|
گفت وگو با دكتر محمدرضا بهشتى در باب فرهنگنامه تاريخى مفاهيم فلسفه
دربى فرهنگى فلسفه
|
|
|
عليرضا سميعى گروه انديشه: تعداد كتاب هاى اساسى و كلاسيك فلسفى ترجمه شده درايران، رضايت بخش نيست. درزمينه فرهنگنامه با يك خلأ عمومى روبه رو هستيم . به تازگى كتاب نه چندان پرحجمى با جلد آبى خودنمايى مى كرد كه مى توان آن را به مثابه راهى به سوى فهم دقيق فلسفى فارسى زبانها تلقى كنيم. محمدرضا بهشتى يكى از بهترين گزينه هاى ترجمه فرهنگنامه «ريتر» است زيرا تسلط زيادى به زبان آلمانى دارد، از طرفى دانش وى درمورد زبان يونانى موجب مى شود، براى انجام چنين كارى مناسب ترين شخص باشد. لطفاً درباره نسخه اصلى اين فرهنگنامه توضيح دهيد، چون آنچه من مى بينم بسيار كوتاه به نظر مى رسد. انتشار فرهنگنامه تاريخى مفاهيم فلسفه در ۱۲جلد قطور رحلى از سال ۱۹۷۱ آغاز شد. اين كار را «يوآخيم ريتر»آلمانى كه به مسأله تحول تاريخى مفاهيم توجه خاصى داشت ، با همكارى بيش از ۱۵۰۰ استاد با سابقه و متخصص در زمينه فلسفه آغاز كرد، اين گروه به «مكتب ريتر» معروف شده اند. اين فرهنگنامه آلمانى شامل ۳۷۱۲ مدخل در زمينه مفاهيم فلسفه و همچنين مفاهيم مشترك ميان فلسفه و ساير علوم است كه جلد دوازدهم آن در سال ۲۰۰۴ به پايان رسيد. عموماً مداخل را تقسيم بندى كرده اند و گاهى هر مدخل را چندين فرد متخصص و اهل فن نوشته اند، از اين رو كار تخصصى و قابل ملاحظه اى صورت گرفته كه فهم آن حتى براى برخى آلمانى زبانها هم دشوار است. اين كتاب مشخصاً فرهنگنامه مفاهيم فلسفى است، بنابراين اسامى اشخاص و افراد فلسفى در آن نيامده است. اين كتاب در بيرون از حوزه علم فلسفى هم انعكاس قابل توجهى داشته و به نظر نمى رسد تقريباً در هيچ فرهنگ ديگرى، مشابه اين كار با اين كيفيت و روش وجود داشته باشد. مهم ترين ويژگى اثرى كه در دست داريد چيست؟ مستند بودن اين كتاب به پژوهشگران اين امكان را مى دهد كه هرآنچه در آنجا ذكر شده را در منابع اصلى دنبال كنند. ذيل هرعنوان پانويس هاى بسيار دقيق و درست و منابعى براى كار تخصصى در باب مفهوم وجود دارد. لذا براى پژوهشگران، استادان و دانشجويان اهميت ويژه اى دارد. از آنجا كه نسخه اصلى، متن چندزبانه است، اولاً چرا از چند زبان استفاده كرده اند، ثانياً برگردان آن چه مشكلاتى براى شما داشت؟ همان طور كه گفتم اين كتاب به زبان آلمانى نوشته شده اما در مواردى متن نقل قول ها به زبان اصلى كشورهايى است كه از آنها نقل قول شده، مثلاً نقل قول هايى از زبان يونانى ، لاتين ، انگليسى ، فرانسه، ايتاليايى و ... و اين قضيه طبعاً ترجمه كتاب را نيز دشوارتر كرده است. ما در برگردان فارسى وسواس زيادى به خرج داده ايم كه هيچ نقل قولى فهميده نشده ترجمه نشود. با وجودكوشش مترجمان براى بهره گيرى از معادل هاى متداول در ترجمه هاى متون فلسفه غرب به زبان فارسى و معادل هاى سنت فلسفه اسلامى ، در موارد زيادى معادل گذارى جديد لازم مى شد كه ما در به كار بردن اين معادل ها نهايت احتياط را به كار مى برديم. مشكل ديگر ما معضل هميشگى ترجمه يعنى وفادارى به متن از يك سو و رسا بودن آن از سوى ديگر بود و همه اينها با هم به دشوارى ترجمه دامن مى زد اين كار، كارى بزرگ و سخت بود. از چه زمانى كار ترجمه را شروع كرديد و چه مراحلى را پشت سر نهاديد؟ ما از سال ۱۳۸۱ در چند مرحله اين كار را آغاز كرديم. در مرحله اول براى برگردان اوليه متن اصلى به زبان فارسى از چند تن از استادانى كه زبان آلمانى تدريس مى كردند، براى ترجمه پايه استفاده كرديم. بعد در چندمرحله درحضور مترجمان ترجمه پايه را با متن مقابله كرديم و مجدداً كل متن را از نظر ويرايش و اصلاحات ادبى تصحيح كرديم. مرحله بعد وايرسته علمى دوم در اختيار خواننده فارسى زبان قرار گرفت تا اگر جايى به واژه گزينى بهتر يا اصلاح جمله نياز دارد اعلام شود و در مرحله نهايى كارهاى صورى و ويراستارى و تهيه فهرست اعلام و كتابها و اصطلاحات و واژگان فلسفى بود. چه بخشى از اين طرح به جغرافياى زبان فارسى خواهد آمد؟ از ميان ۳۷۱۲ مدخلى كه در ۱۲ جلد «ريتر» هستند ما در قراردادى با انتشارات سمت ترجمه ۷۰ عنوان از مفاهيم در مابعدالطبيعه آن را به عهده گرفتيم. اين ۷۰ عناوين ۴ مجلد خواهد شد كه يكى از آنها همين كتاب موردنظر است و كار ترجمه پايه اى ۳ مجلد ديگر نيز به پايان رسيده كه براى ويراستارى علمى و ادبى هركدام به يك سال وقت نياز داريم. با اين كه كار مشكلى است ولى هرچه در توان داشته باشيم انجام مى دهيم. به نظر خيلى محدود مى آيد، هرچند از دشوارى هاى كار با اطلاع هستم ولى چرا بخش هاى ديگر را به سايرين نمى سپاريد؟ اين كار عظيمى است و ما آنچه در توانمان باشد انجام مى دهيم. البته قرارداد ديگرى بامؤسسه حكمت و فلسفه منعقد كرده ايم براى ترجمه ۳ جلد ديگر. جلد اول در باره زيبايى شناسى و هنر است كه ترجمه اش تمام شده و ويرايش آن هم در حال اتمام است. طبعاً از تجربه هايى كه از ترجمه هاى «سمت» داشته ايم سود برده ايم و روال كار سرعت بيشترى گرفته است. جلد دوم به مباحثى درمورد خدا و خداشناسى مى پردازد. جلد سوم هم مربوط به فلسفه اخلاق مى شود. تلاش ما اين بود كه ترجمه اى جمعى و باتبادل نظر صورت گيرد كه اين را خيلى مفيد مى دانم. چون در جريان ترجمه اين كتاب ، آنچه فراتر از يك ترجمه صرف از يك اثر (ولو مهم و مؤثر براى آينده) براى ما مهم بود، همكارى و كارآمدى هاى بسيار باارزش است كه افراد در اين مدت پيدا كرده اند. آيا از ديدگاه يك فيلسوف اشكالى معرفتى در نسخه اصلى ديده مى شود ؟ بله. در بعضى مداخل اختصاصى از فلسفه اسلامى ايرادهايى داشت. البته در بحث طبيعت مشترك آراى بوعلى سينا به درستى و خوب منعكس شده و همين طور بعضى آراى ابن رشد، اما در مجموع از اين بابت كاستى قابل ملاحظه اى دارد كه مى شد اين نقيصه ها را پر كرد. شايد يكى از دلايل اين نوع كاستى ها گستردگى اين كار بوده كه به آنها اجازه نداده در همه حيطه ها كاملاً تخصصى وارد شوند و ممكن است اطلاعات و منابع كاملى در دست نداشته اند. به هرحال پيداست كه مانند هميشه منابعى كه در غرب تكميل مى شوند، توجه به سمت فلسفه سنتى خودشان داشته باشد. در تمام مداخل كاربرد واژه ها مثلاً جوهر، عرض، ايده از زبان محاوره گرفته مى شود به طور تاريخى پيش مى رود تا دوره معاصر، به همين دليل كار عظيمى است. اين كار در حوزه فرهنگ اروپايى به طور طبيعى خوب و منطقى پيش رفته، اما در بيرون از اين حيطه آن قدرت را نداشته اند. به نظر من ادامه كار برعهده فرهنگ هاى ملل ديگر است كه بر غناى اين فرهنگنامه بيفزايند و طورى نگاشته شود كه صرفاً اروپا محور نباشد. چرا در ايران و فرهنگ حوزه اسلامى چنين كارهايى به انجام نمى رسد؟ اولاً اين طور نيست كه ما هيچ پيش زمينه براى نگارش يك فرهنگنامه فلسفى به طور تاريخى نداشته باشيم. اما اگر فرهنگنامه اى به اين شكل بخواهيم، با اين شيوه كار، دقت علمى، تدقيق نظريه ها و گستردگى منابع، لازمه اش تلاش چند ده ساله است. در حال حاضر در بخش هايى از كشور در زمينه فرهنگ فلسفه اسلامى كوشش هايى مى شود و حتى دريكى دو قسمت حركت به سمت فرهنگنامه است. در اروپا از سده هاى ۱۹ و ۲۰ روانشناسان و كسانى كه فقه اللغه مى دانستند بر روى لغات و پيشينه آنها و در زمينه اصطلاح شناسى كار كرده اند. فرهنگنامه هاى امروزى بر پايه و بر دوش آن زحمات و تلاش ها استوار است. در حالى كه در سنت ما چنين كارهايى صورت نگرفته و اگر كسانى بخواهند فرهنگنامه اى با آن وسعت تنظيم كنند اول بايد اين كاستى ها را آرام آرام و بدون شتابزدگى به صورتى اصولى جبران كنند و با كارى محققانه و با پژوهشگران خوب بر روى آن چيزى كه در فرهنگ خود نياز دارند متمركز شوند. لذا اگر مى بينيم كه اين طور تحقيقات در كشور ما كند پيش مى رود به خاطر مواجهه با اين نوع ميدان هاست و برخى هم برمى گردد به اقتضاى خود كار. اهميت اين فرهنگنامه نسبت به ساير فرهنگنامه هاى فلسفى از چه جهت بود كه شما دست به ترجمه آن زديد؟ اهميت اين فرهنگنامه به دو جهت است. يكى به لحاظ محتوايى كه مى تواند براى تمام كسانى كه در حيطه فلسفه و به خصوص فلسفه غرب فعاليت مى كنند بسيار مفيد و ارزشمند باشد، زيرا واقعاً فرهنگنامه جامع و خوبى است و مسأله دوم كه به نظر مهم تر مى آيد، نوع تحقيق و نگارش اين كتاب است كه مى تواند براى ما آموزنده باشد و از لحاظ روش كار چيزهاى زيادى را به ما مى آموزد. يكى از دلايل ترجمه آن نيز همين بود كه ما ببينيم ديگران (غربى ها) در اين حيطه از چه روش هايى براى پيشبرد كار استفاده كرده اند و چه بسا توجه به انتقال اين نحوه مواجهه و نزديك شدن همه جانبه به موضوع ها در ارتقاى كيفيت ترجمه و تأليف هاى آينده تأثير داشته باشد. فرهنگنامه تاريخى مفاهيم فلسفه چه جايگاهى ميان فرهنگ هاى ديگر در ديگر نقاط جهان دارد؟ بدون داشتن تعصب نسبت به اين فرهنگنامه مى گويم: اين شيوه با اين ابعاد كار در يك فرهنگنامه تاكنون بى نظير بوده است حتى كسانى كه در حيطه زبان هاى آنگلوساكسون فعاليت مى كنند تعبير «كار قرن» را در مورد آن استفاده كرده اند و انتخاب آن از جانب دوستانى كه مشغول كار پژوهشى بوده اند (شيوه انتخاب اين فرهنگنامه كه كار جمعى ما محسوب مى شود از دل كارهاى پژوهشى بيرون آمده) براى ترجمه، به خاطر تفاوت فاحش آن با فرهنگنامه هاى مشابه بود. روش و منش نويسنده هاى نسخه اصلى را چگونه بررسى مى كنيد؟ تلاش نويسندگان براين بوده كه رويكردى تاريخى به مسأله اى فلسفى داشته باشند و در عين حال مؤلفان مداخل خود بر آن حيطه مسلط باشند به نظر من فرهنگنامه جانبدارانه نوشته نشده است. صرفاً سير تحولى موضوع را بررسى مى كنند بدون در نظر گرفتن درست يا غلط بودن آن. نويسندگان تا حدى كه مقدور است فارغ از داورى ما را با نقل قول هايى از منابع اصلى مواجه مى كند. آيا هيچ اشكالى به فرهنگنامه «يو آخيم ريتر» وارد نيست؟ و اگر هست چرا دست به نقد آن نزديد؟ قصد ما در ترجمه اتخاذ موضوع و برخورد منتقدانه يا متن نبوده است ولو اين كه همكاران ما در طرح ـ در مقاطعى ـ نسبت به نگارنده مدخل نقد داشته اند، و يا نظرهايى براى تكميل كاستى ها و نواقص متن داشتند. اما در نهايت فقط چند مورد نادر كه به نظر ضرورى مى رسيد را در پاورقى ذكر كرده ايم. در مواردى هم ما تفاوت هايى در كاربرى اصطلاحات داشتيم. همان طور كه گفتم ما در به كارگيرى اصطلاحات وسواس زيادى به خرج داده ايم كه تا حد امكان از واژه هاى سنت فلسفى خودمان بهره بگيريم. زيرا اين فرهنگنامه به عنوان كتاب منبع در اختيار مردم قرار داده مى شود و نه كتاب نقد. چرا جلد پنجمى به اين چهار جلد اضافه نمى كنيد تا آنجا انتقادها و پيشنهادتان را به «مكتب ريتر» ارائه بدهيد؟ چون به نظر مى رسد لاقل در مورد فلسفه شرق به طور عام و فلسفه اسلامى به طور خاص اشكال هاى قابل توجهى به آنها وارد است. اولاً خوب است اين كار در يك دادوستد فكرى با مؤلفان اين كتاب صورت بگيرد چرا كه غالب مطالب با توجه به سنت فكرى آنها نوشته شده، ثانياً بيش از انتقاد نياز بر كار تكميلى است. كتاب مرجع چون منبع در اختيار مى گذارد در مقاله هايى ممكن است افرادى درباره موضوع ها نكات انتقادى و تكميلى بنويسند كه انجام اين كار از عهده خود فرهنگنامه بيرون است و از همه مهم تر به نظر من بايد ذيل همين مداخل مباحثى درمورد فيلسوفان مسلمان صورت بگيرد و اين كار را خودمان بايد به صورت جدى دنبال كنيم. از كتاب هايى كه در دست ترجمه داريد بگويد؟ يكى «سرآغاز فلسفه يونان» كه درس هايى از «شادمان» و درواقع فلسفه پيش سقراطى است و فوق العاده خواندنى است و براى من بسيار تعيين كننده بود و از بهمن ماه اديت اش را شروع كرده ام. دومى هم در حال تمام كردن ترجمه كتاب «حقيقت و روش» اثر گادامر هستم كه كارى سهل و ممتنع است و به خاطر اين كه كارهاى جمعى مانند انجام فرهنگنامه مفاهيم فلسفه براى من در اولويت است وقت كمترى براى ترجمه كتاب هاى در دست خودم دارم.
|