چهارشنبه ۲۷ تير ۱۳۸۶ - ۳ رجب ۱۴۲۸
Wed, Jul 18, 2007
رودررو
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
رودررو
بازخوانى سندى منتشر نشده درباره امام موسى صدر
وشهيد چمران در گفت و گو با دكتر سيد صادق طباطبايى
فوق العاده پرماجراى
ماهنامه قدس
بخش اول

آنچه در پى مى آيد مصاحبه اى اختصاصى براى روزنامه ايران است كه محسن كماليان در پى بازيابى دو سند منتشر نشده كه دكتر صادق طباطبايى پس از بازگشت از سفر آلمان ارائه كرده و در روشنگرى گوشه هايى از زندگى امام موسى صدر و شهيد دكتر چمران ، قابل تعمّق هستند، صورت پذيرفته است.
302868.jpg
يكم ‎/ سردار رشيد اسلام شهيد دكتر مصطفى چمران در يكى از نامه هاى دردمندانه اى كه در آخرين سالهاى اقامت خود در لبنان براى دكتر صادق طباطبايى نوشته است [صفحات ۲۳۸ و ۲۳۹ از كتاب «لبنان به روايت امام موسى صدر و دكتر چمران»]، گوشه اى از مظلوميت آن روزگار امام صدر و خود را چنين حكايت كرده است، « ... و همكار مغرضش محمد صالح حسينى، امام موسى را جاسوس آمريكا و عميل [مزدور] مى خوانند ... با تهمت و دروغ همه جا را پر مى كنند كه ما ضد مقاومت فلسطين و بنابراين جاسوس و عميل هستيم! خداوند ان شاء الله آنها را هدايت كند! ... براى منى كه شب و روز در درياى مرگ غوطه مى خورم، با يك دست اسلحه حمل مى كنم و با دست ديگر شهيدى را به دوش مى كشم؛ براى منى كه از همه چيز خود گذشته ام و به انتظار شهادت دقيقه شمارى مى كنم؛ براى منى كه از همه چيز و همه كس مأيوسم و به هيچ چيز اميدى ندارم و از همه جا بريده ام و از هيچ كس انتظارى ندارم ... اينها، اين ظلم ها و اين بى انصافى ها ديگر مهم نيست ... اما خداى بزرگ، شما را نمى بخشد؛ على (ع) شما را نمى بخشد؛ حسين (ع) شما را نمى بخشد ... از ما گذشت و مى گذرد، ولى شما در مقابل خدا و ضمير [وجدان] و انسانيت، حساب خود را بكنيد» ...
دوم ‎/ به راستى چرا امام صدر و شهيد چمران چنين در دامن بى مهرى برخى از هموطنان خود گرفتار آمدند؟ چرا اينان اصرار داشتند [و متأسفانه امروز هم دارند] كه مبارزات و مجاهدت هاى امام صدر و شهيد چمران عليه دشمن صهيونيستى را انكار كنند؟ مگر امام صدر، شهيد چمران و شيعيان لبنان با همه توان مادى و معنوى خود سال ها سپر بلاى سازمان مقاومت فلسطين در لبنان نبودند؟
302634.jpg
مگر اين جوانان شيعه پيرو امام صدر نبودند كه سال هاى دهه ۶۰ و ۷۰ ميلادى در مناطق شمالى فلسطين اشغالى، عمليات كمين، اجرا و سپس افتخار آن را بزرگوارانه به نام نيرو هاى ويژه جنبش «فتح» ثبت مى كردند؟ مگر اين مناطق شيعه نشين شياح و حومه جنوبى بيروت نبودند كه طى جنگ هاى داخلى ۱۹۷۵ و ۱۹۷۶ لبنان، خود را در برابر حملات مناطق مسيحى نشين، سپر بلاى اردوگاه هاى فلسطينى كردند؟ مگر امام صدر و شهيد چمران همه هستى خود را وقف راه اندازى مقاومت لبنان و ايجاد جامعه اى مقاوم در برابر تجاوزات اسرائيل نكردند؟ مگر اين فلاح شرف الدين مؤذن، نوجوان ۱۳ ساله هنرستان صنعتى جبل عامل نبود كه مانند «حسين فهميده» ما، در زمستان سال ۱۹۷۴ قهرمانانه در مقابل تجاوز صهيونيست ها به شهرك مرزى بنت جبيل ايستادگى كرد و به شهادت رسيد؟ مگر اين جوانان شيعه امل و حركت المحرومين نبودند كه در سال ۱۹۷۷ همپاى رزمندگان فلسطينى فتح، «الله اكبر گويان» ،دو شهرك مرزى بنت جبيل و طيبه را از اشغال صهيونيست ها آزاد كردند؟ مگر در پى حمله سال ۱۹۷۸ اسرائيل به جنوب لبنان، اين دانش آموزان و معلمان هنرستان صنعتى جبل عامل نبودند كه وقتى همه احزاب سياسى و حتى فلسطينى ها تا نزديكى بيروت عقب نشستند، همپاى ديگر مردان امل و حركت المحرومين، مردانه در جنوب باقى ماندند و در برابر اشغالگران صهيونيست مقاومت كردند؟ مگر در همان سالهاى پيش از پيروزى انقلاب دهها رزمنده شيعه لبنان، در راه مقاومت عليه اسرائيل با زمزمه نام امام حسين (ع) شربت شهادت ننوشيدند؟ و بالاخره مگر سيد حسن نصرالله، دبير كل قهرمان حزب الله، در هر مناسبت ملى امام صدر را رهبر مؤسس مقاومت لبنان نمى نامد و گرم ترين درودها را بر او نثار نمى كند؟ اگر پاسخ اين سؤال ها مثبت است، كه هست، پس چرا برخى از هموطنان مسلمان! ما اصرار دارند اين همه جهاد، فداكارى، افتخار و اخلاص را انكار كنند؟
سوم ‎/ اين سؤال ها و ده ها سؤال مشابه ديگر سال هاست كه ذهن نگارنده را آشفته كرده است. چندى پيش و در چنين حال و هوايى بود كه نوارى تاريخى به دستم افتاد. نوارى كه امام موسى صدر نيز طى آن، همنواى با شهيد چمران و به شكلى بسيار نجيبانه، از برخى از فشارهاى وارده بر خود به سبب برپايى مراسم چهلمين روز درگذشت دكتر شريعتى در بيروت [مرداد ۱۳۵۶] پرده برداشته بود. آن بزرگوار در بخشى از سخنان خود با اشاره به كارشكنى بعضى از هموطنان مسلمان و به ظاهر انقلابى مقيم لبنان، مظلومانه چنين گفته بود، «موضوع ديگرى كه خيلى ما را خوشوقت كرده، اين است كه شنيديم كه مزدوران سازمان امنيت در اروپا، نشريه اى منتشر كرده و حملات خيلى شديدى عليه بنده، دكتر مصطفى [چمران] و ...نوشته اند. عبارت هايى را كه مى خوانيم، حالا البته با زبان روزه آدم نمى تواند گناه كسى را بشويد، اما خيلى شباهت دارد به نوشته هاى آقايان ... و محمد صالح حسينى ... اين ها واقعاً اينجا خيلى در گوشه و كنار مى نشينند، حاشيه مى زنند، فتنه مى كنند، نشريه هاى ما را براى فتح ،غلط ترجمه مى كنند و گاهى اوقات هم در گذشته بحران هايى بين بعضى كادرهاى ما و آنها [فلسطينى ها] ايجاد كردند كه البته حالا دستشان رو شده است ... اميدواريم كه قبل از همه چيز و بعد از همه چيز، رضاى خدا و خدمت به بشر در كارهايمان باشد كه ما تقريباً مطمئنيم كه هست».
302658.jpg
چهارم ‎/ بعد از ظهر روز چهارشنبه مورخ ۸۶‎/۳‎/۱۶ ساعاتى را نزد جناب آقاى دكتر صادق طباطبايى بودم. ايشان از سفر اخير خود به آلمان و ديدارش با حجت الاسلام قائم مقامى - امام فهيم و مسئول مركز اسلامى هامبورگ - سند مهمى را همراه آورده بود كه درددل هاى فوق الذكر شهيد چمران و امام صدر را مستند مى كرد. سند مزبور چيزى نبود جز شماره فوق العاده ماهنامه قدس ،ارگان اتحاديه انجمن هاى اسلامى دانشجويان ايرانى مقيم اروپا، پيام ياسر عرفات به اتحاديه مزبور و نيز دستخط هانى الحسن، مشاور ارشد عرفات و نخستين سفير فلسطين در ايران اسلامى كه نشان مى داد چگونه برخى از هموطنان مسلمان امام صدر و شهيد چمران، با ترجمه غلط نشريه هاى حركت المحرومين و انتقال اطلاعات نادرست به رهبران سازمان آزاديبخش فلسطين، آگاهانه در راه فتنه انگيزى و بحران سازى ميان شيعيان لبنان و مبارزان فلسطينى گام برداشته اند. آنچه در پى خواهد آمد، گفت وگويى تكميلى با آقاى دكتر صادق طباطبايى است كه در اطراف سند ياد شده صورت گرفته است و نيز ترجمه دستخط تاريخى هانى الحسن و پيام ياسر عرفات.
محسن كماليان


امام صدر در يك گزارش شفاهى كه تابستان سال ۱۳۵۶ به زبان فارسى بر روى نوار ضبط شد، اشاراتى داشته اند كه گويا برخى از مبارزين ايرانى مقيم آن روزگار در لبنان، با جعل و انتقال برخى از اخبار حساس و نادرست، تلاش داشته اند تا ميان ايشان و بعضى از رهبران فلسطينى بحران سازى كنند. با توجه به اين كه در سفر اخير خود به آلمان پاره اى از اسناد مرتبط با اين مسأله را در مركز اسلامى هامبورگ باز يافته ايد، خوشحال مى شويم كه اين موضوع را با ارائه مستندات براى ثبت در تاريخ بيان كنيد.
حقيقت آن است كه در بحران جنگ داخلى سال هاى ۱۳۵۴ و ۱۳۵۵ لبنان كه به قول آقاى صدر اوضاع خيلى «در هم و بر هم» شده بود، گروه هاى چپ، راست، طرفدار و بعضاً حتى مخالف شاه، اعم از ايرانى و فلسطينى و لبنانى، خيلى عليه ايشان كارشكنى كردند. خب، براى ماها واقعاً ملموس بود كه آقاى صدر تا چه حد در ثبات لبنان، در حفظ فلسطينى ها و در جلوگيرى از آشوب عليه فلسطينى ها دخيل هستند! در خيلى از ملاقات ها، من خود حضور داشتم و شاهد بودم كه ايشان چگونه با فلسطينى ها، مسيحى ها و ساير جناح هاى درگير صحبت مى كنند. طبيعتاً دكتر چمران بيش از همه ماها در جريان فعاليت هاى ايشان قرار داشت و بيشتر از همه ما ناظر ظلم و ستمى بود كه در اين باره بر آقاى صدر مى رفت. اين در شرايطى است كه ما انجمن هاى اسلامى اروپا را در مقياسى جهانى گسترش داده بوديم. مثلاً در يكى دو سفر كه خود من به هند و فيليپين رفته بودم، با كمك دوستان آنجا سازمان انجمن هاى اسلامى شبه قاره هند را تشكيل داديم. دوستان ما در آمريكا انجمن اسلامى شاخه آمريكا و كانادا را به وجود آوردند. خود ما هم كه اتحاديه اروپا را تشكيل داده بوديم. يك سازمان واحد مركزى را هم به وجود آورديم كه به اتحاديه انجمن هاى اسلامى دانشجويان معروف بود. ارگان آن نشريه، «مكتب مبارز» بود. ماهنامه «قدس» نشريه سياسى آن بود و يك سرى جزوات ايدئولوژيك هم تحت عنوان «مجموعه كرامه» منتشر مى كرديم. در آن موقعيت و به موازات پر و بال گرفتن انجمن هاى اسلامى، روند تضعيف كنفدراسيون در ميان دانشجويان شروع شد . كنفدراسيون يك سازمان صنفى، سياسى و پر جاذبه بود كه اعضاى آن نوعاً ضد مذهبى و يا غير مذهبى بودند. در مقابل اينها ناگهان اتحاديه انجمن هاى اسلامى به قدرت رسيد ؛ آن هم يك سازمان مذهبى كه عليه آن فعاليت مى كرد. اين دو سازمان روبه روى هم ايستاده بودند. همان طور كه قبلاً گفتم، ما در هر سفرى كه آقاى صدر به اروپا مى آمدند، در جلسات انجمن اسلامى از وجودشان استفاده مى كرديم ؛ هم در مباحث سياسى و هم در مباحث عقيدتى. ايشان در حقيقت يك پشتوانه قدرتمندى براى ما بودند كه در ميان ايدئولوگ هاى چپ، به وجود ايشان مى نازيديم. در يك چنين موقعيتى يك مرتبه مطلبى منتشر شد كه فلسطينى ها از آقاى صدر گله مند هستند و ايشان از پشت به آنها خنجر زده است! نوشته بودند كه وجود آقاى صدر در لبنان بر خلاف مصالح فلسطينى هاست! خب، كاملاً قابل پيش بينى بود كه اتحاديه در برابر اين مسأله عكس العمل نشان دهد.
چرا اتحاديه تصميم گرفته بود به طور رسمى در اين جريان مداخله كند؟
واضح است. سيلى خروشان از تبليغات يكدست جهانى عليه همكارى مثبت شيعيان لبنان به رهبرى آقاى صدر با سازمان مقاومت فلسطين ايجاد شده بود. بازار شايعات در اروپا و آمريكا حسابى گرم شده بود و محور اصلى آن، جدايى حركت المحرومين و سازمان نظامى شيعيان «امل» از جبهه حمايت از مقاومت فلسطين و حتى خيانت به انقلاب فلسطين بود. طبيعتاً اتحاديه بر اساس وظايف اسلامى خود، بر اساس اصالت هاى اخلاقى و همچنين بر اساس پايبندى اش به صراط حق و عدالت، نمى توانست همگام و همنواى با اين فضاى مسموم مواضعى را اتخاذ كند كه بر واقعيت ها و حقايق منطبق نباشند و بر پايه ملاك هاى اخلاقى و اصالت هاى انسانى قوام نگرفته باشند . به همين سبب، اتحاديه با تحقيقاتى كه انجام داد و با اطلاعاتى كه مستقيماً از لبنان و از منابع مورد اطمينان دريافت كرد، حمايت از شيعيان لبنان را جزو وظايف خود قلمداد و حتى در همان دوران جنگ، بارها به جمع آورى پول و لباس و دارو براى جنگزدگان و قهرمانان شيعه لبنان اقدام كرد. البته فتواى امام خمينى نيز در حمايت از شيعيان لبنان و وظيفه يارى رساندن به اين مردم مستضعف و ضرورت جلوگيرى از انهدام حركت رو به رشد آنان، مشوق ديگرى بود.
302628.jpg
اقدام جدى اتحاديه براى دفاع از شيعيان لبنان و امام صدر چه بود؟
ما عملاً سه راه در پيش رو داشتيم: يا بايد اصلاً درگير مسئله نمى شديم؛ يا همه نظرها را ولو ضد و نقيض، با هم منتشر مى كرديم و يا رفتارى حق مدارانه را در پيش مى گرفتيم. احساس مسئوليت نسبت به شيعيان محروم لبنان و انقلاب فلسطين از يك سو و ضرورت ارزيابى صحت و سقم شايعات از طرف ديگر،ما را بر آن داشت تا به جاى استناد به «اخبار شفاهى» و «اسناد تحريف شده» فاجعه لبنان، به فرمان انقلابى امام صادق(ع) گوش فرا دهيم و «عقل و نقل» را همراه سازيم. براى اين منظور تصميم گرفتيم در دو مرحله عمل كنيم. ابتدا نقطه نظرات دست اندركاران مسأله لبنان، خصوصاً رهبران جنبش فلسطين و شيعيان را جمع آورى و سپس توطئه را بر اساس اين نظرات و اطلاعات مبتنى بر واقعيات تحريف ناشده و عارى از هرگونه غرض ها و مرض هاى شخصى تحليل و تدوين كرديم. در مرحله اول بر آن شديم با سازمان آزاديبخش فلسطين مستقيماً ارتباط برقرار كنيم و نظر رهبران آن را در باره عملكرد شيعيان در جنگ هاى لبنان جويا شويم. اين گونه بود كه من از طرف اتحاديه مأمور شدم و به لبنان رفتم و با تعدادى از سران فلسطينى مصاحبه كردم. همه شان بالاتفاق از آقاى صدر تقدير و ستايش كردند. حتى تندترين اين ها كه احمد جبرئيل بود، بسيار از ايشان تقدير و ستايش كرد. آنها گفتند، «زخم هايى كه بر تن امام موسى صدر وارد آمده، زخم هايى است كه بر تن ملت فلسطين وارد شده است و ما و امام موسى صدر در سنگر واحدى هستيم . اگر امام موسى نبود، ما را تصفيه كرده بودند . امام موسى صدر با نفوذ خود بر مسيحيان و سوريه، اختلاف هاى درون گروهى ما را حل كرده است.» و سخنان ديگرى از اين قبيل. در ميان سران فلسطينى، با هانى الحسن نيز مصاحبه كرديم. مجموعه اين مصاحبه ها را كه تعدادشان به حدود ۱۲تا بالغ شد، به همراه ترجمه بيانات خالد الحسن، يكى ديگر از رهبران فلسطين به نقل از روزنامه النهار، در ضميمه شماره ۲ ماهنامه قدس - ارگان كميته فلسطين اتحاديه انجمن هاى اسلامى دانشجويان در اروپا - تحت عنوان «چند مصاحبه پيرامون وقايع لبنان» در شهريور ۵۶ منتشر كرديم. اين ضميمه به ميزان وسيعى در ايران تجديد چاپ و همچنين به ميزان وسيعى در ايام حج ميان ايرانيان در مكه توزيع شد.
واكنش مخالفين اتحاديه در اروپا چه بود؟
طبيعتاً اين يك پتكى بود كه بر سر مخالفين انجمن هاى اسلامى فرود آمد. دو هفته از اين ماجرا نگذشته بود كه خبرنامه جبهه ملى سوم منتشر شد. اين خبرنامه توسط بنى صدر منتشر مى شد. در اين خبرنامه سؤال و دستخطى از هانى الحسن با اين مضمون چاپ شده بود، «در مصاحبه اى كه با ماهنامه قدس انجام داده ايد، اظهاراتى كرده ايد كه سؤال برانگيز است. نظرتان در اين باره چيست؟» هانى الحسن هم جواب داده بود كه من نه چنين ماهنامه اى را مى شناسم، نه چنين مصاحبه اى را انجام داده ام و نه مواضعى كه در اين شماره به من وسازمان آزاديبخش فلسطين استناد داده شده است، صحت دارد! اينها به خط و امضاى هانى الحسن چاپ شده بود. طبيعتاً يكى از كسانى كه خيلى آتش گرفت، خود من بودم. همان شب به بنى صدر تلفن زدم. آن موقع به او «سيد» مى گفتيم و به آقاى دكتر حبيبى «شيخ». گفتم،« سيد، اين مطلب چيست كه نوشته ايد؟ »گفت، «به من رسيده و من هم نوشته ام!» گفتم ، «آخر اين سوزاندن كباب است.» گفت، «ببين پسر جان! آنهايى كه مى خواهند نه سيخ بسوزد و نه كباب، هم سيخ را مى سوزانند و هم كباب را! بايد داراى مواضع روشن بود! نبايد براى تأييد يك مقامى ، مطلب جعل كرد! شما ها چرا مطلب جعل كرديد؟» آقاى بنى صدر قدرى به آقاى صدر حسادت مى كرد؛ براى اين كه مى خواست خودش در انجمن هاى اسلامى به عنوان يك ايدئولوگ اعتبار داشته باشد! گفتم، «خيلى متشكرم؛ فقط همين جمله را مى خواستم از شما بشنوم؛ ان شاءالله بعد خدمت خواهم رسيد» .
آيا فقط خبرنامه جبهه ملى در اروپا عليه اين مصاحبه ها موضع گرفت؟ گروه هاى سياسى ديگر در اين ماجرا موضع نگرفتند؟
302661.jpg
چرا! جريان از اين قرار بود كه در آذر ماه سال ۱۳۵۶ و قبل از انتشار اين مطلب در خبرنامه جبهه ملى، بيانيه اى با امضاى «كميته ايرانى پشتيبانى از نهضت ملى آزاديبخش فلسطين» در بيروت و سپس همان بيانيه با اندكى تفاوت در متن، در اروپا و برخى از نقاط ديگر منتشر شد. ادعاى اين بيانيه، با استناد به دستخط هانى الحسن، جعلى بودن مصاحبه هاى ما بود .
محتواى بيانيه را كمى بيشتر باز كنيد؟
توطئه گران پس از اين كه مندرجات ضميمه قدس شماره ۲ را مطالعه كرده بودند، ديدند كه اظهارات رهبران سازمان مقاومت فلسطين با شايعاتى كه عمدتاً توسط خودشان در برخى از محافل خاورميانه و اروپا و نيز طى چند جزوه كوچك و بزرگ با امضاهايى از قبيل «دانشجويان مسلمان خارج از كشور» و «بخشى از دانشجويان مسلمانان خارج كشور» و ... رواج يافته است، نه تنها مطابقت نداشته، بلكه درست برعكس، روشنگر حمايت شيعيان و سازمان هاى آنان از جنبش آزاديبخش فلسطين است. به همين سبب به يك عمل مزورانه دست زدند. آنها همان طور كه در بيانيه خود تصريح كرده بودند، با ترجمه اين مصاحبه ها به زبان عربى و با [البته آنچه كه از گفتنش ابا كردند] افزودن مطالبى بر آن، به آقاى منير شفيق مسئول دفتر طرح و برنامه سازمان مقاومت فلسطين در بيروت مراجعه مى كنند و اظهار مى دارند كه نشريه قدس از زبان هانى الحسن «روسيه شوروى و شخص كمال جنبلاط را مسئول جنگهاى خونبار و توطئه هاى خانمانسوز لبنان قلمداد كرده است». اين در حالى بود كه در متن مصاحبه منتشره از طرف ما، حتى ذكرى هم از جنبلاط به ميان نيامده بود. آقاى منير شفيق با تعجب و ناراحتى اين موضوع را نفى كرد و آن را به اطلاع هانى الحسن رساند و خواهان اطلاعاتى از وى شد. ايشان هم طى ياد داشتى اين موضع را نفى كرد و آن را به اطلاع دفتر طرح و برنامه رساند. اين يادداشت به دست توطئه گران رسيد و آنها كه با داشتن اين دستخط، به زعم خودشان مستندى براى اثبات نوشته ها و شايعه پراكنيهاى قبلى خود يافته بودند، آن را همراه با نوشته اى و شرحى از همان قماش گذشته، با امضاى «كميته ايرانى پشتيبانى از نهضت ملى آزادى بخش فلسطين» در قالب يك بيانيه نشر دادند . البته اينها به خالدالحسن هم گفته بودند كه روزنامه قدس مصاحبه اى از شما درج كرده است. او نيز مصاحبه را منكر شد و جريان را به ياسر عرفات اطلاع داد. بعداً معلوم شد كه قدس، مطالب آقاى خالد الحسن را به نقل از روزنامه «النهار الدولى و العربى» و با ذكر كامل مأخذ چاپ كرده است، نه تحت عنوان مصاحبه اى اختصاصى با وى.
به جز خبرنامه جبهه ملى، ديگر چه نشرياتى اين بيانيه را منتشر كردند؟
بعد از اين كه اين بيانيه در بيروت و خاورميانه و سپس در سطح محدودترى در اروپا توزيع شد، هم خبرنامه جبهه ملى در اروپا و هم نشريات وابسته به گروههاى چپ و ماركسيستى آن را منتشر كردند. البته خبرنامه جبهه ملى تنها بيانيه را منتشر كرده بود؛ اما نشريات وابسته به احزاب چپ، شاخ و برگ هايى را هم به آن افزوده بودند. به طور مثال ضميمه «درفش شماره ۱۲» با افزودن مقدمه اى به اصل بيانيه، «اقدام شجاعانه» (!) كميته را قابل تحسين خوانده بود. همچنين روزنامه «پيك مبارز» كه در برلين منتشر مى شد، در شماره ۱۹۵۶بيانيه را چاپ و ضمن حمايت از آن، به بحث و گفت وگو در باره آن پرداخته بود .
يعنى احزاب راست و چپ در تقابل با جريان اصيل روحانيت شيعه به رهبرى امام صدر در لبنان با هم كنار آمده بودند ؟
دقيقاً! و جالب تر اين است كه عوامل رژيم شاه نيز با اين جريان همنوا شده بودند! به طور مثال سفارت ايران در اسپانيا حسابى به حركت در آمده و نسخه هايى از بيانيه را در لابه لاى روزنامه اطلاعات هوايى براى افراد مورد نظر خود پست كرده بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |