ايران واشقانى فراهانى
مونا از وضع زندگى اش خسته شده بود. آلبوم عكس هاى عروسى اش را بازكرد. با ديدن عكس ها چشمان سياهش به اشك نشست. همين ۱۰ سال پيش بود كه امير به خواستگارى اش آمده بود. اميرجوان سربه راه و تحصيلكرده اى بود. چهره آرام و مردانه او به مونا آرامش مى داد. خانواده خوب و مهربانى هم داشت. به همين خاطر پدرش به ازدواج آنها رضايت داد.
دوران نامزدى شان خيلى طول نكشيد و چندماه بعد مونا در لباس سفيد عروسى زندگى جديدش را با عشق آغاز كرد. او به خاطر اين آرامش و خوشبختى در پوستش نمى گنجيد و ۲ سال بعد با تولد نخستين فرزندش شادى او چندبرابر شد. امير هم احساس مى كرد انگيزه بيشترى براى كار و تلاش پيدا كرده است و با عقد قرارداد جديد با يك شركت ساختمانى كه مسئوليت طراحى آن را به عهده گرفته بود، موفقيت دركار را به حساب خوش قدمى پسر كوچكش گذاشت.
امير مردى نبود كه به زن و بچه اش سخت بگيرد يا آنها را تحت فشار قرار دهد. او به زنش اعتماد داشت. به همين خاطر به او اختيار داده بود درمورد همه امور زندگى تصميم بگيرد. مونا اوايل از اين احترام خوشحال بود. اما كم كم احساس كرد قبول اين مسئوليت موجب شده شوهرش از زندگى فاصله بگيرد. از سوى ديگر لحظه هاى تنهايى مونا روز به روز بيشتر مى شد و امير وقت كمترى براى خانواده مى گذاشت. ديگر سكوت ميان مونا و شوهرش جاى ثابتى باز كرده بود. مونا مى خواست امير كارهايش را كمتر كند. اما تولد دومين فرزندشان هم امير را به خود نياورد. او كارش را بيشتر از زن و بچه هايش دوست داشت. با مسئوليت مهمى كه به عهده گرفته بود، حتى زمانى كه به خانه مى آمد مجبور بود با تلفن و اينترنت به كارهايش رسيدگى كند. حتى در جشن تولد فرزند كوچكشان وقتى همه دور هم جمع بودند، امير مجبور شد به خاطر تماس تلفنى يكى از همكارانش و مشكلى كه در اجراى طرح پيش آمده بود، با عجله خانه و ميهمانان را ترك كند.
مونا به صفحه ساعت نگاهى انداخت، عقربه ها ۱۱ و۳۰ دقيقه شب را نشان مى داد و امير هنوز نيامده بود. سرش را در دستهايش گرفت و بالاخره بغض در گلوى خفته اش تركيد.
چشمش به آسمان افتاد كه ستاره هايش با شب هاى ديگر فرق داشتند. دلش مى خواست امير در خانه بود تا بداند در اين انتظارهاى تلخ، ستاره ها هر شب شكل تازه اى به خود مى گيرند.
ساعتى بعد صداى گام هاى خسته شوهرش كه به سختى از پله ها بالا مى آمد به گوشش خورد. امير كليد را به كندى در قفل چرخاند. خانه در تاريكى فرو رفته بود. كيفش را كه روى زمين گذاشت، سايه مونا را در برابر خود ديد.
- چقدر خسته شدم.
مونا با بى تفاوتى سرتاپاى امير را برانداز كرد.
- ببين امير، مى دونم كه اهل دوست و رفيق نيستى و تمام هوش و حواست به كارت است. اما من و بچه ها حاضريم هزينه هاى زندگى را پايين بياوريم تا تو بيشتر كنار ما باشى. تو از مشكلات خانه و خواسته هاى خانواده ات غافلى!
تلاش امير براى مونا ارزشى نداشت و اين همه وسايل لوكس خريدارى شده، رنگى به زندگى بى رنگ شان نمى داد. امير همين طور كه خم شده بود تا شارژ تلفن همراهش را در پريز برق بزند، با صداى كشدارى جواب داد.
- لااقل خوب است اينقدر انصاف دارى تا بفهمى من اهل خوشگذرانى نيستم و براى حفظ زندگى و برآوردن خواسته هايتان با تمام توان كار مى كنم. تو متوجه سختى كار و تلاش من نيستى. اوقات خودت را تلخ مى كنى و خستگى را به تنم مى نشانى.
باز همان قصه قديمى تكرار شد. غم ها و دلتنگى هاى مونا اشتياق وجودش را تباه كرده و نسبت به شوهرش بى اعتنا و بى ميل شده بود. زندگى يكنواخت آنها موجب شده بود آنها به شدت به هم انتقاد و پرخاش كنند. مونا هم لجباز و بداخلاق شده بود. هروقت امير به خانه مى آمد، او عمداً به شوهرش توجهى نمى كرد و خودش را با بچه ها سرگرم مى كرد. مونا گاهى فكر مى كرد هيچ وقت شوهرش را نديده و نمى شناسد. با هم بيگانه شده بودند و او براى رهايى ازاين اختلاف تصميم به جدايى گرفته بود. او به دنبال راه حلى براى پايان دادن به كابوس سرگردانى و بى چراغى شب هاى تنهايى اش بود. اما چرا؟
اظهارنظر كارشناسى
فاطمه افشارمنش، روان شناس در اين باره معتقد است: آنچه در اين ماجرا واقعيت پيدا مى كند آن است كه مرد به شدت درگير مسائل روزمره شغلى است و به خاطر اين كه شريك زندگى خود را فراموش كرده و وجود همسرش را در زندگى امرى بديهى مى بيند به همين دليل اين نوع نگرش موجب بروز تنش و اختلاف در زندگى آنها شده است. حال آن كه امروزه در بسيارى از زندگى ها شاهد آن هستيم كه همسران نسبت به هم بى تفاوت شده اند كه اين نوع رفتارها يقيناً بنيان خانواده ها را نشانه گرفته است.
مشخصات ازدواج هايى كه براى هم عادى شده اند
۱- در اين نوع زندگى ها شريك زندگى مانند گذشته دراولويت نيست، بلكه مسائل ديگر زندگى به او ارجحيت پيدا كرده است. مسائل شغلى و يا مسئوليت هاى مرد در ارتباط با ديگران، مهم تر از همسر و فرزندانش مى شود و براى سامان دادن به ارتباطات اجتماعى خويش دائم در تلاش و تكاپو است. زمانى كه طرف مقابل به زندگى مشترك بى توجه و خودگرا مى شود، طرف ديگر با تصور اين كه مورد توجه قرار نمى گيرد، در لاك خود فرومى رود. درنتيجه زن و شوهر از هم فاصله مى گيرند. نقاط مشترك به حداقل تقليل مى يابد و متأسفانه روحيه تفاهم ازميان مى رود.
۲- از ديگر نشانه هاى عادى شدن روابط زوجين نسبت به يكديگر، آن است كه زمان با كيفيت خود را با دوستان و موقعيت هايى كه برايشان جذاب و جالب است سپرى مى كنند تا با همسر خود و تنها در موارد عادى و گاه ضرورى درمورد مسائل روزمره زندگى صحبت مى كنند. از سوى ديگر ميان آنها هيچگونه تبادل فكرى صورت نمى گيرد و حرف مفيدى هم ميان آنها رد و بدل نمى شود و دوطرف ازحال درونى طرف مقابل بى خبر مى مانند.
۳- روحيه صحبت و نوازشگرى به ميزان زيادى كاهش مى يابد. به طورى كه ابراز عشق و علاقه به طرف مقابل برايشان بى مفهوم مى شود.
۴- ميزان احترام به طرف ديگر، كمرنگ مى شود و زمانى را كه در كنار هم سپرى مى كنند با انتقاد، غرولند و فحاشى مى گذرد و همين موضوع دامنه اختلاف هايشان را وسيع تر مى كند.
راههاى تداوم زندگى مشترك
الف: پديدآوردن ارتباط و همدلى: برقرارى ارتباط، عامل مؤثرى براى گذراندن يك زمان خوب و مفيد با شريك زندگى است و اگر ارتباط ميان آنها در زندگى برنامه ريزى شود و به تصميم هايى كه براى همديگر و بهتركردن زندگى مى گيرند، احترام بگذارند و همديگر را درك كنند، ثبات در زندگى بيشتر مى شود. بنابراين هرچه زوجين زمان مشترك خود را با هدف تر و منظم تر برنامه ريزى كنند، خطر بى تفاوتى و عادى شدن در آنها كمتر مى شود.
ب: بوجودآوردن علائق و سرگرمى هاى مشترك: يك زوج همواره بايد موارد مشتركى داشته باشند كه هردو به آن علاقه مند باشند و مهم اين است كه مورد مشتركى را پيداكنند كه موردتوجه و علاقه هردوطرف باشد. يافتن «وجوه مشترك» به زندگى معنا و مفهوم خاصى مى دهد و به استحكام رابطه و پيوند روحى زن و شوهر مى انجامد.
ج: قدرشناسى و ايجاد روحيه سپاسگزارى: زوج هايى كه وجود آنها براى همديگر عادى و يكنواخت شده است، نمى توانند نسبت به هم سپاسگزار باشند. چرا كه كارهايى را كه براى هم انجام مى دهند، عادى و جزئى از وظايف هم به حساب مى آورند. اما وقتى به جزئيات و وظايف ظريفى كه براى يكديگر و يا ديگر اعضاى خانواده انجام مى دهند، دوباره نگاه شود، احترام و سپاسگزارى مى تواند، رابطه اى جذاب و پرهيجان را به وجود آورد. ايجاد برنامه ريزى و اختصاص وقت مفيد، توجه مثبت بدون ايجاد قيد وشرط براى هم و سپاسگزار بودن از يكديگر، از مشخصه هايى هستند كه موجب مى شود زوجين با هم باشند و رابطه دوستى ميان شان مستحكم شود. احترام در زندگى، مهم ترين شرط است كه مى تواند تار و پود فرسوده زندگى را دوباره نو كند. فراموش نكنيم كه نه استرس در كار و نه فراوانى مسئوليت هاى كارى و نه هيچ دليل ديگرى نمى تواند عاملى باشد كه ما با مهمترين فرد در زندگى شخصى مان، بى تفاوت و بى علاقه رفتار كنيم.