|
|
|
سناتورهاى تجديدنظرطلب
|
|
|
س.حيدرپور
ماه جولاى تحولات مهمى در جهت گيرى جناح هاى سياسى آمريكا رخ داد، با عميق تر شدن بحران در عراق، چند سناتور جمهوريخواه در يك كنفرانس مطبوعاتى طولانى، براى اعلام نظر خود جهت «تغيير روند» درجنگ عراق، به دموكرات ها پيوسته اند. به اين ترتيب يك شوك بزرگ بر اردوى خسته نومحافظه كاران آمريكا وارد شد. جورج بوش، در نخستين واكنش از پذيرفتن خواسته همقطاران حزبى خويش خوددارى كرد و اظهار داشت كه خود و دولتش و ژنرال هاى پنتاگون مصمم اند كه در اين جنگ به «پيروزى» دست يابند. كنفرانس مطبوعاتى سناتورهاى جمهوريخواه مقارن بود با انتشار گزارش هايى از طرف دولت در باره «پيشرفت» در جنگ عراق، بوش دراين گزارش مدعى شده بود كه پس از فرستادن ۳۰ هزار نيروى اضافى به عراق و رساندن مجموع نيرو هاى آمريكا به بيش از ۱۶۰ هزار نفر به توفيقاتى در مهار تروريسم دست يافته است .اما ادعاى موفقيت در عراق امروزه لااقل در صحنه آمريكا يك طنز سياسى است و برهمين اساس سخن بوش با سد مخالفت دوستان پارلمان نشين وى روبرو شد. جمهوريخواهان كنگره كه يك بار طعم شكست عراق را در پائيز سال گذشته چشيدند ديگر حاضر نيستند بخت سياسى خود درانتخابات ۲۰۰۸ را به اين بحران گره بزنند. اما نكته شايان توجه در تغيير نگاه اصحاب كنگره به بحران عراق اين است كه آنها درست است كه شكست دولت خود را محتوم مى بينند اما حاضر نيستند كه كشور آمريكا را دراين شكست سهيم سازند. نتيجه منطقى اين تفكر همان مى شود كه سناتورها به جاى حذف نقش نظامى سياسى ايالات متحده از صحنه عراق به تغيير رفتار كاخ سفيد بينديشند وتلاش ورزند. اگر بخواهيم اين انديشه عقلاى جمهوريخواه را درقالب يك عبارت بيان كنيم نتيجه اين مى شود كه : بوش از عراق مى رود اما آمريكا مى ماند. همه فضاى ذهن سياستمداران واقع گراى آمريكا را اين توصيه گروه بيكر اشغال كرده است كه آمريكا اگرطالب يك پيمان دائمى با نسل جديد حكومتگران بغداد است پس بايد ازميراث ديپلماسى نومحافظه كاران كه امروز به نفرت آغشته است برائت جويد. شايد اين اندازه از تغيير درمواضع جناح ها و طبقه حاكم آمريكا نظر جنبش ضد جنگ و همه كسانى كه با اساس جنگ عراق و اشغال اين كشور مخالفند را تأمين نكند؟ اما نبايد از نظر دور داشت كه هرگونه تجديد نظر در اصول مهم سياست خارجى آمريكا فقط در قالب منافع ملى اين كشور رخ خواهد داد و اساساً بدون در نظرگرفتن اين معادله نمى توان به دركى درست از منطق تغيير در ديپلماسى آمريكا دست يافت. اين روشن است كه رهبران كنگره هم مانند بسيارى از سياستمداران واقع گراى آمريكا كه خواهان تغيير روند در جنگ هستند ، هيچ كدام از تز واگذارى كامل عراق به حريفان يا حتى شريكان اروپايى و خاورميانه اى آمريكا دفاع نمى كنند آنها ازعقب نشينى تاكتيكى ومحدود ازعراق پشتيبانى مى كنند به اين اميد كه از يك استراتژى شكست خورده اجتناب شود. آنها مى خواهند از تعداد نيروهاى آمريكا در عراق كاسته شود و همچنين از تعداد تلفات سربازان آمريكايى كه اكنون به بالاترين تعداد از مارس ۲۰۰۳ رسيده است. در عين حال ميان آنها اتفاق نظرى در سطح بالا وجود دارد دراين باره كه حفظ پايگاه ها وكانون هاى نفوذ سياسى نظامى آمريكا در سراسر عراق امرى حياتى وغيرقابل چشم پوشى است. اين نكته را مى توان ازنحوه برخورد كنگره با ديپلمات ها ونيروهاى عملياتى آمريكا درعراق فهميد. گو اين كه امروز خط تلفن همه كنگره نشينان به بغداد متصل است وآنهانيزمانند ديك چنى يا استفان هدلى و كاندوليزا رايس ارتباط مستمر با سفير و كارگزاران سياست خارجى آمريكا دربغداد دارند. دست كم در جريان سفرهاى نوبه اى سناتورها يا نمايندگان كنگره به منطقه جنگى عراق اين واقعيت را به چشم ديديم يا آن كه در سفر نانسى پلوسى و همكارانش به عراق كه او مراتب اين علاقه خود به تيم گردانندگان امور سياسى ـ امنيتى عراق ابراز كرد. كنگره حتى از سفارتخانه عظيمى كه در مركز بغداد در حال ساختن است و وقتى ساختمان آن كامل شود ، بزرگترين سفارتخانه تاريخ خواهد بودحمايت صريح كرده است. بنابراين ساده انگارى است كه برخى از تحليلگران خداحافظى گروه بوش از عراق و رفتن آنها از كاخ سفيد به خداحافظى رهبران آينده آمريكا از عراق تعبيرمى كنند. عراق جديد ارزش واهميتى بس افزونتر از عراق ديروز براى آمريكايى ها دارد هر حكومتى به جز مالكى هم در بغداد قدرت بگيرد مردان واشنگتن طرح دوستى با وى خواهند ريخت . عراق اكنون از سه جهت به قلب منافع امنيتى آمريكا تبديل شده است : -1 نخست از اين نظر كه اين كشور در اين چهار سال دوره اشغال بالاترين ظرفيت تهديدات تروريستى را در سينه خويش انباشته است. شبكه هزار توى ترور و منظومه دشمنان تعليم ديده آمريكا كه در اين سرزمين رشد و نمو كرده است آرامش و خواب را از چشم سياستمداران فرداى كاخ سفيد مى گيرد. بنابراين اين امرى بسيار بعيد يا محال است كه دستجات پرشمار سلفى ها و القاعده اى هايى كه در تاروپود قبايل واقوام اين سرزمين جاخوش كرده اند با يك جابه جايى در هرم قدرت كاخ سفيد اين كشور راترك كنند. آنها براى مدت نامعلوم در عراق مى مانند واز موقعيت سوق الجيشى اين كشور براى انتقام گيرى از ناوگان نظاميان آمريكا بهره مى گيرند. جداى از كينه ها و نفرتى كه بويژه دراين چهار سال تروريست هاى مقيم عراق نسبت به آمريكا پيدا كرده اند براى سران القاعده هيچ چيزى به اندازه پنجه انداختن با ابرقدرت نظامى جهان سرمست كننده و غرور انگيز نيست . در تغيير مسير مبارزه با تروريسم ، دموكرات ها لاجرم نيازمند زدودن ابهام هاى مسير تناقض گونه مبارزه بوش با القاعده هستند. آنها دريافته اند كه ماجراى القاعده بويژه در روزهاى اخير حالت يك مستمسك سياسى را براى نومحافظه كاران پيداكرده است . آخرين بار او در مدت بيش از يك ساعت پاسخ به پرسش هاى گزارشگران ، ۳۹ بار از القاعده نام برد.بالاخره كنگره اى ها روزى بايد پاسخ اين سؤال را پيدا كنند كه چرا القاعده پيش از تهاجم آمريكا به عراق و انهدام آن كشور به عنوان يك دولت مستقل، هيچ گونه حضورى در آنجا نداشت. -2 از زاويه اى ديگر نگاه كنيم. جناح آينده حاكمان آمريكا شايد يكجانبه گرايى بوش را كنار بگذارند و راه را براى مشاركت دولت ها و طرف هاى ديگر هموار كنند اما اين بدان معنا نخواهد بود كه آنها از انديشه برترى جهانى آمريكا يا صدرنشينى ايالات متحده در پلكان قدرت جهانى دست بكشند . همه مدعيان جانشينى بوش در جهان بينى سياسى خود آمريكا را در سكوى نخست جهان سياست مى بينند. دست كم ۸ ، ۷ كانديدايى كه براى مبارزه ژانويه ۲۰۰۸ صف بسته اند تاكنون سخنى خلاف اين اصل طلايى به زبان نياورده اند. از لوازم اين صدر نشينى تسلط برخاورميانه بويژه در دست گرفتن شاهرگ هاى اين منطقه يعنى عراق وخليج فارس است. پس ترديد نبايد داشت كه عراق دردهه آينده وعصر پس از بوش نيزدر اولويت نخست ديپلماسى ايالات متحده آمريكا مى ماند زيرا اقتضاى سيادت جهانى چنين حكم مى كند. -3 سومين رشته علايق جهانى آمريكا را مراكز و مؤسسات اقتصادى رقم مى زنند. صرفنظر از اين كه برخى از گفته ها وتئورى ها در باب تأثير منافع بخش صنعت و سرمايه بر سياست خارجى اين كشور اغراق آميز به نظرآيد اما اين رابطه ميان حوزه سياست و اقتصاد آمريكا در كارزار عراق ملموس تر ازآن است كه به توضيح نياز باشد . همين ارتباط باعث شد كه حتى در وخيم ترين روزهاى جنگ كمپانى ها و پيمانكاران اقتصادى آمريكا ارتش اين كشور را در عراق تنها نگذارند و لجستيك و پشتيبانى يك جنگ پرهزينه را بر دوش بكشند. صاحبان سرمايه و صنعت آمريكا مى دانند كه ازدست دادن عراق فقط يك شكست سياسى نيست بلكه بزرگترين ناكامى براى بخش تجارت اين كشور آن هم درمنطقه اى است كه آنها بيشترين سود را از آنجا به دست مى آورند. از همين روست كه در تصميم گيرى مهم آينده كنگره وكاخ سفيد بخش اقتصادى نخستين مخالف واگذارى وترك عراق است چنانكه نظر اين گروه درتريبون هاى نيرومندى مانند وال استريت ژورنال منعكس است كه جملگى برادامه تسلط آمريكا بركانون هاى انرژى بويژه حوزه خاورميانه ومنطقه خليج فارس تأكيد مى ورزد، منطقه اى كه تخمين زده مى شود داراى۷۰درصد ذخاير نفت جهان است. اكنون مسأله اصلى اين است كه كدامين فرمول راهگشاى حضور فرداى ارتش آمريكا در عراق است . براى هر ۲ گروه رهبران حزب دموكرات، نظير نانسى پلوسى و سناتورهاى جمهوريخواه ، نظير چاك هيگل، ريچارد لوگار، المپيا اسنو مسأله آينده تبديل كردن يك بازى باخته به برد جديد است آنچه كه آنها با عنوان اجتناب از يك شكست فاجعه بار از آن ياد مى كنند. ۷۱ درصد از مردم مى خواهند آمريكا از عراق بيرون بيايد كه اين خواست در حد بى سابقه اى بالاست. اما واقعيت اين است كه نظر سنجى ها تنها به عنوان سنجش و ملاك تغييرات در نظر مردم اهميت دارد ولى به خودى خود نظر سنجى نمى تواند چيزى را تغيير دهد. چيزى كه اكنون بيش از هميشه مورد نياز است سازمان دهى اين موج نارضايتى مردمى است كه خواهان پايان فورى جنگ هستند. لذا كنگره اى ها در اين راستا به تهيه فهرست اشتباهات گروه نومحافظه كاران و بوش سرگرم هستند و در بديهى ترين نتيجه براين باور رسيده اند كه ناديده گرفتن ويژگى ها ومختصات سياسى اجتماعى عراق،از يك سو وتنظيم نادرست روابط استراتژيك واشنگتن با كشورهاى پيرامون عراق، ارتش بوش را دراين منجلاب انداخت. نتيجه چنين تأملى اين است كه كنگره بر تغيير نگاه كاخ سفيد به روابط آمريكا و اعراب وايران روى مى آورد و در بعد ديگر نتيجه چنين ديدگاهى آن طور كه نماينده دموكرات مجلس، جان مورتا و سايرين مطرح كرده اند، اين است كه نيرو هاى آمريكايى از مراكز مهم پر جمعيت عراق عقب كشيده شوند و در محل هاى جديدى آرايش بگيرند و به جاى جنگ رودررو با تروريست ها در نقش جبهه پشتيبان ارتش نوپاى عراق به ميدان مقابله با القاعده و سلفى ها بروند.از نظر آنها اين تدبيرى است كه تلفات سربازان آمريكايى را از بين خواهد برد و در عين حال به حفظ كنترل كامل آمريكا بر اين كشور كمك خواهد كرد. تيم جديد گرداننده سياست آمريكا در بغداد به رهبرى سفير آمريكا رايان كراكر، نيز راه آينده را ازاين منظر مى بينند . آنها بر اين باورند كه هرگونه عقب نشينى از عراق يك شكست فاجعه بار تلقى خواهد شد. مى گويند ارتش آمريكا بايد تغيير تاكتيك بدهد وشيوه جنگى خود و نيز دامنه مسئوليت هايش درعراق را ازنو تعريف كند. اما براى كاميابى سياست جانشينان بوش يك عيار روشن وجود دارد وآن ميزان سازگارى اين سياست ها با همان واقعياتى است كه رشته هاى «تئورى عراق آزاد »گروه بوش را به هم ريخت. سياست تجديد نظر طلبى در آمريكا زمانى مى تواند راه به جايى ببرد كه كارگزاران اين كشور سطح مطالبات خود را با نظر دولتمردان ومردم اين كشور تطبيق دهند. از ديد مردان كنگره پنهان نيست كه پابه پاى مردم ناراضى عراق ، دولتمردان اين كشورنيز براصلاح نگاه آمريكايى ها تأكيد دارند حتى كسانى كه ما آنها را به عنوان دوستان نزديك كاخ سفيد يا تكنوكرات وتحصيلكردگان ايالات متحده مى شناسيم براستقلال وحريت اين سرزمين و وجود حكومتى مقتدر تأكيد مى ورزند. اين عده نيز از در هم كوبيدن عراق و آن را در حد يك مستعمره پائين آوردن گريزان هستند . اگر رسوبات اين تفكر كه عده اى حق قيموميت بر عراق جديد قائل هستند زدوده نشود هيچ تحولى در ماهيت دوستى واشنگتن و بغداد رخ نخواهد داد. تاريخ عراق از اين نظر نكته هاى پندآميز دارد بويژه كه از جنگ جهانى اول، يعنى از وقتى كه يك مستعمره امپراتورى بريتانيا شد، يكى از شديدترين و بى امان ترين مبارزات با تفكر سلطه جويانه را به نمايش گذاشت .
|
|
|
|
|