|
جريان هاى آشتى ناپذير دو جبهه فتح و حماس
عصر نابردبارى در غزه
|
|
|
محمد نورى توافقى كه به زحمت زياد در فلسطين به دست آمده بود به آسانى و در يك چشم برهم زدنى ازدست رفت. كابينه اى كه خبر سقوط آن برپيشانى رسانه هاى جهان نشست و وزراى آن خانه نشين شدند درعصر و دوران ما تنها نشانه اتحاد اراده سياسى فلسطينى ها وحاصل نيم قرن تجربه مبارزانى است كه براى حفظ خاكريز مقاومت در برابر رژيمى بى رحم حتى از بسيارى ارزش هاى خويش گذشتند. هيچ فلسطينى از آنچه درشامگاه غزه رخ داد خشنود نيست. بيش از همه، اكنون خالد مشعل، محمود عباس واسماعيل هنيه بر اقبال بد، افسوس مى خورند كه دستاورد غرورانگيز آنان در متحد ساختن گروه هاى پراكنده فلسطينى در آتش تعصب دستجات مسلح، فنا شد. اكنون به ظاهردست يك گروه به نشانه پيروزى بالا رفته است ودرپايان اين نبرد خونين، سخن از شكست شبه نظاميان فتح و كاميابى نيروهاى حماس است، اما اين تنها پيروزى اى است كه هيچ احساسى از شادى و غرور برنمى انگيزد. درست است كه فتح وحماس به عنوان دو گروه با تفكرات متفاوت و جهان بينى سياسى مختلف زير سقف اين دولت گردآمده بودند، اما تصميم آنان بويژه جناح حماس در ايجاد اين حكومت مشترك يك تصميم احساسى يا آزمايشى نبود. ده ها اسباب وعلل دست به دست هم داده بود تا جنبشى انقلابى واسلام گرا به نام حماس، دراين برهه با گروهى لائيك به نام فتح دست اتحاد دهد. در تركيب كابينه اى كه متأسفانه اكنون مجلس ختم آن برپاست، جمع بزرگى از شخصيت هاى مستقل، نخبه وانديشمند فلسطينى جمع بودند. بسيارى ازآنان سال ها از پذيرش پست ومنصب ومقام امتناع مى كردند اما اين بار بردست يابى به آرزوى بلند وحدت، حاضر شده بودند درفهرست كابينه ائتلافى هنيه وارد شوند. تلخى بهم خوردن نخستين تجربه حكومت اشتراكى فلسطينى ها بيش ازآن است كه به توصيف آيد. فتح و حماس دراين ۳۰ سال، بارها درگير شده بودند ميليشياهاى اين دوگروه هميشه دست به تسويه هاى خونين زده بودند اما دور تازه نزاع خيابانى آنان با همه آن تسويه ها متفاوت است. اين بار تنها پيكر جوانان معصوم نبوده كه برخاك غزه افتاد يا تنها هسته هاى جهادى نيست كه تاوان اين درگيرى را پرداخته است ، بازنده اصلى اين وقايع ، نخبگان سياسى فلسطين و آرمان سياسى بلند آنان است. همان كسانى كه دراين يك سال براى تشكيل دولت ائتلافى رنج هاى بسيار كشيده بودند و هفته ها و ماه ها در غزه ، دمشق ، قاهره وسرانجام رياض براى ايجاد اين بناى مشترك حكومتى بحث و مذاكره كرده بودند. به هرحال اكنون همه چيز به نقطه صفر بازگشته است. فتح وحماس كه رهبرانشان چرخه اى طولانى از اعتمادسازى را براى پيوند اين دو پيكره تشكيلاتى فلسطين طى كرده بودند، اكنون به دوران سرد زمان قراردادهاى سازش بازگشته اند. نتيجه بيش از۱۰۰ كشته و د ه ها زخمى اين نزاع خونين، فضاى كينه و انتقامى است كه اكنون بر سرزمين هاى اشغالى حاكم شده است . اين جنگ عجيب كه دريكى از حساس ترين روزهاى فلسطين به وقوع پيوست، افزون برتيره ساختن مناسبات دوجناح فلسطينى، بسيارى ازمعادلات سياسى حاكم برغزه وكرانه باخترى را به هم ريخته است؛ هنوز مشخص نيست كه سران نگران حماس وفتح چگونه گريبان فلسطين را از چنگ اين غائله عجيب نجات خواهند داد. اكنون پرسش هاى بسيارى حول ريشه ها و ماهيت اين جنگ، همين طور آينده آن مطرح است كه دراين مجال به برخى ازآن پرسش ها، نظر مى افكنيم.
دوقطب سياسى كه همديگررامى رانند (سيراختلافات فتح وحماس) پيمان هفتم فوريه ۲۰۰۶ كه به تشكيل دولت ائتلافى در غزه انجاميد، يك پل تفاهم نمادين بود كه براى نخستين بار مردان دوسوى سرزمين اشغالى را كه حتى در دو مكان جغرافيايى جدا از هم به سرمى بردند كنار هم نشاند.دو جريان فتح وحماس به طور سنتى بر دو بخش از قلمرو فلسطين حاكميت دارند؛ باريكه غزه با محوريت شهرنابلس موطن سياسى ومقر انقلابيون حماس است وكرانه باخترى با مركزيت رام الله قرارگاه ومركز نفوذ فتح محسوب مى شود.تاريخ جدايى و اختلاف اين دوگروه شايد ازمسائل ديرپا ودرعين حال غصه آلود فلسطين باشد. دو گروهى كه به لحاظ اعتقادى دوقطب معارض هم شناخته مى شوند، يكى كه گروهى ايدئولوژيك ونماد جريان انقلابى گرى است كه همه اعتبار خود را مرهون تفكرمبارزاتى ومقاومت دربرابر با رژيم اشغالگر مى داند وآن ديگرى كه گروهى لائيك است و موقعيت امروزخود درسرزمين هاى اشغالى را درگروديپلماسى سازش با اسرائيل مى بيند.تاريخ مناسبات ۲۰ ساله اين دو واحد حزبى - تشكيلاتى فلسطين در رقابت وتضاد سپرى شده است.برخلاف همه تصورات ،گذشت زمان يخ هاى اختلاف اين دو جريان را آب نكرد كه حتى بر حجم وتراكم آن افزود. اكنون بسيارى از ناظران در ريشه يابى خصومت اين دوگروه، نگاه خويش را بيشتر بر ماجراى تقسيم قدرت دردولت نوپديد هنيه معطوف كرده اند واين كه، دعواى اصلى كه به اين همه خونريزى وكشتار منجر شده همانا ريشه درسهم خواهى وتوزيع ناعادلانه كرسى هاو مناصب قدرت دارد. بى آن كه نقش اين عامل را در حوادث خونين غزه ناديده بگيريم اما اختلاف حماس وفتح تاريخچه اى طولانى تر از عمر دولت ائتلافى وپيمان ۴ ماهه مكه دارد.حتى مى توان ريشه و رگه هاى اين اختلاف را با تولد جنبش حماس يكسان گرفت و اين كه سران فتح كه خود را صاحب و بنيانگذار نهضت فلسطين مى دانند از اوان دهه ۸۰ كه جنبشى با پرچم سبز رنگ و شعار نابودى رژيم اشغالگر پابه صحنه گذاشت اورا به چشم رقيبى مزاحم ديده اند.گرچه برخى تاريخ تولداين رقيب فتح را به اواخر دهه ۶۰ باز مى گردانند كه گفته مى شود تشكيلاتى به عنوان شا خه اى از گروه اسلامى اخوان المسلمين در سرزمين هاى اشغالى باريكه غزه و كرانه باخترى رود اردن ايجاد شد. براى فتحى هااين تصور ناممكن بود ببينند روزى را كه اين جنبش كه مخاطب خود را قشرتهيدستان قرارداده بود وبا خدمات عام المنفعه وايجاد مؤسسات خيريه به رتق وفتق امورفقرا و نيازمندان مى پرداخت روزى بيرق مقاومت را ازدست همه مدعيان بستاند و حتى رهبر معنوى آن محبوبيتى فراترازقلندران سياسى كرانه باخترى رام الله پيداكند.فتحى ها آن روزها حماس را گروهى درعداد ميليشياهاى جهادى فلسطين مى ديدند كه دايره نفوذ آن از سطح هسته هاى زيرزمينى فراتر نخواهد رفت. فتح تا زمانى كه در اريكه قدرت بود وحاكم مطلق اردوگاه هاى داخل وخارج فلسطين محسوب مى شد چندان قدرت حماس را جدى نمى گرفت.البته اين حس سيادت فرزندان ابوعمارچندان هم بى ربط نبود. فتح درآن روزگاريك امپراتور سياسى چريكى بود كه دامنه نفوذ آن از اردن تا لبنان و دمشق گسترده بود بنابراين اين حس برترى طلبى وسيادت فقط شامل حماس نمى شد.اما تحمل حماس از زمانى براى دايره استراتژى سران فتح دشوارآمد كه اين گروه سايه رهبرى معنوى شيخ ياسين وطراحى تشكيلاتى امثال رنتيسى وابومرزوق ومشعل به يك جهش بزرگ پس از انتفاضه اول در۱۹۸۷ دست يافت تاحدى كه به ميدان دار اصلى عمليات هاى متهورانه فلسطينيان درعمق سرزمين هاى اشغالى تبديل شد و نام گردان هاى عزالدين قسام ومهندسان عملياتى آن نظيريحيى عياش برزبان ها افتاد. حماس كه نيرويى مولود انتفاضه وجهاد بود دراهداف ومرامنامه خويش هيچ وجه شباهتى با حريف عملگراى خويش نداشت.شيخ ياسين هدف جنبش خود را تشكيل دولت ملى اسلامى اعلام كرده بود. حماس به تأسى ازاين انديشه رهبرخود گفت كه موجوديت اسرائيل را به هيچ وجه به رسميت نمى شناسد وخواهان عقب نشينى رژيم اشغالگرازهمه سرزمين هاى اشغالى شد و هراندازه رهبرى حماس درصيقل دادن ايدئولوژى انقلابى اين جريان درتنورجنگ استشهادى مى كوشيد رقيب فتحى آن درمسير محافظه كارى وهمرنگى با رهبران محافظه كار وغربگراى جهان عرب گام برمى داشت. تضاد ايدئولوژيك اين دو گروه ازدهه ۸۰ و ۹۰ ساف پروژه مذاكره با اسرائيل را پيش گرفت حالتى عريان يافت.سازمان آزاديبخش فلسطين كه جنبش فتح بزرگ ترين گروه عضو آن است، در سال ۱۹۸۸ موجوديت اسرائيل را قبول كرد.يعنى درست هنگامى كه حماس بارهبرى شيخ ياسين دورجديد عمليات استشهادى را تدارك مى ديد.اتفاقى كه با واكنش سنگين سران فتح روبه روشد، اين بود كه حماس نيروهاى وفادار خود را از بريدگان و مخالفان طرح سازش گرد آورد. درواقع مسأله مهار حماس ازاين زمان به دستور كار ثابت سران ساف بويژه فتح تبديل شد. تا اين مرحله همواره درگيرى پراكنده ميان هواداران دوگروه دراردوگاه ها وسكونتگاه هاى فلسطينى ها جريان داشته است اما سياست تضعيف سيستماتيك حماس از دوره اى كه ساف برپايه پيمان هاى سازش اسلوبه تأسيس نهاد حكومتى با نام تشكيلات خودگردان درغزه مبادرت كرد، آهنگ پرشتابى پيدا كرد تاحدى كه درسال ۱۹۹۹ بيش از هزار نفر از اعضاى اين جنبش توسط تشكيلا ت خود گردان بازداشت شد.دراين زمان دامنه فشارهاى سياسى واقتصادى تشكيلات خود گردان بر حماس آن قدر افزايش يافت كه عده اى ازبه پايان رسيدن حيات اين جنبش سخن گفتند، اما استراتژى رهبر معنوى حماس و شاگردان شيخ احمد ياسين بر پرهيز ازانتقام جويى استواربود ورهبران آن روزحماس با تدبيرومدارا موج خشم وكينه شبه نظاميان خود را مهارمى كردند. اپوزيسيونى با پشتوانه جهانى ( يك سال مبارزه فتح با دولتى منتخب ) ژانويه ۲۰۰۶ را بايد نقطه مهم در درگيرى فتح وحماس به حساب آورد. انتخابات آن روزفلسطين همه معادلات ذهنى فتح را به هم ريخت، مردم فلسطين با رأى شگفت انگيز خود به ۴دهه دوره سيادت وسلطه حزبى فتح نه تنها در غزه كه دركل صحنه سياسى منطقه پايان دادند.رأى مردم فلسطين به حماس درداخل سرزمين هاى اشغالى يك پيام بيشتر نداشت؛ حماس مزد مقاومت را گرفت وفتح تاوان نرمش را پرداخت.براى فتح، اين اتفاق يك شوك بزرگ بود. جنبش فتح با رياست محمود عباس ،به ظاهر شكست را پذيرفت، اما در عمل حاضرنشد دولت مردمى ومنتخب حماس را به رسميت بشناسد. صائب عريقات، مذاكره كننده ارشد فلسطينى و از مقامات شاخص تشكيلات خودگردان، آن روزبا صراحت اعلام كرد كه فتح راه دولت جديد «اپوزيسيون شدن» را پيش گرفته است. براى حماسى ها كه نخستين دولت مردمى را درتاريخ ۵۰ سال اخير شكل داده بودند اين تصميم سران فتح حاوى بزرگ ترين پيام خصومت بود زيرا اين تصميم، فتح را دركنار دهها سازمان ودولت خارجى قرار مى داد كه كمر به تحريم وانزواى دولت نوپاى حماس بسته بودند. كنارآمدن با دولت انقلابى حماس از چندمنظر براى فتحى ها دشوار بود. مشكل اصلى فتح دراين وادى ازيك نظر يك مسأله ذهنى و روانى بود، به اين صورت كه براى اين گروه واگذارى حاكميت دركرانه باخترى وغزه كه پس از پيمان اسلو آن را ملك ودارايى سياسى خويش مى ديد، بسى دشوار بود.به عبارت ديگراگرديروز و درايام مبارزه مشكل فتح با حماس فقط اين بود كه اين گروه علم مقاومت دربرابراسرائيل را ازانحصارساف خارج كرده است اين بار فتحى ها معتقدبودند كه حماس سواربر موج انتخابات كل قدرت سياسى آنان را مصاره كرده اند.اين سخن بارها بر زبان مقام هاى فتح شنيده شد كه حماس درمنزلگاهى مسكن گزيده كه به دست معماران سياسى فتح بنا شده است. بنابراين نبايد تعجب كرد كه چرا هنوز كه يكسال واندى از حيات حكومت فلسطين مى گذرد نهاد دولت هم موضوع اختلاف حماس وفتح است و هم منشأ وسرچشمه نزاع . جالب است كه درشامگاه روزى كه حماس تولد نخستين دولت اسلامى را جشن مى گرفت نخستين گلوله هاى انتقام جويانه ازاسلحه فتحى ها شليك شد، هنوز هم رهبران حماس خاطره روزى را كه ميليشياى فتح به روى جمعيت شادمان اين جنبش آتش گشودند و شمارى از هواداران جنبش حماس را نقش بر زمين كردند درذهن سپرده اند. درگيرى آن روزجشن تولد دولت جديد پيامى نمادين داشت.تيرهايى كه آن شب شليك شد كار چند جوان احساساتى و خام دست نبود، افسرانى كه دستور اين درگيرى را صادركرده بودند جزو عناصر كليدى فتح بودند وعجيب است كه اين افراد درايام حكومت حماس نه تنها از صحنه كنار نرفتند كه حتى به رتبه هاى بالاتر درمناصب فتح ارتقا يافتند. دريك سالى كه گذشت فتح نه تنها فاصله خود با دولت هنيه رابيشتر كرد، بلكه اين شكاف داخلى خود را به شكاف جهان خارج با انقلابيون حماس پيوندزد.با اين حركت روشن بود كه نتيجه رويگردانى فتح از دولت منتخب حماس به يك عهد شكنى ساده محدود نخواهدماند وعواقب استراتژيك زيادى به دنبال خود خواهدآورد.آرى فتح با اين تصميم، دولت نوبنياد حماس را برابر موج فشارها وتهديدات جهانى تنها گذاشت. به اعتقاد مردان حماس اين تصميم بزرگ ترين مجوز براى همه مخالفان جهانى اين جنبش بود تا با تكيه بر آن سياست تحريم خود برابر حماس را توجيه كنند.تلخ ترين بخش اين راهبردى كه هنوز حماس ازآن به خيانت تاريخى ياد مى كند، شروطى بود كه فتح براى مشاركت دردولت تعيين كرد.آنها دراين مدت حماس رابا چند خواسته ناشدنى روبه روكردند.از حماس خواستند تا از ايده هميشگى خود مبنى برنابودى اسرائيل دست بردارد و باحذف ماده نابودى اسرائيل از اساسنامه خود، پيمان هاى سازش فتح را كه آن رژيم را به رسميت مى شناسد، تأييد كند و درمرحله سوم گروه هاى شبه نظامى ومجاهد را كه درگردان هاى عزالدين قسام تشكيل يافته اند درنيروى امنيتى تشكيلات خودگردان ادغام كند وبه اين طريق سيطره نظامى فتح را بپذيرد.اما اين پيشنهادها بيش ازهرچيز غرور و ابهت يك جنبش انقلابى را به مسلخ مى برد و حماس ازهمان ابتدا دريافت كه براى او اين شروط مسأله مرگ وزندگى است، ازطرفى اينها شروطى بودند كه ازمدت ها قبل سناريست هاى غرب مانند زنجيرى به وسيله آن دست وپاى دولت هنيه و حماس را بسته بودند اما فتح تا پايان ماجرا ازاين شروط كوتاه نيامد وهر روزنه تفاهم و پل حسن نيت رابا پا فشارى و تكرار اين پيشنهادها ازميان برد . اين كه چرا فتح يك سال با چنين سياستى دركنارتحريم كنندگان جهانى حماس ايستاد، پاسخش چندان سخت نيست.فتح مانند بسيارى ازطرف هاى خارجى اميد واربود كه موج فشارها وتحريم ها، دولت حماس را از پاى درآورد. فتح باور نداشت كه اين جنبش حتى درمحاصره بى سابقه اقتصادى وتنگناهاى نظامى وسياسى به حيات خويش ادامه دهد. اكنون شايد حماسى ها بر زبان نياورند اما واقعيت اين است كه چرخ ديپلماسى حماس وسلسله مذاكرات رهبران اين گروه براى شكستن محاصره اقتصادى فلسطين با چوب كارشكنى فتح از كارافتاد. حماسى ها ازعمق روابط ولابى هاى سران فتح بويژه شخص ابومازن درمحافل عربى و غربى به طور كامل مطلع بودند ومى دانستند نگاه جهان خارج به حكومت غزه از صافى تشكيلات خود گردان عبور مى كند. توافق مردانى كه لباس احرام پوشيدند(دولت ائتلافى چگونه فروريخت ) در چنين فضايى كه جز نواى دشمنى هيچ صداى ديگرى از غزه وكرانه باخترى به گوش نمى رسيد، تشكيل يك اجلاس صلح وآشتى چيزى شبيه معجزه بود.در زمستان سرد غزه كه تحريم هاى اقتصادى همه توش وطاقت فلسطينى ها را از كف برده بود، سران فتح وحماس ۲دعوتنامه همزمان به امضاى عالى ترين مقام سياسى عرب يعنى پادشاه سعودى دريافت كردند.دعوتى كه درنهايت به امضاى پيمان سازشى بى سابقه درجوارخانه خدا وتشكيل نخستين دولت ائتلافى فلسطينى ها منجرشد.پيمان مكه آخرين فرصت براى بازگشت آرامش به فضاى بشدت ملتهب غزه بود و به تعبيرناظران تنها پل تفاهم بود كه مى خواست روى دره عميق اختلاف دوجناح متخاصم فلسطينى برقرار شود.پيش از مذاكرات مكه، درگيرى بين افراد مسلح وابسته به حماس و فتح حدود ۹۰ كشته و دهها زخمى برجاى نهاده بود. حماس كه با رهبرى دو چهره اجرايى وتشكيلاتى خود يعنى هنيه و مشعل پاى اين پيمان را امضا كرد انگيزه وهدف اصلى خود را تمكين به مصلحت بزرگ ملت فلسطين يعنى شكستن تحريم ها ونيز متحد كردن صف آشفته گروه هاى فلسطينى خواند.در واقع حماس از حق وسهم حكومتى خود كه براساس رأى مردم كسب كرده بود، گذشت تا به هدف والاترى كه همانا نجات اوضاع اقتصادى فلسطين از بن بست و ركود بود، دست يابد. اما سران فتح را درنشستن درپاى پيمان مكه اهداف ديگرى درسر بود. آنها به كسب سيادت خود درغزه واستحاله سياسى حماس مى انديشيدند. البته همه اعراب وطرف هاى حامى پيمان مكه خواستار گنجاندن يك دولت انقلابى درظرف دولتى ائتلافى، مصلحت انديش ومحافظه كار بودندكه آهنگ همسويى با غرب راداشته باشد. پيمان مكه در مرحله اجرا راهى پرپيچ وخم تا تشكيل دولت ائتلافى طى كرد وبارها دو طرف تا آستانه لغو وانحلال آن پيش رفتند. چون پاى تشكيل دولت تازه درميان بود كانون اختلاف همانا تقسيم كرسى هاى قدرت بود ودرميان اين كرسى ها بيش ازهمه، نزاع بر سرمناصب كليدى وزارت كشور و امورامنيتى و وزيرخارجه وامورديپلماسى دولت بود. داستان اختلاف برسردوپست وزارت خارجه وداخله درواقع نسخه جديدى از دو رشته اختلاف ديرينى بود كه حماس وفتح با خود به مكه برده بودند. در قضيه وزارت كشوردرواقع مسأله اصلى اين بود كه چه كسى صلاحيت اداره امورامنيت فلسطين را دارد. اما درمسأله انتخاب وزيرخارجه پاى تصميم گيرى درباره خواسته هاى جهان خارج بويژه آمريكا واروپا درميان بود واين جا بود كه دولت وحدت ملى فلسطينى بايد درباره سه شرط كميته چهار جانبه بين المللى (آمريكا، روسيه، اتحاديه اروپا و سازمان ملل) بويژه شناسايى رسمى موجوديت اسرائيل وانحلال گردان هاى شبه نظامى وبه اصطلاح نفى خشونت ونيزپيمان هاى سازش اعراب واسرائيل تصميم مى گرفت. بر اساس توافق مكه، قرار بود اين دو سمت كليدى كابينه به شخصيت هاى مستقل از دو جناح واگذار شود اما درنهايت مشخص شد كه گرچه سران سياسى حكم انتصاب افرادى به ظاهر ازگرو هاى فلسطينى را براى تصدى اين مناصب امضا كرده اند اما هسته هاى امنيتى ونيروهاى شبه نظامى اين توافق را ازاساس باطل اعلام كردند. به اين صورت پيمان مكه با وجود آن كه دولتى نو و با حضور بيشتر طوايف فلسطينى برپا كرد اما خود به منشأ نزاع هاو مناقشات بى پايان جديد تبديل شد؛ .مناقشاتى كه اكنون جلوه هاى آن را شاهدهستيم.درگير ى ها و مناقشات پس از پيمان مكه آشكارساخت كه اختلاف دو جريان آن قدرعميق وبنيادين است كه حتى چسب ضمانت عربى وامضاى پادشاه عربستان يانسخه ديپلماسى سران مصرنيزنمى تواند آن را درمان كند.از اين پيمان باشكوه كه برشالوده طرح موسوم به صلح عربى اميرعبدالله صورت گرفت اكنون فقط چند عكس يادگارى ابومازن درلباس احرام يا هنگام اقامه نمازمشترك با سران حماس درمسجدالحرام درذهن ها مانده است. زيرنقاب شبه نظاميان ( پديده ميليشياهاى نافرمان) حوادث خونين غزه نمايشى از ناتوانى سياسيون و يكه تازى نيروهاى مسلح است. براى درك نفوذوقدرت افسانه اى كه شبه نظاميان درسرزمين هاى اشغالى يافته اند لازم نيست كه درغزه يا رام الله باشيد، دوربين هاى خبرنگاران گوياى بسيارى ازاين واقعيت تلخ است.بخش زيادى ازحوادث اخير نه تنها ازكنترل سياستمداران دوجناح خارج بوده كه حتى ازديد واطلاع آنان دوربوده است.متأسفانه همه چيزبه پاى دوگروه پرآوازه جهادى يعنى گردان هاى الاقصى و عزالدين قسام تمام شده، اين درحالى است كه چندين گروه شبه نظامى قارچ گونه درغزه و رام الله سربرآورده اند كه به همه نوع سلاح مجهز هستند ومنشأ انواع خشونت ها بوده اند. اين گروههاكه به مانند باندهاى جنايى عمل مى كنند، تمكين نكردن آنان از مقررات دولت، وابستگى آنان به قبايل گوناگون نوار غزه و كرانه باخترى، نه فقط موجب روند رو به رشد انتقام جويى بين آنان شده، بلكه شناسايى عاملان حمله به چهره هاى سرشناس را نيز دشوار كرده است. اينان درواقع زير تابلوى دوجنبش پنهان شده اند. دراين چند روزحركت هايى ازاين دسته ها سرزده است كه هم برضد حماس بوده، هم فتح.اين دست نقاب داران مى توانديكى از حلقه هاى مفقوده دريافتن ردپاى عوامل بيرونى باشد. البته دراين كه چگونه غزه ورام الله به تسخيرشبه نظاميان درآمد، سخن بسياراست. برخى ريشه شكل گيرى اين دسته ها را حتى به تصميم عرفات ربط داده اند كه نزديك ۱۰ نهادامنيتى وانتظامى درسرزمين هاى اشغالى شكل داد. اما قدرت نمايى اين هسته هاى امنيتى پس ازمرگ عرفات آغازمى شود يعنى زمانى كه رهبريت فتح تضعيف مى شود ونهادهاى امنيتى با سردمدارى افراد ماجراجويى مانند محمددحلان وابوشباك از اهرم زور براى پيشبرداهداف سياسى شان سود مى جويند.آن چه موجب رشد غول آساى اين نهادها شد، سيل كمك هاى نظامى، آموزشى وپولى غرب، اعراب وحتى اسرائيل به اين نهادهاى امنيتى كه درواقع به دولتى درون دولت تبديل شده بودند، گرديد وجرقه اعتراض ودرگيرى مسلحانه نيروهاى حماس با شبه نظاميان فتح ازهمين جا رقم خورد يعنى ازوقتى كه ابومازن دراشتباهى عجيب دحلان ماجراجو را در رأس امور امنيتى نشاند و كشورهايى مانند مصرنيزدراشتباهى بزرگ تر محموله هاى بزرگ سلاح ودلار را دردست نيروهاى دحلان قراردادند. غائله غزه ،مسأله همه ما شايد از نظر سياسى عده اى به نگاه عبرت دراين حوادث، پندهاى مثبت بجويند به عبارتى دراين وجه حوادث مكث كنند كه بالاخره بايد كشمكش خونين غزه رخ مى داد تا براى هميشه سرافراد خام انديش وخوشبين درجناح هاى فلسطينى به سنگ مى خورد تا دريابند كه نمى توان ونبايد بى اعتنا به واقعيات ومعادلات حاكم برسرزمين هاى اشغالى، بساط مذاكره وسازش گسترد. اين درست است كه حوادث خونين اخير درچشم اندازآينده ممكن است به مجموعه اى ازبازنگرى ها وتغييرات درتاكتيك ها و راهبرد هاى هردوجناح فلسطين منجرشود و رهبران دو گروه را با واقعيت هاى تازه اى آشنا كند.دست كم امثال هنيه ومشعل اكنون به درستى تصميم همرزمانشان مانند رمضان عبدالله كه از ورود درميدان رقابت براى كرسى هاى دولت امتناع كردند، پى خواهند برد يا فتحى ها مفهوم تصميم سياستمدارانى مانند سعيد الصيام و هانى القواسمى را درخواهند يافت كه عطاى پست وزارت رابه لقايش بخشيدند. اماچه بخواهيم وچه نخواهيم دوگروهى كه اكنون همه توان خود را براى نابودى هم به كاربسته اند بازوهاى اصلى مقاومت وخاكريز اول مبارزه با اسرائيل هستند و همه آنانى كه تاكنون جانشان رادراين جنگ بيهوده ازدست داده اند نه از طيف سياسيون كه از طايفه مجاهدان وهسته هاى چريكى دو گروه بوده اند يعنى كسانى كه با نام گردان هاى الاقصاى فتح وعزالدين قسام حماس مى شناسيم. اين نزاع با دامنه اى كه اكنون پيداكرده چنان چه مهارنشود، مى تواند ضربه هاى مهلك نه تنها برموقعيت سياسى، اجتماعى وامنيتى فلسطين واردكند كه حتى موضع كل جهان عرب وجهان اسلام را با تنگناهاى شديد روبه رو سازد. نخستين نتيجه ناميمون اين وقايع آن است كه به آرزوى همه آنان كه پهنه ۵۰ سال تاريخ فلسطين را به اميد يافتن روزنه وحدت درنورديده اند خدشه اى بزرگ وارد مى كند. اين واقعيت نيزقابل كتمان نيست كه ازاين ماجرا همه طرف ها حتى جناح محافظه كارعرب كه دراين مذاكرات سرمايه گذارى كرده بودند، كلافه اند به عبارتى اتحاد ازديدآنهاتا اطلاع ثانوى تعطيل است.تا همين اندازه كه تراژدى جنگ خانگى دو جناح پيشرفته است مسأله فلسطين در محاق رفته وامتيازات فراوان عايد جبهه اشغالگران شده است. ازدست رفتن بيش از ۸۰۰ نفر براى جنبشى كه بر توان دسته هاى كارآزموده چريكى متكى است اتفاقى است كه جبران آن ماه ها كه سال ها زمان نياز دارد. اما بايد به اين نكته نيزانديشيدكه هسته هاى درگير بازوهاى اصلى مبارزه بودند، همان نيروهاى شكست ناپذيرى كه آرامش را ازچشم اولمرت گرفته بودند. ازهمين روست كه يكى ازتحليلگران عرب درهشدارى ظريف گفته است كه شبكه قدرت اسرائيل كه دراثر جنگ ۳۳ روزه به هم ريخته بود اكنون با انتحارهسته هاى جهادى دوگروه فتح وحماس درحال بازسازى توان خويش است.آن چنان كه شرايط زندگى يك ونيم ميليون فلسطينى درباريكه غزه با فاجعه اى تازه.آمار قربانيان هولناك است فقط در كمتر از ۳ هفته بيش از۱۰۰ نفر جان خود را ازدست داده است، حال ميزان زخمى ها واثرات روانى وحيثيتى چهره هاى موجهى كه ربوده ويا روانه مخفيگاه هامى شوند رابه اين مجموعه بيفزاييد. سرزمين هاى اشغالى با يك نسل كشى آن هم به دست فرزندان خويش روبه روست و اگر اين خشونت بى مهار كنترل نشود، مى تواند بسيارى ازدستاوردهاى انتفاضه رابه باد دهد و سرزمين هاى فلسطينى را در غرقاب ميليتاريسم گرفتارسازد. وقتى قدرت فلسطينى ها ازدرون دچارتلاشى شود آن وقت بايد منتظرهمه نوع سناريوهاى ترسناك باشيم.حتى اگر اين فرضيه برخى از كارشناسان را نپذيريم كه با نشان دادن پشت صحنه حوادث به چندين زبان استدلال مى كنندكه اين حوادث مقدمه يك مداخله خارجى است اما اين طرف دست كم تجربه تلخ لبنان پيش روى ماست.كافى است يكى از همين بازيگران سياسى كه ازقضا نقش هايشان بسيارشبيه سنيوره لبنان است به شيوه همان ۱۴ مارسى ها شروع به نامه نگارى با سازمان ملل يا شوراى امنيت بكند.غائله غزه بشدت ظرفيت تبديل شدن به نهرالبارد دوم را دارد . آمريكا واسرائيل هم اكنون چند طرح آماده درآستين دارند، آنها مى توانند پس از موج فروپاشى كه شبكه جهادى حماس وفتح را فراگرفته است، حمله اى تازه به غزه وكرانه باخترى آغازكنند وبى سبب نيست برخى ناظران عرب گفته اند غزه كه بتازگى يك جنگ سنگين را پشت سر گذاشت، جنگ بزرگ ترى درراه دارد كه كابينه اولمرت در واپسين روزهاى حيات سياسى خود وبه تلافى شكست هاى جنگ ۳۳ روزه مايل به انجام آن است.درهمين حال كه كابينه جنگى اولمرت خرامان ازنزاع خانگى فلسطينى ها طرح سلطه دوباره برغزه وكرانه باخترى رادرسر مى پروراند برخى استراتژيست هاى اين رژيم از زاويه اى ديگرگفته اند پايان اين جنگ خردشدن اراده نيروهاى سرسختى است كه در هيچ شرايطى حاضربه پذيرش موجوديت اسرائيل نبودند.به عبارتى اين عده بر اين باورند كه شدت درگيرى ها ميان طرفداران فتح و حماس تا از ميان رفتن يكى از دو طرف شدت خواهدگرفت. به اين صورت با طراحى هايى كه صورت مى گيرد هرآن اين احتمال وجود دارد كه حاميان ومتحدان منطقه اى وفرامنطقه اى تشكيلات خود گردان اين بازى مغلوبه رابه يك بازى تهاجمى ديگرگره بزنند.بدون ترديد آنها دراين مرحله روى اعصاب خسته مردم فلسطين وروح رنجور ساكنان غزه ازبرادركشى فراوان، حساب بزرگى بازكرده اند.نخستين و فورى ترين اقدام اين خواهد بودكه دايره محاصره سياسى واقتصادى روى كمربند غزه دوچندان افزايش يابد با اين اميدكه دراين مرحله حتى اعراب نيز تمايلى براى كمك به خيل گرسنگان فلسطينى نخواهند يافت .دراين فضا بى گمان رها كردن غزه درميان آتش اختلاف ۲ گروه فتح وحماس يعنى گشودن راه براى جناح اسرائيلى كه سال هادرانتظارچنين روزهايى بوده است. آرى نزاع امروزغزه آن قدركام اعراب ومسلمانان را تلخ كرده كه كسى اندك رغبتى براى مداخله درآن ندارد اما واقعيت اين است كه اين غائله باابعادى كه اكنون يافته، موقعيت همه طرف هاى عربى واسلامى را در چالشى غيرقابل پيش بينى گرفتاركرده است.ترديد نبايد داشت كه ازدست رفتن غزه يا كرانه باخترى به سقوط پايگاه نظامى يا سياسى يكى از ۲ گروه فتح وحماس محدود نخواهد ماند.همه آنانى كه دردمشق يا مصر به توازن قدرت ميان اعراب واسرائيل مى انديشند يا آنهايى كه دراين سوى خاورميانه، هستى سياسى واقتدارجهان اسلام رادرگرو حفظ بازوان انتفاضه مى بينند، ناگزيرند براى حفظ غزه وفرونشاندن شعله هاى سركش جنگ درغزه همت كنند.
|