دوشنبه ۱۱ تير ۱۳۸۶ - ۱۷ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Mon, Jul 2, 2007
تاريخ
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه ۱(ايران اقتصادى)
ويژه ۲ (ايران اقتصادى)
ويژه ۳ (ايران اقتصادى)
ويژه ۴ (ايران اقتصادى)
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانش
ماجرا
قاب عكس
خانواده
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
از سوى برجسته ترين عضو كابينه
مستوفى الممالك متهم به خيانت شد
محسن ميرزايى
298806.jpg
در شماره هاى پيشين نوشتيم كه مستوفى الممالك رئيس الوزراى ايران در نخستين سال جنگ جهانى اول ۱۹۱۵-۱۹۱۴ باتوجه به پيروزى هاى عثمانى و آلمان درجبهه هاى جنگ خاورميانه و اروپا بويژه ضرب شست «هيندنبورگ» در نبرد لهستان و بيرون ريختن خفت بار روسها از آن كشور، در سياست دولت خود متمايل به آلمانها بود و در عين حال ارتباط خود را با انگليس ها و روس ها قطع نكرده بود و بدون اين كه اعضاى دولت خود و حتى وزير خارجه خويش را در جريان مذاكرات خود قرار دهد به طور غيرمستقيم با مقامات سياسى دولت پادشاهى بريتانيا، در حال گفت وگو بود. اين مذاكرات در شرايطى صورت مى گرفت كه جاسوسان آلمانى
گروه گروه از راه ايران براى شوراندن افغانها و هندى ها به افغانستان مى رفتند و سردسته آنها كه «واسموس» نام داشت كه در خطه جنوب با تحريك عشاير و ميهن دوستان ايرانى بويژه اعضاى حزب تندروى «دموكرات» يك جنگ تمام عيار عليه امپراتورى انگلستان به راه انداخته بود و نفوذ اوبه حدى رسيده بود كه كنسول انگليس در شيراز و اتباع انگليسى مقيم آن استان را دستگير و زندانى كرد و اين گروگانگيرى نه ماه تمام طول كشيد. «واسموس» با حمايت پنهان «مخبرالسلطنه » فرمانرواى فارس كه خود از مشروطه خواهان بنام و تحصيل كرده «برلين» بود و حمايت علنى نيروهاى ژاندارمرى كه زيرنظر فرماندهان سوئدى اداره مى شد، و پشتيبانى ضمنى رئيس الوزرا، بى اعتنا به اعتراضات ديپلمات هاى روس و انگليسى و تهديدات آنها، عملاً فرمانرواى فارس بود. آشوب بر پا شده توسط جاسوسان آلمانى در جنوب و غرب ايران آنچنان گسترده شد كه روسها و انگليس ها ديدند از طريق ديپلماسى و روى كار آوردن دولت هاى دست نشانده خود نيز نمى توانند جلوى اقدامات جاسوسان آلمانى را بگيرند از اين رو با صلاحديد دولت فرانسه كه متحد آنها بود، تصميم گرفتندكه با اشغال نظامى ايران كار را يك سره كنند. در سال ۱۹۱۵ در اجراى چنين تصميمى، نيروهاى نظامى امپراتورى روس به قصدتصرف پايتخت، از قزوين به سوى تهران حركت كردند، «مستوفى الممالك» هم در عكس العمل به چنين تصميم خطرآفرينى، شاه و نمايندگان مجلس و مليون ايرانى و حتى «محافظه كاران» را كه در لواى «حزب اعتداليون» فعاليت سياسى داشتند تشويق به ترك پايتخت و مهاجرت به غرب كشور نمود تا مجلس از نمايندگان خالى شود، شاه از تهران برود و شخصيت هاى بزرگى چون آقاسيدمحمد طباطبايى كه از پيشوايان بزرگ مشروطيت بود و نيروهاى ژاندارمرى، از پايتخت بيرون بروند و روسها وارد پايتختى شوند كه نه شاه دارد و نه مجلس و نه نيروى نظامى و نه ديپلمات خارجى . نظر شاه و دولت داير بر تغيير پايتخت به نمايندگان مجلس ابلاغ شد و نمايندگان تندرو و محافظه كار مجلس نيز در اين امر ملى مصمم شدند و پيش از آن كه شاه و هيأت دولت تهران را پشت سر بگذارند پايتخت را ترك كرده و در قم به انتظار حركت شاه و هيأت دولت نشستند ولى ترديد شاه در ترك پايتخت نقشه «مليون» را بر هم زد. دراين هنگام رهبرى واقعى مهاجران در دست «پرنس رويس» وزيرمختار آلمان بود و او توصيه هاى دولت را داير بر بازگشت به تهران نپذيرفت در نتيجه مهاجران بلاتكليف ماندند. دراين ميان رئيس الوزرا و دولت او از چند سو زير فشار قرار گرفته بودند از يك سو مهاجران، از سوى ديگر روس و انگليس و از سوى ديگر دولت امپراتورى آلمان مهاجران كه متشكل از تندروها (دموكرات ها) و محافظه كاران (اعتداليون) و جامعه روحانيت بود تغيير سياست دولت مستوفى يعنى گرايش به دولت امپراتورى انگلستان را نمى پذيرفتند. دولت روسيه تزارى با نيروهاى مسلح خود كه در قزوين و كرج آماده حركت به تهران بود خواستار قلع و قمع آلمانى ها بود.
از سوى ديگر شاه در پى ايجاد تعادل درسياست ايران به صلاحديد رجال قديمى و با نفوذى مانند «سپهسالار اعظم تنكابنى» و شاهزاده فرمانفرما «سياست حمايت» تمام عيار از آلمان امپراتورى را تأييد نمى كرد و مهم ترين مسأله اين بودكه افكار عمومى به هيچ عنوان گرايش سياست دولت مستوفى را به انگلستان استعمارگر نمى پذيرفت.
دراين هنگام مستوفى الممالك رئيس الوزرا نه تنها از طرف ملت ايران زير فشار بود، بلكه در درون كابينه نيز اعضاى برجسته دولت او با سياست جديد او مخالفت مى كردند.
در شماره گذشته نوشتيم كه مستوفى رئيس الوزرا و محتشم السلطنه وزير امور خارجه او به «پرنس رويس » وزير مختار آلمان كه در شهر «اراك» مستقر شده بود اصرار داشتند كه به تهران برگردد، همزمان به «وكلاى مهاجر» نيز توصيه مى كردند كه: دولت در موقعيت خطيرى قرار گرفته و اخذ تصميم بدون حضور نمايندگان ملت ممكن نيست ، به تهران بازگردند، اما سياست دولت امپراتورى آلمان تشكيل دولتى بود كه طرفدار «متحدين » باشد از اين رو مهاجرت ادامه يافت .
در اين هنگام دولت مستوفى از درون نيز زير فشار بود زيرا مهم ترين اعضاى دولت مستوفى نيز محرمانه دست اندركار تحريكاتى بودند تا مهاجرت ادامه پيدا كند و سياست گرايش به روس و انگليس دچار شكست شود.
در دولت مستوفى كه از مهم ترين شخصيت هاى كشور تشكيل شده بود مستشارالدوله وزنه سنگينى بود. مستشارالدوله از رجال خوشنام مشروطيت و از وكلاى تبريز بود و مى دانيم كه وكلاى مجلس در صدر مشروطيت مقام ارجمندى داشتند پدرش «ميرزا جوادخان مستشارالدوله» پيش از مشروطيت در شهر تبريز نفوذ فراوانى داشت و كدخداى «محله خيابان» بود صادق «مستشارالدوله » درانقلاب مشروطيت از شهر تبريز، به نمايندگى مجلس شوراى ملى انتخاب شد. وى در ماجراى توپ بستن مجلس، به دست قزاقان مهاجم افتاد و اگر قاسم خان «ميرپنج» فرمانده قزاق به دادش نرسيده بود . قزاقها كه از كشته شدن قزاق ها به دست مجاهدين دچار عصبانيت و در پى انتقام جويى بودند، او را در همان لحظات اول دستگيرى، مى كشتند. وى در كابينه بعد از فتح تهران كه دوران استقرار مشروطيت است وزير داخله و وزير پست و تلگراف شد در كابينه مستوفى نيز وزير پست و تلگراف بود.
بارى رسيدن نامه اى محرمانه از چنين شخصيت مهمى براى وكلاى مهاجر در قم، با اهميت خاصى تلقى شد:«احمد على خان مورخ الدوله» منشى اول سفارت امپراتورى آلمان در خاطرات خود مى نويسد:
سه شنبه هفتم دسامبر ۱۳۱۵ (۲۹ محرم ۱۳۳۴ - ۱۴ قوس توشقان ئيل)
سه ساعت قبل از ظهر «پرنس رويس» وزير مختار آلمان به همراهى «مسيوزاندهر» و «مسيو ولفينگر» از سلطان آباد (اراك) به طرف كرمانشاهان حركت كرد. قبل از عزيمت ، نامه «مستشارالدوله» به عنوان «ميرزامحمد صادق طباطبايى» «رهبر حزب اعتداليون» را كه شخصاً طباطبايى براى من ارسال داشته بود ترجمه نمود به «پرنس رويس» دادم چون مستشارالدوله در هيأت دولت عضويت دارد و مسائلى كه در طى مكتوب خويش شرح داده حائز درجه اول اهميت است، وزير مختار آلمان مفاد آن را تلگرافاً به وزارت امور خارجه آلمان مخابره نموده و به اينجانب دستور داد: به محض ورود به تهران، ابتدا از «مستشارالدوله» ملاقات به عمل آورده و بعد مراسله محرمانه «پرنس رويس» را با پيغام هاى شفاهى به «مستوفى الممالك» رئيس الوزرا ابلاغ دارم و حتى اگر «مستشارالدوله» مصلحت ندانست و من دلايل او را قانع كننده تشخيص دادم از ابلاغ مراسله محرمانه صرف نظر نمايم.
اينك متن نامه مستشارالدوله خطاب به ميرزامحمد صادق طباطبايى:
«از طهران ۲۹ محرم ۱۳۳۴ تصدقت گردم جواب رقيمه اولى و دومى را كه به توسط آقاى «نصرت السلطان» رسيد تا حال عرض نكرده ام زيرا از تصميم دولت استعلام فرموده بوديد از بنده به مثل حضرتعالى كه امروزه بحمدالله تعالى محور حقيقى عمليات خارج طهران هستيد، الفاظ خالى از حقيقت و معنى، در چنين موقع مهم نمى بايست عرض شود. ماحصل اطلاعات و وقايع يك ماهه اخير اين است كه اين شخص محترم (مستوفى الممالك) تا امروز با زنجير حسن اعتمادى كه نمى دانم چرا خودمان داير كرده ايم، همه را در حال بى تكليفى و ترديد به سوى مقصود ناپاك خود كشيده است و هر وقت بنده و امثال بنده خواسته ايم آگاه شده ديگران را ملتفت و خود را مستخلص سازيم، با پاره اى تدابير يك نوع اميدوارى مصنوعى القا نموده و باز مقدارى مسافت، ما را كشانده است و بالاخره مملكت را تا لب پرتگاه رسانده است، يعنى برخلاف همه آرزو و آمال كار اتحاد با روس و انگليس را به جايى رسانده است كه اگر پاره عمليات و فداكارى ها نبود ديروز دوشنبه عمل ختم مى گشت و از ديروز على الظاهر به وخامت و عظمت مهلكه كه مملكت را به سوى آن كشيده است ملتفت شده يا اين كه مثل دروغ هاى ديگر مى گويد كه ملتفت شده ام و در پى چاره افتاده چاره بسى مشكل است. اگر استعفا بدهد اين بار منحوس را كه بر دوش خواهد كشيد كه او به اينجا رسانده است ، استعفا ندهد، به قدرى جلو رفته است كه عقب رفتنش در حكم محال است از خيرخواهان مملكت معدودى كه در طهران مانده اند شب و روز خواب راحت ندارند و در مقابل اين حسن اعتماد ملعون و شيطنت هاى فرمانفرما پول ها و تهديدات و انواع دسايس ديگر، مقاومت مى كنند و اگر تا امروز اقدام هاى علنى شديدى به ميان نيامده است به جهت اين بوده است كه اغلبى از آنها تا ديروز و امروز باز در جاده بى تكليفى اين حسن اعتماد بوده اند و به حرف دو سه نفرى كه از آن جمله بنده هستم نمى توانند اطمينان رسانده كاملاً معتقد باشند، اين شخص فى الحقيقه به سمت خيانت مى رود يا پولتيك امرار وقت را تعقيب مى كند، حال در دم آخر گمان مى كنم همه فهميده اند غير از «دموكرات ها» كه هنوز در بت پرستى باقى هستند سفير كبير در نهايت درجه حدت و شدت منتظر تكليف آخر است.
298809.jpg
امروز پاره اى اقدام ها خواهد كرد تا نتيجه چه بشود. مختصر اين است كه حضرتعالى و خيرخواهان ديگر كه در آنجا هستيد و اينجا هستيم بايد هرچه باداباد گفته در خطى كه داخل هستيم مشى نماييم اگرچه بدبختانه استعداد اقتصادى اغلب ماها تناسب با اين پيشامدها ندارد نه از طرف مخالف مى توانيم رشوه بگيريم و نه از طرف موافق فايده اى تا حال برده ايم ليكن بعد از همه فكرها چاره منحصراً بسته است به مداومت در تصميمى كه كرده ايم و كرده ايد. اگر خودمان در اين راه مضمحل شديم لااقل در راه خدمت به مصلحت مملكت بوده است نه در راه خيانت البته در همه امور تفضل خداوندى را نبايد فراموش كرد، اگر مسلمانيم و به حقيقت قرآن معتقد، استخاره هاى چندى كه اشخاص مطلع در اين اوقات كرده اند براى عبرت و يقين ما كافى است تا عجالتاً در تصميم دولت بيشتر از اين نمى توانم عرض كنم. وضع قزوين و اطراف اين است كه روس ها به عده شش الى هفت هزار نفر به طرف «آوج» رفتند و احتمالاً امروز يا فردا شروع به حمله خواهند كرد، در قزوين منتها هفتصد نفر با سه عراده توپ باقى است هفتصد نفر در منجيل مشغول سنگربندى هستند، عده اى به طرف بلوك زهرا و خرقان فرستاده از «خلج ها» و «سردار فيروز» اسب و اسلحه مى گيرند بايد نقطه قم را به هر فوريتى هست محكم بكنيد هرچه ممكن است در آنجا استعدادى حاضر كرده يك عده هم به طرف ساوه بفرستيد. در آنجا كمك ژاندارمرى بوده خط «اراك» و قم را محفوظ دارند والا همين كه قواى آنها قدرى زيادتر شد قطعاً آن خط را خواهند گرفت و قم را تهديد خواهند كرد به قسمى كه تهران را از اصفهان و «اراك» و كرمانشاه قطع سازند. البته اشخاص بصير نظامى كه با شما هستند و ملاقات مى فرماييد وخامت اين عمليات را به خوبى ملتفت هستند. عجالتاً حضرتعالى با «پرنس» و غيره گرم گرفته زمينه را حاضر نماييد كه اگر تكليف قطعى منجر به استعفاى چند نفر و ترك تهران شد دولت تهران عبارت از شاه معصوم و چند نفر خائن يا ترسو از باقى مملكت و ملت دور افتاده لااقل تدارك شده باشد كه خون هاى جوانان ايرانى منحصراً در راه منافع آلمان و عثمانى ريخته نشود. آقاى «مدرس» را خيلى لازمست به فوريت روانه كنيد ، در اينجا از عناصر حقيقت گو و هياهوكن خيلى كم داريم خودتان و حضرت آقا عجالتاً هيچ صلاحيت ندارد كه مراجعت فرماييد، فرمانفرما و بعضى از دوستان خودتان اهتمام دارند و خواهند داشت كه شما را مراجعت دهند البته صلاح نيست اگر لازم شد حضرت آقا را با فاميل به طرف اصفهان بفرستيد و خودتان با سايرين حتى الامكان متحدانه در تعقيب مقصود باشيد.
كاغذى به وسيله مطمئنه به آقاى احمد عليخان (مورخ الدوله) نوشته بودم ولى آن وسيله از دست رفت و كاغذ را نفرستادم براى اين كه كاملاً از وضع مطلع شوند عيناً يا مضموناً به ايشان اطلاع دهيد. خدمت آقايان عظام آقاى حاجى ميرزا عليمحمد دولت آبادى آقاى ناصرالاسلام آقاى سردار محيى و برادرشان آقاى ميرزاكريم خان ارادت خالصانه دارم البته براى ربودن گوى سعادت همه آقايان و حضرتعالى هم عقيده و هم قدم هستند آقايان دموكرات چون هنوز در حسن اعتماد باقى هستند لازم نيست كه عين كاغذ را مطالعه نمايند. از مضمون آن هر اندازه لازم بدانيد خواهيد فرمود.
هر قدر ممكن است از قم و اطراف بر ضد تصميمى كه دولت مى خواهد بگيرد اظهار حدت و هيجان را متوالى كنيد به آقايان رفقاى خودتان از قبيل آقاميرزا محسن و كمپانى كه گويا كاملاً به دسايس فرمانفرما متقاعد شده اند تلگرافاً تهديد مخابره شود. مكرراً عرض و التماس مى كنم كه به هيچ وجه ترديدى در خط حركت كه گرفته ايد نشان نداده باثبات عزم در تهيه موجبات پيشرفت مقصود پايدارى فرماييد كه راه نجات نوعاً و شخصاً غير از اين نيست عجالتاً شما را به خدا مى سپارم. صادق


|   شناسنامه   |   آرشيو   |