شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۶ - ۱ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Sat, Jun 16, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
رودررو
خانواده
قاتل گمنام
ناز آفرين ميرزا خليلى
«قاتل گمنام» شهر كانزاس آمريكا شكارچى زنان خيابانى بود. نام او با آن كه در طول ۱۶ سال لااقل ۱۳ زن را به قتل رساند هنوز هم براى بسيارى از افراد شهرش ناآشناست. وى چند سال پس از آن كه از قتل هاى زنجيره اى اش دست كشيد از طريق آزمايش هاى دى ان اى به دام افتاد و هم اكنون دوران حبس ابد را سپرى مى كند.
295530.jpg
قاتل گمنام زنان خيابانى
يكى از شب هاى بهارى سال ۱۹۷۷ مرد ۲۶ ساله اى به نام «لورنزو گيليارد» از ساكنان كانزاس قتل عام زنان خيابانى شهر را آغاز كرد. او تا سال ،۱۹۹۳ در حالى كه مرد ۴۲ ساله اى
شده بود حداقل ۱۳ زن را به قتلگاه برد. او در سال ۲۰۰۴ دستگير شد و آزمايش هاى DNA (دى ان اى) مجرم بودن او را ثابت كرد. ۳ سال بعد يعنى زمانى كه ۵۶ سال داشت، محكوم به حبس ابد بدون تقاضاى بخشش شد. پرونده «لورنزو» يك پرونده معمولى نبود، اما نه به اين خاطر كه طعمه هايش زنان خيابانى بودند. در سراسر دنيا زنان خيابانى همواره مورد توجه جانيان روانى هستند كه اين موضوع حتى به قبل از زمان «جك» قاتل معروف لندن در سال ۱۸۸۰ برمى گردد. او حتى بيش از «جك قاتل» مرتكب جنايت شد اما آيا كسى به اين موضوع اهميت مى داد؟ از زمانى كه «لورنزو» قتل ها را شروع كرد ديگر قاتلان زنجيره اى نيز زنان خيابانى را در مكان هاى مختلف مورد هدف قرار دادند. شهرهايى مانند، نيواورلئان، سانديگو، سياتل، ونكوور، لس آنجلس و...
به اعتقاد سردبير مجله «اسپرد»، چاپ نيويورك، زنان خيابانى هدف هاى جالبى براى ديوانگان هستند. «زيرا به راحتى قابل دسترسى هستند و زمانى كه ناپديد مى شوند، كمتر كسى متوجه موضوع ناپديدن شدن آنها مى شود خوب از اين آسان تر نمى شود!»
اين تعداد زياد از قتل هاى بى دردسر و آسان آمريكا را به سمتى برد كه ديگر مملو از قاتلان زنجيره اى شد. تعداد آنان بسيار زياد است و در سراسر آمريكا پراكنده اند. همين موضوع مانع از كنترل آن مى شود و يا شايد هم كسى نمى خواهد جلوى آنها را بگيرد.
پروفسور تامس كرول، جامعه شناس بازنشسته دانشگاه ميسورى مى گويد: «آنچه رخ داده اين است كه ما به اين گونه مسائل عادت كرده ايم. قبلاً اگر كسى دو يا سه نفر را مى كشت تمام مردم كشور او را مى شناختند. اما حالا اين مرد ۱۳ نفر را كشته اما كسى حتى اسمش را نشنيده است».
«كرول» معتقد است: حساسيت هاى مردم آمريكا در اين باره از بين رفته است. بنابراين چنين موضوعاتى ديگر ما را شوكه نمى كند. حالا ديگر براى اين كه قتلى خبرساز شود بايد يك آدم مشهور كشته شود و يا تعداد زيادى از مردم در جايى كه انتظارش نمى رود كشته شوند مانند دانشگاه ويرجينيا!
پرونده «لورنزو گيليارد» حتى مورد توجه گروه بين المللى كه وضعيت زنان خيابانى و قتل هاى آنان را بررسى مى كنند نيز قرار نگرفت. «ورونا مونت»، يك زن خيابانى تصديق كرد هرگز نام گيليارد را نشنيده بود. او مى گويد: اين به خاطر آن است كه اين موضوع مورد توجه رسانه هاى خبرى ملى قرار نگرفته است.
همان طور كه سردبير مجله «اسپرد» متذكر شد: «رسانه ها تنها چيزى را پوشش مى دهند كه مورد توجه مردم است. «اكثر مردم واقعاً به چند زن خيابانى كه گم شده و يا كشته مى شوند اهميتى نمى دهند». بعضى از قتل هاى گيليارد كه در سال ۱۹۸۷ انجام شد بيشتر مورد توجه قرار گرفتند. پليس مى دانست كه با يك قاتل زنجيره اى طرف است و از سوى ديگر جايزه هزار دلارى براى يافتن قاتل تعيين كرد يعنى ۷۷ دلار براى هر يك از ۱۳ قربانى.
قربانيان از ميان زنان ۱۵ تا ۳۶ سال انتخاب شده بودند. ۹ نفر آنان سفيدپوست و ۴ نفر ديگر سياه پوست بودند.
اكثر آنان مورد آزار و اذيت قرار گرفته بودند و اين از آثار بريدگى روى اجساد، شكسته شدن ناخن ها و خراشيدگى ها كاملاً مشخص بود كه براى زنده ماندن با قاتل درگير شده اند. جسد بعضى از قربانيان در مركز شهر و ديگر اجساد در نقاط مختلف شهر پيدا شدند. به اعتقاد پليس تمام آنان در يك محل به قتل رسيده اند و بعد جسدشان به جاى ديگرى منتقل شده بود.
سه قربانى اول نوجوانانى بودند كه به عنوان زنان خيابانى كار مى كردند. استيسى سووفورد ۱۷ ساله، كه در آوريل ۱۹۷۷ به قتل رسيد و جسدش در ميان زباله ها پيدا شد. «گون كيزين» ۱۵ ساله جوانترين قربانى بود و جسد وى در ژانويه ۱۹۸۰ در يك كوچه پيدا شد. جنازه مارگارت ميلر ۱۷ ساله نيز در ماه مه ۱۹۸۲ در محل جمع آورى ماشين هاى قراضه پيدا شد. قتل كيزين بيش از دو نفر ديگر مورد توجه قرار گرفت چرا كه بسيار جوان بود. يك هفته پس از قتل ميلر، لورنزو گيليارد به زندان افتاد و نزديك به چهار سال قتل هاى وى متوقف شد و درست چند ماه پس از آزادى وى با ارتكاب ۸ فقره قتل اين سلسله قتل هاى زنجيره اى از سر گرفته شد. نخستين قتل از اين سرى در مارس ۱۹۸۶ اتفاق افتاد، جسد «كاترين برى» زير الوارهاى چوب نزديك عمارتى در چند مايلى مركز شهر پيدا شد. «برى» ۳۴ ساله تنها قربانى بود كه زن خيابانى نبود. سه فرزند داشت كه به خاطر مشكلات روانى راهى خيابان شده بود. دو زن ديگر ۱۴ هفته بعد در همان سال كشته شدند. اجساد نوآمى كلى ۲۳ ساله، در ۱۶ آگوست و دبى بلويز ۳۲ ساله در ۲۷ نوامبر كشف شد. كلى مادر مجردى بود كه جسدش را در حالى كه خفه شده بود در نزديكى پاركى در مركز شهر پيدا كردند. جسد آن بارنرز، ۳۶ ساله، در ۱۷ آوريل ۱۹۸۷ يعنى درست در دهمين سالگرد نخستين قتل، مرد جنايتكار پيدا شد. درست ۷ هفته پس از آن جسد كلى آنفورد ۲۰ ساله در حالى كه خفه شده بود در يك پارك پيدا شد. در ۱۲ سپتامبر، جسد بدون كفش «آنگلا ميهيو» ۱۹ ساله در شمال كانزاس كشف شد.
بعد از آن شيلااينگلد ۳۶ ساله بود كه جنازه اش در خيابان پيدا شد. جسد كارولين هيبز، ۳۰ ساله را نيز ۱۹ دسامبر در پاركينگ عمومى پيدا كردند جايى كه درست ۱۶ بلوك با محل كشف جنازه اينگلد فاصله داشت. درست مانند ميهيو، او نيز كفش به پا نداشت.
پس از ارتكاب اين جنايات پياپى، روند وقوع قتل ها كمى كندتر شد. جسد هلگا كروگر ۲۶ ساله كه استراليايى الاصل بود نيز در خيابان تروست در تاريخ ۱۲ فوريه ۱۹۸۹ پيدا شد. چهار سال بعد هم جسد كانى لوتر كه به نظر مى رسيد آخرين قربانى باشد در ژانويه ۱۹۹۳ كشف شد. بنابر نظر كارشناسان امور جنايى، قاتلان زنجيره اى هرگز دست از جنايت برنمى دارند. وقتى كه ارتكاب قتل از فكر به عمل درآمد هرگز آنان را ارضا نمى كند. بنابراين ارتكاب قتل تنها زمانى كه قاتل بميرد و يا به زندان بيفتد متوقف مى شود. اما گيليارد خلاف آن عمل كرد يعنى دست از قتل ها كشيد. هيچ كس علت آن را نمى داند، اگرچه او هرگز به ارتكاب اين جنايات اعتراف نكرد. از سوى ديگر كارشناسان معتقدند جنايتكاران زنجيره اى داراى يك ريشه خشونت در خانواده هستند، در واقع وحشيگرى زائيده وحشيگرى است و اين امر در مورد «لورنزو گيليارد» صحت داشت. پدر وى سال ۱۹۷۰ به دليل آزار و اذيت زنان مجرم شناخته شد. خواهر لورنزو هم زنى خيابانى بود كه در سال ۱۹۸۳ يكى از مشتريانش را با ضربات كارد از پاى درآورد و پس از آن به خاطر قتل فرد ديگرى به دام افتاد. برادر كوچكترش، داريل، در جريان قتلى كه به خاطر مواد مخدر در سال ۱۹۸۹ رخ داده بود در حال گذراندن دوران حبس ابد بدون بخشش در ايالات ميسورى است.
لورنزو گيليارد، مردى درشت اندام با دست هاى قوى، به نظر مى رسيد كه براى انجام جنايت متولد شده بود. او در تمام دوران زندگيش، دوستان، خويشاوندان و غريبه ها را مورد تهديد و حمله قرار داده بود. اين در حالى بود كه بارها و بارها سعى در فرار از محكوميت زندان را داشت.
گيليارد حتى در دوران نوجوانى نيز زنان را مورد حمله و ضرب و شتم قرار مى داد. او در هر چهار ازدواجش نيز رفتار بسيار خشنى با همسرانش داشت. همسر اول او در ۱۷ سالگى باردار بود. او ۵ سال زندگى مشتركش با شوهرش را مانند زندگى در شكنجه گاهى توصيف مى كند كه سرانجام او را ناچار به فرار كرد. او همچنين در پرونده اش به لااقل ۱۲ مورد آزار و اذيت زنان متهم است. ۵ مورد آن بين سال هاى ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۴ انجام گرفته است.
او عاقبت در سال ۱۹۷۵ به اتهام آزار و اذيت دختر ۱۳ ساله دوستش دستگير و به ۹ ماه زندان محكوم شد. اما مقام هاى قضايى هيچ امكانى براى استفاده وى از خدمات روانپزشكى در نظر نگرفتند. در حالى كه او به وضوح دچار مشكل روانى بود. يك روانپزشك در جريان رسيدگى به پرونده وى در سال ،۱۹۷۵ گيليارد را مورد معاينه قرار داد. قاتل معتقد بود كه اين خود وى است كه قربانى است، نه نوجوانى كه او مورد آزار و اذيت قرار داده است. روانپزشك بايد گيليارد را براى انجام معالجات روانپزشكى معرفى مى كرد اما در عوض نوشت: «بنابر توصيه اينجانب آقاى گيليارد مى تواند از امكانات روان درمانى استفاده كند. اما در واقع او نيازى به آن ندارد». در واقع هيچ مدركى مبنى بر انجام معالجات روانى بر روى گيليارد موجود نيست و بنابراين روش خشونت بار وى در زندگى اش ادامه يافت. او در سال ۱۹۷۹ به خاطر آزار و اذيت زنى در حالى كه در تمام مدت با اسلحه اش نامزد وى را مورد هدف قرار داده بود دستگير شد. به رغم شواهد موجود، هيأت منصفه وى را تبرئه كرد. در سال ،۱۹۸۰ او متهم به تهديد و ضرب و شتم همسر سومش شد كه از وى جدا شده بود. اما او در سال ۱۹۸۱ در حالى كه پرونده شكايت عليه وى در جريان بود همسرش را دوباره مورد حمله قرار داد و كتك زد. در نهايت او محكوم به گذراندن حبس به خاطر حملات و ضرب و شتم هايى شد كه انجام داده بود. بالاخره اين پرونده ها گيليارد را در ماه مه ۱۹۸۲ پشت ميله هاى زندان انداخت، يعنى درست پس از آن كه مارگارت ميلر كشته شد و تا ژانويه ۱۹۸۶ به طول انجاميد، يعنى دو ماه قبل از آن كه وى دست به ارتكاب هشت فقره قتل بزند. اما با اين وجود هنوز هم اتهام ديگرى مبنى بر آزار و اذيت توسط گيليارد در سال ۱۹۸۹ وجود داشت. اين بار قربانى از همسايگان او بود، كه منجر به حبس تعليقى وى شد. اين اتفاق موجب شد كه روان درمانى گيليارد مورد توجه قرار گيرد. گيليارد پس از آزادى از زندان در يك شركت خدماتى جمع آورى زباله مشغول به كار شد. رئيس وى مى گفت گيليارد بسيار دقيق، با ظاهرى آراسته و قابل اعتماد بود. بنابراين خيلى زود به عنوان ناظر در آن شركت ارتقاى مقام يافت. پس از دو دهه به عنوان چهره شناخته شده در دادگاه هاى شهر كانزاس در سال ۱۹۸۹ اين طور به نظر مى رسيد كه وى سربه راه شده است.
گيليارد با همسر چهارمش كه در سال ۱۹۹۱ ازدواج كرده بود در يك خانه كوچك در جنوب كانزاس زندگى مى كرد. بنابر اظهارات همسايگان، وى به ندرت بيرون مى رفت و روابطش با ديگر ساكنان آن مجتمع گستاخانه و توأم با تندخويى بود.
تا سال ،۲۰۰۴ گيليارد كاملاً مطمئن بود كه به خاطر ارتكاب قتل هايش دستگير نخواهد شد. اما درباره قتل هاى زنجيره اى مدارك و مستندات جمع آورى شده در حين تحقيق تا سال ها نگهدارى مى شوند. بالاخره گذشته گيليارد او را به دام انداخت. شواهد نگهدارى شده در پرونده هايى مانند قتل هاى زنجيره اى شهر كانزاس پس از ورود تكنولوژى حل معماهاى جنايات توسط آزمايش هاى دى ان اى (DNA) براى بررسى مجدد فرستاده مى شوند. اما پليس شهر كانزاس، مانند اكثر مراكز در آمريكا، بودجه و وقت خود را صرف پرونده هاى جارى مى كنند و كمتر جايى مى تواند از پس هزينه هاى آزمايش هاى اين چنينى براى قتل هايى كه ديگر به دست فراموشى سپرده شده اند، بويژه زنان خيابانى، برآيند. اما در سال ۲۰۰۳ پليس كانزاس توانست بودجه اى بالغ بر ۱۱۱ هزار دلار براى تجهيز آزمايشگاهش براى انجام آزمايش هاى DNA به منظور بررسى پرونده هاى قديمى خود از دولت بگيرد. پليس شواهد نگهدارى شده در مورد ۶۰۰ فقره آزار و اذيت و قتل داشت كه كارآگاهان آن را به ۸۵ مورد كاهش دادند. يكى از آنها قتل نوآمى كلى، زنى خيابانى بود كه در سال ۱۹۸۶ كشته شد.
بيش از ۱۳ ماه پس از شروع در فوريه ،۲۰۰۳ كارشناسان پليس حدود ۲ هزار و ۵۰۰ ساعت وقت صرف كردند تا توانستند آزمايش هاى DNA را تكميل كنند. آزمايش هاى DNA نشان داد كه يك مرد هر يك از هشت فقره قتل را در سال هاى ۱۹۸۶ و ۱۹۸۷ و پنج تاى ديگر را بين سال هاى ۱۹۷۷ تا ۱۹۹۳ انجام داده است. در ۱۲ آوريل ،۲۰۰۴ بررسى هاى به عمل آمده در آزمايشگاه بر روى DNA افراد مظنون به قتل به نام يك نفر ختم شد. «لورنزو گيليارد» بود كه آزمايش هاى انجام شده بر روى ديگر آثار به جا مانده از وى بر روى اجساد نشان مى داد او قاتل است.
295527.jpg
جالب اينجاست كه او در تمام اين مدت زيرنظر پليس بوده است.
با وجود اين كه آزمايش هاى DNA از سال ۱۹۹۰ استفاده گسترده ترى پيدا كرد، پليس شهر كانزاس تا زمانى كه از طرف دولت فدرال انگيزه مالى در آنان ايجاد نشد به سراغ پرونده هاى قتل هاى زنجيره اى نرفت. ۱۷ سال پس از زمانى كه پرونده اين قتل ها تشكيل شده بود پليس براى چندمين بار دوباره به جست وجوى گيليارد پرداخت. پس از ۵ روز جست وجو، كارآگاهان او را در حالى كه در يك رستوران مشغول صرف شام بود دستگير كردند. اين به نظر آخرين وعده غذايى بود كه به عنوان يك مرد آزاد مى خورد. او چند روز پس از دستگيرى براى تفهيم اتهام به دادگاه فرستاده شد. دادگاه مملو از خويشاوندان زنانى بود كه وى متهم به قتل آنان بود. بعضى گريه مى كردند، اما بيشتر آنان فقط خيره مانده بودند. خواهر يكى از قربانيان مى گفت: «قاتل اصلاً پشيمان به نظر نمى رسيد».
اگرچه ادعاى گيليارد مبنى بر بى گناهى اش بيهوده بود اما او و وكيلش تصميم داشتند دفاعياتشان بر تبرئه وى متمركز نشود، بلكه طورى انجام شود كه از اعدام او جلوگيرى كند. پس از انجام مذاكرات، دادستان كانزاس، موافقت كرد كه هرگز تقاضاى مجازات اعدام را نكند. در مقابل، گيليارد نيز پذيرفت كه دادگاه وى بدون حضور هيأت منصفه برگزار شود و او از بسيارى از حقوقش دست كشيد تا گناهكار شناخته شود.
دادگاه و صدور حكم
سرانجام قاضى دادگاه تصميم گرفت گيليارد را به اتهام ارتكاب ۷ فقره قتل تحت پيگيرد قانونى قرار دهد. تمام اين قتل ها بين سال ۸۷-۱۹۸۶ اتفاق افتاده بود. «گيليارد» نيز هيچ عكس العملى در دادگاه نشان نمى داد؛ حتى زمانى كه قاضى درخواست ارائه جواب آزمايش هاى DNA را كرد تا ثابت كند تمام اين زنان كمى پس از ايجاد رابطه با متهم به قتل رسيده اند.
وكيل مدافع متهم، در دفاع از گيليارد ادعا كرد از آنجايى كه متهم با زنان خيابانى به طور مداوم رابطه داشته و اين مسأله اى بوده كه همه مى دانستند، بنابراين مى توانسته طعمه خوبى براى يك قاتل باشد كه پس از برقرارى رابطه، آنان را به قتل مى رسانده است. اما در جريان آخرين دفاعيات دادستان با رد ادعاى وكيل مدافع چنين اظهار كرد: «بسيار عجيب به نظر مى رسد كه يك فرد ناشناس مانند سايه متهم را تعقيب كرده و بلافاصله زنان خيابانى را پس از برقرارى رابطه با آنان كشته باشد، اين ادعا با عقل جور درنمى آيد». حتى قاضى اومالى نيز خريدار چنين ادعايى نبود. او گيليارد را، پس از محاكمه اى كه تنها يك هفته به طول انجاميد، در ارتكاب ۶ فقره قتل مجرم شناخت.
در ۱۳ آوريل ،۲۰۰۷ گيليارد در مقابل قاضى اومالى براى استماع حكم دادگاه قرار گرفت. زمانى كه قاضى از متهم سؤال كرد كه آيا حرفى براى گفتن دارد، گيليارد هشت كلمه نهيليستى گفت: «آنچه من مى گويم مهم نيست، اصلاً اهميتى ندارد». سپس اومالى به گيليارد گفت كه او «تمام حقوق وى را مبنى بر زندگى آزادانه و در ميان مردم از وى ساقط كرده است». قاضى گفت: «حبس ابد بدون تقاضاى بخشش». اين جمله را قاضى پنج بار تكرار كرد. جو لمب، خبرنگارى كه اين دادگاه را براى روزنامه كانزاس سيتى استار پوشش مى داد، چنين نوشت : «لب هاى گيليارد حين استماع حكم قاضى مى لرزيد و اين تنها عكس العملى بود كه وى در طول تمام مراحل محاكمه از خود نشان مى داد».
اومالى گفت: «من از آقاى گيليارد مى خواهم هر روز صبح كه از خواب بيدار مى شود تا پايان عمر خود در آينه نگاه كند و به خود بگويد كه دليل بودنم در زندان به خاطر جرمى است كه خود مرتكب شده ام». اما اين تفكر ايده آليستى قاضى براى دعاى روزانه يك محكوم در زندان نيازمند اندكى وجدان در مجرم بود. چيزى كه «لورنزو گيليارد» به نظر نمى رسيد در تمام طول عمر خود در خشونت عليه زنان از خود نشان داده باشد. پس از آن كه گيليارد به زندان ميسورى رفت، عده بسيار كمى از اقوام قربانيان وى با مطبوعات صحبت كردند. به گفته يكى از آنها اين حكم «هديه اى بود كه هرگز فكر نمى كردم دريافت كنم». نگرش وى قابل درك بود، اما همچنين بيانگر اين بود كسانى كه اين زنان خيابانى به قتل رسيده را دوست داشتند انتظار زيادى براى اجراى عدالت در مورد آنان را نداشتند. بعضى از كارشناسان كالبدشكافى چنين پيش بينى كرده اند كه آزمايش هاى DNA مى تواند بسيارى از معماهاى قتل هاى زنان خيابانى را كه سال هاى قبل در آمريكا اتفاق افتاده حل كند. اما اين در عمل انجام نشد، شايد به اين خاطر بود كه قتل زنان خيابانى در اولويت كارى پليس، رسانه ها يا عموم مردم نيست. اما اين مسأله در انگليس بسيار متفاوت است. به عنوان مثال روزنامه نيويورك تايمز، جريان قتل هاى ۱۳ زن توسط گيليارد را تنها دو بار يكى زمان دستگيرى وى و ديگرى زمان صدور حكم بسيار كوتاه چاپ كرد. اما سال گذشته زمانى كه ۵ زن خيابانى به قتل رسيدند، روزنامه ايپسويچ چاپ انگلستان اين موضوع را در ۳ گزارش جداگانه كه دوتاى آنها لااقل ۱۰۰۰ كلمه بودند پوشش داد. حتى در يكى از اين مطالب انكار مقام هاى قضايى مبنى بر قتل هاى زنجيره اى زنان خيابانى را مورد انتقاد قرار داده بود. اين مطالب روزنامه ايپسويچ حساسيت زيادى را در مطبوعات انگليس ايجاد كرد، كه به نظر مى رسيد تب آن به تمام روزنامه ها و رسانه هاى انگليسى زبان سراسر دنيا سرايت كرد.
مطبوعات آمريكايى، زنان خيابانى كشته شده را افراد فاسدى مى دانند كه در كشته شدن خود مقصرند. اما در انگلستان، مطبوعات با ديد دلسوزانه ترى به مسأله زنان خيابانى مى پردازند كه به طرز اسفبارى از بين رفته اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |