سه شنبه ۱۹ تير ۱۳۸۶ - ۲۵ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Tue, Jul 10, 2007
اقتصاد
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
محيط زيست
ماجرا
كودك بادبادك
خانواده
پايان رياست ۲۵ ماهه ولفوويتز بر بانك جهانى
پايان رياست ۲۵ ماهه ولفوويتز بر بانك جهانى
رئيسى كه يك سنت هم
به ايران وام نداد و رفت
300639.jpg
دوره رياست ۲۵ ماهه پل ولفوويتز بر بانك جهانى در حالى به اتمام رسيد كه جمهورى اسلامى ايران طى اين مدت موفق به دريافت هيچ وامى با امضاى وى نشد
پل ولفوويتز معاون سابق وزير دفاع آمريكا كه از وى به عنوان «معمار جنگ عراق» نيز نامبرده مى شود، آخر مارس ۲۰۰۵ ميلادى به سمت رياست بانك جهانى انتخاب شد و در تاريخ اول ژوئن سال ۲۰۰۵ نيز به عنوان دهمين رئيس بانك جهانى كار خود را در اين نهاد مالى بين المللى آغاز كرد.
انتخاب پل ولفوويتز به اين سمت در شرايطى انجام شد كه حرف و حديث فراوانى درباره نقش وى در جنگ عراق از سوى برخى از كشورهاى عضو بانك جهانى مطرح شده بود و كشورهاى اروپايى وى را به دليل نفوذش در تعيين سياست خارجى آمريكا و نداشتن سابقه اقتصادى، فردى جنجال آفرين عنوان كرده بودند.
كشورهاى اروپايى از زمان معرفى ولفوويتز ابراز نگرانى كرده بودند كه شايد وى بانك جهانى را به بازويى براى اجراى سياست خارجى آمريكا و دستور كار نومحافظه كاران به اشاعه اقتصاد بازار تبديل كند. اما اين استراتژيست نظامى قول داده بود كه دستور كار توسعه اين سازمان را تغيير ندهد.
تصميم رياست وى بر بانك جهانى توسط دولت هايى كه سهامدار اصلى در اين بانك به حساب مى آيند و در مقابل ۲۴ عضو هيأت رئيسه اين بانك اتخاذ شد. به اين ترتيب پل ولفوويتز ۶۱ساله از اول ژوئن سال ۲۰۰۵ جانشين «جيمز ولفنسون» رئيس اسبق بانك جهانى شد. بانك جهانى از نهادهاى بين المللى است كه بزرگترين حامى مالى فقيرترين كشورهاى جهان در راه دستيابى به توسعه به شمار مى رود. ولفوويتز تنها نامزدى بود كه براى تصدى رياست اين بانك معرفى شده بود و از گذشته قانون نانوشته اى در بانك جهانى رايج است كه يك آمريكايى در رأس قرار داشته باشد. اما دوره رياست ولفوويتز بر بانك جهانى كه ۵ساله و قابل تمديد هم بود، بيش از ۲۵ ماه دوام نياورد و وى كه با اتهام هايى در زمينه فساد ادارى و اخلاقى در اين بانك مواجه شده بود در ماه مه ۲۰۰۷ ميلادى مجبور به استعفا شد. جانشين او رابرت زوليك كه پيش از اين معاون وزير خارجه آمريكا بوده است، به مدت ۵ سال رياست اين نهاد پولى بين المللى را برعهده گرفت.
آخرين وام بانك جهانى به ايران، ۵ روز قبل از آغاز رياست ولفوويتز
آخرين وامى كه توسط هيأت مديره بانك جهانى براى جمهورى اسلامى ايران تصويب شده است به تاريخ ۲۶ مه ۲۰۰۵ ميلادى يعنى پنج روز قبل از آغاز رياست ولفوويتز بر اين بانك بر مى گردد. بانك جهانى در اين روز پرداخت وام ۳۴۴ ميليون دلارى به دو پروژه بهسازى شبكه آب و فاضلاب در شهرهاى شمالى ايران را به تصويب رسانده بود. بر اساس مصوبه ۲۶ مه سال ۲۰۰۵ هيأت مديره بانك جهانى، اين بانك مبلغ ۲۲۴ ميليون دلار به پروژه بهسازى شبكه آب و فاضلاب چهار شهر شمالى ايران شامل انزلى، رشت، سارى و بابل اختصاص داده بود. «پروژه مديريت شبكه جامع آب و زمين البرز» ديگر پروژه اى بود كه بانك جهانى در آن روز پرداخت وام ۱۲۰ ميليون دلارى به اين پروژه را تصويب كرده بود. بانك جهانى در جهت مديريت بهينه منابع آب پروژه مديريت شبكه جامع آب و زمين البرز را در استان مازندران اجرا مى كند.
۶ پروژه بانك جهانى در ايران ۲ سال در انتظار امضاى ولفوويتز
عدم تصويب وام براى ايران طى دوره رياست ۲۵ ماهه ولفوويتز در حالى است كه بانك جهانى طى اين مدت تأمين مالى شش پروژه در ايران به ارزش ۵۰۰ ميليون دلار را در دست بررسى داشته است. در بخش انرژى و معدن پروژه اى با نام «انتقال و توزيع برق» در دست بررسى بانك جهانى بوده است. هدف از اين پروژه كه ۲۵۰ ميليون دلار ارزش دارد، بهبود و افزايش كيفيت عرضه برق و تقويت عملكرد ساختارى و مالى اين بخش عنوان شده است و پروژه مذكور همچنان در حال آماده سازى اسناد است.
در بخش توسعه روستايى نيز پروژه اى با نام «افزايش بهره ورى و توسعه صادرات» مدت ها در دست بررسى است. هدف از اين پروژه رونق بخشيدن به بازار كالاهاى كشاورزى ايران در ابعاد داخلى و بين المللى اعلام شده است.
بانك جهانى پيشتر در گزارشى تصريح كرده بود: اجراى اين پروژه كه ۲۰ ميليون دلار ارزش دارد، با تأخير مواجه شده است.
پروژه سوم كه در بخش حمل و نقل است، « همكارى فنى در بخش حمل و نقل شهرى» نام دارد. هدف اين پروژه تقويت توانايى هاى فنى ايران در زمينه اتخاذ و اجراى استراتژى هاى مناسب حمل و نقل عنوان شده است.
هزينه اين پروژه تاكنون برآورد نشده است و بانك جهانى از مدت ها پيش در حال بررسى ابعاد مختلف اين پروژه است.
«امنيت جاده اى » نام پروژه ديگرى مى باشد كه مربوط به بخش حمل و نقل ايران بوده و ماه ها در دست بررسى قرار دارد. هدف از اين پروژه كاهش تصادفات جاده اى در نقاط حادثه خيز و مناطق شهرى و افزايش توانايى دولت در حل مشكلات مربوط به امنيت جاده ها تعيين شده است. هر چند مراحل آماده سازى اين پروژه به پايان رسيده و ارزش اين پروژه نيز ۸۰ ميليون دلار ارزيابى شده است، هيأت مديره بانك جهانى با اختصاص اين وام هنوز موافقت نكرده است. پروژه بعدى موسوم به صندوق توسعه روستايى است كه با هدف ارتقاى جامعه روستايى و كاهش فقر دنبال مى شود و هر چند مذاكرات آن با تأخير مواجه شد ولى در حال انجام است. ارزش اين پروژه نيز ۷۵ ميليون دلار اعلام شده است.
پروژه ششمى كه بانك جهانى از مدت ها پيش در نظر دارد آن را در ايران به اجرا بگذارد مربوط به بخش توسعه شهرى است. اين پروژه « مديريت موادزائد تهران» نام دارد. هدف از اين پروژه با ارزش ۷۰ ميليون دلار ارتقاى مديريت و كنترل مواد سمى و زائد در سطح شهر تهران است.
شرط ولفوويتز براى پرداخت وام به ايران
اوايل سال ۸۵ ديدارى بين طهماسب مظاهرى معاون كل وزارت امور اقتصادى و دارايى و معاون بانك جهانى انجام شده بود كه در اين ديدار پرداخت هرگونه وام جديد بانك جهانى به ايران منوط به تصويب سند همكارى هاى سه ساله ايران و بانك جهانى موسوم به CAS شد. در اين ديدار كه در حاشيه اجلاس بهاره بانك جهانى برگزار شده بود، طهماسب مظاهرى تأكيد كرد كه سند مذكور به زودى نهايى شده و به هيأت مديره بانك جهانى جهت تصويب ارائه مى شود. پورتمن معاون بانك جهانى نيز در اين ديدار به لزوم رايزنى ايران براى رفع برخى موانع موجود، جهت تسهيل اعطاى وام به ايران تأكيد كرد.
پرداخت ۳ ميليارد و ۶۰۰ ميليون دلار وام به ايران تا قبل از رياست ولفوويتز
بر اساس گزارش سايت رسمى بانك جهانى، ميزان وام هاى تصويب شده از سوى بانك جهانى براى ايران قبل و پس از پيروزى انقلاب اسلامى تا ۲۶ مه ۲۰۰۵ ميلادى يعنى قبل از آغاز رياست ولفوويتز حدود ۳ ميليارد و ۶۰۰ ميليون دلار بوده است ولى طى ۲۵ ماه گذشته يعنى دوره رياست ولفوويتز حتى يك سنت هم وام براى ايران تصويب نشد. به گزارش فارس، ميزان وام هاى تصويب شده از سوى بانك جهانى پس از پيروزى انقلاب اسلامى حدود ۲۴۱۷‎/۴ ميليون دلار بوده است.
بر اساس اين گزارش، ريز وامهاى تصويب شده عبارت از پروژه بازسازى مناطق زلزله در « ۱۴ مارس ۱۹۹۱» ميزان ۲۵۰ ميليون دلار، ارتقاى آبيارى در « ۱۶مارس ۱۹۹۳» ميزان ۱۵۷ ميليون دلار، پروژه سيسل سيستان در «۲۸ مه ۱۹۹۲» ميزان ۵۷ ميليون دلار، پروژه ارتقاى كارايى بخش نيرو در « ۳۰ مارس ۱۹۹۳» ميزان ۱۶۵ ميليون دلار، پروژه زهكشى تهران در «۲۸ مه ۱۹۹۲» ميزان ۷۷ ميليون دلار، پروژه بهداشت و تنظيم خانواده (۱) در « ۲۵ مارس ۱۹۹۳» ميزان ۱۴۱‎/۴ ميليون دلار، پروژه بهداشت و تغذيه (۲) در « ۱۸ مه ۲۰۰۰» ميزان ۸۷ ميليون دلار، پروژه فاضلاب تهران «در ۱۸مه ۲۰۰۰ » ميزان ۱۴۵ ميليون دلار، پروژه سد البرز (پاشاكلا) در «۲۶ مه ۲۰۰۵» ميزان ۱۲۰ ميليون دلار، پروژه آب و فاضلاب شيراز و اهواز در «۲۵ مه ۲۰۰۴» ميزان ۲۷۹ ميليون دلار، پروژه بهسازى مسكن در « ۲۵ مه ۲۰۰۴» ميزان ۸۰ ميليون دلار، پروژه مديريت زيست محيطى در «۸ آوريل ۲۰۰۳» ميزان ۲۰ ميليون دلار، پروژه آب و فاضلاب شهرهاى شمالى در « ۲۶ مه ۲۰۰۵ »ميزان ۲۲۴ ميليون دلار، پروژه بازسازى مناطق زلزله زده در «۳ ژوئن ۲۰۰۳» ميزان ۱۸۰ ميليون دلار و پروژه بازسازى مناطق زلزله زده بم و بروات در « ۲۸ اكتبر ۲۰۰۴» ميزان ۲۲۰ ميليون دلار بوده است.
طى سالهاى قبل از پيروزى انقلاب اسلامى نيز مبلغ يك ميليارد و ۲۱۰ ميليون دلار وام توسط بانك جهانى به ايران داده شده بود.
سهام ۲‎/۸ ميليارد دلارى ايران در بانك جهانى
وزارت امور اقتصادى و دارايى از طريق سازمان سرمايه گذارى و كمكهاى اقتصادى و فنى ايران، هماهنگ كننده كليه فعاليتهاى گروه بانك جهانى (World Bank Group) در ايران بوده، وزير امور اقتصادى و دارايى به عنوان نماينده دولت جمهورى اسلامى ايران در هيأت عامل و محمد خزاعى، معاون وزير در امور بين الملل نيز به عنوان جانشين نماينده در تصميم گيرى هاى هيأت نمايندگان شركت مى نمايند. هدف اصلى بانك جهانى، كاهش فقر، توسعه پايدار و بهبود استانداردهاى زندگى كشور هاى عضو است و يكى از پيشروترين مؤسسات توسعه اى جهان در اين زمينه است. اين بانك از طريق ارائه وام، خدمات مشاوره اى، كمكهاى فنى، انتقال دانش، حمايت از رشد بازار هاى سرمايه خصوصى و كمك به توسعه بخش خصوصى، كمك به توسعه سرمايه گذارى مستقيم خارجى و تشويق جريان سرمايه گذارى مستقيم به كشور هاى در حال توسعه از طريق فراهم نمودن ضمانت براى سرمايه گذاران درخصوص ريسكهاى غير تجارى، سعى دارد در پيشرفت و توسعه كشورهاى عضو همكارى نمايد.
كشورمان در تاريخ ۱۳۲۴‎/۱۱‎/۱۷ به عضويت بانك جهانى درآمد و از طريق پذيره نويسى سهام بانك، هم اكنون داراى۲۳ هزار و ۶۸۶ سهم (۱‎/۴۸ درصد از كل سهام بانك جهانى) به ارزش ۲۸۵۷ ميليون دلار آمريكا، است.
بابت اين ميزان سهم، مبلغ ۱۷۵ ميليون دلار از سوى ايران به بانك پرداخت شده و مابقى تنها در صورت نياز بانك به تقويت منابع مالى خود و بر اساس روال قانونى خاصى پرداخت خواهد شد. بر اساس اين ميزان سهام، قدرت رأى ايران در بانك جهانى برابر با ۱‎/۴۸ درصد از كل آرا است. ايران از زمان عضويت در بانك جهانى تاكنون با استفاده از منابع مالى آن بانك اقدام به اجراى ۳۳ پروژه تا پيش از انقلاب اسلامى به ارزش ۱۲۱۰ ميليون دلار و ۱۵ پروژه بـعـد از انـقـلاب اسـلامى به ارزش ۲۴۱۷ ميليـون دلار نموده است. پروژه هاى مذكور عمدتاً در بخشهاى آب و فاضلاب، حمل و نقل، انرژى، بهداشت، حمايتهاى اجتماعى و بازسازى مناطق زلزله زده بوده است. همچنين، جمهورى اسلامى ايران توانسته است براى اجراى ۴ پروژه ديگر، از كمكهاى بلاعوض آن بانك به ميزان ۱‎/۸ ميليون دلار استفاده نمايد.
بانك جهانى پس از انقلاب، در تابستان سال ۱۳۶۹ به دنبال وقوع زلزله در استان هاى گيلان و زنجان و با تدارك پروژه اضطرارى بازسازى مناطق زلزله زده فوق الذكر و پس از نهايى شدن گزارش وضعيت اقتصادى جمهورى اسلامى ايران، در بهار سال ۱۳۷۱ به طور رسمى ارتباط كشورمان را مجدداً از سر گرفت.
بانك بين المللى ترميم و توسعه به كشورهاى عضو با درآمد متوسط، از جمله ايران و يا به سازمانهاى دولتى يا خصوصى اين كشور ها در قالب وام مستقيم به دولت و يا با تضمين دولت وام پرداخت مى كند. تخصيص وام به بخش خصوصى چنانچه با نظارت دولت باشد و از قبل پيش بينى هاى لازم براى بازپرداخت اصل و فرع تسهيلات تدارك شده باشد، بلامانع است. لازم به ذكر است كه ايجاد تعهد در قوانين برنامه توسعه و متعاقب آن در بودجه سنواتى مشخص مى گردد و استفاده از وامهاى بانك جهانى نيز در چارچوب مربوطه امكانپذير است.
منبع: فارس
تجربه و موانع خصوصى سازى در ايران
300642.jpg
عباس كريم زاده
با ابلاغ سياست هاى اصل ۴۴ قانون اساسى، بحث خصوصى سازى مجدداً در محافل اقتصادى مطرح شد و جزو سياست هاى محورى دولت قرار گرفت. بنابه اهميت موضوع مرورى بر پيشينه بحث در ايران و همچنين موانع اجرايى آن خواهيم داشت.

خصوصى سازى هدف پايه اى سياست هاى تعديل اقتصادى است كه از دهه ۱۹۸۰ در بسيارى از كشورهاى جهان تجربه شد. سياست هاى تعديل اقتصادى در سه گروه تقسيم بندى مى شوند:
۱- سياست هاى تثبيت اقتصادى
۲- سياست هاى آزادسازى
۳- سياست هاى مقررات زدايى و خصوصى سازى.
اينها مراحل اصلى سياست هاى تعديل هستند كه بايد به ترتيب اجرا شوند.
سياست خصوصى سازى در معناى واقعى خود به مفهوم واگذارى هر يك از موارد مالكيت، مديريت و (سياستگذارى، نظارت و كنترل) يا تركيبى از آنها از بخش دولتى به بخش هاى غيردولتى است. تجربيات متفاوتى از اجراى اين سياست در جهان وجود دارد و هر كشور متناسب با شرايط اقتصادى، اجتماعى، سياسى و فرهنگى خود گونه متفاوتى از روش هاى آن را تجربه كرده است و موفقيت در اجراى آن نيز بستگى به لحاظ كردن شرايط مذكور دارد و هيچ حكم قطعى و تضمينى در خصوص موفقيت اين سياست ها وجود ندارد. سياست هاى تعديل اقتصادى زاييده دو مفهوم شكست بازار (در بحران بزرگ ۱۹۲۹) و شكست دولت (در بحران بدهى دهه ۱۹۷۰) است و سعى دارد باز تعريفى از رابطه دولت و بازار ارائه دهد. منطق اساسى خصوصى سازى نيز مبتنى بر اين اصل است كه دولت خوب و بخش خصوصى خوب دو روى يك سكه هستند و موفقيت در اجراى آن مستلزم عملكرد خوب دولت و بخش خصوصى بطور توأمان است.
تجربه خصوصى سازى در ايران
اقتصاد ايران طى سال هاى قبل و بعد از انقلاب اسلامى به نوعى متفاوت شاهد حضور فعال دولت در بخش هاى كليدى بود. قبل از انقلاب و بويژه در دوره ۵۷-۱۳۵۲ فعاليت هاى اقتصادى دولت رونق بيشترى يافت كه ناشى از افزايش درآمدهاى نفت بود. افزايش توان مالى دولت در اثر شوك نفتى اثر مستقيم و تعيين كننده اى در اقتصاد ايران به جا گذاشت و مسئولان وقت به بهانه افزايش اشتغال و ايجاد پايه صنعتى اقدام به سرمايه گذارى در بخش هاى كليدى اقتصاد كردند. طبق قانون گسترش مالكيت واحدهاى توليد كه در سال ۱۳۵۴ به تصويب دولت رسيد مقرر شد تا مهرماه ۱۳۵۷ معادل ۹۹ درصد از سهام شركت هاى تحت پوشش به استثناى صنايع مادر نظير صنايع خودروسازى به مردم واگذار شود. اين اقدام نخستين حركت دولت در جهت خصوصى سازى محسوب مى شود كه تنها به انتقال مالكيت توجه داشت نه مديريت.
پس از انقلاب اجراى قانون گسترش مالكيت واحدهاى توليدى متوقف شد و در مقابل با تصويب قانون حفاظت و توسعه صنايع ايران در سال ۱۳۵۸ شركت هاى بزرگ توليدى، صنعتى و حتى معدنى در اختيار دولت قرار گرفت. اين اقدام پس از پيروزى انقلاب به اقتضاى شرايط و به منظور جلوگيرى از بحران در صنايع صورت گرفت زيرا به دليل وابستگى شديد صنايع و فرار صاحبان و مديران آنها، انتقال بخشى از سرمايه به خارج از كشور، بدهى هاى كلان شركت ها به سيستم بانكى و وابستگى شديد تكنولوژيكى و كمبود نيروى متخصص، كمبود مواد اوليه و قطعات يدكى، مشكلات كارگرى و مواردى از اين قبيل بروز بحران در اين صنايع قطعى بود.
بعد از انقلاب حضور فعال دولت در صحنه اقتصاد به شكلى جديد ادامه يافت. ايجاد سازمان هاى جديد و بنيادها و تحت پوشش قرار گرفتن تعداد زيادى از شركت ها و كارخانه هاى خصوصى به عللى از جمله فرار مديران و بدهى هاى سنگين بانكى و مالياتى، اقتصاد ايران را دولتى تر كرد. پس از جنگ تحميلى زمينه براى اصلاحات اقتصادى فراهم شد و نخستين اقدام در قالب برنامه پنج ساله اول (۷۲-۱۳۶۸) بود.
در سال ۱۳۵۸ قانون ملى كردن صنايع به تصويب شوراى انقلاب رسيد و حدود ۵۰۰ شركت و مؤسسه توليدى ملى اعلام شد و براى مديريت آنها سازمان صنايع ملى ايران به وجود آمد و با تصويب قانون حفاظت و توسعه صنايع ايران امكان مداخله دولت در شركت هاى خصوصى و توسعه شركت هاى دولتى فراهم شد.
تا سال ۱۳۶۱ حدود ۵۸۰ شركت ملى شدند كه تعدادى از آنها مشمول اصل ۴۴ قانون اساسى نبود و به اين ترتيب مرزهاى مالكيت دولتى و خصوصى نامشخص ماند. با توجه به مغايرت دو قانون فوق و مشخص نشدن حدود اختيار دولت، شركت هاى جديد با مالكيت مستقيم و غيرمستقيم دولت تأسيس شد اين شركت ها موسوم به شركت هاى نسل دوم، سوم وچهارم بودند كه دائم تعداد آنها افزايش مى يافت و از حمايت و امكانات دولتى برخوردار بودند و گرچه طبق اصل ۴۴ قانون اساسى مالكيت عمومى بر آنها مترتب نبود ولى خود را دولتى مى دانستند و بى آن كه در قانون بودجه نامى از آنها برده شود به عنوان بازوى توانمند وزارتخانه ها مطرح بودند و درآمد خود را به خزانه واريز نمى كردند. براى برطرف كردن اين مغايرت در سال ۱۳۶۶ قانونى در ديوان محاسبات كشور تصويب شد كه تعريفى از شركت هاى دولتى ارائه مى نمود اما اين قانون هم نتوانست در عمل مرزهاى مالكيت دولتى وخصوصى را به طور عملى جدا و اعمال نمايد.
به هر حال با بروز مشكلات و عدم كارايى در بخش اقتصاد دولتى و با پايان جنگ تحميلى زمينه براى اصلاحات اقتصادى فراهم شد. فرآيند خصوصى سازى از سال ۱۳۶۸ در چارچوب سياست هاى تعديل اقتصادى و در قالب برنامه پنج ساله اول (۷۲-۱۳۶۸) آغاز شد.
براساس قانون برنامه اول توسعه، واگذارى سهام متعلق به دولت در اولويت كار دولت قرار گرفت و از سال ۱۳۷۰ واگذارى سهام شركت هاى دولتى رسماً آغاز شد. واگذارى ها به روش عرضه سهام، مذاكره و مزايده بود و سازمان هاى عرضه كننده سهام عبارت بودند از: سازمان صنايع ملى ايران، سازمان گسترش و نوسازى صنايع و بانك صنعت و معدن. در سال ۱۳۷۵ در مجموع حدود ۲۵۰۰ شركت دولتى با ارزش ۹۰۰۰ ميليارد ريال شناسايى شد و جالب اين كه در سال هاى ۷۵ و ۷۶ حدود ۳۴۶ شركت دولتى جديد ايجاد شد.
در دوره ۸۰ - ۱۳۶۹ تعداد ۵۷۳ ميليون سهم از سهام سازمان گسترش و نوسازى صنايع به ارزش ۵‎/۵ ميليارد ريال واگذار شد. حدود ۹۰ درصد از واگذارى ها از طريق بورس، ۵ درصد مزايده و ۵ درصد از طريق مذاكره بوده است. توزيع خريداران از طريق بورس به اين ترتيب است ۶۱ درصد سهام توسط بخش خصوصى، ۱۶‎/۷ درصد سازمان تأمين اجتماعى و ۸‎/۳ درصد توسط صندوق بازنشستگى . در روش واگذارى از طريق مزايده ۹۸ درصد توسط بخش خصوصى خريدارى شد. همچنين در دوره مذكور ۵ شركت به مديران آنها واگذار شد. در روش مذاكره نيز ۶۰ درصد خريدها توسط سازمان تأمين اجتماعى بود و وزارتخانه ها و بانك ها در رتبه هاى بعدى قرار داشتند. در سال ۱۳۸۰ تعداد ۸۴ شركت زير مجموعه سازمان گسترش و نوسازى جهت فروش اعلام شد. سازمان صنايع ملى در دوره ۷۹ - ۱۳۶۹ سهام ۲۲۵ شركت تحت پوشش را به ارزش ۲۱۲۵ ميليارد ريال عرضه كرد. در سال ۱۳۸۰ هيأت وزيران در اجراى تبصره هاى قانون بودجه همان سال با واگذارى تعداد ۳۵ شركت تحت پوشش سازمان صنايع ملى ايران به ۳ سازمان تأمين اجتماعى، بازنشستگى كشورى و آستان قدس رضوى موافقت كرد.
سازمان خصوصى سازى كه در واقع همان سازمان ملى گسترش مالكيت واحدهاى دولتى سابق است، در سال ۱۳۶۹ اجازه يافت واحدهاى در اختيار خود را كه در بورس پذيرفته شده اند با ۱۰ درصد تخفيف واگذار كند. مقرر شد سازمان خصوصى سازى ۳۳ درصد از واگذارى ها را به كارگران واحدهاى توليدى واگذار نمايد و اين اقدام از سال ۱۳۷۳ شروع شد. همچنين در سال ۱۳۷۳ مقرر شد طبق قانون نحوه واگذارى سهام دولتى به ايثارگران و كارگران به هر يك از مشمولان معادل ۲ ميليون ريال سهام با اعطاى تسهيلات واگذار شود و تا سال ۱۳۷۹ جمعاً ۱۰۱ ميليون سهم به ارزش ۶۳۶ ميليارد ريال به حدود ۳۰۰ هزار نفر از كاركنان كارخانجات توليدى كشور واگذار شد.
در طول سال هاى ۷۵- ۱۳۶۸ در اثر اقدام هاى انجام گرفته حجم بدهى هاى خارجى دولت به بالاترين سطح خود در تاريخ اقتصادى كشور رسيد. در اين فاصله بدهى دولت به بانك ها هشت برابر و بدهى شركت هاى دولتى به بانك ها ۲۳ برابر افزايش يافت. در حالى كه خصوصى سازى با هدف كاهش هزينه ها صورت مى گرفت، در تمام اين موارد نتايج كسب شده در ايران دقيقاً عكس اهداف خصوصى سازى است.
طبق گزارش مركز پژوهش هاى مجلس سهم بودجه شركت هاى دولتى از بودجه كشور در سال ۱۳۸۳ معادل ۵۴‎/۳ درصد بود. در دوره
۸۴ - ۱۳۸۰ نسبت بودجه شركت هاى دولتى به GDP به استثناى سال ۱۳۸۳ افزايش يافته است. اين نسبت در سال ۱۳۸۰ معادل ۴۳‎/۶ درصد بود. همچنين طبق گزارش مركز مذكور تعداد شركت هاى دولتى از ۵۰۴ شركت در سال ۱۳۸۰ به ۵۰۵ شركت در سال ۱۳۸۴ افزايش يافته است. البته در مورد تعداد شركت هاى دولتى ارقام مختلفى گفته شده است. اين اختلاف ناشى از آن است كه در برخى گزارش ها شركت هاى اقمارى مانند سازمان گسترش و نوسازى به عنوان يك شركت در نظر گرفته شده در حالى كه اين سازمان خود شركت هاى زيادى تحت پوشش دارد. به طور كلى آمار و ارقام موجود نشان مى دهد توفيق زيادى در امر خصوصى سازى شركت هاى دولتى صورت نگرفته است.
خصوصى سازى در ساير زمينه ها، در مواردى موفق و در مواردى غيرموفق بوده است. در حوزه مخابرات شاهد فعاليت اپراتور دوم هستيم كه پس از كش و قوس هاى فراوان و تغيير چندين پيمانكار بالاخره فعاليت بخش خصوصى در بخش مخابرات آغاز شد. در اين مورد مالكيت و مديريت خصوصى شده و نظارت و سياستگذارى به عهده دولت است. در حوزه بانكدارى نيز شاهد فعاليت چندين بانك خصوصى هستيم. در حوزه آموزش، در سطوح آموزش قبل از دانشگاه موفقيت چندانى كسب نشده و حدود ۹۰ درصد از امر آموزش توسط دولت صورت مى گيرد اما در آموزش عالى غيردولتى موفقيت هايى كسب شده است. همچنين در واگذارى امور جزئى سازمان ها و وزارتخانه ها در قالب قراردادهاى پيمانكارى و مزايده، از جمله امور خدماتى و تأسيساتى و امثال آن در برخى موارد موفقيت هايى كسب شده است. به طور كلى در مورد موفقيت خصوصى سازى در ايران نمى توان قضاوت واحدى در همه زمينه ها ارائه كرد، اين حاكى از آن است كه هنوز بسترهاى مناسب و قابل قبول براى خصوصى سازى در كشور فراهم نيست. با روى كار آمدن دولت نهم، هيأت دولت، آئين نامه اجرايى افزايش ثروت خانوارهاى ايرانى را با نام سهام عدالت تصويب كرد و در مصوبه ديگرى نحوه شناسايى مشمولان دريافت سهام عدالت و همچنين مراحل واگذارى را مشخص كرد. مرحله اول واگذارى شامل افراد نيازمند مشمول طرح هاى حمايتى از جمله طرح شهيد رجايى، مددجويان كميته امداد امام خمينى و تمام كودكان و زنان بى سرپرست و امثال آنها را دربرمى گرفت و در مراحل بعد به ترتيب روستائيان و عشاير و كارمندان و مستمرى بگيران قرار دارند. در اين طرح به هر عضو خانواده مبلغ ۲۰ ميليون ريال با سقف ۵ نفر يا يكصدميليون ريال تعلق مى گيرد.
براى واگذارى سهام عدالت ۳۰ شركت سرمايه گذارى در استانها و ۳۳۷ شركت تعاونى عدالت در شهرستان هاى مختلف تشكيل شده است. نحوه قيمت گذارى شركت هاى مادر تخصصى با محاسبه حقوق صاحبان سهام پس از كسر ارزش دفترى سرمايه گذارى ها به علاوه ارزش روز سرمايه گذارى ها در ساير شركت ها تعيين مى شود. شركت هاى بورسى براساس آخرين قيمت تابلوى بورس در روز قبل ازتصويب واگذارى، قيمت گذارى مى شوند. طبق آخرين گزارش دولت در اين زمينه، دارندگان سهام عدالت علاوه بر پرداخت مبلغ سهام ازمحل سود سهام ، تا ۱۰ درصد سود نيز دريافت كنند. طبق گزارش مذكور در ۱۶ سال قبل از دولت نهم جمعاً ۳۵۰۰ ميليارد تومان سهام به مردم واگذار شده و در سال اول دولت نهم اين رقم جمعاً (از طريق فروش در بورس و سهام عدالت) به ۲۶۵۰ ميليارد تومان بالغ مى شود. با توجه به اين كه زمان زيادى از واگذارى سهام عدالت سپرى نشده است در حال حاضر نمى توان ارزيابى دقيقى از آثار اين واگذاريها ارائه داد.
موانع خصوصى سازى در ايران
همان طور كه قبلاً ذكر شد سياست هاى تعديل اقتصادى شامل سه مرحله اصلى است و هر مرحله با هدفى اجرا مى شود و نهايتاً با تحقق اهداف هرمرحله مى توان به موفقيت خصوصى سازى اميدوار بود. هدف از تثبيت اقتصادى كنترل تقاضاى كل، كاهش فشارهاى تورمى و به تعادل رساندن تراز پرداخت ها است و هدف از سياست هاى آزادسازى كاهش انواع كنترل ها و سياست هاى مداخله گرايانه است و تصحيح ساختار قيمت هاى نسبى است. در شرايطى كه اقدامات مؤثر در موارد فوق صورت نگرفته باشد نمى توان انتظار داشت سياست خصوصى سازى با موفقيت اجرا شود. مهمترين موانع خصوصى سازى به قرار زير است:
۱- عدم شفافيت و بى ثباتى سياست هاى اقتصادى دولت
معمولاً تصميمات سرمايه گذارى با توجه به سياست هاى دولت از جمله سياست هاى مالياتى، تجارى، كنترل قيمت ها، سياست هاى ارزى، تعرفه اى و امثال آن صورت مى گيرد. عدم شفافيت و تغييرات خلق الساعه باعث بى ثباتى فعاليت هاى توليدى مى شود. در ايران درخصوص سياست هاى مالياتى با اصلاح قانون ماليات هاى مستقيم گام مهمى در زمينه شفاف سازى مالياتى صورت گرفت و از اين نظر تا حد زيادى تكليف شركت هاى توليدى مشخص شد. اما در زمينه هاى ديگر نيازمند اصلاح و شفاف سازى قوانين هستيم.
۲ـ پائين بودن نرخ سودآورى بخش مولد در مقايسه با بخش هاى غيرمولد
وقتى ساختار اقتصادى كشور به نحوى باشد كه فعاليت هاى غيرتوليدى از جمله بخش تجارت، املاك و مستغلات و امثال آن در مقايسه با بخش توليد از سودآورى بيشترى برخوردار باشد نمى توان انتظار داشت از خصوصى سازى استقبال زيادى شود.
۳ـ تأثير خصوصى سازى به اشتغال
معمولاً شركت هاى دولتى دچار مازاد نيروى كار هستند و چنانچه شركت هاى دولتى بخواهند با خصوصى سازى كارايى خود را افزايش دهند، افزايش بيكارى معمولاً حادث خواهد شد و طبعاً مسائل قانونى و كارگرى را به دنبال خواهد داشت. طبق مطالعات به طور متوسط ۲۵ درصد از كاركنان شركت هاى دولتى در اثر خصوصى سازى كاهش مى يابند. مقاومت هايى كه در اين مورد و موارد مشابه وجود دارد از موانع اجرايى شدن خصوصى سازى است.
۴ـ مقاومت مديران دولتى
وجود شركت هاى دولتى معمولاً براى مديران شركت هاى مذكور امتيازاتى به همراه دارد و نگرانى از قطع امتيازات مذكور يكى از دلايل مقاومت دربرابر خصوصى است. در گزارش ساماندهى شركت هاى دولتى توسط سازمان مديريت و برنامه ريزى عنوان شده اگر اختيار شركت هاى دولتى از وزارتخانه ها گرفته شود نزديك به نيمى از نيروهاى كيفى ستادى حاضر نيستند با سيستم پرداخت دولتى كار كنند و از دستگاه دولت خارج مى شوند. از طرف ديگر برخى ضعف هاى وزارتخانه ها و سازمان ها توسط شركت هاى تابعه پوشش داده مى شود. نكته ديگر آن كه دستگاه ها و شركت هاى دولتى وظايف غيرمتعارفى را به عهده گرفته اند از جمله گفته مى شود حدود ۷۰ درصد از ورزش قهرمانى كشور به عهده شركت هاى دولتى است و اين وابستگى ها و موارد مشابه مقاومت دربرابر خصوصى سازى را افزايش مى دهد.
۵ـ پائين بودن نرخ سودآورى شركت هاى دولتى
طبق مطالعات انجام شده معمولاً نرخ سودآورى شركت هاى دولتى از موارد مشابه در بخش خصوصى كمتر است و سرمايه گذارانى كه در خصوصى سازى مشاركت مى كنند براى تغيير ساختار مالى و مديريتى شركت هاى مذكور مشكلاتى پيش رو خواهند داشت كه ريسك سرمايه گذارى آنها را افزايش مى دهد.
۶ ـ عدم آمادگى بورس اوراق بهادار تهران براى خصوصى سازى
طبق قانون واگذارى شركت هاى دولتى به سه طريق بورس اوراق بهادار تهران، مزايده و فروش اقساطى صورت مى گيرد. شركت هاى مشمول اصل ۴۴ تماماً بايد از طريق بورس قيمت گذارى شوند. حجم كل بورس تهران حدود ۵۰ ميليارددلار برآورد مى شود در حالى كه حجم شركت هاى قابل واگذارى حدود ۱۸۰ ميليارددلار است و چنانچه به درصد سهم شناور آزاد موجود در بورس توجه شود ظرفيت بورس بسيار كمتر از ۵۰ ميليارددلار است و مشخص نيست چگونه ظرفيت هضم ۱۸۰ ميليارددلار شركت هاى جديد را خواهد داشت. براى اين كه بورس اوراق بهادار تهران مشاركت مؤثرى در خصوصى سازى داشته باشد ضمن رفع مشكلات موجود بورس بايد مؤسسات مالى جديدى از جمله مؤسسات تضمين اعتبار، ساماندهى بدهى معوق، مشاوره مالى و ... به وجود آيند كه زيرمجموعه اى از توسعه بازارهاى مالى محسوب مى شوند. يادآور مى شود ارزش بازار سرمايه برخى از كشورهاى منطقه به مراتب بيشتر از كشور ماست. به عنوان مثال ارزش بازار سرمايه عربستان حدود ۵۰۰ ميليارددلار، امارات متحده ۱۵۰ ميليارد و بحرين ۳۵ ميليارددلار است.
۷ـ عدم شفافيت اطلاعات شركت ها و مشكلات قيمت گذارى شركت ها
قيمت گذارى شركت ها از موضوعات مهم خصوصى سازى است، قيمت شركت بايد به گونه اى تعيين شود كه نرخ بازدهى سرمايه گذارى در شركت با ساير فرصت هاى سرمايه گذارى لحاظ گردد. برخى سرمايه گذاران بخش خصوصى به دليل شفاف نبودن ارزش واقعى دارايى هاى شركت هاى واگذارى حاضر به سرمايه گذارى نيستند و در مورد سهام عدالت نيز اگر قيمت گذارى درست نباشد آثار توزيعى واگذارى به خوبى مشخص نمى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |