|
نقشه عجيب دختر جوان براى خواستگار مزاحم
دختر ۱۹ ساله براى رهايى از مزاحمت هاى خواستگار سمج پسر ۲۴ ساله را در انبارى يك برج نيمه ساز در شمال تهران زندانى كرد. به گزارش خبرنگار ما، چند روز قبل سرايدار يك برج نيمه ساز وقتى بعد از پايان تعطيلات ۳ روزه اش به محل كار خود بازگشت، صداى بى رمق مردى را شنيدكه كمك مى خواست. وى پس از چند دقيقه با پيگيرى صدا خود را به پاركينگ مجتمع تجارى رساند و به سوى يكى از انبارهاى ساختمان رفت. سرايدار زمانى كه قفل بزرگ را بر روى در انبارى ديد متوجه شد، جوانى در انبار زندانى شده است. سرايدار بى درنگ مالك ساختمان و مأموران انتظامى را در جريان ماجرا قرار داد. دقايقى بعد به دنبال حضور مأموران ، پسر جوان آزاد شد. مأموران در بازجويى از پژمان پى بردند او توسط دختر ۱۹ساله اى به نام مژگان به اين محل كشيده شده و سپس زندانى شده است. با اعلام شكايت پسر جوان، مأموران با دستور قضايى بازپرس دادسراى الهيه ـ تهران ـ مژگان را شناسايى و دستگير كردند. پژمان در بازجويى هاى مقدماتى در باره نحوه آشنايى اش با مژگان و علت اين رخداد به بازپرس پرونده گفت: حدود يك سال پيش در يك جشن عروسى با او آشنا شدم. فكر مى كردم اودخترى مناسب براى يك زندگى مشترك است. به همين خاطر چندبار از او خواستگارى كردم. اما هربار به پيشنهاد من پاسخ منفى داد تا اين كه ديروز وقتى درخواست ازدواج خود را براى چندمين بار مطرح كردم او به من پيشنهاد داد براى گفت وگو به يك مكان خلوت برويم تا حرف هاى خودمان را به راحتى بزنيم. وى افزود: اين دختر با چرب زبانى مرا به ساختمان نيمه كاره كشاند و با ترفند خاصى مرا به داخل انبارى فرستاد و در انبارى را به روى من قفل كرد. او پس از زندانى كردن من از آن جا رفت و من نيز براى رهايى از اين زندان با سرو صدا و فرياد از مردم كمك خواستم تا سرانجام پس از ۹ ساعت حبس نجات يافتم. مژگان نيز به بازپرس پرونده گفت: من از يك خانواده آبرودار و سرشناس هستم. به همين خاطر اين پسرجوان ـ پژمان ـ را همسرمناسب و شايسته اى براى خود نديدم و حالا نمى دانم اين جوان مزاحم چرا از من شكايت كرده است. وى در باره علت حبس كردن پژمان نيز گفت: من براى اين كه به او درس عبرت بدهم تا ديگر مزاحم هيچ دخترو زنى نشود، او را در انبارى زندانى كردم. مژگان در ادامه گفت: من هم از اين جوان شكايت دارم. زيرا او با رفتار و حركات غيرطبيعى اش موقعيت كارى و آبرو و حيثيت من و خانواده ام را زير سؤال برده است. دختر جوان در ادامه گفت: كارمند يك شركت حسابرسى معتبر هستم و حدود ۸ماه پيش در جشن عروسى يكى از دوستانم شركت كردم و در آن جشن با پژمان كه از آشنايان داماد بود آشنا شدم. او پس از مدتى با به دست آوردن شماره تلفن همراهم بامن تماس گرفت و درخواست ملاقات كرد. اما من پيشنهادش را رد كردم . او دست بردار نبود و مرتب تلفنى با من تماس مى گرفت . سرانجام تصميم گرفتم از شر مزاحمت هايش خلاص شوم. به همين خاطر به ديدار او در يك رستوران رفتم. در آنجا فهميدم كه او خواهرزاده صاحب رستوران معروفى در شمال تهران است. هنگام خداحافظى از من خواست ملاقات ديگرى داشته باشيم كه نپذيرفتم. اما سرانجام او پيشنهاد ازدواج بامن را مطرح كرد. درحقيقت از من خواستگارى كرد كه با شنيدن پيشنهادش عصبانى شده و رستوران را ترك كردم. اين دختر در ادامه گفت: پس از مدتى ، مزاحمت هاى خواستگار سمج دوباره شروع شد. او با تماس تلفنى اش دايم مزاحم مى شد. يادر محل كارم حضور پيدا مى كرد و پيشنهاد ازدواج خود رامطرح مى كرد. در حالى كه به او گفته بودم قصد ازدواج ندارم و براى ادامه تحصيل قصد سفر به كانادا دارم. ولى او همچنان برخواسته اش پافشارى مى كرد. من هم براى اين كه از دست او خلاص شوم نقشه اى كشيدم و يك روز به بهانه گفت وگو درباره پيشنهاد ازدواجش با او قرار ملاقات گذاشتم. او را به ساختمان نيمه كاره اى در منطقه الهيه كشاندم و وقتى به بهانه اى او را به داخل يك انبارى فرستادم در فرصتى مناسب با قفلى كه همراه برده بودم در انبارى را بستم. بازپرس پرونده پس از تحقيق به خاطر اين كه دوطرف شكايت متقابل از يكديگر مطرح كرده بودند، پرونده را با صدور كيفرخواست براى رسيدگى به دادگاه عمومى و جزايى تهران فرستاد.
|