درباره ويلارد ون كواين
كواين ( ۲۰۰۰- ۱۹۰۸) در اُبرلين و هاروارد در رياضيات و فلسفه تحصيل كرد. استاد مشاور او در تز دكترايش آلفرد وايتهد بود. وى پيش از جنگ جهانى دوم به اروپا رفت و با اعضاى حلقه وين و همين طور حلقه منطق دانان لهستان تبادل نظر داشت. در طول جنگ دوم در بخش جاسوسى نيروى دريايى آمريكا خدمت كرد. پس از جنگ به تدريس در هاروارد پرداخت و از اواخر دهه ۴۰ تا دهه ۷۰ انتقادات شديدى را به همراه نظريه هاى نوينى در سنت تجربه گرايى خصوصاً در مقاله «دو حكم جزمى تجربه گرايى» و كتاب «شىء وكلمه» مطرح نمود. وى همچنين آثار مهمى در منطق رياضى، فلسفه منطق و معرفت شناسى دارد. از مهمترين شاگردان وى مى توان به دانلد ديويدسون، ديويد لويس و دنيل دنت اشاره كرد.
براى مطالعه بيشتر
فصل ششم از كتاب جيمز ليديمن با عنوان «Understanding Philosophy of Science» شرح دقيقى از انواع تعين ناقص و نظريات مطرح شده در پاسخ به آن به دست مى دهد. اين كتاب به فارسى ترجمه نشده است. الكس روزنبرگ نيز در بخش پنجم كتاب «فلسفه علم» به اين موضوع پرداخته است؛ اين كتاب توسط آقايان دشت بزرگى و اسدى امجد ترجمه شده است. دكتر سعيد زيباكلام در فصل هفتم كتاب «معرفت شناسى اجتماعى» به بررسى تبعات تز تعين ناقص مى پردازد.
ابوريحان بيرونى در كتاب تحقيق ماللهند (۴۲۴ هجرى، ۱۰۳۴ ميلادى) شرح دقيقى از يك نظريه نجوم خورشيد مركزى كه توسط ابوسعيد سجزى پيشنهاد شده بود، ارائه كرد. پس از مقايسه اين نظام با نظام زمين مركزى بطلميوسى كه در آن دوره مورد توافق ستاره شناسان بود، ابوريحان اظهار كرد كه اين مسأله كه كدام نظام درست است، يك مسأله فلسفى است، زيرا پيش بينى هاى نجومى هر ۲ نظام يكسان است. براى نمونه، هر ۲ نظام زمان وقوع كسوف و خسوف را مانند يكديگر پيش بينى مى كنند. به عبارت ديگر، بر مبناى شواهد تجربى نمى توان مشخص نمود كه كدام نظريه صادق و كداميك كاذب است. چنين وضعيتى در قرن شانزدهم، هنگامى كه كپرنيك نظريه خورشيدمركزى خود را پيشنهاد كرد، نيز پيش آمد. تنها در ابتداى قرن هفدهم بود كه برخى از مشاهدات جديد نجومى با نظريه زمين مركزى سازگار نبود. در تاريخ علم، با جفت نظريه هاى متعددى رو به رو مى شويم كه براى دوره اى نسبتاً طولانى داراى «كفايت تجربى» يكسان بودند، يعنى هر ۲ با مجموعه شواهد تجربى موجود سازگارى داشتند؛ مانند نظريه مكانيك نيوتنى و دكارتى از ميانه قرن هفدهم تا ميانه قرن هجدهم، نظريه موجى و نظريه ذره اى نور در قرن نوزدهم و نظريه اتمى و نظريه غيراتمى ماده بين سال هاى ۱۸۱۵ تا ۱۸۸۰. در فيزيك معاصر نيز تعبير كپنهاگى و تعبير بوهمى از فيزيك كوانتوم با توجه به شواهد تجربى موجود، داراى كفايت تجربى يكسان هستند و براى انجام آزمايش هاى جديد به منظور تعيين نظريه برتر نياز به بودجه هاى هنگفتى است.
فلاسفه علم، از ميانه قرن بيستم به موضوع نظريه هاى داراى كفايت تجربى يكسان علاقه مند شدند. در آن دوره، پوزيتيويست ها و ابطال گرايان روش شناسى هاى قاطعى براى انتخاب ميان نظريه هاى رقيب معرفى مى كردند، اما مسأله استقراى هيوم و تز دوئم-كواين، به ترتيب، اشكالات جدى بر سر راه روش شناسى پوزيتيويستى و ابطال گرايانه شناخته مى شد. علاوه براين، كواين در كتاب «كلمه و شىء» مسأله ديگرى را مطرح كرد كه به عنوان تز «تعين ناقص نظريه ها توسط مشاهدات» شناخته شده است. اين تز را مى توان به صورت زير شرح داد:
نظريه T با مجموعه شواهد تجربى E سازگار است و مورد توافق دانشمندان قرار گرفته است. در اين وضعيت، نظريه T (كه معمولاً با نظريه T ناسازگار است) پيشنهاد مى شود كه به نوبه خود با مجموعه شواهد تجربى E سازگار است. در اين صورت هيچ دليل مبتنى بر تجربه وجود ندارد كه بر مبناى آن بتوان ميان ۲ نظريه T و T انتخاب نمود.
برخى از فلاسفه علم چنين پاسخ مى دهند كه مسأله تعين ناقص تنها يك مسأله معرفت شناختى است، به عبارت ديگر، به واسطه نقص دانش ما است كه چنين حالتى پيش مى آيد. بنابراين، بهترين راه اين است كه صبر كنيم و آزمايش هاى جديدى انجام دهيم تا بالاخره يكى از نظريه ها با شواهد جديد ناسازگار شود، به عبارت ديگر، كفايت تجربى خود را از دست بدهد.
اما تز تعين ناقص را مى توان به نحوى بازسازى نمود كه مشكل هميشه خود را نشان دهد. تقرير قويترى از تز بدين ترتيب است:
در قبال هر نظريه T كه با مجموعه شواهد تجربى E سازگار است، مى توان به لحاظ منطقى بى نهايت نظريه ساخت كه با همان شواهد تجربى سازگار باشند.
به عنوان تمثيل مى توان به مسأله برازش خم در رياضيات اشاره كرد. فرض كنيدمجموعه اى ازآزمايش ها رابراى تعيين رابطه ميان فشاروحجم گازها انجام داده ايم ونقاطى كه روى نمودارزيرنشان داده شده است،به دست
آمده اند.
به لحاظ رياضى، مى توان بى نهايت خم را معرفى كرد به شكلى كه از نقاط مشخص شده عبور كنند. اين پاسخ كه با آزمايش هاى بيشتر و تشخيص نقاط بيشترى از نمودار، مى توان خم هاى نادرست را تشخيص داد، مسأله اصلى را حل نمى كند، زيرا از آنجا كه تعداد آزمايش هاى انجام شده متناهى است، باز هم به لحاظ رياضى مى توان بى نهايت خم از نقاط مشخص شده عبور داد.
از سوى ديگر، مسأله تعين ناقص هنگامى جدى مى شود كه نظريه ها به موجودات «مشاهده ناپذير» مانند الكترون ها، فوتون ها، ميدان هاى مغناطيسى و ... اشاره مى كنند. ۲ نظريه رقيب ممكن است، كفايت تجربى يكسانى داشته باشند، اما وجود موجودات مشاهده ناپذير متفاوتى را فرض كنند. براى مثال نظريه هاى اتمى و غيراتمى در قرن نوزدهم چنين وضعيتى داشتند، طرفداران نظريه اتمى، وجود ذرات مشاهده ناپذيرى به عنوان اتم ها را فرض مى كردند و طرفداران نظريه غيراتمى وجود سيال مشاهده ناپذيرى مانند كالريك را. باز هم برخى فلاسفه علم ممكن است پاسخ دهند كه مسأله با آزمايش هاى بيشتر حل خواهد شد، اما با توجه به صورت قويتر تز تعين ناقص، مسأله همواره باقى خواهد ماند. علاوه براين، مدافعان تز به اين نكته اشاره مى كنند كه اين ادعا كه آزمايش هاى بعدى مى توانند داور خوبى ميان نظريه هاى رقيب باشند، قدرى ساده انگارانه است، چون نحوه تأييد يك نظريه توسط مشاهده نيز به مجموعه نظريه هايى وابسته است كه درستى آنها از پيش مفروض گرفته شده است. ممكن است طرفداران ۲ نظريه رقيب حتى در مورد چگونگى تأييد نظريه ها توسط مشاهدات به علت پذيرفتن نظريه هاى پشتيبان مختلف، اختلاف نظر داشته باشند.
ارزش هاى غيرتجربى درعلم
تز عدم تعين نظريه ها توسط مشاهدات، راه را براى بررسى تأثير ارزش هاى غيرتجربى در علم باز مى كند. براى نمونه، مجدداً به تمثيل برازش خم باز مى گرديم: با وجود آن كه خم هاى بسيارى را مى توان از نقاط مشخص شده عبور داد، ما معمولاً خم هاى خطى، نمايى يا توانى با مرتبه پايين را ترجيح مى دهيم، چون اين خم ها ساده تر هستند. «سادگى» يك ارزش علمى غيرتجربى است. براى يك نمونه تاريخى مى توان به مسأله زمين مركزى و خورشيد مركزى بازگشت. اگرچه ۲ نظام در زمان كپرنيك داراى كفايت تجربى يكسان بودند، ارسطوئيان نظريه زمين مركزى را ترجيح مى دادند، چون اين نظريه با متافيزيك ارسطو سازگارى داشت، در مقابل كپرنيك نظريه خورشيدمركزى را ترجيح مى داد، چون از لحاظ رياضى ساده تر بود و بيكن مدافع نظريه زمين مركزى بود، چون اين نظريه به فهم متعارف نزديكتر به نظر مى رسيد. سازگارى با متون فلسفى يا متون دينى، سادگى يا سازگارى با فهم متعارف مى توانند ارزش هاى غيرتجربى مؤثرى در انتخاب ميان نظريه هاى علمى رقيب باشند.