يكشنبه ۱۰ تير ۱۳۸۶ - ۱۶ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Sun, Jul 1, 2007
خانواده
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ويژه ۱(ايران اقتصادى)
ويژه ۲ (ايران اقتصادى)
ويژه ۳ (ايران اقتصادى)
ويژه ۴ (ايران اقتصادى)
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
رودررو
خانواده
رژيم غذايى براى بيماران ديابتى
بخشنامه اى براى سلامتى
مرتضى رضاييان فيروزآبادى

مصوبات شوراى عالى سلامت به رياست رئيس جمهور، مبنى بر ممنوعيت توزيع و مصرف قند و شكر و نوشابه هاى گازدار در اداره ها و نهادهاى دولتى و بخشنامه جديد معاون اول رئيس جمهور در باره مصرف چاى مرغوب داخلى به جاى چاى خارجى اقداماتى قابل توجه است.
اما بدون اطلاع رسانى نمى توان انتظار داشت به سرعت از سوى جامعه مورد پذيرش قرار گيرد.
كاهش چشمگير هزينه هاى درمانى
آن گونه كه پزشكان اعلام كرده اند، شكر ماده اى شبه سمى محسوب مى شود كه در درازمدت عوارض شديدى را براى سلامتى به دنبال خواهد داشت. برخى از اين عوارض عبارتند از: ايجاد حفره در دهان، ابتلا به بيمارى ديابت، خونريزى لثه، تخريب استحكام استخوانى، از دست دادن دندانها، افزايش چشمگير بروز بيمارى هاى قلبى، تصلب شرايين، افزايش فشار خون، از بين رفتن تعادل هورمونى بدن و آسيب ديدن غدد داخلى از جمله غدد فوق كليوى و لوزالمعده كه ميزان قند خون را به شدت تحت تأثير قرار مى دهد، خستگى مزمن و افزايش اضطراب .
نوشابه هاى گازدار نيز سرشار از قند است . گفته مى شود نوشيدن يك ليوان نوشابه گازدار، مقدار چشمگيرى كالرى اضافه بر نياز وارد بدن مى كند و همين مسأله، زمينه ابتلاى افراد به ديابت، بيمارى هاى قلبى، پوكى استخوان و فشار خون بالا را فراهم مى كند. بروز نفخ معده، بيمارى هاى گوارشى و سوءهاضمه و آسيب ديدن دندان از ديگر عوارض مصرف نوشابه هاى گازدار است. همچنين در هر ليوان نوشابه، مقدار قابل توجهى كافئين وجود دارد كه تعادل طبيعى بدن را از بين مى برد و سبب بى خوابى ، بى قرارى و افزايش تپش قلب در افراد مى شود.
تقويت توليد داخلى
هنگامى كه دولت، مديران را موظف مى كند تا نيازهاى پرسنل خود را از توليدكنندگان داخلى تأمين كنند، با توجه به جمعيت ميليونى كارمندان دولت، توليد داخلى رونق و شتاب چشمگيرى خواهد گرفت؛ زيرا هنگامى كه بازار مصرف خرما، چاى و لبنيات گسترش يابد، كشاورز و دامپرور داخلى قادر خواهد بود محصولات بيشترى را عرضه كند. اين كار افزون بر سوددهى براى توليد كنندگان داخلى ، باعث دلگرمى آنها و در نتيجه افزايش بهره ورى و كيفيت محصولات توليدى خواهد شد. رونق اقتصادى دراين عرصه ها موجب مى شود تاچرخه هاى ديگر توليد نيز از رونقى درخور بهره مند شود. طبيعى است چنانچه كشاورز و دامپرور ايرانى نتواند محصولات خود را با كيفيت مطلوب، توليدكند و همواره دغدغه فروش آن را داشته باشد، هر آن امكان دارد از فعاليت دراين عرصه منصرف شود و به فعاليت هاى ديگرى از جمله ساخت و ساز در زمين هاى كشاورزى روى آورد.
صرفه جويى اقتصادى و جلوگيرى از خروج ارز
هرسال مقادير فراوانى ارز بابت خريد اقلامى مانند شكر و چاى از كشور خارج مى شود. به عبارتى ديگر، در حالى كه توليد كنندگان داخلى پس از هزينه ها و زحمات فراوان، درجست وجوى بازار فروش محصولات خود هستند، با وارد كردن حجم چشمگيرى از چاى و شكر خارجى، ناخواسته كشاورزى و صنعت كشورهاى ديگر را به بهاى از رونق انداختن صنعت و كشاورزى داخلى ، رونق مى دهيم! طبيعى است در صورت جايگزينى محصولات ايرانى از خروج ارز جلوگيرى مى شود و مى توان از آن در بخش هاى مؤثر توليدى استفاده كرد از سوى ديگر، دولت هرساله مقادير چشمگيرى يارانه براى توليد و واردات قندو شكر- كه براى سلامتى مصرف كنندگان مضر است - اختصاص مى دهد. در صورتى كه بخشى از اين يارانه سنگين، بابت توليد خرماى مرغوب و نيز ترويج فرهنگ مصرف اين ماده مغذى هزينه شود، به سهم خود مى تواند نقش مؤثرى در رويكرد جامعه به مصرف اين ماده ايفا كند و چرخه توليد آن را رونق بخشد. مردم كشورمان نشان داده اند كه چنانچه عوارض مصرف موادى مانند قند، شكر و نوشابه هاى گازدار برايشان تبيين شود، به سوى مواد مناسب جايگزين روى مى آورند؛ چنان كه در مورد نوشابه هاى گازدار چنين شده و در اثر تبليغات مناسب ، مصرف اين ماده بيش از ۲۰ درصد كاهش يافته است.
خداى من!
مى گويند همه چيز رو به راه است
298251.jpg
دكتر لئوبوسكاليا ترجمه: تهمينه مهربانى

شما را نمى دانم، ولى خود من وقتى مى شنوم سالانه در آمريكا بيش از ۳۰ هزار نفر خودكشى مى كنند و آمار طلاق و بزهكارى سر به جهنم زده است، وحشت مى كنم. راستى چه به سر آدم هايى آمده كه بلد بودند ۲۰ سال و ۳۰ سال و ۴۰ سال و حتى ۵۰ سال كنار هم زندگى كنند؟ چه چيزى عوض شده است؟ به شما مى گويم كه چه بلايى بر سرمان آمده است. همه ما پشت ديوارهاى باغ، بزرگ شده ايم! همه از ما در مقابل زندگى حمايت كرده اند! اجازه نداشته ايم ببينيم زندگى چه جور چيزى است. انگار كه زندگى يك چيز زشت و ترسناك بوده و ما مجبور بوده ايم پشت ديوارهاى مصنوعى اين باغ پر از گل و گياه بزرگ شويم. تا وقتى كه بزرگ شديم و مشتاقانه از ديوار بالا رفتيم و تازه متوجه شديم كه براى بقا، براى زندگى كردن، در مقابل واقعيت هاى زندگى، به هيچ ابزارى مجهز نيستيم!
ما نمى خواهيم درد بكشيم، براى همين قرص مى خوريم، از موادمخدر استفاده مى كنيم، خود را به جهالت مى زنيم، وقت كشى مى كنيم، مى خوابيم، از تنهايى فرار مى كنيم و به جمع هايى پناه مى بريم كه ربطى به ما ندارد. ما از زندگى مى ترسيم و بيشتر از آن، از زندگى مى هراسيم، به همين دليل سعى مى كنيم كه تنها يك جورى آن را بگذرانيم! ما عاشق اين هستيم كه گذشته را و هركسى را كه در گذشته ما هست، سرزنش كنيم. از آينده مى ترسيم و در مقابل زمان حال، بى تفاوت و عاجز هستيم. گناه شكست هايمان را گردن هر كسى مى اندازيم جز خود! به ديگران شك داريم و بيشتر از همه به خودمان. بلد نيستيم ساعتى با خودمان خلوت كنيم و به صداى خود گوش بدهيم. گاه، ميان ما و كارهايى كه از ما سرمى زند، كمترين همخوانى و تناسبى وجود ندارد. اكنون را تلف مى كنيم و يادمان رفته است كه حق انتخاب داريم و مى توانيم شادى را انتخاب كنيم. هدف نداريم و واقعاً نمى فهميم اصلاً موضوع زندگى چيست. هيچ وقت از خودمان نمى پرسيم، «اينجا دارم چه مى كنم؟ آيا تنها به دنيا آمده ام كه فضايى را اشغال كنم؟»
ما زندگى را از بچه ها مخفى مى كنيم. ما منتظر مى مانيم آنها بزرگ شوند و بعد درباره مرگ با آنها حرف مى زنيم. بچه هايى داريم كه گمان مى كنند زندگى يك باغ پر از گل سرخ است و وقتى مى فهمند كه اين طور نيست، چقدر نااميد مى شوند. ما كارى مى كنيم كه بچه هايمان تصور كنند كه ما آدم هاى بى عيب و نقصى هستيم و چه تجربه هولناكى براى آنهاست وقتى مى فهمند از اين خبرها نيست. چه اشكالى دارد كه انسانيت را با انسان بودن درس بدهيم؟
گاهى اوقات فكرش را كه مى كنم مى بينم عمرى بيشتر از ياد گرفتن، درگير ياد نگرفتن بوده ام. من ناچار بوده ام همه زباله هايى را كه آدم هاى مختلف بار ذهن من مى كرده اند، ياد نگيرم. مطمئنم كه شما هم همين ماجرا را داريد. با دور ريختن هر يك از اين كيسه هاى آشغال، مى توانيم آزادتر باشيم و هرچه آزادتر باشيم، بهتر مى توانيم به هم برسيم.
آيا تا به حال به اين نكته فكر كرده ايد كه ما چرا درمقابل زندگى اين قدر از بچه ها محافظت مى كنيم؟ تعجبى ندارد؛ چون ما از زندگى كردن مى ترسيم. چرا؟ چون به ما نگفته اند كه زندگى واقعى چيست. به ما نگفته اند كه اگر به اندازه كافى با زندگى درگير شويم، سرشار از شادى، شگفتى، معجزه و حتى سرخوشى است. به ما نگفته اند كه زندگى، درد و بدبختى و نااميدى و غم و اشك هم دارد. شما را نمى دانم، ولى خود من نمى خواهم هيچ يك از آنها را ازدست بدهم.
مى خواهم زندگى را درآغوش بگيرم و ازجزءبه جزء آن سردر بياورم. نمى خواهم وارد زندگى بشوم و نفهمم گريه كردن چه جور چيزى است. مجارى اشكى به خاطر همين ساخته شده اند. اگر قرار بود گريه نكنم كه آنها را نداشتم. يك كمى گريه كردن بدنيست. هميشه متوجه شده ام كه اشك، چشم را پاك مى كند.
يك وقتى توى تايلند بودم و دائم يك جمله را ازمردم مى شنيدم و معنى اش را نمى فهميدم. آنها هرجا كه بودند به هم مى گفتند «mah-pen-lai» بالاخره با چند تا از تايلندى ها رفيق شدم و از آنها پرسيدم، معنى اين جمله اى كه دايم به هم مى گوييد، چيست؟» آنها لبخند مخصوصى به من زدند و گفتند: «يعنى همه چيز روبه راه است. چيزى نشده!» خداى من!
حالا فهميدم كه چرا تايلندى ها دايم لبخند مى زنند و ما آمريكايى ها دايم سگرمه هاى مان توى هم است و انگار با هم دعوا داريم. تايلندى ها، دائم به هم مى گويند كه همه چيز روبه راه است، در حالى كه در فرهنگ ما همه چيز مسأله كه هيچ، «فاجعه» است! ما وقتى به هم مى رسيم مدام به هم مى گوييم، «منظورت چيست كه مى گويى مسأله اى نيست؟ اگر واقعاً فكر مى كنى مسأله اى نيست، معلوم مى شود عقل از سرت پريده!» با اين همه، باز هم مى گويم مسأله اى نيست.
دنيا بدون من و شما هم مى گردد. نوددرصد چيزهايى كه درهمه عمر نگرانشان هستيم، اصلاً اتفاق نمى افتند و ما باز هم نگرانيم و نگرانيم و نگرانيم و آخر سر هم نگران نگرانى هايمان مى شويم!
يك بار از شاگردهايم خواستم برايم بنويسند كه چرا نمى خندند يا گريه نمى كنند. يا احساساتشان را نشان نمى دهند. پاسخ ها واقعاً نشان مى دهد كه بايد براى اثبات عقلمان، فكرى بكنيم. چندتايى را بخوانيد:
«خنديدن، اين خطر را دارد كه آدم، ديوانه و پيش پاافتاده به نظر برسد.»
خب! چه بهتر! ديوانه ها عالم خيلى خوشى دارند.
«گريه كردن اين خطر را دارد كه بگويند احساساتى هستم.»
البته كه من احساساتى ام. عاشق احساساتى بودنم. گريه خيلى به من كمك مى كند.
«رسيدگى به مشكلات ديگران، اسباب دردسر است.»
چه كسى دنبال دردسر است؟ من! من مى خواهم دردسر داشته باشم.
«عاشق شدن، خطر دارد، چون ممكن است درعوض آن، عشق دريافت نكنيد.»
تنها ديوانه ها گمان مى كنند عشق ما به ازايى بهتر از خودش دارد. من به خاطر عوض دريافت كردن، عاشق نمى شوم. دوست دارم چون بدون آن، آدم نيستم! بفرماييد! اين ها برخى از جواب هاى تيپ تحصيلكرده ماست. وقتى مى گويم تحصيلات چيزهاى ضرورى را ياد آدم نمى دهد و ديوانه ترين عاقل نماها را مى شود در ميان اين قشر پيداكرد، مى گوييد بوسكاليا ديوانه شده!
به نظر من بزرگ ترين خطر در زندگى، ترس از خطركردن است. آدمى كه خطر نمى كند، هيچ كارى نمى كند. هيچ چيز ندارد. هيچ چيز نيست و هيچ چيز هم نمى شود. فرار از رنج و اندوه، يعنى فرار از شادى و خوشبختى. تا رنج نبريم، ياد نمى گيريم. تا خطر نكنيم، چيزى تغيير نمى كند. رشد كردن، عاشق شدن، خوب بودن و همه قشنگى هاى دنيا، از دل رنج است كه زاده مى شوند و زندگى بدون رنج و شادى كه لازمه يكديگرند، يعنى چيزى بدتر از مرگ، چون مرگ رفيق خيلى خوبى است و دايم به آدم مى گويد بجنب! فرصت ازدست رفت! انسان تنها وقتى آزاد است كه بتواند خطركند و رنج و ناكامى و شكست را به عنوان بزرگ ترين معلم هاى زندگى بپذيرد.
كودكان بيش فعال وارد مى شوند
298254.jpg
شهناز سلطانى
اين بار هم در ميهمانى، هر چه مادرش چشم غره رفت فايده نكرد كه نكرد. ميوه ها را چهار تا چهارتا توى بشقاب جمع كرد، دست عروسك بچه صاحبخانه را از جا كند و جيغ بچه را درآورد، آن قدر اين طرف و آن طرف دويد كه تلفن از روى ميز افتاد. سر ميز ناهار هم آب پارچ را روى ديس برنج ريخت. زن صاحبخانه دندان روى جگر گذاشته بود و چيزى نمى گفت اما مادر احساس شرمندگى مى كرد.
به احتمال زياد شما هم با پدر و مادرانى كه از شيطنت بيش از حد كودكان شان به تنگ آمده اند و شكايت دارند، برخورد كرده ايد. اغلب اين والدين بدون آن كه از علل وعوامل اين موضوع مطلع باشند كودك خود را مورد عتاب و خطاب قرار داده و در برخى موارد نيز تنبيه بدنى مى كنند. آنچه مسلم است، بخشى از شيطنت كودكان طبيعى است و فقط در برخى موارد از ميزان حد معمول فراتر مى رود و به نوعى ناهنجارى رفتارى تبديل مى شود كه در اصطلاح به آن بيش فعالى مى گويند. البته بسيارى از اوقات ممكن است والدين اين اختلال رفتارى را با رفتارهاى طبيعى كودك يكسان تلقى كنند، بنابراين تشخيص اختلال بيش فعالى بر عهده روان شناسان و روان پزشكان خواهد بود.
پرتحركى با شيطنت معمول متفاوت است
دكتر مهدى تهرانى دوست، فوق تخصص روان پزشكى كودكان و نوجوانان در تعريف اختلال بيش فعالى در كودكان سه شاخص اصلى را اين گونه برمى شمرد: پرفعاليتى (پرتحركى)، كمبود توجه و تمركز و اعمال تكانه اى. وى در توضيح اين سه عامل مى گويد: «مسأله پرتحركى با شيطنت معمول متفاوت است و زمانى به عنوان يك مشكل بروز مى كند كه براى اغلب اطرافيان محسوس باشد. در چنين موقعيتى، رفتارهاى كودك غيرقابل كنترل است و باعث مزاحمت براى اطرافيان مى شود. كودك اين گونه رفتارها را در هر محيطى اعم از خانه، مدرسه، ميهمانى و... از خود بروز مى دهد. در مورد عامل نقض تمركز بايد گفت، كودك بيش فعال نمى تواند مدت زمان معمول را صرف انجام كارى كند و هر چيز جانبى و عامل محيطى اى مى تواند او را به خود جذب كند. البته اين مجذوب شدن هم دوام ندارد و كودك به سرعت حواس خود را معطوف چيز ديگرى مى كند. او درباره عامل سوم مى گويد: «اعمال تكانه اى به اعمالى اطلاق مى شود كه ناگهانى و غيرقابل پيش بينى است و بدون هيچ گونه فكر و انديشه اى ناگهانى بروز مى كند. اين اعمال به علت ماهيت خاص خود مى تواند براى كودك خطرآفرين باشد اما كودك برخلاف ساير همسالان ترسى از عواقب كار خود ندارد وبه انجام آن مى پردازد.»
توجهى بيشتر از دوره نوزادى
تحقيقات نشان داده است حدود ۵درصد كودكان دوره دبستان دچار اختلال بيش فعالى اند و اين اختلال در پسران ۳ تا ۵ برابر شايع تر از دختران است و اغلب در پسران اول خانواده ديده مى شود.
كودكان بيش فعال از دوره نوزادى علائم بيمارى را به اشكال مختلف از خود بروز مى دهند. اما والدين به دلايل گوناگون و مهم تر از همه عدم آگاهى معمولاً تا سن ۵ تا ۷ سالگى متوجه اين مشكل فرزند خود نمى شوند تا درصدد چاره جويى و درمان برآيند.
«سعيده هادى» درمانگر و مشاور خانواده در اين باره مى گويد: «بيش فعالى اختلالى شايع است و والدين با كمى توجه مى توانند علائم آن را در كودك مبتلا ببينند. مثلاً يك كودك بيش فعال بيش از چند دقيقه با ديدن كارتون سرگرم نمى شود. آن ها آرام و قرار ندارند و كنجكاوى شان هم اغلب نسبت به ساير همسالانشان بيشتر است. والدين در صورت مشاهده چنين علائمى در فرزندان خود بايد به سرعت به روان پزشك كودكان مراجعه كنند تا طبيعى يا غيرطبيعى بودن رفتار كودك توسط پزشك معين شود. چرا كه هر چه بيمارى سريع تر و در سن پائين تر شناخته شود، كنترل و درمان آن نتيجه بخش تر و كوتاه تر خواهد بود و در نتيجه آسيب كمترى به كودك دچار اختلال و خانواده وارد مى شود.»
نحوه ارتباط با ديگران
كودكان بيش فعال به علت شيطنت و تحرك بيش از حد، معمولاً تا قبل از مدرسه در خانه اند و حاضر به پذيرفتن محيطى همچون مهد كودك نمى شوند. با فرا رسيدن سن تحصيل و رفتن به مدرسه، اختلال رفتارى كودك بيمار، او را از ايفاى درست نقش يك محصل بازمى دارد.
دكتر تهرانى دوست در اين زمينه مى گويد: «اين گونه كودكان نمى توانند روى فعاليت هاى درسى خود متمركز شوند و در كلاس به درس و حرف هاى معلم خود توجه كافى ندارد. آنان بدون دليل از جاى خود بلند شده و راه مى روند وحتى باعث حواس پرتى ساير همكلاسى هاى خود مى شوند. همين مسأله موجب افت تحصيلى آن ها مى شود.اين افت در سال هاى بعد كه درس ها سخت تر است و نياز به تمركز بيشترى دارد، افزايش مى يابد و حتى مى تواند منجر به ترك تحصيل آنان شود.»
وى در زمينه نحوه ارتباط كودكان بيش فعال با اطرافيان مى گويد: «آن ها در ارتباط با ديگران دچار مشكل مى شوند. اغلب، رابطه شان را با همكلاسى ها زود به هم مى زنند، درنتيجه نمى توانند دوستى صميمى داشته باشند و اغلب ازطرف همسالان مطرود مى شوند. آنان با بزرگ ترها هم نمى توانند رابطه اى متعارف برقرار كنند. مثلاً وقتى معلم از چنين كودكى سؤال مى كند معمولاً قادر به پاسخ دادن نيست چرا كه اصلاً به سؤال توجه كافى نداشته و اينجاست كه معلم ممكن است فكر كند اين دانش آموز مشكل شنوايى دارد يا لجباز است. همين برداشت اشتباه مى تواند منجر به تنبيه كودك و تشديد مشكل و بروز بحران در ارتباط ميان دوطرف (معلم و دانش آموز) شود.»
لزوم آموزش والدين
به نظر مى رسد علاوه بر درمان كودك مبتلا به بيش فعالى (شامل دارو درمانى و رفتاردرمانى) آموزش والدين نيز درمورد چگونگى برخورد با كودك مبتلا از اهميت ويژه اى برخوردار است. پدر و مادر كودك بيش فعال هرچقدر آگاهى خود را درمورد بيمارى فرزندشان افزايش دهند، بيشتر و بهتر مى توانند به كودك خود كمك كنند. اين افزايش آگاهى در بهبود شرايط زندگى والدين نيز تأثير مستقيمى دارد چرا كه اين بيمارى مى تواند خانواده را با معضلاتى جدى مواجه سازد.
سعيده هادى با بيان اين كه معمولاً در چنين مواردى مادر دچار استرس و فشارهاى روانى زيادى مى شود، مى گويد: «درصورتى كه كودك مبتلا مورد بى توجهى قرارگيرد و درمان نشود، احتمال دارد دچار افسردگى، پرخاشگرى، انزوا و مسائلى ازاين دست شود كه بروز چنين عوارضى به طور مستقيم روى خانواده تأثير مى گذارد و زندگى طبيعى افراد خانواده را دچار اختلال و بحران مى كند. شركت در جلسات مشاوره براى چنين والدينى در كنار پيگيرى درمان فرزندنشان ضرورى است. آنان بايد بياموزند كه از عصبانيت و تندى پرهيز و عاقلانه و منطقى با مسأله برخورد كنند. البته اين آگاهى محدود به خانواده نيست، اولياى مدرسه هم بايد آگاهى هاى لازم درمورد نحوه برخورد با چنين كودكانى را كسب كنند.»
مسأله جدى است
به نظر مى رسد ايجاد ارتباط بين والدينى كه دچار چنين مشكلى هستند، مى تواند به آنان كمك كند.
آنان از اين طريق ازتجربه و حمايت عاطفى يكديگر بهره مند شده و متوجه مى شوند كه اين يك بيمارى شايع است و تنها آن ها نيستند كه با چنين مشكلى دست به گريبانند.
دكتر تهرانى دوست معتقد است، تمام كسانى كه با كودك مبتلا به بيش فعالى مرتبطند - اعم از والدين، ساير اعضاى خانواده، نزديكان و اولياى مدرسه - بايد مسأله را جدى بگيرند.
وى با اشاره به ديدگاه هاى نادرست برخى والدين مى گويد: «برخى از پدر ومادرهاى چنين كودكانى فكرمى كنند اين يك مشكل زودگذر است كه خود به خود حل مى شود. بنابراين يا اصلاً به دنبال درمان آن نمى روند يا به صورت جدى با آن برخورد نمى كنند. اين كوتاهى نه تنها كودك را دچار معضلات و مخاطراتى خواهدكرد، بلكه خانواده را نيز درمعرض آسيب هاى روانى و اختلالات رفتارى و ارتباطى قرارخواهدداد. معمولاً روابط اجتماعى چنين خانواده هايى كم شده و خانواده دچار نوعى انزوا و گوشه گيرى خواهدشد. اختلاف والدين، ايجاد جو متشنج و ناآرام و تأثيرات منفى ساير كودكان ازجمله تبعاتى است كه مى تواند دامنگير چنين خانواده هايى شود.»
تشخيص بموقع و جلوگيرى از عوارض بيشتر
متأسفانه در جامعه ما به دليل نگاه هاى غلط، افراد برخورد درستى با مشكلات و بيمارى هاى روانى ندارند تا جايى كه ممكن است براى انكار و حذف صورت مسأله تلاش كنند. همين موضوع باعث مى شود والدين نسبت به تشخيص و درمان كودك مبتلا به بيش فعالى كوتاهى كنند. جالب آنكه اين كوتاهى معمولاً ناشى از دلسوزى هاى نابجاست.
تحقيقات نشان داده است كه درصورت درمان نشدن، اين بيمارى مى تواند تا دوره نوجوانى و حتى بزرگسالى نيز ادامه يابد.
چنين فردى در محيط هاى گوناگون مانند خانواده، محيط كار و دوستان دچار مشكل خواهدبود و نمى تواند به عنوان عضوى طبيعى از جامعه به ايفاى نقش بپردازد.
بيش فعالى، اختلالى است كه درصورت تشخيص سريع و درمان بموقع مى توان از بسيارى از عوارض احتمالى آن جلوگيرى كرد.
خانواده و بخصوص پدر و مادر نخستين حلقه تشخيص بيمارى است. پس از تشخيص نيز علاوه بر پيگيرى جدى درمان پزشكى، بردبارى و صبر و استفاده از ابزارهاى تشويقى به جاى سرزنش و تنبيه، عواملى اساسى در كنترل و بهبود كودك مبتلا به بيش فعالى است.
رژيم غذايى براى بيماران ديابتى
مواظب قند باشيد
298257.jpg
رامين مصطفوى
بيمار ديابتى بايد به طور دايم به عادت هاى غذايى، علم تغذيه و مقدار قند خونش توجه داشته باشد. همچنين در صورت بروز هر گونه تغييرى در شرايط بدن بايد با پزشك خود تماس بگيرد. علاوه بر تمام اين موارد، خواندن و به كار بستن اين توصيه ها بسيار مفيد است.
۱- هميشه از غذاهاى كم چرب و رژيم هاى سالم كربوهيدرات دار با پروتئين كم استفاده كنيد.
۲- در رژيم غذايى تان هميشه از كربوهيدرات هاى مركب استفاده كنيد.
* كربوهيدرات ها به دو گونه تقسيم مى شوند:
۱- كربوهيدرات هاى ساده كه شامل ساكاروز، گلوكز يا فروكتوز و خوراكى هايى مانند شيرينى، آبنبات، كيك، نوشيدنى هاى شيرين و مرباهاست.
كربوهيدرات هاى ساده به سرعت جذب و هضم مى شوند.
* توجه: مصرف كربوهيدرات هاى ساده باعث بالارفتن ناگهانى قند خون مى شود كه اين قضيه مى تواند مشكل آفرين باشد. پس بهتر است به طور كلى از آنها چشم پوشيد، يا به مقدار كم مصرف كرد.
۲- كربوهيدرات هاى مركب شامل تمام محصولات تهيه شده از گندم (مثل نان گندم يا پاستاى تهيه شده از آرد گندم)، برنج قهوه اى (بوجارى نشده)، لوبيا، جو دوسر، ميوه ها و بيشتر سبزيجات است.
* توجه: اگر مقدار كمى از كربوهيدرات هاى ساده مانند مربا يا كمپوت، به همراه مقدارى كربوهيدرات هاى مركب از جمله نان گندم خورده شود، قند موجود در كربوهيدرات هاى ساده آهسته تر جذب مى شود.
۳- در مورد تغذيه صحيح بيشتر بياموزيد. كنترل ديابت نيازمند يك انضباط مداوم است. با دنبال كردن يك رژيم غذايى مناسب بسيارى از مسائل را براى خودساده تركنيد. براى حفظ سلامتى طولانى مدت، نبايد برنامه ريزى رژيم خود را به كس ديگرى محول كنيد بلكه بايد خودتان آن را تنظيم و اجرا كنيد. تا حدى كه مى توانيد در مورد عادت هاى غذايى سالم براى بيماران ديابتى اطلاعات جمع آورى كنيد. با دكتر يا متخصص علم تغذيه مشورت كنيد. براى به دست آوردن اطلاعات بيشتر به كتابخانه، كتابفروشى يا اينترنت مراجعه كنيد.
۴- يك برنامه منظم و مداوم ورزشى داشته باشيد. ورزش اهميت بسزايى بويژه براى بيماران ديابتى دارد. به اين خاطر كه مقدار قند خون را تنظيم مى كند. اگر به طور دائم ورزش نمى كنيم، حتماً از پزشك خود در مورد ميزان ورزش مورد نياز و زمان انجام آن بپرسيد.
۵- يك برنامه روزانه تنظيم كنيد. اين برنامه روزانه مرتب غذايى و ورزشى كمك زيادى به شما خواهد كرد. هر روز در يك زمان مشخص غذا يا ميان وعده بخوريد. داشتن اين قبيل برنامه ها به ثابت ماندن قند خون كمك مى كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |