ياسر پوراسماعيل
|
|
|
آيا كارهايى كه انجام مى دهيم بر اساس اختيار خود ما است يا فقط معلول عوامل بيرونى، قوانين طبيعت و امورى از اين قبيل هستند و اراده آزاد يا اختيار توهمى بيش نيست؟ مسأله «اراده آزاد (Free Will)» از ديرباز ميان فيلسوفان مطرح بوده است. در گذشته و بخصوص ميان فيلسوفان قرون وسطا و حكماى اسلامى، مسأله از اين قرار بوده است: اگر خداوند در هر چيزى، از جمله اعمال انسان، دخالت و تأثير دارد، اختيار انسان چه مى شود؟ (البته مسأله تعارض ميان اختيار و ضرورت علّى در فلسفه اسلامى هم مطرح بوده است.) اما پس از تبيين ماشين گرايانه يا مادى انگارانه محض از جهان، و از جمله افعال انسان، مسأله اراده آزاد به اين صورت مطرح شد: اگر همه رويدادها تابع قوانين فيزيكى جبرگرايانه (deterministic) هستند، اراده آزاد انسان چه مى شود؟ بنابراين، مسأله اراده آزاد را مى توان از معدود مسائلى دانست كه هم براى الهى دانان و متكلمان دينى بغرنج است هم براى مادى انگاران. از آنجا كه اراده از حالات ذهنى انسان است، جاى اصلى بحث از اين مسأله فلسفه ذهن است. به نظر مى رسد در پنجاه سال اخير، فيلسوفان تحليلى پيشرفت هاى خوبى در اين موضوع داشته اند و حداقل انحصار ديدگاه هاى موجود را در دو نظريه افراطى (جبرگرايى و جبرانكارى) شكستند؛ پيشرفت هاى علم فيزيك هم در ايجاد زمينه براى پيدايش ديدگاه هاى جديدتر بى تأثير نبوده است. در درجه اول، فيلسوفان در اين مسأله به دو ديدگاه سازگارانگارى (compatibilism) و ناسازگارانگارى (incompatibilism) تقسيم مى شوند: دسته اول به سازگارى ميان اراده آزاد و جبرگرايى قائل اند و دسته دوم اين دو را ناسازگار مى دانند. اگر به درك عام خودمان از اعمالى كه انجام مى دهيم اعتماد داشته باشيم (يعنى روان شناسى عاميانه را درست بدانيم)، انكار اراده آزاد دشوار خواهد بود زيرا در اين صورت، شهود يا درون نگرى ما اراده آزاد را حقيقتى انكارناپذير مى داند: بر اساس اين شهود، ما مى توانيم اعمال خودمان را كنترل كنيم؛ مى توانيم كارى را انجام دهيم يا از انجام آن خوددارى كنيم. البته عدم گرايش بسيارى از فيلسوفان تحليلى به انكار اراده آزاد صرفاً بر شهود يا روان شناسى عاميانه مبتنى نيست، بلكه ايدئولوژى جهان مدرن هم در اين امر دخيل است: آزادى پايه بسيارى از اعتقادات جهان مدرن است مانند ليبراليسم و دموكراسى است. انگيزه ديگرى هم كه انكار اراده آزاد را دشوار مى كند لزوم انكار مسئوليت اخلاقى در صورت انكار اراده آزاد است؛ اين لازمه به نوبه خود، لوازم حقوقى مانند ترديد در مجازات مجرمين هم دارد. اگر مجرم به خاطر كارى كه كرده است مجبور بوده و اراده اى نداشته است، چرا بايد او را مجازات كرد؟ اين انگيزه ها موجب شده اند تا بسيارى از فيلسوفان درصدد حل تعارض ميان اراده آزاد و جبرگرايى يا ضرورت علّى باشند.
سازگارانگارى در مقابل ناسازگارانگارى
ناسازگارانگاران اراده آزاد را با جبرگرايى ناسازگار مى دانند. براى فهم استدلال هاى اين دسته از فيلسوفان بايد دو ويژگى اراده آزاد را در نظر داشته باشيم. ما وقتى احساس مى كنيم كه اراده آزاد داريم كه (۱) انجام يك كار از ميان امكان هاى بديل «به اختيار» ما باشد و (۲) منشأ عمل در خود ما نهفته باشد نه در چيز يا كس ديگرى كه خارج از كنترل ما است. استدلال هايى كه به نفع ناسازگارى ميان اراده آزاد و جبرگرايى مطرح شده اند اغلب از يكى از اين دو شرط يا هر دوى آنها آغاز مى شوند (البته بيشتر استدلال هاى جديد به شرط (۱) توجه مى كنند). بر همين اساس، پيتر ون اينوَگِن (van Inwagen) استدلالى را موسوم به «استدلال لازمه» (consequence) ارائه كرده است: اگر جبرگرايى صادق باشد، آنگاه اعمال ما از لوازم قوانين طبيعت و رويدادهاى گذشته خواهند بود. اما نه قوانين طبيعت نه رويدادهاى گذشته در اختيار ما نيستند. پس لوازم اين امور، از جمله اعمال خود ما، در اختيار ما نيستند پس اراده آزاد وجود ندارد. سازگارانگاران پاسخ هايى به اين استدلال داده اند و عمدتاً بر اين تمركز كرده اند كه مقصود از «توانايى عمل به گونه ديگر» چيست. فرض كنيد بهزاد در پزشكى عمومى تحصيل كرده است؛ او مى تواند در يكى از بيمارستان هاى تهران كار كند يا براى كار به يكى از شهرهاى كوچك برود. در صورت انتخاب گزينه اول، فرصت هاى بيشترى براى پيشرفت خواهد داشت اما در عين حال، رقباى بيشترى هم در كنارش خواهند بود، به علاوه از مشكلات زندگى در يك شهر بزرگ هم نگران است. اما گزينه دوم فرصت هاى بسيارى را در پيشرفت شغلى از او خواهد گرفت اما مى تواند در كمال آرامش زندگى كند؛ بدون رقيب و بدون معضلات اجتماعى و اقتصادى شهرهاى بزرگ. او سرانجام پس از فكر و مشورت بسيار، تهران را انتخاب مى كند. حال، معناى اين كه او مى توانست «به گونه ديگرى انتخاب كند» چيست؟ قطعاً به اين معنا نيست كه او مى توانست با «همين» باورها، ميل ها و انگيزه ها شهر كوچك را انتخاب كند؛ به اين معنا هم نيست كه او مى توانست در پايان همين «تأملات و مشورت هايى» كه داشته است شهر كوچك را برگزيند. پس اين كه بهزاد مى توانست به گونه ديگرى انتخاب كند معناى ديگرى دارد مثل اين كه «اگر» او باورها يا ميل هاى «ديگرى» داشت، يا به گونه ديگرى فكر كرده بود، آنگاه «ممكن بود» شهر كوچك را انتخاب كند. يا در مورد رويدادهاى گذشته مى توان گفت: «اگر» رويدادهاى گذشته به گونه «ديگرى» بودند، او به گونه ديگرى انتخاب مى كرد.
البته متفكرانى هستند كه در عين اعتقاد به ناسازگارى ميان اراده آزاد و جبرگرايى، وجود اراده آزاد را مى پذيرند؛ اين گروه را «آزادى گرا» (libertarian) مى نامند (البته اين را نبايد با آزادى گرايى يا آزادى خواهى سياسى خلط كرد). اين ديدگاه را مى توان به صورت زير بيان كرد: (۱) اراده آزاد با جبرگرايى سازگار نيست، (۲) اراده آزاد وجود دارد، و در نتيجه، (۳) جبرگرايى كاذب است. اين گروه هم منتقدانى دارند؛ مهم ترين چالش فرا روى آنها «مسأله تصورپذيرى» يا «معقوليت» است: آيا اراده آزادى كه با جبرگرايى ناسازگار است بامعنا و قابل تصور است؟ آزادى گرايان براى پاسخ به اين مسأله تلاش هايى كرده اند كه بايد در منابع مفصل آنها را دنبال كرد.
سازگارانگاران ميان اراده آزاد و جبرگرايى منافاتى نمى بينند؛ سازگارانگارى كلاسيك از هابز و هيوم آغاز مى شود؛ اراده آزاد به نظر آنها توانايى طور ديگرى عمل كردن است (يا به تعبير هابز، نيافتن مانع در راه آنچه به آن ميل داريم). در دهه ۱۹۶۰ بسيارى از مفروضات اين ديدگاه سنتى به چالش كشيده شد و در نتيجه، ديدگاه هاى سازگارانگارانه ديگرى از دنيل دنت، هرى فرنكفورت، سوزان ولف، گرى واتسن و ديگران مطرح شد. در اينجا اشاره كوتاهى به ديدگاه دنت مى كنيم: دنت با فرنكفورت در اين نكته شريك است كه اراده آزاد را توانايى عمل به گونه ديگر نمى داند. دنت معتقد است كه ما از طريق اتخاذ نگرش هاى (stance) مختلف مى توانيم رفتار خاصى را تبيين يا پيش بينى كنيم: نگرش فيزيكى (اگر روابط فيزيكى ميان اشيا و رويدادها را به طور كامل بدانيم، مى توانيم رفتارهاى آينده را پيش بينى كنيم)، نگرش طرحى (design) اگر طراحى و چينش خاص اجزاى يك شىء را بدانيم يعنى به سازمان كاركردى آن معرفت داشته باشيم، مى توانيم رفتار آن را پيش بينى كنيم، براى مثال، شما با معرفتى كه به ساختار كاركردى ساعت داريد، پيش بينى مى كنيد كه ساعت در زمان خاصى زنگ خواهد زد چون براى اين كار كوك شده است، (نگرش التفاتى) باور و ميل و ساير گرايش هاى گزاره اى مانند اميد و ترس و ... را به چيزى يا كسى اسناد مى دهيم تا از اين طريق، رفتار آن را پيش بينى كنيم. براى اين كار بايد آن شىء يا شخص را موجودى عقلانى بدانيم و باور داشته باشيم كه او هميشه معقول ترين گزينه را انتخاب مى كند. دنت همچنين از «نگرش شخصى» سخن مى گويد؛ اتخاذ نگرشِ اخلاقاً مسئولانه يك نگرش شخصى است؛ با اسناد مسئوليت اخلاقى به دستگاه مى توانيم رفتارهاى خاصى را از او انتظار داشته باشيم و پيش بينى كنيم. اين دستگاه هاى شخصى عامل هاى اخلاقاً مسئول اند. با ملاحظه اين مقدمات، دنت اراده آزاد را توانايى كنترل رفتار بر اساس ملاحظات عقلانى از طريق ابزارى به نام «خود-ارزيابى» (محاسبه نفس) مى داند. اراده آزاد اين است كه با نگرش شخصى و اسناد عقلانيت و خود-ارزيابى به كسى، رفتارهاى خاصى را از او انتظار داشته باشيم.
دين و اراده آزاد
مسأله اراده آزاد براى بيشتر مردم از ناسازگارى با برخى آموزه هاى دينى ناشى مى شود: اگر خدايى وجود دارد كه همه چيز را مى داند و بر هر چيزى توانا است، بايد هر چيزى را از ازل و پيشاپيش بداند و آنها را از قبل مقدر كند. بسيارى از الهى دانان در سنت هاى مختلف (يهودى، مسيحى و اسلام) معتقدند علم، قدرت و تقدير الهى منافاتى با اختيار انسان ندارد. اما برخى ديگر اعتراض مى كنند كه اگر خدا همه چيز را از قبل مى دانسته است، انسان نمى تواند به گونه ديگرى عمل كند پس اختيارى نخواهد داشت (همان طور كه مى بينيد اين اعتراض از تصور سنتى اراده آزاد ناشى مى شود). تفصيل اين مسأله را بايد در علم كلام، الهيأت يا فلسفه دين دنبال كرد (زيرا از اين جهت، از مسائل فلسفه ذهن محسوب نمى شود.)
درباره جرى فودر
|
|
|
جرى الن فودر (متولد ۱۹۳۵) فيلسوف و دانشمند علوم شناختى در دانشگاه راجرز آمريكا است. علايق عمده او فلسفه ذهن، فلسفه زبان و علم شناختى است. از جمله نظريات معروف او مى توان به ماجولار بودن (modularity) ذهن، و زبان فكر اشاره كرد. او از هيلرى پاتنم، گرومه برونر، فرانتس جوزف گَل و نوام چامسكى تأثير پذيرفته است. فودر در فلسفه ذهن طرفدار نظريه كاركردگرايى است: ذهن و فرايندهاى ذهنى به نظر او محاسباتى بر روى بازنمودهايى هستند كه زبان فكر را تشكيل مى دهند. بخش هاى مهم ذهن به نظر فودر مانند فرايندهاى حسى و زبانى بر حسب ماجول ها يا اندام ها ساختاربندى مى شوند. اين ماجول ها بر اساس نقش هاى على خود تعريف مى شوند و نسبتاً از يكديگر و از بخش پردازش مركزى ذهن مستقل هستند. بخش پردازش مركزى بيشتر شبكه اى است و خصيصه «دامنه محدود» ندارد (دستگاه دامنه گستر دستگاهى است كه از ورودى هاى متنوعى استفاده مى كند اما دستگاه دامنه گستر يا دستگاه مركزى ورودى مستقلى دارد و از ساير منابع شناختى استفاده نمى كند). ويژگى هاى اين واحدها امكان روابط على با اشياى خارجى را امكان مى دهند. فودر در سال هاى اخير كار خود را عمدتاً معطوف به فلسفه زبان كرده است زيرا با مشكل معنا و دلالت محتواهاى ذهنى روبرو شد. او در اين زمينه نظريه علّى نامتقارن از دلالت را بسط داد و عليه كل گرايى معنا استدلال هاى بسيارى ارائه كرد. فودر شديداً با تحويل قلمرو ذهن به قلمرو فيزيك مخالف است استدلال او اين است كه حالات ذهنى تحقق پذيرى چندگانه دارند يعنى مى توانند به صورت هاى مختلف عصبى، سيليكانى، الكتريكى و حتى غيرفيزيكى تحقق پيدا كنند پس نمى توان آنها را به نوع فيزيكى خاصى تحويل برد.
براى مطالعه بيشتركتاب زير از دنيل دنت كه ترجمه نشده است، ديدگاه اين فيلسوف برجسته را نشان مى دهد:
Elbow Room: The Varieties of Free Will Worth Wanting, 1984: Cambridge, MA: MIT Press.
كتاب زير هم كه ويراسته رابرت كين است، مشتمل بر بسيارى از مقالات اصلى فلسفه ذهن درباره اراده آزاد است:
Free Will, 2002, Robert Kane, ed.,Blackwell Publications.
مقالاتى هم به صورت آنلاين در سايت چالمرز قابل دسترس اند:
http://consc.net/online2.html#freewill
آنچه خواهد آمددر نوشته بعد درباره «آگاهى» كه از مهم ترين مسائل حال حاضر در فلسفه ذهن است، سخن خواهيم گفت.