|
انديشه آنتونى گيدنز درگفت وگو با على اصغر سعيدى جامعه شناس
چرخ هاى مدرنيته در مسير جهانى
|
|
|
يوسف ناصرى
به اعتقاد آنتونى گيدنز (Anthony Giddens)، بشر امروز در عصر مدرنيته متأخر و ورود به جامعه جهانشمول جهانى، به نگرشى بازتابى و بازانديشانه دست پيدا كرده است. از ديد اين جامعه شناس و نظريه پرداز بريتانيايى، در دهه هاى پيشين جامعه به شدت در پى توليد كالاهاى معمولى بود ولى امروز به صورت متمركز به توليد اطلاعات توجه دارد. گيدنز از كسانى كه با نقد ديدگاه هاى راست و چپ فكرى، براى ايجاد راه و نگرش سومى تلاش كرده و كوشيده است راه حل هايى را براى دستيابى بشر به زندگى مرفه و سعادتمند ارائه دهد. در گفت وگو با دكتر على اصغر سعيدى، بيش از همه انديشه بازتابى شدن بشر در عصر جهانى شدن و مدرنيته متأخر و پيامدهاى آن و دستاوردهاى احتمالى اجرايى كردن نظريات گيدنز در ايران مورد بحث قرار گرفت. سعيدى گفت وگوى كريستوفر پيرسون، استاد علم سياست دانشگاه ناتينگهام و جورج سوروس با آنتونى گيدنز را در قالب كتاب «معناى مدرنيت» به فارسى ترجمه كرده است. گفت وگوى حاضر بررسى انديشه هاى برجسته آنتونى گيدنز را در نظر دارد. آنتونى گيدنز يكى از نظريه پردازان راه سوم است كه در چند سال اخير اقدام هايى براى معرفى ايده ها و نظرياتش در جامعه ما صورت گرفته است. به نظر شما، نظريات گيدنز از چه جنبه اى مى تواند مخصوصاً براى جامعه در حال گذار ما مؤثر باشد؟ نظريات آنتونى گيدنز حداقل از دو جنبه براى جامعه ما اهميت دارد. اول اين كه نظرياتى در باب جهانى شدن دارد. چون اگر ما جهانى شدن را بپذيريم، درگير پيامدهاى آن مى شويم. از جنبه ديگر، آنتونى گيدنز سؤالاتى بنيادى را درباره سياست گذارى اجتماعى مطرح مى كند و از اين جهت مى تواند براى جامعه ما هم مؤثر واقع بشود. از آنجا كه جهانى شدن مسأله اى واقعى است كه اتفاق افتاده و الان هم گفتمان برتر است، ما در حال لمس كردن پيامدهاى آن هستيم. پس بايد سياست گذارى متناسب با اين جهانى شدن را هم داشته باشيم. برهمين اساس، مى توانيم از انديشه هاى گيدنز در تمامى زمينه ها از جمله حوزه سياست و اجتماع بهره بگيريم. منظورم اين است كه آنتونى گيدنز مشكلات دولت رفاهى هاى غرب را مورد نظر قرار داده و نظريه پردازى كرده است و حتى توانست براى برخى از مشكلات آن راه حل ارائه بدهد ولى بالاخره دولت ايران هم به نوعى دولت رفاهى است. اگرچه خاستگاه هاى متفاوتى در دولت رفاهى وجود دارد، ولى در انتخابات اخير رياست جمهورى ايران، شعارهاى رفاهى و عدالت خواهانه خيلى ملموس بود. پس از اين جهت مى توانيم بگوييم انديشه هاى گيدنز براى جامعه ما بهداشتى و كاربردى است. نظريات گيدنز مربوط به حوزه نظر است كه مشكلات يا پيچيدگى هاى حوزه عمل را هم مشخص مى كند و تا اندازه زيادى مى تواند بخشى از مشكلات و عقب ماندگى هايى كه ما در حوزه عمل داريم را با نظريه پردازى جبران كند. چه لزومى دارد كه انديشه گيدنز به صورت برجسته اى در جامعه ما معرفى شود؟ البته به نظر من انديشه هاى راه سوم مختص گيدنز نيست ولى او به عنوان فرد شاخص در اين عرصه مطرح شده و توانسته است مشكلات دولت رفاهى هاى غرب را نظريه پردازى كند. يعنى افراد ديگرى هم هستند كه در اين عرصه صاحب نظرند، كسانى همچون استيگليتز كه جايزه نوبل را در اقتصاد برد، اريك بك كه با انديشه جامعه ريسكى و جامعه پر بيم جامعه شناسى آلمان را تحت تأثير قرار داده، كريس روژك كه در حوزه مطالعات فرهنگى به موضوعاتى همچون تضادهاى فرهنگى، گسترش توريسم و توريسم جهانى پرداخته، جان يورى كه به سيال بودن جهان توجه كرده و ديويد هلد كه به حوزه سياست و جهانى شدن پرداخته است، همه اين ها به اين عرصه توجه داشته اند. از اين نظر كه ديگر انديشه سوسيال دموكراسى كلاسيك كاربرد ندارد و تاچريسم يا نئوليبراليسم هم بعد از سقوط شوروى، سرش به سنگ خورده است. بنابراين، بايد راه حل هاى ديگرى ارائه مى شد و اهميت گيدنز به خاطر اين است كه يكى از سرآمدان نظريه راه سوم است وگرنه بحث بازتابى شدن (Reflexive) جامعه، موضوعى است كه نخستين بار از سوى جورج سوروس،كارشناس ارشد مالى، مطرح شد كه شاگرد پوپر بوده است. آيا به دليل اين كه استادان و مترجمان ايرانى، بيش تر به ايده ها و نظريات گيدنز توجه داشته اند، او شهرت فراوانى در ايران كسب كرده است؟ من كمتر ديده ام كه انديشه گيدنز را از جهت گسترش يك گفتمان رفاهى مطرح بكنند و يا گفتمان سياست گذارى اجتماعى او را در ايران معرفى كنند. عمدتاً به نظر مى رسد كه انديشه گيدنز از ديدگاه موضوع مدرنيته و مدرنيته متأخر مطرح شده است و متأسفانه كاربرد انديشه او را كمتر در نظر داشته اند. وى در حال حاضر نماينده مجلس لردها در بريتانيا هم شده است و تلاش مى كند به يك سياستگذارى اجتماعى و برنامه ريزى براى احقاق حقوق كودكان دست پيدا كند. به تعبيرى، برخى از ايده هاى او به حل برخى از مشكلات جامعه خودش كمك كرده است اما برخى ديگر عمومى ترند و در سطح جهانى قابل ارزيابى است. گيدنز آدم عملگرايى است و سعى مى كند در حوزه سياست گذارى هم فعال باشد. تلاش آنتونى گيدنز در جهت بهبود دولت رفاه، در راستاى محور كلى دفاع از مدرنيته است؟ بله، به تعبيرى مى توان گفت كه گيدنز ۵ مسأله بنيادى جهانى شدن، فردگرايى، چپ و راست، سازمان سياسى و مسائل زيست محيطى را مطرح مى كند. در اين زمينه، بايد گفت اگر ما جهانى شدن را بپذيريم، بايد با پيامدهاى آن هم روبه رو شويم. حتى غربى ها براى رفع بحران كه مى خواهند از شيوه هايى استفاده كنند كه منجر به گسترش دولت رفاه شود. از اين رو، به سمت شيوه هاى مختلفى از جمله شيوه هاى رفاه شرقى مى روند و دارند آنها را مطالعه مى كنند تا ببينند چه وضعيتى در مدل هاى شرقى هست كه از آن طريق، كشورى مثل ژاپن و كشورهاى جنوب شرق آسيا توانسته اند با بحران كمترى مواجه شوند. در چنين كشورهايى، دولت كمتر مداخله گرا است و با رشد نهادهاى غيردولتى توانسته اند مسائل و مشكلات مالى رفاهى شان را به تأخير بيندازند؛ هر چند كه آنها هم با شكل گيرى جامعه جديد، بحران هايى را تجربه خواهند كرد. گيدنز علاوه بر طرح موضوع جهانى شدن، اين پرسش را مطرح مى كند كه آيا جوامع جديد فردگراتر شده اند؟ فرد چه نقشى در جامعه دارد، آيا مسئوليت پذير است، يا تكليف پذير و يا حق پذير؟ آيا بايد حقوق فرد را اعاده كرد و آيا فرد در مقابل اين حقوق، مسئوليت هم دارد يا ندارد؟ همه اينها بحث هايى است كه نئوليبرال ها و چپ ها مطرح مى كردند. مسأله ديگرى كه گيدنز در نظر دارد، همين حوزه سياست است و بحث چپ و راست و اين كه آيا چپ و راست معنى دارد يا ندارد؟ تمام اين مفاهيم بنيادى كه به نظر مى رسيد چپ ها و راست ها برايش پاسخ دارند، در عمل با مشكلاتى برخورد كرد ولى گيدنز دوباره آنها را مطرح كرده و كوشيده است برايشان راه حل ارائه بدهد. در زمينه سازمان سياسى هم او سؤال مى كند كه آيا ما براى دموكراسى بايد از ساز وكارهاى سنتى بيرون بياييم. در حوزه سياست، ممكن است جامعه ما با مشكل نوسانات مشاركت سياسى روبه رو بشود ولى غرب هم با اين نوسانات روبه رو است. اكنون افت شديدى در نرخ مشاركت سياسى كشورهاى غربى وجود دارد. اين هم در واقع ناشى از بحران نظريه پردازى موقعيت جديد است. مسائل زيست محيطى و زيست بومى نيز از سوى گيدنز مطرح مى شود و اين ناشى از بن بستى است كه چپ سنتى به علت درك نكردن اهميت بازارها و عدم انعطاف پذيرى، با آن درگير است و اتفاقاً جامعه جديد بايد در مقابل آن انعطاف داشته باشد. راست هم بنيادگرايى بازار را با نوعى اقتدارگرايى اخلاقى در هم تركيب كرده و سطح دولت رفاه را تا حد يك تور ايمنى پائين آورده است كه اين باعث شد همه جذب سرمايه اى كه كشورهاى اروپايى در آن دوره كردند، به هزينه كاهش رفاه گروه هاى مختلف تمام بشود. سؤال اساسى اين است كه آيا ما در ايران نبايد به مسائل زيست بومى در توسعه توجه كنيم وآيا توسعه پايدار مسأله ما نيست؟ درواقع توسعه پايدار به نوعى مدرنيزه كردن استفاده از منابع طبيعى است كه تقريباً همه كشورها با آن سر و كار دارند. آنتونى گيدنز مى گويد كه در دوران مدرن، تحولى اساسى درهمه زمينه ها نسبت به دوران سنت به وجود آمده است و نمى توان چنين تحولى را انكار كرد... برخى برخلاف اين نظر گيدنز مى گويند ما به پايان همه چيز رسيده ايم و طرح اين موضوع به معناى پايان سياست هم است. اما گيدنز معتقد است ما وارد يك دوره جديد شده ايم. اگر برخى موضوع پايان خانواده را مطرح مى كنند، آنتونى گيدنز مى گويد ما بايستى به تعادل جديدى در خانواده جديد برسيم، به دليل اين كه انواع خانواده ها در حال به وجود آمدن هستند و همه اينها مسائل حقوقى خاص خودشان را دارند. چرا آنتونى گيدنز از به كار بردن اصطلاحات جديدى مانند پست مدرنيته و پست مدرن پرهيز مى كند و اصرار دارد كه ما هنوز در دوره مدرنيته قرار داريم؟ البته آنتونى گيدنز اصطلاح «مدرنيته متأخر» را براى دوره كنونى به كار مى برد. ولى به نظر مى رسد از انديشه هاى پست مدرن هيچ انديشه سياستگذارى بيرون نيايد. گيدنز تفاوتى هم ميان مدرنيته متقدم و مدرنيته متأخر قائل مى شود و مدرنيته متأخر را دوره اى مى داند كه از دو دهه قبل شروع شد. يورگن هابرماس، انديشمند آلمانى، در دفاع از مدرنيته به ايده «مدرنيته ناتمام» باوردارد. آيا مى توان نظر گيدنز را كاربردى تر از ايده هابرماس قلمداد كرد، چون تأكيد بيش ترى بر حل مسائل جامعه دارد و تلاش براى ارائه راه حل را هم جزو وظايفش مى داند؟ به نظر من، انديشه گيدنز و هابرماس از دو جهت مانند هم هستند. مهم تر از همه اين كه انديشه هاى آنها انديشه هايى خرد - كلان هستند. يعنى انديشه هاى آنها هم در حوزه خرد است و هم در حوزه كلان و رابطه اى هم ميان ساختار (Structure) و فاعليت (Agency) قائل هستند. گيدنز برخلاف بقيه جامعه شناسان، وارد عرصه سياستگذارى شده است. اگرچه اكثر جامعه شناسان كوشيده اند انديشه شان خروجى هم داشته باشد، ولى هيچكدام مانند گيدنز درپى اعمال يك نوع سياستگذارى نبوده اند. اين كه گيدنز هم در عرصه نظر كاركرده و هم با حزب كارگر بريتانيا همكارى دارد و نماينده مجلس هم است، سبب مى شود ضعف هاى تئورى هاى خود را رفع كند؟ نظريه هاى گيدنز كاربردى تر است ولى نظرياتش به شدت موردانتقاد قرارگرفته است. براى اين كه در دوره جديد، بايد نظر و عمل خيلى به هم نزديك بشوند، يعنى وقتى كسى نظريه پردازى مى كند بايد بلافاصله آن را به حوزه سياستگذارى ببرد. يكى از بحران هاى دوره جديد همين بحران سياستگذارى است كه درواقع چگونه بايد انجام شود. مهم ترين انتقادها و ايرادهايى كه به نظريات گيدنز وارد مى كنند، چيست؟ بسيارى از منتقدان مى گويند جهانى شدن زيرسؤال است و آن را عامل ايجاد نابرابرى مى دانند، اما گيدنز به جهانى شدن اعتقاد دارد. برخى از منتقدان او مى گويند بسيارى از حرف هايش معلق و مبهم است. براى مثال، جان اريك كين آمريكايى كه سوسياليست و منتقد نظريه هاى گيدنز است، معتقداست كه در مباحث كتاب شالوده جامعه (The Constitution of society) گيدنز ابهام وجوددارد. من هم كه مى خواستم اين كتاب را به فارسى ترجمه كنم نتوانستم از آن سردربياورم. از لحاظ محتوايى هم انتقادهايى به نظريات گيدنز وارد كرده اند. ازجمله دارندورف (Dhrendorf) نقد شديدى نسبت به فردگرايى موردنظر گيدنز دارد و مى گويد: اگر مى خواهيد به فرد جديد اهميت بدهيد، چرا با برنامه ها و سياستگذارى هاى خود آزادى وى را درانتخاب كردن سلب مى كنيد. چون دولت رفاه به فرد فشار مى آورد كه بايد به هر ترتيب كار و شغلى پيداكند و اگر شغل موردعلاقه اش را نمى تواند پيداكند، بايد به كار ديگرى مشغول شود و گرنه دولت رفاه نمى تواند در درازمدت به يك فرد بيكار مستمرى بيكارى بدهد. گيدنز، مدرنيته را يك پروژه غربى مى داند، ولى جهانى شدن را يك فرايند طبيعى. اين فرايند طبيعى به چه شكل به نظر او در دل آن پروژه جاى مى گيرد؟ ممكن است در اين مسير كشورهاى غربى و توسعه يافته مسئوليت بيش ترى به عهده داشته باشند، اما وقتى كه مدرنيته به راه مى افتد، ديگر نمى توان آن را صرفاً يك پروژه دانست. فرضاً وقتى نهادهاى آموزشى جديد در غرب شكل مى گيرند و در جوامع ديگر هم استقرار پيدا مى كنند، درچنين حالتى نمى توان از آموزش غربى و آموزش شرقى سخن به ميان آورد. يعنى وقتى نهادهاى جديد آموزشى فراگير مى شوند، آنها ديگر متعلق به همه جوامع مى شوند. به فرض، مك دونالد براى نخستين بار در آمريكا عرضه شده است. ولى وقتى به هند مى رود، طعم و مزه موردقبول هندى ها را به آن مى زنند. گيدنز، مدرنيته را يك پديده دوگانه مى داند كه بخش مثبت آن شامل زندگى مطمئن و امن و بخش منفى و تهديدآميزش دربرگيرنده صنعتى شدن جنگ و كشتار حداقل ۱۰۰ ميليون نفر در قرن بيستم است. آيا جنبه مثبت مدرنيته، بيش از جنبه منفى اش موردتوجه گيدنز است؟ بله، در اينجا بايد از ارزش هاى راه سوم نام ببريم تا تفاوت آنها با ديدگاه چپ از يك سو و ديدگاه نئوليبراليست ها از سوى ديگر مشخص شود. در راه سوم، برابرى، حمايت از اقشار آسيب پذير، آزادى به مثابه استقلال فردى، هيچ حقى بدون مسئوليت نيست و هيچ اقتدارى بدون دموكراسى نيست، مطرح مى شود. در اين ديدگاه، نقش فرد را به صورت يك نقش فعال در نظر مى گيرد، به ويژه در رابطه با دولت و فرد يعنى سياست و فرد مى گويد در اثر منفعل شدن اين رابطه، بحران به وجود مى آيد. يعنى اگر انسان فعال باشد، مى تواند موجب تقويت جنبه مثبت مدرنيته شود و از تهديدهاى آن بكاهد؟ بله، گيدنز موضوع جامعه رفاه مثبت را مطرح مى كند و معتقداست كه بايد به استقلال فرد كمك شود و ازطريق آموزش فرد، جهل را ازبين ببريم و سلامتى و آسايش را جايگزين بيمارى و پريشانى كنيم و به جاى بطالت بايد ابتكار قراردهيم. اما اتفاقاً رشد دولت رفاه كلاسيك موجب همه اين عوارض شد، يعنى تا فرد بيمار مى شد، به او توجه مى كردند. سازوكار جامعه رفاهى مثبت اين است كه جامعه محور باشد و نه دولت محور. در اين حالت، هم حوزه سياست فعال است و هم افراد. البته جهانى شدن ما را وادار مى كند كه به صورت اجتناب ناپذيرى به سمت يك جامعه رفاه مثبت حركت كنيم. آيا گيدنز به فرايندهاى درحال تحول با اميدوارى توجه دارد يا نه؟ چون حتى ماركس هم با وجود اعتقاد به اختلافات طبقاتى، به استقرار نظام ها و وضعيت هاى عادلانه هر انسانى اميدوار بود. سياست هاى راه سوم ممكن است در عمل با شكست مواجه شوند و با قطعيت نمى توان حكم بر ترجيح اين سياست ها داد. وقتى كه جهانى شدن به عنوان يك سؤال اساسى به گسترش نابرابرى ها راه بدهد، اين مسأله موجب شكست يا برگشت روند جهانى شدن هم خواهدشد. اگر هم فردگرايى بيشتر، يعنى همان مسأله رشد فاعليت افراد كه دراثر رشد مدرنيت بازتابى دارد رخ مى دهد، خود شرايطى خطرزا را براى افراد به وجود بياورد و يا ريسك هاى جديدى را ايجاد كند، ممكن است روند فردگرايى را متوقف كند. به بيان ديگر، وقتى مى گويند ما وارد جامعه بازتابى شده ايم به اين معنى است كه اين جامعه شرايط مختلفى را براى افراد به وجود مى آورد و اين افراد ديگر آن افراد گذشته نيستند و بايستى از آنها مسئوليت بيشترى بخواهند. اما اين مسئوليت بيشتر دروضعيتى اتفاق مى افتد كه دست افراد در ساختن شرايط زندگى خودشان نسبت به گذشته بازتر است. درعين حال، ممكن است كسب توانمندى هاى جديد، پيامدهايى براى افراد داشته باشد. پيامدهاى اين وضع هم در انديشه راه سومى ها كاملاً مشخص نيست. چون راه سومى ها هم مى گويند ما وارد جامعه اى شده ايم كه پيش بينى كردن درآن روز به روز دشوارتر مى شود. به همين دليل شيوه هاى راه سومى ها نيز مشكلات خاص خودش را درپى دارد. چه مشكلاتى در جامعه جديد رخ مى دهد؟ اين مشكلات ناشى از طبيعت جهان جديد است. در مدرنيته متأخر كه با رشد اطلاعات، بازتابى شدن جامعه و فردگرايى جديد مواجه هستيم، نوع خانواده ها نيز درحال تغيير است. بنابراين، درچنين وضعيتى، نياز به يك نوع سياستگذارى جديد هم است ولى اين سياستگذارى جديد كاملاً مشخص و روشن (Clear-Cut) نيست كه طبق آن به پيش رفت. چون راه سومى ها مى گويند ما وارد دنيايى مى شويم كه عدم قطعيت هايش بيشتر مى شود. پس وقتى ما وارد دنيايى مى شويم كه عدم قطعيت اش بيشتر خواهد شد، قطعيت سياستگذارى زيرسؤال مى رود. اين جامعه همان است كه گيدنز آن را جامعه جهانشمول جهانى ناميده است؟ بله. به همين دليل مى گويند ما بايد حوزه هاى خطر را در سياستگذارى آينده تشخيص بدهيم و همه افراد جامعه بايد به طور فعال مشاركت كنند تا به آن جامعه رفاهى مثبت برسيم. بر همين مبنا، وقتى راه سومى ها ارزش هاى موردنظر خود را مطرح مى كنند، درواقع دارند چپ ها و نئوكلاسيك ها را به نقد مى كشند. براى مثال، وقتى راه سومى ها مطابق ارزش هاى خودشان موضوع هيچ حقى، بدون مسئوليت نيست را موردبحث قرار مى دهند، به نوعى تلاش مى كنند از الگوى رفاهى كلاسيك فاصله بگيرند كه حق را بدون مسئوليت افراد، به آنها اعطا مى كرد و براين بود حقوق سياسى، اجتماعى و مدنى را اعاده بكنند. بدون اين كه مسئوليتى از افراد بخواهد. مگر در قبال اعطاى حقوق به شهروندان اروپايى، از آنها مسئوليت نمى خواهند كه راه سومى ها به شدت دغدغه مسئوليت پذيرى شهروندان را دارند؟ راست ها بيشتر بر مسئوليت و تكليف افراد تأكيد دارند ، اما انديشه چپ در مقابل، به حقوق افراد توجه مى كرد و از دولت ها مى خواست حقوق افراد را اعاده كنند. به همين دليل آنها خيلى به خودشان مى بالند كه دولت رفاهى كلاسيك و همه نهادهاى رفاهى ميراث چپ فكرى است. راه سومى ها به طور وسيع اين موضوع را مطرح مى كنند، يعنى مى گويند مشكلى كه پيش آمده، ناشى از احقاق حقوق افراد بدون قبول مسئوليت بوده است. مثلاً مستمرى هاى مختلفى به خانواده ها مى داديم، بدون اين كه از آنها بخواهيم درمقابل چگونه عمل كنند؟ درحالى كه آنها فرزندان خودشان را با خشونت تربيت مى كنند. يا اين كه مى گويند ما از خانواده ها حمايت مى كنيم ولى باز نسبت به زنان خشونت صورت مى گيرد. آمار كتك خوردن كودكان توسط والدين آنها در بريتانيا در سطح بالايى است، ولى بحث طلب مسئوليت دراين خصوص، محدود به وضعيت خاص آن كشور است آيا موضوعى مطرح شده كه به كل كشورها قابليت تعميم داشته باشد؟ راه سومى ها عموماً مى گويند ما وارد دوره حق شده ايم ولى حقوق دو گروه سالمندان و كودكان را اعاده نكرده ايم و هميشه ما مى گفتيم حقوق كودكان را تصويب مى كنيم ولى اين حقوق را به آنها اعطا نمى كنيم، پس بايد اين حقوق را اعاده بكنيم. درمورد سالمندان هم مى گويند ما براساس گزارش ها و روايت هاى ناصحيحى آمده ايم برخى از حقوق آنها را سلب كرده ايم. به اين دليل كه آنها در سنى خاص مشاعرشان را ازدست مى دهند. مثلاً حقوق اجتماعى مانند رانندگى كردن را از آنها گرفته ايم، درحالى كه چنين كارى ضرورت ندارد. دراين موارد، راه سومى ها مى گويند ما بايد براساس موقعيت بيولوژيكى، به يك تجديدنظر كلى دست بزنيم و يا درمورد اين كه مى گويند چون كودكان به سن عقل نرسيده اند، پس آنها نمى توانند حقوق سياسى را بگيرند، اعتقاد دارند بايد تجديدنظر كرد. گيدنز اشاره دارد به اين نكته كه ما نسل اول جامعه جديديم و در يك وضعيت بغرنج قرار داريم. آيا چاشنى بدبينى توانسته در انديشه او فرصت بروز پيداكند؟ به نظر مى رسد او خواسته حالت نامتعين بودن را درجامعه جديد توضيح دهد. درحال حاضر، ديگر نمى توان گفت ساختار متصلب اجازه نمى دهد كه افراد نقش خود را داشته باشند. برهمين اساس، روز به روز با گردش بيش از پيش اطلاعات، تقابل ساختار جامعه و فاعليت افراد افزايش پيدا مى كند و فرد بيش از گذشته مى تواند در ايجاد تحول مؤثر باشد. حتى اين تحول و پويايى در خود خانواده ها هم هست و ما نمى توانيم بگوييم در جامعه عمدتاً خانواده هاى هسته اى وجود دارند كه شامل مرد، زن و بچه هاى آن هستند. چون با بازتابى شدن جامعه، انواع خانواده درغرب به وجود آمده و اساساً در دموكراسى، زيست محيطى، سياست و اجتماع، تحولات زيادى رخ داده است و درتمام جاها با چالش روبه روييم. اما اين چالش به آن معنا نيست كه همه چيز به هم بخورد و انسان ها در خلأ زندگى كنند. آنتونى گيدنز هم قبول دارد در جايى افراد بالاخره قبول مى كنند از كسب اطلاعات جديدتر پرهيز كنند و دست به كنش بزنند و تصميم گيرى كنند. از وجوه منفى دوره مدرنيته، امكانات توتاليترى است كه امكانات يك كشور در دست صاحبان قدرت قرار مى گيرد و ممكن است استبدادى را به وجود بياورند كه خطرناك تر از استبداد دوره پيش از مدرن باشد. وجه منفى ديگر مدرنيته از ديد گيدنز صنعتى شدن جنگ و تكامل قدرت نظامى است و در واقع صنعت مى تواند برخلاف پيش بينى ها در جنبه هايى به كار گرفته شود كه معطوف به صلح نباشد. آنتونى گيدنز براى تقليل خطرات مدرنيته چه پيشنهادهايى را ارائه مى دهد؟ وى معتقد است با سياستگذارى درست مى توان براى تقليل اين خطرات تلاش كرد. او برخلاف ديدگاه افراطيون، نقش دولت - ملت ها را اساسى مى داند و مى گويد: اگر دولت - ملت ها در يك پروژه جهان - ميهنى، روندهاى دموكراسى را جلو ببرند، جهانى شدن به افق هاى معتدل ترى دست پيدامى كند. در همين زمينه، مى توان گفت در دوره جهانى شدن، امكان رشد نيروهاى ضد دموكراتيك هم وجوددارد و به همين خاطر امكان برگشت از جهانى شدن هم محتمل است. ما ديديم كه آمريكا با حمله به عراق جنگ كشنده اى را به راه انداخت و دراوايل كار هم موفقيت هايى كسب كرد ولى درهمان اوايل جنگ، برخى از راه سومى ها مى گفتند كه خيلى زود است درمورد پيروزى نهايى ايالات متحده صحبت كنيم چون به خاطر روندهاى جهانى شدن، نيروهايى كه به قصد جهانى سازى جلو مى روند، عقب نشينى خواهندكرد. در آن زمان، شاخص هاى اقتصادى ايالات متحده در سال ۲۰۰۱ نشان مى داد كه آمريكا توان حمايت از صنايع داخلى و حتى بخش كشاورزى اش را ندارد. مى خواهم بگويم كه جهانى شدن يك فرايند است و احتمال تغيير موقعيت وجوددارد.
|