تولد ريتسوس: اوايل ماه مه ۱۹۰۹ در مونم واسيا، يكى از شهرهاى يونان و در يك خانه اربابى بزرگ.
|
|
|
پدرش زمين دار بزرگى است، رفاهى كه چندان دوامى نخواهد آورد، چرا كه پدر بزودى ورشكسته شده و زمين هايش را از دست خواهد داد. در سن ۱۲ سالگى ريتسوس با تلخ ترين واقعيت زندگى ملاقات مى كند: مرگ. سل موجب مرگ مادر و برادر بزرگترش مى شود. اندكى بعد پدر كه دارايى اش را از دست داده، كارش به جنون مى كشد و به آسايشگاه روانى مى رود جايى كه يكسال بعد خواهرش نيز در آنجا بسترى خواهد شد. خود ريتسوس نيز در همان سال براى مبارزه با بيمارى سل به سناتوريوم (آسايشگاه) رفته و ۳ سال در آنجا بسترى مى شود. در طول اين مدت شب و روزش را به مطالعه مى گذراند و نخستين مجموعه اشعارش را به نام «تراكتور» و در پى آن مجموعه شعرهاى بعدى را منتشر مى كند. اشعارى كه تمى سياسى و معترض هستند. در همانجاست كه با افكار چپ آشنا مى شود، گرايشى كه تا آخر عمر حفظ خواهد كرد، هرچند كه در پايان باورهاى سياسى اش تا حدودى متزلزل مى شود. به اين ترتيب، كودكى شاعر در نوسانى ميان ورشكستگى، سل و مرگ سپرى مى شود. گويى، زندگى نه تنها آغوش گرم مادر را از كودك دريغ مى دارد بلكه او را از سنين كودكى اش نيز تبعيد مى كند. اما ناآرامى ها و ماجراها را پايانى نيست. با به قدرت رسيدن «مناكساز»، نخست وزير ديكتاتور يونان در سال ،۱۹۳۶ قلع و قمع روشنفكران و سال هاى دربه درى ريتسوس آغاز مى شود. كتاب «سنگ نبشته مزار» به همراه بسيارى كتاب هاى ديگر در مراسمى باشكوه! مقابل معبد زئوس به آتش كشيده مى شود. از اين پس، ريتسوس همواره يا تحت تعقيب بوده يا در تبعيد يا در زندان. پس از آزادى كوتاه مدت، نوبت به جنگ داخلى يونان مى رسد و مبارزه بى وقفه ريتسوس با فاشيسم. اين يعنى شروع دوباره زندانى شدن ها، تبعيدها و جزاير مخوف و تبعيدگاه ها. شاعر زندانى، شكنجه مى شود. حتى اداى ديوانگان را درمى آورد و تا لب به اعتراف نگشايد و اظهار ندامت نكند، اما از اصول خود عدول نمى كند. در جايى به بازجويش مى گويد: «با مرگ، آثارم را تكميل مى كنم» و به چادرش برمى گردد و در انتظار بلا مى ماند.
|
|
|
بازتاب اسارت ريتسوس اعتراض افكار عمومى جهانيان را برمى انگيزد. امرى كه در نهايت و البته پس از گذشت زمان موجب آزادى شاعر مى شود. ريتسوس در سال ۱۹۵۹ شاهكارش سونات مهتاب را چاپ مى كند. اين شعر برنده جايزه ملى يونان مى شود. سال بعد «لوئى آراگون» به همراه مقدمه اى پرشور، شعر را به فرانسه ترجمه مى كند. آراگون درباره ريتسوس مى گويد: «او بزرگترين شاعر زنده معاصر است».
درباره اشعار ريتسوس
ريتسوس در اشعارش برشى از زندگى يا واقعيت را به ما نشان مى دهد. درست مانند تماشا كردن يك آلبوم عكس، يا عكس هايى كه با دقت روى يك ميز چيده شده اند. هر تصوير كليدى به ما مى دهد كه در پايان ما را به دريافت كليت شعر رهنمون مى سازد. براى مثال در شعر «يخچال زن مرده آكنده از زندگى» كدبانوى سرزنده و مراقبى را كه ديگر نيست به ياد مى آورد. در شعر ريتسوس رگه هايى از سوررئاليسم وجود دارد و اندوه، حسرت، تبعيد، زندان، بازجويى اردوگاه هاى كار اجبارى و در نتيجه همه اينها، انسان هاى مسخ شده، از مضامين پايدار شعرهاى رتيسوس هستند. اگر «گره گوار سامسا»ى كافكا در فضايى انتزاعى چهره خود را بازنمى شناسد، كاراكترهاى اشعار ريتسوس در فضايى كاملاً واقعى و رئال و به دليل بازجويى ها و شكنجه ها قادر به شناخت فرد نيستند. در شعر «پس از امتحان»، همه متعلقات زندانى را به او بازمى گردانند، اما او ديگر قادر به شناخت خود نيست.
قيافه هراسان، درهم رفته، موهاى پريشان
پيراهن پاره، بدن ضرب ديده
روى ميز درازى كمربند چرمى، ساعت و شانه سياهش را گذاشتند
آنها را برداشت نمى دانست كدام را ببندد، ساعتش را يا كمربندش را،
شانه اش را كجا بگذارد،
برگ شناسايى اش را نگريست: «لوكاس»
گفت: «لوكاس» و با خود تكرار كرد
تكرار كرد: «لوكاس، لوكاس» گويى بيگانه اى را به زبانى ناشناس بنامد.
***
ريتسوس با آگاهى تلخ خويش، واقعيات تلخ و زننده جهان را به ما نشان مى دهد، هرچند با تواضعى شاعرانه همواره روزنه اى از اميد را براى مخاطب به جا مى گذارد. او در ۱۱ نوامبر ۱۹۹۰ در سن ۸۱ سالگى از دنيا رفت.