يكشنبه ۳ تير ۱۳۸۶ - ۹ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Sun, Jun 24, 2007
رودررو
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ويژه ۱( سالگرد انتخابات سوم تير )
ويژه ۲ (سالگرد انتخابات سوم تير)
ويژه ۳ (سالگرد انتخابات سوم تير)
ويژه ۴ (سالگرد انتخابات سوم تير)
ويژه ۵ (سالگرد انتخابات سوم تير)
ويژه ۶ (سالگرد انتخابات سوم تير)
ويژه ۷ (سالگرد انتخابات سوم تير)
ويژه ۸ (سالگرد انتخابات سوم تير)
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
دانش
ماجرا
رودررو
خانواده
گفتنى هايى ناگفته از سلوك عرفانى «شهيد دكتر چمران »
در گفت وگو ى « ايران» با فاطمه نواب صفوى
آن مرد استثنايى ...
فاطمه نواب صفوى، فرزند شهيد نواب صفوى، در سال هاى قبل از پيروزى انقلاب اسلامى، در آمريكا به تحصيل اشتغال داشت. او در آستانه پيروزى انقلاب به ميهن بازگشت و همزمان با آغاز جنگ تحميلى به جبهه ها شتافت تا شاهد صادقى بر رويدادهاى شكوهمند پايدارى و مقاومت اين ملت مقاوم باشد و بسيارى از آن صحنه ها را با دوربين عكاسى خود براى هميشه جاودان سازد. او در كنار سردار شهيد، دكتر چمران در بسيارى از صحنه هاى نبرد حضور يافت. همسر او در سال هاى آغازين دفاع مقدس به شهادت رسيد. او در اين مصاحبه، برخى از خاطرات خود از شهيد چمران را بازگو كرده است.
296709.jpg
آشنايى شما با شهيد چمران به چه دورانى بازمى گردد؟
من و همسرم در سال ۱۳۵۶ در آمريكا به تحصيل مشغول بوديم و در كنار آن در انجمن هاى اسلامى دانشجويان هم فعاليت مى كرديم. يادم هست كه در يكى از سمينارهايى كه اين انجمن برگزاركرده بود، يكى از سخنرانان درباره فعاليت هاى «حركة المحرومين» در جنوب لبنان و نقش امام موسى صدر و شهيد چمران در شكل گيرى مجموعه و تداوم فعاليت هاى آن صحبت كرد و من براى نخستين بار نام دكتر را درآنجا شنيدم. در سال ۵۷ و در آستانه پيروزى انقلاب، ما به ايران بازگشتيم و شهيد چمران هم از لبنان به ايران آمدند. من با نهايت علاقه و دورادور، فعاليت هاى ايشان را دنبال مى كردم تا زمانى كه ماجراى كردستان پيش آمد. از آنجا كه من براى مشاركت در عرصه هاى مختلف، بسيار مشتاق بودم و مى خواستم هركارى كه از دستم برمى آيد براى انقلاب انجام دهم، همراه با بسيارى از كسانى كه همين گونه مى انديشيدند به طرف كردستان به راه افتاديم. قبل از اين كه به كردستان برسم، يك فرد نظامى به شدت از دكتر چمران بدگويى كرد و گفت كه او در لبنان بسيارى از فلسطينى ها را كشته و يا تارومار كرده است و حرفهايى از اين قبيل، رديف كرد.
اين صحبت ها موجب شدند كه من نسبت به شهيدچمران نظرمساعدى نداشته باشم. دكتر درآن برهه زمانى، فرمانده نيروهاى نظامى حاضر در كردستان بودند. نخستين ديدارى كه با ايشان داشتم، به سردى برگزارشد و من در مجموع رغبت چندانى براى همكارى با ايشان درخود احساس نمى كردم.
۲ ماه بعد به لبنان سفر كردم. در اين سفر، همسر شهيدچمران هم همراه من بودند. من در دوران اقامت در جنوب لبنان و به ويژه در محدوده اى كه «حركة المحرومين» سازماندهى شده بود، متوجه شدم كه شهيدچمران در جنوب لبنان منشأ چه خدمات عظيمى بوده اند و به بى پايه بودن سخنان آن فرد نظامى پى بردم و از اين بابت خدا را بسيار شاكر هستم كه ذهن مرا درباره دكترچمران با حقايق آشنا كرد. مردم جنوب لبنان، به ويژه كودكان يتيم، بعد از امام موسى صدر، همه چشم اميدشان به شهيد چمران بود و او را حامى و پدر مهربان خود مى ديدند و اغراق نيست اگر بگويم كه او را تا حد پرستش دوست داشتند. رفع آن ذهنيت منفى نسبت به ايشان و بويژه ارتباط و همراهى با همسر ايشان، نعماتى بود كه در آن سفر نصيب من شدند و درنتيجه، تا زمانى كه دكتر چمران زنده بودند، من دركنار ايشان با دشمنان انقلاب جنگيدم و پس از شهادتشان، ارتباط من با همسر بزرگوار ايشان همچنان ادامه دارد و ايشان يكى از نزديك ترين و صميمى ترين دوستان من هستند.
با توجه به اين كه شما فرزند شهيد نواب صفوى هستيد، برداشت شهيد دكترچمران را درباره اين شخصيت در قالب خاطراتى بيان كنيد.
شهيد چمران به پدر من علاقه بسيارزيادى داشتند. روزى به من گفتند، «من پدرت را خيلى دوست دارم. روزى كه آنها را خاك كردند و در قبرستان مسگرآباد تهران به خاك سپردند، من كه هنوز نوجوان بودم، هرروز نزديك غروب به آنجا مى رفتم و با آنكه محوطه به شدت تحت كنترل مأموران بود، به هرنحوى خود را به داخل قبرستان مى كشاندم و سرمزار آنها مى رفتم و گريه مى كردم.» شهيد چمران در دورانى كه لبنان بودند، از زبان امام موسى صدر درباره پدرم حرف هاى زيادى شنيده بودند. مى دانيد كه پدر امام موسى صدر يعنى آيت الله سيدصدرالدين صدر از حاميان پدرم و با فعاليت هاى فدائيان اسلام موافق بودند.
همكارى شما با شهيدچمران و مأموريت هاى محوله از سوى ايشان به شما در ايام جنگ تحميلى، چگونه بود و آيا به دليل آنكه خانم بوديد، ازنظر نوع مأموريت ها براى شما محدوديت خاصى قائل مى شدند؟
شهيد چمران هنگام محول كردن مسئوليت و مأموريت به افراد، به قابليت وى در انجام آن كار توجه داشتند و جنسيت در اين زمينه، ملاك نبود. در آغاز جنگ تحميلى، از من براى شركت درجشن ملى ليبى دعوت شده بود. من با توجه به اتهامى كه در قضيه ربوده شدن امام موسى صدر متوجه سران كشور ليبى بود، ابداً تمايلى به شركت دراين جشن و دعوت آنها نداشتم، اما دكتر چمران مرا ترغيب كردند كه بروم و تا جايى كه امكان دارد درباره ربوده شدن امام موسى صدر، موضوع را پيگيرى كنم. بعد هم چون چندين بار با امام موسى صدر به ليبى رفته بودند، درباره آن كشور و اوضاع سياسى و فرهنگى آنجا و شيوه هايى كه بايد براى مواجهه با سران آنجا در پيش بگيرم، نكاتى را متذكر شدند. محول كردن اين مأموريت به من در ايامى صورت مى گرفت كه كسى جرأت نمى كرد مأموريت صحبت با قذافى و طرح ربوده شدن امام موسى صدر با او را حتى به يك مرد محول كند چه رسد به يك زن! چون اين طور شايع شده بود كه اگر كسى درباره اين موضوع با قذافى صحبتى بكند، بعيد است كه جان سالم به در ببرد، اما شهيد چمران با نهايت اطمينان، اين مأموريت را به من محول كردند كه به لطف خدا با موفقيت انجام شد.
296712.jpg
از نحوه مشاركتتان درجنگ تحميلى خاطراتى را بيان كنيد.
من در لبنان بودم كه خبر شروع جنگ را شنيدم و به سرعت خود را به ايران رساندم و سراغ دكتر چمران را گرفتم. به من گفتند كه ايشان در خوزستان است. خود را به آنجا رساندم و ديدم كه در استاندارى خوزستان مستقر شده اند. به دكتر گفتم كه مى خواهم در كنار برادران در دفاع از كشور سهيم باشم. ايشان بى درنگ دستور دادند اسلحه در اختيار من قرار گيرد و اطلاعات لازم را به من بدهند. بعد هم به من وتعدادى از برادران مأموريت «تك زنى» را محول كردند. «تك زنى» به اين معناست كه ما در موانعى كه دشمن حضور نظامى و تسليحاتى وسيعى داشت، به صورت پراكنده و گاهى به سوى آنها شليك مى كرديم و تا حدى جرأت پيشروى را از آنها مى گرفتيم و همين امر، فرصت بيشترى را براى ما فراهم مى ساخت. چند ماه بعد هم، شهيد چمران، تهيه گزارش از خطوط را به من محول كردند كه انجام اين كار به وسيله يك زن هم يكى از سنت شكنى هاى ايشان بود.
درباره طبع لطيف و رفتار توأم با رأفت و مهربانى ايشان سخن بسيار گفته اند. تحليل شما از اين نكته چيست؟
اگر كسى شهيد چمران را از نزديك مى شناخت و با روح لطيف ايشان آشنا مى شد، در واقع نمى توانست باور كند كه ايشان فرمانده نظامى و مرد جنگ باشند. شهيد چمران مصداق جمع اضداد بودند. يك بار پس از عملياتى، يكى از رزمندگان به صورت يك اسير عراقى سيلى زده بود. شهيد چمران به شدت برآشفتند و نسبت به اين برخورد، واكنش نشان دادند. شهيد چمران هرگاه براى حمله فرمان مى دادند، خود به همراه سربازان ساده و بسيجيان درخط مقدم مى جنگيدند. روزى ايشان همراه با «يوسف مرتضى» كه از رزمندگان جنبش امل بود و براى شركت در دفاع از ايران آمده بود، فرمان دادند يكى از تانك هاى دشمن را كه در برابرشان بود، بزند. گلوله آر.پى.جى با گوشه تانك اصطكاك پيدا مى كند و از همين رو تانك منفجر نمى شود و ناگهان تعدادى سرباز عراقى از تانك بيرون مى آيند. شهيد چمران فرمان مى دهندكه به آنها شليك نشود، اما افراد تحت امر ايشان ظاهراً صداى ايشان را نمى شنوند و شليك مى كنند و آن سربازها كشته مى شوند. از آن پس هرگاه دكتر درباره اين حادثه صحبت مى كردند، ناراحتى و اندوه خاصى در چهره و سخنشان مشهود بود. كسى كه نسبت به سربازان دشمن تا اين حد مهربان و رئوف است، بديهى است كه نسبت به افراد خودى چه نگاه ونگرشى دارد. من خود بارها مشاهده كردم كه وقتى بسيجى ها با ظاهرى خاك آلود از خط مقدم برمى گشتند، شهيد چمران با عشق و علاقه يك پدر، آنها را در آغوش مى گرفت و آرام مى كرد. جان بچه ها براى دكتر مهم بود وبه دست آوردن بيشترين نتيجه با كمترين تلفات، پيوسته براى ايشان در درجه اول اهميت قرار داشت. يك بار دكتر با بنى صدر اختلاف نظر و مشاجره شديدى پيدا كردند. بعد از جلسه، علت مشاجره آنها را سؤال كردم. دكتر گفتند، «مثل اين كه براى اين آقا، جان بچه ها اهميت ندارد. او پيشنهاداتى مى دهد كه مستلزم دادن خسارت هاى سنگين است». به دليل همين نگرش است كه در تاريخ جنگ تحميلى، بهترين نتايج با كمترين تلفات و موفقيت هاى بسيار بالا در عملياتى كه زير نظر ستاد جنگ هاى نامنظم و فرماندهى شهيد چمران انجام شده اند، به دست آمده اند.
شما غير از انجام مأموريت هاى نظامى، ظاهراً به ثبت وقايع هم مشغول بوديد. در اين باره به نكاتى اشاره كنيد.
بله، من به موازات انجام وظايفم، به عكسبردارى از سوژه هاى جنگى، اعم از مناطق جنگى و عمليات رزمندگان و نيز برخى از مناظر طبيعى هم مى پرداختم. دكتر چمران در اين مورد مرا بسيار تشويق مى كردند و معتقد بودند كه اين تصاوير به عنوان اسناد جنگ باقى خواهند ماند. هر وقت تصاويرى را كه از كوه، دشت يا گل ها گرفته بودم به ايشان نشان مى دادم تا مدت ها به آنها خيره مى شدند و با علاقه و رغبت خاصى آنها را تماشا مى كردند. روحيه عرفانى بسيار لطيفى داشتند.
ويژگى هاى بارز شخصيت شهيد چمران از نظر شما كدامند؟
ويژگى هاى بارز ايشان فراوانند. اولاً ايشان جاذبه قوى و فوق العاده اى داشتند و افراد در همان ديدار اول، شيفته ايشان مى شدند. حتى دشمنان و بدخواهان دكتر هم ناخواسته جذب مى شدند. من شاهد بودم كه بسيارى از بزرگان كشور هم، ايشان را صميمانه دوست داشتند. خانم دكتر مى گفتند كه يك بار در اوايل جنگ، مقام معظم رهبرى به جبهه آمده بودند و سر سفره صبحانه و در حضور دكتر و برخى از فرماندهان و رزمندگان فرمودند، «من دكتر چمران را از برادرم هم بيشتر دوست دارم.» همسر شهيد چمران مى گويند كه بعد از دكتر پرسيدم، «آيا واقعاً آقاى خامنه اى شما را از برادرشان بيشتر دوست دارند؟» و دكتر جواب داده بود، «بله، لطف ايشان نسبت به من از لطف يك برادر نسبت به برادرش، بسيار بيشتر است.»
296721.jpg
ويژگى ديگر دكتر چمران، ساده زيستى به مفهوم واقعى كلمه بود. بديهى است كسى كه در لبنان و در جبهه هاى جنگ حق عليه باطل، اين گونه جانش را در طبق اخلاص مى نهد و با اين همه ارادت و شجاعت، مبارزه مى كند، تعلق و گرايشى به ظواهر دنيا ندارد. ايشان در دورانى كه وزير دفاع بودند، در يك طبقه كوچك يكى از ساختمان هاى نخست وزيرى سكونت داشتند. يكى از روزهاى ماه مبارك رمضان براى افطار به خانه ايشان رفتم و ديدم براى افطار، نان و پنير و هندوانه دارند.
دكتر چمران پيوسته خود را با سربازان و بسيجيان ساده، همسان مى ديدند و هميشه آماده نبرد با دشمن بودند. هيچ چيز به اندازه نشست هاى توجيهى و برنامه ريزى پشت جبهه، شهيد چمران را كسل نمى كرد و هنگامى كه مجبور مى شدند در آن نشست ها حاضر شوند، پيوسته لحظه شمارى مى كردند كه آن نشست تمام شود و ايشان بتوانند خود را به خطوط مقدم جبهه برسانند و همپاى رزمندگان بجنگند. حتى در روزهايى هم كه نبرد جريان نداشت، ايشان در مقر فرماندهى نمى ماندند و قدم زنان يا با ماشين به خطوط سر مى زدند و با بچه ها ملاقات مى كردند.
رفتار و سلوك ايشان در محيط خانوادگى چگونه بود؟
در ابتدا بايد عرض كنم كه ايشان هنگام اقامت در آمريكا ازدواج كردند. مادر همسر دكتر روحيه و مشرب عرفانى داشت و دكتر به دليل همين ويژگى، علاقه خاصى به اين خانم داشتند. شهيد چمران از ازدواج اولشان صاحب چهار فرزند شدند كه يكى از آنها در زمان اقامت دكتر در لبنان، در استخر خفه شد و از دنيا رفت و اين مسأله اسباب تأثر شديد ايشان شد. خانم دكتر تا مدتى در لبنان بود، اما هنگامى كه اوضاع لبنان بحرانى شد، تصميم گرفت به آمريكا برگردد و از دكتر گلايه كرد كه چرا به فكر فرزندانمان نيستيد؟ دكتر در پاسخ گفتند، «تمام بچه هاى جنوب لبنان فرزندان من هستند و من فرقى بين آنها و فرزندان خود نمى بينم.» اين خانم بعد از مدتى از دكتر جدا شد. چندى بعد، دكتر به توصيه امام موسى صدر با خانم «غاده جابر» كه اهل جنوب لبنان بودند، ازدواج كردند. درمحيط خانواده، مهم ترين ويژگى دكتر اين بود كه هيچ وقت به همسرشان تكليف نكردند كه حتماً بايد از لبنان به ايران بيايند و يا در ايران، همراه ايشان به جبهه بروند و خانم جابر، همه اين كارها را براساس ميل ورغبت خود انجام مى دادند. دكتر در منزل بخش زيادى از كارها را خودشان مى كردند. مثلاً به ياد دارم يكى دو بار كه به منزلشان رفتم، ديدم دكتر مشغول ظرف شستن هستند. هنگامى كه دكتر مى خواستند با اين خانم ازدواج كنند، خانواده شان كه از ثروتمند ترين افراد جنوب لبنان بودند به ايشان گفتند «شما دخترى را به همسرى انتخاب كرده ايد كه دست به سياه و سفيد نزده و صبحانه اش را هم حتى خدمتكار در رختخواب براى او مى برد و بعد هم اتاقش را مرتب مى كند.» دكتر جواب مى دهند، ممكن است من نتوانم براى دختر شما خدمتكار بگيرم كه اين كارها را انجام دهد، اما قول مى دهم كه خودم هميشه قبل از بيدار شدن ايشان صبحانه اش را آماده و اتاقش را مرتب كنم.» و تا پايان عمر هم به اين عهد خودشان پايبند بودند.
296718.jpg
از آخرين ديدار خود با شهيد چمران چه خاطره اى داريد و تأثير ايشان را پس از شهادت در زندگى خود چگونه تحليل مى كنيد؟
من ايشان را آخرين بار، دو هفته قبل از شهادت در مقر جنگ هاى نامنظم ديدم. در آن ملاقات قسمت هايى از يك مقاله را كه در مورد «شهادت» نوشته بودم، براى ايشان خواندم و دكتر به آرامى اشك مى ريختند. در مقطعى كه در كنار ايشان به انجام امور محوله مشغول بودم، نكاتى را آموختم كه در تمام عمر به كارم خواهند آمد. البته من شاگرد خوبى نبودم، ولى خيلى چيزها از ايشان ياد گرفتم و خدا را شكر مى كنم كه اين فرصت و نعمت را به من ارزانى داشت. تمام كسانى كه توانسته اند براى مدت هر چند كوتاهى در كنار شهيد چمران باشند، همين تأثير را از ايشان گرفته اند. انسانى به غايت مخلص، آگاه و مؤمن بودند كه به شدت بر ديگران تأثير مى گذاشتند.
شهادت ايشان هر چند آرزوى قلبى خودشان بود، اما ضايعه جبران ناپذيرى براى انقلاب بود و هست. روحش شاد و روانش با صالحان و برگزيدگان محشور باد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |