پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۶ - ۶ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Thu, Jun 21, 2007
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه ( اشارت و تنبيهات )
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
ميراث فرهنگى
ماجرا
قاب عكس
رودررو
خانواده
درباره قسمت دوم فيلم
«۴نفر فوق العاده »
درباره «چيماماندا آديچى» برنده جايزه ادبى اورنج براى زنان داستان نويس
درباره قسمت دوم فيلم
«۴نفر فوق العاده »
يك اقتباس پرفروش
اما ازهم گسيخته
296232.jpg
وصال روحانى
افرادى كه از روى كتاب هاى كميك استريپ فيلم هاى سينمايى ساخته اند، بارها مدعى شده اند كه فقط زمانى اقدام به ساخت قسمت هاى بعدى آن مى كنند كه مطمئن شوند آن قسمت ها از فيلم هاى اوليه بهتر از آب در مى آيد. با وجود اين ادامه اى بر فيلم «۴نفر فوق العاده» كه به تازگى در آمريكا و كانادا اكران شده و بزودى زود در اروپا هم به نمايش درمى آيد، به خوبى قسمت نخست نيست و اگر چيزى از آن كم نكند بر آن اضافه هم نخواهد كرد. تفاوت هاى قسمت دوم كه نام جنبى «به پاخيزى آب باز نقره اى» را نيز بر آن نهاده اند، با فيلم اول اين است كه آزادتر و راحت تر است و چيزى را به بيننده ها ديكته نمى كند و توان هاى فوق بشرى كه از اصول ثابت فيلم اوليه بود، در فيلم دوم جلوه كمترى دارد و اكشن و تحرك موجود در فيلم تند و تيز اما خارج از توان بشر نيست و طول مدت فيلم هم ۱۵ دقيقه كمتر است. شايد هم عده اى بگويند اين فيلم كمتر از قسمت نخست كه در سال ۲۰۰۵ اكران شد و با وجود پاره اى ايرادات فروشى هنگفت داشت، تماشاگران را آزار مى دهد زيرا بشرى تر است و نمى خواهد خصوصيات خارق العاده افراد گروه موسوم به «۴نفر فوق العاده» را دائماً در معرض ديد ديگران قرار دهد. فيلم نخست صاحب برخى صحنه هاى نامشخص و مبهم اكشن بود و حتى كاراكترهاى اصلى اش هم با يكديگر ستيز داشتند و به نظر مى رسيد سازندگانش با يكديگر تفاهم نداشته اند واگر زياد فروخت به خاطر محبوبيت اين ژانر (اقتباس هاى سينمايى از روى كميك استريپ ها) بود وگرنه اكثر اقتباس هايى از اين دست از ۴نفر فوق العاده «اورژينال» بهتر بوده اند. در آن قسمت ، يك داستان عجيب را شاهد بوديم كه براساس آن ۴فضانورد تبديل به جنگاوران رشته هاى رزمى مى شدند و رقابت داخلى بين آنها، موجب رويارويى آنان شد و سپس همه چيز طورى به هم مى ريخت كه انگار هدف اصلى فقط از بين بردن آدم هاى خوب ماجرا بود.
اين بار در قسمت دوم كه قرار است از پرفروش ترين فيلم هاى ماه نخست تابستان ۲۰۰۷ باشد، قهرمانان و كاراكترهاى اصلى تاحدى با يكديگر كنار آمده اند و اوضاع مساعدتر شده است، ولى بازى ها همچنان خشك و مصنوعى جلوه مى كند و طراوت و حالت طبيعى لازم در آن ديده نمى شود. موضوع فيلم همچنان غيرمنطقى اما قدرى جدى تر از كار نخست است، چون اين بار آدم هاى بد مى خواهندكره زمين را از بين ببرند و با اين وجود اين احتمال منفى بزرگ هم گاهى تحت الشعاع بحرانى قرار مى گيردكه همواره در شخصيت سازى كاراكترهاى قصه به چشم خورده است.
با اين اوصاف هر ۴ كاراكتر اصلى با همان توانى به صحنه باز مى گردند كه در فيلم اول ديده بوديم. يكى از آنها ريد ريچاردز سركرده گروه (با بازى ايوان گرافود) است كه توانايى ها و ظرفيت وسيعش در تغيير شكل دادن و انعطاف پذيرى فوق العاده اش موجب مى شود هر لحظه به شكلى در آيد. ديگرى سواستورم (جسيكا البا) است كه قدرت نامريى كردن خود و پنهان ماندن از ديد ديگران را دارد. سپس به برادر او جانى استورم (كريس اوانز) مى رسيم كه توانايى پرواز كردن را دارد و مى تواند به صورت شعله هاى آتش هم درآيد و در نهايت بن گريم (مايكل چيكليس ) هم در صحنه حاضر است كه يك آدم صخره مانند بسيار قدرتمند است. تيم استورى هم در مقام كارگردان به صحنه بازگشته است و شايد آگاهى هاى او نسبت به فيلم نخست بيشتر شده باشد و لااقل در قياس با آن زمان شاهد صحنه ها و سكانس هاى جنگى بهترى هستيم و اين نماها به بدى فيلم اول نيست. در قسمت اول ديديم كه توان ۴نفر فوق العاده و حصار امنيت آنها به گونه اى شكسته شد و در نتيجه آنها مجبورند در قسمت دوم تدابير ديگرى را در پيش گيرند. مراسم ازدواج كاراكترهاى ريد و سو در پيش است و اين امر رسانه ها را به تسخير خود در آورده است. اما يك موجود بد طينت كه مى تواند نشانگر سرنوشت هاى شوم باشد و موج سوار نقره اى خوانده مى شود، از راه مى رسد و مراسم را به هم مى ريزد و موجب مى شود كه ۴نفر فوق العاده مجبور به ائتلافى ناخواسته با دشمن اصلى خود ويكتور فون دوم (جولى ين مك مان) باشند. اين دشمن صاحب قدرتى فراتر از حدودمتعارف در زمينه هاى تكنولوژيك و به سان يك فلز مقاوم است و با اين وجود هيچ كس توضيح نمى دهد كه چطور پس از نابودى مطلق در فيلم نخست، دوباره زنده شده و براى قسمت دوم سربرآورده و به نقطه كنونى رسيده است. آب باز نقره اى با ظهور خود در سطح جهان بسيارى از جاها را در هم مى كوبد و چنان قدرتمند و تأثيرگذار است كه باعث يخ زدن درياها مى شود. در نگاه نخست به نظر مى آيد او آخر و نقطه پايان تمام بدى ها در اين قصه باشد، اما واقعاً چنين نيست و پس از مدتى كوتاه متوجه مى شويم كه او فقط نماينده امپراتورى و حكومتى است كه مى كوشد سياره هاى مختلف را به حكومت مركزى تحت اداره و تملك اش (گالاك توس) بيفزايد و همه چيز را در اختيار خود گيرد. تضادها و موارد تصنعى دراين فيلم همان طور كه پيشتر گفتيم بسيارند و تنهاحسنى كه دارد، اين است كه زمان آن سريعاً سپرى مى شود و در نتيجه بى عقلى ها و تفكر اندك حاكم بر آن به سرعت از مقابل چشم ها فرار مى كند و نمى ماند تا بشدت توى ذوق بزند. فيلمنامه را دان پين و مارك فراست نوشته اند و حاصل آن ، خنده دار بودن بعضى ديالوگ هايى است كه براى سكانس هاى جدى فيلم نوشته شده اند. در چنين فضايى و در حالى كه اسپشيال افكت و جلوه هاى بصرى نيز گاهى به هدف نمى زنند، بازيها هم همان طور كه قبلاً گفتيم كاملاً از هدف و مسير دور نشان مى دهند و اصولاً براى فيلمسازان اهميتى نداشته و بدتر از همه بازى هاى گرافود و آلبا در دو رل از ۴ نقش اصلى است. در ميان بازيگران فيلم، كرى واشنگتن هم ديده مى شود كه نقش نامزد نابيناى كاراكتر بن گريم را بازى مى كند و آندره براگر را هم داريم كه يك ژنرال ارتش است كه از ۴ نفر فوق العاده طلب كمك مى كند. تيم استورى و دستيارانش قصد داشته اند از داستان هاى اورژينال كميك استريپ مربوطه فراتر بروند، اما كاراكترهاى ارائه شده توسط آنها ناپخته و فاقدهرگونه عمقى هستند و آنها گاهى به قدرى سطحى اند كه مثل عروسك هاى كاشته شده در مغازه ها و پشت ويترين آنها نشان مى دهند. صحبت كردن به جاى كاراكتر آب باز نقره اى را به لارنس فيش برن سپرده اند، ولى اين هم كمك زيادى به فيلم نكرده است . طبق داستان شايد او قادر به ايجاد انواع حفره ها و خدشه ها دركره خاكى باشد، ولى در تصاوير مقابل چشم بيننده ها او موجودى نشان مى دهدكه به دشوارى مى تواند از خواب رفتن خود جلوگيرى كند. براى ايجاد و به نمايش گذاشتن فعاليت هاى مختلف توسط كاراكترهاى فيلم از دوگ جونز استفاده شده كه صحنه هاى مشابهى را در فيلم «هزارتوى پن» كار سال پيش گى يرمو دل توروى مكزيكى عرضه كرده بود. در آن فيلم شركت ديجيتالى وتا كه طرف همكارى پيتر جكسون كارگردان نيوزيلندى بوده، نيز نقش عمده اى داشت و اين شركت در قسمت دوم «۴نفر فوق العاده» هم حضورى وسيع داشته است، ولى اين نيز به تنهايى فيلم را نجات نمى دهد. مانند فيلم اول ، فيلم دوم نيز با نمايى به پايان مى رسد كه فقط مى تواند نويد ساخت قسمت بعدى باشدو هرچند دليلى اقتصادى برعدم تهيه قسمت سوم فيلم وجودندارد، اما اگر سير نزولى فيلم به همين اندازه ادامه يابد، بايد در انتظار تصاويرى از هم گسيخته تر در آن زمان بود. فيلم كنونى هم كه كار كمپانى فاكس قرن بيستم وبه طول مدت ۹۲ دقيقه است، اثرى است كه بيننده ها را بيشتر به سمت ساير آثار الهام گرفته از روى كميك استريپ ها مى كشاند، حتى اگر فروش قابل توجه فيلم چيزى خلاف اين را بگويد.
درباره «چيماماندا آديچى» برنده جايزه ادبى اورنج براى زنان داستان نويس
نوستالژى روزهاى صلح در لندن
296238.jpg
مترجم: شيلا ساسانى نيا
هفته گذشته نويسنده اى از نيجريه به نام chimamanda « چيماماندا انگوزى آديچى» جايزه معتبر اورنج براى زنان داستان نويس را با رمانى حماسى درباره جنگ داخلى بيافران نيجريه از آن خود كرد. او در نخستين مصاحبه پس از تصاحب اين جايزه با خبرنگار ادبى سايت گاردين «استفان موس» به او گفت كه مى خواهد به همه دنيا نشان دهد چطور غرب درك و باور درستى از آفريقا ندارد.

« چيماماندا انگوزى آديچى» پريشان خاطر است؛ واكنشى نامتعارف به بردن جايزه اورنج كه معتبرترين جايزه ادبى در حوزه داستان نويسى زنان محسوب مى شود. ظاهراً كيف دستى اش، درست يك شب پيش از اهداى جايزه و در جريان يك مراسم ساده امضاى كتاب در لندن به سرقت رفته بود و او تمام كارت هاى اعتبارى و همچنين دفترچه حاوى افكار تازه داستانى براى رمان هاى آتى اش را از دست داده است. او شب قبل از اين پيروزى شيرين، از شدت عصبانيت و همچنين ناراحتى خوابش نبرده بود. آديچى مى گويد: «هنوز نمى توانم باور كنم كسى آن ر ا دزديده است و كاش معجزه اى روى بدهد و زودتر آنها را پيدا كنم» و با گفتن اين جمله گويى كه به ياد خوشبختى تازه خود افتاده باشد، ادامه مى دهد: «پس چه خوب شد كه بردم وگرنه دائم خودم را سرزنش مى كردم كه اصلاً براى چه به انگليس آمدم.»
به سرقت رفتن كيف دستى آديچى بهانه خوبى براى صحبت از كليشه هايى است كه داستان نويسان آفريقايى به آن عادت كرده اند. اين نويسنده نيجريه از دوزخ خلافكاران يعنى كشور خودش خارج شده و به ناگهان اموالش در يك جلسه بسيار فرهنگى و هنگام انجام يك كار فرهنگى يعنى امضاى يكى از كتاب هايش براى يك هوادار به سرقت مى رود. او مى گويد: «هيچ وقت در لاگوس مشكلى برايم پيش نيامد و حالا آمدن به لندن و اتفاق افتادن آن در اينجا واقعاً...»
با اين حال آديچى در برابر اينگونه نگاه ها و ديدگاه هاى كليشه اى به آفريقا مقاومت مى كند:«ما اين سابقه ديرينه را داريم كه كشور ما را بخواهند با ديدى كه چندان تعريف آميز نيست بنگرند و در آمريكا [كشورى كه از ۱۲سال پيش تاكنون در آنجا به تحصيل پرداخته است] يك نويسنده آفريقايى بودن به ذهنيت ها و تفكرات و حتى انتظاراتى خاص در افراد دامن مى زند. آمريكايى ها فكر مى كنند نويسندگان آفريقايى بايد لزوماً درباره فقر، ايدز، بكرى طبيعت يا امور غريب و جادويى بنويسند. آنها با انتظاراتى خاص به سراغ آفريقا و نويسندگان آفريقايى مى آيند. زمانى يكى از استادان دانشگاه جان هاپكينز به من گفت باور ندارد كتاب «ختمى ارغوانى» كه درسال ۲۰۰۳ چاپ شد را من نوشته باشم چون فضاى داستان براى او خيلى آشنا بود. به عبارتى ديگر من دراين رمان درباره آفريقايى هاى طبقه متوسط نوشته بودم كه ماشين داشتند وگرسنگى و قحطى نكشيده بودند و در نتيجه براى او اين رمان دقيقاً يك رمان اصيل آفريقايى نبود.»
«آديچى» مصمم است به دنيا و بخصوص نسل جديد خوانندگان نشان دهد كه آفريقا ديگر يك اردوگاه بزرگ كار اجبارى نيست، بلكه قاره اى است كه از دل آن داستان هاى زيادى برمى خيزند و نه صرفاً يك داستان آشناى زجر مردمى و استقلال طلبى . او مى گويد: «مردم گاه فراموش مى كنند آفريقا جايى است كه در آن «طبقه اجتماعى» وجود دارد و از اهميت برخوردار است.» آديچى مى افزايد: « به ما نگاهى دارند كه گويى آفريقايى ها اجازه ندارند طبقه اجتماعى داشته باشند و اصالت آفريقايى مترادف فقر، قحطى و گرسنگى است و در نهايت تأسف و دلسوزى ديگران را مى طلبد. به آفريقا به چشم جايى نگريسته مى شود كه غربى ها به آنجا مى روند تا با وجدان خود تسويه حساب كنند. اين را در فيلم ها و كتابهاى بسيارى كه در باره آفريقا نوشته شده اند مى بينيم و همين مسأله واقعاً عذابم مى دهد.»
«آديچى» نگاه خوشبينانه اى به ستارگان غربى دنياى سينما و موسيقى كه درسالهاى اخير آغوش خود را بر روى اين قاره گشوده اند،ندارد. « به نظرم مشكل با اين باور شروع مى شود كه وقتى هنرپيشه اى مثل آنجلينا جولى يك كودك آفريقايى را به فرزندخواندگى مى پذيرد، گفته مى شود كه او درصدد نجات آفريقا است. كار به اين سادگى ها نيست. رفتن يك فرد به آنجا براى به فرزندخواندگى پذيرفتن يك كودك و يا نشان دادن تصاوير كودكانى كه دور چشم هايشان را مگس پر كرده كافى نيست. اين آفريقا را ساده مى كند. اگر اخبار رسانه ها را دنبال كنيد پس از مدتى به اين باور مى رسيد كه همه در آفريقا از شدت گرسنگى در حال مردن هستند و البته اين طور نيست. بنابراين لازم است كه با آن تصوير متفاوت از آفريقا و ذهنيت هاى جديد نيز آشنا شويد.»
رمان برنده اورنج آديچى «نيمى از يك خورشيد زرد» دقيقاً منطبق بر آن تصوير متفاوت از آفريقا و آن «آفريقاى ديگرى» است كه به جز قحطى زدگان، آن آفريقايى هاى طبقه متوسط و غيرمنفعل كه استاد دانشگاه آديچى از به رسميت پذيرفتن آنان ابا داشت - ساكنان آن هستند. دو خواهر دوقلو و دختران يك تاجر ثروتمند داستان خود را در جنگ نيجريه - بيافران ۷۰-۱۹۶۷ از پيش مى برند. آديچى، ايگبويى از يك منطقه در جنوب شرقى نيجريه كه مى خواست به عنوان بيافرا مستقل شود تراژدى اين جنگ را به تصوير مى كشد ؛ جنگى كه جان قريب به سه ميليون نفر را گرفت. به گفته بسيارى از منتقدان ادبى «نيمى از يك خورشيد زرد» رمانى است كه بسيار متكى به عناصرى همچون ترس، خشونت، كشتار و خونريزى و نشان دادن قساوت هاى مردمى براى خلق يك فضاى پردلهره داستانى است، اما در اين ميان و براى حفظ اعتدال در مسيرى كه در پيش گرفته، از اشاره به دوستى هاى بى غل و غش ، تلاشها و مبارزه هاى جمعى غافل نمى شود. يكى ديگر از شخصيت هاى كليدى «نيمى از يك خورشيد زرد - عنوان اين رمان برگرفته از نماد پرچم بيافران است - اوگوو است؛ پسركى ازيك روستاى فقير نشين كه در جمع استقلال طلبان سياسى و طبقه مرفه و بى درد آفريقا گرفتار مى شود، به ارتش بيافران فراخوانده مى شودو به عنوان وجدان و ضمير بيدار اين رمان معرفى مى شود. خيلى زود مشخص مى شود كه او كتابى را درباره اين جنگ خواهد نوشت و اين سرگذشت دردناكى است كه تنها بايد به وسيله آفريقائيان روايت شود، نه غربى ها يا انگليسى ها! آديچى كه تنها ۲۹ سال دارد مى گويد پوشش خبرى شبكه CNN از شرايط آفريقا را خسته كننده مى يابد، چون اجازه نمى دهند آفريقايى ها خود راوى شرح حال شان باشند. او توضيح مى دهد: «آنها به عنوان مثال به كنگو مى روند، يك مشت آدم آن منطقه را به صف مى كنند و سپس از يك بلژيكى كه مى گويند كنگوشناس است مى خواهند تا براى مردم دنيا از كنگو و وضع و مشكلاتشان بگويد. باخودم هميشه فكر مى كنم كه چه مى شد اگر از خود مردم كنگو مى خواستند جلوى دوربين ميكروفون رابه دست بگيرند و سخنگوى خودشان باشند. گاهى با خودم فكر مى كنم :«آيا خوب نبود كه من هم تبديل به صدايى مى شدم كه آمريكا يا انگليس را براى دنيا توضيح مى داد. اين اتفاق هرگز نمى افتد.»
آديچى در رمانش موفق به القاى مجموعه اى از ديدگاه هاى سياسى تند و تيز خودبه شيوه اى قانع كننده و البته با كمك استدلال هاى منطقى مى شود.
با اين حال او نويسنده اى موعظه گر نيست حتى اگر قرار باشد به جزئيات يك موعظه رسمى در رمانش بپردازد. وقتى از او مى پرسم چرا يك شخصيت سفيدپوست نقشى كليدى را در رمانش بازى مى كند او علت پشت پرده آن را درنظر داشتن امكان ساخت فيلمى براساس آن در آينده اى نزديك خواند. ظاهراً اين چيزى است كه هاليوود برآن تأكيد زيادى دارد و حال او به شوخى مى گويد كه اى كاش از شخصيت هاى سفيدپوست بيشترى استفاده مى كرد. او با اين حال مى افزايد:« البته اين يك شوخى بود ؛ يك شوخى كه حقيقتى تلخ را در دل خود پنهان دارد. هاليوود به دنبال شخصيت هاى سفيدپوست است تا اين قاره را براى مخاطبان سفيدپوست خود زيباتر جلوه دهد.»
