|
|
|
گزارش «جوان» از نخستين دوره مسابقات «اوريگامى»
|
|
|
|
مكتوب
|
|
|
|
چشم انداز
زرين رستمى وند
|
|
|
|
|
|
پرونده بازگشايى پرونده دوچرخه سوارى خانم ها
|
|
|
|
سفر به دشتهاى گمشده
درباره جبران خليل جبران
|
|
|
|
|
|
|
خطر كردن
در فصل بهار دو تا بذر در خاك حاصلخيز در كنار هم نشسته بودند. اولين بذر گفت: «مى خواهم رشد كنم. مى خواهم ريشه هايم را در خاك زير پايم بدوانم و ساقه هايم را از پوسته خاك بيرون بكشم، مى خواهم غنچه هاى لطيفم را باز كنم و نويد فرارسيدن بهار را بدهم. مى خواهم گرماى آفتاب را روى صورتم و لطافت شبنم صبحگاهى را روى گلبرگ هايم احساس كنم!» و او رشد كرد و قد برافراشت. بذر دوم گفت: «من مى ترسم. اگر ريشه هايم را در خاك زير پايم بدوانم، از كجا معلوم كه در تاريكى به چه چيزى بربخورم. اگر از ميان پوسته سخت بالاى سرم، راهى به بيرون باز كنم، از كجا معلوم كه جوانه هاى لطيفم از بين نروند و اگر بگذارم جوانه هايم باز شوند، از كجا معلوم كه يك مار نيايد و آنها را نخورد. و اگر بگذارم كه غنچه هايم باز شوند، از كجا معلوم كه طفلى مرا از زمين بيرون نكشد. نه! بهتر است منتظر بمانم تا همه جا امن و امان شود.» و اين طور بود كه او منتظر ماند. مرغى خانگى كه در خاك دنبال دانه مى گشت، بذر منتظر را ديد و آن را خورد. * زندگى از ميان جمع ما، آنهايى كه قدرت خطر كردن و رشد كردن را ندارند، مى بلعد!
|
|
|
|
|
گزارش «جوان» از نخستين دوره مسابقات «اوريگامى»
كشتى به فضا پرتاب مى كنيم
|
|
|
شهناز سلطانى * چهارشنبه گذشته، دانشگاه صنعتى اميركبير ميزبان نخستين دوره مسابقات اوريگامى در كشور بود. * كاغذ را تا مى زند، يك تاى ديگر، يكى ديگر و آنقدر ادامه مى دهد تا يك قورباغه از وسط اين همه تا بيرون مى آيد. اين يعنى اوريگامى. اما اوريگامى، حالا ديگر فقط اين نيست. حالا اوريگامى كاربردهاى زيادى پيدا كرده است. با استفاده از اين هنر، حالا حتى كشتى فضايى به هوا مى فرستند. اوريگامى شايد واژه چندان آشنايى به نظر نرسد اما بيگانه با عالم كودكى مان هم نيست. حتماً شما هم با انواع كاغذ كوچك و بزرگ و رنگ ووارنگ، موشك و قايق و كلاه ساخته ايد. اوريگامى از دو بخش «ori» و «gami» به معنى تا + كاغذ ساخته شده است. اين هنر ژاپنى با قدمت ۲ هزار ساله، در گذشته فقط جنبه سرگرمى داشت اما امروزه نه تنها يك سرگرمى است، بلكه كاربردهايى در كيهان شناسى، رياضيات، بيولوژى و مهندسى دارد. در اوريگامى از تكه كاغذهاى رنگين متعددى استفاده مى شود كه فقط با تا كردن تكه ها و بدون استفاده از قيچى و چسب اشكال ساخته مى شوند. * «نرگس شجاع الدين» دانشجوى مقطع فوق ليسانس علوم كامپيوترى دانشگاه اميركبير كه ايده اوليه برگزارى اين مسابقه را ارائه كرده است، مى گويد: «با توجه به كاربردهاى وسيعى كه امروزه اوريگامى در دنيا دارد، توجه به آن بيش از گذشته اهميت پيدا كرده است. سال ها دانشمندان از تلسكوپ هاى فضايى و زمينى در كنار يكديگر استفاده مى كردند به اين دليل كه راكت ها قادر نيستند تلسكوپ هاى فضايى با اندازه تلسكوپ هاى زمينى را به فضا پرتاب كنند. اما در روش جديد به وسيله اوريگامى، تلسكوپ هاى فضايى تا شده و به فضا پرتاب مى شود. كشتى هاى فضايى با تا شدن به روش اوريگامى به فضا پرتاب مى شود.» نرگس درباره كاربرد اوريگامى در رياضيات هم مى گويد: «رابطه تنگاتنگى بين اين دو وجود دارد. به طور مثال حل مسأله ۳ قسمت كردن زاويه كه سا ل ها ذهن دانشمندان را به خود مشغول كرده بود، ۲۰ سال پيش به روش اوريگامى حل شد.» نرگس همچنين به پيشرفت هاى بيولوژى و مهندسى با استفاده از اوريگامى اشاره مى كند: «طراحى و ساخت پروتئين ها و DNA نيز با تا كردن بسيار پيشرفت كرده است. در ساخت airbag (كيسه هوا) در خودرو هم اوريگامى به كمك صنعت آمده است.كيسه هاى هوا بايد با دقت و ظرافت تا شود تا در مواقع نياز در كمترين زمان و به شكل صحيح باز شود.» «مهدى سنقرى» كارشناس علوم قرآنى يكى ديگر از شركت كنندگان در مسابقه اوريگامى است كه اشكال و طرح هاى مختلفى ارائه كرده است و مهم تر از آن، تاكنون ۵۰ جلد كتاب درباره اوريگامى تدوين و تأليف كرده است و ۷۰۰ شاگرد براى آموزش دارد. او مى گويد: «اوريگامى به پرورش ذهن و خلاقيت كمك مؤثرى مى كند بنابراين لازم است توجه بيشترى در كتاب هاى درسى و مهدكودك ها به آن شود. پيشنهاد آموزش اوريگامى را در متون درسى به آموزش و پرورش داده ام.»در نخستين دوره مسابقات اوريگامى براساس معيارهاى سختى كار، ابتكار، زيبايى و صحت طرح به ۱۶ گروه جايزه داده شد و علاوه بر آن ۲ گروه نيز به عنوان گروه برتر جوايز نقدى دريافت كردند.
|
|
|
|
|
مكتوب
دشت اول
هميشه باز كردن نامه خوشايند است اما نخستين نامه مزه ديگرى دارد. نخستين نامه براى صفحه جوان از ليلاوطنى، ۲۰ ساله از تبريز بود. عكسش را هم فرستاده است. او در بخشى از نامه اش با عنوان «به خود بيا قبل از آن كه به خودت آرند» نوشته است: «اى دنيا كه هيچ كس و هيچ چيز در تو باقى نيست و همه بر باد فناست، اى كه همه در تو حريص اند و حسود و بى عقل، مگر تو نمى خواهى اصلاح شوى؟ مگر اين فضا براى تو باقى است؟ مگر نه اين كه براى تو هم قيامتى است؟ آن وقت مى خواهم ببينم كه چه كسى و چه چيزى به دادخواهى ات برخواهند خاست؟ انسان ها؟ آنها كه با تو و در تو غرور و تكبر و دروغ و حريص بودن را آموختند؟ يادت نيست خودت به آنها، به تك تك شان، فراموشى را ياد دادى و بدتر از آن بى وفايى را؟ از آنها وفا مى خواهى؟...» و در آخر نامه اش نوشته است: «پس بيا خودمان به خودمان رحم كنيم و پيش از آن كه به خودمان آورند، به خود بياييم.»
|
|
|
|
|
چشم انداز
درخشش
زرين رستمى وند
|
|
|
كسى چه مى داند. شايد زيبايى برآيند انعكاس لحظه هايى است كه گه گاه، مثل جرقه، فضاى ذهن و دلمان را روشن مى كنند. لحظه هايى كه به واسطه يك تصميم ، يك حركت يا حتى يك لبخند، زلال و خوشخو مى شوند و برق مى زنند و باعث مى شوند روح از جسممان سر برود. اما چيز ديگرى دراين ميان هست، بسيار مهم تر از اين همه. اين لحظه ها به واسطه «بودن » ما رخ مى دهد. به واسطه «خوب بودن»ما. آخرين بارى كه چنين لحظه اى را تجربه كرديد كى بود؟ كشف اين لحظه ها كم كم به اتفاقى خوشايند تبديل مى شود. چند لحظه خوشخو كه چند جوان تجربه كرده اند: * چند وقت پيش، سر راه، از فروشگاه نان خرمايى گرفتم. دلم مى خواست يك شيشه عسل بگيرم ، اما پول كافى نداشتم. شب، تا وارد خانه شدم، مادرم گفت: واى، چقدر دلم نان خرمايى مى خواست! اما اين ، همه ماجرا نبود! صبح، سر ميز صبحانه يك شيشه عسل درست مثل همانى بود كه ديروز توى فروشگاه ديده بودم. * توى ماشين دوستم نشسته بودم، پيچيد داخل جاده ديگرى. نور آفتاب مستقيم خورد توى چشمم. يك لحظه او ناخودآگاه سعى كرد با دستش جلوى نور خورشيد را بگيرد. * خسته، كلافه و عصبى بودم. در آن ساعت روز، زير آفتاب ، هيچ تاكسى اى سمت مسيرى كه من مى خواستم ، نمى رفت. حالا دچار استرس هم شده بودم. ديرم شده بود. بعد از ۲۰ دقيقه ، بالاخره يك تاكسى جلوى پايم نگه داشت. با عجله دست بردم سمت دستگيره در. يكباره، پروانه سفيدى ، پرزنان از روى شيشه نيمه پايين تاكسى بلند شد و آرام آرام به سمت شمشادهاى كنار پياده رو رفت. زندگى به آرامى و آسودگى در جريان بود و من...! *** تجربه هاى تان را از لحظه هاى خوشخو و روشن براى ما بفرستيد.
|
|
|
|
|
نقش
چتر موهايم را در باد چه زيبا كشيدى و در نفس زدن ذغال طراحى تو چه هنگامه اى كرده اند موها و بادها ببين مى توانى مرا هم زير اين چتر كنار پياده روى خالى بكشى؟
محمود بهرامى بيدونى
كودك در گوشه اى از اتاقى دور كودكى گريه مى كند و اشكهايش را بر دفتر خاطرات من مى ريزد حق با تو بود ما نبايد بزرگ مى شديم
|
|
|
|
|
پرونده بازگشايى پرونده دوچرخه سوارى خانم ها
چرخ هايى كه كند مى چرخند
|
|
|
خيلى ها كه اكثر قريب به اتفاق آنان اعضاى اناث خانواده ها بودند ، پس از اين كه در اخبار ساعت ۲۱ سه شنبه پنجم تيرماه، خبر سهميه بندى بنزين اعلام شد جرقه اى در ذهن شان زده شد: «شايد با سهميه بندى بنزين، فرهنگ دوچرخه سوارى آنقدر توسعه پيدا كند كه تمام جامعه از زن و مرد بتوانند، دوچرخه را وسيله نقليه بدانند.» البته پس از رژه جملات بالا كه در ابرهاى بالاى سر اين خانم ها به وجود آمده بود، عبارت «يعنى مى شه» نيز بر زبان مى آمد. مى دانيم كه بحث «دوچرخه سوارى بانوان» صداى آژيرهاى بسيارى را بلند مى كند اما كمى صبر كنيد. خوشبختانه نگارنده اهل ذكور (همان آقا) است و سعى كرده بدون جهت گيرى خاصى به اين موضوع نگاه كند. البته اين احتمال هم وجود دارد بعضى ها كه تعدادشان كم نيست از اين كه جهت گيرى خاصى نداريم ناراحت شوند. همچنين قصد نداريم بگوييم كه «دوچرخه سوارى بانوان» خوب يا بد است و انقلاب دوچرخه راه بيندازيم، بلكه تنها مرور بحثى است كه مدت هاست نقل محافل است. اين كه بسيارى از خانم ها دوست دارند مانند ساير افراد در خيابان دوچرخه سوارى كنند بديهى است اما در حال حاضر آنچنان هم طرح دوچرخه سوارى بانوان مسكوت نمانده و در حال اجراست. خانم ها در پارك هاى چيتگر، لويزان و نشاط تهران دوچرخه سوارى مى كنند و مانعى در اين زمينه وجود ندارد. همچنين رشته ورزشى دوچرخه سوارى بانوان در حال توسعه است و در بسيارى از استان ها اين رشته فعال است. همين چند روز پيش دومين دوره مسابقات دوچرخه سوارى بانوان سراسر كشور در مجموعه ورزشى آزادى برگزار شد و حضور ۱۱۰ دوچرخه سوار نشان از استقبال قابل توجه از اين رشته داشت. البته با توسعه رشته دوچرخه سوارى بانوان نقطه اميدى براى خانم ها به وجود مى آيد چرا كه مسئولان اين رشته ورزشى از اين كه «دوچرخه سوارى خانم ها» موجب حساسيت شود ناراضى هستند و اعتقاد دارند امكان دارد با حساسيت اين مسأله حتى رشته ورزشى دوچرخه سوارى بانوان دچار بازنگرى شود و با فعاليت بانوان در اين رشته مخالفت صورت گيرد! «فريده نيسيان» معاون امور بانوان فدراسيون دوچرخه سوارى اعتقاد دارد كه نمى توان به طور ناگهانى بحث دوچرخه سوارى بانوان را مطرح كرد و مى گويد: «بايد فرهنگ دوچرخه سوارى آنقدر توسعه يابد كه بگويند دوچرخه سوارى براى آحاد مردم به يك امر معمولى و روزمره تبديل شده است. اصلاً نبايد گفته شود كه «دوچرخه سوارى بانوان» توسعه يابد، بلكه به اين مسأله مى توان به حالت كلى نگاه كرد. ما هنوز در بعضى از استان ها در توسعه رشته ورزشى دوچرخه سوارى بانوان كه بايد تنها در ورزشگاه انجام شود مشكل داريم. به همين علت نمى توان انتظار داشت كه بدون مقدمه مسأله دوچرخه سوارى بانوان مطرح شود و به سرعت نيز گسترش يابد.» البته با وجود طرفداران بسيار طرح «دوچرخه سوارى بانوان» اين موضوع مخالفان خود را دارد. اما جالب است بدانيد مخالفان اين طرح اصلاً دوست ندارند كه آنها را «مخالف» بدانيم. «عشرت شايق» عضو كميسيون فرهنگ و نايب رئيس فراكسيون زنان مجلس شوراى اسلامى در اين باره مى گويد: «من نمى خواهم بگويم كه موافق يا مخالف هستم چرا كه طرح دوچرخه سوارى بانوان جاى بحث بسيارى دارد و با يكى دو دقيقه نمى توان به آن پرداخت.» وقتى به «شايق» مى گوييم كه با وجود سهميه بندى بنزين بستر لازم براى اجراى طرح دوچرخه سوارى بانوان فراهم شده مى گويد: «اين يك بحث انحرافى است كه بگوييم به خاطر سهميه بندى بنزين خانم ها در خيابان دوچرخه سوارى كنند. قبل از سهميه بندى چند درصد راننده ها خانم بودند كه حالا تمام خانم ها بيايند دوچرخه سوارى كنند. كسانى كه اين بحث را مطرح كردند يك موضوع انحرافى را مطرح كردند. اگر هم بگوييم براى توسعه ورزش دوچرخه سوارى بايد تلاش كنيم اين سؤال به وجود مى آيد كه مگر تمام رشته هايى كه مناسب خانم هاست توسعه يافته است؟ دوچرخه سوارى شايد در اولويت پنجم خانم ها هم نباشد. سرمايه ورزش بانوان آنقدر اندك است كه نمى توان به توسعه تمام و كمال تمام رشته هاى ورزشى فكر كرد. بايد رشته هايى توسعه يابد كه خانم ها به شادابى بيشترى برسند.» «معصومه آباد» عضو كميسيون فرهنگى شوراى اسلامى شهر تهران نيز شأن زن مسلمان را يكى از دلايل منع دوچرخه سوارى بانوان مى داند: «به نظر من در شأن زن مسلمان ايرانى نيست كه اين اتفاق بيفتد. الآن هم در ۳ پارك چيتگر، لويزان و نشاط دوچرخه سوارى بانوان در جريان است و حتى در پارك هاى مخصوص بانوان كه ۷۰ درصد پيشرفت فيزيكى داشته آن ها فضاى مناسب را براى دوچرخه سوارى در اختيار خواهند داشت.» اما فكر مى كنيد آيا «دوچرخه سوارى بانوان» منع قانونى دارد؟ دوچرخه سوارى خانم ها ممنوع نيست هنگامى كه به نيروى انتظامى مراجعه مى كنيم تا اين سؤال را كه «آيا دوچرخه سوارى براى خانم ها ممنوع است» بپرسيم با پاسخ جالبى مواجه مى شويم. يكى از مسئولان نيروى انتظامى كشور كه علاقه اى به مطرح كردن نامش ندارد ، مى گويد : «فكر نمى كنم كه دوچرخه سوارى بانوان منع قانونى داشته باشد. يعنى نمى توان كسى را به جرم دوچرخه سوارى دستگير كرد. در حال حاضر در مناطق بالاى شهر و برخى از پارك هاى تهران اين مسأله در حال انجام است اما براى اطمينان بيشتر مى توان به يك حقوقدان مراجعه و در اين زمينه اطمينان كامل كسب كرد.» براى كسب اطمينان كامل به سراغ «محمود كوشا» حقوقدان و استاد دانشگاه مى رويم . پاسخ او نيز منفى است : «در قانون هيچ منعى براى دوچرخه سوارى خانم ها در نظر گرفته نشده است و قانونى كه از اين مسأله جلوگيرى كند، نداريم.»پس چرا با وجود اين كه منع قانونى نداريم«دوچرخه سوارى خانم ها» انجام نمى شود؟ «معصومه آباد» در اين باره مى گويد: «شايد خيلى از موضوع ها منع قانونى نداشته باشند اما منع عرفى دارند. يعنى عرف آن را نمى پذيرد. مسلماً همه با طرحى كه زيبنده يك زن مسلمان نباشد و شأن و منزلت او را زير سؤال ببرد مخالف هستند. شايد به مسأله دوچرخه سوارى خانم ها تنها به ديده يك ورزش و يا يك موضوع معمولى نگاه كنيم اما نبايد عواقب آن را نيز ناديده بگيريم.» قانون نانوشته «منع دوچرخه سوارى بانوان» مخالفانى بسيارى هم دارد. يكى از خانم ها كه طرفدار پرو پا قرص دوچرخه سوارى است، مى گويد: «اگر به عواقب اجراى اين طرح فكر كنيم كه نبايد آقايان هم دوچرخه سوارى كنند. اگر در خيابان دوچرخه سوارى خطرناك است براى آقايان هم خطرناك است و اگر عواقب آن زياد مى شود بسترى را فراهم كنند كه اين عواقب به وجود نيابد. مى توان با حمايت نيروى انتظامى و ايجاد لاين دوچرخه در خيابان ها به اجراى اين طرح اميدوار بود. اگر مى خواهيم فرهنگ دوچرخه سوارى توسعه پيدا كند بايد خطاب ما به تمام مردم جامعه باشد نه فقط مردان.»
|
|
|
|
|
سفر به دشتهاى گمشده
رسم ديوانگى
درباره جبران خليل جبران
|
|
|
سال ها پيش و كتابفروشى اى كه تازه باز شده است و من كه جزو مشتريان اندك آنجا هستم و كتابفروش كه فرصت دارد تا كتابى را به من معرفى كند، معرفى كه نه، در واقع داستانى از آن كتاب را مانند يك هنرپيشه تئاتر اجرا كند و به قدرى زيبا كه من بى درنگ كتاب را بخرم. كتابفروش، با هيجان، بخشى از آن كتاب را اينطور خواند: «چگونه ديوانه شدم. از من مى پرسيد كه چگونه ديوانه شدم. چنين روى داد: يك روز بسيار پيش از آن كه خدايان بسيار به دنيا بيايند، از خواب عميقى بيدار شدم و ديدم همه نقاب هايم را دزديده اند. همان هفت نقابى كه خودم ساخته بودم و در هفت زندگى ام بر چهره مى گذاشتم. پس بى نقاب در كوچه هاى پر از مردم دويدم و فرياد زدم «دزد، دزدان نابكار» مردان و زنان به من خنديدند و پاره اى از آنها از ترس من به خانه هايشان پناه بردند. هنگامى كه به بازار رسيدم، جوانى كه بر سر بامى ايستاده بود فرياد برآورد «اين مرد ديوانه است.» من سر برداشتم كه او را ببينم، خورشيد نخستين بار چهره برهنه ام را بوسيد.» *** قدرى جنون به كار است در كار عمر ورنه ديوانه مى كند پاك رنج زمانه ما را خانواده، مدرسه و اجتماع، به عنوان سه نهاد بنيادين در شكل گيرى شخصيت ما نقشى انكارناپذير دارند. عنصر مشترك در اين هر سه، آموزگارانى در لباس هاى رسمى يا غيررسمى است كه چگونه عاقل بودن را مى آموزند. اما هرگز از آنها پرسيده ايم رسم ديوانگى را؟ آيا آنها هرگز به ما آموخته اند قدر و منزلت ديوانگى را. در اينجا ديوانگى را به مثابه متفاوت بودن يا متفاوت ديدن آورده ايم. همان تفاوتى كه به جوامع بشرى و در نهايت به دنياى ما زيبايى مى بخشد و رنگارنگش مى كند. جبران خليل جبران، آموزگار ديوانگى جبران خليل جبران در سال۱۸۸۳ در يك دهكده سرسبز كوهستانى به نام بشرى در شمال لبنان به دنيا آمد. در سنين نوجوانى خانواده جبران به همراه بسيارى ديگر از خانواده هاى لبنانى به علت نبود كار و تنگناى اقتصادى لبنان آن دوره، به آمريكا مهاجرت كرد. او پس از چندسال به وطن بازمى گردد تا تحصيلاتش را به طور جدى تر ادامه دهد. در بهار سال۱۹۰۲ براى پيوستن به خانواده اش به آمريكا بازمى گردد. اولين نمايشگاه هنرى اش در سال۱۹۰۴ برگزار مى شود اما اتفاق مهم تر هنوز در راه است. او با زنى به نام «مرى اليزابت هسكل» كه ۱۰ سال از خودش بزرگتر است، آشنا مى شود. زنى كه بى ترديد تأثير ژرفى بر جبران مى گذارد. رابطه اى كه تا پايان عمر جبران يعنى سال۱۹۳۱ ادامه مى يابد. هر چند مرى هسكل به علت تفاوت سنى پيشنهاد ازدواج جبران را رد مى كند و با مردى ديگر ازدواج مى كند. نامه نگارى ها و روزنوشت هاى مرى هسكل از ديدارهايش با جبران اينك مهم ترين منبع براى زندگى نامه نويسان وعلاقه مندان به زندگى جبران محسوب مى شود. جبران با نگارش كتاب شعرگونه اش «پيامبر» به شهرت جهانى مى رسد. كتاب ديگرش «ديوانه» نام دارد كه اين دو كتاب در ايران در يك مجلد به چاپ رسيده است. كتاب ديوانه به تبع نامش ترتيب و توالى خاصى براى خواندن ندارد. داستان هاى نغز و كوتاه اين كتاب همواره تمى رازآلود و عرفان گونه دارد. رنج با خويش نبودن جبران خليل جبران در جاى جاى كتاب اهميت تنهايى را به ما يادآور مى شود. تنهايى عزيزى را كه نه تنها قدرش را نمى دانيم بلكه از آن مى گريزيم و هميشه سعى مى كنيم در سر يكى از چهار راه هاى شلوغ زندگى مان قالش بگذاريم. به اجتماعاتى مى رويم وخود را در بين آدم هايى كه كوچكترين سنخيتى با ما ندارند گم مى كنيم تا بلكه آن تنهايى كوچك در آن همهمه و هياهوى بزرگ گم شود. انگار فراموش كرده ايم همين تنهايى تجلى خالصانه ترين حالات انسانى است. در تنهايى است كه راز و نياز مى كنيم و رؤيا مى بافيم، كتاب مى خوانيم و تفكر خلاقه مان شكوفا مى شود. هايكوهاى لبنانى! گرچه شخصيت جبران در غرب شكل مى گيرد، اما آثارش به طرز غريبى با فرهنگ و ادبيات شرق نزديكى دارد. نكته اى كه باعث مى شود خواندن آثارش براى خواننده شرقى ملموس تر و شيرين تر شود.اين هايكوى ژاپنى را با قطعه «دوست من» جبران مقايسه كنيد. انگار در ادامه هم سروده شده اند. شاعر ژاپنى مى گويد: «هر چند بايكديگر به يك نرده تكيه داده ايم، رنگ كوه ها، اما، يكسان نيست.» و جبران مى گويد: «هنگامى كه تو مى گويى باد به مشرق مى وزد، من مى گويم آرى به مشرق مى وزد زيرا نمى خواهم تو بدانى كه انديشه من در بند باد نيست، بلكه در بند درياست. تو نمى توانى انديشه هاى دريايى مرا دريابى و من هم نمى خواهم كه تو دريابى. مى خواهم در دريا تنها باشم. دوست من، تو دوست من نيستى، ولى من چگونه اين را به تو بفهمانم؟ راه من راه تو نيست گرچه با هم راه مى رويم، دست در دست.»
|
|
|
|
|
|
|
|