گزارش نمايندگان نماينده هاى مهاجر از تهران به قم
دنباله خاطرات احمدعلى خان «مورخ الدوله»منشى اول سفارت امپراتور آلمان (مورخ الدوله سپهر) از تهران به قم.
وكلايى كه از قم به طهران براى مذاكره با هيأت دولت رفته بودند، نخستين مكتوب مبنى بر شرح وقايع را به عنوان وكلاى مهاجرين ،ارسال داشتند كه عيناً درج مى شود:
«از طهران ۲۶ محرم ۱۳۳۴
ارادتمندان بعد از ورود به طهران و شرف اندوزى خدمت حضرت آقاى رئيس الوزرا دامت شوكته و به محض مذاكرات لازمه با تصويب حضرت معظم، صبح شنبه را به دربار رفته حضور حضرت اشرف آقاى رئيس الوزرا، شرفيابى حاصل و بر حسب قرارداد آقايان عظام آنچه را كه براى كسب تكليف و مصلحت جويى و محذوراتى كه موجب توقف آقايان عظام در قم شده بود ،مشروحاً به عرض حضرت معظم رسانيده و درباره تمام مطالب جواب هاى كافى فرمودند كه ذيلاً براى استحضار آقايان محترم عرض مى شود. اولاً: درباره علت حركت و توقف آقايان شرحى عرض شد كه آيا عللى كه موجب حركت بود رفع شده است و حضرت اشرف اطمينان دارند كه تجديد نمى شود يا خير؟ چه يكى از علل مهاجرت تقرب قشون روس به طهران بوده و شايد بعضى هنوز اطمينان ندارند كه چهار صباح ديگر تجديد نشود. در اين موضوع معظم له فرمودند اگر مقصود آقايان رجعت قشون از كرج وينگى امام است به قزوين قشون روس از كرج رفته و درينگى امام هم عده كمى است كه دور نيست به قزوين مراجعت نمايند و درباره حركت به طهران آنها هم، مطابق مذاكرات خيلى به نظر من بعيد مى آيد كه تجديد آن را تصميم بنمايند و فعلاً موجباتى براى ورود قشون در پيش نيست، بلكه موجبات عدم ورود بيشتر فراهم گشته و اگر آقايان منتظرند كه قشون روس بالمره از خاك ايران خارج شود صريحاً مى گويم امروز با ملاحظات و پيش آمدهاى جنگ به نظر من تصورى است محال و گمان ندارم با مذاكره و عناوين ديپلماسى متقاعد بشوند در قوه من، بلكه در قوه احدى تصور نمى كنم باشد كه بتواند با مذاكره اين مسأله را از پيش ببرد. اما درباره تصميم دولت كه آقايان استعلام كرده اند تا از آن رو تكليف خود را بدانند اگر دقت فرموده بوديد در تلگراف رياست محترم مجلس و وزير امور خارجه كه به موجب تصويب و عقيده خود من بود اظهار شده بود كه دولت بى حضور آقايان نمايندگان نمى تواند تصميمى بگيرد و علت هم اين است كه مملكت ما مشروطه است و در مملكت مشروطه تصميم هاى دولت بايد با موافقت نمايندگان باشد. نمى گويم كه هر تصميمى را بايد در مجلس علنى گرفت، اما مشاوره و تبادل فكر با رؤساى احزاب و يك عده از نمايندگان ناگزير است، زيرا مسأله كوچك نيست. صحبت حيات و استقلال و آتيه يك مملكت است و من شخصاً اقرار مى كنم فكر و عقيده من به تنهايى به هيچ وجه كافى براى گفتن تصميم نيست و مطلبى را كه علاوه مى كنم اين است كه ديگر براى دولت اين ترتيب يعنى بى تصميم و تكليف بودن غيرممكن و فرض ممتنعى است. فرصت هم نداريم يعنى به ماه هم نمى تواند منتهى بشود. بالضروره بايد تصميم گرفت و آن هم غيرممكن است مگر با حضور نمايندگان محترم. باز گفته شد آقايانى كه توقف خود را در «قم»اطاله داده اند نظر به اين بوده است كه دولت شايد بهتر استفاده نمايد و براى تصميمات دولت مفيدتر باشد و جز موافقت و مساعدت با دولت قصدى نبوده است. معظم له فرمودند اين مسأله در موقع عزيمت موكب همايونى همان طور بود لكن امروز ديگر به هيچ وجه صلاح نيست و تصور مى كنم به جاى حسن استفاده، سوءاستفاده حاصل شود بلكه هرج و مرج هايى توليد نمايد كه تكليف دولت را مشكل سازد و بالاخره اين طور بيانات خود را خاتمه دادند كه اگر حقيقتاً جماعتى از آقايان حركت خود را مقتضى ندانند و در توقف و بعضى عمليات جديت فرمايند و من ببينم كه موجبات اشكالى در تصميمات دولت فراهم مى شود، ناگزير مستعفى خواهم شد و در آن صورت هم گمان ندارم ديگر كابينه اى تشكيل شود. معلوم است در همچو موقع خطرناك، بحران، چه مضراتى در مملكت توليد خواهد كرد كه خودتان بهتر مى دانيد. چون راجع به مراجعت آقايان تا اين اندازه تصريح از طرف حضرت معظم كافى بود ديگر ذكر موجباتى براى توقف جاى نداشت، گفته شد نمايندگان مجاورين قم به طور عموم با كمال حسن عقيدت در قبول اوامر شخص حضرت اشرف همه نوع حاضر و نظريات مصلحت جويانه حضرتعالى را با كمال اعتقاد و اطمينان تلقى مى نمايند. فقط نگرانى آنها شايد از اين حيث باشد كه خداى نخواسته حضرت اشرف را بعضى فشارها و ترتيبات ديگر خسته كرده باشد يا بكند. معظم له فرمودند من روزى كه قبول خدمت كردم مشكلات را پيش بينى كرده و خود را براى فداكارى تا هر درجه كه قوه و قدرتم مساعدت مى كرد حاضر ساختم و قول مى دهم مادام كه يأس حاصل نكنم ممكن نيست. شانه از زير بار خالى كرده ،كنار بروم و خيلى از اين حسن عقيدت آقايان تشكر دارم و بديهى است كه آقايان هم با حسن نيتى كه اظهار مى فرمايند با اهميت موقع، راضى نخواهند شد مشكلاتى در پيشرفت امور حاصل آيد و بالاخره فرمودند همين مذاكرات را خدمت آقايان نمايندگان مهاجر اظهار داريد. خود من هم در ظرف امروز تلگراف خواهم كرد و ضرورت حضور آقايان را در مركز مجدداً خاطرنشان مى كنم.
دوشنبه ۶ دسامبر ۱۹۱۵ (۲۸ محرم ۱۳۳۴ قمرى ۱۳ قوس توشقان ئيل) امروز تلگراف ذيل را« پرنس رويس» وزير مختارآلمان از شهر «اراك» مخابره نمود:
«جناب محتشم السلطنه وزير امور خارجه - تهران. به دوستدار اطلاع رسيده كه در طهران شايع كرده اند سردى در روابط اين سفارت با دولت شاهنشاهى پديد آمده است. لزوماً خاطر محترم را مستحضر مى دارم كه به هيچ وجه چنين موضوعى اساس ندارد. به علاوه بر شخص جناب عالى علل عزيمت من پوشيده نيست. اكنون كه به جهات ادارى به سوى كرمانشاهان حركت مى كنم خواهشمندم مراسلات را كما فى السابق در طهران به «مسيو زمر» دفتردار سفارت كه مورد اعتماد تام است تسليم يا مستقيماً به آدرس دوستدار ارسال فرمائيد - وزير مختار آلمان - رويس.»
يك نامه مهم
در گزارش هاى گذشته نوشتيم كه در كابينه مستوفى الممالك حتى وزير خارجه او محتشم السلطنه نمى دانست كه مستوفى با انگليسى ها در حال مذاكرات محرمانه است، حتى وثوق الدوله هم قسم مى خورد كه هيچ اطلاعى ندارد، ولى «معين الوزاره» پسر علاءالسلطنه رئيس الوزراى پيشين ايران كه در سال هاى بعد «حسين علاء» ناميده شد، تنها كسى بود كه از مسائل پشت پرده باخبر بود. از اين رو در آن روزهاى بحرانى رسيدن نامه اى از او براى احمدعلى خان (مورخ الدوله سپهر) منشى اول سفارت امپراتورى آلمان به قم، بسيار حائز اهميت به نظر مى رسيد.
متن نامه
«قم، خدمت با شرافت جناب آقاى احمد عليخان مورخ الدوله، منشى اول سفارت امپراطورى آلمان دام اقباله. از طهران ۲۸ محرم ۱۳۳۴. فدايت شوم از مسافرت على الغفله و مهاجرت ناگهانى جناب عالى كه هيچ مجال صحبت و ملاقات نشد، خيلى مخلص را متأسف و نگران داشت، خاصه كه بعد از حركت هم ديگر از چگونگى حالات سركار خبرى نداشتم، تا اين كه اين دو روزه مرقومه شريف كه در تاريخ ۲۲ شهر جارى ترقيم يافته بود و اصل از صحت مندى مزاج عالى مسرور و خوش وقت شدم اما از قرار معلوم و اخبارى كه مى رسد،نواب اشرف والا وزير مختار آلمان به طرف «اراك »عزيمت فرموده جناب عالى هم مصمم هستيد كه متعاقب ايشان به آن صفحه رهسپار شويد. در عالم خيرخواهى و دوستى مطلقاً اين مسافرت را تصويب نمى كنم و صلاح دولتين را در اين حركت نمى دانم چنان كه اولياى دولت هم همين عقيده را دارند، زيرا كه روابط «پرنس» با مركز است و انفصال و دورى ايشان جاى را خالى مى گذارد و موافقت با مصلحت شخصى و خير مملكت ندارد. فراموش نفرمائيد كه بدون دستيارى پادشاه و دولت، امور، مركزيت و جريان نمى يابد.
جناب عالى هم معايب متاركه از مركز و قطع روابط و مذاكرات و مفاوضات حضورى را خاطرنشان ايشان فرموده هر چه زودتر وسايل مراجعت نواب معزى اليه را فراهم آوريد كه هيچ مناسب مقام و مأموريتى كه دارند نيست. از دلالت جناب عالى هم به دوستى و مودت آقاى ميرزا قاسم خان (صوراسرافيل)امتنان حاصل نموده ان شاءالله روابط وداديه با ايشان باقى و برقرار خواهد ماند و از خصائل حميده و مكارم اخلاق ايشان استفاده خواهد شد. ايام عزت و سلامت به كام باد. حسين».
من (مورخ الدوله)
مكتوب فوق را براى وزير مختار ترجمه نموده و اصرار كردم مفاد آن را به« برلن »ابلاغ نمايند. زيرا «معين الوزاره» از روابط بين المللى با دولت ايران مطلع و از امورى آگاه بود كه حتى وزير امورخارجه واقف نبود. تصور مى رود اين نامه را با تصويب مستوفى الممالك رئيس الوزراء به نگارنده نوشته باشد تا بدين وسيله دولت آلمان تجديد نظرى در رويه متخذه در ايران بنمايد.
دنباله خاطرات مورخ الدوله منشى اول سفارت امپراتور آلمان
از روزى كه نگارنده در سلطان آباد (اراك) به «پرنس رويس» وزير مختار آلمان ملحق شدم از اوضاع طهران ديرتر اطلاع مى رسيد. موقعى كه در قم بوديم نظر به اقامت كميته دفاع ملى در آنجا وسيله استخبار سريع تر بود. اكنون دوستان طهران مجبورند مطالب فورى را به توسط قاصد مخصوصى به قم ابلاغ و از قم تلگرافاً به اراك مخابره نمايند. در ميان وكلاى اعزامى به طهران ميرزا قاسم خان تبريزى (صوراسرافيل) بيش از سايرين، تمايلات آلمان دوستى داشت و مورد اعتماد بود. بدين جهت يك دفتر رمز خصوصى با او مبادله كرده قرار داديم نتيجه مذاكرات خود را با مستوفى الممالك رئيس الوزراء و ساير رجال مركز هر چه زودتر اطلاع دهد و مخصوصاً از روابط دولت با سفارتين روس و انگليس و اقداماتى كه مبنى بر قطع بيطرفى ايران به عمل آمده با دقت و صراحت ما را مستحضر سازد.
نامه رمز صوراسرافيل به مورخ الدوله
ميرزا قاسم خان صوراسرافيل نماينده مجلس كه از سوى مهاجرين قم براى مذاكره با دولت به تهران رفته بود در نامه اى كه براى ميرزا احمدخان مورخ الدوله به «اراك» فرستاده بود، مى نويسد: خدمت ذى شوكت حضرت آقاى احمد على خان مورخ الدوله منشى اول سفارت امپراطورى آلمان مدظله العالى از تهران ۲۸ محرم ۱۳۳۴ قربان و تصدقت شوم به روزگار گذشته افسوس دارم كه چرا از دوستى باطنى حضرت عالى تا امروز استفاده حقيقى نكرده ام. خوشوقت هستم كه از نصف ضرر برگشته ام روز ورود به تهران تلگرافى به عرض رساندم، تعجب دارم كه چرا در تلگراف اراك اظهار فرموده بوديد كه هنوز به حضرت عالى نرسيده است. مختصر اين است كه فرداى روز ورود به تهران كه روز شنبه بود به خدمت آقايان، به هيأت دولت رفته بدواً قدرى از ترتيبات قم و قدرى از جاهاى ديگر صحبت به ميان آمد و بالاخره خلاصه مذاكرات اين است كه ملاحظه مى فرمائيد يعنى؛ اين مكتوبى است كه از طرف ما چند نفر به قم فرستاده شد بى آنكه اظهار عقيده نموده باشيم و البته آنها هم اعتنايى به اين حرف ها نكرده و مراجعت نخواهند فرمود يك روز بعد باز احضار فرمودند در ضمن اين كه مذاكره در مراجعت حضرات نمايندگان از قم فرمودند حرف را كشاندند به استمزاج و استعلام از عقايد و بيان اين كه كار از بيطرفى گذشته بيطرفى متمايل هم شعر است اگر روس و انگليس حاضر شوند كه آنچه مى خواهيم بدهند آيا ممكن است اتحادى با آنها نمود. هر كس جوابى داد.
|
|
|
عكس هيندنبورگ
دوشنبه ۶ دسامبر ۱۹۱۵ - (۲۸ محرم ۱۳۳۴ - ۱۳ توشقان ئيل) - صبح امروز ميرزا محمدصادق طباطبايى در سلطان آباد «اراك»منزل شاهزاده عضدالسلطان حكمران با «پرنس رويس» وزير مختار آلمان ملاقات كرد. نگارنده واسطه ترجمه بودم. درباره معاهده ايران و آلمان «پرنس رويس» اظهار داشت هنوز چيزى در ميان امضا نشده و آقاى مستوفى الممالك از ترديد بيرون نمى آيند و حال آن كه چندى قبل به ايشان گفتم تأمل جائز نيست، موقعى خواهد آمد كه فرصت و مجال تصميم براى دولت ايران باقى نخواهد ماند ولى آقاى «مستوفى الممالك» به موضوع اسلحه و قورخانه خيلى اهميت مى دادند و تقاضاى قرضه بزرگى مى كردند و آلمان هم نمى خواست صحبت قرض در طهران به انجام رسدو بيشتر مايل بود كه به توسط وزير مختار ايران در برلين اين امر تصفيه گردد. معذالك «پرژه» بين معين الوزاره و «مسيو ليتن» درباره مسائل مالى نوشته شد. در باب خواهش ديگر آقاى مستوفى الممالك كه آلمان استقلال و تماميت ايران را ضمانت نمايد دولت آلمان در چهل روز، بلكه دو ماه قبل جواب مساعد داد. «پرنس رويس» در ضمن صحبت گفت دولت ايران همواره مى خواست مرا واسطه ميان ايران و عثمانى قرار دهد چون كه از عثمانى ها سوءظن داشت. به علاوه «عاصم بيك» سفير كبير عثمانى سابقاً مسأله خلافت را مطرح كرده بود و اين مسأله در افكار ايرانيان سوءتأثيرى نمود. گذشته از اين ها دولت مى دانست كه عثمانى يا اطريش هيچ همراهى نمى توانند با ايران بنمايند، اگر بنا شود اسلحه و پول بدهد دولت آلمان خواهد بود نه ديگران.
امروز غروب با «پرنس رويس» به بازديد« حاجى سهم الملك» اراكى رفتيم. وزيرمختار آلمان در ضمن صحبت به او گفت: تلگرافى از طهران داشتم مبنى بر اين كه مجدداً سفارتين روس و انگليس مواعيد سابقه خود را به دولت ايران تكرار كرده و اين مرتبه كربلا و نجف و جزيره بحرين و قسمتى از سيستان و بلوچستان و قسمتى از قفقازيه را وعده مى دهند كه دولت ايران به آلمان و عثمانى اعلان جنگ نمايد و اين مواعيد علامت ضعف آنها است.
امشب ساعت يازده مسيو شونمان از «اراك »به قم مراجعت كرده عكس «هيندنبورگ» را از طرف وزير مختار آلمان براى دموكرات ها برد در زير عكس عبارت ذيل به امضاى «پرنس رويس» نگاشته شده «ژنرال فلد مارشال فن هيندنبورگ» يكى از سرداران بزرگ كه براى منافع مشترك جد و جهد مى نمايد. از طرف پرنس رويس وزير مختار آلمان به كميته دفاع ملى در قم تسليم گرديد ۶ دسامبر ۱۹۱۵ «رويس» وزير مختار امپراتورى آلمان در ايران.
ادامه دارد