پنجشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ - ۲۸ جمادى الاول ۱۴۲۸
Thu, Jun 14, 2007
فرهنگ و انديشه (اشارات و تنبيهات )
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه (اشارات و تنبيهات )
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
دانشگاه
ماجرا
قاب عكس
مكاشفه ششم
در باب «ترس»
افتادن به سمت بالا
295284.jpg
هراس ۴۲ بيليون دلارى


* آيت معروفى: اگر چه اغلب ما، برخى اوقات به ترس دچار مى شويم، اما برخى افراد نمى توانند ترس و دلهره خود را كنترل كنند.اتفاقى كه امروزه روز بيشتر در سخنرانى هاى عمومى رايج است يا در صحبت با جنس مخالف يا وقتى كه بخواهيد در رانندگى به طور ناگهانى بپيچيد.به نظر مى رسد با پيشرفت اجتماعى اين مسأله نيز حادتر مى شود.حقايق جالب توجهى نيز در اين مورد وجود دارد: ۲۰ تا ۳۰ ميليون نفر در آمريكا دچار حمله ناشى از ترس هستند.اين اختلالات منجر به غيبت زياد و پائين آمدن بازده كارى مى شود. زنان نسبت به مردان بيشتر تحت تأثير حمله ناشى از ترس قرار گرفته اند.ضرر اقتصادى حمله ناشى از ترس در هر سال نزديك به ۴۲ بيليون دلار است و در آخر اين كه طبق برآوردهاى مؤسسه حمله ناشى از ترس آمريكا، پسران جوان و فقير شانس بيشترى براى بهبودى در حمله ناشى از ترس دارند.
ترسيدن تا پيش از اين كمترين چيزى را كه براى اين بشر داشت، درك «بودن» بود.ترسيدن شما را در امكانى از امكانات انسانى قرار مى دهد، درك بى واسطه هستى.
ما وقتى كه مى ترسيم به دركى از هستى مى رسيم كه در ديگر آنات از آن بى بهره ايم.
اما ترسيدن اينگونه كه روانشناسان به ما مى گويند عارضه اى است كه بايد نباشد!!!


ولد الجهل


* محمد مهاجر: اگر ترس از خدا و ترس خدايى را بحق از حيطه تعريف ترس- به معناى مصطلح آن- خارج بدانيم، ترس را مى توان ولد الجهل دانست و كيست كه نداند از چنين پدرى كجا فرزندى صالح زاده مى شود؟ از اين روست كه همواره ترس را با مجهولات، قرابتى ناگسستنى بوده است و اما مجهولات، يا موهوماتند يا حقايق محجوب. ترساندن از موهومات جز از شيطان بر نمى آيد و جز در دوستان او اثر نمى كند: «آن شيطان است كه اولياى خود را مى ترساند» خوف از حقايق محجوب و حكمت هاى نامأنوس را اما، نبايد ناشى از ولايت شيطان دانست چه اين كه برخى اوليا را نيز بدان ها آزموده اند و نشان اين ابتلا آن است كه در پى اش نداى مترس! همراه است: «(اى مادر موسى!) چون بر او بيمناك شدى وى را در نيل بينداز و مترس و محزون مشو!» حال اى رفيق! آيا همچنان بر اين باورى كه حقيقت تلخ و ترسناك است؟


سرگردانى سكون



* احمد ذو علم: ترس، نقطه آغاز حركت است. ترس از جهل، ترس از فقر، ترس از فنا...
انسان امروز در هزارتوى شتاب زندگى روزمره و در تكاپوى نزاع ترس و اميد، نه جانب ترس را مى گيرد و نه به پشتيبانى اميد برمى خيزد و از همين روست كه سرگردان است و اين سرگردانى به سكون او مى انجامد. آدمى براى رهايى از اين سرگردانى و سكون، بايد حركت كند و تا نترسد حركت نمى كند و تا حركت نكند اميدوار نمى شود. ترس، سرآغاز اميد است. نقطه آغازين حركت است. ترس از جهل، فقر، فنا... و ترس از روز پس از مرگ.


آنكه مى ترسد، مى ترساند


* سيد مرتضى آوينى: ... كاپلستون در «تاريخ فلسفه يونان و روم» مى نويسد كه
«ارسطو البته روش قتل آگاممنون را كه پشت صحنه رخ داده است كاملاً مى پسنديد.»، سنت تراژدى در يونان باستان اين بود كه ترجيحاً قتل در بيرون صحنه رخ بدهد.
و اين شيوه اى است كه هيچكاك نيز در سينما به آن عمل مى كند. در اغلب آثار هيچكاك ، قتل همواره بيرون از پرده سينما روى مى دهد و حتى جنازه مقتول نيز در منظر تماشاگران واقع نمى شود. اين شيوه، اگرچه نجابت هيچكاك و سلامت روانى او را نيز نشان مى دهد، يك سنت مربوط به تراژدى است كه وحشت حاصل از نمايش را زيبايى و لطافت مى بخشد.
... تنها به اين طريق نيست كه هيچكاك ترس را به يك «احساس زيبا» تبديل مى كند.
... اين ترس لطيف و زيبا، در يك پرداخت طنزآلود كه خاص هيچكاك است، باز هم از صورت هاى عادى وحشت كه مثلاً در فيلم هاى تخيلى ، علمى و يا جاسوسى مى توان ديد فاصله مى گيرد. ترس كافكايى ترس گمگشته اى است كه ناگهان در سرزمينى ناآشنا چشم به جهان گشوده است؛ سرزمينى بى رحم، سرد و غير قابل درك. وحشت داستايوفسكى، وحشت ملازم با دهشتى است كه سرگردانى ميان خير و شر با خود دارد... اما هيچكاك ما را از آنچه در روانمان نهفته است مى ترساند؛ ترسى آميخته با طنز و پالايشگر. ترس از گناه همراه با ترحم نسبت به گناهكاران.
... هيچكاك ما را مى ترساند، اما همان طور كه شايسته تراژدى است اين ترس را به هر بهانه اى ايجاد نمى كند.


ترس و لرز


* زكيه السادات طباطبايى: اسم پرتگاه را كه مى شنوى همه حرف ها را درباره قله فراموش مى كنى و بر سر راهت ميخكوب مى شوى، كه قله آرزوهاى تو تنها با «ماندن» معنا مى شود و تو از سر جهل نامش را «زنده ماندن» گذاشته اى.
۱- پاى قله ايستاده اى، با ديدن شكوه و هيبت كوه، شوقى كه توصيف قله در دلت انداخته بود، جايش را به هراسى غريب داده است.
۲- در جدال شوق و هراس، سوداى رسيدن تو را از ماندن عاجز مى كند، پس آغاز مى كنى؛ يك نگاه به قله، و يك قدم- نگاه به زير پايت.
۳- ثانيه هاى دشوارت را از شوق خالى و از بيم « به سلامت نرسيدن» پر مى كنى.
۴- تصوير قله را گم كرده اى.به زير پايت نگاه مى كنى.سرت از سوداى رسيدن و دلت از شوق خالى مى شود و براى لحظه اى هراس «زنده نماندن» تمام وجودت را پر مى كند.
۵- قله را دوباره پيدا كرده اى و شوق را.ديگر نه از «زنده نماندن»، اما به شدت، از «ماندن» مى ترسى.
۶- به قله نزديك شده اى.پيش رويت قله و آسمان، و زير پايت از هر سو دره هايى است عميق؛ اما ديگر تو را هراسى از افتادن و زنده نماندن نيست.خود را هم نفس قله و آسمان، جاودانه مى بينى، و تمام آنچه را كه زير پايت است، زيبا...


دلهره
بوف كورى


فرديد - وصول به دولت ساحت دل آگاهى بدون ترس آگاهى و مرگ آگاهى امكان پذير نيست .
ـ اول از ترس آگاهى شروع مى كنيم.ظاهراً معادلى براى يكى از اصطلاحات حكمت معنوى اسلام است ؟
فرديد - بله ترس آگاهى مى گويم و از آن هيبت مراد مى كنم.كه در اوستا « زبا»، در پهلوى « زبايش» و در يونانى « سباس» و در قرآن كريم «سبح» است و امروز در فلسفه غربيان به نام Angst يا Angoint خوانده مى شود و در مطبوعات ما پس از مرحوم صادق هدايت به دلهره تعبير شده است .
ـ منظورتان دلهره « بوف كور» است ؟ دلهره اى كه در آثار كامو، سارتر و كافكا نيز به چشم مى آيد.
فرديد - بلى، دلهره بوف كورى !


فاجعه هاى دم دستى


* فهيمه فداكار: فرار از شهرها و رها كردن تمام اين تمدن به دست آمده و ...كمترين اتفاق است اگر بشر لحظه اى به خود مى آمد و دلهره جهانى كه او را در بر گرفته در وجودش راه پيدا مى كرد.در زندگى هر روز مى دويم براى رسيدن و اينها قدم هاى ماست براى نابودى خودمان.
عادت به زندگى ما را از هر گونه عكس العملى در مقابلش باز داشته، حتى ترسيدن.وحشت از رخداد هايى كه تا در كتاب ها بودند فاجعه بودند اما اكنون كه محقق شده اند روزمره زندگى ما هستند.
زير فشار اين ترس چنان له شده ايم كه ترجيح مى دهيم هر روز در زندگى بيشتر غرق شويم و لحظه اى نباشد كه با خودمان باشيم، نكند ترس به يكباره در اين لحظات به سراغمان بيايد. براى آسودگى خيال و اضطراب، در جمع بودن را تجويز مى كنيم تا نكند لحظه اى خلوت ما را به خود آورد و ما بدانيم چه اتفاقى در حال افتادن است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |