|
بغضى كه در چكامه دريا دميده شد
نگاهى به مجموعه شعر «سرفه خونين تفنگى در باد»
|
|
|
محمد تقى زاده مرتضى حيدرى آل كثير «سرفه خونين تفنگى در باد» نام مجموعه شعر شاعرى جوان است كه در قالب غزل، لطيف و پراحساس سروده شده اند. شاعر با همذات پندارى ها و وحدت عاشقانه اش با آواى معصومانه و پاك شاهدان عشق و ايثار، شعر خود را مزين ساخته است. همان طور كه كتابش را به شهيدى مفقودالاثر تقديم كرده است؛ فضاى پويا و بارقه هاى منور شهادت را كه حاكى از حضور هميشگى ارواح پرفتوح شهداى جنگ تحميلى است را در خطه جنوب نشان مى دهد؛ و تأثير و تأثرات عميق ذهنى و روحى اش را در طليعه آفتاب و شهادت، در راه آرمان هاى انسانى و مذهبى اش بيان مى كند. اين مجموعه با مقدمه اى صادقانه دنياى خود را آشكار مى سازد. شاعر جوان آنچنان كه خود مى گويد، در سپيده دمان يكى از روزهاى سال،۶۲ هنگامى كه آفتاب در چند قدمى زمين بوده به دنيا مى آيد. او از خوشامد تلخ نخل هاى سوخته اين اقليم سخن مى گويد، از تصوير مبهم جنگ كه در ذهن دارد و از تصاوير خاطرات اطرافيانش. اشعارش از روحى پرآشوب و پرغوغا برخوردارند و قلمش قاطع و مسلط سعى دارد تمام حس درونى و احساساتش را از جنگ، اثراتش، خاطرات و يادگارشان به نمايش بگذارد كه هم اكنون در جاى جاى فضاى زندگى ذهنى و عينى شاعر در حال زيستند. او انگيزه هاى فراوانى را روايت كرده است كه شعرش را برمى انگيزند مانند جانبازان شيميايى و شهرى كوچك كه در آن به دنيا آمده با چهل شهيد جاويدان. با اين اوصاف كه چكيده اى از شرح حال شاعر بوده اند، به بررسى مجموعه مى پردازيم: شعر «به شرطى كه تمام راه ها راه خطر باشد»، عنوان نخستين غزل اين مجموعه است، غزلى مستحكم در فضايى كه مملو از بار عاطفى است. كشف و شهودهاى شاعر لحظه به لحظه در تصويرسازى ها به كمكش مى شتابند، به گونه اى كه به بازسازى فضايى روانشناسانه از مقوله انتظار نشسته است. «براى لحظه اى بايد زمان طورى دگر باشد/ اگر يك بار آواز تو در آن سوى در باشد/ نسيمى در به در از كوچه مان رد مى شد اما من/ به شوقت درگشودم، گفتم اين شايد پدر باشد/...» شاعر با نگاهى تغزلى به مقوله انتظار ازدريچه ذهن يك فرزندبه دفاع مقدس مى نگرد كه پدر جان بركفش در جبهه هاى حق عليه باطل به سر مى برد و فرزند- پسر- قصد پيوستن به پدر را در سر مى پرورد. نكته قابل توجه در اينجاست كه واژه پدر در اين شعر، همانند معلم، راهنما و يا مرشدى مذهبى است كه «تمام عمر بر سجاده سمت آسمان ها بود/ كسى مى گفت: شايد دست هايت بال و پر باشد.» آنطور كه از حال و هواى قلم شاعر برمى آيد، گويا شاهد فضايى روحانى و رؤيايى است كه آرمان خواهى شاعر، او را وامى دارد تمام خطرها و ناملايمات را به جان بپذيرد و به سوى مقصود گام بردارد. اين غزل علاوه بر تصويرسازى قوى و فضاسازى موفق، از درونمايه اى داستانى برخوردار شده است كه راوى در جست وجوى پدر، درمى گشايد تا نسيم حضورش را آن گونه كه حس مى كند، به تصوير بكشاند. ابيات هر يك از حسى تازه برخوردار شده اند، حسى كه نفس حركت راوى را اجرا مى كنند؛ آن هم در تقابل با سكون و سكوت. اشعار اين مجموعه هر يك، علاوه بر داشتن فضايى متأثر از دفاع مقدس، دغدغه هاى امروز شاعر را نيز منعكس مى سازند. حساسيت روح و نگاه حساس و ظريف شاعر در تحليل و تفسير رويدادها و وقايع اطرافيانش را مى توان ازمؤلفه هاى درخشان مجموعه به شمار آورد كه به گونه اى قابل توجه در شعر «آنجا كه منهدم شده رفتار پنجره» مشهود است: شعر براى فلسطين و مردم ستمديده اش سروده شده كه توصيفات تأثيرگذارش ، ريشه در حس عميق انسانى و لطيف شاعر دارد: «وقتى كه مادران جوان را كشان كشان، پژمرده از مراسم تدفين مى آورند/ جت هاى باردار براى بهار تو، نوزادهاى سوخته پائين مى آورند/ در همين بيت اول، زاويه ديد راوى كه از وسعتى گسترده برخوردار است جلب توجه مى كند كه توانسته از آسمان و افتادن بمب ها، به تصوير نوزادهاى سوخته اى برسد كه پس از انهدام در دست هاى مادرانشان خفته اند. از اين دست تصاوير كه در كليت اين شعر و باقى اشعار مجموعه فراون است؛ دستان شاعر را هر چه بيشتر براى روايت ها و دل گويه هايش باز مى گذارد و از طرفى حس همذات پندارى اى را به مخاطب منتقل مى كند كه حاصل، ايماژهاى ظريف و زيبايى مى شود. مرتضى حيدرى آل كثير نمادها و نشانه ها را صريح و بى پيرايه به كار مى بندد. فضاسازى ها در راستاى اهداف و انديشه كتاب پيش مى روند تا حدى كه مى توان كليت كارها را اشعار انديشگى ناميد كه از طريق تشبيهات قابل تأملى شعر را شكل مى دهند. شاعر اگرچه جوان است اما به نظر مى رسد ابزار و صناعات ادبى را كاملاً شناخته است كه توانسته چنين حال و هوا و رنگ و بويى به غزل هايش ببخشد. در اين ميان شاعر از تاريكى ها و جهل ها سخن مى گويد... از شب هاى تلخ گلوله، خمپاره، از مادران پريشان كه از گورستان كشان كشان به خانه مى آيند، از زمستان حرف مى زند كه همگى نبايد از خاطرها بروند چرا كه شاعر معتقد است: چراغ راه بشريت ، چنين لحظات و اتفاقاتى هستند كه مى توان راه رستگارى را از آنها آموخت. شاعر در چنين مسيرى كه به خاطر انسان دوستى به اخلاق و رفتار اسلامى مى انجامد، علم و تكنولوژى اى را كه در خدمت مسائل شر و ويرانگرى و اهداف شيطانى قرار بگيرند مورد حمله قرار مى دهد و آنها را محكوم مى كند: «جهان جهنم تالاب وار تكنولوژى ست!/ جهان كه آينه زجر ممتدت مى خواست/ خدا كند كه در آتش بسوزد آن علمى/ كه شيميايى هفتاد درصدت مى خواست!» در ادمه نگاهى موجز به شعر «ناگهان سرفه خونين تفنگى در باد» مى اندازيم كه شاعر به نشانه ها و موقعيتى تمثيلى روى مى آورد و هستى شناسى اش را از طريق استعارات و نمادهايى كه در فضاى بى قانون جنگل وجود دارد، وارد شعر مى كند. «لابد از وضع طبيعت همه راضى هستند/ مگر آن روز كه اين چرخش سرگردان را/ ناگهان سرفه خونين تفنگى در باد/ رد شد از چند پرنده كه بگيرد جان را/» شاعر در حين اعتراض به قانون جنگل، به تفنگ و مقوله شكار و كشتار معترض است كه به بى نظمى هاى جهان دامن مى زند. شاعر در پى صلح است؛ آرامش و تعادلى كه مخاطب را به ياد جهاد و سازندگى هاى پس از جنگ مى اندازد كه مى بايست دست در دست يكديگر بنهند و طرحى نو دراندازند و به بازسازى شهرها بنشينند كه البته چنين امرى در چند ساله اخير به نحو احسن روى داده است. در نهايت در اين مجموعه كه نخستين تجربه شاعرش نيز است، اثرات و بركات فرهنگ ايثار و شهادت ادامه مى يابد و عاملى براى واكسينه كردن نسل امروز در مقابل انحراف هاى زندگى مى شود و از سويى ديگر تعريف شاعرانه از مجاهدت و دفاع از مقدسات را پيش چشم مخاطب مى گذارد كه به عنوان نهايى ترين محبت ها كه لازمه شان از خودگذشتگى است، تجلى يافته و چون هدف ارضاى غريزه نيست تا نهايت عمر آدم ها دوام و قوام خواهد يافت.
|