يكشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۶ - ۲ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Sun, Jun 17, 2007
فرهنگ و انديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
از زبان تصويرى
تا بازى هاى زبانى
295701.jpg
فهد حياوى

در تحليل ويتگنشتاين متقدم زبان مجموعه گزاره هاست. اين كه زبان از اصوات تشكيل يافته يا از كلمات و اين كه خواص فيزيكى صوت يا نشانه مكتوب چيست و آدمى با چه مكانيزمى اين نشانه ها را توليد مى كند براى ويتگنشتاين اهميتى ندارد. آنچه ارزش بررسى فلسفى دارد، كاركرد زبان به مثابه يك دستگاه نماد- محور است. لذا جنبه نمادين بودن زبان به فلسفه ارتباط مى يابد. از اين نظر است كه مى توان گفت زبان مجموعه اى است كه اعضاى آن را گزاره ها تشكيل مى دهد. بنابراين نقش نمادين زبان وامدار نمادين بودن گزاره هاست.
ويتگنشتاين متقدم؛
تحويل زبان به مجموعه گزاره ها
گزاره ها از نظر ساختار دو دسته اند: گزاره هاى بنيادين و گزاره هاى تابع صدقى. دسته دوم گزاره هاى مركب يا مولكولى هستند. اين گزاره ها را مى توان به اجزاى خود تحويل كرد. هر جزء خود يك گزاره است. اين تحويل تا جايى ادامه مى يابد كه به گزاره هايى برسيم كه قابل تجزيه به گزاره هاى ديگرى نباشد و در حقيقت به گزاره هاى اتمى دست يابيم. عبارت «گزاره بنيادى» نام گويايى براى اين دسته از گزاره هاست. گزاره بنيادى مركب از اسم است. اسم يك نشانه بسيط است كه نشانه گزاره اى ناميده مى شود.
همچنان كه گزاره بنيادين مركب از نشانه هاى بسيط (اسم ها) است. مفاد يك گزاره بنيادين نيز يك وضع امور بسيط در جهان است.
صدق و كذب يك گزاره مركب يا مولكولى تابعى از صدق و كذب گزاره هاى تشكيل دهنده آن است.
بنابراين گزاره هاى بنيادين ملاك صدق گزاره هاى مركب هستند.
تلقى تصوير از گزاره ها
دغدغه اصلى ويتگنشتاين اين است كه زبان به مثابه يك ساختار نمادين چگونه و به كمك چه ساختار و مؤلفه هايى واجد خصوصيت حكايت گرى مى شود. اين مسأله ريشه در سؤال اساسى ترى درباره ساز كار و كاركرد دستگاه نماد پردازى دارد. اصولاً نماد چگونه دلالت مى كند؟ چه عاملى موجب مى شود يك نماد، نماد شود؟ عمده بحث هايى كه در مورد تحليل زبان صورت گرفته است، در واقع بحث از نماد است. زيرا زبان به منزله نمونه اعلاى دستگاه نماد پردازى در اين مباحث مورد توجه واقع شده است. از اين رو ويتگنشتاين نمونه هاى چندى از دستگاه نماد پردازى مانند نت هاى موسيقى و تابلوهاى راهنمايى را نيز تحليل و احكام مشترك آنها را بررسى مى كند.
در تحليل او، نماد به منزله يك تصوير عمل مى كند. همچنان كه تصوير يك شىء، مثل چهره يك فرد، از آن جهت تصوير آن شىء است كه پاره اى خصوصيات آن شىء را در خود دارد و جلوه گر مى سازد، هر نماد نيز داراى خصوصيات چيزى است كه نماد آن قرار گرفته و آن خصوصيات را نشان مى دهد.
تصوير بودن ايجاب مى كند كه خصوصيات مشتركى ميان مُصَوَر و مُصَوِر وجود داشته باشد و مصور آن خصوصيات مشترك را عيان سازد، در عين حال، تصوير فى نفسه تمايزاتى با مصور دارد. وجود اين تفاوت ها، امرى ذاتى براى تصوير است و نه تنها لطمه اى به حكايت گرى آن نمى زند بلكه از جهتى مقوم آن است.
مى توان گفت كه تصوير يك مدل از واقعيت است. در تصوير، هر عنصرى در قبال يك شىء قرار دارد. تصوير داراى اين ويژگى است كه اجزاى آن به هيأت خاصى با يكديگر تأليف شده اند.
پيوند ميان اجزاى تصوير را ساختار تصوير مى ناميم و توانايى اين ساختار را «صورت بازنمايى تصوير» مى ناميم. صورت بازنمايى عبارت است از امكان اين كه اشيا به همان هيأت در كنار هم قرار داشته باشند كه اجزاى تصوير.
چنان كه ويتگنشتاين توضيح مى دهد، تصوير، خود يك واقعيت است و گزاره ها تصوير واقعيت هستند. ما نشانه هاى قابل دريافت حسى گزاره را به مثابه نمايان ساختن وضع امور ممكن به كار مى بريم. شيوه اين نمايان سازى عبارت است از انديشيدن به معناى گزاره.
يك جمله مكتوب يا ملفوظ مركب از نشانه هايى است. كلمات هر كدام يك نشانه هستند. اين نشانه ها براى ما قابل دريافت حسى است. اين نشانه ها را ما به كار مى بريم.
هنگامى كه نشانه ها را به كار مى بريم، آنها را به منزله وسيله اى نگاه مى كنيم كه مى توان به كمك آن يك وضع ممكن امور را نمايان يا به تعبيرى بهتر «برون فكنى» كنيم. بدين ترتيب است كه گزاره هاى اتمى به عنوان يك تصوير از جهان مى توانند، آن را بازنمايى كنند. گزاره هاى مولكولى و در نهايت كل زبان از آنجا كه به گزاره هاى اتمى تحويل مى شوند، نيز مى توانند جهان را بازنمايى كنند.
ويتگنشتاين متأخر؛
بازى هاى زبانى
ويتگنشتاين پس از بازگشت به كمبريج منتقد تفكر اوليه خود شد و تفكرى جديد را پايه گذارد كه تأثيرات آن در حيطه هاى مختلف هنوز پابرجا است. ايده هاى اصلى او در دوره دوم كارش عمدتاً در كتاب «تحقيقات فلسفى» مطرح شده اند و عبارتند از:
الف) شناخت معناى لفظ و توجه به كاربرد لفظ در زبان: ويتگنشتاين در دوره دوم فلسفه خود توجهش را به زبان عادى معطوف مى كند، زبانى كه مردم به طور روزمره و در گفت وگوهاى مختلف خود در حيطه هاى مختلف زندگى در آن سود مى برند. اتخاذ چنين ديدگاهى به اين معناست كه براى فهميدن معناى يك لفظ بايد به كاربرد آن در زبان توجه شود. از اين رو است كه ويتگنشتاين به اين عقيده مى رود كه بهترين راه براى فهميدن معناى يك كلمه آن است كه چگونگى كاربرد آن را مورد دقت قرار دهيم. او مى گويد «شايد فهميدن يك لفظ به معناى دانستن چگونگى كاربرد آن يا توانايى به كارگيرى آن باشد و در جاى ديگر متذكر مى شود كه ما از فهم يك جمله به عنوان وضعيت توانا بودن در به كار بردن آن سخن مى گوييم. پاسخ او به اين سؤال كه «آيا من بايد واقعاً يك جمله را به عنوان توانايى عمل كردن بر اساس آن بفهمم؟» آن است كه مطمئناً، زيرا در غير اينصورت نمى دانم كه چه كارى را بايد انجام دهم.»
از ديدگاه او عدم توجه به مطالب موجب ايجاد مسائل غير ضرورى مى شود. او براى مثال فعل «بودن» را ذكر مى كند و مى گويد كه عدم توجه به كاربردهاى اين فعل موجب پديد آمدن مسأله اى با عنوان بررسى طبيعت موجود در فلسفه شده است، حال آن كه اين مسأله غير واقعى و غير ضرورى است. از اين رو است كه او در كتاب تحقيقات فلسفى مى نويسد: «مسائل فلسفى هنگامى حاصل مى شود كه زبان به تعطيلات مى رود.»
ب) نفى زبان خصوصى: او معتقد است كه زبان تنها در يك وضعيت بين الاذهانى شكل مى گيرد.
از نظر او زبان يك نوع پيروى از قواعد عمومى است. دليل اين كه الفاظ مى توانند به صورت واقعى استعمال شوند آن است كه قواعدى واقعى وجود دارند كه مى توانند به صورت بين الاذهانى- عمومى- بررسى مجدد شوند.
ج) صورت هاى زندگى: قبلاً گفته بود كه فهميدن معناى يك لفظ در گرو كاربردهاى مختلف لفظ است و براى توضيح اين مطلب از اصطلاح «صورت زندگى» استفاده مى كند. او مى گويد هر لفظ فقط در متن زندگى و به تعبيرى در «صورت هاى زندگى» داراى معناست و نه به صورت منفرد. بر اين اساس معناى يك لفظ داراى پيشينه اى مبتنى بر كاركرد لفظ در يك صورت زندگى است. ويتگنشتاين درباره صورت زندگى توضيحى سازمان يافته نمى دهد و ديدگاه او در اين باب تفسير هاى متعددى را برتافته است. برخى معتقدند كه صورت زندگى، در بر گيرنده كل يك فرهنگ است و عده اى ديگر بيان مى كنند يك صورت زندگى فعاليت جزيى را در يك فرهنگ شامل مى شود، از قبيل سياست يا تعليم و تربيت.
د) بازى هاى زبانى: او عنوان كرده بود در زبان طبيعى هر لفظ داراى كاربردهاى مختلفى است. كاربردهاى مختلف يك لفظ با توجه به صورت هاى مختلف زندگى كه فرد درگير آنهاست، تعيين مى شود. به عبارتى ديگر لفظ در هر صورت از صورت هاى زندگى داراى كاربردى است كه تفاوت از كاربرد آن در يك صورت زندگى ديگر است.
بر اين اساس هر صورت زندگى داراى زبان مخصوص به خود است. ويتگنشتاين براى اشاره به اين مطلب از عبارت «بازى هاى زبانى» استفاده مى كند. بازى هاى زبانى به تعداد صورت هاى زندگى است و تعداد معانى يك لفظ به تعداد بازى هاى زبانى است كه در آنها كاربرد دارد بر اين اساس براى شناخت معناى يك لفظ لازم است كه آن بازى زبانى را كه در آن به كار رفته است، بفهميم و براى اين امر لازم است كه در يك صورت زندگى شركت كنيم. به بيان ديگر نمى توان به عنوان ناظرى خارجى، از بيرون يك صورت زندگى بيرون از بازى زبانى حكمى درباره آن صادر كرد. از سوى ديگر ويتگنشتاين معتقد است هر صورت زندگى و به تبع آن هر بازى زبانى داراى قوانين خاص خود است و تسرى دادن قوانين هر يك به ديگرى ناروا است. تسرى قوانين يك بازى زبانى به بازى ديگر دقيقاً شبيه تسرى قانون دريبل زدن با دست در بسكتبال، به بازى فوتبال است، كارى كاملاً نادرست.
استفاده از كلمه «بازى» براى اشاره به زبان مورد استفاده در هر «صورت زندگى» بدان علت است كه مطابق ديدگاه ويتگنشتاين هيچ گونه قانون مشتركى در تمام صورت هاى زندگى وجود ندارد، بلكه صورت هاى زندگى يك طيف را تشكيل مى دهند. براى نمونه، وجود مشخصه هايى مشترك ميان صورت زندگى يك و صورت زندگى دو، آنها را در طيف مذكور در كنار هم قرار مى دهد، اما مشخصه هاى مشترك صورت زندگى دو و صورت زندگى سه كه در طيف در كنار يكديگر واقع شده اند، مطابق مشترك هاى صورت هاى يك و دو نيست. بازى دقيقاً همين ويژگى را داراست. بنابراين بهترين واژه براى اشاره به زبان هاى مختلف حاكم به صورت هاى زندگى، «بازى» است.
با توجه به ديدگاه هاى ذكر شده، ويتگنشتاين در دوره دوم فلسفى خود، كار فلسفه را نه تحويل منطقى زبان به قضاياى اتميك در يك بازى صورى، بلكه توصيف بازى هاى مختلف زبانى و شناخت قوانين حاكم بر هر يك در زبان طبيعى مى داند. بر اين اساس نه تنها گزاره هاى تجربى قابل بيان و معنادار هستند- آنچه ويتگنشتاين در دوره اول فلسفى خود بدان معتقد بود- بلكه صورت هاى ديگر زندگى همانند اخلاق، زيبايى شناسى و دين نيز بازى زبانى خاص خود را دارند كه با توجه به همان صورت زندگى، معنا دار هستند، با اين توضيح كه قوانين حاكم بر هر يك از بازى هاى زبانى، متفاوت با ديگرى است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |