پنجشنبه ۲۸ تير ۱۳۸۶ - ۴ رجب ۱۴۲۸
Thu, Jul 19, 2007
تاريخ
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس
رودررو
خانواده
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
در جست وجوى فرمانده
302874.jpg
كلنل محمدتقى خان پسيان :
«در۱۷جمادى الثانى ۱۳۳۲ به رياست باطاليان همدان منصوب شدم وتاچهارم محرم ۱۳۳۴ در آنجا مأموريت داشتم و در طول اين مدت دمى آسوده نبودم كه جنگ عمومى اوضاع را تغيير داد و حسب الامر رئيس كل ژاندارمرى و شايد مقامات عالى تر به حمله «مصلا» اقدام كردم و بحمدالله با عده بسيار ناقابلى چون قصد و نيتى جز خدمت به وطن و رهايى مملكت از مظالم قشون تزارى نداشتم به طرد و دفع دشمن موفق گرديدم، ليكن به واسطه عدم اتحاد و تذبذب وترديد و عدم صميميت هيأت رئيسه و احزاب مختلفه و فقدان اسلحه استقامت ، در مقابل قواى عظيمه ممكن نگرديد و حركت «الاستيكى» شروع شد و بالاخره سقوط بغداد و مسدود شدن راه ما را مجبور به عقب نشينى دائمى نمود. در آن جنگ ها اسلحه من، اشعار رزمى شاهنامه بود كه به اين وسيله افراد چريك را به جنگ و كشته شدن در راه وطن عزيز ترغيب و تحريص مى كردم. ر. ك. به مجله ايرانشهر چاپ برلين شماره ۲۰)
در گزارش هاى پيشين نوشتيم كه نيروى ژاندارمرى ايران كه زير نظر افسران و مستشاران سوئدى اداره مى شد درگير و دار جنگ جهانى اول ،اعلام بى طرفى ايران را ناديده گرفته ، به طرفدارى از دولت امپراتورى آلمان، در گروگانگيرى جاسوسان آلمانى در جنوب كه كنسول انگليس و اتباع انگليسى را اسير گرفتند، مشاركت مستقيم داشتند و پيش از آن نيز در شبه كودتايى در پايتخت، نيمه شبى بيش از صد ژاندارم سوار، كاخ سلطنتى را محاصره كرده و توطئه سقوط دولت و برسر كار آمدن «سعدالدوله» را كه ازعوامل روسيه تزارى بود، برهم زدند و در قضيه مهاجرت نيز همين كه ارتش تزارى از قزوين به سوى تهران حركت كرد و دولت مستوفى تصميم شاه راداير بر ترك تهران و انتقال پايتخت به اصفهان ،به مجلس شوراى ملى ابلاغ نمود، سفراى اتريش و آلمان و عثمانى به همراه كاروان بزرگى از مليون و نمايندگان مجلس تهران را به قصد قم پشت سر گذاشتند، نيروهاى ژاندارمرى مستقر در پايتخت نيز با تمام سازو برگ خود تهران را تخليه كردند. مليون كه مركب از جامعه روحانيت، اعضاى حزب اعتداليون (محافظه كاران) و اعضاى حزب تندرو (دموكرات ها) بودند نيز با اين كاروان همراه شدند و پس از اندك توقفى در شهرك «شاه عبدالعظيم» راهى قم شدند. به قم كه رسيدند، ورق برگشت و شاه براثر تهديد متفقين و اندرزهاى رجال قديمى چون «سپهسالار اعظم» و «فرمانفرما »كه معتقد به پيروزى آلمان نبودند، از تغيير پايتخت منصرف شد و اين حركت با ماندن شاه و هيأت دولت او در تهران ،جو سياسى ايران را به نفع متفقين تغيير داد زيرا با وضع پيش آمده مليون ديگر روى حمايت عشاير كه به طور سنتى گوش به فرمان شاه داشتند نمى توانستند حساب كنند. مهاجران به اين اميد كه در برابر تجاوزات آشكار روسها و انگليسى ها عكس العمل نشان دهند و دست بسته تسليم اجانب متجاوز نشوند به راه خود ادامه دادند و كوشش مستوفى به رئيس الوزرا هم براى بازگرداندن «مهاجرين» به تهران بى ثمر ماند و چون روسها با حمايت انگلستان مصمم بودند كه خشونت و عمليات نظامى را جايگزين مذاكرات ديپلماتيك نمايند،بنابراين برخورد نظامى ميان روسها و قواى مليون از نخستين روز حركت مهاجران پيش بينى مى شد. اما اين برخورد ، خيلى زودتر از موقع پيش بينى شده بخشى از نيروى نظامى ايران يعنى ژاندارم ها را رو در روى نيروهاى جنگ ديده و تعليم يافته روسيه تزارى قرار داد.

دكتر منصوره اتحاديه(نظام مافى) در كتاب زندگى سياسى «رضاقلى خان نظام السلطنه» در مورد مسائل پشت پرده آن روزهاى بحرانى مى نويسد: «نمايندگان تندروى مجلس شوراى ملى يعنى «دموكرات ها» در حال كشيدن نقشه اى بودند تا جلوى پيشرفت قواى تازه نفس روسها به فرماندهى ژنرال «باراتف» كه در بندر «انزلى» پياده مى شدند گرفته شودو در صورت لزوم، از پايتخت جديدى كه به اصفهان منتقل مى شد، دفاع كنند.
كانيتس (وابسته نظامى سفارت آلمان در ايران ) پس از چندى تهران را ترك كرد تا در ولايات قواى لازم را جمع آورى كند. اين قوا از ژاندارمرى و نيروهاى عشاير و داوطلبان مجاهد تشكيل مى شد. وضع ژاندارمرى اسفناك بود و خطر گرسنگى و كمبود البسه و از هم پراكندگى افراد، آن را تهديد مى كرد. «گركه» محقق تاريخ از قول كانيتس وابسته نظامى امپراتورى آلمان مى نويسد: « ژاندارمرى ۲ ماه است حقوق نگرفته اند و از گرسنگى رنج مى كشند.»
حقوق عقب افتاده بالغ بر يك ميليون تومان مى شد. «كانيتس» با «ماژور دو ماره »رئيس سوئدى ژاندارمرى بروجرد، رابطه برقرار كرد تا همه مراكز ژاندارمرى اطلاعاتشان را مبادله كنند.
«كانيتس» معتقد بود ايران در نهايت، به جاى عثمانى، جذب آلمان خواهد شد و اگر تجهيزات جنگى فرستاده شود، خواهد توانست مقابل روس ها استقامت كند. «گركه» مى نويسد پرنس رويس تحت تأثير عقايد «كانيتس» به اين نتيجه رسيد كه اگر مهمات جنگى نرسد، كارى از پيش نخواهد رفت و هرگونه اقدامى در ايران با شكست روبه رو خواهد شد، در آن صورت بهتر است بى طرفى ايران مراعات شود. «رويس» (وزير مختار آلمان) بعدها تغيير نظر داد و اقدام هاى سريع را ترجيح داد. ولى بعضى از مقام هاى آلمان، از جمله «سرهنگ نادولنى»، رئيس بخش امور ايران در ستاد كل ارتش آلمان، مخالف فرستادن جنگ افزار بودند.با وجود مخالفت هاى بعضى مأموران آلمانى، مليون ايرانى به تهييج مردم ادامه دادند. هيأت نظامى و كميته مركزى حزب دموكرات، بيش ازهمه به كرمانشاه توجه داشتند. «شونمان» كنسول آلمان و كميته محلى، قوايى ۷۰۰ نفرى، متشكل از داوطلبان و عشاير، تشكيل داده بودند كه بر راه قصر شيرين تا كرمانشاه نظارت مى كردند و در ماه شعبان ،۱۳۳۳ سعى كردند منطقه نفوذشان را تا بروجرد و همدان گسترش بدهند.
«شونمان» (كنسول و جاسوس زبردست آلمانى) در اوايل ربيع الثانى ،۱۳۳۳ وارد كرمانشاه شده بود و با ريخت و پاش مالى و تبليغات، سعى كرده بود عده اى را به طرفدارى از آلمان برانگيزد و گروهى سوار مسلح جمع كند و به رغم اعتراضات دولت ايران، به كار ادامه دهد. زمانى كه پرنس رويس (وزير مختار آلمان) در اول جمادى الثانى، به ايران آمد به كرمانشاه رسيد، «شونمان» كنسول هاى روسيه و انگليس را از شهر بيرون كرده بود و آنها به همدان رفته بودند. پس از آن نيز از مراجعت كنسول هاى روسيه و انگليس جلوگيرى كرد. از نظر متفقين اوضاع سياسى و اجتماعى، در ساير نقاط ايران، از جمله اصفهان، شيراز و بوشهر هم بهتر از آن نبود.قوايى كه آلمانى ها در غرب ايران مستقر كرده بودند، قوايى مختلط بود و احتياج به فرماندهى داشت كه همه از او پيروى كنند. به همين دليل نظرها به «نظام السلطنه»، حكمران لرستان و بروجرد، معطوف شد. با در نظر گرفتن شخصيت و حسن سابقه نظام السلطنه، همكارى او با آلمانى ها در آن مقطع تعجب آور نيست. از اين لحاظ، او در بين رجال بزرگ استثنايى است و بدون شك تصميم او مرتبط با آشنايى اش با تجاوزات روسيه و انگليس بود، كه از نزديك ديده بود. فراموش نبايد كرد كه رضاقلى خان (نظام السلطنه) سال ها در جنوب و غرب ايران حكومت كرده بود و درباره آذربايجان نيز از طريق عموى خود حسين قلى خان نظام السلطنه، كه دوبار پيشكار وليعهد شده بود و يكبار هم رضاقلى خان خود، فرمانده قشون آن خطه شده بود، اطلاعات كافى داشت.
از آغاز بهار، «دوماره»، رئيس ژاندارمرى ايران با نظام السلطنه تماس هاى دوستانه برقرار كرده و او را در مقابله با عشاير ياغى يارى داده بود. نظام السلطنه، اواسط ماه رمضان، به بروجرد رفت و با كانيتس (وابسته نظامى آلمان) چند بار مخفيانه ملاقات كرد و در رمضان ۱۳۳۴ ‎/ اوت ۱۹۱۵ بالاخره كانيتس (وابسته نظامى سفارت آلمان) و دوماره رئيس ژاندارمرى موافقت او را براى فرماندهى قوا جلب كردند. شرط نظام السلطنه اين بود كه توافق مذكور در يك معاهده رسمى، توسط سفير آلمان و از جانب وزارت خارجه آلمان، تأييد شود. قرارداد مورد بحث نخستين قراردادى بود كه بين «كانيتس» و نظام السلطنه در بروجرد منعقد شد و ظاهراً ۱۵ اصل داشته كه رضاقلى قائم مقامى، منشى كانيتس، كه شاهد امضاى قرارداد بود، چهار اصل آن را نقل كرده است.
رضاقلى قائم مقامى، افسر ژاندارمرى قواى بروجرد كه به عنوان مترجم، در اين ملاقات ها حضور داشت نوشته است پس از آن كه «كانيتس» به نظام السلطنه مى گويد طبق اخبار رسيده، روس ها ۴۰‎/۰۰۰ نفر در قزوين جمع خواهند كرد و به غرب ايران و عراق حمله خواهند كرد، نظام السلطنه فرماندهى قوا را قبول مى كند. سالار لشكر، داماد نظام السلطنه و پسر فرمانفرما نيز در اين جلسات حضور داشت.
302922.jpg
نظام السلطنه مى دانست تا زمانى كه دولت ايران بى طرف باشد، شركت وى در عمليات نظامى غيرقانونى است، بنابراين از آلمانى ها مى خواهد موافقت دولت تهران را به دست آورند و يك قرارداد دفاعى با ايران منعقد كنند. در صورتى كه چنين قراردادى بسته نمى شد، او حاضر بود در غرب ايران يك حكومت آزاد تشكيل دهد. پس از امضاى قرارداد، كانيتس (وابسته نظامى آلمان) راهى تهران شد، تا موافقت سفير آلمان را به دست آورد و تشكيل قواى ايرانى نيز آغاز شد.جالب است كه به گفته قائم مقامى، از دو ماه قبل، حمله روس ها پيش بينى مى شد و ژاندارمرى مهندس سلطان محمدخان را به خط سير روس ها فرستاده بود و او با دقت، نقشه هايى از گردنه آوج، گردنه اسدآباد و بيد سرخ، تهيه كرده بود.
تشتت آرا در ميان مهاجران
در اين گير و دار در ميان «مهاجران» هيچ گونه هماهنگى نبود و به خصوص بين ۴۴ نفر از وكلاى مجلس كه وارد قم شدند، تشتت آراى شديدى بروز كرد. در اين زمان، دموكرات ها كه در اكثريت بودند و با آلمانى ها رابطه نزديك داشتند، به كمك و تشويق شونمان، كنسول آلمان كه از كرمانشاه با تجهيزات به قم آمده بود، كميته دفاع ملى را، به رياست سليمان ميرزا (اسكندرى) تشكيل دادند. اين كميته، كميسيون هايى براى تبليغات و جمع آورى اعانه و اعزام نمايندگى به ولايات و تهييج و تحريك مردم، تشكيل داد. مورخ الدوله سپهر، منشى سفارت آلمان كه در قم بود، از عكس العمل مثبت مردم مطالبى خواندنى نقل كرده است.موضع اعتداليون نسبت به دموكرات ها ضعيف تر بود و چون با آلمانى ها ارتباطى نداشتند و از لحاظ مالى نيز در مضيقه بودند، ناچار به «پرنس رويس» (وزير مختار آلمان) رجوع كردند و قول همكارى دادند.
هيأت علميه به رياست سيدحسن مدرس، در شرايط بهترى بود، چون از حمايت علما در قم برخوردار بود. در هر حال با وساطت «رويس» ساير احزاب با دموكرات ها به توافق رسيدند و در ۱۱ محرم ،۱۳۳۴ هيأت ائتلاف را تشكيل دادند. «سپهر» مى نويسد كه به اسم وطن و استخلاص شاه از چنگ دشمن، شروع به همكارى كردند. اعضاى هيأت مؤتلفه چهار نفر بودند، سليمان ميرزا (دموكرات)، سيدمحمدصادق طباطبايى (اعتدالى)، مدرس (علميه) و نظام السلطان «بى طرف». ولى قدرت اصلى كماكان در دست كميته دفاع ملى و «دموكرات ها »باقى ماند.
مهاجران در تمام آن مدت، با تهران و با مستوفى الممالك در تماس بودند و مستوفى بارها از مهاجران دعوت كرد كه به تهران مراجعت كنند، اما نه «رويس» دعوت او را پذيرفت و نه مهاجران قبول كردند. در ۲۹ محرم خبر پيشروى روس ها به سوى ساوه رسيد. قبل از آن تاريخ، رويس و ساير آلمانى ها قم را به مقصد اراك و كاشان ترك كرده و در ۵ صفر وارد كرمانشاه شده بودند. ده روز بعد، «رويس» وزير مختار آلمان عزل شد و به جاى او دكتر «واسل» مأمور شد.
در غره صفر، از يك سو روس ها نزديك ساوه رسيدند و زد و خورد با قواى مليون آغاز شد؛ از سوى ديگر قواى بسيار نيرومندى به فرماندهى «ژنرال باراتف»، به سمت همدان روانه شدند. به مرور كه روس ها پيش مى رفتند، در همدان هيجان فوق العاده اى برپا شد كه در گزارش هاى مأموران محلى به وزارت داخله منعكس شده است:«اهالى همدان، با يك جوش و خروش، بدون دقيقه اى فوت وقت، مشغول تجهيز و وطن پرستى هستند».
ضمناً خبر دادند كه هزار و هفتصد نفر ژاندارم، به فرماندهى «ماژور دوماره»، با توپخانه و قورخانه وارد شده اند. در گزارش ديگرى، به تاريخ ۲۸ محرم ،۱۳۳۴ نوشتند كه استعداد(نيرو) به همدان مى رسد و به سوى قزوين گسيل داده مى شود و سالار لشكر حكمران همدان با عجله تقاضاى تلگراف حضورى با تهران كرده بود. ولى مقاومت ايرانى ها درهم شكست و روس ها در ۱۱ صفر، آن شهر را گرفتند.
در ۲۲ ربيع الثانى، روس ها به اطراف «بروجرد» رسيدند و مهاجران ناچار قم را به مقصد اصفهان ترك كردند. جالب توجه است كه بنابه گفته «وحيدالملك شيبانى»، مستوفى الممالك چند نفر، از جمله ارباب كيخسرو، «ميرزاقاسم خان صور» و «عدل الملك دادگر» را براى ملاقات با مهاجران، به قم فرستاد تا متن عهدنامه اى را كه درباره موادش با روسيه و انگليس مذاكره كرده بود، به اطلاع آنها برسانند و از آنها كسب تكليف كنند و شفاهى بگويند كه اگر معاهده قبول نشود، ناچار بايد استعفا كند و چون مهاجران به كاشان رفته بودند، آنها نيز به كاشان مى روند. در جلسه اى كه در كاشان منعقد شد، نمايندگان جواب دادند: «نيروى روس در مواضع خود اقامت داشته، تجاوز جديدى نكنند، تا آنكه تمام نمايندگان پراكنده شده، در اصفهان جمع شوند و رأى قطعى اتخاذ كنند».
با اين جواب، مستوفى الممالك در مقابل تجاوزات روسيه مقاومت نكرد و در روز ۱۶ صفر استعفا كرد و «فرمانفرما» با فشار دولتين روسيه و انگليس، دولت جديد را تشكيل داد. طبق نوشته نواب رضوى، فرمانفرما زمانى كه به مقام رياست وزرا رسيد، چندبار از مهاجرين خواست به تهران مراجعه كنند و چون خواسته اش تأثير نكرد، به حكام ولايات اطلاع داد «به حكم اعليحضرت، قشون روسيه مأمورند از براى دستگيرى اشرار.»
به طور كلى مهاجرين به« فرمانفرما» اعتقاد نداشتند و حتى نسبت به سالارلشكر پسرش، كه داماد نظام السلطنه بود و به دلايلى كه خود وى اظهار داشته است، به مهاجرين پيوسته بود، سوءظن داشتند و به گفته «نواب رضوى»، همين مسأله در كرمانشاه موجب اختلاف عده اى با نظام السلطنه شده بود.
كانيتس (وابسته نظامى آلمان) درصدد ايجاد شورش در غرب ايران بود و از «گولتس پاشا» فرمانده كل نيروهاى عثمانى در ايران انتظار كمك داشت، در صورتى كه او بيشتر به فكر بين النهرين و بيرون راندن انگليسى ها از عراق بود. بنابراين «كانيتس» بعد ازمذاكره با شونمان (جاسوس آلمانى ها) بار ديگر به سراغ نظام السلطنه والى بروجرد رفت.در ماه هاى محرم و صفر از چند جهت با نظام السلطنه تماس برقرار شده بود تا او را راضى به همكارى با مهاجرين و مليون كنند. در آن زمان محمدتقى خان، پسر دوم نظام السلطنه كه در خرم آباد بود، نامه اى به پدر نوشت و از او خواست هر چه زودتر براى ملاقات با ماژوركنت، كنت كانيتس، راهى بروجرد شود.
درنامه ا ى به نظام السلطنه چنين نوشته اند:
302919.jpg
« اگر حضرت اشرف بخواهند اشرار لرستان را عموماً ساكت و ذليل فرموده، با تمام سوار لرستان حركت فرمايند، انجام اين مقصود، محال و ممتنع است و اگر هم اين كار صورت بگيرد، دو سه ماه طول دارد و تا آن وقت هم كار از كار مى گذرد. اصرار آلمانى ها در سرعت حركت حضرت اشرف از حد گذشته. «ماژوركنت» هر روز آمده، حضرت اشرف را سراغ مى نمايد [...] آلمانى ها چندان پاپى استعداد (نيروهاى) لرستان نيستند. وجود حضرت اشرف اعظم روحى فداه را اهميت داده، براى خودشان لازم مى شمارند.» (نامه خصوصى)در ميان نامه هاى مغيث السلطنه، پيشكار نظام السلطنه، نامه اى درباره ملاقات وى با «مساوات»، در ۳ شوال،۱۳۳۳ موجود است كه به چند نكته مهم راجع به جنگ جهانى اول اشاره مى كند.«مساوات» از آشوب جنوب و دودستگى خوانين آن حدود كه عده اى به حمايت انگليسى ها و عده اى ديگر به حمايت آلمانى ها برخاسته بودند، حكايت مى كند. سپس اظهار مى كند كه مى ترسد اين گونه دو دستگى ها به لرستان نيز سرايت كند، بخصوص اين كه شنيده است نظام السلطنه در تصميم گيرى ترديد دارد و نمى داند چه خط مشى اى را اتخاذ كند. مغيث السلطنه مى گويد نظام السلطنه، مانند خود مساوات، مايل به بى طرفى است.
سپهر از قول يك «سياستمدار دانشمند» كه مى تواند محمدعلى خان پسر رضاقلى خان نظام السلطنه باشد، نقل مى كند كه در اوايل صفر،۱۳۳۴ به سيد محمدرضا مساوات- از مبارزان صدر مشروطيت و از رهبران حزب دموكرات و ضمناً از دوستان نظام السلطنه- مأموريت داده شد به بروجرد برود و به نام كميته رؤساى مليون، او را به همكارى دعوت كند.
مورخ الدوله سپهر در جاى ديگر مى نويسد در صفر همان سال، مساوات از طرف كميته دفاع ملى، از اصفهان به بروجرد سفر مى كند تا نظام السلطنه را به همكارى با مهاجرين دعوت كند. متأسفانه از نظريات شخصى نظام السلطنه در آن مرحله اطلاع نداريم و احتمال دارد ترديد داشته و مى خواسته از حمايت آلمانى ها مطمئن شود. گفتنى اين كه در بين اسناد نظام السلطنه قطعه اى از يك نامه هست كه احتمالاً كشف رمز شده و حاوى شرايط سه گانه نظام السلطنه، براى قبول همكارى با آلمانى ها است. اولاً او خواهان يك «معاهده محكم» بوده كه دولت آلمان آن را تأييد كند. ثانياً طالب ضمانت بوده تا در صورت عدم موفقيت، دولت آلمان از او حمايت كند و ثالثاً اسلحه مى خواسته. بدون شك كانيتس (وابسته نظامى آلمان) او را متقاعد مى كند قراردادى منعقد كنند كه مورد تأييد دولت آلمان باشد.در هر حال با شناختى كه از نظام السلطنه پيدا كرده ايم، در آن برهه، كه ايران دستخوش بحران شده بود و امكان هر نوع عملياتى وجود داشت، تصميمى كه نظام السلطنه گرفت، چندان تعجب آور نيست. نامه اى از مغيث السلطنه، به تاريخ ۱۵ محرم ۱۳۳۴ (نامه خصوصى) موجود است كه از اغتشاشات تهران و آغاز مهاجرت خبر مى دهد. سپس به نامه اى اشاره مى كند كه در آن نامه نظام السلطنه نوشته بود پسرش ميرزاتقى خان را براى ملاقات با رئيس الوزرا و مذاكره راجع به پاره اى مطالب، به تهران اعزام خواهد كرد. احتمال دارد رضاقلى خان قصد داشته در آن پيام، عقايد خودش را درباره جنگ و مواضع ايران، به اطلاع دولت برساند و دستورهايى بگيرد، ليكن آن سفر انجام نشده بود و چون وقايع با سرعت سپرى مى شدند، ديرى نپاييد كه وضع كاملاً تغيير كرد ونظام السلطنه هم به مهاجرين پيوست.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |