يكشنبه ۲۴ تير ۱۳۸۶ - ۳۰ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Sun, Jul 15, 2007
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
يكصد وسه سال از درگذشت پدر داستان كوتاه گذشت
گفت وگو با دكتر محسن پرويز معاون فرهنگى وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى
يكصد وسه سال از درگذشت پدر داستان كوتاه گذشت
بيدار شــــو
آقاى چخوف
301839.jpg
بنويس. آنقدر بنويس تا انگشتانت بشكند! جمله ات به طرز خيره كننده اى حكيمانه است. اى كاش تيك تاك ساعت را به عقب برگردانيم. شايد عقربه ها به پانزدهم جولاى نرسند. اما چه عقربه ها در لابه لاى پانزدهم جولاى گير كنند و چه در سپيده دم زمستان سيبرى ذوب شوند، تو خواهى رفت. تپانچه اى كه بر ديوار صحنه آويزان كرده بودى، شليك خواهدكرد و صداى بال هاى مرغ دريايى روسيه را خواهد لرزاند. راستى اينجا چه مى كنى آقاى پزشك؟ آسايشگاه «بادن وايلر» هواى تابستانى غريبى دارد. تخت هاى چوبى بيماران به تابوت هاى ذهنى مى ماند. اين مه غليظ صبحگاهى هم چه علامت هايى بر عينك تو گذاشته است! كيف چرمى ات نيمه باز مانده است و وسايل پزشكى داخل آن به طرز غريبى تنها مى نمايند. آيا ديگر دستى به سوى آنها خواهد رفت. آيادوباره پزشكى از مداواى يك بيمار خوشحال خواهد شد و در اواخر شب، داستان كوتاهى خواهد نوشت. آيا دوباره يك نفر خواهد گفت كه مانند يك كارگر روى داستان هايم كار خواهم كرد. نه، انگار همه چيز در همان حد باقى خواهد ماند. همان گونه كه داستان هايت مانند يك تعارف ساده در لايه اى ازذهن و زمان به جا مى مانند. درست مانند جمله اى كه يك شاعر در تعريف داستان كوتاه تو بيان مى كند؛ «بفرماييد يك استكان چاى».
و همين از تو باقى خواهد ماند، تعاريفى كه بشر را در دوراهى شوخى وجدى نگاه مى دارد و حالا اين استكان بدون چاى به هيچ كس تعارف نخواهد شد، اماگويى روى ميز مى چرخد و روى حروف نام آنتوان مى ايستد. عقربه هاى ساعت به راحتى از پانزده جولاى گذشته اند، تابوتى جنازه مرد نويسنده را به گورستان كليساى «نود ويشى» مى برد. اما تو همچنان در تخت اين آسايشگاه خزان زده به رؤيا رفته اى. بيدار شو اى روس مسلول، هم اكنون يكصد وسه سال از مرگ تو گذشته است. بيدار شوى آقاى چخوف.
براى تعارف يك چاى ساده، هميشه زمان وجود دارد!...
*چخوف، كپى برابر اصل
زندگى آنتوان چخوف به كپى برابر اصل شبيه است. يعنى زبان و ذهنيت وى در نوشته هايش برگرفته از زندگى اوست. به راستى راز ماندگارى و جذابيت داستان هاى كوتاه اين نويسنده بزرگ در چه چيزى نهفته است. هنگامى كه زندگى چخوف را زير ذره بين مى گذاريم به كنه انديشه وى پى مى بريم. شايد يكى از گفته هاى مشهور چخوف اين جمله است؛ «من مانند يك كارگر روى داستان هايم كار مى كنم.» اينجاست كه صداقت نويسنده را در بازكاوى جهان ذهنى و نوشتارى وى درك مى كنيم. زيرا چخوف فرزند زجر، مشقت و زحمت است. وى در زندگى همواره با شبح فقر دست و پنجه نرم مى كرد و زندگى چندان آرامى نداشت. چخوف در هفدهم ژانويه سال۱۸۶۰ در «تاگانرك» به دنيا آمد. پدرش يك مغازه خواربارفروشى محقر داشت كه هزينه هاى خانواده را تأمين نمى كرد. بنابراين وضعيت خانوادگى اين نويسنده وى را با فقر، و مشقت وسختى آشنا كرد. با اين حال وى از فقر، تلاش و عزت نفس را آموخت وتحصيل را يگانه راه گريز از مشكلات دانست.
بى شك تأثير ناخودآگاه بر خودآگاه يكى از مهم ترين متدهاى بررسى متن ونوشتار ادبى است. در اين ميان سازه هاى شكل دهنده ناخودآگاه از آموزهاى خانوادگى و اجتماعى و تمام باورها و تصورات شخص ناشى مى شود. زمانى پدر علم روانكاوى تحليلى را درباره شاهكار داستان نويسى فئودور داستايوفسكى (جنايات و مكافات) به نگارش درآورد. وى در آن گفتار با اتكا به بررسى سازه هاى شخصيتى متن به تحليل ناخودآگاه، زبان و ذهن نويسنده پرداخت. البته مدل تماتيك بحث وى با استفاده از مفهوم كهن الگو و تمايلات خرابكارى به رشته تحرير درآمد. از اين روى به تطبيق دو شخصيت راسگول نيكوف و فئودور داستايوفسكى پرداخت و اين دو مدل ذهنى و عينى را مانند دو روى يك سكه فرض كرد. بنابراين در تيتر مقاله خود عنوان «قهرمان آركى تايپ روانى» را به كار برد و داستايوفسكى را به كنش هاى عصبى و روانى متهم كرد. شايد نگريستن از اين زاويه به جهان چخوف قابل تأمل است. اما اين متد درباره چخوف به دو شيوه جذب و دفع توأمان به چشم مى آيد. براى نمونه مسائل خانوادگى به نوعى مثبت در آثار چخوف نمود پيدا مى كنند اما مسائل اجتماعى همواره تلطيف مى شوند و از صافى ذهن مى گذرند. اين نويسنده سترگ درخانواده اى فقير و مستمند زندگى مى كرد. علاوه بر پدرش كه خواربارفروشى ساده بود، پدربزرگش نيز دهقانى بسيار فقير بود كه همواره بيش از ديگران كار و تلاش را سرلوحه زندگى خود قرار داده بود. طورى كه با مشقت بسيار زياد يك قطعه زمين كوچك را خريدارى كرده بود و خود به تنهايى روى آن كار مى كرد تا با زجر و زحمت زياد وضعيت را بهبود ببخشد. بعدها چخوف نيز به همين كار دست زد. يعنى قطعه زمينى كوچك خريد. البته به جاى اين كه مانند يك كشاورز روى آن زحمت دو چندان به جان بخرد، در نوشته هاى خود به رياضت پرداخت و مانند يك عمله روى آنها كار كرد. طورى كه نوشته هاى چخوف يكى از صيقل يافته ترين متن هاست و به شيوه اى اعجاب انگيز طراحى شده و مينياتورى مى نمايد. از سوى ديگر وى با عشق به طبابت و مداواى بيماران يكى از مهم ترين لذات معنوى انسانى را نصيب خود كرد. وى با اين كار از سويى به مداوا و نجات جان مردم از مرگ مى پرداخت و از سوى ديگر عمق روحيات و ويژگى فردى انسان را در موقعيت ها و شرايط گوناگون درمى يافت. نويسنده نامدار روسى اغلب بيمارانش را به صورت رايگان مداوا مى كرد و حتى درآمد ناچيزى كه از ديگر كارها به او مى رسيد، صرف امور خيريه و ساختن مدارس مى شد. تمامى اين نكات اگرچه لايه هايى از زندگى شخصى و فردى او هستند اما در آثارش نمود ادبى و فلسفى يافته اند. طورى كه ما با خواندن داستان هايش به عمق عشق و علاقه او به انسان و بشريت پى مى بريم. از اين رو آدم هاى داستان چخوف نيز به مانند خود او كپى برابر اصل به شمار مى روند و با اندكى تغيير به جهان ادبى و نوشتارى نويسنده مى آيند. از سوى ديگر يكى از سازه هاى مهم عينى توسط فرآيند جامعه پذيرى محيط به فرد ديكته مى شود و اين امر در رابطه با آنتوان چخوف جالب توجه است. نويسنده به لحاظ تاريخى در دوره امپراتورى خاندان رمانوف زندگى مى كرد. يكى از ويژگى هاى اين دوره هم آنارشيسم و تضادها و تناقضات فكرى و عقيدتى است و جامعه روسيه آن دوره آنچنان پرتضاد و تناقض است كه همواره راه گفتمانى براى نويسندگان و افراد فكور باقى نمى گذارد. اما هيچ كدام از متن هاى چخوف چنين هرج و مرجى را به شخصيت هاى داستانى ديكته نمى كنند. جغرافيايى كه چخوف در داستان هايش خلق مى كند، فقط موقعيت است. به تعبيرى ما در داستان هاى چخوف با شخصيت هاى آنارشيست و به لحاظ روانى، ويران فرو ريخته روبه رو نيستيم. بى شك بسيارى از داستان هاى نويسنده در وضعيتى از تراژدى خلق مى شود و انسان رنگ و لعابى تراژيك دارد. اما وقتى به كاوش جهان درونى آدم ها مى پردازيم، با يك سادگى و ذات روستايى عميق روبه رو مى شويم كه در جغرافيايى نامطلوب در حال زوال و نابودى است.
با اين حال بررسى روانكاوى متن چخوف با داستايوفسكى كاملاً متفاوت است. زيرا تأثير جامعه آنارشيسم، رفاه فئودال ها و ضعف و بدبختى مردم بيچاره، چخوف را به سوى خدمت به مردم مى كشاند و از سوى ديگر آنچه از گفتمان نهايى آدم هاى داستانى اين نويسنده بر مى آيد، نوعى شرافت است. طورى كه آنها نه تنها قهرمان آركى تايپ روانى نيستند، بلكه بسيار شريف و دوست داشتنى هستند. وقتى هم كه در ميان مؤلفه ها و روابط شهرى به شيوه اى تراژيك دچار زوال مى شوند، از خود روحى تراژيك و تأسف بار را به جاى مى گذارند.
با تمام اين تفاسير نگاهى به فراز و فرود هاى شخصيتى و رويدادهاى زندگى چخوف خالى از لطف نيست.
چخوف تحصيلات پزشكى خود را در سال ۱۸۷۹ در دانشكده پزشكى دانشگاه مسكو آغاز كرد. در زمان دانشجويى، براى گذران زندگى خود و خانواده اش، صدها داستان كوتاه نوشت.
وى ديپلم دانشكده پزشكى را در سال ۱۸۸۴ گرفت. تابستان آن سال براى استراحت به «بابكيو» رفت و در آنجا با «ساروين» مدير روز نامه معروف پترزبورگ آشنا شد.
نامه هاى چخوف به ساروين معروف است و اين مرد ناشر غالب آثار بعدى چخوف است. در سال ۱۸۸۶ نخستين نمايشنامه اش را به نام «آواز قو» در يك پرده تنظيم كرد و در سال ۱۸۷۷ مسافرتى به جنوب روسيه داشت كه تأثيرات خاص آن سفر در اثر معروفش به نام «استپ» آشكار است. آثار معروف چخوف در اين سال عبارتست از «هنگام سحر» كه مجموعه داستان است و «ايوانف» يك نمايش چهار پرده اى كه هم در مسكو و هم در پترزبورگ اجرا شد در سال ۱۸۸۸ با جمعى از دوستان به كريمه رفت و در آنجا داستان هاى معروف «استپ، روشنايى ها، جشن تولد، زنگ ها» را نوشت و لطيفه اى به نام «خرس» در يك پرده تنظيم كرد. در سال ۱۸۸۸ جايزه پوشكين (به مبلغ ۵۰۰ روبل) به وسيله آكادمى علوم امپراتورى به او اعطا شد و در سال بعد عضو جمعيت دوستداران (ادبيات روسى) شد و در همين سال بود كه نمايش «ديو جنگل» را در چهار پرده تنظيم كرد. لطيفه «خواستگارى» را در يك پرده و داستان معروف «افسانه خسته كننده، از دفتر يادداشت يك پير مرد» را نوشت.
در ۱۸۹۱ «فراريان ساخالين»، «دوئل»، «زنان» را نوشت و سفرى به اروپاى غربى كرد. در سال ۱۸۹۲ به ايالت نوگورود رفت تا به قحطى زدگان آن ناحيه كمك كند و سازمانى براى امداد به آنها ايجاد كرد و خودش هم از مسكو به ده «ميلخوف» نقل مكان كرد و در دهكده مزبور هم به مبارزه عليه بيمارى وبا كه تازه شايع شده بود پرداخت.
آثار معروفش در اين سال عبارتست از داستان هاى: اتاق شماره ۶ - ملخ- زوجه- در تبعيد- همسايگان در سال ،۱۸۹۳ «داستان مرد ناشناس» و يادداشت هاى معروف مسافرت به سيبرى را تحت عنوان «جزيره ساخالين» منتشر كرد.
دكتر ها توصيه كردند كه به كريمه و يا جنوب فرانسه مسافرت كند و در اين سال ها و سال هاى بعد بود كه آثار زير از زير قلم استادانه چخوف به در آمد: «خانه با مزانين» نمايشنامه «شاهين دريا» داستان بلند «سه سال» و داستان هاى كوتاه «جنايت»، آريادانا و «زن» و در سال ۱۸۹۷ به خرج خود در روستاهاى روسيه از جمله همان دهكده ميلخوف مدرسه بنا كرد. براى راحتى دهقانان آن نواحى رنج بسيار برد و داستان هاى معروف «زندگى من»، «موژيك ها»، «درگارى» و «دريك نقطه محلى» را به رشته تحرير درآورد. در اين سال داستان هاى «آدم توى جلد»، «يونچ» ، «مستأجر»، «شوهر»، «خانم مامانى» را نگاشت و در سال بعد (سال ۱۸۹۹) داستان هاى «خانم و سگ ملوسش» و «درراوين» را به رشته تحرير درآورد.
همچنين از سال ،۱۸۹۱ چخوف كار خود را به عنوان پزشك عمومى در دهكده مليخووا، در فاصله ۸۰ كيلومترى جنوب مسكو، آغاز كرد. بيماران از ۵۰ كيلومترى آنجا، پياده يا با گارى مى آمدند تا پزشك جديد را ببينند. آنها سحرگاه در مقابل مطب به صف مى ايستادند و در برابر دريافت مراقبت هاى پزشكى معامله پاياپاى مى كردند. چخوف جزئيات را ثبت مى كرد، به رايگان دارو مى داد و ظرف كمتر از ۶ ماه، ۵۷۶ ويزيت خانگى انجام داد. در ماه ژوئيه، براى كمك به تحت كنترل درآوردن همه گيرى ويرانگر وبا به سمت مأمور سلامت عمومى ناحيه گماشته شد. در كمتر از ۲ ماه تقريباً ۱۰۰۰ بيمار را ويزيت كرد. با شروع زمستان، همه گيرى وبا پايان يافت اما چخوف كاملاً از پاى درآمده بود.
*چخوف وقله هاى ادبى روزگار خود
آنتوان چخوف در روزگارى مى زيست كه اوج شكوفايى ادبيات روسيه بود. شهرت لئوتولستوى وفئودور داستايوفسكى در سراسر كره زمين طنين انداز شده بود و نويسندگان بزرگ ديگرى هم در اين گير و دار ظهور مى كردند. آن چه از جهان نوشتارى لئوتولستوى بر مى آيد، بحث اصل اتفاق و تصميم گيرى آنى و ثانيه اى انسان در لحظه است. آدم هاى تولستوى به شيوه اى خيره كننده تصميم به عشق، زندگى و مرگ مى گيرند و در چنين فرآيندى مكانيسم وجودى انسان به عنوان نيروى بازنده در مقابل جبر محيط قرار مى گيرد. بنابراين در داستان هاى تولستوى انسان از قبل در مقابل محيط بازنده نيست. براى نمونه آناكارنينا، نه براساس جبر محيط و نيروى تكنولوژيكى نوين (قطار) بلكه براساس تصميم خود دلباخته مى شود و در نهايت نيز با يك تصميم گيرى ثانيه اى خود را در جلوى قطار رها مى كند. اين در حاليست كه شخصيت هاى داستايوفسكى «مبارزه» را با طبيعت تاريك و آزار دهنده پيرامون بر مى گزينند. آنها براى بقا همواره مى جنگند و اگر چه شكست خواهند خورد، اما به يك سوپر قهرمان ششدانگ و تمام عيار تبديل خواهند شد. از سوى ديگر قهرمان هاى داستايوفسكى نه از جنس طبقه فئودال بلكه از جنس مردم معمولى اند. اما اين معمولى بودن نشانگر ضعف نيست. زيرا نويسنده به برجسته سازى ابعاد عميق روحى و روانى آنها مى پردازد و روحى از قدرت ادراك هستى را به آنها هديه مى كند. بنابراين زجر دانستن و درك، آدم هاى داستايوفسكى را به صورت عصبى و پرخاشگر ارائه كرده است. با اين حال نگاه چخوف به شخصيت هاى داستانى به داستايوفسكى شباهت بيشترى دارد. زيرا جنس آدم ها از يك نوع سرچشمه مى آيد و آن هم احساسات انسان باور پذير است. معمولاً بسيارى از شخصيت هاى چخوف قابل باور و درك شدنى هستند. اين در حاليست كه هيچ كدام از آنها در ذهن باقى نمى مانند، و گاهى شبهه تيپ بودن آنها به ذهن خطور مى كند. به راستى چرا راسكول نيكوف يا آناكارنينا در ذهن ماندگار هستند اما شخصيت هاى چخوف چندان ماندگار نيستند؟ شايد جواب دادن اين سؤال با بحث فرم و نوع نوشتار يكى از ساده ترين چيزهايى است كه به ذهن خطور مى كند. اما آن چه كه پر واضح است، تعمد چخوف در عدم ماندگارى شخصيت هاى سوپر قهرمان است. در حالى كه آنها هم در موقعيت مشابه با شخصيت هاى تولستوى و داستايوفسكى خلق مى شوند. در بررسى شخصيت هاى تولستوى و داستايوفسكى نكاتى وجود دارد. آدم هاى تولستوى عموماً نسخه اورژينال طبقه مرفه جامعه هستند. بنابراين صاحب قدرت تصميم گيرى، كنش و واكنش رفتارى خود در دل جامعه به شمار مى روند. اما آدم هاى داستايوفسكى داراى ذاتى تاريخى و اجتماعى اند كه انگار تمام ريزه كارى هاى وجودى انسان قديم و جديد را در خود نهفته دارند. به تعبيرى اين شخصيت ها هيچ وقت به انتها و پايان نمى رسند، نه تنها جوابگوى بعضى از سؤالات ذهنى مخاطب اند، بلكه بسيارى از سؤالات را نيز بعد از پايان داستان براى او به جا مى گذارند در اين ميان چخوف جنس شخصيت هاى داستا يوفسكى وار را جرح و تعديل مى كند.
وى آنها را از همان طبقات عامه بر مى گزيند اما گويى به جراحى تمام سازه هاى تاريخى و اسطوره اى آنها مى پردازد. اين امر از يك سو به كيفيت ژانر يك نوشتارى و قالب داستان كوتاه بر مى گردد و از سوى ديگر از علاقه نويسنده به آدم هاى معمولى و در كل مفهوم مردم خبر مى دهد. بنابراين چخوف ابتدا به ژانر رمان كه تريبون رسانه اى جامعه شهرى است، پشت پا مى زند و در وهله دوم به جراحى شاخ و برگ هاى انسان زمان خود و ترسيم او در لحظات كوتاه و دقايق اندك مى پردازد. از سوى ديگر گزينه سومى هم وجود دارد كه با چخوف بسيار مرتبط است. بى شك چخوف ميراث دار واقعى نيكولاى واسيلويچ گوگول است و بسيارى از داستان هاى وى تداعى گر داستان كوتاه و عظيم «شنل» از اين نويسنده پير روسى است. چخوف حتى سادگى و نوعى سفاهت ترحم پذير از آدم هاى داستانى را از گوگول ياد مى گيرد. منتها آدم هاى گوگول تنها يك روى سكه دارند. شخصيت داستانى شنل از نوعى سفاهت ترحم پذير بر خوردار است كه در نهايت به مرگ او مختوم مى شود، انگار آنتوان چخوف از قرائت چنين شخصيتى به عنصر طنز دست مى يابد. بنابراين او بار طنز را چاشنى داستان هايش مى كند و اين امر، عمق تراژيك داستان را تلطيف و معتدل مى كند. با اين تفاسير ما در ۳ نويسنده بزرگ روسى (گوگول، تولستوى و داستايوفسكى) با شخصيت هاى جدى رو به رو هستيم. آنها جدى تصميم مى گيرند، جدى مى جنگند و خيلى جدى هم مى ميرند، اما چخوف با اضافه كردن چاشنى طنز آنها را درمقابل مفاهيم جبرى تلطيف مى كند و به اين افراد وجهه اى گريزپذير مى بخشد.
*ساختارى به سادگى روزبه خير
ولاديمير ماياكوفسكى بنيانگذار جنبش فوتوريسم شعردر روسيه تعريف جالبى از ساختار داستان هاى چخوف ارائه كرده است. وى مى گويد: داستان چخوف مانند گفتن «روزبه خير، بفرمائيد يك استكان چاى» هستند. بى شك اين تأويل شاعرانه است و نه از جوهر ذهنى فلسفى و منطق «دو دو تا چهارتايى» يك منتقد بلكه از فكرى شاعرانه مى تراود. بنابراين جالب است كه اين نظر را در مقابل ديگر ابرازنظرها قرار دهيم. بسيارى از منتقدان آثار چخوف را در ژانرهاى ناتوراليست، سمبوليست، رئاليست و يا امپرسيونيست قرار داده اند. با اين حال خود نويسنده در برابر اين مكاتب و عقايد گوناگون نظرى تأييدكننده نداشته است و همواره خود را يك وقايع نگار قرن نوزدهمى ناميده است. اما با اين حال رگه هايى از مكاتب فوق همواره در داستان هاى چخوف وجود دارد. شايد ناتوراليست در موقعيت و جغرافياى ديكته شده به داستان هاى اين نويسنده مى توان ديد. بنابراين داستان هاى وى ناتوراليستى نيستند بلكه از موقعيت هاى ناتوراليستى سود مى برند. يا اين كه مى توان به لحاظ فرميك، داستان هاى چخوف را امپرسيونيستى قلمداد كرد. زيرا نحوه شروع و تجسم تصويرى از فضاى كلى داستان وى چنين تصورى را به ذهن مى رساند.
اما با اين حال بهترين تعريف درباره آثار چخوف همان برداشت ماياكوفسكى است. برداشتى كه مى توان آن را به لحاظ علمى و تئوريك نوعى مينى ماليسم بومى و خلاقه روس دانست. بى شك در پيدايش مكتب مينى ماليسم چند نويسنده دخيل بوده اند. ادگار آلن پو، ارنست همينگوى، چخوف و گى دومو پاسان نام هايى هستند كه تأثير آنها را مى توان بر مكتب مينى ماليسم حس كرد. در ميان چخوف با قرائنى كه ماياكوفسكى از او دارد، بنيانگذار ساخت و فرم مينى ماليستى است. زيرا فرم ساختار داستان هاى وى بيش از حد منعطف و پر از كشش است. به همين دليل انگار جراحى رمان و تبديل آن به يك جمله تعارفى ساده و صميمى است. از سوى ديگر داستان هاى وى بحث فرم را در خود فرم مطرح مى كنند. معمولاً بعضى مينى ماليست را براساس تعريف كمى ارائه كرده اند و به عنوان مثال در تفسير آن حجم و تعداد كلمات را به كار برده اند. اما آن چه از ذات مينى ماليست برمى آيد، تراش دادن انسان و هرس كردن لحظات زائد و شاخ و برگ هاى زندگى او به يك زمان اندك و كوتاه است. حالا شايد اين زمان اندك در داستانى ۲ يا ۲۰ صفحه اى به نگارش دربيايد اما مهم بر دانستن لحظات اضافى و ترسيم انسان در موقعيت مينى ماليستى و خلاصه شده است. بى شك مى توان چخوف را يكى از تأثيرگذارترين نويسندگان دانست كه الفباى خلاصه كردن رفتار آدمى را در ثانيه ها به مكتب مينى ماليسم ديكته كرده است. يك نويسنده بزرگ داستان كوتاه در تعريف اين ژانر گفته است: داستان كوتاه اثرى است كه همواره سر ميز شام تعريف و خوانده شود.
301836.jpg
شايد نمونه تام و تمام چنين داستانى «گردنبند» اثر «گى دومو پاسان» است كه مانند داستانى مدرسه اى از آموزش هاى اوليه هر نويسنده به شمار مى رود. اما آن چه از تفاوت ساختارى و محتواى اين داستان با آثار چخوف به ذهن مى آيد، بحث فرار داستان هاى چخوفى است. اين امر هم خود نه نقطه ضعف بلكه از قوت هاى نويسنده رند روسى به شمار مى رود. معمولاً داستان هاى چخوف نيز سر ميز شام و صبحانه قابل تعريف و خواندن هستند اما به هيچ وجه تأثير، رسوب كننده و ماندگارى ندارند و مدتى بعد فراموش مى شوند. اين امر در نوع خود همواره نقطه قوت است. زيرا زواياى پنهان داستان هاى چخوف از كيفيت رسوب در ذهن بى بهره اند و اين امر همواره انسان را به خواندن و سردرآوردن از نكات داستانى وى وسوسه مى كند. چنين كيفيتى ساختار چخوفى را دست نايافتنى مى كند و آن را از حد يك داستان گفتارى و شفاهى خارج مى كند.

*يك چخوف تئاترى
يكى از ويژگى هاى نويسندگى چخوف تنوع ژانريك است و علاوه بر نگارش نامه به عنوان ژانرى جهت ارائه انديشه در نمايشنامه نويسى هم تبحرى فراوان داشت و اجراهاى متن هاى او يكى از رازهاى ماندگارى اين نويسنده است. البته چخوف در تعامل اجرا و متن بسيار حساس بود و همواره كارگردان هاى بزرگى از جمله كنستانتين استانيسلاوسكى با احترام و دقت خاصى با نمايشنامه هاى او روبه رو مى شود. به گفته بسيارى از منتقدان تئاتر استانيسلاوسكى آگاهى يافتن از قدرت القاى آنچه را «چشم انداز شنيدارى» مى نامد، مديون تئاتر چخوف است. زيرا چخوف از بازى سكوت و صدا و از تداخل صحبت انسان ها و هياهوى طبيعت استفاده ظريف و مينياتورى مى كند. بنابراين كارگردان نامدار روسى مى خواست اين چارچوب و حال و هواى ويژه را روى صحنه بازسازى كند. وى در ۱۰ سپتامبر ۱۸۹۸ در نامه اى به چخوف نوشت: «مى خواهم براى ايجاد سكوت هاى متن از صداى قورباغه استفاده كنم».
نويسنده زندگينامه اين كارگردان هم مى گويد: استانيسلاوسكى از جلوه هاى جيرجيرك يا بلبل، زنگوله سورتمه يا ساعت ديوارى درباره مبحث سكوت در متن هاى چخوف استفاده مى كرد. اين ها چيزهايى بودند كه خود چخوف درباره آنها خيلى شوخى مى كرد.
با اين حال نمايشنامه هاى چخوف از نوعى جاذبه و كشش توأمان برخوردارند كه همواره مخاطب را به وجود مى آورند. نمايش هاى وى بارها در ايران نيز به روى صحنه رفته اند، چخوف حدود ۴۰۰ داستان كوتاه و ۶ نمايشنامه بلند نوشت. شهرت او به عنوان نمايشنامه نويس به خاطر نمايشنامه هاى مرغ دريايى، عمو و انيا، سه خواهر و باغ آلبالوست. بيش از ۷۰ فيلم براساس نمايشنامه ها و داستان هاى وى ساخته شده اند. قهرمانان اصلى نمايشنامه هاى او را بورژواهاى معمولى، ملاكان كوته فكر و آريستوكرات هاى كوچك تشكيل مى دهند. آنها با واژگانى معمولى رنج هاى زندگى عادى را بيان مى كنند. مطلب قابل توجه اين نمايشنامه ها، نه حركات نمايشى بلكه روانشناسى (اميدهاى بر باد رفته، فرصت هاى از دست رفته، دلدارى و پذيرش قضا و قدر) است. داستان هاى كوتاه او قسمت هايى غيرقابل قضاوت، بدون پايان، فراموش نشدنى و در برخى موارد تكان دهنده از زندگى را ياد مى كنند. اين داستان ها، امروزه همان قدر جديد و مبتكرانه هستند كه يك قرن پيش بوده اند.
امروز پانزدهم جولاى ،۲۰۰۷ يكصد و سه سال از مرگ اين نويسنده سترگ روسى و پدر داستان كوتاه جهان مى گذرد. هر ساله هزاران كتاب و مقاله درباره سبك نوشتارى و انديشه هاى اين نويسنده در سراسر جهان به نگارش درمى آيد و يادش در اذهان وخاطره ها تكرار مى شود.
وى با وجود اين كه يك غول ادبى و از چهره هاى ماندگار تاريخ ادبيات به شمار مى رود، اما هنرش انسانى زندگى كردن و وفادارى به شرافت هاى انسانى بود. چخوف پزشكى شريف بود كه خدمت به آدم ها را مانند نوشتن داستان لذتبخش مى دانست. يادش گرامى باد.
گفت وگو با دكتر محسن پرويز معاون فرهنگى وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى
عـــادت را شكستيم
حسن گوهرپور

دكتر محسن پرويز معاون فرهنگى وزارت ارشاد پس از پشت سر گذاشتن نمايشگاه كتاب حرف هاى بسيارى داشت از اين گذشته ما علاقه مند بوديم فعاليت هاى يكسال و ۲ ماهه معاونت فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى را مورد كندوكاو قرار دهيم. در گفت و گو با پرويز از حوزه هاى مختلف فرهنگ حرف زديم. از چگونگى اعطاى مجوز كتاب تا صنعت چاپ و حركت هايى كه در اين حوزه انجام گرفته است. سپس درباره بن كتاب و از همه مهم تر تغيير محل نمايشگاه كتاب از شركت سهامى نمايشگاه ها به مصلى تهران كه كار پردردسرى بود! و دكتر پرويز معتقد است ما آمده ايم كه كارهاى اين چنينى انجام دهيم و اصولاً ما علاقه مند به ايجاد تحول هستيم. متن گفت وگو را با هم مى خوانيم:
301992.jpg
* آقاى دكتر پرويز شما ۱۴ ماه است كه مسئوليت معاونت فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى را برعهده داريد در اين مدت چه فعاليت هايى در حوزه فرهنگى انجام داده ايد؟
پيش از توضيح پيرامون عملكرد يكسال و ۲ ماهه من در معاونت فرهنگى ضرورى مى دانم جريان فعاليت معاونت فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى را توضيح دهم چون بعضى مواقع افرادى در جريان كامل فعاليت ها و وظايف ما نيستند و به تبع حوزه كارى معاونت فرهنگى را نمى دانند. در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ۴ معاونت داريم. معاونت هنرى كه متولى موسيقى و تئاتر است، معاونت سينمايى كه متصدى امور سينمايى و سمعى و بصرى است، معاونت مطبوعاتى واطلاع رسانى و چهارم معاونت فرهنگى كه هر آنچه از باقى معاونت ها در حوزه فرهنگ مى ماند مربوط به معاونت فرهنگى است.
در واقع تمام مسائل مربوط به فرهنگ مكتوب از ابتدا تا انتها و البته ساير حوزه هايى كه متولى مستقيم ندارد مربوط به اين معاونت مى شود. پس چه به لحاظ سخت افزارى و چه نرم افزارى حوزه فرهنگ مكتوب مربوط به معاونت فرهنگى است. در اين ۱۴ ماهه ما كارهايى روزمره داشتيم كه هميشه هست و در همه دوره ها بوده ـ كه البته بسيار سنگين، زياد و وقت گير هم هست ـ اين كارها به عنوان كارهاى عمومى روزمره هر روز انجام مى پذيرد اما فعاليت اصلى اين معاونت در اين دوره كه در اصل نگاه ما هم اين گونه است، ما تصميم به انجام كارهايى گرفتيم كه آن طور كه از سوابق مكتوب اين معاونت پيداست پيش از ما به دلايلى خطر انجام اين كارها به جان خريده نشده و تغييرات اين چنينى انجام نپذيرفته است. براى نمونه برگزارى نمايشگاه بيستم كتاب بود كه با عادت مألوف شركت كنندگان متفاوت بود. وقتى ما مى خواهيم دست به عادت ها بزنيم، قطعاً اصطكاك هايى هم پيش خواهد آمد، كه ما همه اين مسائل را پذيرفتيم. بويژه اين كه در حوزه بررسى كتاب ها و صدور مجوز هم اتفاقاتى افتاد كه به تبع آن دقت بيشترى در اداره كتاب صورت مى گيرد كه اين دقت بيشتر كمى كار بررسى را كند كرد و البته ان شاءالله به وضع متعادل ترى رسيده ايم. در حوزه صنعت چاپ هم اتفاقاتى رخ داده است. حالا خارج از اين كه بخواهيم بگوييم اين كارها بزرگ بوده يا نه براى ما مهم عملى كردن اين اقدامات و انجام آنها بود كه انرژى بالا و زيادى را مى طلبيد و بحمدالله به نتيجه هم رسيد.
* نمونه هاى اين پيشرفت در حوزه چاپ چگونه نمود پيدا كرده است؟
ببينيد، در يك دوره زمانى صنعت چاپ دچار روزمرگى شده بود. من روزهاى اولى كه وارد اين معاونت شده بودم از دست اندركاران اين صنعت سؤال كردم كه چرا مى گويند صنعت چاپ در اين كشور ورشكسته است و بشدت هم روى آن پافشارى مى كنند، در صورتى كه دست كم كسانى كه در اين حوزه كار مى كنند طبيعى و منطقى آن اين است كه از كار خودشان تعريف كنند و آن را تبليغ مثبت كنند. افرادى كه اين مسأله را عنوان مى كردند افرادى بودند كه در لايه هاى اصلى اين صنعت فعاليت مى كردند، اين يك طرف قضيه بود، طرف ديگر معاونت فرهنگى بود، جايى كه تمام دستگاه هاى چاپ براى ورود به ايران و در مرحله گمرك به معاونت فرهنگى ارجاع داده مى شوند براى تأييد و ما در اكثر وقت ها مشاهده مى كرديم دستگاه هاى چاپ گران قيمت وارد بازار چاپ ايران مى شوند. خب اگر اين صنعت ورشكسته است پس اين دستگاه هاى چند صد ميليون تومانى چرا وارد مى شوند؟ من از اين تناقض بسيار متعجب شدم. پرسيديم اين مسأله را چه كسى عنوان مى كند، گفتند چاپخانه دارها. از چاپخانه دارها پرسيديم گفتند نه ما مسأله اى نداريم. حتى شما در يك سال گذشته ببينيد صنف فعال شده است و انتخابات آنها با حضور بيشترى از افراد صورت مى گيرد. به نظر من فعال شدن اين اصناف از نقاط مثبت است. مدتى است مركز تحقيقات در صنف ايجاد شده است. در گذشته دستورالعمل هاى واحدهاى چاپى سليقه اى بود و در خود وزارتخانه تصميم گرفته مى شد اما الآن دستورالعمل براى آن پايه گذارى شده است اگرچه عده اى موافقت نكردند. مورد بعدى در اين عرصه تأسيس شهرك چاپ است كه با كمك وزارت صنايع ان شاءالله در حال آماده شدن است و اين در تمركز واحدها و رونق بيشتر آن ها تأثيرگذار است و دركل همان گونه كه ذكر كردم ما راه بى دردسر را با وجود توصيه ها، نپذيرفتيم.
*تغييراتى كه در حوزه اعطاى مجوز گفتيد چگونه است و توسط چه كسانى كتاب ها بررسى مى شوند؟
ما ۲ هيأت نظارت بر اجراى ضوابط نشر كتاب در وزارتخانه داريم يكى هيأت نظارت بر كتاب بزرگسال است كه ۱۰ نفر هستند ديگر حوزه كودك ونوجوان است كه ۱۴ نفر هستند. متولى برگزارى جلسات اين هيأت ها هم اداره كتاب است. داور نهايى هيأت نظارت است. يعنى هيأت نظارت بايد خطوط كلى حركت نمايندگان اجرايى را كه مربوط و مشخص اداره كل كتاب است تأمين كند. زمان طولانى برخى كتاب ها هم كه منتظر مجوز مى مانند در برخى موارد غيرمنطقى است و من با سخن برخى ناشران و مؤلفان موافقم، ما براى اين هم فكر كرديم، در واقع چون اكنون هيأت هاى نظارت از حالت تشريفاتى خارج شده اند كمى به طول مى انجامد اما ما براى اين هم از زمانى كه آمديم فكر كرديم و از همان ابتدا گفتيم كه زمان بايد كوتاه شود و فكر كرديم كه چنين كارى را عملى كنيم. ما تصميم داريم تحويل و جوابيه مجوز نشر را رايانه اى كنيم. به اين شكل كه يك كد دسترسى به ناشر بدهيم تا او نياز به مراجعه حضورى و پيگيرى حضورى نداشته باشد. او با همان كد دسترسى وارد سيستم ما مى شود و كتابش را براى ما مى فرستد و پاسخ افراد هم به همين طريق به آن ها داده مى شود. اين از طرفى به مدير مسئول كمك مى كند كه هر چند روز يك بار به صورت نمونه اى كتاب هايى را انتخاب كند و ببيند چه مدت از زمان تحويل آن ها مى گذرد و به همين شكل، دقيق تر و سريع تر بر اين مسأله نظارت كند.
اين اتفاق براى اطلاع رسانى كتاب ما و خانه كتاب هم مفيد است چون كتاب ها به شكل خلاصه آنجا به صورت اسكن شده و فايل هاى PDF وجود دارند كه اين طور كار خلاصه كتاب هاى خانه كتاب هم دقيق تر و راحت تر خواهد شد. اما اين مورد كه طرحش را خودم مطرح كردم هنوز در وزارتخانه عملياتى نشده است. در برخى موارد هم شكاياتى مى شود كه بجاست اما متأسفانه اين موارد به بقيه موارد هم تعميم داده مى شود مثلاً اگر يك مورد از هزار مورد باشد به دليل فضاى فرهنگى جامعه متشنج مى شود چرا كه مخاطب اين آثار افراد فرهنگى اى هستند و از اين كار مكدر خاطر مى شوند. يكى از خبرگزارى ها در آن بخشى كه براى مجوزها ترتيب داده بود از سر بى اطلاعى نوشته بود فلان آدم كتابش ۶ سال است كه در انتظار مجوز مانده، در صورتى كه اين ۶ سال مربوط به دوره ما نبوده و اين كتاب ها آثارى بودند كه در مورد آن ها نتيجه لازم در دوره پيش گرفته نشده بود. در واقع مسأله مجوز در وزارت فرهنگ و ارشاد يك مسأله قديمى بوده و در همه دوره ها هست. خوب به هر حال يك خطوط قرمزى وجود دارد كه ممكن است گاهى جابه جا شود و اين در همه كشورهاى جهان وجود دارد. به نظر من ضعف و مشكل ما اين است كه اطلاع رسانى درست در مورد مجوزها نداريم كه برخى از مخاطبان احساس مى كنند مميزى ما شامل انديشه ها مى شود، در حالى كه اين طور نيست. كتاب هاى انديشه اى كه شامل مميزى مى شوند اندكند چون ضوابطى در اين زمينه وجود دارد كه كاملاً شفافند. در تمام اين ضوابط طرح علمى انديشه هاى مختلف آزاد و مجاز است، تبليغ عليه نظام و تبليغ براى بيگانگان طبق ضوابط ممنوع است. كتاب هايى كه شامل مميزى مى شوند مشكل اخلاقى دارند نه مشكل انديشه اى. اين كتاب ها ترويج اخلاق فاسد مى كنند وجوانان جامعه را به آن سمت و سو مى كشند.
301797.jpg
* نمايشگاه كتاب يكى از همين خطر كردن ها بود كه شما ذكر كرديد، همه در مورد نمايشگاه حرف مى زدند، پيش از نمايشگاه ترافيك، جاى ناشران رفت و آمد مردم در شبستان، نيامدن ناشران همه و همه حرف هايى بود كه مطرح بود، چطور شد كه يك دفعه تصميم را عملى كرديد؟
بله، نمايشگاه كتاب به نوعى اوج خطر كردن هاى ما در حوزه فرهنگ بود، گاهى مواقع افراد متوجه مى شوند كه بايد تغيير يا اتفاقى رخ دهد اما دنبال دردسر ماجرا نمى گردند، من آنجا به دوستان گفتم نه به عنوان يك مسئول بلكه به عنوان يك كتابخوان حرفه اى كه هر سال به نمايشگاه مى رود به نظرم استدلالاتى كه براى بقاى نمايشگاه كتاب در محل شركت سهامى انجام مى شود استدلالات قوى اى نيست. چرا؟ نمونه هايش را مى گويم و البته گاهى نقاط قوتى كه مصلى نسبت به شركت سهامى نمايشگاه ها دارد به عنوان نقطه ضعف مطرح شد، مثال مى آورم، مى گفتند در آنجا سالن ها متعدد است، اما اينجا سالن متمركز است. سالن هاى متعدد باعث مى شود مردم كمتر خسته شوند، اين واژه كمى غيرمنطقى است، انگار كه ما نمايشگاه كتاب را يك مكان كاملاً تفريحى فرض كرديم كه مى گوييم طرف وقتى به سالنى مى رود كه همه آن كتاب است خسته مى شود و جالب تر اين كه مى گوييم كجاى دنيا نمايشگاه در مكانى متمركز برگزار مى شود. آن طرفش را نمى بينيم كه كجاى دنيا نمايشگاه را در چند سالن برگزار مى كنند. ما يك روز قبل از افتتاح نمايشگاه به همراه نمايندگان محترم كميسيون فرهنگى مجلس به شبستان مصلى رفتيم تا مكان را ببينيم يكى از اين نمايندگان محترم ۳ تن از اعضاى اتحاديه ناشران تهران را به عنوان ميهمان همراه خودش آورده بود. يكى از اين اعضا جمله اى را گفت بعد از اين كه احساس كرده بود محيط نقطه ضعفى ندارد كه براى من تعجب آور بود: مى گفت اين كه مى خواهيد اين همه آدم را ببريد زير يك سقف خطرناك است. يعنى ضعف آنجا را اين مى شمرد كه كل فضا زير يك سقف است. من فيلم نمايشگاه كتاب لندن را دارم كه اگر زيرنويس هاى انگليسى را حذف كنيم عكس هايى از نمايشگاه لندن مى توانم نشان دهم كه از شبستان ما گرفته شده كه در يك مكان متمركز برگزار شده به اضافه اين كه فضاى داخلى شبستان ما زيباتر هم هست. نمايشگاه لندن، سوئد. متأسفانه اين موارد را آنهايى كه بايد مى گفتند، نگفتند. نمايشگاه فرانكفورت ۳ سالنى كه دارد به هم متصل هستند. هيچ جاى دنيا نيست كه جاهاى متفرق كوچك تبديل بشود به نمايشگاه كتاب. شما در نمايشگاه محل شركت سهامى نمايشگاه ها به خاطر اين كه از فضا نهايت استفاده را بكنيد، افراد عدالتخواه مى بايست اين موارد را به زبان بياورند نه اين كه فقط در دلشان نگه دارند، نه اين مسأله را كتمان كنند به خاطر اين كه با گفته هاى قبلى شان مغاير درمى آيد. در شركت سهامى نمايشگاه ها (نمايشگاه بين المللى) در بعضى سالن هاى بزرگ بن بست داشتيد، بعضى از ناشران در بن بست گير مى كردند، بعضى راهروها متعدد و پيچ در پيچ بود و رسيدن به ناشر مورد نظر براى مخاطب دشوار بود، تازه اگر مى رسيد بايد اين مسير را اجتناب ناپذير بازمى گشتى، طبيعى است در چنين شرايطى عدالت در جاى ناشران اتفاق نمى افتد، چون يكى ابتداى سالن مى افتد يكى انتهاى سالن بسته. ما در محل شبستان اين مشكل را نداشتيم. من علاقه مندم كسانى كه ما را واداشتند كل نمايشگاه را به مصلى انتقال دهيم امروز وقتى مى خواهند نقد كنند بگويند كه محل هاى نيمه تمام اختصاص به نمايشگاه كتاب پيدا كرد، كسانى كه واداشتند ما را كه تمام نمايشگاه را انتقال دهيم حالا انتقاد مى كنند كه چرا مكان هاى نيمه تمام به نمايشگاه كتاب اختصاص پيدا كرد، عدالت را در قضاوت رعايت كنند و اگر حرفى مى زنند، حرف شان را متمركز كنند روى شبستانى كه ما براى نمايشگاه كتاب در نظر گرفته بوديم، بخش هاى رواق ها را كه ما براى نمايشگاه كتاب در نظر نگرفته بوديم، گفتيم در شبستان و همه حرف مان در مورد شبستان است، حالا رواق ها هم از سالن هاى درجه ۲ شركت سهامى كم نداشت يك نقاط مثبتى هم در باب تجميع ناشران در كنار هم داشت كه حالا راجع به آن هم مواردى هست. محاسنى كه مصلى داشت اضافه بر راحتى مردم، سهولت دسترسى مردم. ما آن زمان نگفتيم كه اگر ما كل پاركينگ هايى كه آن زمان در نظر گرفته بوديم را مى خواستيم فعال كنيم، همه مردم مى توانستند با ماشين هم به نمايشگاه بيايند، اما ديديم ترافيك اطراف را اضافه مى كند. محل مجتمع امام خمينى(ره) مى توانست محلى را در اختيار بگذارد براى پاركينگ ماشين ها، اما چون توصيه ما اين نبود كه مردم با ماشين سوارى بيايند، اين را مطرح نكرديم. ترافيك روان اطراف كه آن زمان عده اى آن را به عدم استقبال مردم تعبير كردند، محصول كار فراوانى بود كه نهادهاى مرتبط با هماهنگى ما انجام داده بودند. من موردى را صحيح و شفاف عرض كنم، كسانى كه مى خواستند ما را وادار كنند كه نمايشگاه را در شركت سهامى برگزار كنيم، به صورت يكپارچه، من الآن استنباطم اين است كه هدف شان شكست دولت و لطمه زدن به دولت بود، چرا؟ به خاطر اين كه در همان زمان برگزارى نمايشگاه، من چند بار از مسير نمايشگاه سابق عبور كردم، ترافيك سنگينى كه وجود داشت چند برابر سال گذشته بود. پل سئول - چمران كه هنوز تكميل نشده آن موقع قرار بود با سرعت بخشيدن پايان يابد. يعنى منتقدان اعلام مى كردند كه شهردارى قول داده به پروژه سرعت ببخشد. اما تا زمان نمايشگاه هنوز به بهره بردارى نرسيده بود.
همين آدم هايى كه از مصلى ايراد مى گرفتند آن روز نمى آمدند بگويند ما مصلى را پيشنهاد داده ايم بلكه ترافيك اطراف نمايشگاه را كه امرى دائمى بود به نمايشگاه نسبت مى دادند. پس حرف غيركارشناسى براى ما ملاك نبود. محل شركت سهامى تعدادى از سالن هايش از دور خارج شده بود و نمى توانست مورد استفاده قرار بگيرد و شركت سهامى دارد به سمتى مى رود كه اساساً كاربرى آن عوض شود و آن فضا از بين برود. ما داريم فضايى كه روبه اضمحلال است را با فضايى كه در حال اوج گرفتن است. مصلى روز به روز بهتر خواهد شد. موقعيت دسترسى مردم و ترافيك كه اگرچه مورد دوم وظيفه ما نبود اما ما روى آن كار كرديم. به اضافه اين كه نمايشگاه كتاب بايد به جايگاه اصلى خودش نزديك شود. ناشران از ديد ما بايد از يك موقعيت نزديك به هم برخوردار باشند عدالت كامل نمى شود برقرار كرد اماعدالت نسبى كه مى شود. محل شبستان با درهاى متعددى كه داشت تقريباً به شكل يكسان مخاطب رفت وآمد مى كرد كه در محل قبل اين امكان وجود نداشت. البته نقاط ضعفى هم وجود داشته يكى از مهم ترين آنها اين بود كه ما را واداشتند مكان هاى نيمه تمام را به كار ببريم. خوب طبيعى است فضاهايى كه قرار نبوده در اختيار قرار گيرد وقتى مقرر مى شود كه مورد استفاده قرار گرفته شود ما دچار مشكل مى شويم، مثلاً مايك كارگاه ساختمانى را در برخى رواق ها تحويل گرفتيم و خواستيم آن را به نمايشگاه تبديل كنيم، برق نداشته ، برق كشى كرديم كه حتماً آن كابل هاى بزرگ را مشاهده كرديد، اين يك طرف ماجرا، طرف ديگر باران هاى سيل آسايى بود كه بى سابقه بود، اگرچه ما پيش بينى كرده بوديم باز هم دچار مشكلاتى شديم كه البته اگر در جاى قبل بوديم مشكل بيشتر مى شد و مورد بعد اين كه كسانى روزهاى آخر تصميم گرفتندكه به نمايشگاه بپيوندند كه ما هم استقبال كرديم طبيعى است كه براى ما تنگناى زمانى ايجاد كرد، كارى كه ما مى توانستيم در مدت ۳ هفته در غرفه بندى و جايابى ناشران انجام دهيم، مجبور شديم مدت كوتاهى انجام دهيم. باز من همين جا اشاره كنم كه بسيارى از افراد خارج از وزارتخانه به ما توصيه مى كردند شما كارتان را انجام دهيد، آن هايى كه دير آمدند بگذاريد جاهاى دورتر، يعنى فضاهايى كه خارج از برنامه است كه من به شدت با اين مسأله مخالفت كردم، در صورتى كه مى شد اين كار را انجام داد و آن استرس ها و فشاركارهاى پايانى هم اين گونه نمى شد. به خاطر اين كه من معتقدم اين يك حركت ضدفرهنگى خواهد شد اگر ما عده اى از ناشران را جدا كنيم و ناشران درجه يك و دو درست كنيم و فضاهاى نامطلوبى به عده اى اختصاص دهيم و به هم خوردن الفبا هم يك بخش اش مربوط به ديرآمدن عده اى از ناشران بود بعضى ناشران هم ناشران بزرگى بودندكه اگر قرار بود در يك راهرو قرار بگيرند فضاى زيادى را به خود اختصاص مى دادندكه امكان ديگران محدود مى شد، در واقع به اين ناشران مكان هايى داده شد كه عمق دارند فضا بزرگ است اما از نظر طول، طولانى نبود،ناشرانى كه در انتهاى عرضى شبستان قرار گرفتند باعث شد روال الفبايى دربعضى از قسمت ها شكسته شود اين اجتناب ناپذير بود ، خود ناشران هم استقبال كردند در واقع در يك جمع بندى نمايشگاه از نظر ما نقاط قوت مصلى از باب اين كه نزديك بشود به لحاظ ساختارى به آنچه كه يك نمايشگاه كتاب بايد باشد (منظورم نمايشگاه است، نه تفرجگاه) امسال نزديك شد به آن ويژگى هايى كه ما منظورمان بود. ناشران از عدالت نسبى نسبت به يكديگر برخوردار شدند، آن هايى كه خارج از شبستان بودند جاى شان چندان مناسب نبود اما باز دليل داشت كه ما به اين شكل تقسيم كرديم، ناشران عمومى بخشى از فروش شان در هرحال مربوط به عابران است افرادى كه به طورعمومى به نمايشگاه آمده اند اما كسانى كه آمده اند كتاب دانشگاهى يا درسى بگيرند عموماً مى گردند تا ناشر خودش را پيدا كند و هدفمندتر است خوب طبيعى است ما در تقسيم بندى ناشران عمومى را به شبستان آورده ايم. من حداقل با سى يا چهل ناشر بزرگ صحبت كردم عموماً فروش خوبى داشتندهمراه با رشد به نسبت سال قبل. يك مسأله اى هم در نمايشگاه كتاب مغفول ماند كه به نظر من ظالمانه است كسانى كه انتقاد كردند به اين موارد اشاره نكردند، ببينيد امسال براى نخستين بار نمايشگاه كه آغاز به كاركرد درها باز شد و افراد به درون نمايشگاه آمدند و از همه مهم تر اين كه در روز اول كه روز خريد خارجى اساتيد دانشگاه و حوزويان پايه الف است كه افراد خبره جامعه هستند ، براى پيدا كردن سرگردان نشدند و از نخستين ساعات به راحتى در بخش خارجى خريد كردند بدون اين كه به مشكلى بربخورند، اگر قرار است نمايشگاه را بسنجيم بايد تمام شرايط آن و ويژگى هايش را با هم بسنجيم.
*در مورد بن الكترونيكى كاغذ و جايگزين شدن آن به جاى بن كاغذ چه برنامه هايى داريد؟
301794.jpg
اين مورد هم ، همان طور كه در موارد پيشين هم عرض كردم جزو حد و حدودى است كه به ما مى گويند وارد نشويد مگر دنبال دردسر مى گرديد. اما ما بايد به اين سمت برويم كه بن الكترونيك را جايگزين بن كاغذى كنيم، تا كى ما بايد حساب مان كاغذى باشد، به خاطر فوايدى كه بن الكترونيكى دارد ما علاقه منديم به آن سمت برويم. يكى از آسيب هايى كه در بن كاغذى پيش مى آيد اين بودكه يك ناشر اساساً غيرفعال، كل ارتزاقش از خريد وفروش بن باشد خيلى نامطلوب است. با بن الكترونيك ما اين سيستم را حذف مى كنيم يعنى بايد كارت خوان وجود داشته باشد كه خريدار كارتش را در آن قرار داده و خريد كند. كارت خوان ها را هم ما خودمان در محل قرار مى دهيم حالا ممكن است برخى كه ايراد مى گيرند ذكر كنند كه مثلاً فلان شهر دور يا روستا كه كارت خوان ندارند چه كنند، ما از همين جا اعلام مى كنيم كه آن كتابفروشى دور افتاده اعلام نياز كند، براى آن هم كارت خوان خواهيم گذاشت. ما الآن براى مراكزى كه به آنها بن مى داديم در چالشيم، چرا كه آن ها از ما بن كاغذى مى خواهند و ما مى گوييم نداريم و دليلش اين است كه ما وقتى بن الكترونيكى مى دهيم افرادى كه به ما مراجعه مى كنند و كارت مى گيرند مشخص مى شوند. اسم طرف معين است و مى گوييم به فلانى اين مبلغ اعتبار كتاب پرداخت شد. اطلاعاتى كه در دست ما مى آيد مستند است.
* سالانه چقدر بن كتاب توزيع مى شود؟
مبالغ مختلف بود اما آخرين بار سال گذشته نزديك به ۵ ميليارد تومان بود و اعتبار كارت الكترونيكى ما براى سال ۸۶ اگر ابلاغيه آن بيايد حدود ۳۰ ميلياردتومان است و در اين حجم به عقيده ما بن كاغذى كار مطلوبى نيست و طبيعى است كه در ابتداى كار نقايصى ممكن است پيش بيايد.
*درباره خريد كتاب از ناشران برنامه به چه شكل است؟ از چه ناشرانى خريد مى كنيد؟
اين مورد بسيار خوبى است كه سؤال كرديد، چون به دليل اطلاع رسانى نامناسب يا گاهى مواقع برخى تحليل هاى عجيبى مى كنند، جالب است ما خريد كتاب را در سال گذشته افزايش داديم. ما پايه هايى براى خريد كتاب داريم كه اگر آن ضوابط توسط ناشرى عمل شود از او كتاب خريدارى مى شود. برخى بعضى تحليل ها مى كنند كه مى گويند: خريد كتاب به منظور حمايت از ناشران است سپس مى گويند از همه ناشران كتاب خريدارى نشده است. پس نتيجه مى گيرند بى عدالتى اتفاق افتاده است. مسأله اصلى ما اين است كه خريد كتاب به منظور تهيه و توزيع كتاب هاى مناسب است و اصلاً هدف حمايت از ناشران نيست. عارضه مثبت آن حمايت از ناشر است، ناشرى كه كتاب مناسب چاپ مى كند و وزارت ارشاد كتاب او را مى خرد به اقتصاد نشر كمك كرده و او هم بهره مند مى شود. اما هدف ما خريد كتاب از ناشران به منظور حمايت از آن ها نيست اگر قرار به اين باشد هر كس هر كتابى چاپ كرد بايد بخريم و نبايد ناديده بگيريم كه درصدى از كتاب ها جزو كتاب هاى ارزشمند نيست، كتاب سازى است. هدف حمايت از كتاب مناسب است، در اين صورت هم ناشر، هم مؤلف و هم مخاطب بهره مند مى شود.
در اين صورت كتاب مناسب خريدارى مى شود و به كتابخانه ها مى رود و مخاطب از كتابى مناسب بهره مى برد، كه تمام تمركز ما همين قسمت پايانى ماجراست. ما امسال كميته هاى تخصصى براى خريد كتاب راه اندازى كرده ايم، در اين كميته هاى تخصصى كه از هفته آينده كارشان را در خانه كتاب شروع مى كنند، كتاب ها غربال مى شود و افراد وسليقه هاى افراد فرهنگى را هم در اقصى نقاط كشور تأثير داده ايم، كتاب هايى كه توسط كميته انتخاب مى شود ۳۰۰ نسخه خريدارى مى كنيم و براى همه شهرستان ها مى فرستيم. در شهرستان ها از اين كتاب ها مجدداً انتخاب مى كنند و ما باز خريدارى مى كنيم در دو مرحله. كه مرحله اول توسط كميته مركزى و خريد دوم توسط شهرها.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |