دوشنبه ۱۸ تير ۱۳۸۶ - ۲۴ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Mon, Jul 9, 2007
سياست
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانش
ماجرا
قاب عكس
رودررو
خانواده
درباره سرنوشت چهار ديپلمات ايرانى
به مناسبت ايام گروگان گيرى ديپلمات هاى ايرانى
درباره سرنوشت چهار ديپلمات ايرانى
ما كى آزاد مى شويم؟
300252.jpg
حميدرضا دهقانى
از مظلوميت ديپلمات هاى ايرانى آن است كه در ۳۶۵ روز سال حتى يك روز هم به آنها اختصاص ندارد. با اين همه ۱۳ تيرماه سالروز به گروگان گرفته شدن چهار ديپلمات جمهورى اسلامى ايران است. ۲۴ سال پيش در چنين ايامى سيدمحسن موسوى كاردار سفارت ايران در بيروت، حاج احمد متوسليان و تقى رستگار مقدم از اعضاى سفارت و كاظم اخوان خبرنگار و عضو ديگر سفارت در مسير طرابلس به بيروت دستگير شدند.
در سال ۱۹۸۲ بخش اعظمى از لبنان توسط نيروهاى رژيم اشغالگر قدس به اشغال درآمده بود و لذا اين عزيزان براى رفتن به سفارت ناچار شدند از مسير طرابلس به بيروت حركت كنند كه در ايستگاه باربارا در شمال بيروت به گروگان گرفته شدند. تلاش هاى مسئولان جمهورى اسلامى ايران در طول ۲۴سال گذشته به نتيجه اى نرسيده است. نيروهاى لبنانى مجموعه اى وابسته به حزب كتائب بود كه در جنگ هاى داخلى شركت داشت و مسئولان آن از يكديگر جدا و هر يك دچار سرنوشت خاص خود شدند. ايلى حبيقه، مسئول تشكيلات امنيتى نيروهاى لبنانى و سمير جعجع مسئول هيأت اجرايى نيروهاى لبنان از يكديگر جدا شدند و اولى راهى وزارت شد و دومى به دلايل ديگرى راهى زندان. در سال ۲۰۰۲ و در هنگامى كه دادگاهى بلژيكى، آريل شارون را به جرم كشتار جمعى در اردوگاه صبرا و شاتيلا متهم كرد يكى از مهمترين شاهدان و همكاران او در اين اقدام ايلى حبيقه بود كه ناگهان ماشين او منفجر شد و بسيارى از اسرار را با خود به سينه خاك فروبرد. سمير جعجع يازده سال زندانى بود و در زندان و پس از آزادى همواره اعلام كرد كه او مسئوليتى ندارد و گروگان ها توسط ايلى حبيقه كشته شده اند. ما البته شهادت را هنر مردان خدا مى دانيم و از آن باكى نداريم بويژه اين عزيزان كه جزو بهترين برگزيدگان اين مرز و بوم بودند ولى پذيرش اين ادعا بدون هرگونه دليل دور از خرد است و اصرار بر ايمان به اين گفتار حاكى از بى خردى گويندگان آن است. زيرا اولاً بنابر يك اصل اصولى و حقوقى با توجه به زنده بودن اين عزيزان در زمان دستگيرى و عدم ارائه هرگونه شاهد و مدركى از شهادت آنها، زنده بودنشان همچون استصواب مى شود. ثانياً هيچ يك از لوازم شخصى و يا اعضا و جوارح آنها و قطعه اى از استخوان آنها نيز تاكنون به مسئولان ذى ربط در جمهورى اسلامى ايران و يا خانواده اين عزيزان ارائه نشده است.
ثالثاً برخى اخبار و شواهد از زنده بودن آنها و حضور آنها در زندان هاى اسرائيل حكايت دارد اين موارد كافى است تا آنها را زنده بدانيم و بر عزم خود در پيگيرى اين موضوع پافشارى كنيم. ما البته به دنبال انتقام گيرى از اين و آن نيستيم. ما به دنبال آزادى عزيزانمان هستيم. حداقل به دنبال ارائه شواهد و مداركى هستيم كه يقين ما را در زنده بودن برطرف كند. ما رژيم اسرائيل را مسئول اين حوادث مى دانيم. نه از اين حيث كه با اسرائيل به عنوان دشمن بشريت مخالف هستيم. بلكه از اين جهت كه كنوانسيون چهارم ژنو كه رژيم صهيونيستى نيز عضو آن است مسئوليت تمام حوادث حاصله در سرزمين اشغالى را با اشغالگر مى داند. اين رژيم مسئول است چون اشغالگر است و آن روز لبنان و حتى بيروت در اشغال رژيم صهيونيستى بود.
ما به دنبال آزادى آنها هستيم چون اين وظيفه حقوقى و اخلاقى و دينى و انسانى ماست. آنها جزئى از كشور ما هستند. آنها جزئى از آب و خاك اين كشورند، بالاتر اين كه آنها جزئى از عزت و شرف ما هستند. آنها جزئى از تمام ارزش هاى الهى و انسانى انقلاب شكوهمند اسلامى مردم ايران به رهبرى امام خمينى هستند. آنها نمرده اند، آنها زنده اند. زيرا ايران زنده است؛ آنها زنده اند. زيرا انقلاب اسلامى زنده است؛ زيرا حق زنده است؛ زيرا حسين(ع) كه به گفته پيامبر عظيم الشأن اسلام(ص) «حسين منى و انا من حسين) زنده است.
من داستان نويس نيستم ولى تقاضا مى كنم اين ۲جمله را تحمل كنيد:
ـ آقاى كاظم اخوان خبرنگار مكان: محل دستگيرى، زمان: شب اول؛ آقاى موسوى شما به عنوان يك ديپلمات كاردار ايران فكر مى كنيد ما كى آزاد مى شويم؟
ـ آقاى موسوى: با توجه به اين كه ما ديپلمات هستيم و ديپلمات ها از هرگونه تعرضى مصون هستند و مصونيت ديپلماتيك مانع از اين اقدام ها مى شود حداكثر فردا آزاد مى شويم. چون فردا صبح اعتراض شديداللحن وزارت امور خارجه و مسئولان اسلامى و آبروريزى براى صهيونيست هاى اشغالگر مانع از استمرار دستگيرى ما مى شود.
ـ آقاى متوسليان قبل از ادامه صحبت آقاى موسوى در حالى كه آقاى تقى رستگارمقدم به او نگاه مى كند مى گويد من فكر نمى كنم برادران ما در ايران بگذارند ما تا فردا صبح اينجا باشيم. من يقين دارم امشب ما آزاد خواهيم شد.
آن ها البته آن روز از شهادت ديپلمات هاى ايرانى در مزار شريف به دست گروه بى خرد طالبان و يا زندانى شدن و شهادت ديپلمات هاى ايرانى در عراق و يا محاكمه و دستگيرى ديپلمات هاى ايرانى در اينجا و آنجا خبرى نداشتند.
ولى صحبت هاى آنها احتمالاً تا فردا بيشتر طول نمى كشد چون احتمالاً مقدم و اخوان نمى خواهند موسوى و متوسليان جلوى آنها شرمنده شوند. چون نمى توان باور كرد از آن شب تاكنون ۸۷۶۶ شبانه روز ديگر گذشته است. كاش آنها چون اصحاب كهف در اين مدت در خواب هاى عميق فرورفته باشند و كاش فكر كنند كسى خارج از زندان نيست تا تحمل اين ايام برايشان آسان شود. راستى اگر كسى كه براى حيات و زندگى انسان ها اقدام نمى كند زنده است؟! فقط كسانى زنده اند كه براى آزادى و حيات حقيقى انسان ها و انسانيت در تلاش هستند؛ ۴تن از آنها در زندانند اما زنده اند.
به مناسبت ايام گروگان گيرى ديپلمات هاى ايرانى
پرواز در قفس نمى گنجد!
300255.jpg
حسين قديانى

امروز را هم كه حساب كنيم، درست ۹۱۲۵ روز است كه از طولانى ترين گروگانگيرى قرن مى گذرد و انتظار خانواده هاى عزيزان ملت؛ حاج احمد متوسليان، سيدمحمد موسوى، كاظم اخوان و تقى رستگار مقدم ديگر مدت هاست كه تبديل به اضطراب شده است. يعنى كه ايشان از يوسف گمگشته خود، بيش از پيرهنى ولو خونين، اميد به شنيدن فقط و فقط يك سطر خبر دارند. چون ما نيز كه سر و كارمان با خبر است در اين باره بى خبريم، بيم داريم نكند كه اين كلبه احزان هرگز گلستان نشود و آن ۴ عزيز را ديگر نبينيم و بدتر از آن، درباره پرستوها در حسرت حتى يك خبر بمانيم.
اين هجران و بى خبرى، اين داغ فراق و اين دل تنگ در دورى انسان هاى قشنگ، همه به خاطر انفعال ماست. انفعالى كه دشمن را حتى طلبكار هم كرده است. ياد دارم ۲ سال پيش را در چنين روزهايى. انفعال دستگاه ديپلماسى ما در دولت هاى سازندگى و اصلاحات كار را بدانجا رساند كه به جاى آن كه به ايران به خاطر لحظه لحظه اين گروگان گيرى پاسخ دهند، از ما خواستند تا براى وجدان جريحه دارشده شان! با هزار دليل و مدرك ثابت كنيم كه رئيس جمهور منتخب مان محمود احمدى نژاد در جريان گروگان گيرى سال ۵۸ بى گناه بوده است. گويى تسخير لانه جاسوسى كه ثمره اش كوتاهى دست آمريكا از غارت ثروت و سياست اين ملك بود، جرم بوده است!
عجبا كه ما به خاطر گناه نكرده بايد پاسخگو باشيم و آنها نبايد هيچ توبه اى از گناهان بزرگ خود كنند. باورم هست فاتحان ديروز جاسوس خانه آمريكا را امروز نيز اگر غيرتى باشد از آن فتح، زبان جز به مدح باز نخواهند كرد و احمدى نژاد را نيز البته جاى اين افسوس باقى است كه چرا تقدير، او را در حلقه نخست آفرينندگان انقلاب دوم قرار نداد. نوشتم آن روزها جمله اى را كه: «شگفتا! رسانه هاى دشمن ما را آنچنان سرگرم پيرهن عثمان كردند كه پيراهن يوسف را حتى در سالگرد ربودنش فراموش كرديم.»
دريغ از آن روزها كه ديپلمات هاى ما مى توانستند شروع كننده باشند، اما آنقدر سكوت كردند، تا شروع كننده، دشمن باشد. طلبكار هم باشد. حيف و صد افسوس و آه كه دستگاه ديپلماسى ما مى توانست در آن ايام با يادآورى يوسف هاى گمگشته مان، اگرچه نه يك پيراهن كه لااقل ما را به استشمام رايحه اى از آن سفركردگان دلگرم نمايد تا دشمن متأثر از غفلت دستگاه ديپلماسى ما مجبور نشود به جاى پرداخت بدهى، ژست چون طلبكاران بگيرد. با اين همه داغ ما را درباره عزيزانمان گمان ديگرى است كه شيران را مگر زخم زنند والا جاى شير در زندان نيست. شير را مگر زخم زنند وگرنه شير، اسيرشدنى نيست. جاى رندان، در زندان نيست. گيرم كه ناجوانمردى كنى و آزاده اى را به بند كشى، اما آزادگى در قفس نمى گنجد. مجاهد را گيرم بتوان اسير كرد، اما مجاهدت را هرگز. چه اين كه آن مجاهدت از آنجا كه با اصالت بود، ميوه هاى خود را نو به نو به ما نماياند: اينك اين فقط فلسطينى ها نيستند كه دشمن اسرائيل شمرده مى شوند. دشمن اسرائيل حتى همه مسلمين نيز نيستند. هر آن كس كه آزاده باشد با اسرائيل دشمن است. شرط است كه با تفرقه، اين همه پيروزى را از كف ندهيم.
***
نام ها شايد از رهگذر بى خبرى، گمنام بمانند اما مرام ها همواره مى مانند. مسلمين در ظهور دوباره خورشيد، سهمى فراوان براى مهتاب و ستاره ها قائل اند. هم آنان كه پيشقراولان مصاف با شب بوده اند. زين رو با سر رسيدن صبح، اين شب است كه مى رود؛ جاى مهتاب و ستاره هاى دوست داشتنى اش همچنان در آسمان باقى است. باورتان نيست؟... سحرگاهان با دقت بيشترى آسمان را بنگريد تا مرا تصديق كنيد كه شب در ربودن نور مهتاب و سوسوى ستاره ها تا چقدر ناتوان است. آن وقت مى توانيم اميدوار باشيم كه هم نام ها مى مانند و هم مرام ها. شب اگر توانست مهتاب و ستاره ها را از ما دريغ كند، شب پرستان هم خواهند توانست نور را از مهتاب بگيرند و سوسو را از ستاره ها. قفس نيز پرنده را اسير مى كند نه پرواز را. پرنده ها در قفس نيز به عشق پرواز نفس مى زنند. اگر اينگونه است، فرقى نيست كه حاج احمد، موسوى، اخوان و رستگارمقدم در كدام قفس، نفس مى زنند. مهم رسم پرواز است كه از خاطر هيچ پرنده اى محو نمى شود؛ اگر حتى آن پرنده ۹۱۲۵ روز گرفتار قفس باشد.
***
ما نيز كه در رديف بى خبرانيم، بى خبريم از پرنده، نه از پرواز. اين يكى را خوب مى دانيم كه پرواز در قفس نمى گنجد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |