سه شنبه ۱۲ تير ۱۳۸۶ - ۱۸ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Tue, Jul 3, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
محيط زيست
ماجرا
كودك بادبادك
خانواده
نويسنده: ميشل ورشوسكى ـ ترجمه: محمد اسماعيل نوذرى
نويسنده: ميشل ورشوسكى ـ ترجمه: محمد اسماعيل نوذرى
ستيز با دولت دموكراتيك
298905.jpg
رؤياى ديرينه و هميشگى آريل شارون به حقيقت مى پيوندد: فلسطينى به مبارزه با يكديگر برخاسته اند و اسرائيل هم با خرسندى بسيار و رضايت كامل شمار قربانيان را محاسبه مى كند، رهبران اسرائيل براى فلسطينى ها اشك تمساح مى ريزند و ادعاى آنها مبنى بر اين كه به خاطر رويدادهاى غم انگيز غزه متأسف هستند صرفاً رياكارى و تزوير است. درگيرى هاى خونين در غزه قابل پيش بينى بود و مسئوليت اسرائيل و ايالات متحده آمريكا و نقش فعال آنها در آن كاملاً روشن و بديهى است. بسيارى از روزنامه نگاران اسرائيلى نقش و مسئوليت اسرائيل در درگيرى هاى اخير را به طور غيرمستقيم مورد بررسى قرار مى دهند: «۱‎/۴ ميليون نفر فلسطينى، كه نه تنها از امكان داشتن حيات اقتصادى طبيعى بى بهره اند بلكه امكان فرار هم ندارند در سرزمين كوچكى مثل غزه محاصره شدند. آنها محكوم به مبارزه با يكديگر هستند. شرح اين واقعه چنان كه انتظار مى رفت، صرفاً نژادپرستانه نيست بلكه مبتنى بر كتمان حقايق مربوط به نقش اسرائيل و دست كم گرفتن اين نقش است. نقش اسرائيل و ايالات متحده در درگيرى هاى اخير بسيار فراتر از «صرفاً فراهم كردن شرايط» براى ايجاد درگيرى هاى داخلى بين فلسطينى ها است.
دولت ايالات متحده ماه ها رهبرى فتح را براى شروع تهاجم نظامى بر ضد حماس تحت فشار قرار داد و چندى پيش اسرائيل به ورود مقادير زيادى اسلحه و مهمات براى ميليشياى فتح در غزه چراغ سبز نشان داد. به اين خاطر، نقش اسرائيل در ايجاد وضع فعلى تنها مبتنى بر حدس و گمان نيست بلكه نقش فعالى به حساب مى آيد.
كدام طرف متجاوز است؟
«حماس زمام امور را به دست مى گيرد»، «كودتاى حماس» اينها برخى از تيترهاى روزنامه هاى اسرائيلى در روزهاى اخير بودند كه دروغ هاى بزرگ تل آويو و واشنگتن را تكرار كردند. به نظر مى رسد لازم است برخى از مواردى كه قاعدتاً بايد بديهى باشد روشن سازيم: پس از برگزارى انتخاباتى كه جامعه بين المللى از آن به عنوان دموكراتيك ترين انتخاباتى كه تاكنون در خاورميانه برگزار شده است استقبال كردند حماس توانست سازمان فتح را شكست دهد. روند برگزارى انتخابات بى ترديد دموكراتيك بود و از پشتيبانى مردمى گسترده اى برخوردار بود. تنها برخى رژيم ها مى توانند ادعاى چنين مشروعيت مردمى را داشته باشند.
به رغم اين پيروزى بزرگ، حماس پذيرفت قدرت را با فتح در دولت وحدت ملى تقسيم كند كه با استقبال عربستان سعودى و مصر تشكيل شد و از سوى جامعه بين المللى به استثناى واشنگتن و اسرائيل مورد استقبال قرار گرفت. خط مشى سياسى دولت جديد شناسايى مشروط و دو فاكتوى اسرائيل و حمايت از استراتژى گفت وگوهاى صلح براساس توافقنامه اسلو بود. اولويت دولت جديد حل و فصل مسائل حاد داخلى، پيشرفت اقتصادى، بازگرداندن نظم و قانون به غزه، مبارزه با فساد حكومت سابق تحت رهبرى فتح بود، در حالى كه به محمود عباس و سازمان آزاديبخش فلسطينى (PLO) اجازه داده شد تا در صورتى كه اسرائيل خواهان شروع مجدد مذاكره باشد به گفت وگو و مذاكره با اسرائيل ادامه دهند.
با وجود اين خط مشى ملايم، دولت حماس با دو دشمن قدرتمند مواجه شد، اول بخشى از كادر فتح كه حاضر نيستند از حق انحصارى خود در قدرت سياسى و حقوق و امكانات مادى مرتبط با آن حق انحصارى و دوم دولت هاى نومحافظه كار حاكم در ايالات متحده و اسرائيل كه مبارزه جهانى عليه اسلام سياسى را هدايت مى كنند. محمد دحلان، رئيس سابق سازمان امنيت تشكيلات خودگردان و مشاور امنيتى فعلى محمود عباس مظهر و معرف هر دو است: آنها مجريان برنامه هاى واشنگتن در كادر رهبرى فلسطين هستند، به علاوه معرف آن دسته از رهبران فاسدفتح هستند كه حاضرند دست به هركارى بزنند تا ثروتها و امكانات اقتصادى خود را از دست ندهند. پس از پيروزى حماس در انتخابات ، ميليشياى دحلان دولت را تحريك كردند تا به نيروهاى حماس حمله كند واز واگذارى كنترل نيروى پليس به دولت سر باز زدند. باوجودتهاجم دحلان، حماس براى رسيدن به توافق با وى به بهترين شكل رفتار كرد و از طرفداران فعال خودخواست تا از دست زدن به خشونت متقابل پرهيز كنند. اگرچه وقتى روشن شد كه دحلان به دنبال سازش و توافق نيست بلكه درواقع تلاش مى كند تا حماس رامنحل كند، سازمان اسلامى بديل و راه چاره ديگرى جز دفاع از خودو پاسخ متقابل نداشت.
مدل الجزاير
نقشه ايالات متحده و اسرائيل بخشى از استراتژى جهانى است كه قصد دارد برخلاف ميل مردم خاورميانه دولت هايى را كه به منافع آنهاوفادار هستند به منطقه تحميل كنند. الجزاير نه تنها نمونه اى از اجراى چنين استراتژى است بلكه ناكامى آن استراتژى و هزينه هاى انسانى هنگفت آن راهم نشان مى دهد: به دنبال پيروزى قطعى و ترديدناپذير جبهه نجات اسلامى
(FIS ) پس از بى اعتبارى و رسوايى جبهه آزاديبخش ملى الجزاير (FLN در سال ،۱۹۹۱ كودتايى كه از سوى فرانسه و ايالات متحده پشتيبانى شد راه جنگ داخلى را كه بيش از يك دهه دوام آورد، هموار ساخت كه بيش از ۱۰۰‎/۰۰۰ قربانى غيرنظامى به جا گذاشت. حماس بى گمان ازتراژدى الجزاير پند گرفته است و از همين رو تصميم گرفت تا مانع از تحقق نقشه هاى دحلان در تلاشش دائر بر كسب قدرت باتوسل به زور شود. باوجود اين كه فتح به طور غيرمستقيم توسط اسرائيل مسلح شده بود: مبارزان حماس به دليل برخوردارى از حمايت اكثريت مردم، فتح را در كمتر از دو روز شكست دادند . ميليشيايى كه فاقد هرگونه حمايت مردمى است نمى تواند با سازمانى نسبتاً با انضباط و بسيار باانگيزه رويارو شود. حتى پس از پيروزى بى نظير حماس بر فتح، رهبرى حماس بر قصد قبلى خود مبنى بر حفظ دولت وحدت ملى تأكيد كرد و از كودتاى شكست خورده فتح به مثابه مستمسك و بهانه اى براى قلع و قمع اعضاى فتح يا حذف آنها از دولت بهره نگرفت. با وجود اين فتح تصميم گرفت هرگونه ارتباط باحماس را قطع كند و دولت جديدى بدون حضور حماس دركرانه باخترى تشكيل دهد. رؤياى ديگر شارون به حقيقت مى پيوندد. يعنى جدايى كامل بين كرانه باخترى و غزه.
واشنگتن كه از اين سياست به طور كامل حمايت مى كند به محمود عباس و بانتوستان (قبيله بانتو- اشاره به دولت محمود عباس دركرانه باخترى ) وى در كرانه باخترى قول حمايت كامل داد و ايهود اولمرت هم تصميم گرفت بخشى از دارايى هاى فلسطينى ها را كه درچنگ اسرائيل است ، آزاد سازد.
درگيرى فتح و حماس جنگ داخلى نيست
باوجود اين دولت هاى ايالات متحده و اسرائيل درگزارش بى طرفانه حوادث غزه ناكام ماندند: در غزه هرج و مرج و آشوب وجود ندارد. برخلاف اين ادعا همانطورى كه يك افسر امنيتى فلسطينى به روزنامه هاآرتص (۱۶ ژوئن) گفت: «مدتى طولانى است كه شهر آرام نبوده است . من وضعيت فعلى را در مقايسه باآنچه تا پيش از اين در غزه جريان داشت، ترجيح مى دهم بالاخره مى توانم از خانه ام خارج شوم» - قلع و قمع تروريست هاى فتح ممكن است پايان دوره طولانى هرج و مرج باشد و سبب بازگشت به سطح خاصى از زندگى معمولى شود. آخرين رويدادها هم مؤيد آن بود كه حماس توانايى برقرارى نظم را دارد.
اسرائيل از يك «جنگ داخلى بين فلسطينى ها» سخن مى گويد كه جز آرزوى محال و خيال خام نيست. درگيرى مسلحانه تنها بين دو ميليشياى مسلح فتح - حماس رخ داده است و اگر هم بدبختانه قربانيان غيرنظامى در بين آنها وجود داشت، به ياد داشته باشيم همين ارتش ايالات متحده قربانيان غيرنظامى را «خسارت جنبى » مى خواند. مردم در كرانه باخترى و نيز در غزه در واقع از نظر سياسى به گروه هاى سياسى مختلف تعلق دارند اماحداقل دراين ميان با هم نمى جنگند. وقتى غزه به مثابه موجوديتى متخاصم و خشن و مردم آن به منزله متحدان حماس قلمداد شدند شكى وجود نداردكه در آينده نزديك غزه هدف تهاجم سبعانه اسرائيل قرار مى گيرد : كه نتيجه آن تهاجم نظامى احتمالى، بمباران ها و گرسنگى ساكنان غزه است.
* ميشل ورشوسكى ، روزنامه نگار، نويسنده و بنيانگذار مركز اطلاعات نوين (AIC) در فلسطين اشغالى است.
جنگ سياسى عليه حماس
اسكات مك لويد ـ ترجمه: آزاده اسفنديارى
منابع ديپلماتيك عرب به تايم گفتند كه اجلاس اخير اعراب ـ اسرائيل در شرم الشيخ دربردارنده اين پيام جدى براى جنبش حماس است كه يا دست از جنگ با محمود عباس، رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين بردارند و يا آنها جنگى سياسى را عليه اين جنبش آغاز خواهند كرد. اما اين منابع مى گويند دولت هاى عرب قصد دارند كه با تحت فشار قراردادن جنبش حماس، آن را وادار كنند كه همراه با حزب فتح محمود عباس به دولت وحدت ملى فلسطينى جديد بپيوندد. يك مقام رسمى ارشد عرب گفت كه هدف از برپايى اين نشست با حضور محمود عباس، حسنى مبارك، رئيس جمهور مصر، ملك عبدالله پادشاه اردن ـ و ايهود اولمرت ـ نخست وزير رژيم صهيونيستى ـ دادن اين اخطار ديپلماتيك به جنبش حماس بود كه چنانچه اين جنبش قصد كم كردن اختيارات محمود عباس را داشته باشد، آنها نيز تمامى قدرت و توان خود را براى حمايت از محمود عباس به كار مى گيرند.
رهبران عرب به طور خصوصى، دولت بوش و اولمرت را در سقوط و فروپاشى سياسى دولت فلسطين مقصر مى دانند. آنها مى گويند آمريكا و اسرائيل گروه حماس و فتح را به طور مؤثرى تشويق به از سرگيرى مجدد درگيرى هاى خونين خود بر سر قدرتى مى كنند كه نتيجه آن كنترل حماس بر غزه و انحلال دولت وحدت ملى فلسطين است كه تنها سه ماه از حيات آن مى گذرد. منابع عرب در ابتدا مى گويند على رغم از سرگيرى نمادين روند سازش در ماه ژانويه، نه آمريكا و نه رژيم صهيونيستى هيچ يك رهبرى متزلزل محمود عباس را در مواجهه با مبارزات نظامى و سياسى روبه افزايش حماس، نه از نظر مالى و نه از نظر سياسى حمايت نكرده اند. در آستانه برگزارى اجلاس سران شرم الشيخ، اولمرت اعلام كرد كه رژيم صهيونيستى سرانجام كليه دارايى ها و ماليات هاى ضبط شده فلسطين در سرزمين هاى اشغالى را كه پس از پيروزى حماس در انتخابات پارلمانى سال ۲۰۰۶ متوقف شده بود به دولت اضطرارى محمود عباس منتقل خواهد كرد. اين منابع افزودند كه اسرائيل و آمريكا با امتناع از به رسميت شناختن دولت وحدت ملى فلسطينى تشكيل شده و در ماه فوريه، به اميد پايان يافتن فشارهاى مالى براى از سرگيرى جنگ ميان فتح و حماس بهانه به دست آنها دادند. سعودالفيصل، وزير خارجه عربستان سعودى در مصاحبه ماه گذشته خود با تايم با اشاره به احساس نااميدى دولت عربستان گفت مسئوليت اصلى برگردن فلسطينى ها است. اما به اعتقاد من كشورهاى غربى و آمريكا مى توانستند عملكرد قاطعانه ترى داشته باشند. اگر شما نشانه هاى تأييد و تصديق خود براى چنين توافقى را نشان ندهيد در آن صورت كليه كوشش ها بى نتيجه خواهند بود. اين نشست كه با توجه به شدت يافتن ناكامى اعراب و قطع اميد كردن از يافتن راه حلى براى نزاع و درگيرى اسرائيلى ها و فلسطينى ها برگزار مى شود، با تصوير فلسطينى هايى كه درگير ى هاى داخلى دارند وخيم تر شده است. عبدالرحمان الرشيد كارشناس سعودى در روزنامه عربى الشرق الاوسط نوشت كه غزه به منظره وحشتناك و آزاردهنده اى تبديل شده كه هر انسانى را تا عمق وجود غمگين و متأثر مى كند. نگرانى فرآيند مقام هاى عربى از آن است كه تلاش هاى ديپلماتيك آنها بنا به پاره اى دلايل تأثيرات خود را از دست مى دهد. درحالى كه قدرت حماس سعودى ها را كه به ميانجيگرى خود در تشكيل دولت وحدت ملى فلسطينى در ماه فوريه در مكه مى بالند، مسأله ساز شده، همچنين مسئولان مصرى و اردنى را درباره كشيده شدن دامنه اين درگيرى ها و اختلافات به كشورشان نگران كرده است.
ديپلمات هاى عرب مى گويند كه هدف آنها در اين اجلاس علاوه بر اخطار دادن به حماس اين بوده كه در كوتاه مدت با تحت فشار قرار دادن اولمرت براى بازگرداندن پول فلسطينى ها و كم كردن تدابير امنيتى اسرائيل در مناطق تحت كنترل فتح و دربلندمدت با پذيرش ابتكار سازش در سال ۲۰۰۲ كه اخيراً از سوى اتحاديه عرب به شكل جديدى درآمده به محمودعباس كمك كنند. در اين ميان، آنها مى گويند هنگامى كه عصبانيت فروكش مى كند، اقدام بعدى آنها تشويق حماس و فتح به بازگرداندن مشاركت در دولت و حاكميت است. يك ديپلمات عرب مى گويد: ما همه راه ها را امتحان مى كنيم حماس يك واقعيت سياسى غيرقابل انكار است و وظيفه اعراب تشويق فلسطينى ها به صلح و آشتى است. رابرت مالى، مدير برنامه هاى آفريقاى شمالى و خاورميانه گروه بحران بين المللى كه موافق اين رويكرد است همچنين اخطار مى كند كه حتى زمانى كه آنها سعى مى كنند تا به محمود عباس كمك كنند، نه اسرائيل و نه جامعه بين المللى هيچكدام نبايد ميان فلسطينى ها تفرقه و جدايى بيندازند. او مى گويد: اقدام اخير اولمرت درمورد آزادى دارايى هاى فلسطينى ها و وضع زندگى در سرزمين هاى اشغالى كمى دير بود اما ما به طور كامل از آن استفاده مى كنيم، اما اين كار بايد با احتياط صورت گيرد و نه با ناديده گرفتن يا نابودكردن حماس. مالى مى گويد: هر چه زودتر بايد يك موافقتنامه جديد ميان جنبش حماس و فتح امضا شود. استراتژى مربوط به فرضيه ناديده گرفتن حماس عملى نخواهد بود. اين تصور كه شما قادر به ايجاد فرايند صلح يا امنيت و ثبات بدون وجود هيچ سود و عايدى براى حماس هستيد از نظر من توهمى بيش نيست. اين يك سياستى است كه با هرگونه راهبرد بلندمدت و ارزيابى دقيق قابل اعتنا از واقعيات موجود مغاير است. منبع: تايم
بحران سازى آمريكاو اسرائيل در خاورميانه
298908.jpg
هزاره سوم با تكثير جنگ و خشونت در منطقه آغاز شد و فضاى ملتهبى را به وجود آورد كه دامنه اين التهاب حجم گسترده ترى از حيات سياسى و اجتماعى كشورهاى منطقه را فرا گرفت. بيش از همه بحران ها، مسأله عراق و تحركات القاعده مستمسكى شد تا آمريكا به بهانه دفاع از امنيت و منافع خود و استقرار دموكراسى به خاورميانه آيد. اما اكنون زمان داورى نهايى درباره اين هجوم بزرگ است. درست در روزهايى كه اسرائيل به دنبال چيدن ميوه هاى اين تهاجم بزرگ است، واشنگتن با پرسش هاى عميقى در برابر استراتژى خود روبه روست، اين استراتژى مسأله فلسطين را لاينحل ساخته ؛ عراق را براى هميشه بحران زده كرده والقاعده را گستاخ تر ساخته است. به منظور تحليل و بررسى اجمالى اين وضعيت «ايران» گفت وگويى با «كامل وزنه» استاد دانشگاه لبنان انجام داده است كه از نظر گراميتان مى گذرد:
خاورميانه، هزاره جديد را با چالش هاى تازه آغاز كرده است شما اين چالش هاى پيش رو را چگونه تحليل مى كنيد؟
پس از ۱۱ سپتامبر آمريكا درصدد برآمد تا به مداخله نظامى در خاورميانه دست بزند. بنابراين عراق را مورد هجوم قرار داد و نيروهاى خود را در منطقه وسيعى گسترش داد. اسرائيل نيز همواره در خدمت اهداف آمريكا بوده است. ۱۱ سپتامبر سكوى پرتاب آمريكا براى بى ثبات سازى منطقه بويژه خليج فارس بود. هدف آمريكا ازاين هجوم عمدتاً تأمين منافع بلندمدت خود است.
خاورميانه مملو از درگيرى ها و مناقشات است. اين وضعيت روز به روز تشديد مى شود. شما منبع اين تنش ها را در چه مى دانيد؟
مناقشات اصلى در خاورميانه دوعامل مهم دارد. نخستين عامل به مسأله فلسطين مربوط مى شود. فلسطينيان حق دارند كه سرزمين و كشور خود را داشته و زندگى سعادتمندى داشته باشند. عامل دوم، امنيت نفت و گاز طبيعى است. اين مسأله موضوع اصلى نگرانى هاى آمريكا و كشورهاى قدرتمند اروپايى است. آنان خواهان سلطه بر منطقه هستند زيرا تسلط بر منابع نفت وگاز خاورميانه امتياز مهمى را در چانه زنى با قدرت هاى در حال ظهور نظير هند و چين در اختيار آنان قرار مى دهد. اين مسأله همچنين سبب مى شود تا اين قدرت ها وزنه سنگين ترى را براى پس زدن مخالفان سياست هاى آنان داشته باشند. به همين دليل است كه آمريكا براى دستيابى به چنين وزنه اى به خاورميانه روى آورده و عامل جديدى براى بى ثباتى در منطقه ايجاد كرده است.
خاورميانه عرصه ظهور جنبش ها و حركت هايى نظير اخوان المسلمين و حزب الله است و روز به روز گرايش به آنها فزونى مى يابد. با توجه به محبوبيت فزاينده آنان، اين جنبش ها در آينده چه نقشى مى توانند ايفا كنند؟
حزب الله به عنوان نيروى مقاومت نقش مهمى را در برابر هجوم تابستان گذشته اسرائيل به لبنان ايفا كرده و در جنگى شرافتمندانه به پيروزى مقابل صهيونيست ها دست يافت. اين پيروزى مانع از استيلاى بيشتر آمريكا و اسرائيل بر منطقه شد. ساير جنبش ها مانند حماس و جهاد اسلامى نيز نقش مشابهى دارند. آنان در فلسطين نيروهاى مشروعى براى رويارويى با اسرائيل هستند. متأسفانه نيروهاى افراطى مانند القاعده نيز در منطقه حضور دارند كه جنايات بزرگى را مرتكب شده و عراق را به سوى بى ثباتى سوق داده اند.
پيش بينى شما از آينده رژيم هايى سياسى منطقه و بويژه حكومت هاى محافظه كار عرب چيست؟
اين رژيم ها مورد حمايت قدرت هاى بين المللى و منطقه اى هستند و به نظر مى رسد كه تا مدت هاى مديدى قدرت را در قبضه داشته باشند. در حال حاضر تلاش جدى براى تركيب قدرت در اين كشورها صورت نمى گيرد كه سعودى ها و رژيم مبارك از آن جمله اند. اما مى توان پيش بينى كرد كه در ساليان نه چندان دور شاهد انتقال قدرت در مصر خواهيم بود.
خاورميانه به محل جولان تروريست ها مبدل شده است. چالش هاى برآمده از تروريسم در منطقه را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
همه ما تروريسم را محكوم مى كنيم و بر اين باوريم كه اعمال آنان خلاف انسانيت است. ما بايد ميان تعريف آمريكا از تروريسم و تعريف خود از دفاع غيرمشروع از ديدگاه هاى افراطى تمايز قائل شويم. اما در هر حال، حمله به غيرنظاميان محكوم است و نبايد آن را از نظر دور داشت. از سوى ديگر، بايد از دفاع مشروع حمايت كرد و آن را اشاعه داد.
مى خواهيم اندكى بر اوضاع عراق متمركز شويم. در ۲ سال اخير گروه عظيمى از بمبگذاران انتحارى در عراق شكل گرفته است. اين پديده چگونه به وجود آمده است؟
آنان مقهور نيروى نفرت هستند و قادر نيستند ميان نيروهاى مهاجم و آنان كه خواهان ساختن عراقى دموكراتيك هستند تمايز قائل شوند.
دولتمردان عراق و بوش هنوز نتوانسته اند در اوضاع عراق بهبودى حاصل كنند. علت آن چيست؟
امنيت عراق در دست مردم عراق است و به اعتقاد من، با توجه به ظرفيت و ابزارهايى كه دارند بايد حرف آخر را دراين باره بزنند و بايد آنان خود امور كشورشان را ادامه كنند. تا زمانى كه آمريكا بركنترل تمام اوضاع عراق تأكيد دارد اوضاع عراق پر هرج و مرج خواهدبود.
به نظر من، تحولات اخير و ديدار اخير ميان نمايندگان آمريكا و ايران درباره عراق بخش مهمى از اوضاع آشفته عراق را بهبود خواهدبخشيد.
القاعده عامل اساسى و تشديدكننده تنش ها و خشونت ها در خاورميانه است و راه خود را از افغانستان به عراق بازكرده است. اين گروه اكنون درصدد است از آنجا به كشورهاى حوزه درياى مديترانه نفوذ كند.
ارزيابى شما از گسترش دامنه اين گروه چيست؟
القاعده زيان هاى فراوانى به منطقه واردآورده است. براى نمونه آنان مدعى هستند كه با اسرائيل مى جنگند. اما اقدامات آنان تأثيرات نامطلوب و معكوسى دربرداشته است. متأسفانه برخى همچنان به عضويت اين گروه درمى آيند و در تأثيرات سوء آن شريك مى شوند. از سوى ديگر گروه هاى ديگرى نيز به وجود آمده اند كه در راستاى اهداف القاعده بويژه در شمال آفريقا فعاليت مى كنند.
چه تحليلى از روابط آمريكا و اعراب داريد؟
روابط نامتوازنى ميان آمريكا و اعراب وجوددارد. آمريكا در اين رابطه به دنبال منافع خود است و به عوامفريبى در منطقه روى آورده است. اقدامات آمريكا برخلاف خواسته ها و منافع اعراب است . اكنون زمان آن فرارسيده است كه اعراب متحد شوند و سياست خارجى واحدى را درپيش گيرند و به دنبال تأمين منافع خود باشند. اعراب نبايد صرفاً دنباله رو باشند بلكه بايد خود ابتكاراتى را به دست گيرند تا بتوانند جايگاه خود را تقويت كنند. دنياى اسلام و دنياى عرب دارايى هاى زيادى دارند كه بايد آنها را به كار بندند.
نومحافظه كاران آمريكا در خاورميانه به طور مشخص درپى چه اهدافى هستند؟
نومحافظه كاران مى خواهند سياست ها و تاريخ جديدى براى خاورميانه بنويسند كه درخدمت منافع اسرائيل باشد و اسرائيل را به ابرقدرت خاورميانه مبدل سازد و صهيونيست ها خواسته هاى اقتصادى و امنيتى خود را به منطقه ديكته كنند.
به طور مشخص ممكن است اين اهداف بلندپروازانه اسرائيل براى خاورميانه را توضيح دهد؟
به اعتقاد من، اسرائيل به اين نتيجه رسيده كه باتوجه به حمايت نظامى آمريكا موردحمله و تهاجم قرارنخواهدگرفت. به همين دليل آنان اكنون كه از اين حمايت اطمينان كسب كرده اند خواستار سازش با فلسطينى ها هستند تا از اين طريق از موجوديت خود دفاع كنند.
اما شكست در جنگ با حزب الله براى اسرائيلى ها بسيار دردآور بود و اين پيروزى افق جديدى را دربرابر اعراب گشود و آنان نگاه متفاوتى به منطقه پيداكردند. توهم شكست ناپذيرى اسرائيل در نزد اعراب رخت بربست و اين باور را در نزد آنان به وجود آورد كه حتى يك گروه كوچك نيز قادر به شكست دادن اسرائيل است.
سيدحسن نصرالله دبيركل حزب الله پيش ازاين خبرداده بود كه اسرائيل درپى آغاز جنگى ديگر عليه لبنان است. دراين باره چه نظرى داريد؟
اسرائيل در لبنان شكست خورد و تصور مى كند كه اگر جنگ ديگرى را راه اندازد مى تواند شكست قبلى را جبران كند.
اما با توجه به اين شكست اسرائيل قادر به آغاز جنگى ديگر نيست. نصرالله رهبر معتبر و محبوبى است و بينش خوبى درباره تحولات منطقه دارد و ديدگاه او دراين مورد درست است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |