يكشنبه ۱۷ تير ۱۳۸۶ - ۲۳ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Sun, Jul 8, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
سلامت
خانواده
بازماندگان شبكه قاچاق فرش هاى عتيقه پاى چوبه دار
آخرين بازماندگان شبكه بزرگ قاچاق فرش هاى عتيقه و گران قيمت، در شعبه ۱۱۵۹ دادگاه عمومى و جزايى تهران پاى ميز محاكمه مى روند.
اين ۵ نفر و ديگر همدستانشان كه از اعضاى شبكه بين المللى قاچاق فرش هستند متهم اند پس از تبانى با كارمندان دولتى و پرداخت رشوه هاى سنگين به آنها، فرش هاى نفيس و عتيقه را از كشور خارج و از اين طريق ميلياردها تومان پول به جيب زده اند.
براساس اين گزارش، راز فعاليت شبكه قاچاق بين المللى فرش، ۱۷ ارديبهشت سال ۸۵ همزمان با كشف و توقيف يك محموله فرش نفيس از سوى مأموران اداره گمرك فاش شد. مسئولان گمرك ابتدا مردى به نام نورالدين را در اين رابطه شناسايى و دستگير كردند. متهم در جريان نخستين بازجويى ها در شعبه ۱۸۰ دادگاه عمومى مستقر در فرودگاه مهر آباد گفت: با همدستى شمارى از صادركنندگان فرش و كارمندان دولتى (اداره بازرگانى، گمرك و بانك) قصد داشتيم، اين محموله را كه شامل هزارو ۶۰۰ تخته فرش به ارزش ۳۶۸ هزار دلار بود را از كشور خارج كنيم. بدين ترتيب با دستور قاضى پرونده، تحقيق براى شناسايى و دستگيرى اعضاى اين شبكه آغاز شد.
از سوى ديگر كارآگاهان با استفاده از ترفندهاى پليسى با قرار دادن نيروهاى مجرب خود در اين شبكه خلافكار ۱۸ نفر از سر شاخه هاى اصلى اين شبكه را به اتهام اخلال در نظام صادراتى و تقلب در قيمت گذارى بازداشت كردند. از سوى ديگر به دليل اين كه احتمال مى رفت، متهمان پيش از اين نيز محموله هاى ديگرى را از كشور خارج كرده باشند آنها به دقت مورد بازجويى قرار گرفتند. تا اينكه اعتراف كردند، چندى قبل نيز ۳ محموله را با پيمان نامه هاى جعلى به ارزش ۳۹۰ هزار دلار از كشور خارج كرده بودند.
متهمان همچنين در باره نحوه فعاليت شان گفتند: ابتدا چند صادر كننده فرش، پس از ثبت شركت خود و دريافت كارت بازرگانى، به سراغ كارمندان بانك هاى مختلف كه در رابطه با صادرات و واردات تخصص داشتند رفته و با دريافت پيمان نامه براى افراد بى اعتبار، يك پيمان نامه جعلى تهيه و آن را تحويل حق العمل كاران مى دادند. سپس حق العمل كاران كه با برخى از ارزيابان گمرك ارتباط نزديك داشتند، با پرداخت رشوه هاى كلان، محموله كالاهايى كه معمولاً بايد در چند روز ترخيص شود را يك روزه از انبار ترخيص مى كردند.
آنها همچنين، محموله فرش را همراه فهرست ارزش گذارى شده، از صاحب كالا دريافت و با فهرست ديگرى كه نوع و درجه آن با اصل كاملاً مغايرت داشت ، تعويض مى كردند و اظهارنامه غير واقعى تنظيم شده را به گمرك مى دادند. سپس ارزيابان و كارمندان گمرك كه در اين ماجرا مشاركت داشتند با دريافت رشوه از حق العمل كاران، هر نوع تخلفى را تأييد مى كردند به طورى كه در آخرين محموله، ارزش واقعى فرش ها كه ۵۴۳ هزار و ۲۸۳ دلار بود را به ۱۷۵ هزار و ۷۷۴ دلار تغيير دادند. متهمان همچنين با اعتراف به خروج فرش هاى قديمى و عتيقه با اسناد جعلى اعلام كردند، يك تخته فرش ۵۲ مترى متعلق به شيخ صفى كه جزو آثار فرهنگى بود را نيز از كشور خارج كرده اند. بدين ترتيب با جمع آورى اين اطلاعات متهمان در شعبه ۱۸۰ دادگاه عمومى مستقر در فرودگاه محاكمه شدند.
در وقت رسيدگى متهمان كه تعدادشان به ۸۰ نفر رسيده بود و ۹ نفر از آنان نيز زن هستند در آخرين دفاع از خود، اتهامات وارده را پذيرفتند. بدين ترتيب با رأى دادگاه محمود، صمد، عبدالرحيم و محمد تقى ، چهار تن از اعضاى اصلى شبكه به اعدام و ۲۱ نفر از متهمان نيز از يك تا ۲۱ سال زندان و شلاق و برخى نيز به انفصال از خدمت محكوم شدند. ديگر متهمان نيز از اتهامات وارده تبرئه شدند. براساس اين گزارش رأى اين متهمان در شعبه ۳۱ ديوان عالى كشور تأييد شد. اما به دليل اين كه در زمان رسيدگى به اين پرونده به اتهامات ۵ نفر از متهمان به نام هاى نورالدين، عباس، على اكبر، امير و ايرج رسيدگى نشده بود، با دستور دادستان، اين پرونده براى رسيدگى و صدور حكم نهايى به شعبه ۱۱۵۹ دادگاه عمومى و جزايى تهران ارجاع شد.
مجسمه زيرخاكى
299994.jpg
فروشنده مغازه امانت فروشى در انتهاى مغازه و پشت ميزش مشغول روزنامه خواندن بود. با صداى بازشدن در، نگاهش را از روى صفحات روزنامه برداشت و به تازه وارد كه مرد جوانى با لباس هاى كهنه و رنگ و رو رفته بود نظرى انداخت.
مرد جوان كه از لهجه اش مشخص بود شهرستانى است، پس از سلام و عليك با فروشنده، بقچه اى را كه در دست داشت روى ميز گذاشت و از داخل آن مجسمه گاو بالدارى را كه حدود ۱۵ سانتى متر بود بيرون آورده و در حالى كه آن را به دست فروشنده مى داد گفت: من كشاورزم و هنگام شخم زدن زمينم اين مجسمه را از زيرخاك پيدا كردم، هم ولايتى ها گفتند آن را به تهران بياورم. شايد ارزش زيادى داشته باشد.
فروشنده با دقت به مجسمه قديمى كه نشان مى داد زيرخاكى و احتمالاً مربوط به دوران گذشته است نگاه كرده و پس از سبك، سنگين كردن آن، از مرد جوان كه چهره اى سوخته و دست هايى پينه بسته داشت سؤال كرد: اگر فكر مى كنى اين مجسمه عتيقه و زيرخاكى است چرا آن را نمى برى به ميراث فرهنگى تحويل بدهى؟ مرد جوان كه به نظر مى رسيد با شنيدن اين حرف دستپاچه شده جواب داد: من كه اطلاع درستى ندارم، پيش شما كه خبره و وارد هستيد آمدم تا اگر واقعاً اين مجسمه زيرخاكى و ارزشمند است چيزى هم نصيب من و شما بشود. حالا اگر خريدار آن نيستيد، اشكالى ندارد، آن را مى برم جايى ديگر. فروشنده كه احساس مى كرد مرد جوان از گفته او ناراحت شده درحالى كه مجسمه را بار ديگر با دقت بررسى و نگاه مى كرد با خودش گفت: شايد واقعاً اين مجسمه زيرخاكى و مربوط به دوران باستان باشد. اين مرد هم كه روستايى است و مى شود سرش كلاه گذاشت. بنابراين نبايد بگذارم به اين راحتى از چنگم بگريزد. بنابراين رو به مرد جوان كرده و گفت: از حرف من ناراحت نشو، منظورم اين بود كه حالا از كجا معلوم اين مجسمه واقعاً قديمى باشد. تازه هر شىء قديمى هم كه ارزش زيادى ندارد، اگر دوست دارى مجسمه را امانت اينجا بگذار تا من از چند نفر عتيقه شناس درباره آن سؤال كنم و قيمت واقعى اش را بپرسم.
مرد جوان با دودلى و اندكى ترديد جواب داد: ولى من زياد وقت ندارم و بايد فردا برگردم.
فروشنده پاسخ داد: من همين امروز از چند نفر درباره اين مجسمه تحقيق مى كنم، شما فردا تشريف بياوريد تا جواب قطعى را بدهم.
بالاخره مرد جوان پيشنهاد فروشنده را پذيرفت و پس از خداحافظى از مغازه خارج شد. با رفتن او، امانت فروش دوباره با دقت و كنجكاوى مشغول بررسى مجسمه شد. تصميم داشت به يكى از دوستانش كه در زمينه خريد و فروش اجناس زيرخاكى فعاليت مى كرد تلفن كند و موضوع را با وى در ميان بگذارد كه صداى بازشدن در مغازه و ورود خانم و آقايى كه از ظاهر و شكل و قيافه شان چنين به نظر مى رسيد كه خارجى هستند از تلفن زدن منصرف شد. خانمى كه همراه مرد خارجى بود از فروشنده درباره شمعدان نقره اى كه در ويترين قرار داشت سؤالاتى كرد و قيمتش را پرسيد. فروشنده كه هنوز مجسمه را در دست داشت به توضيح درباره مشخصات شمعدان نقره پرداخت. اما لابه لاى صحبت هايش متوجه شد كه مرد خارجى با كنجكاوى به مجسمه خيره شده و به زبان خارجى مطالبى را به زن همراهش مى گويد.
زن از فروشنده تقاضا كرد كه اگر اشكالى ندارد مجسمه را به دست مرد خارجى دهد تا او از نزديك آن را بررسى نمايد. فروشنده هم مجسمه را به او داد. پس از نگاهى دقيق از داخل كيفى كه به گردنش آويخته بود، ذره بينى را بيرون آورده و مجدداً با كنجكاوى به بررسى مجسمه پرداخت، سپس كتابچه اى را از كيف بيرون آورده و پس از ورق زدن آن و مقايسه چند عكس داخل كتابچه با مجسمه، جملاتى به زن گفت. فروشنده كه با زيركى دريافته بود مجسمه گاو بالدار چشم مرد خارجى را گرفته، منتظر شد تا صحبت هاى آنها تمام شود، سپس از زن پرسيد: نظر ايشان درباره مجسمه چيست؟
او پاسخ داد: ايشان باستان شناس است و از ايتاليا آمده است. درباره مجسمه هم اعتقاد دارد كه مربوط به دوران هخامنشيان است و تعجب مى كند كه چگونه اين مجسمه در موزه قرار ندارد. مرد امانت فروش كه بهت زده شده بود توضيح داد: اين مجسمه را افراد بومى از منطقه جيرفت پيدا كرده اند و براى فروش آن را به امانت گذاشته اند. اطلاع دقيقى هم درباره قدمت يا اصالت آن ندارم. زن صحبت هاى فروشنده را براى مرد خارجى ترجمه كرد و چند دقيقه اى با يكديگر صحبت كردند. سپس رو به مرد فروشنده گفت: ايشان مى گويند اين مجسمه اصيل است و ارزش تاريخى دارد اگر شما قصد فروش آن را داريد من حاضرم ۵ هزار دلار براى آن بپردازم.
مرد امانت فروش كه دود از كله اش بلند شده بود و اصلاً فكر نمى كرد مجسمه كوچك اين قدر ارزش داشته باشد پاسخ داد: همان طور كه عرض كردم، اين مجسمه را به صورت امانت پيش من گذاشته اند. بايد با صاحبش صحبت كنم تا ببينم آيا با فروش مجسمه به اين مبلغ رضايت دارند يا خير؟
زن پس از ترجمه صحبت هاى فروشنده و شنيدن حرف هاى مرد خارجى، به مرد امانت فروش گفت: ايشان مى گويد: اشكالى ندارد كه شما با صاحب مجسمه مشورت كنيد اما بدانيد كه براى آن بيش از اين مبلغ نخواهند پرداخت. به عنوان بيعانه ۱۰۰ دلار پيش شما مى گذاريم و فردا براى گرفتن جواب قطعى مراجعه مى كنيم. اگر صاحب مجسمه با فروش آن به اين مبلغ راضى بود الباقى پول را نيز فردا مى پردازيم، آيا با اين پيشنهاد موافقيد؟
امانت فروش كه اين پيشنهاد را به نفع خود مى ديد ۱۰۰ دلار از مرد خارجى گرفت و قول داد صاحب مجسمه را راضى به فروش آن كند.
با رفتن زن و مرد خارجى، فروشنده كه هنوز از بهت و حيرت بيرون نيامده بود با خوشحالى مجسمه را داخل پارچه اى پيچيده و آن را داخل كشوى ميزش قرار داد و با خود گفت، فردا كه فرد روستايى مراجعه كرد به او خواهم گفت اين مجسمه ارزش زيادى ندارد و تقلبى است. با اين روش او را وادار خواهم كرد كه مجسمه را به قيمت بسيار اندكى به من بفروشد. اما ساعتى بعد كه مرد جوان صاحب مجسمه به مغازه مراجعه و با اصرار از او خواست كه مجسمه را پس بگيرد انگار تمام نقشه هايى كه در ذهن امانت فروش بود بر باد رفت.
با تعجب از مرد جوان پرسيد چرا از فروش مجسمه پشيمان شده اى. هنگامى كه شنيد مجسمه ها ۲ تا هستند و يكى از آنها سهم برادر مرد جوان بوده و برادرش آن را به مبلغ يك ميليون تومان در خيابان منوچهرى فروخته و او نيز قصد دارد مجسمه اش را به همان خريدار بدهد دستپاچه شده و پس از كلى چانه زنى بالاخره موفق شد كه مجسمه را يك ميليون و پنجاه هزار تومان بخرد. چرا كه مى دانست مى تواند آن را به ۵ برابر قيمت به مرد خارجى بفروشد. فرداى آن روز مرد امانت فروش هر چه منتظر آمدن زن و مرد خارجى شد بى فايده بود و روزهاى بعد نيز خبرى از آنها نشد. امانت فروش كه دلواپس شده بود مجسمه را به چند نفر عتيقه شناس نشان داد و هنگامى كه همه آنها به اتفاق گفتند اين مجسمه ساختگى و تقلبى بوده و هيچ ارزشى ندارد تازه متوجه شد كه مرد روستايى، زن و مرد خارجى با يكديگر همدست بوده و با صحنه سازى و اجراى نمايشى حرفه اى او را فريب داده اند.
توصيه هاى انتظامى
- برابر تبصره ۲ ماده ۵۶۲ قانون مجازات اسلامى، خريد و فروش اموال تاريخى - فرهنگى ممنوع است و خريدار و فروشنده علاوه بر ضبط اموال مذكور به حبس از ۶ ماه تا ۳ سال محكوم مى شوند.
- اشياى زير خاكى و تاريخى فرهنگى، سرمايه هاى هويتى يك قوم و كشور هستند ، در صورت مشاهده كسانى كه قصد خريد و فروش آنها را دارند وظيفه ملى هر شخص است كه مراتب را به پليس ۱۱۰ و يا شماره تلفن ۲۲۷۴۴۶۷۴ ستاد خبرى يگان حفاظت ميراث فرهنگى، صنايع دستى و گردشگرى اطلاع دهد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |