چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۶ - ۵ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Wed, Jun 20, 2007
فرهنگ و انديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
محيط زيست
ماجرا
رودررو
كودك (بادبادك )
خانواده
تبيين حيث التفاتى در فلسفه ذهن
گرايش هاى گزاره اى
آنالوطيقا (۹)
296097.jpg
ياسر پوراسماعيل

درباره دنيل دنت
دنيل دنت (متولد ۱۹۴۲) شاگرد كواين و رايل، از فيلسوفان كنونى برجسته ذهن است. به نظر دنت، براى حل مسأله آگاهى ابتدا بايد مسأله محتوا (گرايش هاى گزاره اى) را حل كرد (در حالى كه بيشتر فيلسوفان برعكس عمل مى كنند). به نظر او، اسناد گرايش هاى گزاره اى به ديگران و اتخاذ «نگرش التفاتى» (intentional stance) در مورد آنها بهترين راهبرد موجود براى پيش بينى و تبيين رفتارهاى آنها است؛ «نگرش فيزيكى» يا «نگرش طراحانه» براى تبيين رفتارها كافى نيستند. او در مورد كيفيات ذهنى قائل به حذف است و معتقد است گرايش هاى گزاره اى كيفيات ذهنى ما را تعين مى بخشند. او در كتاب «تبيين آگاهى» (Consciousness Explained) بر نقش تكامل زيستى در تبيين برخى از ويژگى هاى آگاهى كه محتوا را پديد مى آورند تأكيد مى كند و بر اساس همين ديدگاه طبيعت گرايانه، در تبيين«اراده آزاد» نيز مى كوشد. او در كتاب جديدش «شكستن طلسم» (Breaking the Spell) همين رهيافت را در مورد پديده دين هم منطبق مى كند. او در كتاب «تبيين آگاهى» خود را طرفدار «كاركردگرايى غايت شناختى» مى داند (تقريرى از كاركردگرايى كه بر اساس غايت شناسى (teleology) زيست شناختى مبتنى است و بدين ترتيب، محتوا را تبيين مى كند).
براى مطالعه بيشتر
در برخى از بخش هاى اين نوشته از مقاله «لين رادر بيكر»
(Lynne Rudder Baker, شPropositional Attitudesص, A Companion to the Philosophy of Mind, Guttenplan, ed.,Blackwell Publications,
استفاده شده است. ترجمه مقاله اى از جان سرل درباره حيث التفاتى در كتاب «فلسفه نفس» به قلم دكتر امير ديوانى (انتشارات سروش‎/طه) منتشر شده است. جان سرل كتاب مستقلى هم در اين باره نوشته كه ترجمه نشده است. ترجمه نوشته كوتاهى از سموئل گاتنپلن را درباره «درون گرايى‎/بيرون گرايى» مى توانيد در اين آدرس اينترنتى ببينيد:
http://phil-mind.blogfa.com/post37.aspx
مقالاتى را به صورت آنلاين درباره گرايش هاى گزاره اى مى توانيد در سايت ديويد چالمرز بيابيد:
http://consc.net/online2.html#proposition
آنچه خواهد آمد
در نوشته بعد درباره كيفيات ذهنى (qualia) و تلاش هاى مختلفى كه براى ارائه تبيين فيزيكاليستى از آن صورت گرفته است، سخن خواهيم گفت.


حالاتى مانند باور، ميل، قصد، ترس، اميد و آرزو دسته اى از حالات ذهنى را تشكيل مى دهند كه فيلسوفان مجموعه آنها را (با وجود اختلافاتى كه در مورد برخى از آنها وجود دارد) «گرايش هاى گزاره اى» (propositional attitude) مى نامند. وجه مشترك اين حالات اين است كه همه آنها محتواى گزاره اى دارند؛ يعنى بر يك گزاره دلالت مى كنند يا به آن تعلق دارند؛ براى مثال، «پرويز باور دارد كه هوا گرم است»: در اين جمله، «پرويز» باورنده (دارنده باور) است؛ و «هوا گرم است» گزاره اى است كه باور پرويز به آن تعلق گرفته است. شايد اصطلاح «حيث التفاتى» (intentionality) وسيع تر از «گرايش هاى گزاره اى» باشد؛ زيرا مواردى را شامل مى شود كه محتواى اين حالات يك گزاره نيست (البته بيشتر فيلسوفان همه متعلقات حالات التفاتى را گزاره مى دانند و معتقدند مواردى كه به نظر مى رسد متعلق به اين حالات مفرد است، در حقيقت متضمن يك گزاره است). گرايش هاى گزاره اى نقش بسزايى در توصيفات، تبيين ها و توجيهات ما دارند (به عنوان مثال، براى پيش بينى رفتارهاى يك شخص به باورها و ميل هاى او استناد مى كنيم) ولى از اين رو كه حالات ذهنى هستند، فيلسوفان ذهن مى كوشند تا آنها را در يك قالب فيزيكاليستى تبيين كنند تا از دوگانه انگارى بگريزند. مسائل زير در مورد گرايش هاى گزاره اى براى فيلسوفان مطرح اند: چگونه ممكن است گرايش هاى گزاره اى در ايجاد رفتار نقش داشته باشند؟ و چگونه مى توان اين گرايش ها را در روان شناسى علمى گنجاند؟
نظريات مربوط به ذهن و حيث التفاتى
دوگانه انگارى جوهرى گرايش هاى گزاره اى را حالات آگاهانه يك نفس غيرمادى مى داند؛ مشكل اساسى اين ديدگاه تبيين نقش علّى اين حالات غيرمادى در ايجاد رفتارهاى فيزيكى است. رفتارگرايى گرايش هاى گزاره اى را به استعدادهاى رفتارى تحويل مى برد؛ وقتى مى گوييم «پرويز باور دارد كه هوا گرم است» يعنى پرويز- با حفظ ساير شرايط- كولر را روشن مى كند، لباس هاى تابستانى مى پوشد و مانند آن. به عبارت ديگر، به نظر رفتارگرايان، حالات گرايشى در حقيقت هويات شرطى (متضمن قضاياى شرطيه) هستند. كاركردگرايى حالات گرايشى را حالات درونى دستگاه ورودى-خروجى مى داند و براى آن، نقشى كاركردى در ايجاد رفتار قائل است؛ شخص با دريافت ورودى حسى خاص (بوى غذا) وارد حالت S1 (باور به وجود غذا و ميل به خوردن غذا) مى شود؛ سپس از اين حالت به رفتار (رفتن به طرف غذا) منتقل مى شود. نظريه اين همانى ذهن و مغز حالات گرايشى را حالات عصبى مركزى مى داند؛ يك باور يا ميل خاص حالت عصبى پيچيده اى است كه موجب رفتار عامل مى شود. اما ماده گرايان حذف گرا (مانند پاول چرچلند) به كلى واژگان ذهنى را از تبيين رفتار حذف مى كنند و معتقدند بايد به جاى آنها از واژگان علمى (روان شناسى علمى) استفاده كرد؛ اما حذف گرايان ابزارانگار (مانند دنيل دنت) معتقدند هرچند حالات ذهنى وجود ندارند، اما استفاده از آنها در تبيين و پيش بينى رفتار سودمند و كارآمد است. در متون جديد مربوط به گرايش هاى گزاره اى، نظريه «ابزارانگارى» (instrumentalism) اهميت بسيارى دارد.
از سوى ديگر، مشكلى كه حيث التفاتى براى مسأله ذهن و بدن به وجود مى آورد (و نظريات مربوط به ذهن درصدد حل آن هستند) اين است كه گاهى حالات التفاتى به امورى تعلق مى گيرند كه در خارج وجود ندارند؛ براى مثال ممكن است شما باور داشته باشيد كه مسعود در تهران است، در حالى كه او در تهران نيست. اين وضع امور (بودن مسعود در تهران) در خارج تحقق ندارد ولى با اين حال، شما به آن باور داريد. مشكل اينجا است كه اگر التفات يك حالت فيزيكى است، چگونه ممكن است امر فيزيكى به يك امر معدوم تعلق گرفته باشد؟ (اين مسأله را نخستين بار برنتانو به عنوان «عدم التفاتى» (intentional inexistence) مطرح كرد.)
پروژه طبيعى سازى (naturalization)
برخى از فيلسوفان در مورد نحوه ارتباط گرايش هاى گزاره اى با محتواهايشان كوشيده اند تا شرايط محتواى گزاره اى داشتن يك حالت درونى را بر حسب طبيعت گرايى تبيين كنند؛ مقصود از پروژه طبيعى سازى اين است كه حالات گرايشى را بدون موصول «كه» يا واژگان معناشناختى مانند «يعنى اينكه»، «دلالت مى كند بر اينكه» و غيره بيان كنيم. براى اين كار بايد نشان داد كه چگونه ممكن است يك حالت فيزيكى، حالت فيزيكى ديگرى را بازنمايى كند؛ به عبارت ديگر، چگونه يك حالت فيزيكى مى تواند «معطوف به» يا «درباره» يك وضع امور خاص باشد. محتوا نه تنها التفاتى (intentional با t) است (يعنى معطوف به وضع امورى است كه شايد وجود داشته باشد و شايد وجود نداشته باشد)، بلكه مفهومى (intensional با s) هم هست (يعنى به نحوه توصيف حساس است؛ ممكن است شما باور داشته باشيد كه دزد خانه شما را زده است، ولى باور نداشته باشيد كه كامران خانه شما را زده است؛ زيرا نمى دانيد كه دزد همان كامران است؛ پس به صرف اينكه مصداق دزد همان كامران است، نمى توان هر دو باور را به شما اسناد داد). روش هاى طبيعى سازى گوناگونى براى گرايش هاى گزاره اى وجود دارد مانند تبيين غائى-كاركردى تكاملى (راث ميليكان) و هم تغييرى قانونمند درتسكى. در اينجا به رهيافت جرى فودر (تعيين محتوا بر اساس وابستگى غيرمتقارن) اشاره كوتاهى مى كنيم. فودر اين رهيافت را در كنار فرض «زبانِ فكر» بسط مى دهد (اين ديدگاه كه بازنمودهاى ذهنى در حقيقت عبارات زبانى اى در يك زبان ذهنى هستند). ايده كلى فودر اين است: يك نماد در زبان فكر، مانند «C» ،ويژگى گاو بودن را بيان مى كند. اگر و تنها اگر (الف) اين يك قانون باشد كه گاو مصاديق «C» را ايجاد مى كند، (ب) برخى از مصاديق «C» را غير گاوها (مانند اسب) ايجاد مى كنند و (ج) اگر گاوها «C» را ايجاد نمى كردند، غير گاوها هم آن را ايجاد نمى كردند؛ ولى اگر غير گاوها «C» را ايجاد نكنند، گاوها همچنان آن را ايجاد مى كنند.
مادى انگارى حذف گرا
مادى انگاران حذف گرا كه منكر واقعى بودن گرايش هاى گزاره اى هستند، ديدگاه هاى متفاوتى دارند. كواين زبان گرايش هاى گزاره اى را «اصطلاحى تخيلى» (dramatic idiom) مى داند. چرچلند به دنبال تصور نوعى زبان روزمره است كه از گرايش هاى گزاره اى در آن استفاده نشود. مبناى اساسى اين نظريه اين است كه روان شناسى علمى ابطال كننده روان شناسى عاميانه است؛ در روان شناسى عاميانه باور و ميل را علت رفتار مى دانيم ولى علم (روان شناسى علمى) كه حرف آخر را درباره آنچه هست و آنچه نيست مى زند، به ما مى گويد كه حالت فيزيولوژيكى-عصبى خاصى علت رفتار است. به عبارت ديگر، روان شناسى عاميانه به نظر آنها يك «نظريه» است كه نظريه علمى مى تواند جايگزين آن شود، اما فيلسوفان ديگر (مانند لين رادر بيكر) روان شناسى عاميانه را يك منبع معرفتى (شهود) مى دانند كه با نظريات علمى ابطال نمى شود بلكه نظريات علمى بايد خود را با آن وفق دهند.
درون گرايى و بيرون گرايى
اگر محيط (عوامل بيرونى) را در تبيين باور و ساير گرايش هاى گزاره اى مؤثر بدانيم، قائل به «بيرون گرايى» (externalism) شده ايم و اگر عوامل محيطى را در تبيين اين گرايش ها مؤثر ندانيم، قائل به «درون گرايى» (internalism) شده ايم. هر يك از اين دو ديدگاه تقريرهاى مختلفى دارند و در برخى از تقريرها بسيار به هم نزديك مى شوند. اين بحث هم از مباحث مهم درباره گرايش هاى گزاره اى در فلسفه ذهن است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |