بخش اول
بررسى و بازبينى قيام ۳۰ تير، شايد تنها موضوعى باشد كه دكتر محمود كاشانى را برآن مى دارد تا به رغم نقاهت ناشى از بيمارى، گفت وگويى دوساعته با ما را بپذيرد و سپس با دقتى محققانه به بازبينى متن مصاحبه همت گمارد. براى چنين رويكرد همراه با دقت بسيار كه گاهى تن به وسواس مى زند، بايد به وى حق داد، زيرا تاكنون زواياى بى شمارى از اين رويداد سرنوشت ساز نامكشوف باقى مانده و حتى در بسيارى از موارد تحريف شده اند تا آنجا كه حتى سرويس هاى جاسوسى آمريكا و انگليس، پس از گذشت بيش از ۵۰ سال از رويداد مذكور و به رغم انتشار تمامى اسناد آن دوران، از انتشار اسناد و مدارك مربوط به قيام ۳۰ تير احتراز مى كنند.
* در بيان و نقل زمينه هاى پيدايش رويداد ۳۰ تير، گرايش ها و نگرش هاى بسيار متفاوتى وجود دارند. به نظر جنابعالى، اين زمينه ها كدامند؟
قيام ۳۰ تير سال ،۱۳۳۱ از رويدادهاى برجسته تاريخ معاصر كشور ماست، چون جوهره اين رويداد تاريخى، رويارويى ملت ايران و سياست هاى خارجى بود كه با هدف به شكست كشاندن نهضت ملى ايران و برقرارى مجدد سلطه سياسى و اقتصادى خود بر كشور ما از هيچ كوششى فروگذار نمى كردند. اين رويداد تاريخى، هم از جنبه پيدايش و پيروزى آن و هم از لحاظ شناخت زيربناى سياسى آن، داراى اهميت بسيار است و اصولاً شناخت رويدادهاى تاريخى، بدون بررسى زيربناهاى سياسى آن ميسر نيست. ذكر اين نكته را ضرورى مى دانم كه نهضت ملى ايران كه از شهريور ۱۳۲۰ آغاز و پس از يك دهه مبارزه به پيروزى رسيد دو هدف اساسى را دنبال مى كرد. يكى قطع سلطه انگلستان بر منابع نفتى ايران و ديگرى ايجاد اصلاحات بنيادى در كشور كه از طريق برگزارى انتخابات آزاد و اصلاح قانون انتخابات ممكن مى شد. اين اهداف در سال ۱۳۲۸ از سوى آيت الله كاشانى و نمايندگان اقليت مجلس انتخاب و اعلام شدند و هنگامى كه مبارزات ملى كردن نفت به اوج خود رسيد و نهضت به موفقيت لازم دست پيدا كرد و مصدق به عنوان نخست وزير انتخاب شد، اين دو موضوع به عنوان برنامه كارى او اعلام گرديد و وقتى كه دكتر مصدق براى گرفتن رأى اعتماد به مجلس رفت، برنامه دولت خود را اجراى قانون ملى كردن صنعت نفت و استفاده از درآمدهاى حاصله براى بهبود اوضاع كشور و نيز اصلاح قانون انتخابات مجلس و شهردارى ها اعلام كرد. البته هنگامى كه دولتى برنامه اى را اعلام مى كند، مجلس براساس آن برنامه به او رأى اعتماد مى دهد و در حقيقت اين دولت متعهد مى شود كه آن برنامه ها را اجرا كند، اما سياست هاى خارجى در عدم اجراى اين برنامه ها تأثيرگذار بودند. سياست كلى انگلستان اين بود كه اين نهضت را در هم بشكند و در حقيقت با ايجاد بن بست اقتصادى و مالى در كشور، ملت ايران را به زانو درآورد. از اين رو انگليسى ها در آغاز كار، ملى كردن نفت را به رسميت نشناختند و آن را به عنوان فسخ يكجانبه قرارداد ۱۳۱۲ مطرح كردند. در همين راستا دولت انگلستان شكايتى را به ديوان بين المللى دادگسترى تسليم كرد و خواستار جلوگيرى از صدور نفت ايران به بازارهاى جهانى شد؛ در حقيقت اين يك سياست پنهان نبود، بلكه سياست آشكار و اعلام شده دولت انگلستان بود، اما شركت هاى نفتى آمريكا كه در آن زمان به دنبال جاى پايى در منابع نفتى ايران بودند، سياست ديگرى را دنبال كردند. آمريكايى ها اصرار داشتند كه انگليسى ها ملى كردن نفت در ايران را به رسميت بشناسند و سرانجام انگليسى ها ناچار شدند اصل ملى كردن نفت را بپذيرند. از طرف ديگر آچسن، وزير خارجه آمريكا، از دولت ايران اجازه گرفت كه هريمن را به عنوان نماينده ويژه خود به ايران اعزام كند تا زمينه هاى حل وفصل موضوع نفت ايران را فراهم كند و نفت ايران راهى بازارهاى جهانى شود. اين موضوع با خواسته هاى ملت ايران هم مطابقت داشت، زيرا ملى كردن صنعت نفت نيازمند بسته شدن قراردادهاى بين المللى عادلانه بود تا ملت ايران بتواند از درآمدهاى نفتى استفاده كند. وقتى كه هريمن به ايران آمد، به رغم آن كه براى مدتى طولانى در تهران تلاش كرد به حل مسأله نفت كمك كند، عملاً مصدق گام سودمندى برنمى داشت و در راستاى سياست انگليسى ها گام برداشت. سرانجام هريمن دست خالى از ايران به آمريكا بازگشت. در مسافرتى كه مصدق براى حضور در شوراى امنيت و پاسخگويى به شكايت انگلستان به آمريكا رفت، آمريكايى ها زمينه گفت وگوهاى طولانى را طرح ريزى كردند تا فرمول قابل قبولى را براى حل مسأله نفت ايران بيابند. مصدق مدت ۴۲ روز در آمريكا اقامت كرد و در ظرف اين مدت نمايندگان ويژه دولت آمريكا از جمله جورج مك گى، معاون وزير امور خارجه آمريكا، هريمن نماينده ويژه رئيس جمهور و وزير امور خارجه آمريكا و عده اى از شخصيت هاى ديگر تلاش زيادى كردند كه بتوانند مشكل نفت را به ترتيبى حل كنند، اين واقعيت را نمى توان ناديده گرفت كه انگيزه آمريكايى ها اين بود كه به هر حال سهمى از منابع نفتى ما ببرند.
* درواقع در پى سهم خواهى خود بودند.
ولى در اين مقطع منافع ملت ايران با منافع آمريكا تضادى نداشت. انگليسى ها به شدت مخالف حل و فصل مسأله نفت به شيوه اى كه خواست آمريكايى ها بود، بودند و مى خواستند ملت ايران را از پا درآورند. در اين زمينه اسناد و مدارك فراوانى وجود دارند كه نشان مى دهند مصدق چگونه در برابر هر نوع پيشنهادى كه از سوى آمريكايى ها مطرح مى شده، از هر نوع گفت وگويى خوددارى مى كرده است. به عنوان نمونه منشى هريمن، به نام ورنون والترز در خاطراتى كه پس از سال ها منتشر كرده مى گويد كه من در شب آخر اقامت مصدق در آمريكا، تلاش كردم به ترتيبى، رضايت او را براى انجام يك گفت وگوى سازنده به دست بياورم. عين عبارات او را نقل مى كنم:
«مذاكرات در واشنگتن به نتيجه نرسيد. اين نكته واضح بود كه مصدق احساس مى كرد در موضع و موقعيتى نيست كه بتواند هر نوع قرارداد يا توافقى را بپذيرد. شب قبل از بازگشت وى از آمريكا، آقاى هريمن از من خواست تنها به ديدن مصدق بروم و كوشش نهايى براى تكان دادن او از وضع انعطاف ناپذيرى كه داشت به عمل آورم. بدين منظور به محل اقامتش رفتم. همين كه وارد اتاق شدم، مرا بغل كرد و گفت مى دانم براى چه آمده اى. پاسخ من همان پاسخ قبلى است. يعنى نه»
ببينيد مصدق ۴۲ روز در آمريكا اقامت كرده، ولى در پايان تنها كارى كه انجام داده اين بوده كه از هر نوع گفت وگوى سازنده اى كه برنامه كارى او را به نتيجه برساند، خوددارى كرده است.
* به نظر شما علت امتناع وى از اين گفت وگوها چه بوده است؟
وقتى كه شرح گفت وگوهاى بعدى و مذاكرات طول دوران نخست وزيرى مصدق را دنبال مى كنيم، مشاهده مى كنيم كه كاملاً در راستاى سياست انگلستان عمل شده تا مسأله نفت ايران دچار بن بست و كشور از جهت مالى دچار فروپاشى شود. در اينجا بايد به اين نكته اشاره كنم كه نمايندگان بانك جهانى در همان سال ،۱۳۳۰ چه در آمريكا و چه در تهران، گفت وگوهايى را با مصدق انجام و پيشنهادات مثبتى را ارائه دادند تا قرارداد موقت دوساله اى را امضا كنند كه نفت ايران راهى بازارهاى جهانى شود و ايران به طور على الحساب درآمدهايى را به دست بياورد، اين پيشنهادات به طور نسبى منصفانه بودند و اگر به نتيجه مى رسيدند، ايران ناچار نبود دست تكدى به جانب آمريكا دراز و درخواست كمك هاى مالى بكند، آن هم كمك هايى كه قابل توجه نبودند و چيز مهمى هم هيچ وقت به ايران داده نشد، بنابراين رويدادهاى مذكور را بايد به عنوان زيربناى حادثه ۳۰ تير تحليل كنيم.
درواقع در آغاز سال ،۱۳۳۱ آمريكايى ها به اين نتيجه رسيدند كه مصدق به دنبال حل مسأله نفت در ايران نيست و به اين دليل بود كه درصدد برآمدند نخست وزير جانشينى انتخاب شود تا بتواند مسأله نفت را حل كند و تحولى را در اوضاع ايران به وجود آورد. لذا اين زيربناى تاريخى را بايد به دقت مورد بررسى قرار دهيم تا وارد قضاياى ۳۰ تير شويم. ذكر اين نكته را هم لازم مى دانم كه هنگامى كه مصدق از آمريكا برگشت، در مجلس چنين وانمود كرد كه همه تلاش خود را براى حل مسأله نفت ايران انجام داده است. جمله اى كه در اين سخنان به كار برده اين است: «متأسفانه از مساعى در جلب موافقت ديگران تاكنون نتيجه اى كه بايد حاصل نشده و وظيفه مردم اين مملكت است كه دامن همت به كمر زنند و به يارى خدا به اصلاح امور خود بپردازند.»
بنابراين ملاحظه مى كنيد چنين وانمود مى كند كه همه مساعى خود را به كار برده، ولى آنها موافقتى نكرده اند، در حالى كه واقعيت، عكس اين است. نكته دوم اين است كه وقتى مصدق برگشت، آيت الله كاشانى به شدت از اوضاع نابسامان مالى و اقتصادى و اجتماعى كشور نگران بودند، با اين همه به حمايت از دولت برخاستند و پيشنهاد دادند كه در ۱۵ آبان ميتينگى در ميدان بهارستان تشكيل شود و در اعلاميه اى كه ايشان در اين ميتينگ صادر كردند، به مواردى اشاره داشتند كه گوياى اوضاع نگران كننده آن زمان است. ايشان مى گويند:
«برادران عزيزم! هدف ما در آتيه اى كه ان شا ءالله بسيار نزديك است، تأمين يك زندگى آسوده و مرفه براى عموم طبقات و تعديل قطعى در وضع زندگى اجتماعى و برخوردارى همه از جميع عوايد مملكت وخلاصى از اين روزگار سياه ننگين است. براى من خيلى دلخراش است اين وضعيت رقت بار و بيچارگى عموم هموطنان گرامى را كه از فقر و گرسنگى و عدم وسايل بهداشت و ساير لوازم زندگى در رنج هستند، نگريسته و ساكت و راحت بنشينم.» به هر حال آيت الله كاشانى ناچار بود از دولتى كه روى كار آورده بود، حمايت كند، اما واقعيت اين بود كه هيچ كس نمى دانست كه اين دولت در حقيقت دارد چه مى كند و چقدر در برنامه هايى كه اعلام كرده، صداقت دارد.
* به اين ترتيب ملى شدن صنعت نفت عملاً فقط روى كاغذ تحقق پيدا كرد و در جهت بهره بردارى از آثار آن كه همان انعقاد قراردادهاى نسبتاً عادلانه با كشورهاى ديگر بود، اقدامى صورت نگرفت.
اگر بهتر بخواهيم بگوييم قانون ملى كردن نفت تصويب شد، نيرو و قدرت ملى براى اجراى اين قانون وجود داشت، آيت الله كاشانى پشتيبانى مى كرد، مجلس آمادگى كامل براى تصويب قرارداد منصفانه و عادلانه را داشت، شرايط از هر جهت آماده بود كه قانون ملى كردن نفت به اهداف خود برسد، اما در اين ميان سياست انگلستان كه از طريق عوامل نفوذى آن در ايران اعمال مى شد، ناكام ساختن نهضت ملى ايران و به شكست كشاندن آن بود كه در چند مقطع اين تلاش را انجام دادند و سرانجام به نتيجه رسيدند.
* تنها در مقطع ۳۰ تير به نتيجه نرسيدند.
بله، حالا قصد داريم اين مقطع را بررسى كنيم. در تيرماه ،۳۱ يعنى در جولاى سال ۱۹۵۲ توافقى ميان انگلستان و آمريكا براى روى كار آوردن احمد قوام صورت گرفت. هنگامى كه روند رويدادها را بررسى مى كنيم، اين توافق ضمنى را مشاهده مى كنيم. روند رويدادها به طور اجمال به اين شكل بود. پس از تشكيل مجلس دوره هفدهم، مصدق، طبق سنت هاى پارلمانى، در روز ۱۴ تير، استعفاى خود را به شاه تسليم كرد و شاه از مجلس شورا و سنا خواست كه به نخست وزير آينده رأى تمايل بدهند. در روز ۱۵ تيرماه از ۶۵ نماينده مجلس شورا، ۵۲ نماينده به مصدق رأى تمايل دادند. در روز ۱۶ تيرماه مجلس سنا تشكيل شد و به رغم اين كه شاه اصرار داشت كه سناتورها هم رأى تمايل بدهند، تنها ۱۴ نفر رأى تمايل به دكتر مصدق دادند و بقيه ورقه سفيد دادند و به اين ترتيب عدم رضايت خود را از عملكرد يك سال گذشته مصدق اعلام كردند. وقتى مصدق با اين وضعيت روبه رو شد، روز ۱۷ تير به ديدار شاه رفت و از پذيرش نخست وزيرى خوددارى كرد، بنابراين شاه علاء را به مجلس سنا فرستاد تا به هر شكل ممكن رأى تمايل مجلس سنا را بگيرد. سرانجام مجلس سنا به نحوى با نخست وزيرى مصدق موافقت كرد، يعنى بالاخره يك رأى تمايل اجمالى به او داد، هر چند هيچ گاه رأى قطعى نداد. در روز ۱۹ تيرماه، فرمان نخست وزيرى مصدق از سوى شاه صادر و او مأمور تشكيل كابينه شد، اما هر چند همه شرايط مهيا بود كه وضعيت مملكت به روال عادى ادامه پيدا كند و برنامه هاى دولت اجرا شوند، مصدق مسير انحرافى را آغاز كرد. به اين ترتيب كه روز ۲۱ تير در جلسه خصوصى مجلس حاضر شد و درخواست اختيارات شش ماهه كرد، يعنى مجلس تمام اختيارات قانونى خود را در زمينه هاى سياسى، اقتصادى و امثال اين ها در اختيار او بگذارد تا به هر نحوى كه مى خواهد قانونگذارى كند. مجلسى كه پس از سال ها مبارزه براى احياى حاكميت ملى و برقرارى اصل تفكيك قوا مسئوليت داشت، طبيعى بود كه زيربار چنين حرفى نمى رفت و نرفت و اختيارات شش ماهه را به مصدق نداد. از اينجا مسير رويدادها تغيير مى كنند، به اين معنا كه مصدق در روز ۲۵ تيرماه به ديدار شاه مى رود و از وى درخواست مى كند كه پست وزارت دفاع را شخصاً برعهده گيرد.
* در اختيار داشتن وزارت دفاع از سوى مصدق، با وجود در اختيار داشتن عملى قوه مقننه و مجريه چه ضرورتى داشت؟
به نكته بسيار مهمى اشاره كرديد. همانطور كه گفتم برنامه دولت مصدق اجراى قانون ملى كردن صنعت نفت و اصلاح قانون انتخابات بود و اجراى اين برنامه ها ملازمه اى با در اختيار گرفتن ارتش توسط نخست وزير نداشت. ضمن اين كه شاه در آن زمان ظاهراً همسوى با جريان ملى كردن نفت بود و نخست وزير نيازى نداشت كه ارتش را در اختيار بگيرد.
* دست كم اين كه شاه همسويى نشان مى داد.
همسويى نشان مى داد و از نظر قدرت سياسى و اجتماعى در موقعيتى نبود كه بتواند در مقابل نهضت ملى ايران بايستد. مجلس مقتدر بود، آيت الله كاشانى در صحنه حضور داشت، مردم حضور داشتند و شاه عملاً با جريان ملى شدن نفت همسو بود و حتى اين موضوع در خاطرات حسن ارسنجانى آمده كه شاه براى گرفتن رأى تمايل از مجلس سنا تلاش زيادى كرد تا مصدق بتواند نخست وزير شود، بنابراين طرح موضوع داشتن پست وزارت دفاع و استعفاى مصدق كاملاً پرسش برانگيز است.
نكته ديگر اين است كه دكتر مصدق قبل از اين درخواست، در هيچ مقطعى از اين كه وزارت دفاع در اختيار شاه بود، ابراز نارضايتى نكرده بود، يعنى اين درخواست سابقه سياسى و اجتماعى در كشور نداشت.
* واكنش آيت الله كاشانى و كسانى كه در پيروزى نهضت نفت نقش داشتند و نيز افكار عمومى نسبت به اين عمل مصدق چه بود؟
بديهى بود كه شاه زير بار واگذارى نيروهاى مسلح به نخسـت وزير نمى رفت، زيرا به هر حال اقتدار شاه كه تا حدودى هم در قانون اساسى پشتوانه هايى داشت، اين بود كه نيروهاى مسلح در اختيار شاه باشد، اما در حقيقت مصدق و سياستى كه در آن روزها بر كشور حاكم بود، قصد داشتند شرايط را به گونه اى رقم بزنند كه مصدق جا را خالى و زمينه را براى روى كارآمدن احمد قوام، فراهم كنند. اگر مصدق «واقعاً» به دنبال به دست آوردن پست وزارت دفاع بود، راه حل مسأله، استعفا نبود. او مى توانست با مجلس، مشورت و با آيت الله كاشانى گفت وگو كند و از طريق گفت و گوهايى كه با سران نهضت و مجلس مى كرد، عملاً شرايطى را به وجود آورد كه بتواند وزير دفاع را خودش تعيين كند.
* اين درخواست درميان حاميان نهضت چقدر زمينه داشت و آيا به نظر آنها عجيب و غيرمترقبه نبود؟
اين كه پست وزارت دفاع در اختيار چه كسى باشد، اساساً براى مجلس و آيت الله كاشانى مسأله مهمى نبود و اصولاً مسأله روز، اين نبود. نگرانى آنها بيشتر از اين بابت بود كه وقتى مصدق استعفا كرد، نهضت ملى عملاً بى دفاع شد، يعنى نيرو و قدرت اجرايى كه پس از ده سال مبارزه طاقت فرسا به دست ملت ايران افتاده بود و آ يت الله كاشانى و مجلس به رسم امانت در اختيار مصدق گذارده بودند، او با اين استعفاى ناگهانى و غافلگيركننده، درحقيقت اين قدرت اجرايى را رها كرد و وضعيتى را پديد آورد كه بيگانگان توانستند افراد موردنظر خود را در پست كليدى نخست وزيرى جاسازى كنند. انگليسى ها از آن هنگام تاكنون، هيچ يك از اسناد سرى خود را منتشر نكرده اند، اما آمريكايى ها هم كه اسناد وزارت خارجه خود را در دو جلد منتشر كرده اند، جريان هاى روزهاى ۱۹ تا ۵ مرداد را سانسور كرده اند و اين در حقيقت نشان مى دهد كه دراين اسناد، رازها و دخالت هايى از جهت تأثيرگذارى سياست هاى خارجى بر رويداد ۳۰ تير وجود داشته است.
* با توجه به اين عملكرد دكتر مصدق در درخواست پست وزارت دفاع و سپس استعفاى وى و خالى گذاشتن پست اجرايى در آن موقعيت حساس، قطعاً براى آيت الله كاشانى و نيز فعالان نهضت ملى، سؤال برانگيز بوده است، لذا اين پرسش مطرح مى شودكه تلاش آيت الله كاشانى براى بازگرداندن قدرت به وى چه وجهى دارد؟
حقيقت اين است كه مصدق نقش خود را بسيار ماهرانه و بازى سياسى را خيلى خوب انجام داد و هنگامى كه در اختيار گرفتن وزارت دفاع رامطرح كرد، سران نهضت باورشان شد كه او واقعاً به دنبال پست وزارت دفاع است. البته مصدق در استعفاى خود به اين موضوع تصريح كرد كه چون شاه اجازه تعيين وزير دفاع را به او نمى دهد، استعفا مى دهد. اين يك اعلام رسمى بود و آيت الله كاشانى و مجلس هم باور كردند، اما نكته اينجاست كه آيت الله كاشانى در گفت وگوهايى كه در روزهاى پيش از ۳۰ تير با مطبوعات انجام داده، به اين نكته توجه كرده كه مسأله استعفاى مصدق در حقيقت پرسش برانگيز است، ازجمله در نقل قولى كه از آيت الله كاشانى در روزنامه بختيار شماره ۱۲۳ مورخ ۲۸ تير ۱۳۳۱ پس از صدور فرمان نخست وزيرى قوام آمده است، مى خوانيم: «به اطلاعى كه از اطرافيان آيت الله كاشانى به دست آمده است، استعفاى آقاى دكتر مصدق براى ايشان جنبه ناگهانى و فوق العاده داشته است. درملاقات با وزير دربار (علاء) ايشان به كنايه به آقاى علاء گفته اند«من هم انتظار نداشتم دكتر مصدق به اين ترتيب استعفا دهد و كشمكشى را كه درباره اختيارات بامجلس شوراى ملى داشت، ناگهانى به صورت اختلاف نظر درباره وزارت جنگ باشاه منعكس سازد.»
توجه مى كنيد كه اين نقل قول به ۳ روز قبل از قيام ۳۰ تير مربوط مى شود و آيت الله كاشانى به اين نكته توجه كرده كه اين استعفا در ظاهر با دستاويز وزارت دفاع است، ولى در باطن يكى از علل آن مى تواند اين باشد كه چون مصدق نتوانست از مجلس اختيار قانونگذارى را بگيرد، به اين مانور متوسل شده تا بتواند شكست خود را در مقابل مجلس به اين ترتيب جبران كند.»
دراينجا بايد به نكته ارزشمند ديگرى هم اشاره كنم، آمريكايى ها با اين كه اسناد مربوط به رويداد ۳۰ تير را منتشر نكردند، اما در اسناد وزارت خارجه آمريكا دو سند در تاريخ هاى ۷ و ۹ جولاى ۱۹۵۲ برابر ۱۷ و ۱۹ تير ۱۳۳۱ چاپ شده كه در آنها سخن از روى كار آمدن احمد قوام به ميان آمده و اين كه انگليسى ها در صدد روى كار آوردن يك دولت جانشين منطقى و تشويق شاه به تعويض مصدق بوده اند، بنابراين، اين مسأله كه انگليسى ها و آمريكايى ها به دنبال روى كار آوردن احمد قوام بوده اند، ردپايى از آن در اسناد وزارت امور خارجه آمريكا به چشم مى خورد. در سند مورخ ۱۷ تير همچنين بدبينى و بى اعتمادى شاه نسبت به احمد قوام و اين كه شاه ترجيح مى دهد مصدق همچنان در اين مقام باقى بماند مطرح شده است، اما به هرحال آنچه كه زمينه را براى انجام اين كار فراهم كرد،استعفاى مصدق بود، يعنى اگر مصدق استعفا نمى داد، زمينه تحقق سياست هاى غربى اساساً فراهم نمى شد.