سه شنبه ۵ تير ۱۳۸۶ - ۱۱ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Tue, Jun 26, 2007
فرهنگ و انديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
كودك (بادبادك )
خانواده
نقد و بررسى نمايشنامه « ايرانيان »
ايرانيان به روايت آشيل
دكتر جلال الدين كزازى
297378.jpg
چندى پيش گروه غرب شناسى پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى با همكارى كانون انديشه جوان و بسيج دانشجويى دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران، كرسى نقد و بررسى نمايشنامه ايرانيان نوشته ائيسخلوس (آشيل) شاعر يونان باستان، با نگاهى به فيلم ۳۰۰ را برگزار كرد. در اين جلسه با حضور استادان دكتر جلال الدين كزازى و دكتر حكمت ا . . . ملاصالحى، مقاله «معرفى، تحليل و نقد نمايشنامه ايرانيان» اثر دكتر داورى اردكانى مورد ارزيابى قرار گرفت . آنچه در پى مى آيد متن ويراسته و تلخيص شده سخنرانى دكتر كزازى است كه در اين جلسه ايراد شد.

آشيل نمايشنامه نويس يونانى در ۵۲۵ پيش از زادن مسيح به جهان آمده است و در ۴۵۶ از جهان رفته است، از خاندانى نژاده و بلندپايه بوده است. آنچنان كه گفته شد در جنگ هايى كه آتنيان با ايرانيان داشته اند نبرد آزموده است. در دهه چهارم از زندگانى خويش در هنر نمايش در آتن آوازه اى يافته است درباره مرگ او هم بازگفتى افسانه وار هست. نوشته اند لاك پشتى از دهان شاهينى كه در پرواز بوده است مى افتد و بر تاركِ تاس اين سخن ور كوفته مى شود و او را مى كشد؛ به هر روى آشيل كارنامه اى دست كم از كميت درخشان داشته است. ۹۰ نمايشنامه را بدو بازخوانده اند كه بسيارى از آنها از ميان رفته است پاره هايى پراكنده از اين نمايشنامه هاى از ميان رفته بر جاى مانده است، اما ۷ اثر او به يك بارگى در دست است. آن هفت چنين ناميده مى شوند. «لابه گران»، «ايرانيان»، «هفت تن روباروى تب يا تبس»، «پرومِته در زنجير»، سرانجام سه گانه اى كه «اورِستيا» ناميده مى شود. ويژگى نمايش نامه هاى آشيل اين است كه در آنها او تاريخ و افسانه را با هم درآميخته است. دو بن مايه ساختارى در اين نمايشنامه ها، يكى داد است و دو ديگر كيفر. همواره او به ترازمندى و ميانه روى و اعتدال در كردار ها اندرز مى گويد آنچه كه خود، به دريغ بايد گفت كه چندان به آن پايبند نبوده است؛ به هر روى آنچه من در آغاز سخن مى توانم گفت به شيوه فراگير در پيوند با جستارى كه نوشته شده است اين هست كه در اين جستار ما همانند ديگر نوشته ها و پژوهش هاى جناب دكتر داورى آن خرده سنجى و باريك بينى و ژرف انديشى كه در او مى شناسيم، بار ديگر مى بينيم .
ساختار نمايشنامه ايرانيان : اين نمايشنامه از هيچ ديد در آنچه آن را داستان شناسى مى ناميم (برابرى است براى واژه فرنگى، دراماتولوژى، اندوه نامه يا تراژدى) نيست، گاهى خرده مى گيرند كه ما نمى توانيم، تراژدى را به اندوه نامه، غم نامه، يا واژه ديگر پارسى از اين دست برگردانيم، تو گويى كه واژه هاى فرنگى، واژه هايى خدايانه اند و از آسمان به زمين افتاده اند. تافته هايى جدا بافته كه در هيچ زبان ديگر، همتايى، برابرى، براى آنها نمى توان يافت، اما اندوه نامه در پارسى بسيار رساتر، روشن تر، سخته تر و شيواتر از تراژدى است.
به هر روى همه كسانى كه با داستان شناسى اندكى آشنايى دارند مى دانند كه اندوه نامه يا تراژدى به داستانى نمايشى گفته مى شود كه ساختارى يك پاره و يكپارچه دارد. به سخنى ديگر، همه داستان بر گرد رخدادى يگانه درمى تند و پديد مى آيد و پيش مى رود. آن رخ داد هم، رخدادى است اندوه بار، فاجعه آميز، كه نيروهاى كور جهان آن را پديد مى آورند. اين ساختار تراژدى است. يكى از برجسته ترين نمونه هاى اين گونه از داستان نمايشى در ادب پارسى، داستان رستم و سهراب است كه به گمان، همه شما با آن آشناييد. همه اين داستان درتنيده شده است بر گرد آن رخداد بنيادين كه مرگ فاجعه بار سهراب است به دست رستم. هر بن مايه داستانى، هر رخدادى كه شما در اين داستان بكاويد و بنگريد در پيوند است با آن رخداد هسته اى كه چكاد، اندوه نامه هست و گرِه جاى آن. ما اين ساختار را به هيچ روى آنچنان كه جناب آقاى دكتر داورى هم به نمونش و اشارت گفتند در ايرانيان آشيل نمى يابيم. اين بيشتر اندوه نامه اى است از گونه مويه، سوگ سُرودى است تا اين كه تراژدى باشد.
دو ديگر اين هست كه آشيل از آن روى كه نمودى تاريخى به اين نمايشنامه بدهد از نكته هايى ياد كرده است كه ما آنها را در تاريخ و سرگذشت راستين مردمان و رخداد ها مى بينيم براى نمونه شمار سپاهيان. اين شگردى است كه همچنان در ادبيات اروپايى پاييده است. واپسين نمونه اى كه من براى آن در ياد دارم در داستان بلند و زيباى گوستاو فلوبر، «سالامبو» ديده مى شود، كه او شمار سپاهيان هميلكا بالكا، قهرمان داستان خود را باريك ياد كرده است. براى نمونه گفته است ۳۰ هزار و ۵۴۲ تن. حتى آن شماره هاى ريز را هم آورده است.
همين انگيزه اى شده است كه سخن سنج نامدار فرانسوى سَنت بُوو ْ بر او خرده بگيرد و فلوبر هم پاسخى داده است و گفته است كه اين شمار را از آبشخورهاى تاريخى برگفته است هر چند كه داستان، داستانى است پندارينه. اما آن نكته هايى كه برمى گردد به بهره اى كه فرنگيان، مردمان باخترزمين از اين نمايشنامه برده اند، يكى سخن از خودكامگى خاورانه يا استبداد شرقى است. تاريخ نگاران فرنگى، آنچنان از خودكامگى خاورانه سخن مى گويند كه تو گويى هرگز در تاريخ فرنگستان و باختر زمين ما با هيچ نمونه اى از خودكامگى روبه رو نبوده ايم. ده ها نمونه مى توان يافت حتى واژه اى كه فرنگيان به كار مى برند تيران يا تيرانى خود به تنهايى گوياى خودكامگى، لگام گسيخته است. ما در خاورزمين بويژه در ايران به راستى مى توان گفت كه نمونه اى براى آن خودكامگى هاى بر گزاف نمى يابيم. يك نمونه آشنا اين است كه، خودكامه اى ساستارى (ساستار واژه كهن پارسى و پهلوى است به معنى ديكتاتور، مستبد) در روزگار تاريخى به نام نِروُن تنها براى اين كه ببيند اگر روم بسوزد چه ريخت و پيكره اى خواهد يافت مى فرمايد كه اين شهر را با مردم آن به آتش بكشند. ما نزد خودكامه ترين و خونريزترين، ددمنش ترين و بدكنش ترين فرمانروايان ايرانى هرگز با پديده هايى پليد و گجسته از اين دست روبه رو نمى توانيم بود. دو ديگر اين است كه در اين نمايشنامه آشيل ايران را سرزمين بردگان ناميده است.
297156.jpg
همه كسانى كه با تاريخ ايران آشنايى دارند مى دانند كه هرگز بردگى در ايران نهادى اقتصادى نبوده است، آنچنان كه در يونان و روم بردگان بوده اند اما نه به شيوه اى، پايه ور پايدار، چنان نهادى هنجارى فرهنگى و تاريخى و اجتماعى، هم از اين روست كه ما هرگز در تاريخ ايران با شورش بردگى روبه رو نبوده ايم. اما در تاريخ يونان و روم اين شورش نمونه هايى چند دارد. جناب داورى در جستارى كه پيرامون اين نمايشنامه نوشته آورده است كه تاريخ نگاران، قصد تحريف تاريخ را نداشته اند و دروغ اين هست كه آنچه را كه مى دانند نادرست بازگويند، اما ديد و داورى، نادرست، ناسزا، دشمنانه هم، گونه اى از دروغ است. چه آگاهانه كسانى از ديد و داورى دروغين و نادرست پيروى كنند چه ناآگاه، رفتارشان به هر روى ناپسند است و دروغ آميز. يونانيان بار ها به شيوه هاى گوناگون نشان داده اند كه مردمانى هستند دروغ پرداز، افسانه ساز، رؤياپرور، هم از اين روست كه آبخوستى جزيره اى خرد در يونان، خود را همآورد جهان شاهى پهناور هخامنشى دانسته است. شما به هر شيوه اى بنگريد مى بينيد كه سرزمينى چنان خرد و خوار با مردمى چنان اندك به هيچ روى با ايران روزگار هخامنشى سنجيدنى نيست. بزرگترين جهان شاهى را در تاريخ جهان، ايرانيان هخامنشى پديد آورده اند، شما تنها به اين يك نكته بنگريد كه اين پهنه فراخ دامان را چگونه مى توانسته اند سامان بدهند، اداره بكنند، شهر آيينى و فرهنگى بسيار پيشرفته و شگرف در پس همين يك نكته نهفته است كارى كه هرگز از يونانيان يا مردمانى ديگر مانند آنان ساخته نبوده است. اما آن ديگر مردمان خاموش در گوشه اى نمى نشسته اند، لاف نمى زدند و دروغ نمى پرداختند. خرده اى كه بر يونانيان مى گيريم نه به پاس خوارى آنان است. از آنجاست كه با آن همه خارى دم از جهان مدارى مى زده اند. بيگانه ستيز بوده اند. شما اين بيگانه ستيزى را در نامى كه بر ديگر مردمان مى نهادند آشكارا مى بينيد. آنها را بربر مى ناميدند كه به معناى ددآيين است كسى كه هنوز به فرهنگ مندى و فرهيختگى و شهرآيينى نرسيده است. مانند تازيان كه مردمان ديگر را عجم مى گفتند، در معنى بسته زبان، كسى كه نمى تواند شيوا و روشن سخن بگويد، اما ما ايرانيان مردمان ديگر را تنها نيرانى مى گفته ايم يا انيرانى كه معناى آن اين است: كسى كه ايرانى نيست و در سرزمين ديگر جز ايران مى زيند. هيچ دشنامى، خارداشتى در اين نامگذارى نيست. ما به يارى همين نام ها كه نشانه اى بسنده و روشن هستند مى توانيم به ويژگى هاى فرهنگى و منشى مردمان برسيم، همين نمايشنامه آشيل را با شاهنامه بسنجيد، هر چندكه به هيچ روى سنجيدنى نيست، نه در چندى و نه در چونى. اما يك دو ويژگى را، يك دو بن مايه انديشه اى و فرهنگى را با هم برگزينيم و با هم بسنجيم. يكى از آنها همين نكته است ما هرگز در شاهنامه با خارداشت يونان يا روم روبه رو نيستيم، حتى در شاهنامه، يونانيان و روميان گرامى هستند همچون تورانيان كه دشمنان كينه توز ايرانيان شمرده مى شوند، چون هم نژاد هستند و هم گوهر. همه شما مى دانيد بى گمان، كه فريدون ۳ پسر داشت. «سلم» و «تور» و «ايرج»، بخش بهين ايران زمين را به پسر كِهين كه ايرج بود داد. بخش هاى شمالى و خاور ايران آن روز را به تور داد. بخش هاى باخترين و غربى را به سلم. ايرانيان از تخمه ايرج هستند. تورانيان از تبار تور هستند. يونانيان كه در شاهنامه روميان خوانده شده اند از تبار سلم هستند. در همان روزگار، نزد يونانيان، هنگامى كه مى خواسته اند دورترين جاى جهان را نشان بدهند، مى گفتند آنجا كه نيزه مرد پارسى بدان مى رسد.
از زبان شهردار آتن نكته اى را شنيده ام كه براى من بسيار ارزشمند بود. او گفت ما هنوز در زبان يونانى هنگامى كه مى خواهيم از سخنى شيوا، سخته، دل انگيز، ياد كنيم ، مى گوييم سخن ايرانى، فارسى. پس مردمى كه نيزه شان تا فراسوى جهان مى رفته است چگونه مى توانستند در برابر ۳۰۰ سپاهى يونانى در هم بشكنند. اگر آن نبرد قهرمانى دارد آن قهرمان بى هيچ گمان تنگه ترموپيل است كه سپاه ايران هنگامى كه بدان مى رسد آن تنگه آنچنان تنگ بوده است كه از آن نمى توانسته است گذشت. تنى چند از سپاهيان يونانى درآن سوى تنگه چندى سپاه ايران را از پيش رفتن بازمى دارند، داستان ترموپيل كه حماسه اى از آ ن ساخته شده است و در آن فيلم هم آن را نشان داده اند به راستى همين بوده است.
بر خشايارشاه خرده مى گيرند چرا اكروپليس را ويران كرد. خشايارشاه چنين كرد؛ اما اين به كيفر رفتار يونانيان بود كه پرستشگاهى را در «سرد» به آتش كشيده بوده اند.
بيشينه مردم در فرنگستان نادانند نه كين توز. هر كس از شما رفته باشد به آن سرزمين ها، آشكارا مى دانند كه توده هاى مردم كما بيش همگان ما را مردمانى تازى مى دانند. گمان مى كنند كه زبان فارسى يكى از شاخه هاى زبان تازى است. يا ايرانيان از تازيان هستند. حتى اين اندازه نمى دانند كه ايرانيان از نژاد ديگرى هستند. دست كم با آنها از يك گوهر و نژادند. همه آريايى هستند، زبان پارسى، از زبان هاى هند و اروپايى است. حتى اين نكته بنيادين و آغازين را نمى دانند، پيداست كه به آسانى فريفته مى شوند. خودكامگى باخترينه كه صد ها بار دهشت انگيزتر، هراس آورتر از خودكامگى خاوران است امروز در يك تن به نمود نمى آيد. خودكامگى به شيوه نو است. خودكامگى رسانه اى و جمعى است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |