|
به بهانه اجلاس جهانى پاريس
آن سوى جبهه نجات دارفور
|
|
|
گردآورى وتنظيم : پوراندخت مجلسى همه قدرت هاى غربى اكنون وارد غائله دارفور شده اند . شايد در روزى كه فرانسوى ها بزرگترين نشست جهانى دارفور را البته بدون حضور دو طرف ذينفع - سودان واتحاديه آفريقا- برگزار كرده اند پرسش عموم اين باشد كه چگونه آمريكا واروپا در وضعيتى كه هنوز شعله هاى جنگ عراق وافغانستان زبانه مى كشد يا فلسطين درغائله اى خونين غرق است باشگاه قدرت هاى جهانى پروژه اى جديد به نام نجات دارفور را كليد زده اند . اما سؤال مهم ترازاين پرسش اين است كه چرا اين جبهه نجات كه اكنون برمحور اراده اروپا وآمريكا شكل گرفته الان به صحنه آمده است الان كه غائله دارفور به مرز يك نسل كشى رسيده است . شايد وقتى مباحث اجلاس گروه نجات دارفوردر پاريس را بخوانيد سؤال هاى ديگرهم درذهن تان نشيند . زيرا بخش غالب اين بحث ها تهديد وتسويه حساب با حريفان آمريكا وغرب در صحنه آفريقا بويژه چين است . همزمان با ميدان دارى فرانسوى هايى كه هنوز مدعى داشتن نفوذ در قاره سياه هستند حلقه ديگرى از تلاش ها در ايالات متحده آغازشده است . كاخ سفيد اكنون كنگره را نيز وارد معادله بحران دارفور كرده است . در نخستين فاز اين حركت بيش از ۱۰۰ نفر از اعضاى مجلس قانونگذارى آمريكا اخيراً خواستار تحريم المپيك ۲۰۰۸پكن شده اند، با اين هدف كه دولت چين به پيوند هاى سياسى و اقتصادى خود با سودان پايان دهد. طبق نظر اين نمايندگان مجلس آمريكا و افراد سرشناسى همچون جورج كلونى( هنرپيشه مشهور سينما و برنده جايزه اسكار) كه از آنها حمايت مى كنند و مبارزه تبليغاتى «نجات دارفور» را علم كرده اند ، حمايت چين از سودان، آنچه را كه در اين كشور «كشتار» در ناحيه غربى دارفور تلقى مى شود، از نظر جهانيان پنهان داشته است. انتقاد واعمال فشاربر چين جنبه كاملاً سياسى دارد، اگرچه افراد و يا سازمان هايى كه به نام و يا به بهانه حقوق بشر صحبت مى كنند هرگز آشكارا به نفع كاخ سفيد يا پنتاگون حرف خود را نمى زنند. چين به عنوان يك بازيگر مهم و عمده درعرصه پروژه هاى اقتصادى همين طور در سياست آفريقا ظاهر شده است. تحليلگران سياسى و اقتصادى مى گويند كه چين از همه امكانات خود در آفريقا بهره مى گيرد و با در اختيار گذاشتن وام، تكنولوژى و همچنين امضاى توافقنامه هايى براى كمك در ساختار هاى زير بنايى، علاقه اين كشور ها را جلب مى كند و موقعيت خود را در جهان اقتصاد بهبود مى بخشد. در سال ۲۰۰۶ ، چين ۸ ميليارد دلار به نيجريه، آنگولا و موزامبيك اختصاص داد ، در حالى كه بانك جهانى تنها ۲/۳ ميليارد دلار براى همه كشور هاى جنوبى صحراى آفريقا در نظر گرفته بود. در بسيارى از كشور هاى آفريقايى ، چين شريك تجارى عمده آنهاست و يا به انتخاب خود آنها وام دهنده به آنهاست. موافقتنامه هاى تجارى و كمك هاى چين بدون قيد و شرط هايى است كه معمولاًسازمان هاى غربى براى كمك هاى خود قائل هستند . شرايط غربى ها و خواست هاى شان در ازاى وام دشوارى ها ى فراوانى ايجاد مى كند. كشاورزى محلى را از بين مى برد، زيربنا هاى دولتى را خصوصى مى كند ، برنامه هاى اجتماعى را كاهش مى دهد ، يا از بين مى برد و كشور هاى بدهكاررا براى هميشه به اقتصاد دنياى سرمايه دارى وابسته مى كند. از سوى ديگر چين براى پيشرفت زير بناى اقتصادى و توسعه تكنولوژى پيشرفته هم به بسيارى از كشور ها كمك كرده است؛ مثلاً با كمك چين نيجريه اولين ماهواره خود را به فضا فرستاده است. اگرچه سياست خارجى چين به وسيله هيچ نوع جهت گيرى انقلابى يا احساس مقابله جويى تعيين نمى شود،به عبارتى اين كشوردر عين حال كه عضو باشگاه قدرت هاى امپرياليستى نيست از سياست مقابله با قدرت هاى غربى پرهيزمى كند . متأسفانه سياست خارجى چين بيشتر از ديد ملى گرايى تعيين مى شود تا جهان بينى سياسى. از اين قرار است كه پكن دركمك به دولت سرمايه دارى نيجريه كه به شكل فزاينده اى به فساد كشيده مى شود و سياستى ضد قشر هاى محروم و در جهت حفظ منافع سرمايه دارى در پيش گرفته است، چندان توجهى به هنجارها نمى كند. اين دولت را هرگزنمى توان از لحاظ خط مشى سياسى و اقتصادى يك دولت مترقى ناميد در حالى كه از چين انتظار مى رود كه روابط تجارى و اقتصادى خود را با كشورهايى كه سابقاً مستعمره و يا شبه مستعمره بوده اند استحكام ببخشد و همچنين درست تر است كه آنها اصولى را به نام حمايت از طبقات محروم رعايت كرده و با تلاش آنها در مقابل ستم همبستگى نشان دهند . چنين حمايتى كاملاً از موضع گيرى چين غايب است. محرك اوليه چين در ارتباط با كشورهاى آفريقايى تمايل به دسترسى به منابع آفريقاست. همچنين اين كشور براى مقابله با نفوذ آمريكا، بريتانيا وفرانسه درپى مناسبات دوطرفه با اين كشور هاى آفريقايى است. ولى برخلاف قدرت هاى ديگر، چين ترسى از استقلال اقتصادى اين كشورها ندارد. براى آمريكا و كشورهاى نظير آن ، تنها دستيابى به سهم عظيمى از منابع خام كشور ها و منافع عظيمى از تجارت با اين كشورها كافى نيست. آنها در پى آنند كه بر چگونگى توزيع اين منابع نيز كنترل داشته باشند. آنها در تجارت با اين كشور ها تنها به دنبال تبادل كالا و خدمات نيستند ، بلكه در پى حاكميت بر رويداد ها و آينده همه كشور هاى آفريقايى اند. تمام اين كار ها در جهت حد اكثر بهره گيرى براى خود و پشتيبانان شان است. براى آفريقاييان، چين انتخاب جالب ترى است. با افزايش مبارزات مردم در گينه، آفريقاى جنوبى و بسيارى از كشور هاى ديگر، چين مى تواند يك شريك تجارى و متحد سياسى براى كشور هايى باشد كه به رويارويى با سياست سلطه غرب پرداخته اند وبه اين ترتيب نفوذ خود را افزايش دهد. همچنان كه حضورگسترده امروز چين نگرانى زيادى را در طبقه حاكم آمريكا ايجاد كرده است و كنگره آماده مى شود تا براى مبارزه با نفوذ چين در آفريقا - كه داراى يكى از غنى ترين منابع جهان است- بجنگند، ماشين تبليغاتى آمريكا به شدت بسيج شده است تا سايه سياهى بر روابط چين با كشور هاى آفريقايى بيفكند؛ به ويژه بر نقش آن به عنوان يك خريدار عمده نفت سودان. ائتلاف «نجات دارفور» كه قدرت هاى غربى را به «مداخله انساندوستانه» در سودان دعوت مى كند، مركز تسويه حساب عليه چين شده است. اين ائتلاف داراى يك سايت اينترنتى فعال است كه بخشى دارد به نام «همكارى سودان و چين» : پيوندى مرگبار. يكى از فعاليت هاى اين سايت تركيب و ادغام عكس هاى ضدعرب و نژاد پرستانه با عكس هاى ضد كمونيستى دوران جنگ سرد است. اما همه آزاديخواهان آفريقا مى دانند كه دشمن اصلى مردم قاره سياه ، ايالات متحده آمريكا و متحدان آن، فرانسه و بريتانيا هستند. مداخله در سودان به هدف هاى جهان گشايانه اين قدرت ها كمك خواهد كرد و در اصل تفاوتى بين مداخله و تهاجم آنها در سومالى، يوگسلاوى يا عراق ندارد كه همه با شعار صلح و بشر دوستى انجام شد. اين آمريكا بود ، نه چين كه در سال ۲۰۰۷سه بار سودان را بمباران كرد. آمريكا از تهاجم اتيوپى به سومالى و اشغال آن توسط اين كشور هم حمايت مى كند. اين پنتاگون است نه چين كه يك فرماندهى نظامى در آفريقا براى خود تأسيس كرده است. اين فرماندهى براى ايالات متحده تشكيلات و تجهيزاتى را فراهم مى آورد كه از طريق آن مى تواند به تمام قاره دستيابى وتسلط داشته باشد. دولت بوش قاره آفريقا را يك موضوع استراتژيك ملى تلقى مى كند يعنى به خاطر دفاع از «منافع» آمريكا و گسترش آن، به جنگ در اين قاره دامن مى زند. امروزپيشرفت اقتصادى دغدغه اصلى دولت هاى فقيراين قاره و در اولويت برنامه هاى آفريقايى ها قرار دارد. چين مى تواند مسئوليت چنين پيشرفتى را بپذيرد و از آن استقبال كند . اين امر چين را درموقعيت رقابت استراتژيكى اساسى با كشورهاى سلطه جوى غرب قرار مى دهد كه مى خواهند براى حفظ چهار قرن تلاش و كوشش خود براى سلطه بر آفريقا همه ابزارها و امكانات وسيع «مدرن» خود را به كار ببرند . منبع: پى اس ال
|