سه شنبه ۱۲ تير ۱۳۸۶ - ۱۸ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Tue, Jul 3, 2007
كودك بادبادك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
محيط زيست
ماجرا
كودك بادبادك
خانواده
مادر عزيزم روزت
آشپز كوچولو
از عمل، نه از گفتار
لادن خضرى
بعد از ظهر گرمى بود و من و برادر كوچكم، همراه با دوست هميشگى مان، يعنى پدر، مى خواستيم به زمين فوتبال برويم و بازى كنيم. جلوى گيشه باشگاه كه رسيديم، مسئول باشگاه به پدرم گفت: «وروديه براى شما ۵۰۰ ، براى كودكان زير ۶سال نصف.»
پدرم ۱۵۰۰ تومان پول داد و ۳ بليت گرفت و راه افتاديم. مسئول گيشه پشت سرمان فرياد زد:
«آقا ! ۲۵۰ تومان زيادى داديد.»
پدر برگشت و پرسيد:
«چطور؟»
مسئول گيشه گفت:
«اگر پول را كامل نمى داديد، من متوجه نمى شدم كه فرزند كوچكتان زير ۶سال نيست.»
پدرم لبخند زد و گفت:
«خودش چطور؟»
مادر عزيزم روزت
مبارك
هديه اى تا بهشت
298881.jpg
آفاق ملكى
كوچكتر كه بودم فقط بلد بودم نقاشى بكشم. مربى مهدكودك گفته بود اگر بلد نيستيد براى روز مادر هديه بخريد كافى است يك نقاشى قشنگ بكشيد و به مادرتان هديه كنيد. من هم هر سال يك خانه مى كشيدم با ۲ تا كوه كه يك خورشيد نصفه از پشتش بيرون آمده است. البته خانه پنجره هم داشت. در ضمن يك لامپ هم از پنجره اش ديده مى شد كه شبانه روز روشن بود. آن طرف تر هم دختركى را مى كشيدم كه درحال طناب بازى است و ۲ تا آدم بزرگ هم كنارش ايستاده اند كه هردو شبيه هم هستند فقط فرقشان اين است كه يكى از آنها سبيل دارد. از انصاف نگذريم نقاشى ام افتضاح بود! با وجود اين وقتى آن را با يك دريا شوق براى روز مادر به مامان هديه مى كردم با خوشحالى بغلم مى كرد و مرا غرق بوسه مى كرد بعد هم درباره تك تك شخصيت هاى نقاشى ام با من حرف مى زد. من هم برايش مى گفتم كه آن دخترك كه مشغول طناب بازى است خودم هستم. آن آقاى سبيلو باباست و آن ديگرى مامان!
اين نقاشى را بارها و بارها كشيده بودم چون نقاشى ديگرى بلد نبودم. با اين حال مامان هر دفعه با اشتياق تمام مرا درآغوش مى كشيد و با محبت فراوان تشكر مى كرد اما از وقتى بزرگتر شده ام و به مدرسه رفته ام و كمى باسواد شده ام دلم نمى خواهد مثل دوران بى سوادى ام فقط نقاشى هاى تكرارى بكشم. امسال هم دوست داشتم يك كادوى درست و حسابى براى مامان بخرم. تصميم گرفتم با دوستم رؤيا مشورت كنم تا با همفكرى هم يك كادوى خوب براى مامان هايمان بخريم.اما وقتى سركلاس از رؤيا پرسيدم: تو براى روزمادر چى براى مامانت مى خرى؟ با ناراحتى سرش را پايين انداخت و جوابم را نداد.من كه اصرار داشتم براى خريد كادو با رؤيا به مغازه بروم بازهم از او سؤال كردم كه چه هديه اى براى مادرش مى خرد؟ اين بار رؤيا بغض كرد و گفت: «هيچى». من با عصبانيت گفتم: «چقدر تو بى احساسى. حتماً بايد يك هديه بخرى وگرنه، مامانت ناراحت مى شود.»
رؤيا چيزى نگفت تا اين كه روز مبارزه با سلاح هاى شيميايى خانم معلم سركلاس آمد و پرسيد: «بچه ها مى دانيد سلاح شيميايى چيست؟» همه بچه ها فقط بهت زده نگاهش كردند. تنها كسى كه دستش را بلندكرد، رؤيا بود.
او با ناراحتى گفت: «خانم من خوب مى دانم. من بمب هاى شيميايى را خوب مى شناسم. البته خودم از نزديك نديده ام اما تمام خانواده ام آن را لمس كرده اند.» رؤيا حرف مى زد و من با تعجب نگاهش مى كردم. او گفت: «ما اهل سردشت هستيم. همان شهرى كه ۲۰ سال پيش بمباران شيميايى شد و هنوز هم مردم مهربانش با دردشيميايى شدن آشنا هستند.»
ناگهان بغض رؤيا تركيد و گفت: «مادرم هم يك جانباز شيميايى بود. بعضى وقت ها سرفه مى كرد و بدنش از فرط سوزش تاول مى زد. چشمهايش سرخ مى شد و به شدت مى سوخت. مادر من يك بى گناه بود كه در بمباران سردشت سلامتى اش را ازدست داد و آنقدر درد كشيد تا اين كه پارسال شهيد شد.»رؤيا به اينجا كه رسيد زد زير گريه. اشك در چشمان همه بچه ها جمع شده بود و خانم معلم هم با يك دستمال اشك هايش را كه از زير عينك سرازير شده بود، پاك مى كرد.من شرمنده از اين همه اصرار براى خريد كادوى روزمادر سرم را پايين انداخته بودم و اشك مى ريختم.
رؤيا در ادامه گفت: «وقتى روزمادر نزديك مى شود، دلم خيلى بيشتر از ديگر روزها براى مامانم تنگ مى شود و نمى دانم چه هديه اى مى توانم به او بدهم كه در آسمان به دستش برسد.»
وقتى رؤيا به اين قسمت حرف هايش رسيد خانم معلم گفت: «بچه ها مامان رؤيا به گردن همه ما حق دارد و ما وظيفه داريم همه با هم روز تولد حضرت فاطمه(س) به گلزار شهدا برويم و روزمادر را به ايشان تبريك بگوييم، موافقيد؟» و همه بچه ها يكصدا گفتند: «بله». حال من و همه هم كلاسى هايم به همراه مامان هايمان قرار گذاشتيم هركدام با يك شاخه گل سرخ به ديدن مامان رؤيا برويم و فاتحه اى برايش بخوانيم. ما پس فردا، همگى در گلزار شهدا هستيم.
آشپز كوچولو
كلوچه اسفناج
298878.jpg
براى ۲ تا ۳ نفر - زمان پخت ۱۵ دقيقه
مواد لازم

آرد ۵۰ گرم، زرده تخم مرغ ۱ عدد، شير ۱‎/۴ فنجان، روغن مايع ۱ قاشق غذا خورى، آرد براى پاشيدن ۱ قاشق غذا خورى، پنير پيتزا رنده شده ۲۵ گرم، ژامبون خرد شده ۴۰ گرم، قارچ دكمه اى خرد شده ۴۰ گرم، روغن جامد ۱ قاشق غذاخورى،اسفناج ۵۰ گرم

طرز تهيه

اسفناج را روى حرارت ملايم بگذاريد تا كمى نرم و آب آن كاملاً كشيده شود. زرده تخم مرغ، آرد، كمى نمك و كمى فلفل را در كاسه اى بريزيد و نصف شير رابه خمير اضافه كنيد و هم بزنيد تا خمير نرمى آماده شود. اسفناج پخته شده را در آن بريزيد.
روغن را داغ كنيد. يك قاشق غذا خورى آرد در آن بريزيد و باقى مانده شير را كم كم اضافه كنيد تا مايع جوش آيد. گاهى آن را هم بزنيد.پنير ژامبون و قارچ را داخل سس بريزيد و حرارت را خيلى كم كنيد و در قابلمه را ببنديد.در ماهيتابه جداگانه روغن داغ كنيد. ۲ قاشق از مايه اسفناج بريزيد و ماهيتابه را تكان دهيد تا مايع پهن شود. چند دقيقه بعد آن را پشت ورو كنيد تا طرف دوم هم طلايى شود.كلوچه را داخل بشقاب بگذاريد. به همين ترتيب همه مايه خمير را آماده كنيد.كلوچه ها را روى هم نگذاريد. بين آنها كاغذ روغنى قرار دهيد تا به هم نچسبند.براى سرو كلوچه ها را در بشقاب بگذاريد. از مخلوط قارچ و ژامبون وسط آن بريزيد و خمير را روى آن تا كنيد در هر بشقاب ۳ كلوچه بگذاريد و با برش هاى گوجه فرنگى و سيب زمينى سرو كنيد.
چگونه با آفتاب دوست شويم
298884.jpg
هدى هاشمى
ما براى سالم ماندن به نور خورشيد احتياج داريم. نور خورشيد به بدن ما كمك مى كند تا ويتامينD بسازيم. اما بعضى وقت ها اشعه خورشيد بخصوص اشعه ماوراى بنفش براى بدن و پوست ما ضرر دارد. اشعه ماوراى بنفش براى بدن مضر است و گاهى هم باعث سرطان پوست مى شود.
اما در شرايطى پوست بدن براى دفاع در برابر اشعه ماوراى بنفش، دانه هاى قهوه اى رنگى به نام «ملانين» مى سازد. همگى ما ملانين داريم اما بعضى از آدم ها بيشتر از بقيه ملانين دارند. براى مثال پوست ساكنان مناطق و كشورهاى گرمسيرى كه نزديك خط استوا است، بيشتر ملانين توليد مى كند و به طور طبيعى پوست شان در برابر نور خورشيد محافظت مى شود، اما پوست مردم در كشورهايى كه گرمسير نيست ملانين كمترى توليد مى كند به همين علت است كه پوست يك كودك هندى تيره تر از پوست يك كودك سوئدى است. اما يادتان باشد در هر شرايطى بايد در برابر اشعه ماوراى بنفش از پوست تان محافظت كنيد. يكى از راه هاى حفاظت از پوست، استفاده از ضد آفتاب است.
پوست بدن شما بيشتر از بزرگترها نسبت به نور آفتاب حساس است و بايد از كرم هاى مخصوص كودكان استفاده كنيد. البته يادتان باشد كه اين كرم ها مواد حساسيت زا و عطرى نداشته باشند تا براى پوست شما كه زير آفتاب بازى مى كنيد مفيد باشد. حتى در هواى ابرى بايد از چشم و پوست خودتان محافظت كنيد؛ زيرا وزش باد نفوذ اشعه خورشيد به پوست را بيشتر مى كند و زمين پرتوهاى خورشيد را انعكاس مى دهد. بنابراين در اين شرايط بايد بيشتر دقت كنيد. هميشه در برابر آفتاب از عينك آفتابى استفاده كنيد. البته عينك آفتابى را حتماً با نظر چشم پزشك تهيه كنيد.يادتان باشد كه عينك هاى غيراستاندارد با شيشه هاى تيره كه بيشتر كودكان به عنوان اسباب بازى از آنها استفاده مى كنند، اصلاً مناسب نيست. لايه شيميايى مخصوص براى جذب اشعه هاى مضر خورشيد روى شيشه هاى اين عينك هاى غيراستاندارد وجود ندارد و اشعه مضر خورشيد به شبكيه چشم ضرر جدى وارد مى كند. همين موضوع موجب بزرگ شدن مردمك چشم و آسيب ديدن چشم مى شود. بچه ها يادتان باشد اگر در تابستان از لباس هاى روشن استفاده كنيد به طورى كه دست ها، پاها، گردن و سينه به طور كامل پوشانده شود، مقدار جذب اشعه خورشيد و عوارض آن بسيار كمتر خواهد شد. البته اگر از ساعت ۱۰ صبح تا ۵ بعدازظهر كه هوا گرم تر است در منزل بازى كنيد كمك بسيار بزرگى به شادابى و سلامتى پوست تان مى كنيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |