چهارشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۶ - ۱۰ رجب ۱۴۲۸
Wed, Jul 25, 2007
ادبيات
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ادبيات
ماجرا
خانواده
نگاهى به رمان مرد بى وطن نوشته كورت ونه گوت
تشكيلاتى در برابر شرورها
304443.jpg
رؤيا بشنام

«مرد بى وطن، كتاب مزخرفى است. نويسنده ديگر چيزى در چنته ندارد كه درباره دنيا به ما بياموزد. دوران شكوفايى اش به سر آمده و گوهر خردش در قعر دريايى از غرولند و اراجيف مدفون شده است».
شوخى كردم. اين ترفند را از خود كورت ونه گوت سرقت كردم. با اين كه خيلى دلم مى خواست اين راز را فاش نكنم. اما تقليد از كسى براى مدتى طولانى هم كار آسانى نيست. اين اثر كوتاه، كه بخشى از آن خود زندگينامه اى طنزآميز و بخش ديگر خطابه اى نوميدوار و خشم آلود است، شايد آخرين فرصت براى بهره جستن از قلم منحصر به فرد و ديدگاه هاى اين نويسنده برجسته آمريكايى باشد.
ونه گوت در سن ۸۳ سالگى شايد خود مى پذيرد كه «ديگر نمى تواند از پس اين پارك دوبل لعنتى بربيايد.» اما هنوز بصيرت طنزآميزش، پشتوانه آثار بسيارى از نويسندگان است.
درست همان گونه كه رمان رسوا كننده اش، سلاخ خانه شماره ،۵ روايت متداولى از جنگ نبود، «خاطرات» ونه گوت را هم نمى توان خود زندگينامه اى معمولى به حساب آورد. او هرگز نمى كوشد كه اظهار نظرى قطعى، نتيجه اى نهايى و يا معماى پوچ زندگى را پيش روى ما بگذارد. به طورى كه به نوه هايش مى گويد: «به من نگاه نكنيد، من تازه به اين جا رسيده ام.» لابه لاى اين خاطرات حكايت گونه، منحنى ها، تصنيف ها، پاسخ به نامه خوانندگان، معرفى كتاب، جوك و كلمات قصار هم مى گنجاند.
در جايى از اين كتاب نمودار پررنگ قصه هاى مختلفى را آورده است، تقابل بخت با زمان. براى مثال در حالى كه داستان «مسخ» فرانتس كافكا سيرى نزولى از بدبختى به سوى بى نهايت است (زيرا اين داستان بدبينانه است)، سيندرلا به وضوح وضع بهترى دارد. در آخر داستان وقايع دست به دست هم داده، مسير او را به خوشبختى فوق العاده منتهى مى كند. ونه گوت يادآور مى شود كه آخر هر داستان نسبت به اول آن با خوشبختى بيشترى همراه است. مردم اين طور بيشتر مى پسندند. اما وقتى ونه گوت به دنياى پيرامونش نظر مى كند، دليل چندانى براى خوشبينى نمى بيند.
فكاهه به عنوان يك مكانيسم دفاعى در برابر ناملايمات جهان، ديگر دردى را دوا نمى كند. وضع كره زمين و درك اين موضوع كه «دنيا را گند برداشته» خشم هر كسى را بر مى انگيزد. ما زمين را به گند كشيده ايم و ونه گوت راه بازگشتى نمى بيند. انگار حتى از خير آينده و بشريت هم گذشته كه مى خواهد روى سنگ مزارش بنويسند: «هيچ كس از زندگى جان سالم به در نمى برد.»
وقتى به گوشه و كنار آمريكاى جورج دبليو بوش نگاه مى كند، خشمگين تر و گزنده تر از هميشه است. «كودتايى كثيف و بچگانه» به دست دانشجويان كم مايه دانشگاه ييل، اعتياد به نفت، «پيشبرد» جنگ، كشورى كه انسانيت و منطق را زير پا گذاشته و سردمدارانش ۳ مرد هستند به نام هاى «بوش، ديك و كالين».
همه اين ها، او را به جايى مى رساند كه در سرزمينى كه برايش جنگيده، احساس غربت كند و مردى بشود با اين سؤال «سرانجام اين مملكت بى صاحاب مال كيست؟»
ونه گوت با وجود بيزارى اش از اوضاع نابسامانى كه انسان ها براى جهان ايجاد كرده اند، مى كوشد جاذبه گونه هاى انسان و پوچى ساده زندگى را به خاطر داشته باشد، و به اين ترتيب ما را به خود وامى گذارد تا خودمان سروته قضيه را هم بياوريم. («ما با بى خيالى، مى كنيم كارهايى، كه تو چنته داريم، چنته داريم، تا آن جا كه بپوكيم، ...» شعرگونه ونه گوت) آن هم بر اساس مسيحيتى در كسوت اومانيسم، التماس براى «شرافتمند بودن»، نصب كردن موعظه مسيح در بالاى كوه به ديوار ها و مهم تر از همه باور به اين كه «بايد مهربان باشى!»
شايد فكركنيد خب، اين كتاب چه رمز و راز مهمى را فاش كرده كه بايد آن را خواند؟ ونه گوت با نگاهى به هملت به اين نتيجه مى رسد چون هر اتفاقى «نه خوب است، نه بد» پس شكسپير قصه گوى ضعيفى بيش نيست. از طرفى، شكسپير هميشه به دنبال بيان حقيقت است، چون ما در زندگى هرگز نمى توانيم بگوييم «خبر خوب چيه و خبر بد چيه». به عقيده
ونه گوت وقتى مى شود به آينده كشور و كره زمين اميدوار بود كه حقيقت گفته شود. اين خواسته اى است كه هنوز هم بر پيشخوان كتابخانه هاى عمومى آمريكا زنده است و نيز در كتاب هايى كه در پى كشف پاسخى روشن براى خود زندگى هستند. حالا چه خوب، چه بد. «چه سيندرلا، چه سوسك كافكا.» كتاب حاضر چنين كتابى است، در ضمن كوتاه تر از هملت نيز هست.
كورت ونه گوت جونيور در ۱۱ نوامبر ،۱۹۲۲ در ايندياناپوليس ايالت اينديانا متولد شد، پدرش كورت ونه گوت سينيور، معمار و مادرش اديث ليبر بود. سال ،۱۹۴۰ از دبيرستان شورتريج در ايندياناپوليس
فارغ التحصيل شد و ويراستارى روزنامه مدرسه را به عهده گرفت. در سال هاى ۱۹۴۲-،۱۹۴۰ به دانشگاه كورنل در ايتاكاى نيويورك رفت و بيوشيمى خواند و براى كورنل سان نيز مطلب مى نوشت. سال ۱۹۴۲ به عنوان ديده بان توپخانه پياده نظام در ارتش ايالات متحده آمريكا ثبت نام كرد و در مؤسسه كارنگى و دانشگاه تنسى به عنوان يك مهندس فنى تعليم ديد. مادرش در ۱۴ مه ۱۹۴۴ دست به خودكشى زد و كورت براى مدت كوتاهى به خانه برگشت و ماه دسامبر در جنگ بلژيك به اسارت درآمد.
سال ۱۹۴۵ براى كار در كارخانه توليد ويتامين براى زنان باردار، به درسدن درآلمان فرستاده شد و از بمب هاى
آتش زاى درسدن (۱۳ فوريه) جان سالم به در برد و به وسيله روس ها نجات يافت. همين رويداد دستمايه رمان «سلاخ خانه شماره ۵» شد. سال ۱۹۴۵ با جين مرى كاكس ازدواج كرد، و سپس به عنوان گزارشگر صفحه حوادث در مجله بيورو نيويورك كار كرد و بعد براى ادامه تحصيل به دانشگاه شيكاگو رفت و مردم شناسى خواند اما تز فوق ليسانس اش پذيرفته نشد. پسرش مارك (۱۹۴۷) و دخترش اديث (۱۹۴۹) به دنيا آمدند. در سال هاى ۱۹۵۰-۱۹۴۷ در شركت جنرال الكتريك در شنكتادى نيويورك به عنوان مسئول تبليغات كار كرد اما آنجا را ترك كرد و براى نوشتن به كيپ كاد رفت و نخستين داستان كوتاهش در ۱۱ فوريه ۱۹۵۰ در مجله كلير به چاپ رسيد. بلافاصله نخستين رمانش با عنوان «پيانوى خودكار» نيز انتشار يافت. در مدرسه هوپ فيلد انگليسى درس داد و براى يك آژانس صنعتى كار كرد و بعد نخستين نمايندگى اتومبيل ساب را در آمريكا به راه انداخت. رمان پيانو خودكار را با عنوان جديد ناكجاآباد شماره ،۱۴ به چاپ رساند.
۱۹۵۷ پدرش از دنيا رفت، خواهر و شوهر خواهرش نيز فوت كردند و ونه گوت سرپرستى ۳ فرزند خواهرش را به عهده گرفت. سال ۱۹۵۹ «افسونگران تايتان» منتشر شد و بعد مجموعه داستان هاى كوتاه «قنارى در فاحشه خانه» منتشر شد. ظرف ۲ سال رمان هاى «شب مادر» و «گهواره گربه» به چاپ رسيدند. در سال هاى ۱۹۶۷-۱۹۶۵ در دانشگاه لورا رايترز استخدام شد و «خدا خيرت بدهد آقاى رزواتر يا مرواريد در پاى خوكان» را به چاپ رساند. دومين مجموعه داستان هاى كوتاه «به ميمون خانه خوش آمديد» منتشر شد. در سال ۱۹۷۰ مشغول تدريس نگارش خلاق در هاروارد گرديد و به خاطر رمان گهواره گربه از دانشگاه شيكاگو درجه فوق ليسانس گرفت. سال ۱۹۷۲ پسرش مارك به اسكيزوفرنى دچار شد و اين حادثه سبب شد كورت «عدن اكسپرس» را بنويسد و بعد به معاونت رئيس مركز پن آمريكا انتخاب شد، در همان سال از روى رمان سلاخ خانه شماره ۵ فيلمى ساخته شد. سال ۱۹۴۷ مجموع مقالات و سخنرانى ها وامپترز، فوما و گرانفالون منتشر شد و دانشكده هوبارت و ويليام اسميت دكتراى افتخارى ادبيات را به او اعطا كردند.
سال ۱۹۷۹ زندانى را منتشر كرد. از جين جدا شد و با جيل كرمنتز ازدواج كرد. سال ۱۹۸۰ نمايشگاهى انفرادى از طرح هايش را برگزار كرد. زندگينامه شخصى پالم ساندى و ديك تيرانداز منتشر شد. سال ۱۹۸۴ دست به خودكشى زد. ۱۹۸۵ رمان مجمع الجزاير گالاپاگوس منتشر شد. در اين رمان ونه گوت سفر دريايى قرن در طبيعت را كه به مقصد همين جزاير است با يك بحران اقتصادى سياسى جهانى در هم آميخته و به سبك خاص و با طنز تلخ و گزنده ويژه خود، اثرى شگفت و خواندنى آفريده است. گالاپاگوس نگاهى است رندانه و پسامدرنيستى به جهان معاصر و آينده جهان و آينده بشريت. او در اين كتاب گفته: «چه بسا كه با اين همه پرتوهاى مسموم هسته اى و الكترومغناطيسى، آدمى نيز مانند برخى از موجودات ذره بينى دچار جهش بيولوژيك داروينى نشود و در زمانى به كوتاهى يك ميليون سال تبديل نشود به ... !»
سال ۱۹۶۸ در جلسه توجيهى ائتلاف ملى ضد سانسور براى كميته دادستان كل، پيرامون دادگاه مجلاتى كه پورنوگرافى را تبليغ مى كنند، صحبت كرد. رمان ريش آبى سال ۱۹۸۷ چاپ شد و ۳ سال بعد درى ورى را چاپ كرد. سال ۱۹۹۷ «زمان لرزه» را به چاپ رساند. اين رمان نيز آميزه اى از خود زيست نگارى و داستان است. در اين كتاب نويسنده فرض مى كند كه زمان لرزه اى رخ مى دهد و زمان از سال ۲۰۰۱ به ۱۹۹۱ برمى گردد و همه انسان هاى قرن بيست و يكم را درگير مى كند. در اين دوره از زمان مردم به جبر ايمان مى آورند و بعد از آن نمى توانند از آن خلاص شوند. گويى باز هم قهرمانى بايد بيايد و مردم را به شيوه زندگى سابق برگرداند. اما آنها نمى دانند ۱۰ سال زندگى خود را تكرار كرده اند.
و سرانجام كتاب «مرد بى وطن» در حالى كه مدت زيادى از مرگ اين نويسنده پيشكسوت نمى گذرد، در ايران به همت انتشارت مرواريد و ترجمه زيبا گنجى و پريسا سليمان زاده به چاپ رسيد. پيش از اين نيز كورت ونه گوت با ترجمه هاى على اصغر بهرامى از رمان هاى «سلاخ خانه شماره ۵»، «گهواره گربه»، «شب مادر» و «زمان لرزه» ترجمه اميرمهدى حقيقت به فارسى زبانان معرفى شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |