چهارشنبه ۶ تير ۱۳۸۶ - ۱۲ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Wed, Jun 27, 2007
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
رودررو
خانواده
نگاه شخصيت هاى موسيقى ايران به استاد كمانچه ايران على اصغر بهارى
سلسله گفت وگوهاى «ايران» درباره پديده قاچاق فيلم ها
دكتر ابراهيم داروغه زاده مديرعامل مؤسسه رسانه هاى تصويرى
گزارشى از بازار فيلم قاچاق
نگاه شخصيت هاى موسيقى ايران به استاد كمانچه ايران على اصغر بهارى
بهار كمانچه با «بهارى» بود
سميه قاضى زاده

اين را ديگر همه مى دانيم كه استاد على اصغر بهارى حلقه اتصالى است ميان كمانچه نوازان عهد قاجار و نسل امروز. او نوع نگاه مردم به كمانچه را آنگونه كه خود متعهدانه به اين ساز مى نگريست، تغيير داد. پيرنياكان درباره استاد بهارى مى گويد: او يكى از باتقواترين استادان موسيقى ماست. متن زير بخش هايى از سخنان استادانى است كه در روز بزرگداشت وى ايراد كرده اند.
پيرنياكان و استاد بهارى
يك روز به اتفاق حسين عليزاده و مجيد درخشانى براى ديدن استاد شهنازى به منزلش در آبسرد دماوند رفتيم. وقتى رسيديم ايشان گفتند از آقاى بهارى خبرى داريد، گفتيم نه. گفت خوب است به اتفاق به منزلش برويم. استاد شهنازى نشانى را بلد بودند و پيش افتادند. وقتى در زديم جوانى در را باز كرد. استاد شهنازى به او گفت به آقاى بهارى بگوييد فلانى آمده است. چند دقيقه پس از رفتن آن جوان، ديديم كه استاد بهارى نفس زنان خود را به دم در رساند و استاد شهنازى را در آغوش گرفت. او جورى به استقبال آمد كه گويى يك مقام بلند پايه مملكتى در منزلش را زده بود. وقتى در اتاق دور هم نشستيم، آقاى عليزاده به استاد بهارى گفتند مى خواهم مصاحبه اى بكنم و بعد صحبت ها شروع شد. ايشان در لابه لاى حرف هايشان گفتند: من از آقاى شهنازى خيلى استفاده كردم و در واقع شاگرد ايشان بودم. استاد شهنازى تعارف كردند و گفتند: نه آقا، ما با هم همكار بوديم. اما استاد بهارى گفت: نه آقاى شهنازى بگذار اين جوان ها بدانند كه من يك دوره رديف را پيش شما كار كردم.
297435.jpg
على اكبر شكارچى: بهارى خونگرم و بى ادعا بود
«على اكبر شكارچى» چهره نام آشناى كمانچه نوازى معاصر معتقد است «تجليل از بهارى، تجليل از موسيقى ايران است و امروز كه اين برنامه به يادبود استاد برگزار مى شود، نشانه قدرشناسى ملت ايران است». شكارچى همچنين يادى از كمانچه نوازان فقيد چند سال اخير همچون كامران داروغه و محمد طغانيان (نوازنده محلى) كرد و سپس در سيرى گذرا بر زندگى استاد بهارى، ادامه داد: «بهارى، استادى مهربان بود كه موسيقى را از دايى ها و از پدربزرگش آموخت. بهارى همه شاگردان خود را بسيار دوست مى داشت و هرگز نمى شد كه از زبان او برترى كسى را با فرد ديگرى شنيد».
شكارچى، استاد بهارى را تنها حلقه اتصال نسل كمانچه نوازان عهد قاجار با نسل امروز عنوان كرد و افزود: «رشد و پيشرفت كمانچه نوازى نسل بعد از دهه ۵۰ متأثر از سه شيوه نوازندگى است؛ اول نوازندگى محلى كه در اقصى نقاط ايران با گويش ها و لحن هاى مختلف جريان دارد، دوم نوازندگى با لحن آذرى كه هابيل على اف نماينده شاخص آن هستند و سوم نوازندگى دستگاهى كه استاد بهارى به عنوان تنها منبع زنده در عصر حاضر آن را نمايندگى كردند و اينك به همت استاد بهارى است كه در حوزه موسيقى شهرى، نوازندگان شاخصى اين ساز را زنده نگه داشته اند».
كيهان كلهر: استاد بهارى موجب شد من از صداى كمانچه خوشم بيايد
«وقتى پنج ساله بودم استاد را در تلويزيون در حال نواختن كمانچه مى ديدم، اما هرگز فرصت نشد تا از او درس بگيرم ولى بايد بگويم كه او موجب شد من از صداى كمانچه خوشم بيايد. نسل ما در هر حال مديون اين مرد بزرگ است، چه آنها كه شاگردش بودند و چه آنها كه مانند من چنين توفيقى را پيدا نكردند».
بهارى از زبان خودش:
«سال ۱۲۸۴ شمسى در تهران به دنيا آمدم. پدرم نايب محمدتقى خان كه صاحب مختصر ملك و زمينى در شميران بود تربيت مرا تا سن ۱۳ سالگى برعهده داشت. زمانه و ايام، اما با پدرم سرسازگارى نشان نداد و به يكباره مالباخته و ورشكسته گرديد. مادرم گوهر خانم فرزند ميرزاعلى خان، نوازنده چيره دست كمانچه ناگزير همراه خانواده به خانه پدرى پناه برد.
از اين زمان به بعد زيرسايه پرهنر پدربزرگم با عالم موسيقى انس و الفت گرفتم. آنجا بود كه براى نخستين بار مونس صداى گوش و دلنواز كمانچه ميرزاعلى خان شدم. نه فقط او كه صداى ساز دايى بزرگم رضاخان كه ماهرانه كمانچه مى نواخت و نيز نواختن ماهرانه به وسيله دايى ديگرم اكبرخان، مرا با اين ساز رابطه و عشقى جانانه بخشيد. خدا بيامرزد مادرم را وقتى به شور و عشق من نسبت به موسيقى مخصوصاً كمانچه آشنا شد، از پدربزرگم ميرزاعلى خان خواست به من كمانچه نوازى را تعليم دهد. او مدت دوسال با حوصله و صبر تمام زير و بم هاى ساز كمانچه را به من آموخت تا آن كه سرانجام ادامه تعليم مرا به دايى ها سپرد. مدت چهارسال نيز در خدمت دايى ها به تكميل معلومات و تمرين ساز كمانچه پرداختم.
در سن ۱۶ سالگى همكارى خود را با اركستر كوچكى كه بيشتر براى اجراى موسيقى مناطق نفت خيز جنوب مى رفت، آغاز كردم، درست همان ايامى كه مصادف شد با بيمارى و مرگ پدرم و اداره امور زندگى از سوى من كه پسر بزرگ خانواده بودم. چند سال بعد با رواج ويلن به جاى كمانچه و پيانو به جاى سنتور من نيز مدتى كمانچه را زمين گذاشته به نواختن ويلن مشغول شدم.
درك محضر استاد دلسوخته رضا محجوبى، سهمى هميشه ماندنى دربالا بردن سطح آگاهى من نسبت به موسيقى ايرانى به حساب مى آيد و جالب تر آن كه او پس از اتمام دوره تعليم من، آنچنان از حاصل كار دل خشنود بود و راضى كه تمامى شهريه اى را كه پرداخته بودم يكجا به من باز گرداند؛ پيشكش صله جانانه اى كه هرگز از خاطرم نمى رود. ۲۷ ساله بودم كه به مشهد مقدس رفتم و با امكاناتى محدود كلاس تعليم موسيقى را در آن شهر داير كردم. دو سال بعد به تهران برگشتم، ايامى بعد با گشايش راديو مرا نيز به همكارى فراخواندند. حوالى سال ۱۳۳۲ بود كه بعداز سالها دورى از كمانچه با عشق و ارادت تمام دوباره اين ساز را دست گرفتم، يعنى روزگارى كه اين ساز داشت فراموش مى شد و اغلب به ديده تحقير به آن نگاه مى كردند و بى پرده و آشكار كمانچه را سازى خاص نوازنده هاى دوره گرد قلمداد مى نمودند.
من تمام سعى و تلاش خودم را وقف احياى اين ساز كردم و در راديو به اجراى برنامه با كمانچه پرداختم. سازى مهجور كه بعد ازيك دوران طولانى تحقير و گمنامى با مدد از عشق من به كمانچه، از طريق راديو به گوش همگان رسيد. خدا را سپاس مى گويم كه به سهم و بضاعت ذوق هنرى خويش توانستم آبرو و اعتبارى دوباره به اين ساز ببخشم و بى آنكه قصد خود خواهى در ميان باشد كمانچه را از مرگ و فراموشى نجات دادم.
كمانچه كه زنده شد دانشگاه تهران بعداز چند سالى مرا براى تعليم هنرجويان طالب يادگيرى اين ساز دعوت كرد، در راه به ثمررساندن وظيفه و تعهد خود نسبت به تعليم كمانچه از نثار هيچ ذوق و تلاشى كوتاهى نكردم، حاصل سال هاى تعليم من تربيت هنرجويانى بود صاحب ذوق كه هركدام به سهم استعداد خويش در زمينه اين ساز خوش درخشيدند و چه بسيار كه صاحب نام و شيوه و شگردى نيز گرديدند.
در ساليان زندگى هنرى ام، خاطرات بسيارى از همكارى با ياران هنرمندم همانند زنده يادان صبا، عبايى، على اكبر خان شهنازى، دوامى، اقبال و محمودى خوانسارى در خاطر و خيالم مانده است كه نقل آنها در اين مختصر نمى گنجد.
سال ۱۳۴۶ با دعوتى كه راديو فرانسه براى اجراى تكنوازى با كمانچه از من به عمل آورد با اين ساز غريب و تنها در سالن «دولاويل» كه بيش از سه هزار نفر جمعيت مشتاق در آن گردهم آمده بودند به اجراى برنامه پرداختم كه شور و غوغاى بسيارى را برانگيخت... بعداز آن با اجراى برنامه در كشورهايى چون آلمان، انگلستان، ايتاليا و هلند ارزش و اعتبار كمانچه را به سهم خويش نزد جهانيان آشكار ساختم.
همكارى جدى من با تلويزيون زمانى آغاز شد كه برنامه هايى را به تكنوازى با كمانچه اختصاص دادند و بعد از آن به عضويت مركز حفظ و اشاعه موسيقى، راديو و تلويزيون و نيز مكتب صبا درآمدم.
درمجموع از حاصل ساليان طولانى خدمت و اداى دين و تعهدم به موسيقى پرحرمت و با اعتبار و سنتى سرزمينم در پيشگاه خدا و بندگان خدا به سهم ناچيز خودم احساس سرفرازى مى كنم، چرا كه همه گاه حرمت موسيقى ايران را پاس داشته و عمرى به آن به چشم عبادت نگريستم».
شخصيت هنرى استاد
آنچه از زندگى و رفتار هنرى ايشان و از دوستان و شاگردان و نزديكان آن بزرگوار شنيده مى شود، به معنى واقعى كلمه گواهى است بر زندگى درويشانه استاد بهارى چه از نظر معنوى و چه از نظر مادى.
يكى از شاگردان ايشان در اين باره مى نويسد: «به ياد دارم در حضور ايشان در مركز حفظ و اشاعه موسيقى ايران در مورد نحوه تقسيم درآمد گروه « استادان موسيقى ايران» به سرپرستى فرامرز پايور مى گفتند: «قرار براين شد كه درآمد به نسبت سابقه و نوع ساز تقسيم شود ولى من با اين كار مخالفت كرده و نظر براين شد كه درآمد به صورت مساوى تقسيم شود»، در موردى ديگر استاد بهارى در راهنمايى اينجانب درباره طى طريق در عالم هنر فرمودند: پسرم كمانچه سازى است بى نظير مانند اسبى است وحشى، اگر توانستى اين اسب را رام كنى همراه و دمساز تو خواهد شد وگرنه برزمينت خواهد انداخت. اين ساز اگر در دست نوازنده رام شد آنچنان توان و قدرت و ظرافت دارد كه مى شود با آن گفت وگو كرد و شايد به خاطر همين توانايى است كه در بعضى موارد آوازخوان ها از همراهى با آن طفره مى روند و در مورد دارايى و مال و ثروت فرمودند: پول و ثروت بيش از اندازه چه از راه درست و چه از راه غلط انسان را فاسد مى كند پس هرگز به دنبال آن مباش.
ريتم در آثار استاد بهارى
از نگاهى كلى به مبحث ريتم در شرق مى توان گفت، انسان شرقى نگاهى بسيار عميق و عارفانه به لحظه اى كه زندگى در آن جريان دارد داشته است و بدين سبب ناخودآگاه به دنبال روشى رفته است كه بتواند از لحظه و زمانى كه خود در آن جارى و سارى است نهايت لذت و بهره را ببرد.
اما درمورد استاد بهارى به تحقيق مى توان گفت او يكى از نوادر نوازندگان معاصر است كه در كارهايش چه در بخش هاى آوازى و چه در بخش هاى ضربى نمودهاى بسيار زيبا و مثال زدنى اجرا شده است.
آقاى مهدى آذرسينا در كتاب « آثارى از استاد بهارى » در بيان نحوه نگارش و توضيح ريتم در ساز استاد بهارى مى نويسد: «احساس وزن و درك ريتم در اجراى يك نوازنده در هر شرايطى از نواختن، از اساسى ترين اركان تبحر و توانايى است. مقوله ريتم در موسيقى ايران گستردگى و ژرفاى خاصى دارد و نيازمند تحقيق موسيقيدان هاست و يقيناً در محدوده چند نوع ميزان و عدد ميزان متداول در نت نويسى امروز موسيقى ايران نمى گنجد. رعايت وزن و ايجاد شكل هاى ريتميك الزاماً نيازمند ميزان هاى مساوى و رياضى وار نيست و به نظر مى رسد اين طرز فكر و اجرا در موسيقى ايرانى كه در آن حتى زمان ميزان ها با مترونم تنظيم مى شود، در اثر نياز به اجراهاى گروهى و نداشتن فرصت كافى براى تمرين به وجود آمده است. با اين حال اگر چه خط موسيقى گستردگى لازم را براى ثبت تغييرات ريتم دارد نوشتن تمام جزئيات و ظرايف دشوارى هايى را در پى خواهد داشت كه ناچار بايد تنها به نوشتن مواد اساسى و درونى ريتم اكتفا كرد. در اجراهاى استاد بهارى طرز تلقى از ريتم به صورتى است كه در موسيقى سنتى ايران مطرح است. سرعت درحد زيادى تغيير پيدا مى كند. زمان نتها و سكوتها دقيقاً بر مبناى الگوهاى ميزان ها حفظ نمى شود. روشن است كه در اين قطعات اجراى ميزان هاى متفاوت و لنگ و... منظور نبوده است. پس اغلب قطعات با ميزان هاى ثابت و معمول نوشته شده و به ندرت ميزانى درهم شكسته است. اين مطلب نيز بايد افزوده شود كه اين شيوه تكنوازى بدون تعمق و شناخت حال و هواى موسيقى سنتى قابل تقليد نيست و...
در قسمت ديگرى از همان كتاب آقاى دكتر داريوش صفوت نظر خود را درباره ريتم در ساز استاد بهارى چنين عنوان مى كند: «نكته جالبى كه در اجراى استاد بهارى وجود دارد و بايد بدان توجه داشت مسأله ضرورت هاى ريتميك است. توضيح مطلب آن كه از ۱۰۰سال پيش كوشش هايى به عمل آمد كه قطعات ضربى موسيقى ايرانى را به خط نت غربى بنويسند تا همگان بتوانند از روى نت اين قطعات را ياد بگيرند، البته اين كار بسيار مفيد بود و از نظر حفظ موسيقى ايران خدمت بزرگى به شمار مى رود، اما اين آوانويسى براساس ضوابط غربى انجام شد و در نتيجه قطعات ضربى ايرانى در قالب ميزان هاى دوضربى و سه ضربى و چهارضربى ساده و تركيبى گنجانده شد و ادوار و سيكل هاى ضربى قديمى نديده گرفته شد. در اينجا قصد ورود به تجزيه و تحليل اين مطلب را نداريم همين قدر كافى است كه بدانيم استاد بهارى قطعات ضربى را دو نوع اجرا مى كنند: يكى با ضرب يا همراه با گروه نوازندگان، يكى هم به صورت تنها.وقتى همراه با ساز ديگر مى نوازد ضرب قطعه را به همان صورتى كه آوانويسى مى شود يعنى در قالبهاى ريتميك فوق الذكر به دقت اجرا مى كنند ولى هنگام تكنوازى ريتم و ضرب را به اقتضاى حالت آهنگ و آن طور كه احساس قوى موسيقايى خودشان اقتضا مى كنند تغيير مى دهند و از چارچوب خشك آوانويسى خارج شده سيكل هاى احساسى قديمى را نشان مى دهند.
شيوه آرشه كشيدن
آرشه از آن جهت كه نقشى حياتى در ايجاد تمام افت و خيزها دارد ، ابزارى است كه به مانند شمشيرى دولبه وارد ميدان مى شود و مى تواند حد نوازندگى يك نوازنده كمانچه را از عرش تا فرش تغيير دهد. آرشه استاد بهارى درعين ملاحت و لطافت از تكنيك و شيوه منحصر به فردى برخوردار است به طورى كه گويى در گفتن و پرداختن هيچ جمله اى عاجز و ناتوان نيست. در نواختن چهارمضراب ها و رنگ ها استفاده خلاق از چپ و راست ها و درابهاى صحيح و بجا تنوع صوتى و ريتميك دلپذيرى ايجاد مى كند كه براى نمونه مى توان به چهارمضراب ماهور و چهارمضراب چهارگاه از ساخته هاى استاد بهارى اشاره كرد. در زمينه ايجاد نوانس ها و شدت و ضعف ها و همچنين ايجاد فضاى صوتى مناسب و به اصطلاح گرفتن صدايى به نهايت زيبا و دلنشين از كاسه و تمام قسمت هاى ساز دست راست استاد بهارى با به حركت درآوردن آرشه نقشى حياتى و سرنوشت ساز را ايفا مى كند.
در آن دوران ويلن جاى كمانچه را گرفت و در واقع حدود يك قرن پيش وقتى ويلن به همراه سازهاى غربى ديگر وارد موسيقى ايرانى شد، كمانچه نوازان بنام آن زمان تعليم ويلن را عهده دار شدند، در نتيجه مطالبى كه به طوركامل موسيقى صيقل يافته و زلال ايرانى بود و با كمانچه نواخته مى شد به شاگردان تعليم داده شد. ويلن سازى بود تكامل يافته و روشهاى نوازندگى آن گسترده و اين امر سبب شد كار به تدريج به انحراف كشيده شود تا آنجا كه موسيقى اجراشده برروى ويلن در اغلب موارد كاملاً خالى از محتوا گرديده و از آنجا كه ارزش ساز را اجراكنندگان آن تعيين مى كنند، بى مايه بودن اكثر نوازندگان ويلن ارزش و اعتبار خود ويلن را هم در موسيقى ايرانى خدشه دار كرد و اين نيز يكى از دلايل مهم روآوردن موسيقيدان ها به كمانچه بود.
بنابراين كمانچه سازى بود كه تنها و بى سرپرست مانده بود كه استاد بهارى يكه و تنها وارد ميدان شد. مسئوليت اين ساز را به عهده گرفت و بعدها در سال هاى قبل از دهه ۵۰ به دعوت دانشكده هنرهاى زيبا كه حالا نظارت بر موسيقى ايرانى در آن به عهده نورعلى خان برومند بود پاسخ مثبت داد و اين گونه كمانچه به جايگاهى مهم و سرنوشت ساز دست يافت. بنابراين مى توان گفت، استاد بهارى تأثيرى شگرف بر جوانانى كه در دهه ۵۰ در مرحله يادگيرى بودند گذاشت و موجب شد دانسته هايى كه اندوخته بود، دستمايه هاى پربارى براى اجراهاى انفرادى و گروهى جوانان خوش آتيه آن دوران به وجود آورد. حتى آوازخوانان نيز در محضر استاد با رموز تصنيف هاى قديمى و نحوه اجراى آنها و تكنيك هايى كه شايد در هيچ كلاس ديگرى نمى شد آموخت آشنا شدند و آنها را به كار گرفتند، البته در اين ميان برخى از هنرآموختگان مكتب بهارى حتى اشاره اى به مراحلى كه نزد استاد بى ادعا گذرانده بودند نكردند.
297438.jpg
داود گنجه اى: بهارى براى من سمبل انسانيت بود. چگونگى و چيستى بودن و شدن يك هنرمند فراتر از فن و مهارت صرف خلجان درونى و كنشى است كه فراگردهايش را با معيارها و پيشنهادهايى درمى يابد. روزگارى كه من ويلن را كلاسيك تمرين مى كردم و مرتب با اين ساز همساز بودم، روزى استاد نورعلى خان برومند از من خواستند كمانچه اى كه مى نوازم سعى كنم حال و هواى موسيقى با معرفت پيدا كند. نخستين جلسه اى كه با استاد فرزانه على اصغر بهارى به وسيله نورعلى خان برومند داشتم، پس از مدت كوتاهى دريافتم كه موسيقى فقط تكنيك نيست در زمينه موسيقى، مسائل درونى، بسيار مهم است و تأثير معلم بر شاگرد انكارناپذير. حدود ۳۰ سال در كنار استاد بهارى مطالب موسيقى را دوره كردم، با وجود اين كه از دانشگاه فارغ التحصيل شده بودم و تمام آثار مكتوب موسيقى ايرانى را نيز با ويلن مى نواختم، ولى هر لحظه كه كمانچه را به دست مى گرفتم قطعاتى از داده هاى استاد بهارى را تمرين مى كردم، روح و روانم تحت تأثير چيزى شگفت انگيز قرار مى گرفت كه همانا معرفت انسانى است.بديهى است موسيقى ما با عرفان پيوند ناگسستنى دارد و آن حالت اشراقى كه در اين نوع به دست مى آيد و تجربه مى شود، انسان را كم كم به پالايش مى رساند. او به جايى مى رسد كه فقط حضرت دوست را مى بيند كه همانا خداوند يگانه است. بنابراين از اين پس مسئوليت عجيبى به عهده هنرمند واگذار مى شود. به اعتقاد من، هنرمند بايد از همه آلودگى ها دور باشد تا بتواند براى مردم و براى ارشاد و راهنمايى نسل هاى بعد از خود كوشا باشد. هميشه بهارى براى من سمبل انسانيت بود، از او آموختم كه انسان بايد بتواند در كنار كارهاى روزمره به حالتى از عرفان دست پيدا كند تا بتواند خوشى هاى خود را با ديگران تقسيم و
غم هاى خود را در نهانخانه دل خود مدفون كند. بهارى به تصديق اكثر هنرمندان واقعاً مردى وارسته بود، آنچه آموخته بود با معرفت در اختيار شاگردانش قرار مى داد. روحش شاد».
ياد استاد بهارى در آلبومى تازه
«به ياد استاد بهارى» بداهه نوازى كمانچه از «درويش رضا منظمى» از آلبوم هاى شنيدنى موسيقى ايرانى است كه چندى پيش از سوى نشر موسيقى «آواى باربد» منتشر شد.
«درويش رضا منظمى» كه از شاگردان مرحوم بهارى است و مدتى رياست گروه موسيقى دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران را هم به عهده داشت، در مورد سبك و سياق استادش مى گويد: مرحوم على اصغر بهارى يكى از استادان درجه يك موسيقى ايرانى بود. هر چه داريم از سبك و سياق كمانچه كشى استاد بهارى داريم و هر كسى بخواهد بر آن اساس كمانچه نزند، مى گويند كه كمانچه خراب شده اند و ويلنى اجرا مى شود! متأسفانه امروز چنين شده كه ديگر كسى نمى خواهد از پيشكسوتان كمك بگيرد و يادگيرى كند. همه تا چيزى ياد مى گيرند، مى گويند ما ديگر كل دانش كمانچه كشى هستيم و يا سازهاى ديگر. من افتخار شاگردى استاد بهارى را در دانشگاه داشتم، زمانى كه در سال هاى ۱۳۵۱ ، ۱۳۵۲ و ۱۳۵۳ در هنرهاى زيباى دانشگاه تهران دانشجو بودم ايشان تشريف مى آوردند و هفته اى يكبار من در خدمت شان بودم. البته شاگرد حسين خان ياحقى نيز بودم و افتخار شاگردى ايشان را از سال ۱۳۴۲تا ۱۳۴۷ داشتم. كمانچه كشى من بيشتر به او شباهت دارد ولى خب، اين بار به فكر ۱۳۴۲ مرحوم استاد بهارى افتادم. در سال ۱۳۷۷ از شمال مى آمدم كه در امامزاده هاشم توفقى كردم. آنجا بر مزار شريف ايشان دعايى خواندم.
بعد قيافه جذاب و شيرين او واقعاً مرا جذب كرد. از كرج تا به خانه رسيدم قطعات ايشان را مدام بر لب زمزمه مى كردم. مطالب حفظ شد و چون قبلاً هم خدمت شان كار كرده بودم، آمادگى داشتم كه بتوانم بر آن اساس و آن روش ياد بدهم. به همين دليل وقتى آمدم خانه به دخترم اشاره كردم كه ضبط را بياورد كه من ذكر حال مرحوم بهارى در ذهنم هست و دلم خيلى برايش تنگ شده و مى خواهم آن را ضبط كنم. ضبط را آماده كرديم و ضبط اين كار هم شروع شد كه به مدت ۸-۷ سال ادامه داشت.
سلسله گفت وگوهاى «ايران» درباره پديده قاچاق فيلم ها
دكتر ابراهيم داروغه زاده مديرعامل مؤسسه رسانه هاى تصويرى
فيلم ها را با كيفيت خوب به مردم مى رسانيم
297429.jpg
دكتر ابراهيم داروغه زاده پيش از اين كه مديرعامل مؤسسه رسانه هاى تصويرى معاونت سينمايى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى باشد، از تهيه كنندگان صدا و سيما بود كه برنامه مردم ايران سلام كه هم اكنون از سيما پخش مى شود را دركارنامه دارد.او هم اكنون يكى از اعضاى شوراى مبارزه با قاچاق فيلم معاونت سينمايى است . قاچاق فيلم بهانه اى شد تا با او درباره فعاليت هاى مؤسسه رسانه هاى تصويرى نيز به بحث بنشينيم.

شورايى در معاونت سينمايى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى تشكيل شده است براى مبارزه با فيلم هاى قاچاق.به عنوان يكى از اعضاى اين شورا درباره دستاوردهاى آن توضيحاتى مى دهيد؟
بحث كپى غير مجاز فيلم هاى سينمايى چند بخش مجزا دارد كه اين بخش ها هريك آسيبى را به سينماى ايران و درنهايت همه آنها آسيبى جدى به تهيه كنندگان سينماى ايران وارد مى سازد.بخشى به زمانى مربوط مى شد كه اكران فيلم به پايان رسيده بود و رايت نمايش خانگى آن فروخته شده بود.اما چون كپى فيلم ها كمى طول مى كشيد و قيمت آثار ارائه شده زياد بود ،مردم ترجيح مى دادند كه از كپى هاى غير قانونى ارزان قيمت استفاده كنند.بنابراين هزينه اى را كه مى بايست مؤسسه ويدئويى به تهيه كنندگان پرداخت مى كرد افت كرده وقيمت خريد پائين مى آمد كه اين به ضرر تهيه كنندگان مى شد.
امكان دارد با مثال رقمى بيان كنيد؟
بله مؤسسه ها به طور مثال فيلم را از تهيه كننده به قيمت ۵۰ ميليون تومان خريدارى مى كردند كه پس از كپى شدن غير مجاز اين رقم به ۱۰ ميليون تومان كاهش مى يافت.در اين بخش به طور مستقيم ما بايد وارد عمل مى شديم.ابتدا فكر كرديم چه كنيم تا برگشت سرمايه براى تهيه كنندگان از طريق فروش رايت ويدئويى جدى تر باشد.ما مى بايست سهم بيشترى از بازار را به دست مى آورديم.پس ما هم بنا بر وظيفه خود مى بايست با اين سى دى هاى قاچاق مبارزه مى كرديم.بيشترين انرژى را بر قسمت ايجابى كار گذاشتيم.يعنى سعى كرديم فيلم ها را با تيراژ بالا و قيمتى كه براى مصرف كننده قابل قبول باشد عرضه كنيم.از سوى ديگر با همكارى نيروى انتظامى با فروشگاه ها و افراد متخلف برخورد كرديم.نتيجه به اينجا رسيد كه در حوزه فيلم هايى كه در زمان نمايش كپى نشده اند، ما برگشت سرمايه خوبى داريم.ما فيلم را با كيفيت عالى و مبلغ ۱۰۰۰ تومان به مصرف كننده مى رسانيم كه چندان تفاوتى با نرخ كپى هاى غير مجاز ندارد.اگر ما بتوانيم در اقصى نقاط كشور اين كار را انجام دهيم مصرف كننده نيز تمايل دارد كه از نسخه هاى ما استفاده كند.
حاصل اين كار امروز چه بوده است؟
فيلمى را كه با مبلغ ۱۵ ميليون تومان از تهيه كننده خريدارى مى شد ما امروز كمتر از ۴۰ ميليون تومان خريدارى نمى كنيم.پس بازگشت سرمايه در اين قسمت كار به روال عادى خود بازگشته و ما موفق بوده ايم.اما قسمت ديگرى وجود دارد و آنكه فيلم پيش از اين كه به دست ما برسد هنگام اكران در سينما ها كپى مى شود.مسؤوليت اين بخش به شكل مستقيم به ما مربوط نمى شود.در اين خصوص ستادى در معاونت سينمايى تشكيل شد كه كل قضيه را پوشش دهد.تصميم هاى خوبى در زمينه فرهنگى گرفته شده است.مردم ما متأسفانه چندان قائل به تمييز كپى اصل و بدل نيستند.در اين زمينه فعاليت هايى شده است.همكارى خوبى با نيروى انتظامى داشته ايم كه دوستان دائم با سركشى به فروشگاه ها آنها را كنترل مى كنند.اما مشكلى كه هنوز به عنوان معضل اصلى باقى مانده خروج فيلم ها در هنگام اكران آنهاست.در زمينه خروج فيلم از لابراتوار تا رسيدن به سينما ها و نمايش فيلم كارهاى ايمن سازى لازم بايد صورت بگيرد.برنامه هايى نيز در اين راستا صورت گرفته است.فيلم ها قرار شده از همين مرحله لابراتوار كدگذارى شود تا در هر مرحله اى كه فيلم به بازار قاچاق راه پيدا كرد بتوانيم آن را پيگيرى كنيم.كارشناسى ما در اين زمينه هم از منظر فنى سينمايى بوده و هم از منظر پليس امنيت.مأموران خوب اداره آگاهى هم كمك هايى به ما كرده اند تا زمينه هاى خروج فيلم را شناسايى كنيم.بحث هايى نيز با شركت هاى بيمه داشته ايم كه اين شركت ها مسئوليت بيمه آثار سينمايى را بر عهده بگيرند.البته طبيعى است كه بيمه در صورتى مسئوليت قبول مى كند كه ضريب اطمينان امنيت سازى نيز افزايش پيدا كند.
برنامه هاى كارشناسى ايمن سازى به چه صورتى بوده است؟
ما يك كار تحقيقاتى در همين مؤسسه رسانه هاى تصويرى تعريف كرده ايم.سعى كرده ايم تحقيقات كامل باشد.اين تحقيق تحويل ستاد داده خواهد شد تا مورد استفاده قرار گيرد.ما در اين تحقيقات به اين نتيجه رسيديم كه براى آگاه سازى مردم مى بايست كار فرهنگى انجام دهيم.قرار دادى ۱۰۰ ميليونى با مؤسسه هور تنظيم كرده ايم تا ۱۰ انيميشن براى هشدار به مردم بسازند و تلويزيون هم مسئوليت پخش آنها را بر عهده بگيرد تا بتوانيم مردم را نسبت به اين امر مطلع كنيم.در همين پروژه تحقيقاتى بود كه به بحث بيمه فيلم ها در برابر سرقت نيز رسيديم.حاصل ديگر كار ما سفارش ساخت دستگاهى به متخصصين ايرانى است مبنى بر اين كه اين دستگاه در سالن سينما نصب مى شود و از امكان تصويربردارى از روى پرده جلوگيرى مى كند.اين دستگاه به همت معاونت سينمايى وزارت ارشاد و اتحاديه تهيه كنندگان، در سالن هاى سينما نصب خواهد شد.
مؤسسه رسانه هاى تصويرى متولى انتشار فيلم ها براى نمايش در دستگاه هاى خانگى است.برخى مخاطبان گله مند هستند كه اين اتفاق دير مى افتد و مدت ها از اكران فيلم مى گذرد تا فيلم ها به دست مردم در تمام نقاط ايران برسد.آيا تمهيدى انديشيده شده تا مردم زودتر بتوانند به نسخه خانگى فيلم ها دسترسى داشته باشند؟
اين امر تنها به ما باز نمى گردد.دوستان پخش كننده فيلم و تهيه كنندگان نيز بايد با ما همكارى هاى لازم را انجام دهند.البته اكنون دوستان پذيرفته اند كه اگر فاصله نمايش در سينما ها و منازل مردم كمتر شود به نفع آنهاست.اما هنوز برخى تهيه كننده ها اصرار دارند ما منتظر بمانيم اكران تهران به پايان برسد،نمايش در شهرستان ها نيز تمام شود و ما آخرين نفرى باشيم كه فيلم را دريافت مى كنيم.هرچقدر اين زمان طولانى تر شود خطر ورود فيلم به بازار قاچاق بيشتر مى شود.زيرا در برخى شهرستان ها اصولاً مخاطب به سينما دسترسى ندارد و دوست دارد هرچه سريعتر فيلم ايرانى را ببيند.اگر به آمار مراجعه كنيم مى بينيم سالن هاى سينما تنها ۵ درصد مخاطبان ما را جلب مى كند و ۹۵ درصد باقيمانده دوست دارند فيلم ها را در خانه ها به تماشا بنشينند.
شايد در ذهن برخى از مخاطبان سؤال باشد كه براى يك فيلم زمانى كه به خانه هايشان مى رسد چه اتفاقى رخ مى دهد.آيا فيلم ها براى نمايش بازنگرى دوباره مى شود و يا با همان مجوز نمايش در سينما ها از سوى شما توزيع مى شود؟
در يك سال گذشته كه همه فيلم ها به همان شكلى كه در سينما ها نمايش داشته اند به شبكه خانگى نيز راه يافته اند.ما مجوز خود را از اداره كل سمعى و بصرى ارشاد مى گيريم.آنها هم براى فيلمى كه پروانه نمايش دارد بدون دخل و تصرفى پروانه صادر مى كنند.
درباره عرضه آثار چطور؟ هم اكنون نحوه پخش چگونه است؟ فكر مى كنم نسخه هاى VHSرا از رده خارج كرده ايد و CDجاى آن را گرفته است.چه زمانى به DVD مى رسيم؟
امسال جايگزينى رسمى VCD و بعد جايگزينى محدود DVD را در دستور كار داريم.از نظر امكانات ارزى هم به نفع ماست كه از DVD استفاده كنيم.در زمينه قيمت ها هم سعى خواهيم كرد عدالت فرهنگى در حوزه ويدئو رخ دهد و از هر قشرى بتوانند از اين شكل عرضه استفاده كنند.
بحث DVD كه مطرح مى شود قضيه كمى فرق مى كند.چون اين شكل عرضه با خود الزاماتى را به همراه مى آورد كه از آنها مى توان به الحاقات فيلم همانند پشت صحنه،مصاحبه با عوامل و...اشاره كرد.آيا DVD كه شما عرضه مى كنيد چنين خصوصياتى خواهد داشت؟
DVD در دنيا تعريفى استاندارد دارد.ما براى فيلم هاى ايرانى و كارهاى شاخص خارجى به صورت استاندارد كار مى كنيم.يك DVD استاندارد مى بايست همراه با زير نويس باشد كه ما معمولاً از زبانهاى انگليسى،عربى و فرانسه به عنوان زيرنويس استفاده مى كنيم.البته به دليل هزينه بر بودن قضيه ما اين كار را فعلاً براى فيلم هاى ايرانى انجام مى دهيم و فيلم هاى شاخص خارجى.اما براى ارزان شدن قيمت برخى فيلم ها را نيز فقط شكلش را عوض مى كنيم و آنها را ديجيتال مى كنيم.
اين الحاقات را چطور تهيه مى كنيد؟
پشت صحنه ها را از تهيه كننده همراه با فيلم مى خريم و اين جزو قرار داد خريد فيلم هاى سينمايى است.زيرنويس ها را هم خودمان تهيه مى كنيم.فكر مى كنم در ماه آينده ۶ فيلم ايرانى عرضه مى شود كه تمام اين الحاقات را دارد.
براى شهرستانها چه فكرى كرده ايد؟
مؤسسه رسانه هاى تصويرى در هر استان نمايندگى دارد.فكر مى كنم كه در تمامى استان هاى ما امكان دسترسى به دستگاه هاى پخش ديجيتال وجود داشته باشد.در زمينه توزيع هم اتفاقاً بايد بگويم كه ما ابتدا توزيع شهرستان ها را كامل مى كنيم و بعد به تهران مى آييم.
به بحث قاچاق بازگرديم.شما چه تمهيداتى را با فروشگاههاى عرضه محصولات فرهنگى در نظر گرفته ايد كه به عرضه آثار غير قانونى مى پردازند؟
با آنها هم طبق قانون رفتار خواهد شد.قانون پيشين نواقصى داشت كه اين قانون با همكارى مجلس شوراى اسلامى اصلاح شده است.اين قانون از لغو مجوز شروع مى شود و تا جريمه نقدى ادامه پيدا مى كند.هم اكنون نمايندگان ما در اداره كل ارشاد استان ها اين افراد خاطى را به ما معرفى مى كنند و ما با هماهنگى نيروى انتظامى با آنها برخورد مى كنيم.
شما در صحبت هايتان به فرهنگ سازى اشاره كرديد.مؤسسه رسانه هاى تصويرى براى اين كار چه تمهيداتى را برگزيده است ؟
آنونس هايى را تدارك ديده ايم كه در ابتداى فيلم هاى مؤسسه پخش مى شوند.فيلم كوتاهى از هنرمندان سينماى ايران با همكارى خانه سينما تهيه شده كه در ابتداى فيلم ها گنجانده شده است.به انيميشن هايى هم كه سفارش داده ايم اشاره كردم كه اين انيميشن در فيلم ها ،تلويزيون و سينما ها پخش خواهد شد.فكر مى كنم مهمترين رسانه اى كه مى تواند روى آگاه سازى مردم نقش داشته باشد صدا و سيما است.اين رسانه مى تواند با ساختن برنامه هاى مختلف هنرى و اجتماعى و .... به آگاه سازى مردم بپردازد.از طرفى اين رسانه مى تواند با تبليغ فيلم هاى سينمايى به رونق هرچه بيشتر سينماها كمك كند.ما انتظار داريم صدا و سيما در انجام برخى كارهاى فرهنگى خود پيشقدم باشد.
گزارشى از بازار فيلم قاچاق
وقتى خريد و فروش عادت مى شود
297432.jpg
حسن گوهرپور

خودش مى گويد: دانشجوى سينما بوده ام، اما نمى دانم چرا سى دى مى فروشد. البته چند سؤال از سينماگرهاى مختلف از او مى پرسم وخيلى خوب وبا صبر و حوصله و البته تحليلى پاسخم را مى دهد، كمى شك مى كنم كه اين آدم با اين اطلاعات چرا كنار خيابان سى دى مى فروشد، مى گويد : عشق سينما هستم، حاضرم هر كارى براى سينما بكنم، اين چند روز نخستين دستفروشى بود كه ديدم سى دى هاى قاچاق ندارد. او مى گويد : من اصلاً فيلم ايرانى نمى آورم. مى خواهد روى پرده سينما باشد يا نه! اما خيلى دلم به حال تهيه كنندگان اين فيلم ها مى سوزد، آن ها تمام دارايى شان را از دست مى دهند. توى حرفش مى پرم و مى گويم اين همه سى دى فروش اين اطراف چه كار مى كنند اين ها قبلاً هم بوده اند يا همين يكى دوماه سر وكله شان پيدا شده؟
با اشاره و خيلى محترمانه يكى از آن ها را كه جلوى در مترو ايستاده نشان مى دهد و مى گويد: اين را مى بينى؟ سرم را به علامت تأييد تكان مى دهم!
مى گويد كارگر ساختمانى است. اين را خودش به دوستانش مى گفت. اما حالا چند روزى است مى آيد جلوى در مترو مى ايستد و سى دى مى فروشد. فقط هم ايرانى، همين هايى كه الآن روى پرده اند، آخر انصاف هم خوب چيزى است، اين ها دارند توى آتش سينما هيزم مى ريزند. اين را كه مى گويد مى فهمم با اين كه خودش دستفروش است، اما اهالى سينما و زحمات توليد فيلم را مى داند. بعد شروع مى كند برايم از شرايط توليد فيلم حرف مى زند. اين اطلاعات را از دوستانى دارد كه اكنون فارغ التحصيل شده اند و گاه گاهى به او سر مى زنند. در همين هنگام مردى كه جلوى مترو سى دى مى فروشد مى گويد: فيلم... اين فيلم توقيف شده است. به سمتش مى روم تا بدانم چرا فيلم توقيف شده و چطور اين آدم از من اطلاعاتش درباره فيلم دقيق تر است! تازه متوجه مى شوم كه طرف دارد ترفندهاى جديد تبليغى مى زند! در واقع حالا كه شهر شلوغ است او هم مى خواهد به اطرافيانش ركب بزند، اگر گرفت كه گرفته اگر هم نه، او چيزى را از دست نداده است. مى پرسم فيلم «اخراجى ها» را داريد، مى گويد: نه داداش اخراجى ها رفت پشت خشت! فيلم هاى جديد اومده به بازار، هنوز شما از قافله عقب هستيد، اگر اخراجى ها مى خواهيد برويد پيش آن «شازده پسر»! و با سر همان دست فروش عشق سينما را نشان مى دهد. مى گويم: آن شازده پسر فيلم ايرانى نداره، تو حرفم مى پره و مى گه: «فيلمشه، داره ولى رو نمى كنه» بهش گفتم آقا اين سى دى ها رو از كجا مى آرين؟ عصبانى شد و گفت: داداش جلو كاسبى ما رو نگير، خداحافظ! اين را كه شنيدم چند متر پائين تر رفتم و با موتورسوارى روبه رو شدم كه ساكى روى زين موتورش گذاشته بود و توى آن پر بود سى دى. سلام كردم و با بى محلى جوابم را داد. گفتم: آقا «اخراجى ها» داريد؟ گفت: من خرده فروش نيستم!! تعجب كردم! گفتم ، ها! خرده فروش ديگه چيه؟ گفت: اون هايى كه مى بينيد جلوى مترو ايستادن از من مى خرن، من كلى فروشم، نمى يام اينجا خودمو علاف كنم براى تك فروشى، تازه دردسرشم زياده به يه شب بازداشت بودن نمى ارزه! پرسيدم يه شب؟ جواب نداد. پيش پسر عشق سينما برگشتم پرسيد : اون موتوريه كارت داشت؟ گفتم: نه، من چند تا سؤال مى خواستم ازش بپرسم. گفت: واقعاً تو سى دى مى خواى ؟ رفتارت به آدم خريدار نمى خوره. اونا اگر بخوان بخرن، سريع مى خرن و مى رن، اما تو هى اين جا رو متر مى كنى! گفتم: نه، دنبال جنس خوب مى گردم! هر دو خنديديم بعد گفت: « اين پسر موتوريه راننده اين ها نمى دانم، يا رئيس اين ها. اين ها وقتى فيلم هايشان تمام مى شود از او مى گيرند و وقتى هم كه احساس خطر مى كنند با او فرار مى كنند. به هر حال با هم همكارند حالا كدام رئيس است كدام پادو نمى دانم». از او خدحافظى مى كنم و سوار مترو مى شوم. آخرين ايستگاه كه البته از مناطق بالاى شهر تهران هم هست پياده مى شوم. بيرون در محوطه اى باز دونفر روى يك كارتن موز چند فيلم گذاشته اند «سنگ، كاغذ، قيچى»، «ميهمان»، «اخراجى ها»، «پارك وى» «اگه ميتونى منو بگير» كه پوستر اين فيلم ها هم روى سى دى خيلى شكيل گذاشته شده است. از هر كدام يكى يك عدد مى خرم تا فروشنده حاضر شود با من حرف بزند! مى گويم پوسترها و عكس هاى اين فيلم ها را چگونه با اين تعداد زياد روى فيلم ها مى گذاريد؟ مى گويد من نمى دانم، خب مى ذاريم ديگه، دوستش مى گويد برايمان مى آورند، تازه الآن پوسترهاى فيلم هم آمده است تعجب مى كنم! چطور؟ مى گويد: براى ما فله اى با موتور مى آورند ما هم كارگريم و دلمان نمى خواهد از اين كارها بكنيم! مى گويم: مگر كار بدى مى كنيد؟ جواب مى دهد: نه اما در شأن ما نيست سى دى بفروشيم، ما كارگريم اگر كار باشد مى رويم كارگرى! مى دانم كه دارند بهانه مى آورند اما دلم مى خواهد اطلاعات ديگرى از آنها بگيرم. مى پرسم مى دانيد كار شما نوعى دزدى است، يكى شان عصبانى مى شود و مى گويد: مرد حسابى از ديوار مردم كه بالا نرفته ايم، داريم فيلم مى فروشيم، همه مى فروشند، ما هم مى فروشيم، اصلاً تو چه كاره اى؟ مفتشى!؟ مى گويم« نه خبرنگارم. باورش نمى شود، مثل اين كه توقعى كه از خبرنگار دارد حتماً قيافه اى ديگر است! براى من هم بهتر است كه اين حرفم را شوخى بگيرد. مى گويم : ان شاءالله مسلمان كه هستيد؟ يكى شان مى گويد : پس چى حالا مى خواى اصول دين بپرسى، سى دى تو خريدى برو ديگه، مى خوايم كاسبى كنيم ، خوش آمدى خدا روزى تو جاى ديگه حواله كنه.
چون قضيه دارد خطرناك مى شود، بى خيال مسأله مى شوم و به سمت خيابان مى روم. يك ساعت و نيم ديگر كه كارم تمام شده است دوباره از همان مسير به سوى مترو برمى گردم و مى بينم هنوز آقايان دارند كاسبى مى كنند. تعجب مى كنم شهردارى و نيروى انتظامى قرار بود تمام اين سى دى فروش ها را جمع كند ولى تا به حال كه انگار اقدام عاجلى، چندان اتفاق نيفتاده است. به سمت «انقلاب» مى روم انقلاب جايى است كه هركالاى فرهنگى مجاز يا غيرمجاز يافت مى شود. پسرى با كوله پشتى فيلم مى فروشد. چندسرباز هم، همان اطراف ايستاده اند، از روى كنجكاوى و تهيه همين گزارش به سراغ شان مى روم. سركار ببخشيد شما با اين افرادى كه سى دى مى فروشند برخورد نمى كنيد، با خنده مى گويد: آقا مگر چكار كردن، دزدى كه نكردن، دارن كار حلال مى كنن، كسب و كارشونم حلاله، مگه مشكلى هست نكنه خودت هم مى فروشى مى خواهى زيرآب ديگران را بزنى!؟
درواقع قصد من زيرآب زدن نبود. شايد هم اين سربازها وظيفه جمع آورى CDفروشان را نداشتند يا شايد در مأموريت ديگرى بودند. «سينما را به خانه هاى شما مى آوريم»، «نقاب» در خانه هاى شما. اين تبليغ جديد يكى از دستفروش هاست. درباره فيلم نقاب از او سؤال مى كنم و مى گويم: آقا نسخه اصليه؟ بله نسخه اصلى سانسور نشده! و بعد اين جمله را به تبليغ اول اضافه مى كند، و مثل آگهى بازرگانى پشت سر هم آن را تكرار مى كند. او معتقد است دارد به سينماى ايران و كارگردان ها خدمت مى كند! مى گويد: كى اين كارگردان ها را مى شناسد، ما داريم آن ها را معروف مى كنيم تازه بايد يه پولى هم به ما بدن! از همين جا متوجه مى شوم كه طرف به كل از قضيه پرته! او مى گويد ما باعث شده ايم مردم دوباره با سينما آشتى كنن، چون همزمان با سينما، ما فيلم را با قيمت نيم بها به نسبت بليت سينما دراختيار آنها قرار مى دهيم و راحت وقتى از سر كار، به خانه مى روند، دركنار خانواده و دسته جمعى فيلم را مى بينند.
به اين مسأله فكر مى كنم كه مردم انگار فراموش كرده اند كه سينما رفتن جداى از تأثيرات انديشه اى و هنرى كه دارد شكلى از تفريح كردن است. يعنى شما تصميم مى گيريد كه يك روز به همراه خانواده به سينما برويد. قبل از رفتن آماده مى شويد با همراهانتان درباره فيلم حرف مى زنيد و بعد وارد سينما مى شويد، سپس وقتى بيرون آمديد نظرتان را درباره فيلم مى دهيد، اين شكلى از تفريح كردن است، اما برخى اين تفريح را نمى شناسند و با اين گونه كارها آشنا نيستند. روز بعد دوباره اين كار را شروع مى كنم، اين دفعه قصد دارم به قسمت شرقى شهر بروم؛ تهرانپارس، از اتوبوس پياده مى شوم. همين طور كه دارم خيابان ها را طى مى كنم، روى شيشه يك مغازه نوشته «سى دى هاى جديد فيلم موجوداست» به داخل مغازه مى روم به ظاهر مغازه صوتى تصويرى است كه ديگر به تعمير مى پردازد. شايد هم فيلم مى فروشد. خلاصه اين كه نمى شود درست و دقيق تشخيص داد چه كارى داخل اين مغازه انجام مى دهد. پسرى داخل مغازه نشسته از او مى پرسم فيلم هاى تان كدام است؟ با عجله جلو مى آيد و برچسب را از پشت شيشه مى كند. تعجب مى كنم! مى پرسم آقا چى شد، چرا برچسب را مى كنى؟ جواب مى دهد بابا ما كه ويدئو كلوپ نيستيم. ديروز هم يك عده اومدن آخر وقت حال ما رو گرفتن، حالا هم به سلامت داداش ما دنبال دردسر نيستيم. چندمتر بالاتر كنار خيابان بساط فرهنگى يك آقا پهن است.
فيلم و كتاب. آقا فيلم تازه چى دارى؟ چى مى خواهى؟ فيلم هايى كه روى پرده اند، «روز سوم» را داريد؟ نه هنوز برامون نيومده! اما سربزن تا چندروز ديگه مى ياد؟ ببخشيد از كجا مى ياد؟ رفيقامون ميارن ما هم مى ريم ازشون مى گيريم! آقا اين فيلم ها كيفيت داره يا از رو پرده گرفته شده؟ نه آقا كيفيت آينه، آينه س، اگه نبود برام بيار عوض كنم! (عجب كاسب منصفى) مى گويم: آقا شنيده ام مراجع تقليد خريدن اين فيلم ها را حرام دانسته اند؟ آنقدر متعجب مى شود كه انگار خبر فوت يكى از نزديكانش را به او داده اى البته اين همراه با اضطراب هم هست! مى گويد: چرا؟ آقا ما كه دزدى نمى كنيم، قربون مراجع برم، اونا هم خودشون مى دونن كه ما از روى ناچارى اين كار رو مى كنيم! تازه اين فيلم ها كه خلاف شرع نيستند، دادگسترى!! به آن ها مجوز داده است اگر مشكل شرعى داشت كه آنها بيشتر ازما مى دانستند حتماً جلوى فيلم را مى گرفتند! مى گويم: برادر من! مسأله مشكل شرعى يا خلاف شرع نيست، مسأله اين است كه سرمايه يك سرى آدم دارد به باد فنا مى رود. اين فيلم مثل كالاى يك شركت است و بايد به فروش برسد، حالا يك عده آمده اند و اين كالا را بدون اجازه صاحبش دارند مى فروشند، آيا اين دزدى نيست؟ مرد زيربار نمى رود و هى تلاش مى كند كارش را از خلاف شرع بودن و دزدى بودن درآورد. خوب آقا همه مى فروشن، ما هم مى فروشيم، اگر هيچ كس نفروشه ما هم نمى فروشيم! مى گويم: خلاصه اگر آمدند گرفتنت يادت باشد يك نفر قبل از اين اتفاق به تو خبر داد كه شايد دچار دردسر بشوى!
اگرچه با بى اعتنايى مرد مواجه مى شوم اما به راهم ادامه مى دهم. راستى اگر مردم بدانند كه با خريدن اين سى دى ها و بردن آنها به خانه و تماشايشان با خانواده فعل حرام مرتكب شده اند، آيا باز هم اين كار را انجام مى دهند؟
مراجع عظام فيلم هايى را كه بدون اجازه صاحب آن كپى و در بازار خريد و فروش مى شود دزدى و حرام دانسته اند، حالا حساب كنيد ببينيد چند تا بليت سينما از آن فيلم بايد بگيريد و پاره كنيد تا حساب تان باصاحب مال صاف شود؟

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   سياست   |   اقتصاد   | 
|   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   جوان   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   ماجرا   |   رودررو   |   خانواده   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |