|
خاطرات فرماندهان در «برف هاى داغ»
|
|
|
محمد تقى زاده مجموعه خاطرات فرماندهان دفاع مقدس با عنوان «برف هاى داغ» را مى توان يكى از اصولى ترين شيوه هاى دستيابى به لحظات ناب و واقعى كنش ها و انگيزه هاى شاخص انسان هاى بزرگى دانست كه شايد نسل ها و نسل هاى بعدى از دستاوردهاى انسان تنها، سايه اى را مشاهده كنند كه عظمتش گواهى بر آفتاب درخشان و پرتلألؤ باشد. مى بايست پذيرفت كه آشكار شدن بارقه هاى حضور انسان هاى نخبه و هوشمند در قرون و اعصار، خود نمونه اى واضح از لطف و عنايت پروردگار است. انسان هايى كه با هر شم و ذكاوت، مهارت و تجربيات خويش در جهت حفظ آرمان ها و اعتقادات والاى خويش و به نفع شريعت و جامعه خويش بهره مى جويند. اينان همان هايند كه به روح و ذات مقدس علم، استعداد، دانش و خلاقيت دست يافته اند. همانطور كه شهيد بهشتى فرموده اند: «خلاقيت يكى از ابعاد خداگونگى است كه در انسان به وديعه گذاشته اند.» چرا كه هريك از اين توانمندى ها به خودى خود و بدون درك روح دينى، اخلاقى و الهى اش چيزى جز فساد و تباهى را براى صاحبانش و همچنين مردم جامعه شان به ارمغان نخواهدداشت. پس اين گونه است كه جايگاه رفيع فرماندهان را در رهبرى، هدايت و پشتيبانى فكرى جامعه اسلامى ايران، درخورتر، شايسته تر و ماناتر مى نماياند. ما عضوى از ملت قهرمان كشورى هستيم كه با ايمان و اراده راسخ در جنگ حق عليه باطل به پيروزى رسيده است. انقلاب اسلامى ايران كه خود دستاوردى عظيم بوده از بسيج مردمى به رهبرى رهبران هوشمند مذهبى و فرماندهان نظامى، زيباترين پيام هاى اسلامى و انسانى را درطول تاريخ در اثر يكپارچگى ملتى برجاى نهاد كه تنها و بدون هيچ نيروى استعمارى و تسليحات نظامى شان توانسته اند با عشق و ايثار در جان و مال خويش، حكومت سلطنتى را ازجابركنند و پايه هاى مستحكم ايمانى و اعتقاد خويش را جايگزين تاج و تخت جور و فساد كنند. در اين ميان، آنان كه به اين خيل عظيم در جبهه هاى جنگ سمت و سو داده و رهبرى شان مى كردند؛ طلايه داران، رهبران و فرماندهان بوده اند كه به دور از غرور و تكبر و درعين ايثار و فروتنى دركنار رزمندگان و بسيجيان مى ايستادند، مى نشستند و با آنها هم سفره مى شدند و از نواميس دفاع مى كردند. گردآورى و مكتوب نمودن خاطرات چنين انسان هايى درس هاى بسيار بزرگ و ارزنده اى براى بشريت اند؛ چرا كه زندگى و منش ايشان، سرشار از ايده هاى خلاقانه و شگرف است در جهت پيشبرد اهداف عظيم اسلامى و به انجام رسانيدن رسالت هايشان كه نمى تواند پايه هايى خالى از تجربه، ايده، تفكر و راهكارها داشته باشد. آموختن از تجربيات ايشان كه درنوع خود بى نظير و به شكلى بلامنازع در پيروزى عليه بعثى هاى عراق مى تواند راهگشاى بسيارى از مشكلات و موانع استراتژيكى فرماندهان امروز در ارگانهاى دولتى و نظامى و حتى در متن مردم و جامعه به حساب بيايد. برهمين اساس پرونده خاطرات يكى از فرماندهان نام برده در كتاب را مرور مى كنيم تا نقطه عطف هاى فراوانى را كه در شخصيت، خاطرات، زندگى فردى و اجتماعى، طى طريق ها و مجاهدت هاى پايان ناپذير اين عزيزان وجودداشته و دارند را با هم دوباره بيابيم: عبدالرحمن جزايرى مسئول پشتيبانى جنگ جهاد فارس، با لحنى دلنشين، آرام، قاطع و فرح بخش به توصيف و روايت حوادث روزگار خويش مى پردازد. پدرش ناخداى كشتى بود. آيا مردى كه فرزند يك ناخداست و از همان كودكى فرماندهى در دريا را ازطريق پدر آموخته نمى توان فرماندهى پيش بينى نمود كه اصول رهبرى و هدايت را از پدر آموخته است؟ در عين حال پدرش يك تاجر بود كه مرتباً به كشورهاى حوزه خليج فارس براى داد و ستد سفر مى كرد. عبدالرحمن آخرين فرزند خانواده بود. متولد ۱۳۱۴ - زمان حكومت رضاخان - وى كودكى و نوجوانى را در فضايى فراتر از يك شهر تجربه مى كند. به گفته ايشان؛ «هم سروصداى جاشوها را تجربه مى كردم و هم آرامش شيراز را.» و مهمترين خاطره اش دانستن چند زبان بود. «دبيرهاى دبيرستان حاجى قوام شيراز مى دانستند عربى و انگليسى ام بد نيست. گاهى با اصطلاحات هردوزبان با هم شوخى مى كرديم و من دست و پاشكسته جواب هايى مى دادم و لذت مى بردم.» او در دبيرستان موفق به اخذ ديپلم شده و پس ازآن به عنوان داوطلب درآزمون دانشگاه سلطنت آباد، ميان هزارنفر داوطلب نفر اول مى شود و به او اجازه انتخاب واحد آموزشى اش را در هر نقطه كه مايل است را مى دهند و او شيراز را برمى گزيند. پس از خدمت، پيشنهاد رسمى شدن و رفتن به آمريكا را حتى براى كسب مهارت در دوره هاى آموزشى را بخاطر اعتقادات پدر نمى پذيرد و در كشتى مشغول به كار مى شود. اكنون در امور فنى و مكانيكى كشتى به فردى خبره بدل شده است. ناخداست. پيمانكار است و به زبان انگليسى تسلط كامل يافته و با كار و تلاش تمام مهارت هاى لازم را جهت بهبود اقتصادى اش آموخته است. تعامل چند ساله اش با چينى ها، توشه هاى تجربى و علمى سرشارى ازمكانيزم مديريتى را دراختيار قرار داده است. «كشتيرانى مرا با خيلى چيزها آشنا كرد. ژاپنى ها دركار جدى بودند و انگليسى ها مغرور...» تجربيات و تلاش وى با نيروى مهارت ذهنى و فكرى اش رونق خوبى را در بازار كار و فعاليت اش فراهم نمود. «خانواده ام را آوردم شيراز... خانه اى دوطبقه خريدم، يك پايم شيراز بود و يك پايم جنوب و بعد در استان هاى ديگر.» در همين زمان است كه فعاليت هاى سياسى اش را آغاز مى كند «در ساواك پرونده داشتم» مجبور به نقل مكان از يك استان به استان ديگر بودم. در همين زمان است كه شروع به استفاده از اندوخته هاى مادى و مالى اش در راه اعتقاد و هدفش مى كند. «دوتا جرثقيل داشتم، ۴ تا كمپرسى، سه تا انبار روغن... مثل حالا نبود كه براى اين كارها بودجه تعيين كنند و هزينه هاى دولتى اختصاص بدهند... كار انقلابى پول مى خواست» او مبارزات انقلابى اش را آغاز نموده بود و براى پيشبرد اهدافش از سرمايه حاصله از دسترنج اش استفاده مى كرد. «از كمپرسى ها شروع كردم، به فروختن و خرج كردن براى آن كارها. بعد به زمان جنگ رسيدم كه جرثقيلم را هم راهى جبهه كردم.» اين بزرگترين و زيباترين نمونه هاى بارز ايثار جان و مال يك انسان است كه شرافتمندانه حاصل سال ها تلاشش را صرف عقايد و آرمان هايش مى كند. در محيطى كه خط و مشى هاى اقتصادى بر روابط حاكم است؛ در محيطى كه ممكن است از هر انسانى، اگر بنيان هاى فكرى، الهى و دينى اش آنقدر مستحكم نباشد يك بورژواى لاقيد و بى اعتنا به دنياى انسان هاى اطرافش بسازد. ايشان از ريشه ها وانگيزه هاى بسيار مستحكمى سخن مى گويند كه تجمع تمام اين ها در وجود يك شخص، انسان را متحير و به تحسين وا مى دارد. نبوغ، استعداد و الطاف بيكران الهى از ايشان شخصيتى وارسته ساخته است. حال انقلاب شده است. تمام زحمات و مشقت هاى ايشان به بار نشسته است... پس تجربه هاى مديريتى ايشان چه مى شود؟ به دستور امام خمينى (ره)، جهاد سازندگى فارس را راه اندازى مى كند و به عنوان مسئول امور مالى جهاد مشغول به خدمت و فعاليت مى شود. حال زمان آن رسيده است كه از تسلط اش بر زبان هاى عربى و انگليسى استفاده نمايد كه زمان جنگ فرا مى رسد... بلافاصله پس از شنيدن اعلان جنگ، در جهاد سازندگى فارس، ستاد جنگ تشكيل مى دهد و جزو اولين طلايه داران جنگ تحميلى مى شود. در اهواز با دكتر چمران همرزم مى شود. «يكى از افتخارات من در جنگ، مديريت بر مبناى استراتژى موجود در سوره هاى انفال، توبه و نساء هست. سعى كردم اين استراتژى را با تمام دقت، امانت و قاطعيت اجرا كنم. اجراى برنامه تطبيق آيات قرآنى با حوادث روز هم از ديگر افتخاراتم هست... در طول ۴/۵ سال ابتداى جنگ، حتى يك روز به مرخصى نرفتم. حتى براى وفات پدر و شهادت پسرم». همچنين ايشان مسئوليت آموزش بسيجيان تازه وارد را از لحاظ نظامى و اطلاعاتى بر عهده داشتند؛ «حاصل اين حساسيت ها، آموزش ها و سخنرانى ها اين شدكه واحد ما كه بيشترين خدمات رزمى و مهندسى را به جبهه ارائه مى كرد، كمترين شهيد و زخمى و اسير را داشت. در طول ۴/۵ سال فقط يك اسير داشتيم». «در سال هاى آخر جنگ هم با پيش بينى جنگ دريايى بين ايران و آمريكا براى حفاظت از مرزهاى دريايى، بندر مرواريد «سليمان خاطر» را در جنوب قشم ساختم كه طراحى و اجرايش با خودم بود». «حالا ناراضى نيستم. همين كه در شركتى كار مى كنم كه سهامدارانش همه از خانواده هاى شهدا و ايثارگران هستند به خودم مى بالم.» در نهايت لازم به ذكر است كه بابك طيبى گردآورنده كتاب در مقدمه مى گويد: «به دو نفر از اين چهار نفر كه خاطراتشان در پى مى آيد، گفتم: راستش ما درجه نديديم. ولى فكر مى كنم اگر قرار مصاحبه در دفتر كارتان با اين درجه ها و سردارى روى دوش شما نباشد، بهتر است. به شوخى گفتم من از اين درجه ها مى ترسم. يكى شان گفت: با لباس ورزش بياييم باغ دلگشا؟ لابه لاى همين شوخى ها گفتم دنبال گزارش هاى خشك نظامى نيستم؛ مى خواهم با هم برگرديم به لحظات خاص و تأثيرگذار زندگى تان؛ چه در جنگ و چه در غيرجنگ.»
|