س.حيدرپور
۱۰ سال پيش در بهارسال ۱۹۹۷خبرنگاران در اتاق كنفرانس نخست وزيرى انگليس با فردى روبرو شدند كه با اعتماد به نفسى عجيب از تولد عصر جديد و ساختن كشورى تازه سخن مى راند،او ظاهرى متفاوت از همه سياستمداران جزيره داشت. ميهمان تازه خانه ۱۰ داونينگ استريت همه خصوصيات يك اشراف زاده بريتانيا را همراه داشت. هر هفته با شلوار جين و پيراهن يقه باز و فنجان چاى در دست درجمع خبرنگاران حاضر مى شد، خود را فردى حاضر جواب و اهل مذاكره وكنفرانس نشان مى داد. نام اين سياستمدار آنتونى چارلز لينتون (تونى) بلر بود.
درآخرين سال هاى قرن بيستم ودرست درروزهايى كه جهان در برزخ جنگ سرد وانتخاب راه جديد سرگردان بود سران حزب كارگر از پى يك پيروزى خيره كننده، سكه صدارت را به نام سياستمدار جوانى زدند كه نه تنها مسير حيات حزب را تغيير داد كه حتى سرنوشت جزيره بريتانيا رادر اروپا وجهان عوض كرد.
گذشت زمان نشان داد كه رهبر حزب كارگر نوين ونخست وزير دولت مدرن اروپا چندان كه رسانه هاى آن روز مى پنداشتند صريح وبى تكلف نيست. حتى مؤسسان حزب كارگر نوين كه دست او را به عنوان رهبر جديد بالا برده و بلر را به چشم فرزندى وفادار تحسين كرده بودند در گذر زمان با زواياى تازه اى از شخصيت او روبرو شدند.
بى اطلاعى در باره نسخه اى كه بلر براى انگليس قرن جديد پيچيده بود تا ميانه حكومت حزب كارگر نوين ادامه داشت، تصوير افكارعمومى ونخبگان انگليس از بلر تا سال ۲۰۰۱ همان است كه در روز تحويل گرفتن رهبرى حزب در ذهن ها نشسته بود، تصوير رهبر حزبى با نام كارگر نوين كه مرام خود را گشودن راه سوم در عرصه توسعه واقتصاد وپايه گذارى سياست خارجى مبتنى بر اخلاق و احترام به حقوق بشر خوانده بود .
سخنگوى چنين حزب و دولتى در آن روز رابين كوك، وزير روشنفكر مسلك بود كه از تغيير نگاه جزيره به منطقه وجهان سخن گفت واعلام كرد انگليس عصر جديد از ايجاد يك كشور مستقل فلسطينى حمايت خواهد كرد وارتش خود را درخدمت صلح وجلوگيرى از نسل كشى در آفريقا وبالكان وهمه مناطق پرآشوب به كار خواهد گرفت.
همه كسانى كه از واقعيت انديشه ها وگرايشات واقعى رهبر جديد حزب باخبر بودند سكوت كردند تنها از فرداى ۱۱ سپتامبر وپس از ورود انگليس به جنگ سرد بود كه اين سكوت بزرگ شكسته شد وپرده هاى ابهام در باره تفكر بلر كنار رفت.
از اين پس كسانى مانند لرد ويلسون، مدير كل پيشين دستگاه ادارى بريتانيا و از اعضاى ارشد كابينه، رشته سخن را در دست گرفته و فاش كردند كه نخست وزير جديد انگليس برخلاف ظاهر صريح وبى تكلفش در ميدان كشاكش سياسى چهره اى تكرو وسرسخت است.
آنها فاش كردند كه بلر در رقابتى پنهان با گوردن براون كرسى صدارت را در چنگ گرفته است يعنى همان فردى كه امروز پس ۱۰ سال تأخير برجايگاه رهبرى نشست.
حزب كارگر ونخبگان انگليس امروز در وداع زودهنگام با بلر واستقبال چشمگير از براون زبان به اعترافى تاريخى گشود؛ اعتراف به اين كه اگر ۱۰سال پيش در كنفرانس ۹۷ حزب كارگر رشته رهبرى را به دست براون محتاط ومحاسبه گر مى سپرد، اى بسا بريتانيا امروز سرنوشت ديگرى داشت.
شايدجذاب ترين بخش داستان جابه جايى زوج بلر وبراون در محافل لندن همين حسرت وافسوسى است كه نخبگان حزب كارگر به خاطر غفلت سياسى خود سرمى دهند كه چرا ۱۰ سال مثنوى رهبرى براون به تاخير افتاد وچرا آنها سكان سياست را دردوره متلاطم پس از۱۱ سپتامبر به جاى يك اقتصاددان محتاط به حقوقدانى جاه طلب واگذاركردند.
به اين صورت كليد رويگردانى حزب كارگر وانگليس از بلركليد مى خورد، سياستمدارى كه درپايان حيات سياسى خود به عضوى كاملا تكرو در درون حزب و فرزند متكبر در سياست جزيره تبديل شد.
رفتارهاى عضو جوان دهه ۹۰ حزب كارگر نوين درپايان صدارت ۱۰ ساله خود هيچ شباهتى به جهان بينى حزب ندارد. سياست ها وآراى او بيش از آنكه حال وهواى سياست اروپايى ها را داشته باشد رنگ و طعم انديشه هاى مردان ايالات متحده را داشت و براى توصيف كاراكترى كه بلر در دنياى ديپلماسى پيدا كرده بود عنوانى سزاوارتر از اين نبود كه او را نومحافظه كارى با تبار اروپايى بخوانند.
بلر در همه رفتارها وسياست هايش ازهمتايان اروپايى خود فاصله گرفت ومهمترين تمايز او اين بود كه در طراحى تفكر جهان جديد براين ايده مهر تأييد نهاد كه براى تامين امنيت وثبات جهان ومقابله با دشمنان دنياى ليبراليسم بايد از ابزار زوروقواى قهر بهره گرفت.
بنابراين بلر امروزنه مانند يك مرد موفق جزيره كه با پرونده اى از اتهام از كاخ نخست وزيرى بدرقه مى شود زيرا همه اروپا وانگليس در رفتن او فقط به يك چيز مى انديشند كه آيا گره فاجعه اى كه با بحران عراق وافغانستان و به واسطه تصميم بلر- بوش در زندگى سياسى آنها افتاده گشوده خواهد شد.
گريزان از مكتب حقوق
بلر با آنكه سياست را به عنوان حرفه اصلى خود برگزيد اما خود دانش آموخته حقوق است وعجيب است كه او در عملكرد خود بيش از همه اصحاب قانون وقضا را رنجاند زيرا بلر نيز مانند همقطاران آمريكايى اش براى پيش بردن سياست هايش مرزومحدوده هاى قانون را درنورديد تا حدى كه حتى لرد اسميت دادستان انگليس را به صدور جواز مشروعيت جنگ عراق وادار كرد؛ اتفاقى كه محافل قضايى لندن از آن به يك رسوايى تعبيرمى كنند. ازاين تفاوت اگر بگذريم او دربسيارى از مراحل زندگى اش سرگذشتى مشابه ومشترك با براون دارد او نيز همچون براون در اسكاتلند متولد شده است. همين طور آنها جزو رهبران نسل جوان جزيره محسوب مى شوند براون ۵۶ ساله فقط ۲سال از بلر ۵۴ ساله بزرگتراست.
فعاليت سياسى بلر به صورت حرفه اى در بحبوحه جنگ سرد شروع شد. بلر در دهه ۱۹۷۰ به حزب كارگر پيوست و در سال ۱۹۸۳ به عنوان نماينده حوزه انتخابيه سجفيلد در شمال شرق انگلستان به مجلس عوام راه يافت.وى در انتخابات عمومى بعدى نيز به عضويت پارلمان انتخاب شد و در حالى كه حزب كارگر همچنان حزب اصلى مخالف بود، در گروه كابينه سايه قرارگرفت.
مرگ جان اسميت، رهبروقت حزب كارگر در سال ،۱۹۹۴ سبب شد كه رقابتى جدى ميان بلر وبراون شكل بگيرد.
۱۹۹۴ همه چيز براى نشستن نماينده جاه طلب مجلس عوام در بالاترين كرسى قدرت انگليس مهيا بود، تونى بلر نامزد اين سمت شد و با غلبه بر ساير رقيبان خود بويژه براون ،توانست رهبرى حزب را كه در آن زمان حزب اصلى مخالف در پارلمان بود در دست گيرد.
مسائل مربوط به نحوه قدرت گرفتن بلر در صدر حزب كارگر نوين كه به سازماندهى وپرورش مجموعه اى از نخبگان دست زده بود تا چند ماه پيش در پرده ابهام بود فقط پس از قطعى شدن جانشين او يعنى براون، رسانه هاى لندن گوشه هايى از اتفاقات منتهى به صدارت بلر را بازگو كردند.
لرد ويلسون مى گويد او موفقيت اوليه خود را مديون شگرد چانه زنى ونفوذ تشكيلاتى است. برجسته ترين استعداد تونى بلر توانايى او در ترغيب افراد به قبول كارهايى است كه در ابتدا مخالف آن بودند. اين همكار پيشين بلر تأكيد مى كند كه تونى برخلاف ظاهر خندان و بى تكلفش در رقابت هاى سياسى فردى بى رحم است واين خصوصيت خود را ۱۹۹۷ درحذف رقيب اصلى خود يعنى براون به نمايش گذاشت.
دوستداران بلر هميشه جهش او در سلسله مراتب حزبى را به حساب هوش واستعدادش گذاشته اند اما اعضاى شاخص حزب كارگر توفيقات او را مديون برنامه هاى حزب وافزايش اعتبار اين تشكل در دهه اخير مى خوانند.
آنچه ازشواهد برمى آيد حزب كارگر نوين يعنى نهادى كه بلر وبراون ازآن برخاسته اند دورجديد حيات خود را از نيمه دهه ۹۰ با مانيفست جديدآغازمى كند. مانيفستى كه تاكنون در ميدان رقابت حزبى انگليس بى رقيب بوده است .
برشالوده اين مانيفست است كه نيروهاوسياستمداران جوان وتازه اى در جزيره ظهور مى كنند كه هركدام مانند بلر و براون ميل شديد به ستاره شدن وپديده شدن از خودنشان مى دهند.
با انتخاب بلر به نخست وزيرى، حزب كارگرنوين به سمت پايه گذارى دولتى متفاوت خيز برمى دارد كه كارشناسان سياست درمغرب زمين ازآن به عنوان دولت مدرن تعبير مى كنند، دولتى كه بيش از هرچيز رنگ عصر ارتباطات را به خود گرفته بود. وظايف و كار ويژه هاى اين دولت مدرن تمايزآشكار با كابينه هاى دوران پيشين دارد.به تعبير يك كارشناس رسانه اين تيپ دولت ها، دولت هاى مدعى مقابله با چالش رسانه هاى قرن بيست و يكم و ساخته و پرداخته در دنياى كانالهاى خبرى ۲۴ ساعته هستند.طبيعى است كادر جوان اين دولت ها مانند بلروبراون نيز تلاش كنند خود را افرادى با نگاه هاى مدرن وبرخوردار از توانايى بالا در فن مذاكره وارتباط گيرى نشان دهند.
ظهور وافول مرد جنجالى جزيره
تونى بلر ركورد طولانى ترين دوره زمامدارى را در ميان نخست وزيران حزب كارگر به خود اختصاص داده است. او در نخستين روزهاى ماه مه۱۹۹۷ در حالى كه فقط ۴۴ ساله بود به ۱۶ سال تسلط حزب محافظه كار بر دولت در بريتانيا پايان داد و نام جوانترين نخست وزير اين كشور بعد از نزديك به ۲ قرن را ازآن خود كرد.
تونى بلر زمانى به داونينگ استريت، مقر نخست وزيرى بريتانيا،گام نهاد كه دولت محافظه كار در نقطه حضيض محبوبيت سياسى قرارداشت.
زمان و بخت سياسى با رهبرتازه نفس حزب كارگر دمساز بود.آن روز يعنى نيمه دوم دهه ۹۰ فضاى سياسى انگليس از بى برنامگى وسردرگمى مردان محافظه كار دچار يكنواختى عجيب شده بود وعرصه براى ظهور جريانى تازه نفس كاملاً مهيا بود. اين عطش تغيير طلبى تا به سال هاى آغازين قرن جديد ادامه يافت وبه پشتوانه همين موج تحول خواهى بود كه بلر توانست حزب كارگر را در۲ انتخابات ديگر درسال ۲۰۰۱ و ۲۰۰۵ نيز به پيروزى برساند.
تونى بلرآن روز آگاه از اشتياق مردم به تغيير، پيروزى اش را ارمغان تاريخ خواند و در يكى از نخستين سخنرانى هايش گفت :«حاكم ما نيستيم، حكومت از آن مردم است و ما خدمتگزاريم.»
اما طولى نكشيد كه بحران ها دولت بلر را در داخل وخارج احاطه كردند و او نخستين ضربه ها را در سياست خارجى دريافت كرد. هردو پروژه نظامى بلربا بوش در افغانستان وعراق نتيجه معكوس به همراه آورد.
پيامد شكست هاى بين المللى بلر خيلى زود درداخل نيز آشكارشد و همكاران حزبى او زبان به انتقاد وحسابرسى گشودند، دراين زمان بود كه اعلام شد صبر گوردون براون براى جانشينى تونى بلر تمام شده است و تمام مشاوران بلندپايه حزب كارگر به اين نتيجه رسيدند كه بايد براى جلب مجدد اعتماد مردم تلاش كنند.
موقعيت ضعيف بلر در سومين انتخابات انگليس، ترديدها درباره نارضايتى عمومى از او را كنارزد.استقبال مردم از اين انتخابات بسيار كم بود و اكثريت پارلمانى حزب كارگر، كاهش فاحشى يافت.
همزمان فاجعه اى ديگر مردم ونخبگان انگليس رادر شوك بزرگ فروبرد. در تاريخ ۷ ژوئيه ۲۰۰۵ در اثر حملات تروريستى به شبكه حمل و نقل لندن، ۵۲ نفر كشته شدند.حادثه اى كه ۱۱ سپتامبرلندن نام گرفت.
در سال ۲۰۰۵ اين موضوع براى همه روشن شد كه بلر در مسيرسراشيبى قدرت خود قرارگرفته است.
با آغاز سال ۲۰۰۶ زمزمه رفتن بلربرزبانها افتاد و در سال جديد ازاين سياستمدار كه روزى خدايگان مذاكره مى خواندند كه دراقناع مخالفان يد طولا ومهره مار دارد هيچ كارى دربرابرخيل ناراضيانش ساخته نبود، او حتى نتوانست همكاران خود رابه ادامه كار راضى كند.
ماه مه شوك جديدى برپيكردولت بلر وارد شد كه آهنگ سقوط او را سرعت بخشيد هشت تن از اعضاى دولت در مخالفت با سياست هاى آقاى بلر و در اعتراض به ادامه زمامدارى وى كه آن را عامل كاهش محبوبيت حزب كارگر مى دانستند، از سمت هاى خود كناره گرفتند.
در پى آن، بين طرفداران تونى بلر و گوردون براون، وزير خزانه دارى كه از وى با عنوان جانشين آقاى بلر ياد مى شد، جنگ و جدل هاى لفظى در مورد زمان استعفاى نخست وزير صورت گرفت.
بلر از بروز اختلافات داخلى در حزب كارگر، پوزش خواست اما ديگر كسى به عذر او اعتنانكرد.
آخرين سخنان او در واقع اعتراف بزرگ به شكست بود.
« من سعى مى كنم به نحو احسن كار كنم. من تلاش كرده ام كه در ۱۰سال گذشته به بهترين وجه كار كنم. من نمى گويم كه هميشه همه چيز درست از كار درآمده . البته كه اينطور نبوده و در اين مدت اشتباهاتى صورت گرفته. ولى حقيقتاً وقتى من به ۱۰ سال گذشته ام نگاه مى كنم، مى بينم كه كارهاى خوب زيادى نيز انجام شده .»
درست است كه فاجعه عراق و افغانستان به عنوان بزرگترين عوامل اصلى شكست بلر خوانده شده اما پاره اى ديگر ازاشتباهات نيز در واژگونى چرخ حيات سياسى او تعيين كننده بوده است. خطاهاى اعضاى كابينه او قابل چشم پوشى نبود ، از زندگى خصوصى وزيران گرفته كه با چند استعفا همراه شد و چهره او را گل آلود كرد، تا پرونده زد وبندها وپنهانكارى ها.
مهمترين پرونده تخلفات كابينه بلر كه همچنان تحت تحقيقات پليس است ماجراى دريافت رشوه از طرفداران دولت كارگرى است و از آن جدى تر اعطاى لقب هاى افتخارى به اين افراد است. يعنى فرستادن لردهايى به مجلس اعيان در ازاى جلب وفادارى سياسى آنها.
اما اتفاق بدتر اين بود كه تونى بلر از پذيرش اين اشتباهات خوددارى كرد درحالى كه او پيش ازاين دربازجويى پليس كه درباره فساد مالى تحقيق مى كرد، چند بار وعده داده بود كه اگر خطايى در نخست وزيرى صورت گرفته باشد استعفا خواهد كرد.
اكنون كارنامه بلر در داخل ملغمه اى از ناكامى ها وكاميابى هاست كه كفه باخت هاى آن بر بردهايش سنگينى مى كند .
بزرگترين دستاورد آقاى بلر در سال هاى نخست وزيرى اش گرد آوردن احزاب مخالف در ايرلند شمالى بود و از ديگر تغييرات مثبت او اين بود كه اسكاتلند صاحب پارلمان و ولز صاحب مجلس محلى خودش شد.