|
سوءظن هاى پليسى زن ، شوهرى را فرارى داد
|
|
|
خسرو مبشر
مرد ۳۲ ساله اى در برابر قاضى دادگاه خانواده ايستاده است. مى گويد از دست زنش به دادگاه پناه آورده تا نجاتش يابد. وى در ادامه افزود: آقاى قاضى باور كنيد از حركات عجيب و غريب زنم كه دچار وسواس شديد شده و به همه چيز بد بين است به تنگ آمده ام و راه به جايى ندارم. او با كارآگاه بازى هايش پدرم را در آورده و نمى دانم چيكار كنم. ۵ سال است كه با هم ازدواج كرده ايم و در اين مدت هر چه كرد و هر بلايى به سرم آورد چيزى نگفتم. ديگر خسته شده ام و به همين خاطر به دادگاه پناه آورده ام. تا دادگاه فكرى به حال من بكند. نمى دانم از دست اين زن شكاك و بدبين به كجا پناه ببرم. من همه زندگى ام را وقف خانواده كرده ام، اما همسرم نسبت به من بدبين است. يعنى تا سر حد جنون سوءظن دارد و شب و روز در فكر اين است كه به قول خود مچ مرا سر بزنگاه بگيرد. در صورتى كه تنها راه خانه و اداره را مى شناختم و از ترس خانمم جرأت نمى كنم حتى براى يك ساعت با دوستانم معاشرت داشته باشم زنم تمام ساعت روز و شب مرا تحت نظارت و كنترل خود دارد و اگر بخاطر ترافيك خيابان و يا انجام كار ادارى، حتى براى چند دقيقه ديرتر از زمان تعيين شده به خانه برسم، جار و جنجال زنم شروع مى شود و بايد بازجويى پس بدهم و ثابت كنم كه در اين چند دقيقه كه ديركرده بودم، جايى نبوده ام. وقتى در اداره مشغول كار هستم هرچند دقيقه يكبار تماس مى گيرد تا مطمئن شود كه در اداره هستم. همين كنترل تلفن هاى او موجب تمسخر همكارنم شده و هر وقت گوشى تلفن را بر مى دارند، صدايم مى زنند. «بيا زن ذليل! باز خانمته» رفتار پر سوءظن همسرم به همين جا ختم نمى شود. هر بار كه تلفن منزل مان زنگ مى زند و طرف بخاطر اشتباه يا هر دليل ديگرى تماسش را قطع مى كند. خانم بنده با داد و فرياد، جنجال راه مى اندازد و خيال مى كند كه طرف يك زن بوده و با من كار داشته است خدا نكند زنى از كارمندان اداره به من تلفن بزند. همسرم تا به سراغ آن زن نرود و صدايش را با مكالمه تلفنى اش مقايسه نكند، بايد روز ها بازجويى شوم و يا قهر او را تحمل كنم و دم نياورم. چندى پيش، وقتى تلفن منزل مان زنگ مى زد و من گوشى را بر مى داشتم مى ديدم خانم بنده غيبش مى زند گاهى هم در هنگام مكالمه تلفن احساس مى كردم يك نفر استراق سمع مى كند، پس از مدت ها كنجكاوى پى بردم همسرم از يكجا دارد به حرف هاى تلفنى من گوش مى دهد براى كشف موضوع به يكى از دوستانم سفارش كردم به منزلمان زنگ بزند و وقتى گوشى را برداشتم، براى چند دقيقه شروع به صحبت كند تا محل اختفاى زنم را پيدا كنم. يك روز عصر دوستم تماس گرفت و طبق قرار به حرف زدن پرداخت و من گوشى را كنار تلفن گذاشتم و به جست وجوى زنم پرداختم. مى دانيد كجا پيدايش كردم؟ خانم شكاك بنده را روى پشت بام ديدم كه مخفيانه به آنجا سيم كشى كرده بود و داشت به مكالمه تلفنى من گوش مى داد! حكايت جالبى از سوء ظن جنون آميز همسرم برايتان تعريف كنم: يك روز وقت سحر، زنم با دادو فرياد بيدارم كرد و وقتى كه هراسان چشم باز كردم ديدم با حالت عصبانيت بالاى سرم ايستاده است و مرتب بازخواست مى كند كه «اون كجا ست؟ زودباش بگو». من كه هاج و واج مانده بودم پرسيدم «اين وقت سحر حرف حسابت چيه؟ منظورت كى هست؟» زنم گفت: «همون زن كه ديشب سوارش كرده بودى؟ هنوز عطرش توماشين ات پيچيده؟» من با خواب آلودگى به ذهنم فشار آوردم و يكباره به يادم آمد. گفتم: (خانم عزيز، زن دايى ام، مهرى خانم بود با شوهرش. از سينما آمده بودند بيرون منتظر تاكسى بودند من هم سوارشون كردم، رسوندمشون به خونه شون. با چشمانى غضبناك لحظه اى به فكر رفت و بعد گفت: صبح زود تلفن مى زنم، مى پرسم. گفتم: خواهش مى كنم همين كار را بكن تا خيالت راحت بشه حالا بذار بخوابم صبح زود بايد برم سركار. صبح آن روز وقتى در اداره مشغول كار بودم به ياد اين ماجرا افتادم و از خودم پرسيدم خانم بنده چطور از وجود يك زن توى ماشين من باخبر شده؟ يادم افتاد كه از عطر زنى در داخل ماشينم ، به خودم گفتم: عجب ،چطور و چه وقت زنم به داخل ماشين رفته و فضاى آن را بوكشيده. براى حل اين مسأله شب بعد سعى كردم توى رختخوابم خودم را به خواب بزنم و بيدار بمانم تا بفهمم قضيه از چه قرار است. ساعت در حدود ۲ بعد از نصفه شب بود كه ديدم زنم آهسته بلند شد دسته كليد را از جيبم برداشت و از اتاق بيرون رفت از گوشه پرده پنجره ديدم كه در اتومبيل را باز كرد و روى صندلى عقب نشست و شروع به بوكشيدن داخل اتاقك اتومبيل كرد آن شب فهميدم كه اين كار هر شب خانم است تا بفهمد چه بويى از ماشينم به مشامش مى رسد. شوهر جوان، پس از مدتى مكث به قاضى دادگاه مى گويد: آقاى قاضى تو را خدا منو از دست اين زن بيمار نجات دهيد و در خواست طلاق مرا بدون قيد و شرط بپذيريد. من حاضرم همه حق و حقوق او را حتى دو برابر پرداخت كنم. تا با او يك ساعت زير يك سقف زندگى نكنم. قاضى پرونده براى رسيدگى به داد خواست اين مرد، همسر او را براى اداى توضيحات احضار كرد. تا پاسخگوى اظهارات شوهرش باشد.
|