|
آقاى بوش ! تو خطرناكى
نگاهى به كتاب « جشنواره بى گناهان مقدس »
|
|
|
بهروز شبسترى
جشنواره بى گناهان مقدس اشعارى از: هرولد پينتر و ديگران در اعتراض به تهاجم آمريكا به عراق ترجمه: كتايون حدادى
نشر: بخارا در نخستين سال هاى هزاره سوم ميلادى و در روزگارى كه ديدگاه رايج هنر و ادبيات، ديدگاه فرامدرن است و اغلب نويسندگان و هنرمندان جهان، فرو غلتيده در گرداب فرم زدگى و در استيلاى دست و پاگير تكنيك سالارى، هيچ گونه مقصد و مأوايى براى آفرينش ادبى و هنرى قايل نيستند، آيا واقعه اى را مى توان سراغ گرفت كه در روح و جان نويسنده يا هنرمند اين عصر اثر كند و وى را به خلق آثارى با مضامين انسانى و عاطفى وا بدارد؟ در جهانى اينچنين، آيا شاعرانى ظهور خواهند كرد كه خود را همدرد آلام بشر بدانند و بسان شاعران بزرگ سده هاى گذشته اشعارى از جنس رنج همنوعان خويش بسرايند؟ جهان امروز ما آيا ديگر بار سخنورانى درد آشنا همچون فردوسى و حافظ و مولاناى ما و گوته و لوركا و نروداى فرنگان به خود خواهد ديد؟ شاعرانى بزرگ و برجسته تا سخن به ضرورت رهايى، رستگارى و نيك بختى انسان بسرايند و آثار خويش جز از براى سهيم شدن در غم واندوه مردمان نيافرينند. شعر از شمار نخستين هنرهاى آدمى است و گويند نخستين شعر عالم مرثيه اى است كه حضرت آدم (ع) آن را به تأثر از ستمى سرود كه قابيل بر برادرش هابيل روا داشته بود. پس از اين منظر، شعر را مى توان حتى يكى از انسانى ترين هنرهاى ابناى آدم به شمار آورد. درحقيقت شعر- به تعبير تصويرگرايانى همچون ازرا پاوند- محصول انباشت نيروى عاطفه در ذهن شاعر است. به اين معنا كه انباشت عاطفه در ذهن، انرژى آزاد مى كند و هرچه اين عاطفه انباشته، شديدتر باشد، محصول واژگانى به بار نشسته، شاعرانه تر- و به تعبير دقيق و فنى كلام- تصويرى تر خواهد بود. بارى و با توجه به آنچه گفته شد، شعر هنرى است كه به طور مستقيم با عواطف آدمى سر و كار دارد و زمانى كه شاعر از واقعه اى متأثر مى شود، انرژى عواطف به صورت مجموعه اى از واژگان تصويرى از ذهن او بيرون مى تراود. بدين سان، برخوردارى از ماهيتى اين چنين، سبب شده است تا حتى در عصر بى خاصيت شدن هنر و در روزگار شىء وارگى ادبيات نيز شعر همچنان در شمار هنرهاى متعهد و مسئول بنشيند و شاعران جهان، حتى در هزاره سوم نيز كماكان به نيت دفاع از شرافت انسان ها سخن سرايى كنند. «جشنواره بى گناهان مقدس» مجموعه اى است به هم برآمده از بيست و هفت قطعه شعر كوتاه و بلند كه اخيراً از سوى انتشارات بخارا به چاپ رسيده است. در اين مجموعه شعر ۹۶ صفحه اى كه توسط كتايون حدادى از زبان انگليسى به فارسى بازگردانده شده، دوازده شاعر از كشورهاى مختلف- و اغلب مغرب زمينى- در قالب آثارى گاه بسيار تأثيرگذار، فرياد اعتراض خود را نسبت به جنگ عراق و اشغال نظامى اين كشور توسط متجاوزان آمريكايى و انگليسى به گوش جهانيان رسانده اند. در بخشى از شعر «صلح با بمب ها» هيو كوك با لحنى طنزآميز چنين مى سرايد: قدرى از خونتان را خواهيم ريخت، پس آنگاه دوست خواهيم تان داشت/ با هم دوست خواهيم شد تا پايان شب/ تسليم شويد به نابودى و آزادى ما/ يا ما را بپذيريد يا از عشق ما بميريد... در اين شعر كه با طنزى هوشمندانه و از نظرگاه نيروهاى مهاجم بيان شده است، شاعر به خوبى از پس شخصيت پردازى نظاميان تجاوزگر برآمده و غرور و نخوت آنان را به شكلى واقع گرايانه به تصوير كشيده است. آنچنان كه اين نخوت و غرور بيمارگونه گاهى حتى به خلق و خويى استكبارى نيز پهلو مى زند و اين دقيقاً همان تصويرى است كه جهان امروز ما از توسعه طلبى لجام گسيخته و جنون آميز آمريكا در ذهن دارد: مى توانستيم همه شما را بكشيم و خود يكه بمانيم/ اما تنها تا يك دهم از توانمان را كشته ايم/ جنگ ما نبرد محدودى است/ و زنده بودن شما اثبات خوبى ماست... همچنين در بخش ديگرى از اين شعر، هيوكوك، با اشاره به حمايت بى دريغ آمريكا از حكومت بعث در دوران جنگ عراق با ايران، مى نويسد: پيش از اين با هم يار بوديم، اكنون اما فرق مى كند/ روشن است كه شما نمى توانيد بفهميد/ ما اختيار داريم هر چه را كه بخواهيم به فرشته بدل كنيم/ شما... به آن ها تجاوز كرديد با بدذاتى و تيرگى/ ويران شان كرديد با وحشت و بنزين/ آدمكش ايد شما، اوباش ايد و ما تحقيرتان مى كنيم/ با گذشته خويش اما كارى نمى توانيم كرد... در شعر ديگرى با عنوان «بازگشت به خانه، بازگشت به ضدجنگ»، مارج پايرسى، با طرح پرسش هايى از خودآگاه جمعى مردم آمريكا، اوضاع اجتماعى- اقتصادى وخيم و نابسامان اين ابرقدرت تا بن دندان مسلح را پيش چشم آنان مى آورد و به اين نتيجه مى رسد كه همه اين هزينه هاى هنگفت نظامى براى جنگ و كشتار مردم عراق، فقط و فقط به نيت نيرنگ آلوده دسترسى به نفت و سرمايه بيشتر است و آزادى و دموكراسى فريبى بيش نيست. آيا ترجيح مى دهيد بيمه درمانى داشته باشيد/... يا بمب براى عراق؟/ آيا ترجيح مى دهيد هواى تازه تنفس كنيد/ و آبى بنوشيد عارى از حشره كش/ و كثافت هاى بالاى رودخانه، يا بمب براى عراق؟... سپس در ادامه همين شعر، پايرسى، به واقعيت فقر فراگير در ايالات متحده آمريكا اشاره مى كند و با مدد گرفتن از طنزى هوشمندانه كه گاه بسيار تلخ و تيره به نظر مى رسد، چنين مى سرايد: ما خانواده هايى داريم كه بدهكارند/ و كودكانى كه به كفش و دندانپزشك نياز دارند/ اما پولمان را براى انفجار هزينه مى كنيم: اين پول است كه منفجر مى كند.../ پول براى امنيت، پول براى مدرسه ها، پول براى استيلا... سراينده اين شعر به مانند طبيبى چيره دست كالبد بيمار دستگاه حاكمه آمريكا را بر ميز تشريح شعر خويش فرو مى شكافد و نشانه هاى آشكار و پليد عفونت را پيش چشمان ما به نمايش مى گذارد: بياييد برويم غلبه كنيم بر نفت بيشتر و بر كثافت/ و بر هوا و اختناق ريه هاى مان/ تا درونمان به پسماند هاى عفن/ در فاضلاب هاى قديمى شبيه شود. مرگ بيشتر مردم/ بى شك همان است كه به آن نيازمنديم... از ميان ۲۷ شعرى كه در مجموعه «جشنواره بى گناهان مقدس» به چاپ رسيده است، همچنين ۵ قطعه شعر نيز به سروده هاى هرولد پينتر- نمايشنامه نويس و شاعر نام آشناى انگليسى - تعلق دارد و از قضا اين ۵ شعر، نسبت به اشعار شاعران ديگر اين كتاب با لحن تندتر و كوبنده ترى سروده شده اند. هرولد پينتر كه در سال گذشته ميلادى از سوى آكادمى علوم سوئد به دريافت جايزه معتبر نوبل ادبى نايل آمده و از جمله منتقدان سرسخت و آشتى ناپذير سياست هاى آمريكا و انگليس در ميان نويسندگان و روشنفكران جوامع غربى به شمار مى آيد، در شعرى با عنوان «آنها دوباره مى روند» با نگاهى دقيق و جسارت آميز، مذهب رياكارانه حكام آمريكا را درون كاوى مى كند و مى نويسد: ...يانكى ها در رژه زرهى شان/ ترانه هاى شادمانه سر مى دهند/ در حالى كه سرتاسر جهان بزرگ را مى تازند/ خداى آمريكا را ستايش مى كنند/ جوى ها انباشته از مردگان است... در ادامه همين شعر كه به واسطه ديدگاه واقعگراى شاعر، از فضايى تيره و تار و لحنى بسيار تلخ برخوردار است، پينتر سيماى حقيقى آمريكا را به شكل جنايتكارى بى ترحم به تصوير مى كشد و شعر را اين چنين به پايان مى برد: سرت لكه اى مى شود از غبار/ چشمانت خاموش مى شود/ و بينى ات بوى مردگان را استشمام مى كند فقط/ هواى تمام مردگان سرشار است/ از بوى خداى آمريكا... پينتر در شعر ديگرى با عنوان «مرگ»، از اجساد كشته شدگان عراقى و بى گناهانى كه به دست نظاميان متجاوز آمريكايى و انگليسى به خاك و خون كشيده شده اند، تصويرى به شدت تلخ و اندوهگنانه ترسيم مى كند و با طرح پرسش هايى طنزآميز، به بازخواست تجاوزگران مى پردازد: بدن مرده در كجا پيدا شد؟/ بدن مرده را چه كسى پيدا كرد؟/ بدن مرده، مرده بود آيا وقتى پيدا شد؟/ بدن مرده چگونه پيدا شد؟/ بدن مرده كه بود؟ اين شعر كه از جمله تأثيرگذارترين سروده هاى مجموعه «جشنواره بى گناهان مقدس»، است، با اين تصوير بسيار حزن انگيز به پايان مى رسد: بدن مرده را شما شسته ايد آيا؟/ چشمانش را شما بسته ايد آيا؟/ بدنش را به خاك شما سپرده ايد آيا؟/ آن را رها شما كرده ايد آيا؟/ بدن مرده را شما بوسيده ايد آيا؟... ديويد رابرتز - شاعر انگليسى - در شعر زيبايى با عنوان «پسران تان به خانه بازمى گردند» وجدان جمعى مردم كشورش را مورد ملامت قرار مى دهد و از آنان مى خواهد تا در باب مردم بى گناهى كه در جنگى ناعادلانه، به دست پسران جوان همين جامعه قتل عام شده اند به انصاف و دادگرى داورى كنند: شما با اندوه و در نهايت فقدان دست تكان مى دهيد/ انباشته از احساس غرور/ و مى كوشيد تا درك كنيد/ دلايلى را كه پسران تان به خاطرش جان سپردند/ در حالى كه بايد زندگى مى كردند/... عموم مردم نيز حق دارند كه بپرسند/ جنگيدن در اين ميدان آيا يك وظيفه لازم بود؟/ آيا حق اين بود/ كه پسران تان بروند بمباران كنند و بكشند/ مردمى را كه هيچ آسيبى به ما نمى رساندند؟ سپس در انتها، خود شاعر به روشنى پاسخ پرسش هاى طرح شده را مى دهد: پسران تان نبايد ويران مى كردند، نبايد مى كشتند/ آنها قلب مادران را نبايد مى شكستند/ آنها مى توانستند زندگى كنند/ و شما هنوز هم مى توانستيد آنها را ببينيد... ديويد رابرتز در شعر ديگرى با عنوان «رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا» در باب برافروزنده اين جنگ بى رحمانه و ضدانسانى نوشته است: رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا/ خدا نيست/ او جامعه بين المللى نيست/ او قانون نيست/ او حق ندارد تا مرگ تعيين كند/ براى اين يا آن قاره/ اين يا آن كشور/ اين يا آن مرد، زن يا كودك/ جامعه بين المللى راستين/ ۵ ميليارد مردم زمين اند/ مردمى كه مى توانند پايدارى كنند به سادگى/ در برابر قدرت رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا/... اگر سازمان داده شده تصميم بگيرند... در يكى از زيباترين اشعار اين مجموعه با عنوان «تو خطرناكى آقاى بوش»- كه از قضا سراينده آن يك شهروند گمنام انگليسى است- شاعر خطاب به رئيس جمهور آمريكا نوشته است: تو خطرناكى آقاى بوش/ براى سياره اى كه دوست اش داريم/ زمان آن رسيده تا تو/ به جهان ارواح روانه شوى/... شيطان بزرگ در روى زمين/ بگو به من، زندگى چه قدر انسان/ هم ارزش است با زندگى اين مردم؟/.../ براى چيست اين جنگ در عراق/ بخشى از آن آيا براى ذخاير نفتى نيست؟/ صدها هزار نفر خواهند مرد/...زمان آن رسيده تا بى پرده سخن بگوييم/ برپاخيزيم و بگوييم/ جنگ نه/ راه ديگرى هم هست! علاوه بر اشعار ياد شده، در ابتداى كتاب «جشنواره بى گناهان مقدس» همچنين متنى به چاپ رسيده است كه ترجمه اى است از خطابه هرولد پينتر در مراسم دريافت جايزه نوبل. در اين خطابه كه اواخر سال گذشته ميلادى ايراد شده، پينتر آمريكاى «ددمنش، خونخوار و بى رحم» را به شدت مورد انتقاد قرار داده و طى سخنانى بسيار تحليلى و دقيق به افشاى سياست هاى جنايتكارانه اين كشور و حامى هميشگى اش بريتانيا در ۵۰ سال اخير پرداخته است. در بخشى از اين خطابه مى خوانيم: «آمريكا بدون هراس و يا نگرانى كارت هايش را رو مى كند. به سازمان ملل، قوانين بين المللى و يا مخالفت هاى انتقادى هم هيچ اهميتى نمى دهد... ايالات متحده همچنين بره كوچك اش را نيز به دنبال خود مى كشد كه كماكان حقير و رقت انگيز، پشت سرش بع بع مى كند؛ بره كوچكى به نام بريتانياى كبير... جرايم ايالات متحده سازمان يافته، پيوسته و جنايتكارانه بوده است، اما كمتر كسى واقعاً درباره آنها سخن گفته... آمريكا در حالى كه نقاب يك نيروى خير را بر چهره داشته، در تمام اين سال ها در كار دستكارى بالينى قدرت در عرصه جهانى بوده است. اين نمونه اى از نوعى خواب مصنوعى عالى، زيركانه و حتى شوخ و شنگ است و من به شما مى گويم كه آمريكا بى شك بزرگترين شامورتى باز تمام عالم است. ايالات متحده مى تواند ددمنش، لاقيد، اهانت گر و ستمكار باشد... به عنوان يك كاسبكار فقط به فكر خودش است و مهمترين كالاى قابل عرضه اش خودشيفتگى است...»
|