود را تسليم مأموران كرد.
او در بازجويى هاى مقدماتى، ابتدا منكر قتل «على» شد اما وقتى فهميد كارآگاهان ردپاهاى او را از تهران به شيراز، سپس تربت حيدريه، خاش و مرز پاكستان به دست آورده اند، راز جنايت را فاش كرد.
متهم نزد بازپرس پرونده اعتراف كرد: مدير يك شركت خصوصى بودم. قبل از جنايت چندبار پرستارانى را به درخواست مقتول به خانه اش فرستادم اما پس از چند روز پرستاران بدون هيچ گونه توضيحى از كارشان استعفا مى دادند. به اين موضوع شك كردم به همين خاطر تصميم گرفتم خودم براى بررسى ماجرا به عنوان پرستار به آن خانه بروم.
روز جنايت مقتول پريشان حال بود و با پر خاشگرى از من خواست كارهاى خانه را با دقت انجام دهم. او عصبى بود و كنترل كارهايش را نداشت. ظهر بود كه ناگهان به سمت من حمله كرد. چاره اى جز فرار نداشتم و به آشپزخانه رفتم كاردى را برداشتم و ۱۳ ضربه به سينه اش زدم وقتى او كشته شد براى اين كه جنايت پنهان بماند جسدش را داخل ملحفه اى پيچيدم و در حمام انداختم. سپس براى گمراه كردن پليس به نوعى كه تصور شود دزدان على را كشته اند، با سرقت لوازم برقى، مقدارى پول و خودروى پژو آردى از آنجا فرار كردم.
با تكميل تحقيقات و بازسازى صحنه جنايت از سوى متهم، بازپرس براى او به اتهام قتل عمد قرار مجرميت صادر كرد. داديار اظهار نظر دادسراى جنايى تهران نيز با صدور كيفر خواست براى زن ۲۸ ساله پرونده را براى محاكمه به دادگاه كيفرى استان تهران فرستاد.
تولد در كما
295305.jpg
مترجم : هليا خرم
آن روز براى جورج قشنگ ترين روز خدا بود، روزى كه مى توانست خسته اما مغرور، سربلند كند و خدا را به خاطر معجزه اى كه براى خانواده ۴ نفرى اش رقم زده بود، شكر كند. او بايد اين روز را جشن مى گرفت.
آمانداى ۲۶ ساله در حالى كه ۶ ماهه حامله بود و انتظار به دنيا آمدن فرزند دومش را مى كشيد با مشكل جدى تنفسى مواجه بود و نه خود و نه همسرش به وخامت حالش واقف نبودند.
روز قبل آنها شاد و خوشحال سالگرد تولد پسر ۲ ساله شان را در خانه جديدشان در «پالم ويل» جشن گرفته بودند. جورج تكنسين شركت مخابرات و همسرش آماندا منشى يك دندانپزشك بود.
بعد از ميهمانى جشن تولد، آماندا در بسترش به خواب عميقى فرورفت. اما چندى نگذشته بود كه از خواب بيدار شد و احساس كرد بدنش داغ است، تب داشت، فكر كرد شايد دوباره دچار سرماخوردگى شده بنابراين تصميم گرفت صبح اول وقت به پزشك معالجش مراجعه كند. اما صبح مشغول كار شد و تب را فراموش كرده ولى حوالى عصر نفس هايش به شماره افتاد و از جورج خواست او را هرچه سريع تر به بيمارستان برساند.
دكتر با استفاده از ماسك اكسيژن به تنفس او كمك كرد و پس از معاينه ناراحتى او را ذات الريه حاد تشخيص داد.
ساعتى بعد هنگامى كه دكتر «گابريس» متخصص ريه، آماندا را در اتاق «آى سى يو» ديد، متوجه وخامت اوضاع شد. ميزان اكسيژن خون در بدن آماندا بسيار كم بود و لحظه به لحظه نيز كاهش بيشترى پيدا مى كرد. ۴۸ ساعت بعد هنگامى كه آماندا را به اتاق تهويه منتقل كردند پزشكان با قرار دادن لوله اى درون گلويش دهان او را باز نگه داشته و شكافى براى ورود هوا به ريه ها ايجاد كردند. حالا آماندا راحت خوابيده بود و ماشين به جاى او نفس مى كشيد. در همان مراحل اوليه پزشكان تشخيص دادند آماندا به ARDS سندروم فشار ريوى حاد مبتلا شده است.
سالانه ۵۰ هزار نفر در آمريكا به اين بيمارى مبتلا مى شوند. اما باردارى آماندا شرايط براى درمانش را دشوارتر كرد. چرا كه نمى توانست از هر دارويى استفاده كند به همين خاطر احتمال آسيب رسيدن به جنين وجود داشت. از سوى ديگر رحم نيز به ريه ها فشار وارد مى كرد و مانع از انبساط آنها مى شد.
با وجود اين جورج ۷ شبانه روز از كنار تخت آماندا تكان نخورد و او در تمام مدت روى صندلى كنار تخت همسرش نشسته بود و مى گريست. شرايط براى آماندا ثانيه به ثانيه بدتر و بدتر مى شد.
از سوى ديگر در خانه جديدشان «رونا» پسركوچولوى شان آرام و قرار نداشت. مادربزرگش نمى توانست جلوى ناراحتى هاى او را بگيرد. پسر كوچولو كفش هايش را از پايش درنمى آورد و دائم منتظر پدر ومادرش بود.
عفونت به همه بدن زن جوان سرايت كرده بود. قلبش ورم كرده و خونش رقيق و رقيق تر مى شد. انگار هر ۸ ساعت يك بار يكى از سيستم هاى بدنش از كار مى افتاد. روز سوم، پزشك با كمال نااميدى و ناراحتى رو به جورج كردو گفت: به احتمال زياد آماندا و فرزندش او را براى هميشه ترك خواهند كرد. با اعلام اين خبر تلخ، جورج بى درنگ با والدين همسرش در فلوريدا تماس گرفت.
صورت «آماندا» ورم كرده بود، ديگر به هيچيك از دستگاه ها پاسخ نمى داد. كمبود اكسيژن آسيب جدى به مغز و سيستم عصبى اش وارد كرده بود. آنها تنها بايد منتظر مى ماندند چرا كه هيچ كارى از دست كسى برنمى آمد.
پرستاران هرچند ساعت يك بار وضع جنين را از روى مانيتور نگاه مى كردند و عفونت نيز همچنان با پيشرفت سريع به همه ارگان هاى بدن آماندا سرايت مى كرد.
درست يك هفته پس از جشن تولد پسر كوچولوى آنها، پزشك با استفاده از داروى نوركارون (Norcuron) آماندا را به حالت كما برد. زيرا معتقد بود اين حالت به ريه ها كمك مى كند تا بهتر كار كنند. ۲ روز بعد كليه ها نيز از كار افتاد و آماندا دياليزى شد.
دكتر مارتين كوپر، پزشكى كه در طول ۴ دهه ، بيش از ۲۰ هزار نوزاد با شرايط وخيم را به دنيا آورده است بر بالين زن جوان حاضر شد. او معتقد بود؛ در اين شرايط با خارج كردن جنين از بدن آماندا مى توان به بهبود حال مادر كمك كرد. اما از كار افتادن بيشتر ارگان هاى بدن و رقيق شدن خون، خطر خونريزى در حين عمل را افزايش مى داد و احتمال مرگ وجود داشت. هيچ كس نمى دانست چه كارى درست است و چه بايد كرد؟
انگار خواست خدا بود كه معجزه اى شود، در اين ميان دست عوامل غيبى به كمك آنها آمده بود. بعدازظهر ۲۶ فوريه درست ۱۰ روز پس از بسترى شدن آماندا در بيمارستان، پرستار جديد و جوانى به بخش آماندا آمد. «ليندا هرينگتون» با ديدن چهره زيباى آماندا شروع به گريستن كرد و از خداخواست تابه او كمك كند. شب هنگام ليندا كنار تخت آماندا به خواب رفت، در خواب شخصى را ديد كه به او مى گويد:«بلند شو مهمان دارى، بچه اى در راه است ، كمك كن، بچه به كمك احتياج دارد» ليندا پريشان از خواب پريد بى درنگ خون منطقه «رحم» آماندا را آزمايش و بررسى كرد.
مانيتور دستگاه سونوگرافى نشان مى داد در ناحيه رحم انقباضى صورت گرفته است و به نظر مى رسيد زمان درد زايمان فرا رسيده است. ليندا پشت گردن آماندا را معاينه كرد و متوجه شد كه ورم كرده است . آماندا بايد فورى تحت عمل سزارين قرار مى گرفت زيرا درغير اين صورت مرگ او را در كام خود مى كشيد. حالا نوبت دكتر كوپر بود كه تلاش خود را براى زنده ماندن مادر و نوزادش به كار بندد. ساعت ۷ شب بود. جورج براى خوردن غذا به طبقه پائين بيمارستان رفته بودكه به او خبر دادند فرزندش در حال به د نيا آمدن است.
جورج تصور مى كرد خبر اشتباه است، چون مطمئن بود جنين ۱۶هفته اى احتمال زنده ماندن و به دنيا آمدن ندارد. با اين وجود به اتاق آى سى يو رفت. ساعت ۷ و ۱۲ شب «چارلز گابريل توماس» وارد اين دنيا شد. آماندا بى درنگ به اتاق تهويه بازگردانده شد و جورج به فرزندكوچك و ضعيفش خيره مانده بود. تنها ۴۵۴ گرم وزن داشت. حتى به زحمت اندازه كف دست جورج مى شد و پوستش به قدرى نازك و شفاف بود كه همه رگ هاى بدنش ديده مى شد ، «اما زنده بود، آماندا هم همين طور».
دكتر «پائول هنيكس» يكى از متخصصان برجسته به همراه تيمش از ۱۵ مايلى ايالت كاليفرنيا براى مراقبت از چارلى كوچولو آمدند. او معتقد بود نوزادى مثل چارلى تنها ۵۰ درصد شانس زنده ماندن دارد البته چنانچه بيمارى و عفونت از بدن مادرش به او سرايت نكرده باشد، زيرا در اين صورت اين شانس كمتر هم مى شد و به ۱۰ درصد مى رسيد. با وجود اين جورج معتقد بود ۱۰ درصد از صفردرصد خيلى بهتر است و به زندگى فرزندش اميدوار بود.
آماندا تحت مراقبت هاى ويژه قرار گرفت و داروهاى بيشترى براى بهبودى اش تجويز شد. پسر و همسر جورج هردو با مرگ دست و پنجه نرم مى كردند و جورج هرگاه به ملاقات آنها مى رفت با ديدن لوله هايى كه از بينى و دهان آنها بيرون زده بود، از خود بى خود مى شد و تا ساعت ها مى گريست.
خوشبختانه آزمايش ها نشان داد ، چارلى به عفونت مادر مبتلا نشده است اما براى زنده ماندن به مراقبت و درمان ويژه اى نياز داشت. آماندا نيز همچنان در كما بود. يك هفته ديگر سپرى شد. جورج با كمال شگفتى دريافت آماندا و چارلى هردو از عقب افتادگى هايى با ريتم يكسان رنج مى برند و داروهايى كه براى آماندا تجويز مى شود به ميزان خيلى كمتر (دوز پائين تر) براى چارلى تجويز مى شود. اين پديده عجيب بود، مادر هنوز نمى دانست صاحب فرزندى شده ولى پيوند عميقى با فرزند خود برقرار كرده بود.
در روز ۲۴ مارس، سرانجام آماندا از اتاق تهويه خارج و از كما بيرون آمد. او كه تصور مى كرد هنوز باردار است ، وقتى همسرش را بالاى سرش ديد كه عكس نوزاد كوچكى را به او نشان مى دهد و مى گويد: اين پسر توست، زنده است و روز به روز بهتر مى شود نفهميد ، مدتها در بيهوشى و كما بوده است. بدين ترتيب ليندا به اين باور رسيد كه معجزاتى از اين قبيل است كه چنين انسان هايى را وادار مى كند تا لحظه آخر از تلاش و مقاومت براى زندگى دست برندارند.
آماندا براى مدت طولانى فلج شد و قدرت تكلم و حركت را از دست داد . لوله هاى تهويه موجب تضعيف تارهاى صوتى اش شده بود. اما ۷ آوريل پس از ۲ هفته گفتار درمانى و مراقبت هاى ويژه او دوباره توانست حرف بزند و نخستين گام را براى ديدن فرزندش بردارد. چقدر چارلى كوچولو زيبا و تلاش براى زنده ماندن او چقدر لذت بخش و شيرين بود.
دكتر هينكز مى گويد: بودن كنار چارلى و تماشاى آماندا در كنار اوبهترين و شيرين ترين لحظات زندگى اش بوده است. دوماه سپرى شد، سرانجام شش هاى پسر كوچولو نيز توان نفس كشيدن را يافتند و آنقدر وضع جسمانى اش مناسب شد كه توانست به خانه برود. وزن اوهم به ۲كيلو و ۷۳۰ گرم رسيد و مادر به زندگى بدون دستگاه و لوله بود.
امادكتر براى او آنتى بيوتيك هايى تجويز كرده بود تا ۲۲ درصد به وزنش اضافه شود افزون براين دستگاهى براى اندازه گيرى ميزان تنفس نيز همراهش بود كه در صورت وجود هرگونه مشكل به صدا درمى آمد و آماندا و جورج را متوجه مى كرد.
جورج پدر مغرور و خسته حالا پس از گذشت چندماه پرهياهو مى توانست نفس راحتى بكشد و به وجود خانواده خود افتخاركند، وى مى گويد: وقتى چارلى كوچولو را در آغوش مى گيرم به خداوند نزديك مى شوم و از او به خاطر لطف بى انتهايش سپاسگزارم و حس آرامش عجيبى با روحم عجين مى شود.
كمين پليس براى كشف يك محموله ميلياردى اشياى زيرخاكى
راز كلاهبردارى ميلياردى قاچاقچيان عتيقه
295302.jpg
پليس در عملياتى ويژه با رديابى مردى كه در پوشش يكى از مؤسسات سرشناس فرهنگى ـ پژوهشى اقدام به قاچاق اشياى عتيقه مى كرد، پرده از قاچاق محموله ميلياردى اشياى عتيقه برداشت.
بر اساس پرونده اى كه در دادگاه انقلاب اسلامى تهران تحت رسيدگى است، ساعت ۲۴ نيمه شب پنجشنبه ۱۴ دى ماه سال گذشته تيم تخصصى مبارزه با قاچاق كه در تحقيقات گسترده اى رد يك محموله سكه هاى تاريخى را به دست آورده بود، با رد زنى خودرويى در اطراف شهررى، به تعقيب آن پرداخت. كارآگاهان پس از ساعتى تحت نظر قرار دادن اين خودرو و ۲ سرنشين آن، وقتى دريافتند آنان مسيرهاى گمراه كننده اى را طى مى كنند، در حوالى شهررى خودرو را متوقف كردند. مأموران پس از بازرسى صندوق عقب خودرو با سه چمدان و اشيايى كه در لابه لاى كيسه هاى نايلونى جاسازى شده بود، مواجه شدند.
پس از گشودن چمدان ها، كارآگاهان با سكه هاى نقره تاريخى روبه رو شدند و از داخل كيسه ها اشياى زيرخاكى و ظروف شيشه اى قديمى به دست آوردند.
بدين ترتيب، با وجود ادعاهاى گمراه كننده ۲ سرنشين جوان، آنان مورد بازجويى قرار گرفتند.
كارآگاهان در نخستين اقدام با شناسايى هويت سرنشينان خودرو كه ابوالفضل و ضيا نام داشتند، پى بردند، آنها اشياى مزبور را از فردى كه خود را كارمند يك مؤسسه سرشناس فرهنگى پژوهشى معرفى مى كرد، خريدارى كرده اند.
ابوالفضل در بازجويى هاى مقدماتى گفت: هيچ دخالتى در قاچاق اشياى عتيقه ندارم و اين محموله به صورت قانونى خريدارى شده است تا در مؤسسه روى آن تحقيقاتى را انجام دهند، اين اشيا براى مؤسسه و با پول آن فرد خريدارى شده است و من تنها نقش واسطه را داشته ام.
پليس پس از بررسى و تحقيق درباره اظهارات متهم - ابوالفضل - دريافت ادعاهاى وى خلاف واقع است و نامبرده از اعتبار آن مؤسسه فرهنگى و پژوهشى سوءاستفاده كرده است.
بنابراين براى دومين بار ابوالفضل را مورد بازجويى قرار دادند كه وى با اعتراف به كذب بودن ادعاهاى اوليه اش در اعتراف هاى گمراه كننده اى اشياى به دست آمده را قلابى دانست و قصد خود را فروش اشياى قلابى و كلاهبردارى اعلام كرد.
پليس براى به دست آوردن كليد حل اين معماى پيچيده از كارشناسان ميراث فرهنگى كمك خواست. آنها پس از بررسى و كاوش روى سكه هاى تاريخى و اشياى زيرخاكى از جمله النگو و دستبندهاى مفرغى، كوزه هاى مسى، چند كارد و شمشير مرصع نشان و تنگ و ليوان نقره اى و ظروف شيشه اى با نقوش گوزن و... فقط اصالت ۳ عدد سكه نقره و يك دستبند مفرغى و يك كارد را تأييد كردند و بقيه را فاقد ارزش تاريخى دانستند.
بدين ترتيب كارآگاهان دريافتند قاچاقچيان اشياى عتيقه با نشان دادن چند سكه و اشياى زيرخاكى متعلق به دوران قديم به مشتريان خود، اشياى قلابى را به آنان مى فروختند و از اين طريق حدود يك ميليارد تومان كلاهبردارى كرده بودند.
بنابراين گزارش، پرونده متهمان در دادگاه انقلاب اسلامى تهران مورد رسيدگى است و متهمان با دستور قضايى با قرار قانونى به زندان فرستاده شدند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |