يكشنبه ۲۴ تير ۱۳۸۶ - ۳۰ جمادى الثانى ۱۴۲۸
Sun, Jul 15, 2007
فرهنگ و انديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
يادمان انديشه
فيلسوفان چگونه مى انديشند
301791.jpg
مترجم: پريسا صادقيه

چندى پيش كتابى با عنوان «فلاسفه چگونه مى انديشند» در انگلستان منتشر شد . در اين كتاب گفت وگو ها و سخنرانى هاى فيلسوفان و متفكران قرن حاضر كه به صورت پراكنده در مجله انگليسى «فيلسوف» (philosophers magazine) چاپ شده بود گرد آورى شده است. اين گفت و گو ها توسط دو روزنامه نگار معروف انگليسى به نام هاى ژوليان باگينى(Julian Baggini) و جرمى استان گروم(Jeremy Stangroom) ترتيب داده شد و اين دو خود اقدام به انتشار مصاحبه ها به صورت كتاب كرده اند. در ماه مه ۲۰۰۷اين كتاب با عنوان جديد«آنچه اغلب فيلسوفان مى انديشند » (what more philosophers think) و با ايجاد تغييراتى تجديد چاپ شد.
اين كتاب در هفته حاضر جزو ۲۰ كتاب پر فروش در سايت فلاسفه معرفى شده است. گفت وگو هاى اين كتاب موضوعاتى از قبيل : مذهب، سياست، زبان، خود آگاهى، فمينيسم، هنر و نژاد را در بر مى گيرد.
اين اثر همچنين به سؤالاتى كه انسان مدرن در زندگى روزمره خود با آن روبه رو است مى پردازد. سؤالاتى مانند: تكامل به چه معناست؟ آيا ما در برآورده كردن تمام خواسته هايمان آزاديم؟ آيا ارزشى كه هنر در گذشته داشت امروز نيز داراست؟ آيا علم يك نوع فلسفه جديد نيست؟ چه فلسفه اى در پشت پرده جنگ هاى دنيا نهفته است؟ زبان تا چه حد در بيان مفاهيم موفق است؟ آيا آزادى صد در صد امكان پذير است؟ جواب اين سؤالات در جريان مطالعه سخنرانى ها و گفت وگو ها به دست مى آيد.
يكى از اين سخنرانى ها اخيراً در دانشگاه كمبريج انگلستان توسط ژيژك صورت گرفته است. ژيژك يك فيلسوف پست مدرن و اهل اسلوونى است. او در سخنرانى خود به توضيح پديده هايى مانند كثرت گرايى (Pluralism) و چند فرهنگى و چگونگى بر خورد با اين پديده ها مى پردازد. و فرهنگ را به شيوه زندگى اعضاى يك جامعه معين، عادات و رسوم آنها همراه با كالا هاى مادى كه توليد مى كنند مربوط دانسته است و در ادامه اظهار مى دارد كه جامعه افرادى را كه داراى فرهنگ مشتركى هستند به يكديگر مربوط مى كند. گوناگونى فرهنگ انسانى بسيار چشمگير است و ارزش ها و هنجارهاى رفتارى از فرهنگى به فرهنگى ديگر تفاوت بسيار دارد. او در ادامه اضافه مى كند كه جوامع صنعتى از نظر فرهنگى متنوع هستند و خرده فرهنگ هاى گوناگونى را در بر مى گيرند و ممكن است تفاوت فرهنگ ها، برخورد آنها را نيز در پى داشته باشد. او در اثناى سخنان خود مى گويد به عنوان انسان، همه ما در ويژگى هاى مهمى اشتراك داريم وبه شدت تحت تأثير ارزش هاى فرهنگى جامعه اى هستيم كه در آن زندگى مى كنيم. اما اين ارزش ها را نبايد به ديگران تحميل كنيم يا در بعضى موارد ارزش هاى فرهنگى آنها را به سخره بگيريم.
به اين ترتيب هيچ برخورد منفى بين فرهنگ ها صورت نمى گيرد و اگر برخوردى هم باشد سازنده خواهد بود. يكى ديگر از نويسندگان و متفكران مشهورى كه در اين كتاب با او آشنا خواهيم شد يك نويسنده بريتانيايى به نام «فيليپ پولمن(Pullman)» است كه رمان ها و نمايشنا مه هاى فلسفى زيادى را به رشته تحرير در آورده است و در سال ۱۹۷۰لقب استاد داستان نويسى را به خود اختصاص داده است. كتاب معروف وى «نورهاى شمالى (Northen Lights)» است كه در جريان اين داستان با مباحث فلسفى زيادى آشنا مى شويم .
دراين كتاب باگينى، گفت وگو ها در شش فصل تدوين شده است . در فصل اول كتاب گفت و گو ها مربوط به نظريه هاى داروين است. در اين فصل نظريه هاى داروين فقط به صورت تئوريك مطرح مى شود. در فصل دوم تأثير نظريه داروين بر روى علم و اين كه علم، امروزه تا چه حد توانسته است نقش خود را در زندگى انسان ها پر رنگ كند مورد بررسى قرار مى گيرد. دين موضوع فصل سوم اين كتاب است و در اين قسمت متفكران در يك موضوع اتفاق نظر دارند و آن اين است كه دين در فرهنگ غربى به شدت رو به زوال است.
با پيشرفت صنعتى شدن، جايگاه دين نيز، مانند بسيارى از حوزه هاى ديگر زندگى اجتماعى تغيير كرده است و حكومت ها بسيارى از وظايفى را كه قبلاً توسط كليسا انجام مى شد، از قبيل آموزش و پرورش، بر عهده گرفته اند. در پايان اين بخش، تنها ريسمانى را كه انسان مدرن با اتصال به آن مى تواند خود را از تزلزل نجات دهد ، ايمان معرفى شده است. فصل چهارم كتاب « فلسفه و جامعه» عنوان گرفته است كه به وضوح و بدون تعصب به اين موضوع مى پردازد كه چطور بعضى فلسفه ها جامعه را به زوال و بعضى ديگر آن را رو به تعالى مى برند . در اين بخش، فلاسفه فلسفه نيچه را كه اعلام كرده بود«خدا مرده است!» به باد انتقاد مى گيرند و معتقدند دين و مذهب به زندگى انسان ها هدف و معنى مى بخشد، از اين پس انسان غربى، به ادعاى نيچه ، بدون اين امنيت و در واقع بدون هيچ گونه اصول راهنماى ثابت اخلاقى زندگى مى كند. زندگى در دنيايى بدون خدا به معناى آن است كه ارزش هاى خودمان را خودمان خلق كنيم و به آن چه نيچه تنهايى وجود مى ناميد عادت كنيم يعنى درك اين كه زندگى ما بدون هدف است و اين كه موجودات برتر بر سرنوشت ما نظارت نمى كنند. مباحث علوم متافيزيك بخش پنجم كتاب را به خود اختصاص داده است ودر بخش شش به اين موضوع كه زبان تا چه حد در بيان مفاهيم و مضامين فلسفى موفق بوده است مى پردازد.
از نظر نويسندگان اين كتاب هر متفكر و فيلسوفى براى خود رساله اى دارد كه خواننده براى آشنايى با طرز فكر و فلسفه آنها بايد به مطالعه آن رساله بپردازد و ديگر اين كه متفكرين بيشتر مايلند از طريق رساله هايشان به مردم شناسانده شوند تا از طريق انتشار گفت وگو ها و سخنرانى هايشان. اما در اين كتاب چارچوب گفت وگو ها به گونه اى است كه خواننده با موضوعى كه متفكردر مورد آن صحبت مى كند ارتباط برقرار مى نمايد و با ديدگاه او درآن رابطه آشنا مى شود . پيام اين كتاب به جهانيان اين است كه : آنچه مهم است تنها و تنها حقيقت است وبيان حقيقت در مورد جهان بدور از هر گونه تعصبات مذهبى و سياسى است .
اين كتاب در ۲ جولاى جزو بيست كتاب پرفروش هفته در انگلستان در اين سايت معرفى شده است.
يادمان انديشه
يحيى مهدوى و فلسفه معاصر ايران
ياسر خوشنويس
فلسفه معاصر ايران ميان دو قطب متقابل در نوسان بوده است: در يك سو، فلاسفه اى ايستاده اند كه فلسفه اسلامى و خصوصاً حكمت متعاليه را صورت كمال يافته اى از هماهنگى ميان عقل و شرع و قلب مى دانند و معتقدند كه اين فلسفه پرسشهاى فلسفى بشر را بخوبى پاسخ گفته است. از نگاه ايشان آنچه فيلسوفان غربى درباره آن صحبت كرده اند، يا به نحوى در آراى فلاسفه اسلامى آمده است، و اگرنه، نظرات آنها داراى اهميت خاصى نيست و چه بسا لياقت مطالعه شدن را هم ندارد. در مقابل، فلاسفه اى قرار دارند كه ديدگاههاى برخى شاخه هاى فلسفه غربى را فراگرفته اند و معتقدند كه نظريات فلاسفه مسلمان يا اساساً فاقد معنا است يا به لحاظ فلسفى كم اهميت است. به عقيده ايشان، فلسفه اسلامى ميراثى از قرون وسطا است كه حداكثر در درس تاريخ فلسفه ارزش مطالعه و بررسى دارد. جالب آنكه معمولاً نه مدافعان آنچنانى فلسفه اسلامى زحمت مطالعه آثار كانت و هوسرل و ويتگنشتاين را به خود داده اند و نه مدافعان اين چنينى فلسفه غرب حداقل بخشى از كتاب شفا يا اسفار را مطالعه كرده يا درس گرفته اند.
اما در اين ميان فلاسفه اى بوده اند كه تمايلى به دوقطبى كردن فضاى فلسفه ايران از خود نشان نداده اند. از جمله اين فلاسفه بايد به مرحوم يحيى مهدوى اشاره كرد. وى كه در فرانسه تحصيل كرده بود و تاريخ فلسفه غرب و آراى متأخر فلسفى را در مراكز علمى معتبر و نزد اساتيد شايسته فراگرفته بود، فلسفه اسلامى را نيز بخوبى مى شناخت. هنگامى كه گروه فلسفه دانشگاه تهران در سال ۱۳۳۶ استقلال پيدا كرد، وى نخستين رئيس اين گروه شد و درسنامه هاى جديد مربوط به دروس فلسفه غرب و نيز جامعه شناسى را تأليف كرد. بسيارى از متخصصان و اساتيد كنونى فلسفه در ايران يا مستقيماً شاگرد مرحوم مهدوى بودند يا از نتايج تلاشهاى او در سامان دادن گروه فلسفه دانشگاه تهران بهره مند شدند.
ويژگى بارز مرحوم مهدوى و همكاران او مانند مرحوم فرديد و مرحوم بزرگمهر كه به شاگردان شان نيز انتقال يافت، اين بود كه از يك سو با روى باز به استقبال مطالعه و فهم فلسفه هاى جديد مى رفتند و از سوى ديگر آراى فلسفى ايرانى-اسلامى را ناديده نمى گرفتند و سعى در بازشناسى و بازسازى آنها متناسب با مسائل فكرى معاصر داشتند. اين رويكردى كه امروزه، براى نمونه، در موسسه پژوهشى حكمت و فلسفه و در نزد دكتر اعوانى كه رئيس اين مؤسسه و از شاگردان مرحوم مهدوى است، مى بينيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |