يكشنبه ۱۷ تير ۱۳۸۶ - ۲۳ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Sun, Jul 8, 2007
فرهنگ و انديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
سلامت
خانواده
گفت وگو با دكتر محمدرضا بهشتى
در باب فرهنگنامه تاريخى مفاهيم فلسفه
فرصت هاى رسانه دينى در قلمرو جهانى شدن
گفت وگو با دكتر محمدرضا بهشتى
در باب فرهنگنامه تاريخى مفاهيم فلسفه
دربى فرهنگى فلسفه
299976.jpg
عليرضا سميعى
گروه انديشه: تعداد كتاب هاى اساسى و كلاسيك فلسفى ترجمه شده درايران، رضايت بخش نيست. درزمينه فرهنگنامه با يك خلأ عمومى روبه رو هستيم . به تازگى كتاب نه چندان پرحجمى با جلد آبى خودنمايى مى كرد كه مى توان آن را به مثابه راهى به سوى فهم دقيق فلسفى فارسى زبانها تلقى كنيم. محمدرضا بهشتى يكى از بهترين گزينه هاى ترجمه فرهنگنامه «ريتر» است زيرا تسلط زيادى به زبان آلمانى دارد، از طرفى دانش وى درمورد زبان يونانى موجب مى شود، براى انجام چنين كارى مناسب ترين شخص باشد.
لطفاً درباره نسخه اصلى اين فرهنگنامه توضيح دهيد، چون آنچه من مى بينم بسيار كوتاه به نظر مى رسد.
انتشار فرهنگنامه تاريخى مفاهيم فلسفه در ۱۲جلد قطور رحلى از سال ۱۹۷۱ آغاز شد. اين كار را «يوآخيم ريتر»آلمانى كه به مسأله تحول تاريخى مفاهيم توجه خاصى داشت ، با همكارى بيش از ۱۵۰۰ استاد با سابقه و متخصص در زمينه فلسفه آغاز كرد، اين گروه به «مكتب ريتر» معروف شده اند.
اين فرهنگنامه آلمانى شامل ۳۷۱۲ مدخل در زمينه مفاهيم فلسفه و همچنين مفاهيم مشترك ميان فلسفه و ساير علوم است كه جلد دوازدهم آن در سال ۲۰۰۴ به پايان رسيد.
عموماً مداخل را تقسيم بندى كرده اند و گاهى هر مدخل را چندين فرد متخصص و اهل فن نوشته اند، از اين رو كار تخصصى و قابل ملاحظه اى صورت گرفته كه فهم آن حتى براى برخى آلمانى زبانها هم دشوار است. اين كتاب مشخصاً فرهنگنامه مفاهيم فلسفى است، بنابراين اسامى اشخاص و افراد فلسفى در آن نيامده است. اين كتاب در بيرون از حوزه علم فلسفى هم انعكاس قابل توجهى داشته و به نظر نمى رسد تقريباً در هيچ فرهنگ ديگرى، مشابه اين كار با اين كيفيت و روش وجود داشته باشد.
مهم ترين ويژگى اثرى كه در دست داريد چيست؟
مستند بودن اين كتاب به پژوهشگران اين امكان را مى دهد كه هرآنچه در آنجا ذكر شده را در منابع اصلى دنبال كنند. ذيل هرعنوان پانويس هاى بسيار دقيق و درست و منابعى براى كار تخصصى در باب مفهوم وجود دارد. لذا براى پژوهشگران، استادان و دانشجويان اهميت ويژه اى دارد.
از آنجا كه نسخه اصلى، متن چندزبانه است، اولاً چرا از چند زبان استفاده كرده اند، ثانياً برگردان آن چه مشكلاتى براى شما داشت؟
همان طور كه گفتم اين كتاب به زبان آلمانى نوشته شده اما در مواردى متن نقل قول ها به زبان اصلى كشورهايى است كه از آنها نقل قول شده، مثلاً نقل قول هايى از زبان يونانى ، لاتين ، انگليسى ، فرانسه، ايتاليايى و ... و اين قضيه طبعاً ترجمه كتاب را نيز دشوارتر كرده است. ما در برگردان فارسى وسواس زيادى به خرج داده ايم كه هيچ نقل قولى فهميده نشده ترجمه نشود. با وجودكوشش مترجمان براى بهره گيرى از معادل هاى متداول در ترجمه هاى متون فلسفه غرب به زبان فارسى و معادل هاى سنت فلسفه اسلامى ، در موارد زيادى معادل گذارى جديد لازم مى شد كه ما در به كار بردن اين معادل ها نهايت احتياط را به كار مى برديم. مشكل ديگر ما معضل هميشگى ترجمه يعنى وفادارى به متن از يك سو و رسا بودن آن از سوى ديگر بود و همه اينها با هم به دشوارى ترجمه دامن مى زد اين كار، كارى بزرگ و سخت بود.
از چه زمانى كار ترجمه را شروع كرديد و چه مراحلى را پشت سر نهاديد؟
ما از سال ۱۳۸۱ در چند مرحله اين كار را آغاز كرديم.
در مرحله اول براى برگردان اوليه متن اصلى به زبان فارسى از چند تن از استادانى كه زبان آلمانى تدريس مى كردند، براى ترجمه پايه استفاده كرديم. بعد در چندمرحله درحضور مترجمان ترجمه پايه را با متن مقابله كرديم و مجدداً كل متن را از نظر ويرايش و اصلاحات ادبى تصحيح كرديم. مرحله بعد وايرسته علمى دوم در اختيار خواننده فارسى زبان قرار گرفت تا اگر جايى به واژه گزينى بهتر يا اصلاح جمله نياز دارد اعلام شود و در مرحله نهايى كارهاى صورى و ويراستارى و تهيه فهرست اعلام و كتابها و اصطلاحات و واژگان فلسفى بود.
چه بخشى از اين طرح به جغرافياى زبان فارسى خواهد آمد؟
از ميان ۳۷۱۲ مدخلى كه در ۱۲ جلد «ريتر» هستند ما در قراردادى با انتشارات سمت ترجمه ۷۰ عنوان از مفاهيم در مابعدالطبيعه آن را به عهده گرفتيم. اين ۷۰ عناوين ۴ مجلد خواهد شد كه يكى از آنها همين كتاب موردنظر است و كار ترجمه پايه اى ۳ مجلد ديگر نيز به پايان رسيده كه براى ويراستارى علمى و ادبى هركدام به يك سال وقت نياز داريم. با اين كه كار مشكلى است ولى هرچه در توان داشته باشيم انجام مى دهيم.
به نظر خيلى محدود مى آيد، هرچند از دشوارى هاى كار با اطلاع هستم ولى چرا بخش هاى ديگر را به سايرين نمى سپاريد؟
اين كار عظيمى است و ما آنچه در توانمان باشد انجام مى دهيم. البته قرارداد ديگرى بامؤسسه حكمت و فلسفه منعقد كرده ايم براى ترجمه ۳ جلد ديگر.
جلد اول در باره زيبايى شناسى و هنر است كه ترجمه اش تمام شده و ويرايش آن هم در حال اتمام است. طبعاً از تجربه هايى كه از ترجمه هاى «سمت» داشته ايم سود برده ايم و روال كار سرعت بيشترى گرفته است. جلد دوم به مباحثى درمورد خدا و خداشناسى مى پردازد. جلد سوم هم مربوط به فلسفه اخلاق مى شود. تلاش ما اين بود كه ترجمه اى جمعى و باتبادل نظر صورت گيرد كه اين را خيلى مفيد مى دانم. چون در جريان ترجمه اين كتاب ، آنچه فراتر از يك ترجمه صرف از يك اثر (ولو مهم و مؤثر براى آينده) براى ما مهم بود، همكارى و كارآمدى هاى بسيار باارزش است كه افراد در اين مدت پيدا كرده اند.
آيا از ديدگاه يك فيلسوف اشكالى معرفتى در نسخه اصلى ديده مى شود ؟
بله. در بعضى مداخل اختصاصى از فلسفه اسلامى ايرادهايى داشت. البته در بحث طبيعت مشترك آراى بوعلى سينا به درستى و خوب منعكس شده و همين طور بعضى آراى ابن رشد، اما در مجموع از اين بابت كاستى قابل ملاحظه اى دارد كه مى شد اين نقيصه ها را پر كرد. شايد يكى از دلايل اين نوع كاستى ها گستردگى اين كار بوده كه به آنها اجازه نداده در همه حيطه ها كاملاً تخصصى وارد شوند و ممكن است اطلاعات و منابع كاملى در دست نداشته اند. به هرحال پيداست كه مانند هميشه منابعى كه در غرب تكميل مى شوند، توجه به سمت فلسفه سنتى خودشان داشته باشد.
در تمام مداخل كاربرد واژه ها مثلاً جوهر، عرض، ايده از زبان محاوره گرفته مى شود به طور تاريخى پيش مى رود تا دوره معاصر، به همين دليل كار عظيمى است. اين كار در حوزه فرهنگ اروپايى به طور طبيعى خوب و منطقى پيش رفته، اما در بيرون از اين حيطه آن قدرت را نداشته اند. به نظر من ادامه كار برعهده فرهنگ هاى ملل ديگر است كه بر غناى اين فرهنگنامه بيفزايند و طورى نگاشته شود كه صرفاً اروپا محور نباشد.
چرا در ايران و فرهنگ حوزه اسلامى چنين كارهايى به انجام نمى رسد؟
اولاً اين طور نيست كه ما هيچ پيش زمينه براى نگارش يك فرهنگنامه فلسفى به طور تاريخى نداشته باشيم. اما اگر فرهنگنامه اى به اين شكل بخواهيم، با اين شيوه كار، دقت علمى، تدقيق نظريه ها و گستردگى منابع، لازمه اش تلاش چند ده ساله است. در حال حاضر در بخش هايى از كشور در زمينه فرهنگ فلسفه اسلامى كوشش هايى مى شود و حتى دريكى دو قسمت حركت به سمت فرهنگنامه است. در اروپا از سده هاى ۱۹ و ۲۰ روانشناسان و كسانى كه فقه اللغه مى دانستند بر روى لغات و پيشينه آنها و در زمينه اصطلاح شناسى كار كرده اند. فرهنگنامه هاى امروزى بر پايه و بر دوش آن زحمات و تلاش ها استوار است. در حالى كه در سنت ما چنين كارهايى صورت نگرفته و اگر كسانى بخواهند فرهنگنامه اى با آن وسعت تنظيم كنند اول بايد اين كاستى ها را آرام آرام و بدون شتابزدگى به صورتى اصولى جبران كنند و با كارى محققانه و با پژوهشگران خوب بر روى آن چيزى كه در فرهنگ خود نياز دارند متمركز شوند. لذا اگر مى بينيم كه اين طور تحقيقات در كشور ما كند پيش مى رود به خاطر مواجهه با اين نوع ميدان هاست و برخى هم برمى گردد به اقتضاى خود كار.
اهميت اين فرهنگنامه نسبت به ساير فرهنگنامه هاى فلسفى از چه جهت بود كه شما دست به ترجمه آن زديد؟
اهميت اين فرهنگنامه به دو جهت است. يكى به لحاظ محتوايى كه مى تواند براى تمام كسانى كه در حيطه فلسفه و به خصوص فلسفه غرب فعاليت مى كنند بسيار مفيد و ارزشمند باشد، زيرا واقعاً فرهنگنامه جامع و خوبى است و مسأله دوم كه به نظر مهم تر مى آيد، نوع تحقيق و نگارش اين كتاب است كه مى تواند براى ما آموزنده باشد و از لحاظ روش كار چيزهاى زيادى را به ما مى آموزد. يكى از دلايل ترجمه آن نيز همين بود كه ما ببينيم ديگران (غربى ها) در اين حيطه از چه روش هايى براى پيشبرد كار استفاده كرده اند و چه بسا توجه به انتقال اين نحوه مواجهه و نزديك شدن همه جانبه به موضوع ها در ارتقاى كيفيت ترجمه و تأليف هاى آينده تأثير داشته باشد.
فرهنگنامه تاريخى مفاهيم فلسفه چه جايگاهى ميان فرهنگ هاى ديگر در ديگر نقاط جهان دارد؟
بدون داشتن تعصب نسبت به اين فرهنگنامه مى گويم: اين شيوه با اين ابعاد كار در يك فرهنگنامه تاكنون بى نظير بوده است حتى كسانى كه در حيطه زبان هاى آنگلوساكسون فعاليت مى كنند تعبير «كار قرن» را در مورد آن استفاده كرده اند و انتخاب آن از جانب دوستانى كه مشغول كار پژوهشى بوده اند (شيوه انتخاب اين فرهنگنامه كه كار جمعى ما محسوب مى شود از دل كارهاى پژوهشى بيرون آمده) براى ترجمه، به خاطر تفاوت فاحش آن با فرهنگنامه هاى مشابه بود.
روش و منش نويسنده هاى نسخه اصلى را چگونه بررسى مى كنيد؟
تلاش نويسندگان براين بوده كه رويكردى تاريخى به مسأله اى فلسفى داشته باشند و در عين حال مؤلفان مداخل خود بر آن حيطه مسلط باشند به نظر من فرهنگنامه جانبدارانه نوشته نشده است. صرفاً سير تحولى موضوع را بررسى مى كنند بدون در نظر گرفتن درست يا غلط بودن آن. نويسندگان تا حدى كه مقدور است فارغ از داورى ما را با نقل قول هايى از منابع اصلى مواجه مى كند.
آيا هيچ اشكالى به فرهنگنامه «يو آخيم ريتر» وارد نيست؟ و اگر هست چرا دست به نقد آن نزديد؟
قصد ما در ترجمه اتخاذ موضوع و برخورد منتقدانه يا متن نبوده است ولو اين كه همكاران ما در طرح ـ در مقاطعى ـ نسبت به نگارنده مدخل نقد داشته اند، و يا نظرهايى براى تكميل كاستى ها و نواقص متن داشتند. اما در نهايت فقط چند مورد نادر كه به نظر ضرورى مى رسيد را در پاورقى ذكر كرده ايم. در مواردى هم ما تفاوت هايى در كاربرى اصطلاحات داشتيم. همان طور كه گفتم ما در به كارگيرى اصطلاحات وسواس زيادى به خرج داده ايم كه تا حد امكان از واژه هاى سنت فلسفى خودمان بهره بگيريم. زيرا اين فرهنگنامه به عنوان كتاب منبع در اختيار مردم قرار داده مى شود و نه كتاب نقد.
چرا جلد پنجمى به اين چهار جلد اضافه نمى كنيد تا آنجا انتقادها و پيشنهادتان را به «مكتب ريتر» ارائه بدهيد؟ چون به نظر مى رسد لاقل در مورد فلسفه شرق به طور عام و فلسفه اسلامى به طور خاص اشكال هاى قابل توجهى به آنها وارد است.
اولاً خوب است اين كار در يك دادوستد فكرى با مؤلفان اين كتاب صورت بگيرد چرا كه غالب مطالب با توجه به سنت فكرى آنها نوشته شده، ثانياً بيش از انتقاد نياز بر كار تكميلى است. كتاب مرجع چون منبع در اختيار مى گذارد در مقاله هايى ممكن است افرادى درباره موضوع ها نكات انتقادى و تكميلى بنويسند كه انجام اين كار از عهده خود فرهنگنامه بيرون است و از همه مهم تر به نظر من بايد ذيل همين مداخل مباحثى درمورد فيلسوفان مسلمان صورت بگيرد و اين كار را خودمان بايد به صورت جدى دنبال كنيم.
از كتاب هايى كه در دست ترجمه داريد بگويد؟
يكى «سرآغاز فلسفه يونان» كه درس هايى از «شادمان» و درواقع فلسفه پيش سقراطى است و فوق العاده خواندنى است و براى من بسيار تعيين كننده بود و از بهمن ماه اديت اش را شروع كرده ام.
دومى هم در حال تمام كردن ترجمه كتاب «حقيقت و روش» اثر گادامر هستم كه كارى سهل و ممتنع است و به خاطر اين كه كارهاى جمعى مانند انجام فرهنگنامه مفاهيم فلسفه براى من در اولويت است وقت كمترى براى ترجمه كتاب هاى در دست خودم دارم.
فرصت هاى رسانه دينى در قلمرو جهانى شدن
سيگنال هاى پس فردا
300009.jpg
محمد حسنى
از جهانى شدن، تعريف هاى فراوانى شده است؛ از تعريف هايى كه جهانى شدن را يك سره غربى شدن يا آمريكايى شدن (كردن) جهان تعريف مى كنند تا نظريه هايى كه منطق فرهنگى سرمايه دارى متأخر و مرحله نوين سرمايه دارى را محمل جهانى شدن مى دانند؛ همچنين نظريه هايى كه جهانى شدن را ترجمان نظريه موج سوم آلوين تافلر و دهكده جهانى هربرت مارشال و مك لوهان در عرصه فرهنگى - اجتماعى با وسايل ارتباطى و شبكه ارتباطات مجازى تلقى مى كنند.
نگرش ها و رويكردها نيز همچون تعريف هاى گوناگون هستند. كسانى همچون رولاند برتسون، جهانى شدن را امرى محتوم مى دانند و برخى مانند فوكوياما، صورت ليبرال - دموكراسى را محتواى اصلى و موضوع اجتناب ناپذير و درواقع، دستور كار جهانى شدن - يا به عبارت بهتر در اينجا - جهانى سازى مى دانند. به باور او «ممكن است ليبرال - دموكراسى، نقطه پايان تكامل ايدئولوژيك بشر و آخرين شكل حكومت بشرى باشد».
همچنين برخى ديگر، جهانى سازى را جهان نگرى و انديشه در مقياس جهان واحد معرفى مى كنند. در اين سوى جهان و با فاصله بسيار از حوزه فرهنگى و تمدنى غرب، رويكردها جالب ترند. برخى به اين باورند كه جهان گسترى و هيولاى جهانى سازى، چندان شتابان وفراگير است كه كسى را ياراى انديشيدن درباره آن نيست تا براى پيوستن به اين موج خروشان، راهبردى توانمند برگزيند.
اين روند فزاينده، قدرت انديشيدن را از دولت - ملت ها گرفته و خواسته يا ناخواسته، ما را درگير خود كرده است. از اين رو، ما نيز بايد بر اين ماشين تندرو سوار شويم وگرنه از دنيا عقب خواهيم ماند.
به باور اينان، حتى ارزش هاى سنتى كه مانعى برسر اين راه هستند، بايد حذف شوند. انفعال و خودباختگى و خود كم بينى، خلاصه رويكردى است كه اين جريان نسبت به دين و ارزش هاى بومى دارد. نظريه پردازان اين انديشه، توسعه تكنولوژى و ارتباطات، جهانى شدن فرهنگ، كاهش اختلاف ها و نزاع ها و جهانى انديشيدن را شاهدى براى اثبات رويكرد خود مى دانند. برخى نيز كه انگار به پايان خط رسيده اند، دغدغه فرهنگ ملى، ارزش هاى دينى و زبان بومى را به همين توسعه فرهنگ جهانى با پشتوانه ارزش هاى انسان محور و سودانگارانه غربى نسبت مى دهند و اين روند را شبه جبرى توصيف مى كنند.
در اين حال، چون جستار ما درباره رسانه ها و شناخت فرصت تاريخى آن در اين عرصه است، تنها برخى نكته هاى ضرورى را بيان مى كنيم:
۱- با كنار گذاردن كليد واژه هاى به كاررفته در تعريف هاى مختلف «جهانى شدن»، نتيجه هاى مهمى به دست مى آيد؛ ازجمله: فشردگى زمان و مكان، يكپارچگى سيستم، شبكه اى بودن، برترى نظام سرمايه دارى، وابستگى عمومى، پيچيدگى ارتباطات، حذف مرزها، تضعيف دولت ها و...
اين ويژگى هاى جهان جهانى شده كه برگرفته از كلام انديشمندان است، وصف خود نظام تكنولوژيك است و نه يك دوره خاص تاريخى كه مسأله جهانى شدن درآن مطرح شده است.
به بيان ديگر، موج سهمگين تسرى نظام تكنولوژيك به دنيا كه از دهه هفتاد ميلادى اوج گرفت، موضوع هايى را در سراسر دنيا پديدآورد كه براى توضيح و فهم آن از عنوان «جهانى شدن» سود جستند. حال پس از آن سال ها، گويا اين دليل را فراموش كرده اند و درپى تفسير «جهانى شدن» مى گردند. پس از انقلاب صنعتى، تمام عنوان هايى كه با عنوان كليد واژه هاى جهانى شدن مطرح هستند، چونان پيامدهاى نظام صنعتى مدرن مطرح بوده اند. البته بتدريج با رشد صنايع گوناگون، اين پيامدها شكل جدى ترى به خود گرفت و با جهش صنايع ارتباطى و مخابراتى شكلى تازه يافت، به گونه اى كه بسيارى، آن را موضوعى نوظهور پنداشتند. نكته اصلى اين كه موضوع جهانى شدن به عنوان يك پديده نوظهور، آدرسى اشتباه است و براى شناخت دقيق محتواى جهانى شدن، بايد با رجوع به خود مدرنيته، از اصل تمدن غرب پرسش كرد.
۲- جهانى شدن با توصيف «فشردگى زمان و مكان» كه كسانى همچون هاروى و كاستلز مطرح كرده اند، يكى از بهترين توصيف ها درمورد پيامدهاى نظام صنعتى امروزى است. تفسيرى از فشردگى زمان و مكان كه ما را در كاربست رويكردها و راهبردهاى درست يارى رساند، آن است كه فاصله آغاز و انجام امور، كوتاهتر مى شوند و بدين ترتيب، سرعت تجربه كردن بشر به واسطه ابزار صنعتى جديد و تكنولوژى ارتباطى، شتاب بى سابقه اى مى گيرد. در گذشته چه بسا قرن ها طول مى كشيد تا باطل بودن يك انديشه ثابت شود، ولى اكنون بشر همه چيز را زود تجربه مى كند و به درستى يا نادرستى آن حكم مى كند؛ موضوع هاى كلانى همچون «تمدن» نيز از اين قاعده مستثنا نيست. غرب با اين سرعت، شتاب بيشترى به سوى نقطه پايان خويش گرفته است. ما از اين تعبير، يعنى سرعت روزافزون و فشردگى زمان و مكان، نتيجه اى كاملاً عكس نتيجه غرب گرايان مى گيريم. آنها مى گويند بايد غربى بشويم و ارزش ها را كنار بگذاريم؛ چون جهان درحال غربى شدن است، در حالى كه اين نگاه مى گويد به سمت ارزش ها برويم؛ زيرا هرچه غرب به پيش مى رود، به سمت نابودى و باطل بودن خويش گام برمى دارد و اعتمادعمومى به فرهنگ غربى از ميان مى رود.
بنابراين، رفته رفته، خلأ به وجود آمده در اذهان انسان ها، اين پرسش را پيش مى كشد كه چه فرهنگى را بايد جايگزين كنيم؟ اين فرصتى براى مناديان حقانيت دين است تا اين خلأ را پركنند. متأسفانه در راهبردهاى رسانه اى در رسانه ملى، چنان كه بايد و شايد به اين رويكرد جهانى توجه نشده است و حتى با آن منفعلانه برخورد مى شود و بيشتر بر تهديدهاى جهانى شدن تأكيد مى گردد. چه خوب كه سازمان صدا و سيما به تجربه اى تازه دست زده است و شبكه اى انگليسى زبان براى افكارعمومى غرب راه اندازى كرده است تا درآن، توليد برنامه ها براساس پارادايم هاى معنويت، آرامش و حقيقت باشد. در اين صورت و با داشتن برنامه هاى با كيفيت، انسان هاى بى شمارى مخاطب آن خواهندشد وفرصتى براى بيان مواضع جمهورى اسلامى پديد خواهدآمد.
۳- براى تحول شخصيت آدمى، دو مرحله اساسى وجوددارد: نخست، خروج از شخصيت پيشين و شكستن دلبستگى هاى ذهنى و اعتقادى گذشته؛ دوم، جايگزين كردن تدريجى شخصيت جديد.
براين اساس، در پروژه جهانى سازى، طرح مفاهيمى همچون معضل مليت وقوميت، بحران هويت و بحران ارزش هاى دينى و بومى، به مرحله اول تحول شخصيت ملت ها و اقوام مربوط است.
همچنين مباحثى مانند نظم نوين جهانى، پايان تاريخ، حاكميت ليبرال - دموكراسى، دهكده جهانى و يكسان سازى فرهنگ به مرحله دوم نظر دارد. به باور كلمن جيمز، در عصر جهانى شدن، انسان بدون ارزش هاى بومى، شيفته ارزش هاى غيربومى و جهانى مى شود و به مفاهيمى اعتقادمى يابد. آن گاه براساس آن معناسازى مى كند و ارزش هايى كه در پيشينه او ريشه ندارد، يعنى هويت هاى ملى، سست مى شود.
اين برداشت رايج درباره پيامدهاى فرهنگى «جهانى شدن» يا «جهانى سازى» با شبهه ها و پرسش هايى روبه رو است كه مهمترين آنها به قرار زير است: فرهنگ جايگزين يا پارادايم هاى «ليبرال - دموكراسى و نظم نوين جهانى» بشدت دچار مشكل درونى است. حتى بسيارى از گروه ها در غرب و حتى رسانه ها و سياستمدارانش به سمت شرق، مكتب هاى شرقى و مذاهب مختلف در آن و ديگر مصداق هاى فرهنگ غير غربى كشيده شده اند. حال اين فرهنگ رو به زوال و پرتناقض چگونه مى تواند جايگزين فرهنگ هاى ديگر شود؟ فرهنگ ها و ارزش هاى ملى و دينى گوناگون، به واسطه تخريب روشنفكران و هجمه هاى فرهنگى غرب و نفوذ نظام تكنولوژيك و نظام آموزشى سكولار، آسيب اساسى ديده اند، ولى اين امر موجب نشده است تا هر فرهنگى را به صورت جايگزين بپذيرند. درحقيقت، پيامدهاى فرهنگى جهانى سازى از نظر فرهنگى، نيمى از كار تبليغى مسلمانان را آسان كرده اند؛ زيرا اسلام نيز براى تبليغ نياز دارد تا اقوام و انسان ها را از برداشت هاى گذشته خارج سازد و اين كارى است كه تابوى جهانى سازى انجام داده است. امروز بشر از وجود پيشين خود خارج شده است. درحالى كه درپى هويت جايگزين مى گردد.
رسانه دينى باتوجه به اين رويكرد جهانى مى تواند هويت دينى را در كالبدى زيبا و پاسخگو به جهانيان معرفى كند و راه را براى آينده اى روشن هموار سازد.
پى نوشتها در دفتر روزنامه موجود است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |