پنجشنبه ۷ تير ۱۳۸۶ - ۱۳ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Thu, Jun 28, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ ( يادمان )
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
قاب عكس
خانواده
به بهانه اجلاس جهانى پاريس
به بهانه اجلاس جهانى پاريس
آن سوى جبهه نجات دارفور
297705.jpg
گردآورى وتنظيم : پوراندخت مجلسى
همه قدرت هاى غربى اكنون وارد غائله دارفور شده اند . شايد در روزى كه فرانسوى ها بزرگترين نشست جهانى دارفور را البته بدون حضور دو طرف ذينفع - سودان واتحاديه آفريقا- برگزار كرده اند پرسش عموم اين باشد كه چگونه آمريكا واروپا در وضعيتى كه هنوز شعله هاى جنگ عراق وافغانستان زبانه مى كشد يا فلسطين درغائله اى خونين غرق است باشگاه قدرت هاى جهانى پروژه اى جديد به نام نجات دارفور را كليد زده اند . اما سؤال مهم ترازاين پرسش اين است كه چرا اين جبهه نجات كه اكنون برمحور اراده اروپا وآمريكا شكل گرفته الان به صحنه آمده است الان كه غائله دارفور به مرز يك نسل كشى رسيده است . شايد وقتى مباحث اجلاس گروه نجات دارفوردر پاريس را بخوانيد سؤال هاى ديگرهم درذهن تان نشيند . زيرا بخش غالب اين بحث ها تهديد وتسويه حساب با حريفان آمريكا وغرب در صحنه آفريقا بويژه چين است .
همزمان با ميدان دارى فرانسوى هايى كه هنوز مدعى داشتن نفوذ در قاره سياه هستند حلقه ديگرى از تلاش ها در ايالات متحده آغازشده است . كاخ سفيد اكنون كنگره را نيز وارد معادله بحران دارفور كرده است . در نخستين فاز اين حركت بيش از ۱۰۰ نفر از اعضاى مجلس قانونگذارى آمريكا اخيراً خواستار تحريم المپيك ۲۰۰۸پكن شده اند، با اين هدف كه دولت چين به پيوند هاى سياسى و اقتصادى خود با سودان پايان دهد. طبق نظر اين نمايندگان مجلس آمريكا و افراد سرشناسى همچون جورج كلونى( هنرپيشه مشهور سينما و برنده جايزه اسكار) كه از آنها حمايت مى كنند و مبارزه تبليغاتى «نجات دارفور» را علم كرده اند ، حمايت چين از سودان، آنچه را كه در اين كشور «كشتار» در ناحيه غربى دارفور تلقى مى شود، از نظر جهانيان پنهان داشته است.
انتقاد واعمال فشاربر چين جنبه كاملاً سياسى دارد، اگرچه افراد و يا سازمان هايى كه به نام و يا به بهانه حقوق بشر صحبت مى كنند هرگز آشكارا به نفع كاخ سفيد يا پنتاگون حرف خود را نمى زنند.
چين به عنوان يك بازيگر مهم و عمده درعرصه پروژه هاى اقتصادى همين طور در سياست آفريقا ظاهر شده است. تحليلگران سياسى و اقتصادى مى گويند كه چين از همه امكانات خود در آفريقا بهره مى گيرد و با در اختيار گذاشتن وام، تكنولوژى و همچنين امضاى توافقنامه هايى براى كمك در ساختار هاى زير بنايى، علاقه اين كشور ها را جلب مى كند و موقعيت خود را در جهان اقتصاد بهبود مى بخشد.
در سال ۲۰۰۶ ، چين ۸ ميليارد دلار به نيجريه، آنگولا و موزامبيك اختصاص داد ، در حالى كه بانك جهانى تنها ۲‎/۳ ميليارد دلار براى همه كشور هاى جنوبى صحراى آفريقا در نظر گرفته بود. در بسيارى از كشور هاى آفريقايى ، چين شريك تجارى عمده آنهاست و يا به انتخاب خود آنها وام دهنده به آنهاست. موافقتنامه هاى تجارى و كمك هاى چين بدون قيد و شرط هايى است كه معمولاًسازمان هاى غربى براى كمك هاى خود قائل هستند .
شرايط غربى ها و خواست هاى شان در ازاى وام دشوارى ها ى فراوانى ايجاد مى كند. كشاورزى محلى را از بين مى برد، زيربنا هاى دولتى را خصوصى مى كند ، برنامه هاى اجتماعى را كاهش مى دهد ، يا از بين مى برد و كشور هاى بدهكاررا براى هميشه به اقتصاد دنياى سرمايه دارى وابسته مى كند. از سوى ديگر چين براى پيشرفت زير بناى اقتصادى و توسعه تكنولوژى پيشرفته هم به بسيارى از كشور ها كمك كرده است؛ مثلاً با كمك چين نيجريه اولين ماهواره خود را به فضا فرستاده است.
اگرچه سياست خارجى چين به وسيله هيچ نوع جهت گيرى انقلابى يا احساس مقابله جويى تعيين نمى شود،به عبارتى اين كشوردر عين حال كه عضو باشگاه قدرت هاى امپرياليستى نيست از سياست مقابله با قدرت هاى غربى پرهيزمى كند . متأسفانه سياست خارجى چين بيشتر از ديد ملى گرايى تعيين مى شود تا جهان بينى سياسى. از اين قرار است كه پكن دركمك به دولت سرمايه دارى نيجريه كه به شكل فزاينده اى به فساد كشيده مى شود و سياستى ضد قشر هاى محروم و در جهت حفظ منافع سرمايه دارى در پيش گرفته است، چندان توجهى به هنجارها نمى كند. اين دولت را هرگزنمى توان از لحاظ خط مشى سياسى و اقتصادى يك دولت مترقى ناميد در حالى كه از چين انتظار مى رود كه روابط تجارى و اقتصادى خود را با كشورهايى كه سابقاً مستعمره و يا شبه مستعمره بوده اند استحكام ببخشد و همچنين درست تر است كه آنها اصولى را به نام حمايت از طبقات محروم رعايت كرده و با تلاش آنها در مقابل ستم همبستگى نشان دهند . چنين حمايتى كاملاً از موضع گيرى چين غايب است.
محرك اوليه چين در ارتباط با كشورهاى آفريقايى تمايل به دسترسى به منابع آفريقاست. همچنين اين كشور براى مقابله با نفوذ آمريكا، بريتانيا وفرانسه درپى مناسبات دوطرفه با اين كشور هاى آفريقايى است. ولى برخلاف قدرت هاى ديگر، چين ترسى از استقلال اقتصادى اين كشورها ندارد. براى آمريكا و كشورهاى نظير آن ، تنها دستيابى به سهم عظيمى از منابع خام كشور ها و منافع عظيمى از تجارت با اين كشورها كافى نيست. آنها در پى آنند كه بر چگونگى توزيع اين منابع نيز كنترل داشته باشند. آنها در تجارت با اين كشور ها تنها به دنبال تبادل كالا و خدمات نيستند ، بلكه در پى حاكميت بر رويداد ها و آينده همه كشور هاى آفريقايى اند. تمام اين كار ها در جهت حد اكثر بهره گيرى براى خود و پشتيبانان شان است.
براى آفريقاييان، چين انتخاب جالب ترى است. با افزايش مبارزات مردم در گينه، آفريقاى جنوبى و بسيارى از كشور هاى ديگر، چين مى تواند يك شريك تجارى و متحد سياسى براى كشور هايى باشد كه به رويارويى با سياست سلطه غرب پرداخته اند وبه اين ترتيب نفوذ خود را افزايش دهد. همچنان كه حضورگسترده امروز چين نگرانى زيادى را در طبقه حاكم آمريكا ايجاد كرده است و كنگره آماده مى شود تا براى مبارزه با نفوذ چين در آفريقا - كه داراى يكى از غنى ترين منابع جهان است- بجنگند، ماشين تبليغاتى آمريكا به شدت بسيج شده است تا سايه سياهى بر روابط چين با كشور هاى آفريقايى بيفكند؛ به ويژه بر نقش آن به عنوان يك خريدار عمده نفت سودان. ائتلاف «نجات دارفور» كه قدرت هاى غربى را به «مداخله انساندوستانه» در سودان دعوت مى كند، مركز تسويه حساب عليه چين شده است. اين ائتلاف داراى يك سايت اينترنتى فعال است كه بخشى دارد به نام «همكارى سودان و چين» : پيوندى مرگبار. يكى از فعاليت هاى اين سايت تركيب و ادغام عكس هاى ضدعرب و نژاد پرستانه با عكس هاى ضد كمونيستى دوران جنگ سرد است.
اما همه آزاديخواهان آفريقا مى دانند كه دشمن اصلى مردم قاره سياه ، ايالات متحده آمريكا و متحدان آن، فرانسه و بريتانيا هستند. مداخله در سودان به هدف هاى جهان گشايانه اين قدرت ها كمك خواهد كرد و در اصل تفاوتى بين مداخله و تهاجم آنها در سومالى، يوگسلاوى يا عراق ندارد كه همه با شعار صلح و بشر دوستى انجام شد. اين آمريكا بود ، نه چين كه در سال ۲۰۰۷سه بار سودان را بمباران كرد. آمريكا از تهاجم اتيوپى به سومالى و اشغال آن توسط اين كشور هم حمايت مى كند. اين پنتاگون است نه چين كه يك فرماندهى نظامى در آفريقا براى خود تأسيس كرده است. اين فرماندهى براى ايالات متحده تشكيلات و تجهيزاتى را فراهم مى آورد كه از طريق آن مى تواند به تمام قاره دستيابى وتسلط داشته باشد. دولت بوش قاره آفريقا را يك موضوع استراتژيك ملى تلقى مى كند يعنى به خاطر دفاع از «منافع» آمريكا و گسترش آن، به جنگ در اين قاره دامن مى زند.
امروزپيشرفت اقتصادى دغدغه اصلى دولت هاى فقيراين قاره و در اولويت برنامه هاى آفريقايى ها قرار دارد. چين مى تواند مسئوليت چنين پيشرفتى را بپذيرد و از آن استقبال كند . اين امر چين را درموقعيت رقابت استراتژيكى اساسى با كشورهاى سلطه جوى غرب قرار مى دهد كه مى خواهند براى حفظ چهار قرن تلاش و كوشش خود براى سلطه بر آفريقا همه ابزارها و امكانات وسيع «مدرن» خود را به كار ببرند .
منبع: پى اس ال
مأموريت جديد بازيگر اسلو
297708.jpg
ترجمه: مهدى صفرى
آرزوى ديرين اسرائيلى ها روى دادن جنگ داخلى ميان فتح و حماس بوده است كه اكنون اين رؤيا در غزه و تا حدى در كرانه باخترى به حقيقت پيوسته است.
صد و چهل كشته و صدها زخمى فقط در چند روز در اين منطقه برجاى مانده است. علاوه بر اين خانه هاى زيادى ويران و غارت شده اند. امروز با وجود دو دولت - فتح در رام الله و حماس در غزه - شكاف كامل ميان دو بخش سرزمين فلسطين (كرانه باخترى و نوار غزه)، به نظر مى رسد كه بيش از هر چيز طرح ملى ايجاد كشور مستقل را به تأخير انداخته است.
اسرائيل نيز خشنودى خود را از وضع موجود پنهان نكرده است. نبودن يك ميانجيگر مشخص فلسطينى براى دستيابى به راه حلى در خصوص اين مناقشه اكنون مهمترين مسأله روز است. به علاوه، موفقيت هاى حماس و نابودى سريع قدرت فتح در غزه براى اسرائيل بيانگر ناتوانى هاى محمود عباس است. اسرائيلى ها مى گويند محمود عباس ضعيف تر از هميشه است، ديگر وزنه اى محسوب نمى شود، تنها به درد سمت شهردار رام الله مى خورد، ابومازن نمى توانست بدون ارتش اسرائيل مقاومت كند و حتى آريل شارون در زمان خود وى را به دليل اين ضعف ها مورد سرزنش و تحقير قرار داد.
با وجود آنكه ، اسرائيلى ها هنوز بر ضرورت حمايت از عباس در مناقشه با حماس تأكيد مى كنند، اما اسرائيلى ها تنها حرف مى زنند. در اين وضعيت كارى از آنها ساخته نيست. آنها نمى توانند هيچ اقدامى براى بهبود چهره وى نزد مردم فلسطين كه غرق در رنج و پريشانى هستند، انجام دهند. اعتبار ابومازن به تدريج از بين رفته است بويژه آن كه زندانيان فلسطينى كه حدود ۱۰هزار نفر هستند هنوز در زندان هاى اسرائيل روى هم انباشته شده اند، بدون اين كه حتى يكى از آنها آزاد شده باشد، حتى زندانيانى كه از جنبش فتح هستند. افزون بر اينها، ۷۰۰ ميليون دلارى كه اسرائيل به عنوان ماليات ترانزيت كالاهايى كه از گذرگاه هايى مانند رفح عبور مى كنند، به جاى اين كه در اختيار تشكيلات خودگردان فلسطين قرار دهد، مسدود كرده است و اين يعنى آن كه نقض توافقنامه هاى امضا شده با فلسطينيان توسط اسرائيل به سكه رايج تبديل شده است. اولمرت، نخست وزير اسرائيل در ملاقات هاى خود با ابومازن معمولاً او را در آغوش مى گرفت و با آغوشى باز از او استقبال مى كرد اما اين تنها كارى بود كه او براى ميهمان خود انجام مى داد و ديگر كارهاى او فقط تعارف است. اولمرت در پاسخ درخواست هاى او مى گويد زمان مناسبى نيست يا بايد مسأله را عميقاً بررسى كند. لذا عباس با دست خالى و نگاهى غمگين از ملاقات خارج مى شود. تصور واكنش افكار عمومى فلسطينى ها، بعد از توهين ها و تحقيرهاى مكرر اولمرت به ابومازن دشوار نيست و در اين ميان از اين رفتارها تنها نيرويى كه سود مى برد حماس است.
حتى وقتى اسرائيل كمكى مى كند، با اين تبليغات تحقيرآميز توأم است. به طور مثال آمريكايى ها كه از دولت وحدت ملى به رهبرى اسماعيل هنيه و توافقنامه مكه انتقاد مى كردند، به اسرائيل دستور دادند كه اسلحه در اختيار نيروهاى محمود عباس قرار دهد تا براى يك مناقشه احتمالى عليه مبارزان فلسطينى آماده شوند. اما نه اولمرت و نه بوش واكنش خشم آلود افكار عمومى فلسطين رادر برابر هديه زهرآلود اسرائيلى - آمريكايى، مورد توجه قرار ندادند. طى اين جريان حماس و فلسطينى ها، ابومازن را نوكر آمريكا و اسرائيل خواندند. مطبوعات اسرائيل اين مسأله را با هياهو برملا كردند.
اين سلاح ها ، مهمات و وسايل حمل و نقل اكنون پس از سقوط فتح در غزه در اختيار نظاميان حماس قرار دارد كه در حال حاضر از چهار تيپ مجهز برخوردار است.
امروز اولمرت و گروهش تحولات غزه را با نگرانى و اضطراب دنبال مى كنند. نخست وزير اسرائيل اكنون پيش از اعزام نيروهاى خود به جنگى مانند آنچه كه يك سال پيش عليه حزب الله انجام داد اين مسأله را چند بار مورد بررسى قرار خواهد داد. همه از وضع اولمرت باخبرند كه او نيازمند يك پيروزى است تا بتواند شرم و ننگ جنگ باخته سال گذشته در شمال اسرائيل را پاك كند. به همين علت او ژنرال باراك ميليونر عضو حزب كارگر را به عنوان وزير دفاع برگزيده است و وظيفه آماده كردن ارتش را براى جنگى فورى در غزه و در صورت امكان در شمال، به وى محول كرده است. هدف وى در غزه ويران كردن قدرت نظامى حماس و عقب نشينى اين گروه است كه ژنرال شارون آن را براى امنيت كشور بى اهميت قلمداد كرده بود.
كمترين تحريكى در شرايط كنونى به آغاز سومين جنگ اسرائيل در لبنان كمك خواهد كرد. ژنرال ايهود باراك در اين زمينه مدعى است كه متخصص است. در سال ۱۹۸۲ او رهبرى بخش طراحى ستاد مشترك ارتش را بر عهده داشت و طرح جنگ اول لبنان را به درخواست ژنرال شارون، وزير دفاع وقت، آماده كرد. باراك پيشنهاد داد كه زنجيره اى از حوادث ساختگى ايجاد شود تا محملى براى عمليات عليه مبارزان سازمان آزاديبخش فلسطين به وجود آيد. هدف راهبرد اولمرت براى نزاع و رويارويى بعدى ، جدايى هميشگى غزه حماس از كرانه باخترى تابع اسرائيل است. براى پيش بردن اين طرح اولمرت دو شريك عربى را همراه دارد؛ تكيه بر همدستى اردن كه اسرائيل نقشى را در كرانه باخترى به اين كشور واگذار خواهد كرد ، اگرچه اين منطقه تحت اشغال اسرائيل باقى خواهد ماند و همچنين همكارى با مصر كه براى تسلط بر نوار غزه ضرورى است. با اين كار وضعيت به ۴۰ سال پيش بازخواهد گشت. امان و قاهره (گرچه) اين «ايده غيرقابل قبول» را رد مى كنند اما به نظر مى آيد كه اين مأموريت به روشنى در شرم الشيخ دنبال شد. در اين ميان فقط نزديكى ميان دو رقيب فلسطينى و بازگشت به توافق مكه در برابر فشارهاى كشورهاى عربى مى تواند نقشه اولمرت را نقش بر آب كند. اولمرت اين طرح را در مصاحبه اى كه با جورج بوش داشت مورد بحث قرار داده است و طى نشست خود با بان كى مون، دبيركل سازمان ملل متحد، بى پرده به وى پيشنهاد كرد كه براى يافتن يك راه حل ميان دو رقيب فلسطينى تلاش نكند. چنين توصيه اى نشانگر آن است كه تل آويو براى به هم ريختن بنياد دوستى وهمكارى ميان دو سوى سرزمين هاى اشغالى خيز برداشته است.
منبع: ال پائيس، چاپ اسپانيا


|   شناسنامه   |   آرشيو   |