يكشنبه ۳ تير ۱۳۸۶ - ۹ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Sun, Jun 24, 2007
ويژه ۴ (سالگرد انتخابات سوم تير)
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ويژه ۱( سالگرد انتخابات سوم تير )
ويژه ۲ (سالگرد انتخابات سوم تير)
ويژه ۳ (سالگرد انتخابات سوم تير)
ويژه ۴ (سالگرد انتخابات سوم تير)
ويژه ۵ (سالگرد انتخابات سوم تير)
ويژه ۶ (سالگرد انتخابات سوم تير)
ويژه ۷ (سالگرد انتخابات سوم تير)
ويژه ۸ (سالگرد انتخابات سوم تير)
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
دانش
ماجرا
رودررو
خانواده
پديده شناسى سوم تير در گفت و گوى «ايران» با محمد حسين صفار هرندى
احمدى نژاد
قطعاً متفاوت بود
محمد ابراهيمى ـ غلامرضا صادقيان

صادقيان : محمدحسين صفارهرندى را در دو مقطع به خاطر سپرده ام؛ دوم خرداد و سوم تير. دوم و سومى كه در تاريخ تحولات سياسى و اجتماعى ايران، اولى نداشت. در روز «دوم»، جايى منتظر او نشسته بوديم تا بيايد. وقتى آمد، ترجيح داديم با او چيزى نگوييم و البته از او هم چيزى نشنويم. نه اين كه عصبانى بود يا به شدت ناراحت، برعكس بسيار آرام بود و البته سنگين! بيشتر به كسى مى مانست كه قرار است سال ها منتظر بماند و مى خواهد پى اين انتظار طولانى را به تنش بمالد. اصلاً به يك «شكست خورده» نمى مانست، اما چندان هم به يك «قوى آرام» شبيه نبود. ترجيح مى دهم او را در آن لحظات چنين بنامم: «كسى كه احترام به انتخاب مردم او را به شدت متواضع كرده بود.»
در روز «سوم» گويى همه چيز را از پيش مى دانست و اين توفيق را يافته بود كه چند روز از انتظار طولانى اش را به نفع خود بخرد! بارها از «انقلاب» گفت. گويى دوباره «انقلاب» را به دست آورده است. اين بار نيازى نبود تا او را به گفت وگو فرابخوانيم. همه چيز از چهره اش معلوم بود. تيتر روزنامه كيهان را كه سردبير آن بود، با جسارت انتخاب كرد: «خبرها از پيروزى چشمگير احمدى نژاد در انتخابات حكايت مى كند ‎/ ملت كار را تمام كرد.»
تا ساعت ۴ بامداد روز بعد بيدار بودم، مثل شايد نيمى از مردم ايران و مثل «هرندى». با او تماس گرفتم و گفتم شبكه العالم خبر عاجلى را روى خط فرستاده و نوشته است: يكى از نزديكان رقيب احمدى نژاد... ( و بقيه اش را به عربى خواندم ) «يعترف بالهزيمه فى انتخابات». گفت: بله. مردم كار را تمام كردند.
296682.jpg
آقاى وزير! آيا شما در انتخابات رياست جمهورى نهم به آقاى احمدى نژاد رأى داديد؟
(با لبخند) اين سؤال به نوعى تفتيش عقايد مى شود ...
اگر مايل نيستيد پاسخ ندهيد.
درواقع از شدت وضوح، بنده پشت اين سؤال متوقف مى شوم. جواب من مثبت است.
چرا به آقاى احمدى نژاد رأى داديد، با توجه به اين كه در آن برهه از زمان ايشان رقيبانى داشتند كه سابقه كارهاى اجرايى آنان بيشتر بود و شناخته شده تر بودند؟
وقتى انسان در آستانه انتخابات وارد مى شود به عنوان بهترين ويژگى ها براى منتخب خود گزينه هايى را مشخص و منتخب خود را در چارچوب يك سرى از شاخص ها ارزيابى مى كند. من مشخصاتى را براى رئيس جمهور منتخب خود انتخاب كرده بودم و به ديگران هم مى گفتم و مطابق آن خصوصيات، آقاى احمدى نژاد بيشترين امتياز را داشت و ديگرانى هم بودند كه در درجات پائين تر واقع مى شدند.
وجه تمايز آقاى احمدى نژاد با ديگر كاندايدا ها چه بود؟
تعبيرى است كه گاهى با توجه و گاهى بدون توجه بر سر زبان هاست، به عنوان «متفاوت». شايد بشود گفت كه بين همه گزينه ها شخصى را كه مى شد متفاوت ارزيابى كرد، آقاى احمدى نژاد بود ايشان قطعاً گزينه متفاوت بود . و حالا چرا متفاوت بودن در اين جا ارزش بود، برمى گردد به سلسله مباحثاتى در طول زمان كه بويژه پس از جنگ در ايران شكل گرفت و در آن زمان به نظر مى رسيد توقع براى تغيير آن محاسبات، عمومى شده و بسيارى از مردم مى فهميدند كه بايد اتفاقى روى دهد و اين خواسته در مراحل مختلف ظهور پيدا كرد. يك مرحله آن در دوم خرداد بود. توده مردم به اين نتيجه رسيده بودند كه تغييرى بايد حاصل شود، منتهى بروز خواسته آن ها در انتخاب فردى به نام آقاى خاتمى ظاهر شد و با تصور مردم در آن زمان ايشان مى توانستند بهترين گزينه براى تغيير باشند.
تغيير دو تفسير دارد، برخى ها اين تغيير را حمل بر تغيير بنيادى در همه ارزش هاى حاكم بر كشور از ابتدا تا آن زمان مى دانستند و اين تفكر نكته اى بود كه آقاى خاتمى، دولت ايشان و برآمدگان از جريان دوم خرداد را ناكام كرد.
عده اى هم بودند كه تغيير را قبول نداشتند و معتقد به ادامه جريان سابق بودند كه شكست سختى خوردند و عد ه اى هم پس از دوم خرداد متوجه شدند كه به تغيير بايد ايمان آورد، منتها تغيير را بايد در نوع ديگرى غير از بنياد ها جست وجو كرد و بايد در رده هايى كه زنگارهاى روح (روبناها) است، سامان داد. دسته اى كه به ضرورت اين تغيير رسيدند، نخستين ميوه خود را در انتخابات شوراى دوم چيدند. آن مرحله، مرحله گذار بود ؛ مرحله اى كه نسبت به انتخابات نااميد شده و بى رغبت بودند. بنابراين يك گروه متشكل و منسجم داراى آرمان هاى مشخص مى توانست در آن شرايط بيايد و با موفق شدن خود، احساس اميد را در مردم زنده كند و اين اتفاق در شوراى دوم روى داد. انتخاب يك شهردار با خصوصيات شهردار برآمده از شوراى دوم، اين اميد را به صورت تدريجى به كالبد جامعه تزريق كرد و ميوه اين انتخاب، انتخابات مجلس شد. در آن جا مردم نسبت به ضرورت تغيير، آن هم تغييرى با حفظ اصول و مبانى مورد اعتمادشان در ابتداى انقلاب، واقف شده و فهميده بودند كه روش ايجاد اين تغيير چيست. اميد بسته بودند، اميدى كه در اثر شكل گيرى مجلسى به عنوان اصولگرا حاصل شد و دليلى شد كه حلقه تغيير رامردم كامل كنند. در آن زمان تنها كسى كه ميان آن گزينه ها شباهت داشت به عناصر ديگر حلقه تغيير، آقاى احمدى نژاد بود. به نسبت هاى كمترى مى شود گفت كه ديگران هم دراين حلقه مى گنجيدند، براى اين كه اين سيكل كامل شود ولى آقاى احمدى نژاد نمونه شاخص تر آن بود. ايشان كسى بود كه در شوراى دوم بيش از همه معتقد به اين بود كه مى شود اين تغيير را با همان فضاى اجتماعى سامان داد. من خودم ايشان را قبل از انتخابات شوراى شهر، يك جايى در راه ديدم و اوضاع و احوال را براى من گفت؛ گفتند «تيمى را كه به اسم آبادگران راه انداخته ايم، به ظاهر حكايات از آن مى كند كه خيلى كاميابى حاصل نشود ولى من به دوستان مى گويم كه آمديم و شد، آيا ما نبايد از حالا يك آمادگى و برنامه درستى داشته باشيم و بنده بعيد نمى دانم كه اين اتفاقات روى بدهد». اين صحبت برمى گردد به چندروز قبل از انتخابات شوراى دوم شهر.
بحث اين كه چرا آقاى احمدى نژاد از مناسب ترين افراد براى فرايند اين تغييراست، مى گويم كه اين پيشينه ذهنى را از ايشان دارم و در آن موقع عده اى مى گفتند كه احمدى نژاد كارى نمى تواند انجام دهد، خيلى كه هنر كنيم اين كه ما دو نفر را در آن انتخابات بتوانيم وارد شورا كنيم ولى آقاى احمدى نژاد گفت كه من به اين دوستان گفتم كه حالا آمديم و انجام شد آيا ما نبايد آماده باشيم و خود را تجهيز و مهيا كنيم كه به ظاهر نگاه ايشان طرفدارى در بين دوستانشان نداشت.
اگر از خصوصيات ممتاز آقاى دكتر احمدى نژاد نسبت به ديگر نامزدهاى انتخابات بخواهيم بگوييم، يكى اين كه ايشان در قالب آن تفاوت، كسى بود كه بسيارى از آن معايب زمان گذشته را كه به عنوان يك سنت در جان جامعه رسوب كرده و جارى شده بود و از حالت يك استثنا درآمده و به شكل قاعده شده بود، با حرف هايى كه در آستانه انتخابات مى زد، شكست. قاعده شكنى را باب كرد كه همه آن قواعدى كه ما به آن عادت كرده بوديم، لزومى ندارد خوب و درست باشد. جسارت ايشان در طرح اين مسائل هنگامى كه در كنار انگيزه تغييرطلبى مردم قرار گرفت، اين دو با يكديگر گره خورد و آميزه اى از گرايش بر ارزش هاى مبنايى با تحول خواهى و تغيير طلبى به وجود آورد. اين آميزه به نظر من دامن زد به رويداد ۲۷خرداد يعنى در حالى كه شمار قابل توجهى كانديدا كه قد و قواره هاى يكسانى هم داشتند - جز يكى از آن ها كه به دليل سطح حضور در ابتداى انقلاب، رده خود را متفاوت از ديگران تعريف كرده بود - و بيشتر متعلق به نسل بعدى بودند و زور آن ها به نظر مى آمد كه يكسان است، به رقابت پرداختند، در نبرد رزم آوران هم زور، اتفاق زيبايى روى داد و نخستين بارى بودكه انتخابات از حالت «معلوم بودن تكليف آن از قبل» و يا اين كه اگر مى خواهد هيجانى داشته باشد فقط در حد ۲ نفر باشد، خارج و تبديل شد به رقابت چند گزينه كه هر يك از آن ها محتمل بود كه بيايد و گوى سبقت را از ديگران بربايد. اين مسأله در همه انقلاب سابقه نداشت و هيجان انگيزترين انتخابات پس از انقلاب، انتخابات ۲۷ خرداد ۸۴ بود و به نظر من از انتخابات دوم خرداد هم هيجان انگيزتر بود، به اين علت كه نقش آفرينان آن زياد و متنوع بودند و سطح آن ها به هم نزديك بود.
در دوم خرداد درباره دو گزينه بحث و رقابت وجود داشت اما در ۲۷ خرداد هيجان آن به اين علت بود كه نگاه مردم توزيع شده بود؛ به طور نمونه مسأله قوميت ها دخالت داشت. نگاه كنيد كسانى كه در اين معركه حاضر بودند به استثناى يك مورد بقيه در استان هاى وابسته خودرأى نخست را آوردند و گاهى فاصله رأى آن ها به نفر دوم آنقدر زياد است كه در تصور نمى گنجد. اين پديده جديد سابقه نداشته است و برخى آرا معنادار بود. به طور مثال يك وعده خاص، اغواكننده و تأثيرگذار بود. با اين همه، مسائل محرك در كنار برخى مراتب به اصطلاح فضيلتى را كه چه بسا برخى بزرگان و مطبوعات به آن دامن مى زدند با هم ضميمه كنيد، مى بينيد كه اين نبرد، نبرد غول ها بود و نبرد غول ها هيجان انگيز است.
آيا با اين نگاه كه پيروزى چند نفر در انتخابات نهم محتمل بود و به همين علت هيجان داشت، مى شود گفت كه اين انتخاب يك پديده بود؟ آيا شما در آن روز ها اين مسأله را به عنوان يك پديده پيش بينى مى كرديد و اگر قابل پيش بينى بود كه شخصى با اين ويژگى ها، رئيس جمهور مى شود، ديگر نمى توان از احتمال پيروزى ديگران سخن گفت.
من به محرك هاى مختلف اشاره كردم. در شرايطى كه بازيگران در اين صحنه بودند و اظهارات آن ها حاكى از آن بود كه هر كدام دست روى يك نقطه اى از نقاط مورد توجه مردم گذاشته اند. به طور نمونه كسى وعده مى داد كه مستمرى دائمى براى مردم فراهم مى كند و اين وعده تحريك آميزى است كه نمى توان به سادگى از آن گذشت و اثر خود را گذاشته بود. كسى روى منطقه يا استان خاصى كار كرده بود كه ويژگى يكسانى داشتند و به وسيله آن نوع تبليغات، پيوندى برقرار كرده بود. بنده همه اين موارد را در سمت و سوى نوعى تغيير ارزيابى مى كنم. اما وقتى متغير ها فراوان است، پديده شناسى كار مشكلى مى شود. وجه مشترك همه آن ها اين است كه شكل اين انتخابات متفاوت از اشكال سابق خود مى شود. در سال هاى گذشته انتخاباتى داشته ايم كه ۱۰ نفر كانديدا در صحنه آمده اند، يك كانديدا ۸۰ درصد آراى مردم را به دست آورده و ۲۰ درصد بقيه را ديگر كانديدا ها آورده اند، اما اين انتخابات برحسب نگرش مردم كه بايد تغييرى روى دهد، اين طور مى شود كه اين افراد هم زور، وارد مرحله گزينش مردم مى شوند و در اينجا ما شاهد يك پديده هستيم، پديده اى كه اين انتخابات را از انتخابات گذشته جدا مى كند. اما پديده شناسى آشكارتر را بايد در مرحله ۲۷ خرداد تا ۳ تير ديد كه در آنجا مى بينيد تمايلات مردم ظاهر مى شود.
در خيابان ها، شب ها در تهران و شهرستان ها مى توانستيم بفهميم كه چه اتفاقى در حال روى دادن است. نگاه مردم با تمركز روى اين مسأله كه اين جامعه يك فرد متفاوت مى خواهد، فردى كه برخى از مناسبات پيشين را به هم بريزد، بروز پيدا كرد و ابراز تمايل خود سبب مى شود كه اردوگاه جريان رقيب كه بيشتر مى خواهد وفادار به مناسبات پديد آمده در طول ۱۵ سال گذشته بماند و آن مناسبات را حفظ كند، به تكاپو مى افتد و نگران مى شود. بر همين اساس شما مى بينيد برخى اقداماتى را كه امروز وقتى خودشان ارزيابى مى كنند، مى گويند اين اقدامات از اشتباهات ما بود به صورت افراطى كار تبليغى به نفع طرف خود مى كنند و تخريب بر ضد فردى كه احساس مى كنند به صورت يك پديده ظاهر مى شود. شروع مى كنند بر ضد اين فرد تحريك كردن همچنان كه در آستانه دوم خرداد نيز اين اتفاق افتاد؛ هر چه كه بر آتش مخالفت با اين فردى كه كارش داشت رونق مى گرفت، افزوده مى شد، احساس عمومى مردم نيز در طرفدارى از او بالا مى گرفت وخيلى كسى متأثر از نوع تبليغات به سمت فرد شناخته شده كه به آن عادت كرده بودند، نمى رفت. در اينجا تبليغات اردوگاه آن فرد قديمى به نفع اين فرد تازه وارد، مى شد.
در ورزش جودو هم اين گونه است كه نياز به زور زياد شما ندارد و از زور طرف مقابل مى توانيد به نفع خود استفاده كنيد. وقتى او همه قواى خود را متمركز كرده كه به شما فن بزند، در آن حالت، در يك لحظه ناپايدار مى شود وشما از ناپايدارى او مى توانيد به نفع خود استفاده كنيد. در انتخابات اين اتفاق روى مى داد، گروهى كه براى رقيب آقاى احمدى نژاد كار مى كردند، در مطبوعات و صدا و سيما مى آمدند از همه دانسته هاى خود مدد مى گرفتند براى تبليغ فرد مورد علاقه وتخريب آقاى احمدى نژاد. حواسشان به اين نبود كه همه توان و زور خود را در جايى دارند تحويل رقيب مى دهند و او از آن استفاده مى كند و همين طور هم شد.
شما به چه ميزان علاقه مند بوديد كه آقاى احمدى نژاد رئيس جمهورى شود؟
خيلى زياد. به اين معنا كه محاسبه مى كردم به طور مثال كسى كه در نظرسنجى ها گفته مى شد در روزهاى اول۴۶ درصد با اقبال روبه رو است، پس از گذشت زمان به ۳۶ درصد رسيد. همان نظرسنجى براى آقاى احمدى نژاد در اوايل آورده بود ۶ درصد و بعد شد ۱۱ درصد و سپس ۱۶ درصد و آن موقع كه آقاى احمدى نژاد را ۱۶ درصد مى گفتند، رقيب با نفوذ ايشان از ۳۶ درصد به ۲۶ درصد رسيده بود و برداشت من اين بود كه اتفاقى در حال روى دادن است. اين روندمهم است و آن موقع محاسبات دقيق ترى نيز داشتيم و اين مسأله را ضميمه مى كرديم به نوع مواجهه مردم در محافل با پديده اى به اسم احمدى نژاد يا كانديداهاى اصولگرا، به دليل اين كه مجموع آرايى كه مردم به كانديداهاى اصولگرا داده بودند ،از دو نفر كانديداى رقيب بالاتر بود. معنى اش اين بود كه گزينه نهايى مردم در سبد اصولگرايان قرار خواهد گرفت، اما به دليل متنوع بودن و يكى نبودن كانديداها، ممكن بود شانس آن ها در تجمع رقيب روى يك محور شكست بخورد و ناكام شود و اين نگرانى را خيلى ها ابراز مى كردند كه اصولگرايان چرا متحد نمى شوند وحتى كار به جايى مى رسيد كه برخى از افراد كم طاقت مى گفتند حالا كه اين طور است ما به هيچ كدام از اين گزينه ها رغبتى نشان نمى دهيم به دليل اين كه اين ها آمادگى ندارند كه كنار هم بنشينند. اين فضاى آن زمان بود ولى بنده با مطالعاتى كه با دوستان خود انجام مى داديم و صحبت مى كرديم، نگران نبودم و محاسبه اى اين گونه داشتم و اين محاسبه به دو ماه قبل از انتخابات برمى گردد.
در زمانى كه آراى نظرسنجى احمدى نژاد ۶ درصد بود، آيا باز هم احتمال مى داديد كه ايشان رئيس جمهورى شود؟
درآن موقع نشانه هاى ديگرى مدنظر ما بود . درهمان زمان كه نظرسنجى ها مى گفت ۶ درصد، جايى ديگر مى گفتند كه اين نظرسنجى غلط است و ۱۳ درصد است، اما به دليل اين كه قضاوت هاى انسان بايد در يك دستگاه معيارى تنظيم شود، بنده همان ۶ درصد و ۲۹ درصد را با يكديگر مى سنجيدم و همان آمار هم نشان از روى دادن اين اتفاق بود ولى طبق نظرسنجى ديگرى آمار و ارقام از اين بيشتر بود.
گمان من اين است كه آقاى احمدى نژاد از امتيازى برخوردار بود كه ديگران از اين كارنامه برخوردار نبودند و آن يك كارنامه عملكرد در دوران شهردارى بود و كارنامه عملى ايشان در شهردارى، هم به لحاظ مسائل ارزشى و هم به لحاظ مسائل اجرايى و عملى كارنامه قوى و روشنى به حساب مى آمد. از لحاظ ارزشى، ارزش هاى آن پايبندى به اصول و مبانى انقلاب بود و او بدون رودربايستى و بدون پرده پوشى مى گفت كه مى خواهيم ارزش هاى اول انقلاب را احياكنيم و وفادار به انقلاب و اسلام هستيم و ايشان ظاهرسازى نمى كردند براى جلب آراى مردم و آن چه مردم انتخاب مى كنند را قبول داشتند كه به طور قطع به نفع كشور است و اين مسأله را ابراز مى كردند.
296631.jpg
آقاى احمدى نژاد در نوع سرويس دهى و خدمت كردن به مردم، خود و اطرافيانشان را طورى عادت داده بودند كه اين نوع خدمتگزارى را به عنوان رويه در سيستم شهردارى بگنجانند و توقع مردم را از حكومت بر اين نوع خدمت رسانى مبتنى كنند و اين ايده براى مردم جالب بود كه كسانى نشان مى دهند خدمتى را كه مى گفتند ممكن نيست، اين خدمت را مى شود به مردم داد و حرف هاى مردم را در نحوه اداره شهر و كشور دخالت داد. كارنامه پيش روى مردم از ايشان، كارنامه مثبتى بود با اين كه برخى عوامل وجودداشت كه مى توانست از رأى ايشان كم كند. نكته اى خيلى موردتأكيد بود كه ايشان مديريت در سطوح كلان در كارنامه خود نداشته است (به طور مثال وزير نبوده) ولى ديگران سابقه وزارت داشته اند و معاون رئيس جمهور و چه و چه بوده اند و ايشان از همه آن ها به اين لحاظ كم سابقه تر بوده است. شكل و شمايل ظاهرى فيزيك بدنى و جثه كوچك ايشان را برخى ها عامل كاهنده از رأى مى دانستند و مى گفتند ظاهر ايشان به رئيس جمهور شدن نمى خورد. برخى ديگر مى گفتند كه دوستش داريم و در دل ما جا بازكرده ولى چه كار كنيم تيپ ايشان به رئيس جمهورى نمى خورد و به اين دليل به ايشان رأى نمى دهيم(!) مى خواهم بگويم آقاى احمدى نژاد كه به اين صورت در چشم و دل مردم ظاهر شده بود، اگر شكل و شمايل ايشان به لحاظ قد و قواره، هركولى بود و شمايل ظاهر ايشان ابرو كمان و چه چه بود و اسباب دلبرى ظاهرى را درخود فراهم داشت، چه بسا اين پديده، درمراحل نخست آشكارتر روى مى داد و غالب مى شد.
اما شيرينى آن در اين جاست كه مردم به چشم و ابروى ايشان رأى ندادند و به هواى يك قد و قواره هركول گونه كه در ذهن برخى ها ظاهر اساطيرى داشته باشد، نبود. آن هنر واقعى بود كه در اين جا ظهور پيدا كرد و اسباب دلبرى را ايشان با انديشه، عمل و صداقتى كه توانسته بود به مردم منتقل كند، پيداكرد و اين مسأله بعد ها تبديل به موضوعى شد كه مردم ديدند اقبال به طرف ايشان است و استقبال هرروز بيشتر مى شود. در فاصله ۲۷ خرداد تا ۳ تير ايشان آراى خود را از ۴‎/۵ ميليون در مرحله نخست به ۱۸ ميليون نفر در مرحله دوم رساند. اين جمعى كه در اين مدت به ايشان پيوستند، چه كسانى هستند؟ به نظر من آنهايى بودند كه تسليم هنرهاى واقعى ايشان در اين مدت شدند.
اشتباهات حريف دراين ميان به چه ميزان تأثيرداشت؟
اين اشتباهات هم البته به نوبه خود سهمى داشت.
فكر مى كنيد چرا رقباى احمدى نژاد اين اشتباهات را مرتكب شدند با توجه به اين كه خودرا داعيه دار جنگ روانى مى دانستند؟
هراس از دست دادن چيزى كه انسان به آن دل بسته است ، آدم را به اشتباه مى اندازد. مى گويند كسى كه راه را گم كرده است، از نگرانى سرعت خود را اضافه مى كند و مى دود و هرچه بيشتر مى دود، از مقصد اصلى دورتر مى شود. اين تعبير معصوم است كه مى فرمايد: «لايزيد سرعة سيرالابعدا» به طور مثال هركس كه بخواهد برود زيارت حضرت عبدالعظيم (ع) اگر راه را عوضى به سمت شميران برود و هيچ نشانه اى نيز نبيند، هرچه سرعت خود را زياد كند، از شاه عبدالعظيم دورتر مى شود.
به امامزاده صالح در تجريش مى رسد؟!
بله! مى رسد به امامزاده صالح و شايد بعضى ها در ذهن خود يك امامزاده اى را تصور كرده اند منتها راه را اشتباهى مى روند و اين يعنى كه اشتباه كرده اند. خيلى ها بعد از اين كه آقاى احمدى نژاد رئيس جمهور شد به اشتباه خود پى بردند و جزو طرفداران سينه چاك منتخب مردم شدند و اين كاملاً مشهود است، كه اقبال هاى بزرگ عمومى كه در سفرها و غيره از ايشان صورت مى گيرد، به ايشان گرايش پيدا مى كنند، درحقيقت بخشى از آن، معلول بازنگرى مردم در مرحله بعد است.
بحثى در برخى جريان ها و در دايره اصولگرايان مطرح بود كه افراد را در انتخاب آقاى احمدى نژاد به ترديد مى انداخت. آنها مى گفتند با اين كه آقاى احمدى نژاد داراى اين مشخصات است كه شما به آن اشاره كرديد ، ايشان نه تيم دارند و نه برنامه . آيا اين مسأله شما را در انتخاب خودبه شك و ترديد
وا نمى داشت؟
اگر بخواهيم كمى راحت تر حرف بزنيم بايد بگوييم رقيب هاى ايشان هم نه تيم داشتند و نه برنامه . به دليل اين كه تيم، گروهى است كه به صورت حساب شده با يكديگر يك كار جمعى را انجام داده باشند و همفكرهاى متحد در انديشه و عمل باشند. شما يك گروه را پيدا كنيد كه اين حالت را داشته باشد. هيچكدام از احزاب و جبهه هاى كشور مانند دوم خرداد كه ۱۸ گروه بودند و هيچ كدام ديگرى را قبول نداشتند و همين را ابراز مى كردند ، تيم نداشتند. يكى از دلايل شكست آنها هم اين بودكه آنجا مجمع اضداد بود و هيچ وقت به اتحاد نظر نرسيدند، بنابراين اگر بگويند ما تيم داريم، شما باورتان مى شود؟ تيم اقتصادى آنها ۳ تا وزير و ۳ تا مسئول بود كه هركدام معتقد به يك روش اقتصادى معارض ديگرى بودند وقتى قرار شد دولت اصلاحات طرح ساماندهى اقتصادى را فراهم كنند، ۳ طرح آوردند كه رئيس جمهور وقت به آنها گفت برويد اين ۳ طرح را يكى كنيد. هرچه تلاش كردند به يك طرح مشترك نرسيدند و لذا در آخر آن ۳ طرح جدا جدا آمد و خاك خورد و بايگانى شد.
ظاهراً جبهه دوم خرداد مدعى هستند تيم داشتند ولى تيمى با اين خصوصيات ، نبودنش كه بهتر است!
آقاى دكتر احمدى نژاد با تشكيلات حزبى نيامد ولى متحدان فكرى داشت و بيشتر از آن كه متحدان فكرى خود را در قالب يك تشكيلات و گروه ببيند، احساس مى كرد كه اين انديشه درمجموعه جامعه پذيرا دارد و اگر بنا باشد اين انديشه را بخواهيم بارور كنيم، از مردم مدد بگيريم. مثلاً دانشگاهيان بسيارى بودند كه در نگاه كلى و جزئيات با ايشان مشترك بودند و ابراز مى كردند. وقتى ايشان حرف مى زد مى گفتند حرف ما هم همين است. معناى آن اين است كه اسباب نوعى اتحاد در انديشه يك قشر وسيعى از نخبگان جامعه فراهم است. بله به آن معنايى كه آنها در يك حزب با هم كار گروه باشند، نبود ولى مثلاً وقتى شما سراغ داشته باشيد كه در فلان اداره ، آدمى مسئوليت دارد و فرماندار جايى است و نگاه آن همان نگاه شما است، آن تيم شمامى شود و به عضويت تيم شما در مى آيد. روش عمل را هم وقتى ايشان ابراز مى كرد كه ما اين گونه عمل خواهيم كرد و كسانى اين گونه عمل كردن به دلشان خوش مى نشست، و خود را همراه مى ديدند بالطبع از حيث اقدام و عمل نيز متحد مى شدند. مثلاً وقتى ايشان مى گفتندما فساد موجود در سيستم ادارى را يك منكر بزرگ مى بينيم كه براى مرتفع كردن آن بايد آستين بالا بزنيم، هركس كه معتقد به برچيدن فساد ادارى بود، مى شد جزو تيم ايشان. وقتى مى گفتندعدالت اجتماعى مهم ترين دغدغه جامعه است و براى پياده كردن عدالت اجتماعى كافى است كه برخى ملاحظات خانوادگى را كنار بگذاريم، رودربايستى خود را با اشخاص حذف كنيم و هركسى را كه خواست زياده خواهى كند، دستش را از بيت المال كوتاه كنيم، حتى اگر از نزديكان خودمان باشد، اين مى شد مرامنامه اى كه خيلى ها آن را قبول داشتند و خود به خود آنها مى شدند عضو تيم ايشان. به اين ترتيب بود كه وقتى ايشان گفتند كابينه ۷۰ ميليونى، يك تعارف بى مزه نبود كه حالا چگونه ۷۰ ميليون در اين كابينه جمع شوند. معناى آن اين است كه همه آحاد مردم كه دل هاى آنها مشغول اين ارزش هاست، به نوعى عضو اين كابينه مى شوند و ممكن است اين عضو يك عنصر ساده باشد و يا ممكن است حتى بعضى معاون رئيس جمهور شوند.
برخى مى گويند سوم تير را نمى توان پديده دانست زيرا مردم عموماً بلوغ سياسى ندارند و در هنگام رأى دادن معمولاً طرف مظلوم را مى گيرند. چنانچه در دوم خرداد هم گفته شد كه مردم طرف مظلوم را گرفتند. سوم تير هم همان طور شد و اتفاق خاصى نيفتاد.
من بخشى از اينها را قبول دارم كه در عادات مردم ما هست كه جانبدارى از مظلوم براى آنها اهميت دارد، اما نمى توانيم بگوييم كه سهم اصلى را اين داشته است. سهم اصلى را تحول خواهى مردم داشت. مردم از بعضى چيزها ناراحت بودند و ظاهراً اشتباه نكردند كه آن چيزهايى را كه نمى پسندند، منتسب به كسانى كنند كه نقش آفرينان اصلى اين دوره ها بودند، يا مستقيم يا غيرمستقيم. طبيعى است وقتى مى بينند يك نفر ديگرى كه در اين اتفاق ها دخيل نبوده و مبرا از اين اتفاق ها بوده، شعارهايى مى دهد كه ثابت مى كند بعضى از اين مناسبات غلط را قبول ندارد، به او گرايش نشان مى دهند. مثلاً كانديداى منتخب مردم، هزار فاميل را به عنوان اين كه صلاحيت دارترين افراد براى اداره هميشه كشور باشند، قبول ندارد و به چرخش نخبگان به صورت واقعى در جامعه معتقد است. پس انتخاب چنين فردى تصادفى نيست و گزينش مردم است. منتها اين ضميمه شده به چيز ديگر و از قضا اين فرد مظلوم هم واقع شده و همه روزنامه ها، تقريباً بر عليه او بسيج شده اند. اينجا مردم در آن دستگاه محاسب خودشان امتيازى براى اينها قائل مى شوند و وقتى جمع مى زنند به اين نتيجه مى رسند كه تمركزشان روى اين فرد غلط نيست.
نگاه كانديداهاى ديگر به پديده سوم تير قبل از انجام انتخابات در همان هفته آخر چگونه بود. با توجه به اين كه شما به عنوان سردبير روزنامه كيهان قطعاً از سوى برخى از آنها مورد مشورت قرار گرفته ايد.
برخى در محاسبات خود اشتباه مى كردند. مثلاً اگر كانديدايى در استان خود با اقبال خيلى جدى مواجه مى شد و مى ديد از او در حد يك رئيس جمهور دارد استقبال مى شود، حق داشت كه در همان جا اغوا شود، اما حساب نمى كرد كه غير از استان خودش ۲۹ استان ديگر نيز هست و معلوم نيست در آنجا اين خبرها باشد. گاهى حتى مثلاً چند صحنه كه به دليلى آن صحنه ها براى آن فرد جزو مزيت هاى نسبى تلقى مى شد و به سمت او جوشش جمعيت زياد بود، او را گول مى زد. يكى از دلايلى كه بعضى از اين افراد تا آخر پافشارى كردند و باقى ماندند اين مسأله بود. بعضى ها البته يك تشكيلاتى پشت سرشان بود و تشكيلات اصرار مى كرد بمانند و ممكن بود بعضى از آنها در وسط راه به اين نتيجه رسيده بودند كه در رقابت نمى توانند موفق شوند ولى تشكيلات اصرار دارد كه بايد باشند و اين هم در چنين قضيه اى دخالت داشت. موضوع ديگرى هم بود كه كسانى اين راه را آمده بودند و خجالت مى كشيدند صحنه را خالى كنند. بعضى ها اين جسارت را داشتند بگويند ما نيستيم، حالا يا با فهم اين قضيه كه رأيى ندارند بود و يا دلشان مى خواست كمك كنند به گزينه مجموع و به رأى كلى منتخب اين جبهه. به همين خاطر كنار كشيدند كه رأى آنها مصادره شود به نفع ديگرى.
296610.jpg
آن فضايى كه شما براى اين انتخابات ترسيم كرديد مسلماً روزهاى سختى براى افراد و يا كانديداهاى مختلف داشته است. آيا اين روزها براى شما هم سخت بود؟
من هر چى آن روزها را به خاطر مى آورم بيشتر شيرينى آن در كامم نشسته است، به دليل اين كه من آن روزها براى تبيين اين شرايط بسيار فعال بودم و در جمع ها حاضر مى شدم. واقع مطلب اين است كه مستقيماً براى يك نفر تبليغ نمى كردم و براى من تبليغ كلى براى تغيير، مهم تر بود. خوشحال مى شدم مى ديدم در پايان توصيفى كه من مى كردم، افراد كاملاً خودشان نتيجه گيرى مى كنند. من نمى گفتم چه كسى را انتخاب كنيد خودم را به نوعى ممنوع از تبليغ مستقيم فرد مى دانستم اما با آن وصفى كه از صحنه مى كردم، مى ديدم افراد به اين نتيجه مى رسند كه يك كسانى را حتماً انتخاب نكنند و يك كسانى بيشتر مظان انتخابشان واقع شوند. حتى تا نزديك به يك ماه قبل از انتخابات نگاهم اين بود كه جامعه با همان آهنگ متنوع پيش رود وهمان انتخاب طبيعى كه به ذائقه مردم خوش مى آيد يك مرتبه گل كند. هميشه اين را به دوستانم مى گفتم و وقتى مى پرسيدند: «كى؟»، مى گفتم خودش معلوم مى شود و به تدريج گرايش مردم اين را گواهى خواهد داد و بالاخره مى رود آن جايى كه بايد بنشيند ، مى نشيند حالا چرا اين گونه بود؟ يك باورى داشتم و آن اين بود كه كسانى كه به طورخاص مريد فردى بودند دلشان مى خواست آن فرد حتماً رأى بياورد و كلى هم براى آن زحمت كشيده بودند. اگر او به نفع كانديداى ديگر كنار مى كشيد، معلوم نبود آنهايى كه شاخ بسته بودند براى مثلاً رئيس جمهور شدن او، همه آنها به تبع او به فردى كه او اعلام مى كند، رأى بدهند. يا اگر اين كانديدا اصلاً كسى را معرفى نكند و فقط بگويد من كشيدم كنار، معلوم نبود چه بشود و ممكن بود سر جمع آرا پائين بيايد چون تنوع كمك مى كرد سر جمع آرا بالا رود و هم از آن طرف معلوم نبود مصادره به نفع آن فردى كه شما دلتان مى خواهد دست آخر در كاسه اصولگرايان بنشيند، به نفع او تمام شود. لذا برخلاف بعضى ها كه اصرار مى كردند زودتر چند نفر به نفع يك نفر بروند كنار، من مى گفتم معلوم نيست «به نفع» باشد، بگذاريم همين ها يكى يكى تبليغات خود را بكنند و هواداران را با خود بياورند، آن نقطه اى كه تقريباً معلوم مى شود اواخر انتخابات كه بعضى ها رأى ندارند، يا خودشان كنار مى كشند يا جامعه به طور طبيعى كارى را كه نخبگان نتوانستند بين خود انجام دهند، جامعه اين كار را مى كند. اين يك سر مقاله بود كه من آن موقع نوشتم كه اصرار نكنيد دود سفيد از اردوگاه نخبگان اصولگرايان به چشم بيايد، اين دود سفيد را خود مردم بيرون خواهند داد . مردم كارى را كه نخبگان نمى توانند براى آن تصميم بگيرند خودشان به آن مى رسند، همان چيزى كه در عمل ديديد و بعضى ديگر هم به اين احساس رسيده بودند و مطرح مى كردند. لذا بنده هر چه فكر مى كنم، مى بينم در آن ايام خيلى دغدغه نداشتم و كسى اگر مرا مى ديد، مثلاً من را آدم بى دردى احساس مى كرد.
آيا دغدغه شكست هم نداشتيد؟ به هر حال اين دغدغه در اصولگرايان بودكه فعاليت خود را از شوراى دوم شروع كرده و به مجلس رسانده بودند. حالا در آنها دغدغه شكست وجود داشت، با توجه به تعدد كانديداها؟
بله، احتمالش را مى دادم، منتها احتمال موفقيت براى انتخاب اصولگرايان رابالاى ۶۰درصد مى دادم و رقيبان راكمتر از ۴۰درصد. آنجا نگران يك اتفاق بودم، به لحاظ يك روند يا فرايند، فرآيندى بود كه بايد از داخل آن يك اتفاق متناسب با خواست شما دربيايد اما هميشه آدم مى تواند اين جور وقت ها نگران يك اتفاق باشد ومن هم خوب از اين نگرانى ها داشتم اما اين قدر از آن سو عوامل اميدوار كننده وجود داشت كه آن نگرانى ها جلوى آن رنگ مى باخت و كم اثر مى شد.

(ادامه در صفحه ويژه ۵)


|   شناسنامه   |   آرشيو   |