استناد به جنگ بيافرا داستان حماسه آفرين مردم سرزمينش كه همچنان درخاطره جمعى آنها حك شده است - شهامتى تحسين آميز را در وجود اين نويسنده به نمايش مى گذارد. او مى گويد : « حس كردم آمادگى دارم به كند و كاو دراين خاطره جمعى بپردازم، اگرچه مطمئن نبودم موفق مى شوم. وقتى كه تنها ۱۶ سال داشتم نوشتن درباره بيافرا را شروع كردم. يك نمايشنامه خيلى ضعيف نوشتم اما حداقل اين كار نشان داد كه به اين موضوع علاقه دارم. با پدرم قبل از نوشتن آن نمايشنامه مصاحبه هاى بسيارى كردم و از تمام گفته هاى او با وسواس زيادى در متن استفاده كردم.»
آديچى همچنين خشم سركوب شده خود را بهانه اى براى نوشتن داستان كوتاهى كرد كه عنوان همين رمان برنده اورنج او را داشت، اما جالب آن كه وقتى دست به نوشتن رمان زد بخشى از اين عصبانيت ها و انفجار و غليان احساسات درونى او فروكش كرده بودند. او هردو پدربزرگش را در اين جنگ از دست داده است و از همين رو اين رمان را به ياد و خاطره آنها تقديم كرده است. اگرچه پروسه نوشتن اين رمان براى آديچى بسيار دردناك بود اما او اين بار موفق شد خود را از آن خاطرات تلخ رها كند. او مى گويد: «وقتى آن داستان كوتاه درباره جنگ بيافرا را مى نوشتم اتفاق ها هنوز خيلى براى من ملموس بودند. آن موقع خيلى دل شكسته تر بودم، اما وقتى به رمان نويسى روى آوردم پى بردم براى نوشتن يك اثر موفق بايد برخى تعصبات و احساسات تلخ را كنار بگذاريد. در رمان من هنوز هم رگه هايى از همدردى با خانواده هاى قربانيان وجود دارد اما كل كتاب در باره آن نيست.»
با وجود گذشت ۴۰ سال نيجريه هنوز هم از اين جنگ داغدار است و آديچى اميدوار است رمانش مرهم ديگرى براين زخم كهنه باشد. او مى گويد: «ما اين چيزها را در مدرسه ياد نمى گيريم. در تاريخ نيجريه يك خيز بلند از سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۰ وجود دارد. براى بسيارى از مردم نيجريه اين رمان يك اثر تاريخى نيز هست و وقتى مى شنوم كه نيجريه اى ها مى گويند: «پدر و مادرم اين جنگ را پشت سر گذاشتند اما تا قبل از كتاب شماكسى با ما در باره آن حرف نزد » واقعاً خوشحال مى شوم.
والدين خود آديچى استاد دانشگاه هستند و او در مجموع خانواده فرهيخته اى دارد. خواهر بزرگ او يك پزشك است و آديچى در ابتدا تصميم داشت راه او را دنبال كند اما متوجه شد كه به پزشكى هيچ علاقه اى ندارد. او از همان سن هفت سالگى خواندن و نوشتن كتاب را دوست داشت و تعريف مى كند كه چطور وقتى خبر پيروزى اش را به پدرش داد، اشك درچشمانش حلقه زده بود. آديچى مى گويد : « واقعاً از ديدن اين كه چقدر هيجان زده شده بود تعجب كردم. او شروع كرد به خواندن يك شعر ايگبو، يك ترانه سپاس الهى. پدرم مرد تودار و آرامى است و با خودم فكر كردم تنها به گفتن : «چه خوب شد» بسنده خواهدكرد اما او از شدت خوشحالى شروع كرد به آواز خواندن و من از شدت هيجان گريه ام گرفت.»
آديچى نيجريه را خانه و كاشانه خودمى داند اما مجبور است تا زمان اتمام تحصيلاتش در رشته مطالعات آفريقايى در دانشگاه ييل در آمريكا بماند. او همزمان نويسندگى خلاق را نيز تدريس مى كند و با وجودموفقيت رمان «نيمى از يك خورشيد زرد» اش تأكيد مى كند براى داشتن يك درآمدخوب و ثابت بايدهمچنان به تدريس بپردازد. آديچى مى گويد: «برنامه ها و دوره هاى آموزش نويسندگى خلاق خيلى ضرورى نيستند و وجودشان تنها به اين خاطر است كه آدم هايى مثل ما بتوانند امرارمعاش كنند.»
اما حال با بردن جايزه اورنج، فروش تصاعدى كتابش و معرفى آن در باشگاه هاى مختلف كتابخوانى او به اندازه كافى به لحاظ مالى تأمين خواهد بود. آديچى مى گويد : « فكر مى كنم اين جور شانس ها فقط يك بار نصيب آدم مى شود.»
روى دكه مطبوعات هنرى
296235.jpg
عكس
دويست و چهل و دومين شماره ماهنامه «عكس» ويژه خرداد ماه منتشر شد. در شماره تازه اين نشريه مطالبى همچون عكس هاى جشنواره آئين هاى سرور و شادمانى، عكس هاى خرمشهر و عكاسان خرمشهر، گفت وگو با داريوش عسكرى، عكس هاى محمد ميرزايى، گفت وگو با محمدرضا طهماسب پور و... به چاپ رسيده است. ديگر مطالب اين شماره ماهنامه تخصصى عكس عبارتند از: عكس هاى برگزيده تئاتر سال ،۱۳۸۵ مرورى بر زندگى و آثار جوان فونتكوبرتا، ورود ممنوع، عابر پياده، عكس هايى از محمد غزالى، رويدادهاى خارجى و...
سينما و ادبيات
فصلنامه «سينما و ادبيات» ويژه تابستان ۱۳۸۶ به چاپ رسيد. در شماره سيزدهم اين فصلنامه نيم ويژه نامه اى با عنوان «پدرو آلمودوار» به چاپ رسيده است. از ديگر مطالب اين شماره مى توان به عناوينى همچون تكامل تاريخى سينما در اسپانيا از مبدأ تا امروز، بررسى فيلم هاى آلمودوار، نقدى از ماريو بارگاس يوسا درباره پيرمرد و دريا، فراخوان ماليخوليا از بوطيقاى الكترونيك و... اشاره كرد.
در اين شماره همچنين مطالبى را با عناوين ۲۲ گرم درباره سه گانه آلخاندرو گونزالس ايناريتو، بحثى درباره وضع امروز سينماى ايران، زيبايى شناسى و سياست، گفت وگو با احمدرضا احمدى و... مى خوانيم.
مقام موسيقايى
ماهنامه تخصصى موسيقى «مقام موسيقايى» ويژه ارديبهشت ماه ۸۶ منتشر شد. در شماره ۳۹ اين ماهنامه مطالبى همچون رساله موسيقى خواجه نصيرالدين طوسى، مصاحبه با بهزاد عبدى آهنگساز، موسيقى پاپ در ايران، سيوارتير، از اجتماعات موسيقى، ويژه مرحوم پرويز ياحقى، كهنه كتاب، موسيقى و آلزايمر، موسيقى تركمن و... آمده است. ديگر مطالب اين شماره عبارتند از: كرمان سرزمين سورناها، شايد اين بار...، مادريگال، زمان آهسته مى گذرد، درباره عين الدين مريوانى خواننده كرد، باخ از گذشته براى آينده، نقد «آذر كيميا»، كنسرت هاى تالار انديشه، معرفى آثار موسيقايى و...
شعر
شماره ۵۰ و ۵۱ فصلنامه تخصصى «شعر» ويژه بهار به چاپ رسيد. در شماره جديد اين فصلنامه مطالبى با عناوين صورتت سيرت مجموع گل و خورشيد است، ادبيات و صداقت، نى نواى دهم، عشقى با شهريار، بيدل به روايت حسينى، سينما و ادبيات مجاز، رقص با صداى انفجار، ابتهاج، سوره تماشا، همواره با شعر، مسأله عشق و نان و گل، تعريف شعر و... را مى خوانيم. همچنين مطالبى ديگر با عناوينى همچون نيمه هاى گم شده مرئى، پسامرگ ها، عاشقى جرم قشنگى است، باغ بى برگى، مشق هاى عاشقانه، شعر امروز كرمانشاه، گذر و نظرى به برخط خون، از حرف پرم، خوانش پنج شعر امروز و... در اين نشريه آمده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |