دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۸۶ - ۸ رجب ۱۴۲۸
Mon, Jul 23, 2007
رودررو
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانش
ماجرا
قاب عكس
رودررو
خانواده
چيستى و چرايى رويداد ۳۰ تير
در گفت وگوى «ايران» با دكتر سيدمحمود كاشانى
كانون قدرت در آن روز
شناسايى شد
بخش پايانى

بخش آغازين اين گفت و شنود را در بازكاويى زمينه ها و نتايج رويداد
۳۰ تير در روز گذشته از نظر گذرانديد . اينك واپسين بخش مصاحبه در پى مى آيد.
303831.jpg
آيا آيت الله كاشانى و فعالان نهضت ملى، در اختيار داشتن وزارت دفاع از سوى نخست وزير رامنطقى مى دانستند يا خير؟
آنها در واقع در برابر يك عمل انجام شده قرار گرفتند. مصدق استعفا كرد، مجلس به احمد قوام رأى تمايل داد و فرمان نخست وزيرى احمد قوام هم صادر شد. درخواست وزارت دفاع توسط مصدق كاملاً غافلگيرانه بود و جالب اين است كه هنگامى كه مصدق استعفاى خود را تقديم شاه مى كند و به منزل مى رود، با حسين مكى ملاقاتى دارد و از او مى خواهد مراقبت كند كه اين استعفا پنهان بماند و جايى منتشر نشود، يعنى مصدق زمينه چينى هاى لازم را كرده تا فرمان نخست وزيرى قوام صادر شود و رهبران نهضت ملى و مردم ايران در برابر يك عمل انجام شده قرار گيرند. آيت الله كاشانى در گفت وگوهاى مختلفى كه با روزنامه ها كرد، برايش قابل توجيه نبود كه مصدق به استناد گرفتن پست وزارت دفاع استعفا دهد، از نمايندگان دوره هفدهم مجلس ۴۰ نفر به قوام رأى تمايل دادند. حدود ۳۰ نفر هوادار نهضت ملى بودندكه به دو گروه تقسيم شدند. گروهى كه هواداران مصدق بودند درصدد برآمدند جانشين او شوند، بنابراين افرادى چون معظمى و شايگان داعيه نخست وزيرى پيدا كردند و مترصد فرصتى بودندكه با شاه وارد گفت وگو هايى شوند و قوام كنار گذاشته شودو آنها نخست وزير شوند. تعدادى از نمايندگان مجلس از جمله دكتر بقايى به فكر اين بودندكه اگر دراين شرايط چنين بحث هايى مطرح شوند، چون قوام در مجلس اكثريت دارد، به تثبيت او و فروپاشى نهضت ملى منجر خواهد شد، بنابراين افرادى چون بقايى ترجيح دادندكه مجدداً دكتر مصدق روى كار بيايد و در واقع هدف اصلى شان شكست دادن قوام بود و مبارزه رادراين مسير آغاز كردند. در يك جمع بندى كلى مى بينيم كه با اين استعفاى غافلگيركننده، آيت الله كاشانى، نمايندگان مجلس و ملت ايران درمقابل يك عمل انجام شده قرار گرفتند. دراين شرايط، سياست هاى خارجى از قوام حمايت كردند و حتى در خاطراتى كه حسن ارسنجانى معاون و مشاور احمد قوام، ۵ سال بعد از اين رويدادها منتشر كرده، در گفت وگوهاى خودبا احمد قوام نقل مى كند كه قوام به او گفته بودكه دولت آمريكا پيشنهاد كمك مالى هم به او داده است و به اين ترتيب تقريباً قوام زمينه به دست گرفتن قدرت را پيشاپيش فراهم كرده بود و درعين حال يك تعارض و درگيرى جدى هم قابل پيش بينى بود، زيرا آيت الله كاشانى دراوج قدرت بود، مجلس در كشور وجود داشت، نمايندگان طرفدار نهضت ملى ايران در مجلس حضور داشتند، ملت ايران هم از اتحاد و يكپارچگى برخوردار بود، بنابراين هرچند گام هاى اصلى در حمايت از قوام توسط سياست هاى خارجى برداشته شده بود، اما تثبيت او درمقام نخست وزيرى، خالى از مخالفت و درگيرى نبود.
برخى از تحليلگران معتقدند كه تعارض جدى بين آيت الله كاشانى و قوام از مقطعى آغاز شد كه قوام آن اعلاميه معروف را كه برخى معتقدند مورخ الدوله سپهر برايش نوشته بود، منتشر كرد و تعريض هايى نسبت به آيت الله كاشانى داشت. دراينجا بودكه آيت الله كاشانى مسأله مخالفت باقوام را مطرح و پيگيرى كرد و قبل از آن دست كم دراين سطح با او وارد مبارزه نشده بود. اين تحليل را تا چه حد صحيح تلقى مى كنيد؟
البته قوام يك بار در سال ،۱۳۲۵ به ناحق آيت الله كاشانى را دستگير كرد و به مدت بيش از يك سال ايشان را به قزوين تبعيد كرد. اما نكته اصلى اينجاست كه آيت الله كاشانى اساساً با روحيات احمد قوام موافقت نداشت، چون قوام فرد ديكتاتورى بود و از نظر اداره كشور غالباً به افراد ناسالم تكيه مى كرد و در امور سياسى و اجتماعى، فردسازنده اى نبود، هرچند سياستمدار برجسته اى بود. آيت الله كاشانى كه به دنبال ايجاد اصلاحات اساسى در كشور و قطع نفوذ بيگانگان بود، زير بار نخست وزيرى قوام نمى رفت و قوام هم خيلى خوب مى دانست كه تنها مانع بر سر راه او، آيت الله كاشانى است. او قبل از اين كه پيام خود را بدهد، اشخاصى را به عنوان واسطه، نزد آيت الله كاشانى فرستاد. دكتر على امينى در روز ۲۷تيرماه آمد و با آيت الله كاشانى ملاقات كرد و پيام احمد قوام را آورد به اين معناكه حالا كه فرمان نخست وزيرى من صادر شده، اگر شما كسانى را به عنوان وزير در نظر داريد، پيشنهاد بدهيد تا من آنها را وارد كابينه كنم. آيت الله كاشانى در پاسخ دكتر على امينى مى گويد كه قوام صلاحيت نخست وزيرى نداردو بنابراين من با پيشنهاد او موافقت نمى كنم و امينى دست خالى بر مى گردد. همان روز يا روز بعد، على امينى بر مى گردد و پيام مى آوردكه قوام اختيار انتخاب ۶ وزير كابينه اش را در اختيار آيت الله كاشانى قرار مى دهد به شرط اين كه ايشان در برابر حكومت قوام ايستادگى نكند. آيت الله كاشانى همان جواب قبلى را تكرار مى كند و دكتر امينى به نحوى تهديد هم مى كند و به آيت الله كاشانى مى گويد كه قوام فرد مقتدرى است و احتمال دارد برخورد نامناسبى با ايشان بكند، ولى آيت الله كاشانى مى گويد او هرچه باشد، من از او بى باك ترم. علاء هم دراين روزها از جانب دربار مى آمد و همه تلاش او مصروف اين مى شد كه آيت الله كاشانى را دعوت به آرامش كند. سرانجام قوام اعلاميه مشهور خود را روز ۲۷ تير صادر مى كند كه از جهات گوناگون قابل بررسى است:
اولاً قوام دراين اعلاميه، وعده حل و فصل موضوع نفت را مى دهد و اين همان خواسته اى بود كه سياست هاى خارجى به دنبال آن بودند كه مبتنى بر منافع خودشان بود، در حالى كه آيت الله كاشانى در پى حل و فصل مسأله نفت به گونه اى بودند كه منافع ملت ايران را حفظ كند.
ثانياً قوام در اعلاميه خود، آيت الله كاشانى و مردم را به شدت تهديد مى كند. حتى در بخشى از اين اعلاميه چنين مى گويد :«سوگندياد مى كنم كه شما را خوشبخت خواهم ساخت. بگذاريد من با فراغ بال شروع به كار كنم. واى به حال كسانى كه در اقدامات مصلحانه من اخلال نمايند و درراهى كه در پيش دارم، مانع بتراشتند يا نظم عمومى را بر هم زنند. اين گونه آشوبگران با شديدترين عكس العمل از طرف من روبه رو خواهند شد و چنان كه در گذشته نشان داده ام بدون ملاحظه از احدى و بى توجه به مقام و موقعيت مخالفان، كيفر اعمالشان را در كنارشان مى گذارم. حتى ممكن است تا جايى بروم كه با تصويب اكثريت پارلمان، دست به تشكيل محاكم انقلابى زده، روزى صدها تبهكار از هر طبقه، به موجب حكم خشك و بى شفقت قانون قرين تيره روزى سازم. به عموم اخطار مى كنم كه دوران عصيان سپرى شده، روز اطاعت از اوامر و نواهى حكومت فرا رسيده، كشتيبان را سياستى دگر آمد. تهران، ۲۷ تير ،۱۳۳۱ رئيس الوزرا- قوام السلطنه.»
با صدور اين اعلاميه، بسيارى از مردم مرعوب شدند. مجلسى ها بسيارى شان يا هوادار قوام بودند و يا اميدى براى اين كه وضع موجود را به هم بزنند، نداشتند، ولى آيت الله كاشانى تصميم خود را براى ايستادگى گرفته بود. از اين پس اقدامات آيت الله كاشانى آغاز مى شود. نخستين اعلاميه آيت الله كاشانى خطاب به افسران، سربازان و مأموران انتظامى است كه در ۲۸ تير صادر مى شود. پيش بينى مى شد كه به هرحال رويارويى هايى بين ارتش و مردم رخ بدهد، لذا اين اعلاميه را صادر كردند و از افسران ارتش خواستند كه تسليم قوام نشوند و به دنبال سياست هاى خارجى نروند. آيت الله كاشانى در بخشى از اين اعلاميه مى گويند:
«سربازان عزيز! شما گرامى ترين فرزندان وطن و عزيزترين افراد كشوريد و اين عزت شما در گرو خدمات صادقانه شما به مملكت و ملت و دين است و هر قدر استقلال بيشتر و محكم تر باشد، قدر و ارزش شما بيشتر خواهد بود. بگذاريد خدا و ملت از شما خشنود باشند، زيرا امروز جنگ و جدال بين دو صف حق و باطل است. اعمال احمد قوام كه تنها براى جاه طلبى و برگشت انگليسى ها و استعمار است، نبايد به دست شما انجام و شما را در مقابل خون ها و حق كشى ها، مسئول كند. سيدابوالقاسم كاشانى». نكته بعدى اين است كه آيت الله كاشانى، اعلاميه مشهور خود را درهمين روز، عليه قوام السلطنه صادر مى كند كه اين اعلاميه حقيقتاً از نظر مضامين و مندرجات از برگ هاى زرين تاريخ ايران است و در اينجا مجال اين نيست كه همه آن را براى شما بخوانم. شايد بتوانم چند عبارت آن را نقل كنم تا ببينيد كه ايشان درباره قوام چه گفته اند.
«عنصرى كه در دامان ديكتاتورى و استبداد پرورش يافته، تاريخ حيات سياسى او پر از خيانت و ظلم و جور است و بارها امتحان خود را داده و دادگاه ملى، حكم مرگ سياسى او را صادر كرده است، براى سومين بار بر مسند خدمتگزاران واقعى مى گمارند.»
در جاى ديگرى مى گويند: «بيگانگان درصددند كه به وسيله ايشان تيشه بر ريشه دين و استقلال و آزادى مملكت زده و بار ديگر زنجير اسارت را به گردن مردم مسلمان بيندازند.»...
و «احمد قوام بايد بداند كه در سرزمينى كه مردم رنجديده آن پس از سال ها رنج و تعب، شانه از زير بار ديكتاتورى بيرون كشيده اند، نبايد اختناق افكار و عقايد را اعلام و مردم را به اعدام دسته جمعى تهديد نمايد. صريحاً مى گويم كه بر عموم برادران مسلمان لازم است كه در راه اين جهاد اكبر، كمر همت بسته و براى آخرين مرتبه به صاحبان سياست استعمار ثابت كنندكه براى آنها به دست آوردن قدرت و سيطره گذشته، محال است و ملت مسلمان ايران به هيچ يك از بيگانگان اجازه نخواهند داد كه به دست مزدوران آزمايش شده، استقلال آنها پايمال و نام باعظمت و پرافتخارى را كه در اثر مبارزه مقدس خود به دست آورده است، مبدل به ذلت و سرشكستگى شود. در خاتمه از عموم هموطنان عزيزم كه در گوشه و كنار و در مركز و در شهرستان ها براى اعتلاى دين مبين حضرت خاتم النبيين(ص) و آزادى ملت ايران همت گماشته اند، صميمانه تشكر نموده و موفقيت و پيروزى نهايى آنها را از خداوند متعال خواستارم. سيدابوالقاسم كاشانى.»
با صدور اين اعلاميه در حقيقت يك جبهه بندى قطعى و رويارويى با قوام از يك طرف و آيت الله كاشانى و ملت ايران از طرف ديگر آغاز شد.
آيا تصميم گيرى براى اين مبارزه با مشورت با فعالان جبهه ملى و دكتر مصدق صورت گرفت يا ابتكار شخصى بود؟
اولاً شخص مصدق بعد از استعفا به خانه اش رفت و در را به روى خود بست و با احدى ارتباط برقرار نكرد و اين هم از پرسش هاى اساسى است كه چرا در اين جريانات سكوت و بى عملى مطلق را در پيش گرفت. اما مسأله اداره رويدادهاى
۳۰ تير ابتكار شخصى آيت الله كاشانى بود، چون اولاً بسيارى از شخصيت هاى آن زمان جرأت و جسارت ايستادگى در برابر احمد قوام را نداشتند، بخصوص كه قوام رأى تمايل مجلس را گرفته بود و هم فرمان نخست وزيرى را از شاه گرفته و زمينه هاى قانونى را به هر حال در اختيار داشت و ارتش و دربار و سياست هاى خارجى هم از او حمايت مى كردند. تصميم گيرى براى ايستادگى در برابر جريانى كه احمد قوام در رأس آن قرار داشت، تصميم ملى و شجاعانه اى بود كه شخص آيت الله كاشانى در مقام رهبرى اين نهضت اتخاذ كرد. در اين شرايط رويارويى ها از روز ۲۹ تير جدى شد و در اين روز آيت الله كاشانى گفت وگويى با خبرنگاران جرايد انجام داد كه مصاحبه تاريخى و شگفت انگيزى است كه خوشبختانه متن آن در روزنامه هاى آن زمان همراه با عكس هاى جالبى چاپ شد كه از اسناد. تاريخ معاصر ايران است. البته در اين گفت وگو اين فرصت را نداريم كه به همه مضامين آن گفت وگو بپردازيم و من تنها به يك جمله از آن بسنده مى كنم:
303834.jpg
«هنگامى كه يكى از خبرنگاران از آيت الله كاشانى پرسيد اگر قوام نرود حضرت آيت الله چه تصميمى مى گيرند؟ آيت الله كاشانى با يك حركت شديد، دو زانو نشست و گفت، «به خداى لايزال اگر قوام نرود، اعلام جهاد مى كنم و خودم كفن پوشيده و با ملت در پيكار شركت مى كنم.» آيت الله كاشانى در اوضاع و احوالى اين گفت وگو را با خبرنگاران انجام داد و احمد قوام را اين گونه تهديد كرد كه خانه ايشان از سوى تانك ها و نظاميان در محاصره قرار داشت و احمد قوام دستور بازداشت آيت الله كاشانى را نيز در ۲۸ تيرماه صادر كرده بود و اين واقعيت مهمى است كه حسن ارسنجانى معاون و مشاور سياسى قوام از آن در خاطرات خود پرده برداشته ولى بر اثر پشتيبانى جدى مردم از آيت الله كاشانى، قوام نتوانست اين تصميم خود را به مورد اجرا بگذارد.
كميسيونى كه براى پيگيرى تلفات ناشى از اين قيام تشكيل شد، ظاهراً راه به جايى نبرد؟
اين كميسيون از پيامدهاى مهم
۳۰ تير است كه مجلس و كميته پيگيرى رويداد ۳۰ تير تلاش هاى بسيار زيادى كردند كه پرونده هاى اين واقعه بررسى دقيق شوند، ولى مصدق هيچ وقت اجازه نداد كه اين جريان موضوع يك تحقيق و تفحص جدى قرار بگيرد، چون اگر چنين پژوهشى انجام مى شد، پاى خود او به ميان كشيده مى شد، بنابراين تلاش هاى مجلس در اين زمينه هم ناكام ماند. به هر حال اين مصاحبه چنان تأثيرى در روحيات مردم و احمد قوام داشت كه در حقيقت مى توانيم بگوييم كه اين گفت وگوى تاريخى و اين تهديد بزرگ، عملاً حكومت قوام را متلاشى كرد. قوام ديگر عملاً نمى توانست در مقر نخست وزيرى حاضر شود و در منزل خودش هم نمى ماند و غالباً در باغ تابستانى سفارت آلمان يا خانه دوستانش در شميران به سر مى برده و از نقطه نظر جسمى و روانى هم حالت متعادل نداشته و گاهى اوقات در حالت بيهوشى به سر مى برده و اين نشان مى دهد كه به هر حال سياست هاى خارجى، قوام را ساخته و پرداخته بودند كه بتوانند كنترل امور را به دست بگيرند.
با اين اعلاميه در واقع فضا شكسته شد
با اين حال در روز ۲۹ تير، مردم به دعوت آيت الله كاشانى لبيك گفتند، بازار تهران براى چند روز تعطيل شد، كارخانه هاى اطراف تهران تعطيل كردند، سرويس هاى اتوبوسرانى متوقف شدند، در آبادان مردم اعتصابات سراسرى راه انداختند، تظاهرات بزرگى به وجود آمد. از شهرستان ها، مردم به طرف تهران حركت كردند و در تهران هم امواج بزرگى در ميدان بهارستان و در خيابان ناصرخسرو به حركت درآمدند و رويارويى جدى با طرفداران و هواداران قوام اتفاق افتاد كه عده زيادى كشته و مجروح شدند و سرانجام در بعدازظهر ۳۰ تير، قيام به پيروزى رسيد و تلاش هاى قوام به شكست قطعى رسيد.
ذكر اين نكته هم مهم است كه قوام اصرار شديد داشت كه شاه فرمان انحلال مجلس را صادر كند و شاه هم وعده مساعدى به او داده بود، اما قيامى كه به رهبرى آيت الله كاشانى شكل گرفت، عملاً زمينه انحلال مجلس را از ميان برداشت. انحلال مجلس هم كه قوام به دنبال آن بود، خواسته بيگانگان بود، چون به هر حال با وجود چنين مجلسى، غربى ها نمى توانستند به قرارداد نفتى مورد نظر خود دست پيدا كنند. با پيروزى اين قيام، مردم عملاً قدرت را به دست گرفتند و چند اعلاميه بسيار مهم از سوى آيت الله كاشانى صادر شد. يكى از آنها در عصر ۳۰ تير خطاب به مردم صادر گرديد كه در مقدمه آن گفته اند:
«بسم الله الرحمن الرحيم پس از سلام به عموم برادران عزيزم از اين كه براى مرتبه اى ديگر همت عالى و شهامت خداپسندانه شما به نتيجه بسيار گرانبها رسيد و عنصر سفاك و جنايتكارى مانند احمد قوام از صحنه زمامدارى پوشالى، طرد گرديد و آخرين تير تركش استعمار به سنگ خورد، لازم مى دانم اولاً خداى بزرگ را شكرگزارى نموده و در ثانى از اين همه فداكارى و استقامت شما مردم قهرمان تهران و ايران صميمانه قدردانى نمايم. عزيزان من! مسلم است همان طور كه استقامت و همت شما براى استقلال و آزادى و حفظ دين و دنيا ثمربخش مى باشد، همان گونه سبب ايجاد آبرو و حيثيت شما در بين جهانيان خواهد بود.»
در ادامه اين اعلاميه، آيت الله كاشانى براى روز چهارشنبه اول مرداد، اعلام مجلس ترحيم براى بزرگداشت شهداى ۳۰ تير در مسجد ارك تهران مى كنند.
نكته جالب توجه در قيام ۳۰ تير اين بود كه خبرگزارى هاى خارجى هم به نيروى با عظمت آيت الله كاشانى و نهضت ملى اعتراف كردند. نقل بعضى از اين اخبار براى روشن شدن برداشت جهانى از قيام ۳۰ تير، مفيد خواهد بود.
روزنامه باختر امروز در روز ۱ مرداد ۱۳۳۱ درباره وعده اى كه آيت الله كاشانى به ملت ايران داده بود، چنين مى نويسد: «ديروز نيز تمام وقت ارتباط تلفنى بى سيم خبرنگاران با دنياى خارج برقرار بود و گزارش رأى تمايل مجلس و قبولى دكتر مصدق و ساير اخبار را مخبرين به سرعت مخابره و تلفن مى كردند. در تمام اين گزارش ها اين نكته جلب توجه مى كرد كه كاشانى عصر يكشنبه وعده داد تا ۲۴ منتهى ۴۸ ساعت حكومت قوام سرنگون خواهد شد و هنوز ۲۰ ساعت از اين وعده نگذشته بود كه ملت پيروز شده و حكومت منصور قوام واژگون گرديد.»
خبرگزارى يونايتدپرس در تفسير جريانات فوق گزارش داد كه بهترين طرز قضاوت و استنتاج از حوادث چند روزه است. اين تفسير با اين جمله شروع مى شود:
«سقوط حكومت ۴ روزه قوام و تجديد زمامدارى مصدق نشانه بارزى است كه ديگر غيرممكن است يك نهضت سياسى و ملى را در خاورميانه كه از طرف يك سازمان مذهبى تقويت مى شود، در هم شكست.» به يك سند ديگر در زمينه اين رويداد تاريخى بايد اشاره كنم كه مجلسين سنا و شوراى ملى در ۱۶ مرداد ۱۳۳۱ قانونى را تصويب كردند كه برپايه آن: «قيام روز دوشنبه ۳۰ تير ۱۳۳۱ را كه در سراسر كشور براى پشتيبانى از نهضت ملى ايران انجام پذيرفت، قيام مقدس ملى شناخته و شهداى آن روز را به نام شهداى ملى مى نامند.» اين مصوبه مجلسين به توشيح شاه نيز رسيد.
با قيام ۳۰ تير و بازگشت مصدق، تا حدى عوارض ناشى از استعفاى غافلگيرانه او جبران شد، ولى قطعاً اين پرسش و شبهه همچنان براى آيت الله كاشانى و فعالان نهضت ملى وجود داشت . آيا در برخوردهاى ايشان و مكاتباتى كه انجام مى شد، انتقاد و تذكرى از جانب آيت الله كاشانى نسبت به اين مسأله و احتمال انجام دوباره رفتارهاى مشابهى از سوى مصدق، مطرح شد؟ سؤال قبلى خود را به شكل ديگرى مطرح مى كنم كه كسى كه رفتار سياسى شبهه برانگيزى داشته، اساساً چه اصرارى و ضرورتى براى برگرداندن او بوده است؟
بايد به اين نكته توجه داشت كه مصدق در تمام دوران زندگى و به ويژه در جريان نهضت ملى ايران و دوران اول و دوم نخست وزيرى نقش خود را بسيار با مهارت بازى مى كرد و هميشه طورى وانمود مى كرد كه به دنبال حل مسأله نفت و اجراى برنامه هاى اعلام شده خود است و دست خود را هم رو نكرده بود. آيت الله كاشانى و بسيارى از نمايندگان مجلس با اين كه از بى عملى او رضايت نداشتند، ولى باور نمى كردند كه او با سياست هاى خارجى، ارتباط هاى پنهانى داشته باشد. اما آيت الله كاشانى با آن كه توانست توطئه روى كار آمدن احمد قوام را به شكست بكشاند، دستش زياد باز نبود كه هر كسى را سر كار بياورد، چون هدف اين بود كه جامعه به طرف آرامش برود، از دو دستگى پرهيز شود و اگر آن روز مى خواستند به دنبال نخست وزير ديگرى بروند، احتمال ايجاد دو دستگى بود، بنابراين براى حفظ اجماع عمومى، ترجيح دادند كه مصدق سر كار بيايد، اما اين بار آيت الله كاشانى و نمايندگان اقليت مجلس در برابر او با دست بازتر ظاهر شدند و از او خواستند كه دست به اصلاحات جدى بزند و به همين دليل پس از پيروزى قيام ۳۰ تير، آيت الله كاشانى به مصدق نامه اى نوشت و از اقداماتى كه انجام داده و اشخاص غيرصالح و ناتوانى را سر كار آورده بود، انتقاد كرد.
كه برخى از آنها در سركوب قيام ۳۰ تير نقش هم داشتند.
303828.jpg
صحيح است، چون مصدق، سرلشكر وثوق را بلافاصله به عنوان معاون وزارت دفاع ملى انتخاب كرد، در حالى كه سرلشكر وثوق از پشتيبانان قوام بود. نكته جالب اين كه در ۲۸ مرداد زمانى كه زاهدى حكومت را به دست گرفت، او هم سرلشكر وثوق را به عنوان معاون وزارت دفاع انتخاب كرد، به اين دليل بود كه آيت الله كاشانى از اشخاصى كه مصدق سر كار آورده بود، انتقاد كرد و از او خواست كه به جاى اين عملكردها، روش مثبتى را در پيش بگيرد و البته حتماً مى دانيد كه مصدق در ۶ مرداد ،۱۳۳۱ نامه بسيار زننده و موهنى به آيت الله كاشانى نوشت و از ايشان درخواست كرد كه از دخالت در امور كشور خوددارى كند كه اين با هيچ يك از اصول مردم سالارى، دموكراسى و انصاف سازگارى ندارد كه كسى كه خود را فدا كرده و نقش اساسى در بازگرداندن فردى را به قدرت دارد، از مداخله در امور منع شود، آن هم دخالتى در اين حد كه آيت الله كاشانى كسى را براى پست و مقامى پيشنهاد نمى دهد و فقط توصيه مى كند كه افراد قوى و كاردان و لايقى را به كار بگمارد. به اين نكته بايد دقت كافى شود كه سياست هاى خارجى هر چند در رويداد ۳۰ تير شكست خوردند، اما هدف خود را هرگز رها نكردند و اين بار حملات را از درون آغاز كردند.
چون در اين رويداد، كانون قدرت كاملاً شناسايى شد.
دقيقاً اقداماتى كه در سال ۳۱ و ۳۲ انجام شد، در هم كوبيدن پايگاه هاى قدرتى است كه قيام ۳۰ تير را به پيروزى رساند، يعنى مصدق زمانى كه به نخست وزيرى رسيد، اولاً مجلس را مرعوب كرد و توانست در مرحله اول ۶ ماه و در مرحله دوم يك سال، اختيارات قانونگذارى را از مجلس بگيرد كه البته آيت الله كاشانى در مورد تمديد اختيارات به شدت موضع گيرى كرد كه خوشبختانه اسناد و مدارك وجود دارند.
چرا آيت الله كاشانى در مورد اختيارات شش ماهه موضع گيرى نكردند؟
در اختيارات ۶ ماهه، مصدق آن را با قيد سه فوريت به مجلس آورد، آن هم در زمانى كه آيت الله كاشانى به شدت عملكرد او معترض شده و تهران را ترك كرده بود و مصدق با حركتى ضربتى اين اختيارات را گرفت. البته آيت الله كاشانى به اين اقدام اعتراض كرد و نمايندگان هوادار مصدق را خواست و آنها را از اين كه اختيارات را به مصدق دادند، سرزنش كرد.
فلسفه پيروزى و نوع رياست كردن آيت الله كاشانى بر مجلس هم از جمله موارد سؤال برانگيز است. در اين مورد هم نكاتى را ذكر كنيد.
البته اين بحث از تبعات ۳۰ تير است، چون به هر حال وقتى مجلس رئيس مقتدرى نداشت، جريان قوام پيش آمد و آن حوادث درون مجلس اتفاق افتاد. به اين جهت عده اى از دوستداران آيت الله كاشانى، اصرار كردند كه ايشان اين سمت را بپذيرند تا در داخل مجلس پراكندگى ايجاد نشود، چون افراد گوناگونى درصدد اين امر بودند و مصدق هم به دنبال اين بود كه اعضا و هواداران خودش را بر مجلس حاكم كند و در حقيقت اين هم خطر ديگرى براى كشور بود كه قدرت مجلس و دولت، توأماً در اختيار مصدق قرار مى گرفت. بنابراين آيت الله كاشانى به رغم اين كه هيچ گاه به مجلس نمى رفت، ناگزير شد كه اين سمت را بپذيرد، والا شأن و مقام اجتماعى ايشان بسيار بالاتر از اين بود كه با رياست مجلس چيزى به آن افزوده شود و به همين دليل هم آيت الله كاشانى هيچ وقت به مجلس نمى رفتند و از طريق دو نايب رئيس، مجلس را اداره مى كردند، اما بايد به اين نكته دقت كرد كه رياست ايشان بر مجلس، باعث قدرت و تقويت نهضت ملى مى شد و به همين دليل در تير ماه ،۱۳۳۲ موقعى كه انگليسى ها و آمريكايى ها براى منحل كردن مجلس توافق كردند، حضور آيت الله كاشانى به عنوان رئيس مجلس، سد راه آنها بود و به همين جهت مصدق تمام قدرت خود را به كار گرفت تا در تجديد انتخابات هيأت رئيسه، آيت الله كاشانى، مجدداً انتخاب نشوند، بنابراين واقعيت هاى تاريخى را بايد از جهات گوناگون نگاه كرد.
شما شخصاً از ۳۰ تير چه خاطره اى داريد؟
من ۱۰ سال بيشتر نداشتم، ولى به هر حال در بعضى از جاهايى كه تجمعات وجود داشت حضور داشتم و خاطرم هست كه با برادرم در ميدان شاه سابق (قيام كنونى) حاضر بودم و در عصر ۳۰ تير جمعيت موج مى زد و دكتر بقايى در جاى بلندى ايستاده بود و سخنرانى مى كرد. البته در زمينه رويدادهاى قيام ۳۰ تير تا ۲۸ مرداد پژوهش هاى تفصيلى انجام داده ام و خوشبختانه يك مقاله تفصيلى ۶۰ صفحه اى در زمينه رويداد ۲۸ مرداد كه در حقيقت به گونه اى تكرار رويداد ۳۰ تير بوده است نوشته ام كه به زودى آن را منتشر خواهم كرد تا مردم ايران به بسيارى از رازهاى دخالت بيگانگان در امور كشور ما آگاه شوند و توجه كنند كه سياست هاى سلطه جويانه بيگانه هر چند به گونه ضمنى به تهديد نظامى متوسل مى شوند ولى اقدامات دائمى، مداخله آميز و ويرانگر آنان در امور داخلى كشور ما از طريق به كار گماردن عوامل نفوذى در پست هاى كليدى، زيرپا گذاردن اصول قانون اساسى، ايجاد نارضايتى عمومى و حمله از درون است. چنانچه در جريان دوران نهضت ملى ايران، همين توطئه ها را اجرا كردند و توانستند در ۲۸ مرداد نهضت ملى ايران را به شكست بكشانند و البته در پايان، براى فريب دادن مردم، برچسب كودتا به آن زدند، در حالى كه چنين كودتايى هرگز واقع نشد و بلكه يك مداخله ويرانگرى از سوى سياست هاى خارجى انجام شد كه به مراتب از يك كودتاى نظامى خطرناك تر بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |