يكشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۶ - ۲ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Sun, Jun 17, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
نقشه عجيب دختر جوان براى خواستگار مزاحم
دختر ۱۹ ساله براى رهايى از مزاحمت هاى خواستگار سمج پسر ۲۴ ساله را در انبارى يك برج نيمه ساز در شمال تهران زندانى كرد.
به گزارش خبرنگار ما، چند روز قبل سرايدار يك برج نيمه ساز وقتى بعد از پايان تعطيلات ۳ روزه اش به محل كار خود بازگشت، صداى بى رمق مردى را شنيدكه كمك مى خواست. وى پس از چند دقيقه با پيگيرى صدا خود را به پاركينگ مجتمع تجارى رساند و به سوى يكى از انبارهاى ساختمان رفت. سرايدار زمانى كه قفل بزرگ را بر روى در انبارى ديد متوجه شد، جوانى در انبار زندانى شده است.
سرايدار بى درنگ مالك ساختمان و مأموران انتظامى را در جريان ماجرا قرار داد. دقايقى بعد به دنبال حضور مأموران ، پسر جوان آزاد شد.
مأموران در بازجويى از پژمان پى بردند او توسط دختر ۱۹ساله اى به نام مژگان به اين محل كشيده شده و سپس زندانى شده است.
با اعلام شكايت پسر جوان، مأموران با دستور قضايى بازپرس دادسراى الهيه ـ تهران ـ مژگان را شناسايى و دستگير كردند. پژمان در بازجويى هاى مقدماتى در باره نحوه آشنايى اش با مژگان و علت اين رخداد به بازپرس پرونده گفت: حدود يك سال پيش در يك جشن عروسى با او آشنا شدم. فكر مى كردم اودخترى مناسب براى يك زندگى مشترك است. به همين خاطر چندبار از او خواستگارى كردم. اما هربار به پيشنهاد من پاسخ منفى داد تا اين كه ديروز وقتى درخواست ازدواج خود را براى چندمين بار مطرح كردم او به من پيشنهاد داد براى گفت وگو به يك مكان خلوت برويم تا حرف هاى خودمان را به راحتى بزنيم. وى افزود: اين دختر با چرب زبانى مرا به ساختمان نيمه كاره كشاند و با ترفند خاصى مرا به داخل انبارى فرستاد و در انبارى را به روى من قفل كرد. او پس از زندانى كردن من از آن جا رفت و من نيز براى رهايى از اين زندان با سرو صدا و فرياد از مردم كمك خواستم تا سرانجام پس از ۹ ساعت حبس نجات يافتم.
مژگان نيز به بازپرس پرونده گفت: من از يك خانواده آبرودار و سرشناس هستم. به همين خاطر اين پسرجوان ـ پژمان ـ را همسرمناسب و شايسته اى براى خود نديدم و حالا نمى دانم اين جوان مزاحم چرا از من شكايت كرده است.
وى در باره علت حبس كردن پژمان نيز گفت: من براى اين كه به او درس عبرت بدهم تا ديگر مزاحم هيچ دخترو زنى نشود، او را در انبارى زندانى كردم.
مژگان در ادامه گفت: من هم از اين جوان شكايت دارم. زيرا او با رفتار و حركات غيرطبيعى اش موقعيت كارى و آبرو و حيثيت من و خانواده ام را زير سؤال برده است. دختر جوان در ادامه گفت: كارمند يك شركت حسابرسى معتبر هستم و حدود ۸ماه پيش در جشن عروسى يكى از دوستانم شركت كردم و در آن جشن با پژمان كه از آشنايان داماد بود آشنا شدم. او پس از مدتى با به دست آوردن شماره تلفن همراهم بامن تماس گرفت و درخواست ملاقات كرد. اما من پيشنهادش را رد كردم . او دست بردار نبود و مرتب تلفنى با من تماس مى گرفت . سرانجام تصميم گرفتم از شر مزاحمت هايش خلاص شوم. به همين خاطر به ديدار او در يك رستوران رفتم. در آنجا فهميدم كه او خواهرزاده صاحب رستوران معروفى در شمال تهران است. هنگام خداحافظى از من خواست ملاقات ديگرى داشته باشيم كه نپذيرفتم. اما سرانجام او پيشنهاد ازدواج بامن را مطرح كرد. درحقيقت از من خواستگارى كرد كه با شنيدن پيشنهادش عصبانى شده و رستوران را ترك كردم.
اين دختر در ادامه گفت: پس از مدتى ، مزاحمت هاى خواستگار سمج دوباره شروع شد. او با تماس تلفنى اش دايم مزاحم مى شد. يادر محل كارم حضور پيدا مى كرد و پيشنهاد ازدواج خود رامطرح مى كرد. در حالى كه به او گفته بودم قصد ازدواج ندارم و براى ادامه تحصيل قصد سفر به كانادا دارم. ولى او همچنان برخواسته اش پافشارى مى كرد. من هم براى اين كه از دست او خلاص شوم نقشه اى كشيدم و يك روز به بهانه گفت وگو درباره پيشنهاد ازدواجش با او قرار ملاقات گذاشتم.
او را به ساختمان نيمه كاره اى در منطقه الهيه كشاندم و وقتى به بهانه اى او را به داخل يك انبارى فرستادم در فرصتى مناسب با قفلى كه همراه برده بودم در انبارى را بستم. بازپرس پرونده پس از تحقيق به خاطر اين كه دوطرف شكايت متقابل از يكديگر مطرح كرده بودند، پرونده را با صدور كيفرخواست براى رسيدگى به دادگاه عمومى و جزايى تهران فرستاد.
نشانه هاى پليس واقعى
295659.jpg
آقاى مرادى از آن دسته آدم هايى است كه هميشه سعى مى كند قانون ومقررات را رعايت كرده و پا از دايره آن بيرون نگذارد. هيچ گاه در زندگيش سعى نكرده بود حق كسى را پايمال كند و اين عمل را دور از شأن خود و انسانيت مى دانست. هر چند كه بارها ديگران به شكل هاى مختلف حق او را از بين برده بودند. اما او نمى توانست به خود بقبولاند كه مانند ديگران رفتار كند.
آقاى مرادى هنگام رانندگى نيز بسيار محتاط بود و تلاش مى كرد مرتكب خلاف نشود. هر چند كه در اين آشفته بازار ترافيك، كسانى مثل او كلاهشان پس معركه است، اما او دوست نداشت مانند خيلى ها، با زرنگى و ناديده گرفتن مقررات، گليم خودش را از آب بيرون كشيده و به ريش ديگران بخندد. ولى آن روز هنگامى كه از محل كارش به خانه برمى گشت و در افكارش غوطه ور بود با مشاهده خودرويى كه ۳سرنشين داشت و يكى از آنان با علامت ايستى كه در دست داشت مدام به او اشاره مى كرد كه در كنار بزرگراه توقف كند، بسار متعجب و حيرت زده شد.
ابتدا تصور كرد سرنشينان خودرو قصد سؤال و يا تقاضاى كمك دارند، اما رفتار جدى آنان و علامت ايست راهنمايى كه در دست يكى از سرنشينان بود خيلى زود باطل بودن اين تصور را به وى فهماند. چندبار در تلويزيون ديده بود كه مأموران مخفى پليس راهنمايى و رانندگى در بزرگراه ها جلوى رانندگان متخلف را گرفته و آنها را جريمه كرده و يا خودروى آنان را به پاركينگ منتقل مى كنند. او حالا احساس مى كرد كه اين بار، مأموران كنترل نامحسوس سراغ او آمده اند. اما هرچه فكر كرد يادش نيامد كه مرتكب چه تخلفى شده كه پليس در تعقيب اوست. رفتار خشن مردى كه علامت ايست را در دست داشت و با عصبانيت به او اشاره مى كرد كنار جاده بايستد به او فهماند كه موضوع كاملاً جدى است و او بايد دستور را اطاعت كند. با ناراحتى و دستپاچگى در شلوغى بزرگراه، آرام آرام خودرو را به كنار جاده كشاند و توقف كرد. از آئينه به پشت سرش نگاهى انداخت. خودرويى كه سرنشينانش به او دستور توقف داده بودند نيز پشت او توقف كرده و مردى كه علامت ايست در دست داشت پياده شد و به سوى او آمد. خودش را جمع و جور كرد و شيشه را پائين كشيد. مرد پس از اداى احترام، خودش را مأمور پليس معرفى و از او خواست مدارك اتومبيل و گواهينامه اش را ارائه دهد.
آقاى مرادى با تعجب به مرد كه لباس شخصى به تن داشت گفت: ببخشيد جناب، ممكن است بفرماييد چه خلافى از بنده سر زده است؟
مرد هم درجواب گفت: سبقت و سرعت غيرمجاز در بزرگراه تخلفات مهم شماست. آقاى مرادى كه با شنيدن اين حرف تعجبش صدچندان شده بود پرسيد: حتماً اشتباهى صورت گرفته و شما بنده را به جاى ديگرى اشتباه گرفته ايد. من اصلاً سبقت غيرمجاز نگرفته ام و هميشه مقررات راهنمايى و رانندگى را رعايت مى كنم. مرد همان طور كه دستش را دراز كرده و منتظر گرفتن مدارك بود، پاسخ داد: همه افراد خلافكار هميشه از اين حرف ها مى زنند. شما هم وقتى فيلمى را كه از ويراژ دادنت گرفته ايم مشاهده كردى نظرت عوض شده و به التماس مى افتى. آقاى مرادى باز هم يادش آمد كه در تلويزيون ديده بود مأموران كنترل نامحسوس از تخلفات رانندگان فيلمبردارى كرده و در صورت انكار آنان، فيلم گرفته شده را نشان داده و جايى براى بحث كردن نمى گذارند. بنابراين به خودش گفت، شايد حواسم نبوده و ناخودآگاه سبقت غيرمجاز گرفته ام. پس بهتر است به جاى اين كه مانند خلافكاران حرفه اى، خودم را به نفهمى بزنم، دستور مأمور را اجرا كنم و مانند يك شهروند واقعى جريمه خلافى را كه انجام داده ام بپردازم. بنابراين در حالى كه كمربندش را باز مى كرد مدارك اتومبيل و گواهينامه اش را از داخل جيبش بيرون آورده و دو دستى تقديم كرد. مرد در حالى كه مدارك را از او مى گرفت از وى خواست خودرويش را خاموش كرده و سوييچ آن را نيز به او بدهد. او پس از گرفتن سوييچ، به سمت خودرو خودشان كه پشت سر پارك شده بود رفت و چند دقيقه اى با دو نفر سرنشين ديگر خودرو به صحبت پرداخت. او مجدداً به سمت آقاى مرادى كه همچنان پشت فرمان نشسته بود برگشته و از او خواست كه پياده شده و اجازه دهد او رانندگى كند. آقاى مرادى با تعجب سؤال كرد: جناب اگر بايد جريمه بشوم خواهش مى كنم قبض صادر بفرماييد. بنده هم قول مى دهم ديگر هيچ وقت مرتكب خلاف نشوم، ديگر چرا شما مى خواهيد پشت فرمان بنشينيد؟
مرد در حالى كه در اتومبيل را باز كرده و با دست به او اشاره مى كرد از پشت فرمان كنار برود گفت: جناب سروان دستور دادند خودروى شما را به پاسگاه ببريم. در آنجا پس از بررسى واحد كامپيوتر، اگر جريمه هاى ديگرى نداشتيد، پس از گرفتن تعهد مى توانيد تشريف ببريد.
آقاى مرادى همان طور كه از داخل ماشين خودش را به روى صندلى كنار مى كشيد، گفت: بنده كه قبول كردم جريمه تخلفى را كه شما مى فرماييد بپردازم. مدارك هم كه صحت مالكيت مرا ثابت مى كند، ديگر چه نيازى است كه به پاسگاه برويم؟
مرد قوى هيكل كه پشت فرمان نشسته بود تا خودرو را روشن كند جواب داد: اين روال قانونى است كه اشخاصى را كه در بزرگراه مرتكب تخلفات خطرناك مى شوند حتماً بايد به جلوى پاسگاه ببريم. حتى ممكن است خودرو شما هم براى چند روزى توقيف شود.
آقاى مرادى با ناراحتى گفت: اى بابا اين چه قانونى است كه آدم را به خاطر تخلفى كه خودش هم نمى داند كى مرتكب شده بازداشت و از كار و زندگى بيندازند.
مرد كه در حال رانندگى بود پاسخ داد: حالا وقتى در پاسگاه فيلم ويراژ دادن و سبقت گرفتن خودت را ديدى خودت هم قبول خواهى كرد كه مرتكب چه كار خطرناكى شده اى. تازه شانس آوردى جناب سروان ما آدم بسيار خوبى است و سختگيرى نمى كند. شايد جلوى پاسگاه بتوانى راضى اش كنى كه خودرو را توقيف نكند. آقاى مرادى كه از اين گفته بوى اميدوارى به مشامش رسيده بود سؤال كرد: من اصولاً آدم قانونمندى هستم و هرچه كه شما مأموران قانون بفرماييد اطاعت مى كنم. اما باور كنيد تا به حال پايم به كلانترى و پاسگاه نرسيده و اگر امكان دارد شما با جناب سروان صحبت بفرماييد تا از بردن من به پاسگاه خوددارى كند و همين جا هر چقدر جريمه لازم است بنويسند. مرد نگاهى به او انداخت و گفت: راستش را بخواهيد ما هنوز ناهار نخورده ايم و قصد داريم براى صرف ناهار به پاسگاه برويم. پيشنهاد مى كنم چند كيلومتر جلوتر كه به پمپ بنزين رسيديم شما از اغذيه فروش كنار پمپ بنزين چند ساندويچ و نوشابه بگيريد تا به قول معروف، جناب سروان را نمك گير كنيد، آن وقت من از ايشان مى خواهم كه شما را به پاسگاه نبرند. آقاى مرادى كه از اين پيشنهاد شوكه شده بود با تعجب سؤال كرد: شما فكر مى كنيد اين كار درست است؟ نكند كه موجب ناراحتى و عصبانيت ايشان بشود؟!
مرد لبخندى زد و گفت: نه بابا، شما كه نمى خواهيد رشوه بدهيد، تازه پول ساندويچ ها را هم من مى دهم، ناراحت نباشيد. آقاى مرادى با شرمندگى جواب داد: نه جناب، اختيار داريد، قصد جسارت نداشتم، چند ساندويچ كه قابل شما را ندارد... لحظه اى بعد مرد با اشاره دست به اتومبيل پشت سرى فهماند كه قصد توقف دارد و بعد كه به جلوى پمپ بنزين رسيد خودرو را كنار جاده پارك كرده و به آقاى مرادى گفت: بفرماييد، ولى زود برگرديد.
آقاى مرادى تشكر كرده و با سرعت پياده شد و به طرف مغازه اى كه كنار پمپ بنزين قرار داشت دويد. دقايقى بعد كه با چند ساندويچ و نوشابه از مغازه خارج شد هرچه نگاه كرد اثرى از خودروها نديد. با ناباورى به اين طرف و آن طرف دويد اما فايده اى نداشت و آنها رفته بودند. ساعتى بعد در مراجعه به پاسگاه پليس راه، مشخص شد كه آنها دزد بوده و به دروغ خود را مأموران كنترل نامحسوس معرفى كرده بودند.
توصيه هاى انتظامى
* هنگام برخورد با افراد لباس شخصى كه خود را مأمور پليس معرفى مى كنند از آنها كارت شناسايى مطالبه كرده و قبل از اطمينان از صحت گفته آنان، مدارك شناسايى خودرو و يا ديگر وسايل همراه خود را در اختيارشان قرار ندهيد.
* برخى دزدان در پوشش مأموران انتظامى و ادعاى پليس بودن قصد سرقت از مردم را دارند. در صورت مشكوك شدن به آنان، از پليس ۱۱۰ براى روشن شدن موضوع كمك بخواهيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |