دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۸۶ - ۸ رجب ۱۴۲۸
Mon, Jul 23, 2007
خانواده
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانش
ماجرا
قاب عكس
رودررو
خانواده
گزارش «ايران» از ضرورت تدوين الگوى خانواده سالم
تماشا
گزارش «ايران» از ضرورت تدوين الگوى خانواده سالم
سرفصل گمشده
آموزش خانواده دارى
303858.jpg
مريم وادى پور

«خانواده سالم»، رؤيايى است كه همه ما آن را در ذهن پرورانده و آرزوى رسيدن به آن را داريم، اما واقعاً بهترين راه تحقق اين رؤيا چيست؟
بيشتر افراد تصور مى كنند خانواده و داشتن كانون محبتى سالم از نقطه ازدواج شروع مى شود، اما كارشناسان تأكيد مى كنند كه نطفه خانواده سالم از دوران كودكى هر فرد شكل مى گيرد. چرا كه در اصل اين پدر و مادرها هستند كه افراد را براى زندگى سالم آماده مى كنند و مسلماً براى رسيدن به اين خانواده سالم بايد سلامت جسمى، روانى، اجتماعى و روحى افراد خانواده را تأمين كرد. اين مهم حتماً نيازمند پيش نيازهاى مختلفى است. برخى صاحبنظران خانواده سالم را تركيبى از آگاهى ها و اعتقادات دينى و فرهنگى به همراه اطلاعات و مهارت هاى علمى، پزشكى و جسمى موردنياز تعريف مى كنند و البته واضح است كه رسيدن به اين الگو با برنامه ريزى جامع و مبسوط چندان مشكل نخواهد بود. اما تاكنون الگوى جامعى كه تعريف دقيقى از معيارهاى خانوده سالم ارائه كرده باشد، نداشته ايم.
دكتر «حسين ملك افضلى»، استاد دانشگاه علوم پزشكى تهران در گفت وگو با «ايران» با اشاره به اين كه بايد فهرست پيش نيازهاى خانواده سالم را تهيه و وظايف را به ۳ گروه تقسيم كرد، مى گويد: «در بخش اول بايد وظايف متعلق به پدر و مادرها را تهيه و ارائه كرد، سپس بايد اقدام هاى لازم براى تغيير محتواى كتاب هاى درسى و شيوه آموزش را در آموزش و پرورش فراهم كرد و در بخش آخر به وظايف مهم صدا و سيما و رسانه هاى جمعى براى حركتى هماهنگ و همسو پرداخت». وى پيش نيازهاى اصلى تحقق خانواده سالم را داراى ابعادى روانى، جسمى و رفتارى مى داند و خاطرنشان مى كند: «براى داشتن خانواده اى سالم در بعد جسمانى بايد از ابتداى كودكى به سلامتى، رشد و تغذيه توجه داشت. بخصوص درباره دختران توجه به تغذيه ضرورى است. اگر تغذيه دوران كودكى آنها مطلوب نباشد، در دوران باردارى، حاملگى، زايمان، شيردهى و سالمندى دچار مشكلات فراوان مى شوند. بسيارى از مشكلات هنگام زايمان آنها به دليل فقر غذايى دوران كودكى يا كم خونى است. به علاوه در حوزه مسائل اجتماعى نيز دختران و پسران بايد قبل از ازدواج از سواد و آگاهى لازم براى تشكيل خانواده و پذيرش مسئوليت در خانواده برخوردار شوند، چرا كه ازدواج ناآگاهانه خانواده را دچار خسارات جبران ناپذيرى مى كند .»
وى با تأكيد بر اين كه خانواده ها، آموزش و پرورش و صدا و سيما بايد با روش هاى مناسب و متناسب با فرهنگ و اعتقادات جامعه، اطلاعات و مهارت هاى موردنياز جوانان در اين زمينه را به آنها بدهند، مى گويد: «گاهى با جوانانى برخورد مى كنيم كه در هنگام ازدواج حتى كمترين آگاهى از مسائل زناشويى خود ندارند چه برسد به مهارت هاى تنظيم خانواده و مسائل رفتارى درون خانواده. در سنين نوجوانى است كه بايد به جوانان تفهيم كرد ازدواج شراكت مساوى ۲ نفر براى تشكيل زندگى با رعايت عدالت و احترام متقابل است، نه اين كه مرد در خانواده به عنوان فرد برتر و زن عبد و فرمانبر باشد. اين آموزش ها بويژه براى پسران درخصوص آشنا شدن آنها با مسئوليت خود در قبال همسر و پدر بودن بسيار ضرورى است».
وى با بيان اين كه در سنين نوجوانى همچنين بايد پسران از رفتارهاى پرخطر و مضر براى آينده خانواده به صورت جدى پرهيز كنند، مى گويد: «طبيعى است در هنگام تشكيل خانواده نيز افراد بايد آگاهانه و آزادانه همسر خود را انتخاب كنند و از تجربه و راهنمايى بزرگترها نيز برخوردار شوند. مسلماً اين راهنمايى ها نبايد موجب سلب آزادى بخصوص براى دختران شود. پس از تشكيل خانواده نيز بايد برنامه ريزى مناسبى درخصوص زمان، تعداد و فاصله حاملگى ها به نحوى كه سلامت مادر و كودك تأمين شود، صورت بگيرد .»
ملك افضلى توضيح مى دهد: «در اين زمينه بايد حاملگى هاى قبل از ۲۰ سالگى، بعد از ۳۵ سالگى و به فاصله كمتر از ۳ سال مورد توجه قرار گيرد و با رعايت اين نكات خانواده مى تواند ۳ يا ۴ فرزند داشته باشد. اين امر در كنترل رشد جمعيت نيز مؤثر خواهد بود يعنى ضمن تأمين سلامت خانواده، كنترل جمعيت نيز صورت گرفته است. استفاده از تنظيم خانواده به عنوان تأمين كننده سلامت مادر و كودك مى تواند بسيار مطلوب تر باشد.» به گفته وى هم اكنون براى تأمين خانواده سالم در جامعه با مشكلات بسيارى روبه رو هستيم چرا كه اساساً به تربيت جوانان با اين هدف كه بتوانند فردى متعادل، همكار و هماهنگ در خانواده باشند توجه نداريم. در واقع بيشتر دغدغه كنكور و اشتغال جوانان را داريم تا توجه به مسائل تربيتى آنها.
ملك افضلى با بيان اين كه به جز آموزش هاى رسمى در مدرسه، آموزش زندگى به جوانان نمى دهيم، اظهار مى كند: «گاهى جوانان اطلاعات موردنياز خود در اين موارد را از طرق ديگرى كسب مى كنند كه اين سبب گمراهى آنها مى شود. البته جبران اين نقص در مشاوره هاى قبل از ازدواج نيز با مشكلات بسيارى روبه رو است .»
وى با تأكيد بر اين كه تدوين الگويى جامع براى داشتن خانواده سالم ضرورى و نيازمند برنامه ۲۰ ساله دقيقى است، مى گويد: «براى اين منظور بايد والدين، مدرسه و وسايل ارتباط جمعى با يكديگر هماهنگ شوند و شايد از اين طريق پس از ۲۰ سال آثار نسل جديدى را ببينيم كه با مسئوليت هاى خود رشد كرده و از مهارت هاى لازم برخوردارند».
ملك افضلى اتخاذ تصميم براى تدوين الگوى خانواده سالم را اورژانسى مى داند و تصريح مى كند: «شايد شوراى عالى انقلاب فرهنگى با توجه به مسئوليتى كه دارد بتواند چنين موضوعى را مطرح و راهكارهاى موردنياز در اين زمينه را با توجه به نظر علما، متخصصان و آگاهان اين حوزه اتخاذ كند .»
درصد خانواده هاى سالم ، كم است
دكتر سيدحسن حسينى، جامعه شناس و استاد دانشگاه نيز خانواده را از نظر جامعه شناسان ، گروه و نهاد اجتماعى متشكل از ۲ نفر و بيشتر مى داند و مى گويد: «در مجموع خانواده به زن و مردى اطلاق مى شود كه با هم روابط زناشويى دارند يا ۲ نفرى كه با هم روابط سببى و نسبى دارند و براين اساس نهاد مذكور وظايف و مسئوليت هايى نسبت به اعضاى خود برعهده دارد كه از جمله آنها مى توان به وظايف اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، عاطفى و جنسى اشاره كرد .»
وى مى افزايد: «هرگاه اعضاى خانواده به هر دليل نتوانند وظايف خود را به نحو احسن اجرا كنند، هر يك از اعضاى خانواده احساس خوشايندى نسبت به با هم بودن نداشته باشند و رابطه عاطفى آنها تضعيف شده باشد، آن خانواده، ناسالم تلقى مى شود. همچنين اگر مرد در خانواده نتواند وظايف اقتصادى خود را نسبت به ساير اعضا انجام دهد يا خانواده اى در روابط خود با ساير افراد و گروه هاى جامعه مشكل داشته باشد، نمى توان به آن خانواده سالم گفت .»
حسينى با اظهار تأسف نسبت به اين كه امروز درصد بسيار كمى از خانواده هاى ما سالم هستند توضيح مى دهد: «به عنوان مثال در روابط اقتصادى خانواده هاى كنونى، شاهد بيكارى هستيم و تعدادى از مردان بيكار ازدواج نكرده و نمى توانند وظايف خود را انجام دهند. از سويى ممكن است فردى ازدواج نكرده، در سن اشتغال بيكار باشد و هزينه هاى او را خانواده تأمين كند. همين خانواده نيز ناسالم محسوب مى شود، چرا كه درآمد خانوار صرف هزينه فردى مى شود كه توان تأمين خود را ندارد .» به گفته وى اغلب افراد شاغل نيز به علت نابرابرى سطح دستمزدها و هزينه هاى روزمره ناچار به اضافه كارى اند يا چند شغل دارند. در نتيجه از حضور فيزيكى و معنوى آنها در خانواده كاسته مى شود. در اين صورت، در درازمدت شاهد كاهش فاصله فكرى و عاطفى فرزندان و والدين و زن و شوهر خواهيم بود. اين وضع جداى از شرايط اقتصادى در ساير حوزه ها نيز وجود دارد.
وى تأكيد مى كند: «بايد شرايط بيرونى خانواده ها بيشتر مورد توجه قرار گيرد تا آنها از هرگونه خطر مصون بمانند بنابراين قبل از ارائه الگو براى خانواده بايد براى كل جامعه الگويى ارائه كرد تا به خانواده اى سالم دست يافت. البته در اين زمينه سازمان هاى مددكارى اجتماعى كمك بسيار بزرگى خواهند بود. البته اين سازمان ها در كشور چندان گسترش نيافته اند.»
تماشا
«نمى توانم» مُرد!
نويسنده : ادگاربولدسو
مترجم: فاطمه امامى

اين كلاس چهارم ابتدايى ها هم مثل هركلاس چهارم ديگرى به نظر مى رسيدند . بچه ها روى نيمكت هاى چهارنفره مى نشستند، ميز معلم روبه روى آنها بود و تخته سياهى هم در كنار ميز، روى ديوار ديده مى شد.
او معلم ابتدايى يك شهر كوچك بود كه آن سال بازنشسته مى شد. من به عنوان بازرس در كلاس ها شركت مى كردم و آن روز هم ته كلاس نشستم و منتظر ماندم تا او تدريسش را شروع كند.
مدتى گذشت و من ديدم معلم به جاى تدريس، آرام و ساكت نشسته و بچه ها با اشتياق، اوراقى را پرمى كنند و مى برند و داخل جعبه كوچكى كه روى ميز معلم قراردارد، مى اندازند و برمى گردند.
به اوراق شاگردانى كه كنار دستم نشسته بودند، نگاه كردم و ديدم روى آنها جملاتى نوشته شده كه همه آنها با عبارت «من نمى توانم» شروع شده است.
«من نمى توانم عددهاى بالاتر از سه رقم را تقسيم كنم.»
«من نمى توانم كارى كنم كه پسر همسايه با من دعوا نكند.» «من نمى توانم اتاقم را مرتب كنم.»
«من نمى توانم اسامى تاريخى را حفظ كنم.»
كنجكاوى ام برانگيخته شد. ازجا بلند شدم و نگاهى به ورقه هاى شاگردان انداختم. همه كاغذها پربودند از جملاتى كه با «من نمى توانم» شروع مى شد. نزديك تر رفتم و ديدم آموزگار پير هم ورقه اى را پرمى كند و تمام جملات او با «من نمى توانم» شروع شده است. «من نمى توانم پدر و مادر بعضى از شاگردانم را ترغيب كنم به جلسه اوليا و مربيان بيايند.»
«من نمى توانم دخترم را وادار كنم كه وقتى ماشين را مى برد، بنزين بزند.»
«من نمى توانم يكى از همسايه ها را تشويق كنم به جاى مشت زدن، حرف بزند.»
سردرنمى آوردم كه چرا اين شاگردها و معلمشان به جاى روى آوردن به انديشه مثبت، از جملات منفى استفاده مى كنند. آرام نشستم تا ببينم عاقبت كار به كجا مى كشد. شاگردان ۱۰ دقيقه ديگر هم نوشتند. خيلى ها يك صفحه را پركرده بودند و مى خواستند به سراغ ورقه جديدى بروند. معلم گفت:
«همان يك صفحه، كافى است. صفحه جديدى را شروع نكنيد.» بچه ها كاغذهاى شان را تا مى كردند و يكى يكى نزد او مى رفتند و آنها را داخل جعبه مى انداختند. وقتى همه اين كار را كردند، معلم در جعبه را بست، آن را زيربغلش زد و همراه شاگردانش از كلاس بيرون رفت.
من هم پشت سرشان راه افتادم. وسط راه، معلم مدتى غيبش زد و بعد با يك بيل برگشت. همگى راه افتادند تا به انتهاى حياط مدرسه و به يك باغچه بزرگ رسيدند. بعد با بيل زمين را كندند و يك قبر درست كردند!
همه بچه ها دوست داشتند در كندن قبر كمك كنند، براى همين كار كمى طول كشيد. بعد جعبه «نمى توانم»ها را ته گودال گذاشتند و به سرعت روى آن خاك ريختند.
حالا حدود ۴۰ شاگرد ده - يازده ساله دور قبر ايستاده بودند. هركدام از آنها دست كم يك ورقه پر از «نمى توانم» را در آن قبر دفن كرده بودند. معلمشان هم همين طور.
معلم گفت:
«دست هاى يكديگر را بگيريد ، مى خواهيم دعا كنيم.»
بچه ها دست يكديگر را گرفتند و با سرهاى خم منتظر ماندند. معلم گفت:
«دوستان من! ما امروز اينجا جمع شده ايم تا ياد و خاطره «نمى توانم» را گرامى بداريم. او سال ها در اين دنياى خاكى در ميان ما زندگى كرد و همه جا حضور داشت. متأسفانه هرجا كه رفتيم نام و صداى او را شنيديم. در مدرسه، در انجمن شهر، در ادارات و حتى دركاخ نخست وزيرى! اينك ما، «نمى توانم» را در جايگاه ابدى اش به خاك سپرده ايم. البته اقوام او يعنى «من مى توانم»، «خواهم توانست» و «همين حالا شروع مى كنم» همچنان در كنار ما خواهندبود. آنها را كسى به اندازه اين خويشاوند مشهورشان نمى شناسد، ولى بسيارقوى و قدرتمند هستند و روزى با كمك شما شاگردها، سرشناس تر از آنچه هستند، خواهندشد.
خداوند، «نمى توانم» را بيامرزد و از سر تقصيراتش بگذرد و به همه آنهايى كه در اينجا حضور دارند، اين قدرت و توان را عنايت كند كه بى حضور او به سوى آينده بهترى حركت كنند. آمين!
و شاگردان همگى با هم تكرار كردند «آمين!»
آن روز متوجه شدم كه اين شاگردان ممكن است همه درس هايى را كه در مدرسه مى آموزند فراموش كنند، ولى قطعاً اين روز و اين حركت باشكوه را هرگز از ياد نخواهندبرد.
معلم و شاگردانش به كلاس برگشتند و آگهى ترحيم «نمى توانم» را به ديوار زدند و با شيرينى و آبميوه و تمام خوراكى هايى كه بچه ها آورده بودند، مجلس ختم خوبى برگزاركردند. اين اعلاميه ترحيم در تمام طول سال روى ديوار كلاس مى ماند تا هروقت شاگردى گفت «نمى توانم» آن را به او نشان بدهند به نشانه اين كه «نمى توانم» مرد!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |