سه شنبه ۱۹ تير ۱۳۸۶ - ۲۵ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Tue, Jul 10, 2007
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
محيط زيست
ماجرا
كودك بادبادك
خانواده
گفت وگو با سامان ناطق
گفت وگو با سامان ناطق
جنگ را با ديد جهانى تماشا كنيم
300594.jpg
ساير محمدى
«وقتى جنگ تمام شود» و «خليل در آتش» عنوان ۲ كتاب در حوزه ادبيات دفاع مقدس به قلم سامان ناطق است كه سال گذشته چاپ و منتشر شده است. از رمان «وقتى جنگ تمام شود» به عنوان بهترين كتاب سال ادبيات دفاع مقدس (سال ۸۴) تقدير شد، اين كتاب در نخستين جشنواره آثار و توليدات مراكز استانى حوزه هنرى (سال ۸۵) به عنوان اثر برتر شناخته شده است. سامان ناطق متولد ۱۳۵۴ تبريز است و از دوران مدرسه پايش به محافل دينى و نهادهاى انقلابى چون بسيج و پايگاه هاى مسجد باز شد. حضور در اين محافل و مجالس و آشنايى با چهره هاى برجسته دين، انقلاب و جنگ دستمايه تأليف آثارى با عنوان «وقتى جنگ تمام شود» و «ما سه نفر بوديم» شد. تحصيل در دانشگاه و تجربه اين دوران نيز در آثارى چون «ترسخورده» و «دقيقه هاى بارانى» بازتاب داشت. «اروند ما را با خود مى برد» و «سربازان چكمه پوش»، «روزه عقيل» از ديگر آثار اين نويسنده است كه در فضاى جنگ و جبهه مى گذرد. رتبه نخست جشنواره شب هاى شهريور (سال ۸۱)، رتبه نخست جايزه ادبى اصفهان (سال ۸۲)، رتبه نخست كنگره سراسرى شعر و قصه جوان كشور (سال ۸۲)، رتبه نخست جشنواره داستان كوتاه «مردادگان» (سال ۸۳)، رتبه نخست خاطره نويسى سنگرسازان بى سنگر (سال ۸۴) از جمله موفقيت هاى اين نويسنده در حوزه داستان نويسى است. وى هم اكنون رمان «مردى كه آواز نمى خواند» را به پايان برده و داستان بلند «مرده هاى كوچه عنايت» را در دست نگارش دارد.
تقريباً حوزه كارى شما منحصر به ادبيات جنگ (خاطره نويسى ‎/ داستان) است و مى دانيم كه شما به دليل محدوديت سنى در جنگ حضور نداشته ايد. دغدغه اصلى شما براى ورود به اين حوزه چه بوده است؟
من هم مثل خيلى ها بايد از جايى شروع مى كردم. قبل از ورود به دانشگاه مطالعات خوبى داشتم. مادرم از اين كه پول هايم را مى دادم و كتاب مى خريدم، شاكى بود. وقتى وارد دانشگاه شدم فكر كردم بايد بنويسم. نوشتن برايم شده بود يك نياز، حرف ها، شنيده ها و ايده هاى زيادى داشتم كه فقط با نوشتن قانع ام مى كرد. علاقه ام را به داستان هاى جنگى نمى توانم پنهان كنم. شايد بيش ترين مطالعاتم كتاب هاى جنگى بود. چه ايرانى چه خارجى. اغلب دوستانم رزمنده بودند. نشستن پاى صحبت هاى آن ها، ديدم را نسبت به جنگ باز كرد. چيزهايى بود كه هنوز نه گفته شده و نه نوشته شده بود. در كنار خاطرات آن دوستان، فيلم هاى جنگى و روزنامه هاى دوران جنگ را هم مرور كردم. اين طورى بود كه وارد اين حوزه شدم. البته در كنار داستان هاى جنگى، موضوع هاى ديگرى را هم دنبال مى كنم. به گمان خودم بايد از چيزهايى مى نوشتم كه بايد نوشته مى شد. تولستوى جمله اى دارد كه مى گويد: «كسى كه جنگ را ديده غيرممكن است از چيز ديگرى بنويسد». البته «جنگ و صلح» سال ها بعد از حضور تولستوى در جنگ ـ او در جنگ كريمه افسر توپخانه بود ـ و جنگ ناپلئون با روسيه، بر مبناى گفت وگوهاى او با فرماندهان جنگ، ديده هاى خود و خاطرات پدر همسرش از جنگ ميهنى سال ۱۸۱۲ نوشته شد. من جنگ را نديدم ولى خواستم به نوبه خود و به عنوان يك نويسنده، سهمم را به انقلاب و دفاع مقدس ادا كرده باشم. خاطرات دوستانم و مطالعاتم، ديده هاى من از جنگ شدند. نويسنده هرچه هم نداشته باشد، تخيلى دارد كه چراغ او در دل شب هاى تاريك است.
فكر مى كنيد به وسيله داستان و خاطره نويسى چقدر توانسته ايم مضامين و مفاهيم جنگ را حفظ كرده و انتقال دهيم؟
خاطره گويى و خاطره نويسى در حفظ و انتقال مفاهيم جنگ جلوتر و پيشقدم تر از داستان است ولى خوانندگان از داستان استقبال خوبى مى كنند، خاصه اين كه داستان رمان باشد. خيلى ها به نوشتن خاطرات شان از زندگى و جنگ پرداختند. چه آن ها كه مى دانستند چه مى كنند و چه آن ها كه ندانسته و فقط از روى نياز و شايد اداى دين، مى نوشتند. خيلى از اين خاطرات بدون تكيه بر تكنيك و عناصر خاطره و داستان نويسى مفاهيم ارزشمندى را از آن دوران انتقال داده اند. شما با خواندن كتاب جنگ و صلح، روسيه سال هاى ۱۸۰۵ تا ۱۸۲۰ را مى بينيد و هر آنچه را كه بايد از زندگى مردم و جنگ بدانيد، به دست مى آوريد.
نويسندگان ما بايد در انتقال واقعيت هاى آن دوران آن گونه كه بود، بكوشند. تا به امروز در حفظ و ثبت اصالت دفاع و ارزش هاى اصيل آن موفق بوده ايم ولى در انتقال آن هنوز جا براى كار هست. چنين به نظر مى رسد كه موفقيت ما بيش تر در بعد گردآورى و حفظ خاطرات ملموس تر است. بايد نگاه منصف ترى به جنگ داشته باشيم.
اگر به آثار منتشر شده در حوزه جنگ در سال هاى گذشته نگاهى داشته باشيد، اين آثار چقدر بيانگر واقعيت هاى آن بوده اند؟
داستان ها و خاطرات سال هاى جنگ، به جز چند اثر انگشت شمار، به نوعى شتابزده و شعارى بودند. شايد گاهى به نظر خيلى متعالى و آرمانى برسند. عده اى بر اين باورند كه بايد نگاه نويسنده نگاهى عارى از زشتى و سياهى باشد. به گمانم فكر مى كردند بايد روح حماسه و ايثار را به تمامى حفظ كنند. فكر مى كردند مردم و خواننده ها نبايد دچار يأس و نااميدى بشوند. البته اين طبيعت هر جنگى است چرا كه اگر نسل حاضر، در آن مقطع از جنگ حضور داشت شايد جز اين هم كارى نمى كرد. شناخت بعضى فيلم ها و آثار، خود گواه اين است كه چقدر در انتقال واقعيت كار كرده ايم. خيلى از رزمنده هاى ديروز وقتى اين فيلم ها و نوشته ها را مى خوانند با خود مى گويند در كجاى جنگ هشت ساله چنين بود؟ در سال هاى اخير خيلى از كارها شسته رفته تر و به دور از تبليغ و شعار هستند. هرچند باز رگه هايى از آن نوع شعارها و گرفتار آمدن در دام شتابزدگى و احساسات ديده مى شود. هرچه اين آثار به زندگى واقعى نزديك تر باشد، موفق ترند. مكاشفه هاى جديدى به روى خواننده آثار جنگ گشوده شده است. به گونه اى كه او جنگ و واقعيت آن را با اين آثار بهتر مى شناسد. چرايى بروز جنگ و نحوه ايستادگى و حضور همه مردم بايد به گونه اى به خواننده نشان داده شود كه غيرواقعى جلوه نكند. دفاع ۸ ساله هويت و شناسه اين ملت است كه در هيچ كجاى جهان نمى توان چنين چيزى را ديد. پس بايد به نقش همه مردم پرداخته شود. بايد با ديد جهانى و انسان شناسانه به جنگ نگاه كرد. در دفاع ۸ ساله ما، خيلى چيزها كنار گذاشته شدند. عشق يكى از اين موارد است. عشق به خانواده و همسر. وقتى نويسنده آن سال ها به چنين جاهايى مى رسيد، خودسانسورى كرده و به راحتى از روى آن مى گذشت. بايد اين گونه نوشت كه خواننده كتاب را پس نزند. او به راحتى مى تواند كتاب و دفاع ملت خود را كنار گذاشته و به تماشاى فيلم هاى هاليوودى بنشيند كه با بهترين تكنيك هاى سينمايى بيننده را جلوى تلويزيون ميخكوب مى كنند. اين جنگ به قول حضرت امام(ره) براى ملت ما نعمت بود و ارزش هاى اسلامى و انسانى را تقويت كرد. پس جا دارد با نوشته هاى سخيف و يا غيرواقعى، واقعيت جنگ را زير سؤال نبريم. دفاع ۸ ساله مستحق بيشتر از اين ها است.
چقدر به تفاوت ميان خاطره نويسى در سال هاى جنگ با حالا كه از جنگ دور هستيم قائل هستيد، اين تفاوت در شكل بوده است يا در محتوا؟
معتقدم تفاوت بيشتر در شكل است. ورود سبك داستانى به حوزه خاطره نويسى خود مؤيد اين ادعاست. شايد در سال هاى گذشته نويسنده مضمون و محتوايى همسان را مدنظر داشت ولى حالا به اندازه كافى فرصت دارد كار را با تحقيق و از زاويه ديد و منظر تازه اى به دست خواننده برساند. محتوا هيچگاه نمى تواند به كل تغيير كند مگر اين كه بخواهيم دست به تحريف بزنيم. چگونه مى توان اصالت كار رزمنده ها را تغيير داد. شايد با ديدى منتقدانه به تجزيه و تحليل بپردازيم كه باز تغييرى در اصل كار رخ نمى دهد. در آثار سال هاى نزديك به جنگ، عمدتاً ارزش هاى حاكم بر جبهه ها در رأس كار نويسندگان بود. البته كار به نوبه خود ارزشمند بوده و است. ولى حالا ما با خوانندگان حرفه اى و آگاهى طرف هستيم كه شايد همه گفته هاى ما را قبول نكنند. پس بايد حرف هايمان را در شكل و ساختارى جديد كه خوشايند آنان باشد، ارائه كنيم. نويسندگان جنگ نيز اين امر را درك كردند و نتيجه آن خلق چند كار ارزشمند و خواندنى شد.
آثار متعددى در حوزه خاطره نويسى از افراد مختلف را تأليف كرده ايد، براساس چه معيارى سراغ اين افراد رفته و خاطرات آنها را تنظيم و تدوين مى كنيد؟
يكى از دغدغه هاى اصلى من جمع آورى خاطرات است. اگر اين روايت ها ثبت و ضبط شود در آينده مشكل خواهيم داشت. تصور كنيد پازلى را چيده اند ولى حس مى كنيد يك جاى كار مى لنگد و برهه اى از تاريخ كشور در خصوص دفاع هشت ساله خالى و پا در هوا است. پاسخگويى به سؤال ها و شبهات در سال هاى آينده از اين طريق ممكن پذير است. اين كار ضمن پاسخ به نيازهاى عصر حاضر، نوعى سرمايه گذارى براى آيندگان است.
يكى از علت هايى كه من در اين حوزه وارد شده ام اين است كه به اين كار علاقه دارم و از آن لذت مى برم. فضاى كار هم مهياست. در داستان اردبيل هم به غير از خاطرات شهدا كارى انجام نگرفته بود. از معيارهاى من براى ثبت خاطرات، حضور رزمنده در صحنه هاى انقلاب و دفاع و همچنين ذهنيت شفاف راوى در روايت است. در اين كار هم منتظر كسى نمى مانم. خودم به سراغ آن ها مى روم و بعد از پايان كار، آن را براى چاپ به ناشر مى سپارم.
چه چيزى در «بهمن نوظهور» بود كه ساسان ناطق را ترغيب به نگارش خاطرات وى در «سربازان چكمه پوش» كرد؟
هر كارى براى نويسنده اش جذابيت هاى خاص خودش را دارد. اما نوظهور جزو جوانان كم سن و سالى بود كه با دستكارى شناسنامه اش به جبهه رفت. برايم جالب بود بدانم چرا اين كار را كرده است. همه ما از گوشت و پوست و استخوان هستيم و با گلوله هيچ سنخيتى نداريم. پس در اين جنگ و آدم هايش يك چيزى هست كه متفاوت جلوه مى كند. غير از اين مورد، او به دليل اين كه در جوانى اسير شده بود، وقايع آن سال ها و اردوگاه هاى عراق را به خوبى به حافظه سپرده بود. از طرفى برخورد او با افسران ارتش عراق در لحظه اسارت و همچنين تأثرات او بر روى اسرا وقتى كه با منافقين در يك آسايشگاه بود، زيبايى كار را برايم دوچندان مى كرد.
خاطره نويسى چه تأثيرى در تاريخ شفاهى ما دارد؟
اكثر خاطرات چاپ شده سال هاى قبل از جنگ، برمى گردد به خاطرات سران كشور، اعضاى گروهك ها و افراد انقلابى. جنگ اين فرصت را داد تا عده زيادى از جبهه رفته ها دست به قلم برده و خاطرات خود را ثبت كنند. عده اى از اين افراد بعدها وارد عرصه نويسندگى شدند. بى شك تاريخ در سال هاى نه چندان دور به اهميت روايت جبهه ديده ها بيش تر پى خواهد برد.
جايگاه تاريخ شفاهى در تاريخ نويسى ما كجاست؟
ايرانى ها در تاريخ نويسى يد طولايى دارند و ارزش كارهاى نويسندگى گذشته بر كسى پوشيده نيست. اما در عصر حاضر تاريخ شفاهى ايران با جنگ هشت ساله گره خورده است. چاپ كتاب هاى بى شمار بدون در نظر گرفتن شمارگان آن ها، گواه اين است كه خاطره نويسى در ايران جايگاه خاصى براى خود باز كرده است. حمايت نهادهاى دولت نيز بر اهميت كار تأكيد دارد. البته ورود يا عدم ورود دولت به حضور مستقيم، سفارش و يا حمايت از نويسندگان بحث و مجال بيشترى را مى طلبد. شايد بشود گفت حالا ديگر خاطره نويسى به ژانرى تبديل شده است كه استقبال مخاطب را هم به دنبال دارد. اين جايگاه وقتى رفيع تر مى شود كه با ترجمه اين آثار، زمينه را براى ورود به كشورهاى ديگر فراهم كنيم. كارى كه آن ها سال هاى متمادى است مى كنند.
برخى معتقدند يك نويسنده جنگ حتماً بايد خود جنگ را تجربه كرده باشد. ساسان ناطق در اين باره چه نظرى دارد؟ آثار مربوط به جنگ چقدر به اين روايت نزديك هستند؟
با احترام به نظر ديگران، مگر نويسندگان جنگ ديده ما چه تعدادى از جمعيت سى و چند ميليونى زمان جنگ را تشكيل مى دادند؟ چند نفر از اين نويسنده هاى جنگ ديده از جنگ مى نويسند؟ اين حرف مثل اين است كه بگوييم آزادگان ما نبايد در اردوگاه هاى عراقى نان مى خوردند. چرا چون تا به آن روز در عراق نبوده اند كه بدانند سمون عراقى ها همان نان است! شايد اين عده بگويند: شنيدن كى بود مانند ديدن. ولى همان طور كه گفتم نويسنده تخيلى دارد كه مى تواند از هيچ همه چيز بسازد. البته همه آن ها كه جنگ نديده اند و مى نويسند بهتر مى دانند كه اگر بى مطالعه و تحقيق به آب بزنند، غرق خواهند شد. ما در دنيايى زندگى مى كنيم كه به مدد فناورى، اعمال و رفتار ديگران به راحتى در مقابل چشمانتان جان مى گيرد. ما در همسايگى خود ديديم كه چه طور كويت در عرض دو ساعت به تصرف عراق درآمد و يا خود عراق چگونه به اشغال آمريكا و متحدانش درآمد. من و امثال من اگر نتوانسته ايم در جبهه ها حضور داشته باشيم، به دليل شرايط سنى است و بس. با اين وجود مى نويسم. سخنى كه لازم است درباره معتقدان به اين طرز فكر گفت، اين است كه چند درصد از آثار اين نويسندگان مورد استقبال مخاطب قرار گرفته است؟ يعنى اين عزيزان با استناد به ديده هاى خود تا چه ميزان توانسته اند ديد خواننده را نسبت به واقعيات جنگ باز كنند؟
در كتاب «وقتى جنگ تمام شود» چقدر تخيل به كار گرفته شده و در اين كتاب چقدر سعى كرده ايد به واقعيت جنگ وفادار باشيد؟
تخيل مهم ترين نقش را در داستان هاى اين مجموعه دارد. از اين كه مى توانم با تكيه بر قوه تخيل به موقعيت هاى تازه اى از جنگ دست پيدا كنم، لذت مى برم. به مدد منطق، استدلال و تخيل، طرح داستانى ام را جلو مى برم. سعى مى كنم خودم و داستان هايم را تافته جدا بافته ندانم. رمز موفقيت نويسنده در به كارگيرى عناصر داستانى خلاصه نمى شود. انتقال درست واقعيات جنگ به خواننده در كنار پرداخت نو و خوب مى تواند جذابيت هاى خاص خودش را داشته باشد. من از چيزى مى نويسم كه شايد عده اى آن را براى خود آزاردهنده و يا ناممكن مى دانند. سعى ام بر اين است كه خودم چيزى به جنگ اضافه نكنم. هنر من اين خواهد بود كه نوآورى هاى تازه اى در داستان ايجاد كنم نه در واقعيت جنگ.
ويژگى بارز اين اثر را چه چيزى معرفى مى كنيد؟
اين مجموعه نخستين كار و تجربه من در حوزه جنگ و داستان هايى با درونمايه و موضوع هاى مختلف است. هميشه نطر خواننده ها و منتقدان را بر نظر خودم تقدم داده ام. در جلسات نقد كم حرف ترين آدم هستم. هر چند خواننده ها آزاد هستند برداشت و نتيجه گيرى خودشان را داشته باشند، اما در سكوت و با دقت گوش مى كنم چرا كه همين نظرات و نقدها كار را بى عيب و نقص مى سازند. اما فكر مى كنم ديد متفاوت از جنگ، در كنار پرداخت ها به موقعيت هاى داستانى و سادگى تكنيك از ويژگى هاى اين مجموعه باشد.
فكر مى كنيد يك اثر بايد واجد چه ويژگى باشد تا به عنوان اثر شاخص در حوزه داستان جنگ و دفاع مقدس شناخته شود؟
شايد اين سؤال را بهتر باشد از خواننده هاى كتاب هاى دفاع مقدس بپرسيد. فقط اين را مى دانم كه يك اثر خوب بايد خوب باشد. اگر توانست خواننده اش را متقاعد كند، پس خوب است ولى اگر پس از پايان كتاب با لب و لوچه آويزان گفت يعنى چه؟ آن وقت است كه كار مى لنگد. ويژگى هايى كه ما درباره آن ها صحبت مى كنيم نسبى و در حال تغيير هستند. حداقل بنده اين طور برداشت مى كنم. چرا كه داورى ها نشان مى دهد ما هنوز به آن ويژگى ها كه شايد مدنظر شما هم باشد دست نيافته ايم. هر چقدر ديدمان را انسانى تر و انديشه مان را جهانى تر كنيم همان قدر موفق تر خواهيم بود.
خاطرات فرماندهان در «برف هاى داغ»
300591.jpg
محمد تقى زاده
مجموعه خاطرات فرماندهان دفاع مقدس با عنوان «برف هاى داغ» را مى توان يكى از اصولى ترين شيوه هاى دستيابى به لحظات ناب و واقعى كنش ها و انگيزه هاى شاخص انسان هاى بزرگى دانست كه شايد نسل ها و نسل هاى بعدى از دستاوردهاى انسان تنها، سايه اى را مشاهده كنند كه عظمتش گواهى بر آفتاب درخشان و پرتلألؤ باشد. مى بايست پذيرفت كه آشكار شدن بارقه هاى حضور انسان هاى نخبه و هوشمند در قرون و اعصار، خود نمونه اى واضح از لطف و عنايت پروردگار است. انسان هايى كه با هر شم و ذكاوت، مهارت و تجربيات خويش در جهت حفظ آرمان ها و اعتقادات والاى خويش و به نفع شريعت و جامعه خويش بهره مى جويند. اينان همان هايند كه به روح و ذات مقدس علم، استعداد، دانش و خلاقيت دست يافته اند. همانطور كه شهيد بهشتى فرموده اند: «خلاقيت يكى از ابعاد خداگونگى است كه در انسان به وديعه گذاشته اند.»
چرا كه هريك از اين توانمندى ها به خودى خود و بدون درك روح دينى، اخلاقى و الهى اش چيزى جز فساد و تباهى را براى صاحبانش و همچنين مردم جامعه شان به ارمغان نخواهدداشت.
پس اين گونه است كه جايگاه رفيع فرماندهان را در رهبرى، هدايت و پشتيبانى فكرى جامعه اسلامى ايران، درخورتر، شايسته تر و ماناتر مى نماياند. ما عضوى از ملت قهرمان كشورى هستيم كه با ايمان و اراده راسخ در جنگ حق عليه باطل به پيروزى رسيده است. انقلاب اسلامى ايران كه خود دستاوردى عظيم بوده از بسيج مردمى به رهبرى رهبران هوشمند مذهبى و فرماندهان نظامى، زيباترين پيام هاى اسلامى و انسانى را درطول تاريخ در اثر يكپارچگى ملتى برجاى نهاد كه تنها و بدون هيچ نيروى استعمارى و تسليحات نظامى شان توانسته اند با عشق و ايثار در جان و مال خويش، حكومت سلطنتى را ازجابركنند و پايه هاى مستحكم ايمانى و اعتقاد خويش را جايگزين تاج و تخت جور و فساد كنند.
در اين ميان، آنان كه به اين خيل عظيم در جبهه هاى جنگ سمت و سو داده و رهبرى شان مى كردند؛ طلايه داران، رهبران و فرماندهان بوده اند كه به دور از غرور و تكبر و درعين ايثار و فروتنى دركنار رزمندگان و بسيجيان مى ايستادند، مى نشستند و با آنها هم سفره مى شدند و از نواميس دفاع مى كردند.
گردآورى و مكتوب نمودن خاطرات چنين انسان هايى درس هاى بسيار بزرگ و ارزنده اى براى بشريت اند؛ چرا كه زندگى و منش ايشان، سرشار از ايده هاى خلاقانه و شگرف است در جهت پيشبرد اهداف عظيم اسلامى و به انجام رسانيدن رسالت هايشان كه نمى تواند پايه هايى خالى از تجربه، ايده، تفكر و راهكارها داشته باشد. آموختن از تجربيات ايشان كه درنوع خود بى نظير و به شكلى بلامنازع در پيروزى عليه بعثى هاى عراق مى تواند راهگشاى بسيارى از مشكلات و موانع استراتژيكى فرماندهان امروز در ارگانهاى دولتى و نظامى و حتى در متن مردم و جامعه به حساب بيايد.
برهمين اساس پرونده خاطرات يكى از فرماندهان نام برده در كتاب را مرور مى كنيم تا نقطه عطف هاى فراوانى را كه در شخصيت، خاطرات، زندگى فردى و اجتماعى، طى طريق ها و مجاهدت هاى پايان ناپذير اين عزيزان وجودداشته و دارند را با هم دوباره بيابيم:
عبدالرحمن جزايرى مسئول پشتيبانى جنگ جهاد فارس، با لحنى دلنشين، آرام، قاطع و فرح بخش به توصيف و روايت حوادث روزگار خويش مى پردازد. پدرش ناخداى كشتى بود. آيا مردى كه فرزند يك ناخداست و از همان كودكى فرماندهى در دريا را ازطريق پدر آموخته نمى توان فرماندهى پيش بينى نمود كه اصول رهبرى و هدايت را از پدر آموخته است؟ در عين حال پدرش يك تاجر بود كه مرتباً به كشورهاى حوزه خليج فارس براى داد و ستد سفر مى كرد. عبدالرحمن آخرين فرزند خانواده بود. متولد ۱۳۱۴ - زمان حكومت رضاخان - وى كودكى و نوجوانى را در فضايى فراتر از يك شهر تجربه مى كند. به گفته ايشان؛ «هم سروصداى جاشوها را تجربه مى كردم و هم آرامش شيراز را.» و مهمترين خاطره اش دانستن چند زبان بود.
«دبيرهاى دبيرستان حاجى قوام شيراز مى دانستند عربى و انگليسى ام بد نيست. گاهى با اصطلاحات هردوزبان با هم شوخى مى كرديم و من دست و پاشكسته جواب هايى مى دادم و لذت مى بردم.»
او در دبيرستان موفق به اخذ ديپلم شده و پس ازآن به عنوان داوطلب درآزمون دانشگاه سلطنت آباد، ميان هزارنفر داوطلب نفر اول مى شود و به او اجازه انتخاب واحد آموزشى اش را در هر نقطه كه مايل است را مى دهند و او شيراز را برمى گزيند. پس از خدمت، پيشنهاد رسمى شدن و رفتن به آمريكا را حتى براى كسب مهارت در دوره هاى آموزشى را بخاطر اعتقادات پدر نمى پذيرد و در كشتى مشغول به كار مى شود.
اكنون در امور فنى و مكانيكى كشتى به فردى خبره بدل شده است. ناخداست. پيمانكار است و به زبان انگليسى تسلط كامل يافته و با كار و تلاش تمام مهارت هاى لازم را جهت بهبود اقتصادى اش آموخته است. تعامل چند ساله اش با چينى ها، توشه هاى تجربى و علمى سرشارى ازمكانيزم مديريتى را دراختيار قرار داده است. «كشتيرانى مرا با خيلى چيزها آشنا كرد. ژاپنى ها دركار جدى بودند و انگليسى ها مغرور...»
تجربيات و تلاش وى با نيروى مهارت ذهنى و فكرى اش رونق خوبى را در بازار كار و فعاليت اش فراهم نمود. «خانواده ام را آوردم شيراز... خانه اى دوطبقه خريدم، يك پايم شيراز بود و يك پايم جنوب و بعد در استان هاى ديگر.»
در همين زمان است كه فعاليت هاى سياسى اش را آغاز مى كند «در ساواك پرونده داشتم» مجبور به نقل مكان از يك استان به استان ديگر بودم. در همين زمان است كه شروع به استفاده از اندوخته هاى مادى و مالى اش در راه اعتقاد و هدفش مى كند. «دوتا جرثقيل داشتم، ۴ تا كمپرسى، سه تا انبار روغن... مثل حالا نبود كه براى اين كارها بودجه تعيين كنند و هزينه هاى دولتى اختصاص بدهند... كار انقلابى پول مى خواست»
او مبارزات انقلابى اش را آغاز نموده بود و براى پيشبرد اهدافش از سرمايه حاصله از دسترنج اش استفاده مى كرد. «از كمپرسى ها شروع كردم، به فروختن و خرج كردن براى آن كارها. بعد به زمان جنگ رسيدم كه جرثقيلم را هم راهى جبهه كردم.»
اين بزرگترين و زيباترين نمونه هاى بارز ايثار جان و مال يك انسان است كه شرافتمندانه حاصل سال ها تلاشش را صرف عقايد و آرمان هايش مى كند. در محيطى كه خط و مشى هاى اقتصادى بر روابط حاكم است؛ در محيطى كه ممكن است از هر انسانى، اگر بنيان هاى فكرى، الهى و دينى اش آنقدر مستحكم نباشد يك بورژواى لاقيد و بى اعتنا به دنياى انسان هاى اطرافش بسازد.
ايشان از ريشه ها وانگيزه هاى بسيار مستحكمى سخن مى گويند كه تجمع تمام اين ها در وجود يك شخص، انسان را متحير و به تحسين وا مى دارد. نبوغ، استعداد و الطاف بيكران الهى از ايشان شخصيتى وارسته ساخته است. حال انقلاب شده است. تمام زحمات و مشقت هاى ايشان به بار نشسته است... پس تجربه هاى مديريتى ايشان چه مى شود؟ به دستور امام خمينى (ره)، جهاد سازندگى فارس را راه اندازى مى كند و به عنوان مسئول امور مالى جهاد مشغول به خدمت و فعاليت مى شود. حال زمان آن رسيده است كه از تسلط اش بر زبان هاى عربى و انگليسى استفاده نمايد كه زمان جنگ فرا مى رسد... بلافاصله پس از شنيدن اعلان جنگ، در جهاد سازندگى فارس، ستاد جنگ تشكيل مى دهد و جزو اولين طلايه داران جنگ تحميلى مى شود. در اهواز با دكتر چمران همرزم مى شود. «يكى از افتخارات من در جنگ، مديريت بر مبناى استراتژى موجود در سوره هاى انفال، توبه و نساء هست. سعى كردم اين استراتژى را با تمام دقت، امانت و قاطعيت اجرا كنم. اجراى برنامه تطبيق آيات قرآنى با حوادث روز هم از ديگر افتخاراتم هست... در طول ۴‎/۵ سال ابتداى جنگ، حتى يك روز به مرخصى نرفتم. حتى براى وفات پدر و شهادت پسرم».
همچنين ايشان مسئوليت آموزش بسيجيان تازه وارد را از لحاظ نظامى و اطلاعاتى بر عهده داشتند؛ «حاصل اين حساسيت ها، آموزش ها و سخنرانى ها اين شدكه واحد ما كه بيشترين خدمات رزمى و مهندسى را به جبهه ارائه مى كرد، كمترين شهيد و زخمى و اسير را داشت. در طول ۴‎/۵ سال فقط يك اسير داشتيم».
«در سال هاى آخر جنگ هم با پيش بينى جنگ دريايى بين ايران و آمريكا براى حفاظت از مرزهاى دريايى، بندر مرواريد «سليمان خاطر» را در جنوب قشم ساختم كه طراحى و اجرايش با خودم بود».
«حالا ناراضى نيستم. همين كه در شركتى كار مى كنم كه سهامدارانش همه از خانواده هاى شهدا و ايثارگران هستند به خودم مى بالم.»
در نهايت لازم به ذكر است كه بابك طيبى گردآورنده كتاب در مقدمه مى گويد: «به دو نفر از اين چهار نفر كه خاطراتشان در پى مى آيد، گفتم: راستش ما درجه نديديم.
ولى فكر مى كنم اگر قرار مصاحبه در دفتر كارتان با اين درجه ها و سردارى روى دوش شما نباشد، بهتر است. به شوخى گفتم من از اين درجه ها مى ترسم. يكى شان گفت: با لباس ورزش بياييم باغ دلگشا؟
لابه لاى همين شوخى ها گفتم دنبال گزارش هاى خشك نظامى نيستم؛ مى خواهم با هم برگرديم به لحظات خاص و تأثيرگذار زندگى تان؛ چه در جنگ و چه در غيرجنگ.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |