شنبه ۳۰ تير ۱۳۸۶ - ۶ رجب ۱۴۲۸
Sat, Jul 21, 2007
فرهنگ و انديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس
رودررو
خانواده
گزارشى از كتاب «جامعه سالم» اثر اريك فروم
استقلال
ذهنى دانشگاه
303189.jpg
دكتر كريم مجتهدى

در روزهاى اخير به مناسبت شركت در بزرگداشت يحيى مهدوى مقدمه هاى كتاب هاى ايشان را مرور مى كردم. مقدمه كتاب هاى جامعه شناسى، روش شناسى و به همين ترتيب مقدمه كتاب كليات فلسفه (متافيزيك ژان وال) كه من نيز به همراه دكتر «خوانسارى» و چند استاد ديگر در ترجمه آن شركت داشتيم. به نكته اى درباب تعليم و تربيت در پايان كتاب (فصل آخر) جامعه شناسى برخورد كردم كه توجه ام را جلب نمود. در اين فصل رابطه اى ميان جامعه شناسى و تعليمات به عنوان يك امر اجتماعى برقرار شده است.
نهادى كه در آن چهره فيلسوف روشن مى شود. تنها شخصى كه به معنى واقعى مى تواند در تعليم و تربيت دخيل باشد، فيلسوف است. در واقع فلسفه يعنى آموزش. وقتى درباره كاربرد و استفاده فلسفه پرسيده شود پاسخ دادن آسان نخواهد بود. زيرا به كارى مى آيد كه مردم نمى دانند، يا نمى خواهند بدانند زيرا مصرف نمى شود . فلسفه مصرف را تعيين مى كند. صراحتاً مى گويم كه فلسفه مدعى است.
در آن فصل از كتاب، به طور ضمنى روشن مى نمايد كه ميان سلامت جامعه و اصلى ترين ركن تعليم و تربيت كه دعوت به تأمل است رابطه عميقى وجود دارد. نبايد سقراط را فراموش نماييم كه تنها دعوت مى كند. سقراط درست مى گويد كه چيزى براى آموزاندن ندارد و آنچه وى مى خواهد بياموزاند، همان تأمل كردن مخاطب است. كار سقراط تحريك ذهن مخاطب و مبارزه با ركود فكرى است، مبارزه با اضمحلال انديشه و نا اميدى. كسى كه مى انديشد، اميدوار به يافتن
راه حل است. او در امكانات فكر مى كند. متفكر در جست وجوى امكانات تازه است و حتى وقتى به گذشته باز مى گردد، به امكانات از دست رفته مى انديشد. او مى پرسد، چه امكاناتى در گذشته از دست رفته اند، چه امكاناتى موجب هستند و در آينده چه امكاناتى را در پيش رو داريم ؟ فلسفه جست وجوى امكانات است و از اين رو هميشه يك جنبه «آتى» دارد و به همين سبب در كشورى كه فلسفه نباشد آينده اى متصور نيست. ممكن است پرسيده شود چرا اين مباحث را در مورد دكتر مهدوى طرح مى كنم.
ايشان در درجه اول معلم فلسفه بودند و هرگز ادعا نكردند كه نظريه اى دارند و حتى همواره در انتخاب اصطلاحات مشورت مى نمودند. در مقدمه «كليات فلسفه» به طور رسمى مى نويسد، من براى انتخاب برابر نهاده ها از نظرات دكتر «فرديد» استفاده مى نمايم. اين از جمله محسنات اخلاقى ايشان بود كه مى توانستند با شهامت اظهار كنند: نمى دانم، سؤال مى كنم و مطالعه مى كنم . اين به معنى اين است كه سالك و جست وجو گر هستم. دكتر مهدوى كار آموزش را با طنز و گستاخى سقراطى انجام نمى داد؛ بلكه، بسيار مؤدب بود و اغلب سكوت اختيار مى كرد. سكوت ايشان شما را وادار مى كرد خود را مرور كنيد. ايشان حتى تشويق نيز نمى كردند؛ چرا كه در عالم فلسفه تشويق چندان معنايى ندارد. به نظر من فلسفه آموزش پژوهش است. زيرا از پاسخ دادن تن مى زند. جواب ممكن هر بار به تعويق مى افتد و همين است كه فرهنگ را زنده نگاه مى دارد «فلسفه» حيات و شير مادرى فرهنگ است. رومى ها در خطاب به فلسفه از عبارت شيرمادر استفاده مى كردند.
نبايد صرفاً به وجود مادى كتاب هاى باقى مانده از دكتر مهدوى اهميت داد. چرا كه امروزه كتاب هاى زيادى چاپ مى شود. به طورى كه اگر مى توانستم، مى گفتم كه آنها را نخوانيد. صرف وجود مادى كتاب مهم نيست. آنچه اهميت دارد، قصد و نيتى است كه در نوشتن اين كتاب ها دخيل بوده است. چيزى كه به طور مستقيم قابل تدريس نيست و سفيدى ميان عبارت ها است. آنچه به صراحت گفته نمى شود، تلقين مى شود. وقتى درباره انضباط دكتر مهدوى سخن مى گفتند من ايشان را درذهن خويش با «كانت» مقايسه مى كردم. چون همانگونه كه مشهور است مردم ساعت خود را با برنامه روزانه او تنظيم مى كردند. اما موضوع تنها انضباط عملى دكتر مهدوى نبود. درباره كانت نيز به همين ترتيب؛ اگر فصل معروف روش شناسى عقل را بازبينى نماييد، خواهيدديد كه او فعاليت عقلانى را ابتدا مشروط بر « انضباط» و در مرحله دوم «ميزان»، سپس «معمارى ساختارگونه» و در نهايت « تاريخ فكر» مى كند.اگر بخواهيم از اصالت عقل كانتى سخن بگوييم بايد اين چهار مورد را به عنوان ضوابط عقل بپذيريم. منشأ انضباط فكرى دكتر مهدوى نيز ضوابط كانتى بود. در واقع آنچه شأن كانت يا دكتر مهدوى (در ايران) را نشان مى دهد انضباط عقلى است. به همين نسبت، ميزان، معمارى ساختارگونه و تاريخ فكر نيز دخيل هستند. كسى كه كار فكرى مى كند نمى تواند نسبت به تاريخ فكر بى تفاوت باشد. در فلسفه هرگز گذشته نمى گذرد. هم اكنون در رساله هاى افلاطون بيشتر مى توان آينده بشر را جست وجو كرد تا در گفته هاى يك روزنامه نگار جنجالى. هر قدر بادقت بيشترى آنها مطالعه شوند، بيشتر مى توان امكانات آتى بشر را حدس زد.در مقدمه كليات فلسفه از ژان وال مى خوانيم كه ما به گذشته بر مى گرديم، ولى در اين بازگشت «تجدد» ديده مى شود. تجدد نحوه ديدن گذشته را روشن مى كند. نه اين كه آن را تغيير مى دهد بلكه آن را عميق تر مى كند. اگر بنا باشد جلسات يادبود به عنوان كردن كتاب ها تقليل يابد از دست رفته است. وقتى جلسات معنا مى يابند كه ما عمق كارى كه انجام شده است را بفهميم. نكوداشت بايد آرمان اشخاص را زنده كند. يكى از آرمان هاى اصيل دكتر مهدوى استقلال ذهنى دانشگاه بود. منظور من استقلال سياسى نيست، چه دكتر مهدوى اهل سياست نبود. استقلال ذهنى دانشگاه يعنى ميدان دادن به متفكر و مهدوى اين را مى دانست. مى دانست تمام دانشكده هايى كه دانشگاه تهران به ساختمان هايش افتخار مى كند بدون تفكر به جايى نمى رسد و مى دانست كه لازم نيست اين تفكر با لفظ فلسفه گفته شود. زيرا گاهى اتفاق مى افتد يك رياضيدان، فيزيكدان يا جامعه شناس كه متفكرى واقعى است از فيلسوفى كه فقط در اسم فيلسوف است، خدمت بيشترى كند. يعنى تجسس و جست وجوى علم را زنده نگاه مى دارد. در هيچ زمانه اى تفكر به سهولت زنده نمانده است. بدون تلاش دائمى گروهى خاص، تفكر سرپا نمى ماند. پس اين افراد هستند كه انديشيدن را پايدار مى نمايند.
گزارشى از كتاب «جامعه سالم» اثر اريك فروم
آدمك
كوكى قرن بيستم
303195.jpg
ليدا فخرى

اريك فروم در كتاب «جامعه سالم» همان سير فكرى را پيش مى گيرد كه پيش از اين با كتاب هاى «گريز از آزادى» و «انسان براى خويشتن» آغاز كرده بود. فروم در اين ۲ اثر قرائتى انسان گرايانه از انديشه هاى ماركسيستى به دست مى دهد. در كتاب «گريز از آزادى» نشان مى دهد كه هدف جنبش هاى توتاليترى فرار از آزادى است كه انسان در دنياى كنونى به دست آورده است؛ انسانى كه از قيود قرون وسطايى رها شده بود ولى آزادى لازم را براى بنا كردن زندگى اى كه بر بنياد خرد و عشق باشد، نداشت. لذا به منظور كسب امنيت و آرامش، به پيشوا، برترى نژاد و يا كشور تسليم شده بود. فروم در همين بستر فكرى در كتاب «جامعه سالم» سعى دارد نشان دهد كه زندگى در دموكراسى قرن بيستم نيز نوعى ديگر از گريز از آزادى است و موضوع محورى اين اثر تجزيه و تحليل همين گريزى است كه فروم آن را مبتنى بر از خودبيگانگى انسان امروز مى داند. او در اين اثر انسان مصرف كننده تك ساحتى را زير سؤال مى برد و او را به ارزش هاى انسانى و اجتماعى فرامى خواند. بدين ترتيب، پژوه فكرى او در اين كتاب منتهى به تز تحليل روانى اومانيستيك مى شود. ايده اى كه فروم در اين كتاب طرح مى كند با اين انتقاد از جامعه صنعتى پيش مى رود كه انسان امروز چنان مجذوب ساختن ماشين آلات صنعتى شده است كه ديگر هدف او از توليد، زندگى بهتر نيست بلكه زندگى اش تحت الشعاع توليد قرار گرفته است و اين مسأله تا آنجا افسارگسيخته پيش رفته است كه خود جزيى از ماشين شده نه صاحب آن و اين شرايط انسان را از خود بيگانه كرده است. در چنين فضايى، جامعه مدرن درصدد ايجاد فرهنگى است كه نيازهاى انسانى را برآورده كند، آرمان آن هماهنگى و سازش بين نيازهاى فردى و اجتماعى و پايان دادن به اختلاف بين طبيعت انسان و نظم اجتماعى است. به نظر مى رسد كه از ۲ راه مى توان به اين مقصد رسيد؛ با افزايش تكنيك توليد كه اجازه مى دهد همه به طور رضايت بخشى بهره مند شوند و يا با تصويرى منطقى و عينى از انسان و نيازهاى واقعى او. به عبارت ديگر هدف كوشش هاى انسان امروزى ايجاد جامعه سالم است. يعنى جامعه اى كه خود و اعضاى آن به مرحله عينيت گسترش يافته است و به فرد امكان مى دهد تا واقعيت خود، ديگران و طبيعت را درك كند و دچار غرور بچگانه دانش خود و تصور باطل برترى بر همه نشود.
اريك فروم در تحليلى كه از شرايط امروز بشر ارائه مى دهد ، مى گويد كه مسأله ما در قرن بيستم اين است كه «انسان مرده است». در قرن نوزدهم معناى انسان نبودن ستمكارى و سخت دلى بود، در قرن بيستم انسان نبودن يعنى بيگانگى از خود. در گذشته خطر در بنده و برده شدن انسان ها بود، در آينده
« آدمك كوكى شدن» بشر را تهديد مى كند و راه حلى كه فروم در اين كتابش براى پرهيز از خطر آدمك كوكى شدن ارائه مى دهد كمونيتاريسم اومانيستيك Humanistic Communatarisim است. در واقع بايستى بهره كشى انسان از انسان متوقف شود و اقتصاد در خدمت رشد انسان قرار گيرد. فروم در اين كتاب خواننده را به اين انتخاب اساسى مى رساند كه بايد بين آدمك كوكى شدن(چه در جامعه سرمايه دارى و چه در جامعه كمونيستى) يا سوسياليسم كمونيتارين يكى را برگزيند. او معتقد است كه انسان امروز بين
دو راهى انتخاب سرمايه دارى يا كمونيسم قرار ندارد. شواهد نشان مى دهد كه بشر به آدمك كوكى شدن گرايش دارد كه نتيجه درازمدتش بيمارى روانى و نابودى است. با اين حال فروم سعى دارد كه در اين اثر خود راهكارى براى برون رفت از اين بحران به دست دهد و اين نسخه خود را در قالب «جامعه سالم» با محوريت ايمان به خرد، حسن نيت و سلامت روان و مسئوليت مشترك مى پيچد.
«جامعه سالم» با ترجمه اكبر تبريزى كه اكنون به چاپ چهارم رسيده است از سوى انتشارات بهجت به بازار عرضه شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |