|
در پى نمايشگاه عكس گروهى «بم امروز»
يك روز بم در تهران
|
|
|
مهرى حقانى «در ۵۰ سال اخير، ۱۴ زلزله بزرگ ايران را لرزانده، از شمال شرق تا جنوب غرب و از شمال غرب تا جنوب شرق و با هر لرزش زمين به طور ميانگين بيش از ۱۰ هزار نفر جان خود را از دست داده اند. بعد ازحادثه بوئين زهرا در سال۴۱ فراموش كرديم كه ويرانى ۲۰۰ روستا در غرب تهران تنها هشدارى به ماست كه مراقب باشيم. از ياد برديم كه بعد از زلزله خراسان در سال۴۷ هر شهر ديگرى مى تواند قربانى لرزش زمين باشد. كشته شدن كمتر از ۱۰ هزار نفر در زلزله سال هاى۵۱ تا ۵۶ هشدارى است براى حوادث خونين تر. يادمان رفت كه طبس تنها بازمانده زير و رو شدن طبيعى زمين نخواهد بود. خونين ترين حادثه سال هاى اخير در رودبار هم تكانمان نداد. كشته شدن ۴۰ هزار نفر در بم هم... شايد تنها يادمان ماند كه در روزهاى نخست زلزله بم، خودمان را به خرابه ها برسانيم، مرثيه اى بسراييم و از دولت و مسئولان گله كنيم...»
۱۱ عكاس به همت انجمن غيردولتى «بم بمان» سرفصل نمايشگاه عكس «بم امروز» خود را با اين متن آغاز كرده اند. گوشه هايى از تصاوير شهرى كه ۳سال و نيم پيش بر زير آوار رفت و امروز همچنان در تقلاى زندگى است و همچنين اين گونه پايان مى دهند: «بم امروز حديث فراموشكارى ماست كه زلزله را حادثه اى براى نقطه اى دور از خودمان تصور مى كنيم وعادت نكرده ايم براى آنچه وقوعش طبيعى و اجتناب ناپذير است، كارى كنيم. روزهاى آخر خرداد را همزمان با سالگرد زلزله رودبار و منجيل به عنوان افتتاحيه نمايشگاه «بم امروز» در نظر گرفتيم تا باز هم به خودمان يادآورى كنيم كه حادثه بم از رودبار و از هيچ كدام از حوادث خونين و مخرب ناشى از زلزله سال هاى اخير جدا نيست. تا يادمان باشد كه بم، امروز يا شايد فرداى ماست. فردايى كه نمى دانيم زمين كجا را براى لرزيدن انتخاب خواهد كرد.» و درست در شب گشايش نمايشگاه عكس «بم امروز» قم و تهران بار ديگر لرزيدند. هنگامى كه تيم عكاسى قصد داشت به اردوگاه هاى اسكان يافتگان زلزله بم برود به آنها تذكر داده شد كه بهتر است از اين اردوگاه ها عكاسى نكنيد، چون ممكن است افراد ساكن، از بوميان بم نباشند. يكى از عكاس ها گفت: «اين مهم نيست كه اين افراد اهل كجا هستند. مهم اين است كه اگر اين بچه ها كه روى سيم هاى برق رها شده روى زمين، بازى مى كنند دچار برق گرفتگى شوند و بميرند، انسانى در اثر سهل انگارى و بى توجهى مرده است.» چكيده اين تلاش در محوطه كوچك نگارخانه لاله در حقيقت روزنه اى به نماى ۳ سال پس از يك رخداد طبيعى است. اما اين طبيعت نيست كه كالبد اثر را در برمى گيرد. در حقيقت هر آنچه از اين رخداد بگوييم و يا بدانيم حديث نفس زندگى رودر روى ماست؛ آيينه اى از تاريخ و هشدارى از چگونگى مديريت بحران. برخلاف برداشت اوليه اى كه از روزهاى زلزله در رسانه ها و تبليغات تصويرى به ميان آمد، بم، داستان ماتم سرايى و مصيبت نيست، اتفاقى طبيعى است كه نيازمند تدبيرى انسانى است. اولى يعنى طبيعت براساس نظم هزاران ساله خود حركت مى كند اما دومى يعنى تدبير انسانى در گرو ابزارهاى انسانى تعقل، پيش بينى، مديريت و برنامه ريزى است و تجربه بشر نشان داده كه غيرممكنى وجود ندارد. با اين همه ۳۸ قطعه عكس در ابعاد يك متر در ۷۵ تا ۳۰ در ۴۰ و در كنار موزيك متن گالرى، شما را بار ديگر به شهرى مى برد بسيار دورتر از پايتخت به ۳ سال و نيم پيش در چند تصوير اوليه. واقعيت عريان مرگ و از آن پس كم كم مرگ به زير خاك رفته است. كودكى از كنار ديوار نيمه فروريخته مدرسه اى مى گذرد، داربستى افراشته شده است، اثاثى چيده شده، تلويزيونى برفك نشان مى دهد و قامتى مى خواهد بايستد. فراخوان يك يادآورى انجمن «بم بمان» يك حركت فرهنگى غيرانتفاعى است و اين بار مؤسسه عكسباران، نگارخانه لاله و سازمان عمران كرمان دست به يك فراخوان عكاسى براى به تصوير كشيدن واقعيت امروز بم مى زنند و ۱۱ عكاس بدون دستمزد مالى به بم مى روند، به ميان مردمى كه تنها به بازتاب تصويرهاى خود در لنز دوربين ها قناعت نمى كنند، روايت خالصانه مردم از روزهايى كه گذشته است ومى گذرد و از ميراث زلزله بر شهر و ديار و زندگيشان، حديث روزهاى گرم ديد و گذار عكاسان در خيابان ها و كوچه هاى بم بوده است. حامد فروند يكى از اعضاى انجمن «بم بمان» داستان اين حركت را چنين روايت مى كند: «اين انجمن همزمان با سومين سالگرد زلزله بم از دى ماه سال۸۵ بنيان گذاشته شد. عامل اصلى اين حركت اين بود كه يادآورى كنيم اتفاق زلزله در اغلب نقاط دنيا از فاجعه به واقعه تبديل شد. در حركت اخير خواستيم تا از طريق عكاسى و دوستان هنرمند به نوعى يادآورى درباره اتفاق زلزله بم بپردازيم. عكس ها از اردوگاه ها، داخل بم، روستاهاى اطراف بم و ديگر نقاط شهر است. از ابتدا اصل بر اين بود كه هدف سياه نمايى و صنعت فعلى نباشد وتأكيد كلى هم بر محور معضل انسانى و شرايط زندگى در بم بود. با اين همه اين حقيقت وجود داردكه بم تغيير كرده اما موضوعى كه در اين ميان مطرح است اين است كه انتظار يك شهروند از روند بازسازى بعد از ۳سال چيست؟ موضوع صرفاً اين نيست كه مقصريابى كنيم. در حقيقت در بم با مسائل زيرساختى روبه رو مى شويد، مردمى كه با يك فاجعه روبه رو شدند و انتظاراتى كه در قبال آنها پديد مى آيد. شما در بم با مجموعه پراكنده اى از ساختمان هاى نيمه تمام و خرابه هاى باقى مانده از زلزله روبه رو مى شويد. هنوز درورودى ارگ قديم، فرشى زير آوار باقى است. اين كه چه كسى بايد شهر را مى ساخت در بعد دوم اهميت قرار دارد. مسأله اين است كه شهر هنوز در فضاى زندگى نيست و اين را همه ديوارها، نيمه تمام ها، كانكس هايى كه مغازه اند و مسيرهاى ناهموار مى گويند. اين همه در حالى است كه در بم شوق و اشتياق زيادى براى بازگشت به زندگى وجود دارد. با اين همه اين شهر هنوز يك روانشناس دارد وبا ورود به شهر با فضايى كدر و كسالت بار روبه رو مى شويد. در حقيقت در اين باره تلاش بسيارى هم صورت گرفت ولى شايد راهكارها درست جهت يابى نشده بود. مسأله اين است كه مديريت مى توانست فضايى را ايجاد كند كه انجمن هاى غيردولتى، مردمى و خصوصى بخشى از مسائل را به عهده بگيرند اما همه چيز هدايت از بالا به پائين انجام شد و هيچ بخشى به بخش خصوصى سپرده نشد. اين شد كه مردمى كه نخلستان ها را در دماى بالاى ۴۰ درجه اداره مى كردند هم اكنون تنها دستشان براى گرفتن آماده است. به عنوان نمونه، افراد خير و بازارى هاى زيادى وجود داشتند كه داوطلب براى بازسازى بازار بم بودند. اگر اين اجازه را داده بوديم هم اكنون بازار بم، تفرجگاه مردم بم مى شد و دولت مى توانست پروسه و بازسازى شهر را جهت دهى كند و از طريق كانال هاى مختلفى وارد شود.» در تصويرهاى بم، حضور بعد انسانى بر فراز شهر نيمه ساخته، ديوارهاى نيمه برافراشته و در درون كانكس هاى اردوگاه ها در حقيقت همان تصوير تقلا واصرار بر دوباره زندگى كردن است. در يكى از عكس ها، ۳ مرد روى صندلى نشسته اند، يكى از آنها سوار بر ويلچر است و پاى او مصنوعى به نظر مى رسد و انگشتان دست او با اصرار و نيروى تمام در هوا بازمانده است، آن سوتر چند ثانيه اى از رهيدن كبوترى از ميان انگشتان چنگال گونه مرد مى گذرد. گويا شهر هنوز در تقلاست تا با ويلچر اردوگاه هايش، كانكس هايش و رؤياهاى فروخورده اش چيزى را بسازد. ارگ هنوز زنده است و اما ارگ، ارگ هنوز زنده است. هر چند كه بر پشت دروازه اش بازى فوتبال در جريان است، هر چند كه كودكانش از سر و كولش بالا مى روند و در بازى كودكانه شان، شريكش مى كنند. شايد همان گونه كه فرزانه ابراهيم زاده مسئول اجرايى نمايشگاه مى گويد: «نگاه مردم بم به ارگ نگاه جالبى است. درست است كه آنها خسته هستند اما نگاهشان به ارگ بدين صورت نيست كه اگر عزيزانمان را از دست داده ايم پس حالا به فكر ارگ باشيم آنها به ارزش واقعى ارگ واقفند. مى دانند كه از لحاظ توريستى و تجارى بم به ارگ وابسته است. با اين حال ديد چندان خوشايندى نسبت به نظارت بر ارگ ندارند. شايد اين كه گفته شده روند بازسازى ارگ ۱۰ سال طول مى كشد براى مردم پذيرفتنى نيست. با اين حال يكى از سازمان هايى كه در جريان زلزله بم عكس العمل مناسبى از خود نشان داد، ميراث فرهنگى بود. آنها بلافاصله كمك هاى جهانى را جمع كردند و ارگ را جزو آثار پرخطر جهانى در يونسكو ثبت كردند. از تجربيات بين المللى كمك گرفته شد و هم اكنون به شكل تدريجى روند آواربردارى در جريان است. با اين حال ديده مى شود كه در حريم ارگ، بچه ها فوتبال بازى مى كنند و يا مردم نسبت به عدم استقرار برخى از مديران درمنطقه ديد چندان خوشايندى ندارند.» بم مشتى از خروار آينده با اين همه بم تنها يك تصوير نيست. در درون و برابر اين تصوير واقعى دو واقعيت وجود دارد؛ يكى داستان زندگى بخشى از مردم اين سرزمين كه در حقيقت آزمون چگونگى حل يك مسأله بحرانى در كشور و ساخت و ساز اجرايى و مديريتى كشور هم هست و ديگرى آيينه اى است كه در برابر ما قرار مى دهد. زمان نادانسته زلزله احتمالى بعدى، گويا در ۳ سال و نيم پيش تا به حال به عقب برگشته است، تنها تفاوت، كوچكتر بودن ابعاد واقعه قبلى در مقايسه با چيزى است كه آينده در چنته خود دارد. شكى نيست كه بم از لحاظ چگونگى پرداختن به ماجرا با تهران تفاوتى نخواهد داشت تنها تفاوت، ابعاد واقعه است. شايد همان گونه كه حامد فروند مى گويد: «ما نيازمند يادآورى كردن موضوع زلزله بم هستيم. از سويى به صرف بسته شدن پرونده بازسازى، موضوع بم بسته نمى شود. ما در قلب ايران با فضايى روبه روييم كه با يك شهر فاجعه نديده تفاوت دارد، اين نشان مى دهدكه اين يك واقعيت است. زلزله به هر حال مى آيد، نفس كشيدن طبيعت است وگرنه زمين مى پكد. وظيفه همه اين است كه از مسئولان بخواهيم قوانين اجرايى شود، فرهنگ مقاوم سازى در پى اجراى قوانين آن پديد آيد و مردم به اين خودآگاهى برسند كه به جاى پول دادن و فرار كردن از قانون، قانون را اجرا كنند.» با اين حال تماشاى وضعيت فعلى بم يك چراى عمده و صريح در برابر هر ذهنى مى نشاند. اين كه در باطن روند برخورد با زلزله و بازسازى چه حقيقتى نهفته است كه مانع از اين مى شود كه نتيجه به سمت وضعيت مطلوب گرايش پيدا كند؟ اگر همه تلاش مى كنند پس چرا نتيجه مطابق با ظاهر اين تلاش نيست؟ حامد فروند نگاه خود را به اين قضيه دارد: «من در اين مدت احساس كردم همه دستگاه ها بيشتر به سمت آمارسازى گرايش دارند و گويا تلاش خاصى دارند كه آمار به جاى عملكرد ارائه بدهند. اما اين آمار پشتوانه عملى ندارد. آمار به نتيجه اى منتج نشده. از سويى مسئولان، نگران انتهاى مسئوليتشان هستند در حالى كه بايد نگران اثر توليدى و برداشت از آن باشند. نتيجه اين است كه برنامه هاى كوتاه مدت نتيجه نمى دهد. در حقيقت ما بايد به سمتى حركت كنيم كه هر مسئولى براى دوره محدود خود برنامه ريزى نكند و به راحتى هر مسئول ديگرى نتواند برنامه ريزى قبلى را به كلى دگرگون كند. بايد قانون، يك برنامه جامع و كامل باشد كه همه به دنبال مسئولانه اجرا كردن آن باشند.» جدال ميان اندوه و زندگى عكس بر روى نگاه دخترى نوجوان در كنار يك چارچوب فلزى زوم كرده، اما عكاس شرح بيشترى مى دهد. از دخترك پرسيدم: «كلاس چندمى؟ گفت مدرسه نمى روم چون ازدواج كردم.» در بم وام ۵ ميليونى ازدواج مى دهند و مادر دخترك براى اداره ۷ فرزند ديگرش، دختر بزرگش را عروس وام ۵ ميليونى كرده و اين همه در حالى است كه ۵ ميليون تنها به يك داربست فلزى در گوشه حياط خانه افاقه كرده است. اما ساخت اين خانه ها بيش از اين نيازمند يك مشاركت عمومى و نهادسازى در اين شهر است. اين شهر تنها با اعانه ساخته نمى شود. از آخرين تصوير بم به سختى چشم مى برم. قراضه ژيان، محمل بازى و سوارى گروهى بچه ها شده است. نگاه هر كدام زبان حال انسان هايى است كه حق زندگى و آب و خاك دارند. زمانى اين شهر آوازه جهانى داشت، محل استقرار صنايع توليدى بود و تيم هاى فيلمبردارى تلويزيون در ارگ جديد، پروژكتورهاى خود را روشن مى كردند. اين جمع كودكانه در كنار كانكس ها، نگاهى ساده و اما پرسشگر دارد. آنها حق تحصيل و تفريح دارند. حق مشاركت و بازسازى دارند. قنات ها خشكيده اند يا مخروب شده اند، اما آن نخلستان ها هنوز در انتظار دستان بمى ها هستند. تصوير كوچك نگارخانه لاله، آواز كوچكى در گوشه شهر ماست، تصويرى از جدال ميان اندوه و زندگى. تا كدام را انتخاب كنيم.
|